ارتباط گرايش جوانان به نماز با هنجارهاى ذهنى

ارتباط گرايش جوانان به نماز
با هنجارهاى ذهنى

محمدرضا طالبان

گرايش

گرايش1 عبارت است از ارزشيابى هاى مثبت و منفى يا احكام ارزشى مطلوب يا نامطلوب درباره اشيا، اشخاص و وقايع. گرايش ها چگونگى احساس هر كسى را نسبت به چيزى نشان مى دهند.2 كسى كه نسبت به موضوعى گرايش مثبت يا منفى دارد در برابر آن، واكنش مثبت يا منفى نشان مى دهد. بخشى از اين واكنش، به صورت اظهار عقيده درباره موضوع و بخش ديگر ممكن است در رفتار او نسبت به آن موضوع جلوه گر شود.

وقتى مى گوييم: «خدا را دوست داريم» در واقع، گرايش خود را درباره خداوند اظهار داشته ايم. پس گرايش، «احساس» ويژه و ارزيابى كننده اى است كه براساس عقايد و باورها صورت مى گيرد. به عبارت ديگر، وقتى كسى نسبت به موضوعى، ارزيابى يا احساس خود را بيان مى كند، در واقع، گرايش خود را نسبت به آن موضوع بروز داده است.3

چند فرض عمده وجود دارد كه در رابطه با مفهوم «گرايش» بايد همواره مورد ملاحظه قرار گيرد:

1ـ گرايش سازه اى فرضى است.4 از اين رو، با آن كه پيامدها و نتايج آن قابل مشاهده مى باشد، خود گرايش ها ملموس و قابل رؤيت نيستند. بنابراين، مى توان گرايش هاى افراد را از اظهارات يا بيانات و رفتارهاى آن ها استنباط نمود.

2ـ گرايش ساختى چندبعدى دارد كه مهم ترين بند آن با احساس شخص نسبت به يك شىء وابسته است. لذا، مى توان آن را بر روى يك پيوستار مثبت تا منفى نمايش داد.

روان شناسان اجتماعى معمولاً گرايش ها را به عنوان يكى از اجزاى يك نظام سه جزئى مطالعه مى كنند كه «اعتقادات» جزء شناختى، «گرايش ها» جزء عاطفى و «اعمال» جزء رفتارى آن را تشكيل مى دهند.5 مردم بيش تر از نظر شناختى، گرايش هاى درهمى دارند، ولى گرايش ها همچون عقايد ويژه شخصى، متمايل هستند كه در اطراف بعد عاطفى يا ارزش گذار متشكل گردند و از نظر ارزش گذارى نيز ساده باشند. در يكى از الگوهاى پيشنهادى براى نشان دادن رابطه ميان ابعاد سه گانه گرايش، گفته شده كه اعتقادات و باورداشت هاى افراد نسبت به اشيا و موضوعات، اساس و پايه گرايش هاى آنان را فراهم مى آورد.

احساسات شخص نسبت به اشيا و موضوعات (جزء عاطفى) در واقع، اصل گرايش يا همان گرايش است. قصد يا نيّت رفتارى يا عمل شخص (جزء رفتارى) نيز جهت رفتار او را نشان مى دهد و مشخص مى سازد كه در رابطه با آن شىء يا پديده چه عملى را انجام خواهد داد.6 بر اين اساس، مى توان گفت كه گرايش، متغيرى تك بعدى است و به احساس شخص نسبت به يك شىء وابسته است. آن احساس ويژه از نوع التفات، علاقه و يا كشش و جاذبه است; يعنى: درجه اى كه چيزى مورد علاقه است (يك احساس خوشايند) يا مورد علاقه نيست (يك احساس ناخوشايند).7

3ـ گرايش همواره متوجه شىء يا موضوعى است كه شخص نسبت به آن داراى احساسات و عقايد خاصى است. گرايش هاى هر كس غالباً حاضر، اما راكد است و تنها در صورت برخورد با موضوع گرايش، در بيان يا رفتار تجلى مى كند.8 بر اين مبناست كه معمولاً گرايش ها بر حسب موضوع يا مصاديق خود نام گذارى مى شوند; مثل گرايش سياسى، گرايش مذهبى، نژادپرستى و سلطه جويى.

4ـ گرايش ها، احساس ها و ارزشيابى هاى پايدار اشخاص نسبت به اشيا و موضوعات مى باشند. بنابراين، احساس و واكنش موقتى و زودگذر شخص نسبت به يك موضوع را نمى توان گرايش وى محسوب كرد.

5ـ گرايش ها حالت آموخته دارند يا به عبارت ديگر، نتيجه تكوين و رشد شخصيت هستند. در واقع، نحوه شكل گيرى گرايش هاى ويژه هركس صرفاً براساس تاريخچه زندگى شخصى وى تعيين خواهد شد. انديشه بنيادينى كه در سراسر فرايند شكل گيرى گرايش ما جريان دارد اين است كه اين احساسات آموخته مى شوند. انسان اين احساسات را از رهگذر تجربه با محيط پيرامون خويش كسب مى كند. ملازمه چنين انديشه اى آن است كه براى هرچيز، گرايشى وجود دارد و شخص نسبت به هرچيز احساساتى دارد كه ممكن است دامنه اش از مثبت تا منفى تغيير كند.

گرايش و رفتار

در مطالعات اجتماعى، بدان دليل به گرايش توجه بسيار شده كه پژوهشگران آن را زمينه رفتار مى دانند. مفهوم گرايش از آن نظر مفيد و بلكه ضرورى است كه جهت گيرى ميان حالات روانى پايدار فرد و اشيا و موضوعات پايدار و در دنياى فردى، نوعى ارتباط مفهومى برقرار مى سازد. از اين نظر، شناخت چگونگى شكل يابى، دوام و دگرگونى گرايش ها معادل با درك شرايطى است كه بسيارى از رفتارها در آن پديد مى آيند.9 پرسشى كه معمولاً پس از بررسى همه مطالب به تعريف گرايش و فهميدن مفهوم آن به عمل مى آيد اين است كه آيا گرايش با آنچه كه افراد واقعاً انجام مى دهند رابطه اى دارد؟ آيا مى توان آن را براى پيش بينى رفتار (مثلاً نمازخواندن) به كار برد؟

كورت لوين براساس نظريه «ميدان اجتماعى»، قاعده مشهورى براى تبيين رفتار ارائه نموده است. طبق اين نظريه، رفتار تابعى است از شخصيت و محيط.10 در واقع، «رفتار» عبارت از حركتى است كه از برخورد ميان تمامى تعيين كننده هاى درونى فرد (شخصيت) و تمامى تعيين كننده هاى بيرونى يا عوامل محيطى (به گونه اى كه فرد آن ها را درك كرده) ناشى مى شود. در صورتى كه اطلاعات ما از همه اجزاى اين قاعده به جز يكى كامل باشد، مى توانيم متغيرى را كه ناشناخته است پيش بينى كنيم.11

وقتى به گرايش ها به عنوان تركيبات ويژه اى از باورها، ترجيحات و قصدها نگريسته شود، مجموعه سازمان يافته اى از گرايش ها «شخصيت» فرد را تشكيل مى دهند. در واقع، گرايش هاى هركس منعكس كننده شخصيت او هستند.12

بنابراين، اگر اطلاعات كاملى از تأثير تعيين كننده هاى محيطى در اختيار داشته باشيم و سازمان گرايش هاى فرد (شخصيت) را نيز بشناسيم، مى توانيم رفتار فرد را پيش بينى كنيم. به عبارت ديگر، ممكن است از شناخت گرايش ها انتظار داشته باشيم كه در شرايط مساوى، ساير چيزها پيش بينى بهترى از رفتارهاى قابل مشاهده به عمل آورند، البته در صورتى كه تعيين كننده هاى محيطى را بتوان براى همه پاسخ گويان، ثابت يا تقريباً ثابت نگه داشت.

براى تعيين رابطه بين گرايش و رفتار بهتر است از گرايش هاى خاص و رفتارهاى ويژه استفاده كرد. براى اين كه بتوان نشان داد بين گرايش و رفتار، رابطه مستحكمى وجود دارد، بايد گرايش هاى خاصى را اندازه گيرى كرد و به رفتارهاى خاصى در آن رابطه توجه نمود; زيرا با بررسى گرايش هاى كلى و عام، تنها مى توان به رفتارهاى كلى و عام دست يافت و شناخت رفتارهاى اختصاصى و جزئى مستلزم مطالعه گرايش ها به گونه اى اختصاسى و جزئى است. پس هر قدر گرايشى كه سنجيده مى شود مشخص تر باشد، احتمال رابطه آن با رفتار بيش تر است. به عنوان مثال، گرايش مثبت به خداوند يا دين اسلام پيش بينى ضعيفى براى نمازخواندن فرد خواهد بود. ولى اگر گرايش فرد را نسبت به نماز بسنجيم احتمالاً ارتباط بين اين گرايش و نمازخواندن او افزايش قابل توجهى پيدا خواهد كرد. در پژوهشى تجربى كه انجام پذيرفت، ضريب همبستگى ميان «پاى بندى به نماز» و «اعتقادات دينى» معادل 39% + محاسبه شد ولى وقتى همين متغير (پاى بندى به نماز) با متغير «گرايش نسبت به نماز» در ارتباط قرار گرفت، ضريب همبستگى به 65% + افزايش يافت.13

از سوى ديگر، متغيرهاى موقعيتى و هنجارها اغلب ميان گرايش و رفتار مداخله مى كنند. بنابراين، يكى ديگر از عوامل تعديل كننده، محدوديت ها و فشارهاى اجتماعى بر رفتار است. تفاوت بين گرايش و رفتار هركس ممكن است از آن جهت به وجود آيد كه فشارهاى اجتماعى او را وادار كند نوع ويژه اى از رفتار را در پيش گيرد.

به هرحال، تشخيص اهميت و پيچيدگى ارتباط ميان گرايش و رفتار به دلايل عملى و كاربردى نيز ضرورت دارد; چون در بيش تر موارد، آنچه از ديدگاه عملى بدان تمايل داريم تغيير گرايش هاى افراد و به دنبال آن، دگرگونى در رفتار آنان است. گرايش ها در واقع، با رفتار رابطه دارند. آن ها حاكى از آمادگى روانى براى پاسخگويى به شكلى ويژه اند. اين گرايش ها بر فرد فشار مى آورند، هرچند نيروهاى ديگر (ساير تمايلات و عادات و عوامل محيطى) مى توانند اين فشار را تحت الشعاع قرار دهند و يا خنثى سازند.

گاهى مقتضيات موقعيتى يا هنجارهاى اجتماعى ما را از رفتار به طريق دلخواهمان باز مى دارند. اما نكته مهم اين است كه اگر ديگر نيروهاى بيرونى وجود داشتند، فرد احتمالاً متناسب با گرايش خويش رفتار مى كرد; مثلاً، اگر نماز را يك رفتار مذهبى بدانيم، گرايش مثبت به آن مبيّن آمادگى روانى مساعد در انجام اين فريضه الهى است و اگر موانع محيطى و موقعيتى از ميان بروند، به احتمال زياد، چنين شخصى نماز خواهد خواند. بنابراين، اگر بتوان در تشكّل يا تغيير گرايش فرد سهمى داشت،معمولاً مى توان رفتار او را هم تحت تأثير قرار داد.

نظريه كنش بخردانه14

مشهورترين و مهم ترين نظر، در زمينه گرايش توسط آقايان آيزن15 و فيش باين16 ارائه شده است. مطالعات اين دو پژوهشگر منجر به امكان پيش بينى دقيق تر رفتارها از طريق گرايش ها شده است. به عبارت ديگر، آنان نشان داده اند كه چه وقت و چگونه گرايش ها بر رفتار مؤثر واقع مى شوند. اصطلاح «كنش بخردانه» به اين معناست كه بيش تر رفتارها به اين دليل صورت مى گيرد كه مردم به نتايج اعمال خود فكر مى كنند و براى حصول برخى نتايج و پرهيز از برخى ديگر دست به انتخاب منطقى مى زنند. به نظر اين دو نظريه پرداز، رفتار در پى زنجيره اى از عوامل به وجود مى آيد. حلقه ما قبل بروز رفتار (قصد و نيّت) براى انجام يك رفتار يا رفتار بالقوّه است. بهوجود آمدن قصد و نيّت به نوبه خود، تابع دو متغير ديگر است:

1ـ گرايش به سوى آن رفتار;
2ـ هنجار ذهنى.

متغير گرايش به رفتارى خاص يك متغير فردى و شخصى است كه طى آن، فرد انجام يك رفتار (يا يك پديده) را از نظر خودش ارزيابى مى كند كه آيا خوب است يا بد.

عنصر دوم نظريه مزبور ـ يعنى: هنجارهاى ذهنى ـ حاوى عنصر اجتماعى است; يعنى: اعتقادات شخص درباره طرز تفكر ديگران در مورد اعمالى كه انجام مى دهند. به عبارت ديگر، متغير هنجار ذهنى منعكس كننده نفوذ و فشار اجتماعى است كه شخص آن را براى انجام كارى (رفتارى) احساس و ادراك مى كند; بدين معنا كه شخص توجه دارد كه تا چه حد رفتارش مورد تأييد يا توبيح افراد يا گروه هاى خاصى قرار خواهد گرفت. اين افراد يا گروه ها در واقع، نقش يك مرجع هدايت كننده رفتار را دارند كه ممكن است پدر و مادر، دوستان نزديك، همكاران يا معلمان باشند.

ميزان تأثير هريك از اين دو متغير (گرايش و هنجار ذهنى) در به وجودآمدن قصد و نيّت، هميشه يكسان نيست و بستگى به شخصيت فرد و شرايط اجتماعى دارد. لذا، گاه ممكن است تأثير گرايش بيش تر باشد و گاه تأثير هنجار ذهنى. در شرايطى كه گرايش ها و هنجارها ـ هردو ـ در رابطه با رفتار مثبت باشند، قصد انجام كار در جهت معيّنى زياد خواهد بود. اما در صورتى كه گرايش ها و رفتارها با يكديگر در تضاد باشند، قدرت نسبى آن ها مى تواند تعيين كننده مقاصد بعدى و رفتار متعاقب آن باشد.

در اين نظريه، گرايش به نوبه خود، تابع دو عامل «انتظار فايده» و «ارزيابى فايده» در نظر گرفته شده است. «انتظار فايده» به معناى آن است كه يك شخص تا چه حد از يك پديده انتظار فايده دارد. «ارزيابى فايده» يعنى: شخص ارزيابى مى كند كه آيا آن پديده به نظر او فايده داشته است (يا دارد) يا خير.

«هنجار ذهنى» نيز به نوبه خود، به دو عامل تجزيه مى شود:

الف ) انتظار آن كه يك رفتار خاص از سوى افراد مهم گروه يا ديگر افراد مهم17 چگونه ارزيابى مى شود.

ب ) انگيزه فرد براى پيروى از «انتظارات ديگران»; يعنى: آيا اصلاً براى شخص، حرف مردم مهم است يا مهم نيست كه ديگران درباره او چه مى گويند. نمودار ذيل، نظريه فيش باين ـ آيزن را نشان مى دهد:

همان گونه كه ملاحظه مى شود، در اين نظريه، «رفتار» و احتمال تغيير آن، كه با قصد و نيّت شروع مى شود، به عنوان متغير وابسته و هسته اصلى نظريه «كنش بخردانه» مطرح شده و گرايش فقط يكى از متغيرهاى مستقل و از عوامل مؤثر رفتار است. اما در اين پژوهش، گرايش هسته اصلى مطالعه و متغير است و ساير متغيرها مى توانند در صورت لزوم و فقط تا آن جا كه براى اهداف تحقيق و تبيين گرايش نسبت به نماز مفيد مى باشند، مورد استفاده قرار گيرند. لذا، در اين تحقيق، از نظريه مزبور تنها «هنجار ذهنى» به عنوان متغير مستقل و مؤثر بر گرايش استخراج گرديد.

تصريح و سنجش متغيرها

1ـ گرايش نسبت به نماز

متغير وابسته اين تحقيق، گرايش نسبت به نماز است. اين مفهوم بيان كننده ارزشيابى هاى مثبت و منفى يا چگونگى احساس فرد نسبت به نماز است.

سنجش گرايش نسبت به نماز: نماز يكى از شاخص هاى اصلى بُعد عبادى دين اسلام محسوب مى شود، تا جايى كه برخى از دانشمندان مثل كلودسوكليف در اندازه گيرى ديندارى هر مسلمان، تنها نماز را اصل قرار داده و از آن به دفعاتى كه انسان عادتاً در شبانه روز نماز مى گذارد، تعبير مى كنند.18 تذكر اين نكته حايز اهميت است كه اجراى فرايض مذهبى (مثل نماز، روزه، مناجات و مناسك گوناگون دينى) به وسيله مشاهدات عملى آشكار خواهد شد. ولى برخى از جامعه شناسان اعتقاد دارند كه در گروه سنّى جوانان (15 ـ 20 سال) به جاى مرجع قراردادن فرايض دينى براى سنجش تجربى، مى توان به گرايش هاى فرد نسبت به آن فرايض اكتفا كرد.19

معمولى ترين و پراستعمال ترين ابزار سنجش گرايش، مقياس هايى هستند كه از پاسخگو مى خواهد متعلق گرايش را مستقيماً ارزيابى كند يا به برخى از باورهاى مربوط به متعلق گرايش به طور مثبت يا منفى پاسخ دهد. پاسخ هاى افراد به اين جملات كه «گويه»20 ناميده مى شوند، ارزشيابى نسبتاً خوبى از موضع روانى يا گرايش آنان را نسبت به مسأله مورد بررسى ارائه مى دهند. «مقياس»21 اندازه اى تركيبى براى يك مفهوم است; اندازه اى مركّب از داده هاى برآمده از چند گويه كه خود معرّف ابعاد و شاخص هاى مفهوم مورد نظر است. براى اندازه گيرى و سنجش گرايش، به طور كلى، از دو روش عمده به صورت مقياس تك گويه اى و چندگويه اى استفاده مى شود. در روش اول ـ يعنى: روش كلى تك گويه اى ـ از پاسخگو خواسته مى شود مخالفت و موافقت خود را در پاسخ به يك گويه يا يك سؤال روشن سازد. در روش دوم ـ يعنى: مقياس چندگويه اى ـ معمولاً از طريق طرح تعدادى گويه يا سؤال، آزمودنى مورد سنجش قرار مى گيرد. با آن كه هدف همه مقياس هاى سنجش گرايش اين است كه روى يك محور يا خط مدرّجى كه در ميان دو قطب موافق و مخالف قرار دارد، موقعيت شخص را از نظر گرايش تعيين كنيم، با اين حال، روش مقياس چندگويه اى به دلايل ذيل، رجحان دارد:22

اولاً، استفاده از مقياس چندگويه اى به دريافت پيچيدگى مفهوم كمك مى كند. دريافت پيچيدگى بيش تر مفاهيم مستلزم استفاده از معرّف هاى متعدد است، مگر آن كه مفهوم به گونه اى بسيار محدود تعريف شده باشد.

ثانياً، با كمك مقياس هاى چندگويه اى، مى توان از برخى تحريف ها و طبقه بندى هاى غلط، كه ممكن است در استفاده صرف از سنجش هاى تك گويه اى مفاهيم پيچيده پيش آيد، پرهيز كرد.

ثالثاً، به افزايش اعتبار23 كمك مى كند. اگر صرفاً به يك گويه اتكا كنيم، چه بسا پاسخ افراد عمدتاً تابع عبارت پردازى گويه باشد. استفاده از چند گويه بايد اثر گويه اى را كه جمله بندى نامناسبى دارد به حداقل برساند.

رابعاً، مقياس چندگويه اى دقت سنجش را بالا مى برد. با يك گويه نمى توان به طور دقيق، به تفاوت هاى افراد پى برد.

براى ساختن مقياس چندگويه اى گرايش نسبت به نماز در مرحله اول، براساس مطالعات اكتشافى و مرورى بر پژوهش هاى انجام شده در اين خصوص، تعداد 17 گويه، كه از لحاظ مفهومى مناسب و مرتبط ديده شد، انتخاب گرديد. سپس اين مقياس به صورت مقدماتى روى 115 نفر جوان دانش آموز (56 نفر پايه اول دبيرستان، 22 نفر پايه دوم و 37 نفر پايه سوم) ـ كه احتمال داده مى شد شبيه پاسخگويان نهايى باشند ولى جزو نمونه تحقيق قرار نگرفته بودند ـ اجرا گرديد و نمره هر پاسخگو محاسبه شد.

در مرحله بعد، براى پالايش مقياس و حذف گويه هاى نامناسب، تحليل گويه24 براساس دو وجه تك بعدى بودن25 و اعتبار26صورت پذيرفت. آزمون تك بعدى بودن مقياس براساس ضريب همبستگى نمره پاسخگويان در هر گويه با نمره آن ها در بقيه مقياس انجام پذيرفت.

طبق قاعده تجربى، چنانچه اين ضرايب كم تر از 30% باشد، آن گويه از مقياس حذف مى شود.27 در مطالعه مقدماتى، نتايج همبستگى نشان داد كه تنها يكى از گويه هاى مقياس واجد ضريب همبستگى پايين تر از 30% با مقياس كل بوده است. (24/0 = 3) با حذف اين گويه، به مقياس تك بعدى به 16 گويه رسيديم كه ضريب همبستگى هريك از آن ها با مقياس كل، بالاى 35% بوده است.

براى آزمون اعتبار، از شيوه بررسى همسانى پاسخ فرد به يك گويه در مقايسه با هريك از گويه هاى ديگر مقياس استفاده شد. شاخص اعتبار كل مقياس، آماره اى به نام آلفاى كرونباخ بوده كه دامنه آن از صفر تا يك است. ضريب اعتبار آلفاى كرنباخ به دست آمده چون بستگى به ميزان هماهنگى كاركرد آزمودنى ها از يك گويه به گويه ديگر دارد، «شاخص ثبات» يا «هماهنگى درونى» مقياس و در واقع، معرّف ميزان همپوشى گويه هاى متفاوت آن از لحاظ سنجش يك ويژگى مشترك است. ضريب آلفاى كرونباخ يكى از روش هاى تك وجهى برآورد اعتبار ابزار اندازه گيرى است كه هرقدر به يك (1) نزديك تر باشد، اعتبار مقياس بيش تر خواهد بود. طبق قاعده تجربى، مقدار آلفا دست كم، بايد Nباشد تا بتوان مقياس را داراى اعتبار خواند.28

در مطالعه مقدماتى و پس از حذف گويه مزبور، ضريب اعتبار آلفاى كرونباخ مقياس 16 گويه اى توسط نرم افزار آمارى Spssمعادل 79% محاسبه گرديد (115 = n) كه براى معتبردانستن مقياس كافى بود. قابل ذكر است كه مقياس 16 گويه اى گرايش نسبت به نماز در پژوهش نهايى (733 = n) واجد ضريب اعتبار آلفاى كرونباخ معادل 85% شد كه در حد بسيار بالا ارزيابى مى شود.

2ـ هنجار ذهنى

هنجار ذهنى منعكس كننده نفوذ و فشار اجتماعى است كه شخص آن را براى انجام كارى (رفتارى) احساس مى كند. اشخاص معمولاً توجه دارند كه تا چه حد رفتارهايشان مورد تأييد يا توبيخ افراد يا گروه هاى خاصى قرار خواهد گرفت. اين افراد يا گروه ها در واقع، نقش مرجع هدايت كننده رفتار را دارند كه ممكن است پدر و مادر، دوستان نزديك، همكاران، اهالى يك محل يا مردم ـ به طور كلى ـ باشند. هنجارهاى ذهنى بيان كننده آن است كه يك شخص براى انجام يك رفتار تا چه اندازه به نظر و تأييد مردمى كه با او سروكار دارد توجه مى كند.

سنجش هنجار ذهنى: در نظريه «كنش بخردانه»، هنجار ذهنى به دو عامل تجزيه شده است:

الف ) انتظار آن كه يك رفتار خاص از سوى «ديگران مهم» چگونه ارزيابى مى شود. «ديگران مهم» عبارتند از اشخاصى كه بر رويكردهاى ديگران نفوذ زيادى دارند. بيش تر انسان ها مى كوشند تا «ديگران مهم» را خشنود سازند و به راهنمايى و نصيحت آنان گوش فرا مى دهند.29 «ديگران مهم» كسانى هستند كه تأثير عمده اى بر گرايش ها و رفتارهاى افراد اعمال مى كنند.

ب ) انگيزه فرد براى پيروى از انتظارات ديگران; يعنى: براى شخص اصلاً حرف ديگران تا چه حد اهميت دارد و آيا براى او مهم است كه ديگران درباره اش چه مى گويند يا خير؟

فيش باين و آيزن براى سنجش متغير هنجارهاى ذهنى براساس دو عامل مزبور، از دو معرّف «نظر اوليا» و «نظر دوستان» استفاده نموده اند.

هارود30 و ساپ31 با قبول اين دو متغير، متغير مستقل ديگرى را به نام «پذيرش اجتماعى» مد نظر قرار دادند. آنان معتقد بودند كه انتظارات اجتماعى در گرايش اشخاص كاملاً مؤثر است و در اين راستا، به نظريه «گروه مرجع كلى» مراجعه مى كردند. «گروه مرجع كلى» گروهى است كه نقش چارچوب مرجع را ايفا مى كند. و عقايد نظام اجتماعى وسيع تر از خانواده و گروه دوستان را منعكس مى سازد. «گروه مرجع كلى» مى تواند هر مجموعه وسيعى از مردم (مثلاً، محله، سهر، روستا يا كشور) باشد.32

اسميت33 اصطلاح «ديگران مرجع»34 را به جاى «گروه مرجع»35 به كار برد. وى معتقد بود كه «ديگران مرجع» گروه ديگرى است كه افراد را تحت تأثير خود قرار مى دهد. «ديگران مرجع» ممكن است واقعى باشد; مثل اشخاص ديگر يا شبه واقعى36 مانند يك هنجار يا گاهى خيالى و تصورى37 باشد; همانند اسطوره ها. فرد همواره خود را با «ديگران مرجع» مقايسه مى نمايد.38

دقت در تعاريف ارائه شده نشان مى دهد كه اين مفاهيم مرز روشنى با مفهوم «ديگران مهم» ندارند و به نظر نمى رسد فرقى ميان آن ها وجود داشته باشد. «پذيرش اجتماعى» متغيرى مستقل از «ديگران مهم» نيست، بلكه بايد آن را يكى از ابعاد و اجزاى متغير «ديگران مهم» محسوب داشت.39

متغير «ديگران مهم» واجد غناى مفهومى خاصى است و مصاديق متعددى در سطوح خرد و كلان دارد. مرز «ديگران مهم» ممكن است از پدر و مادر و دوستان نزديك به همسايگان، همكاران، همشهريان يا عنوان كلى «مردم» گسترش يابد و تمام افرادى را كه براى شخص «مهم» تلقى مى شوند و او به گونه اى بايد ملاحظه آن ها را بكند تحت پوشش قرار دهد.

لازم به توضيح است كه اصطلاح «مردم» به عنوان عنصر اصلى متغير پذيرش اجتماعى، ممكن است هيچ اشاره خاصى به اشخاص حقيقى نداشته باشد، بلكه فقط نماينده استنباط شخص از ضوابط اخلاقى انتزاعى باشد.

در اين پژوهش نيز سه معرّف هنجارهاى ذهنى ـ يعنى: نظر اوليا، نظر دوستان و پذيرش اجتماعى ـ هريك توسط دوگويه (مورد استعمال فيش باين ـ آيزن و ساپ ـ هارود) با محتواى موضوعى نماز مورد سنجش قرار گرفته است. جدا از اين سه معرّف، با توجه به ويژگى خاص جامعه آمارى اين پژوهش (دانش آموزان دبيرستان) و فعاليت هاى متنوع مدارس در خصوص نماز، يك معرّف ديگرى براى متغير هنجارهاى ذهنى به نام «نظر مدرسه» در نظر گرفته شده است.

معرّف «نظر مدرسه» بر اساس شاخص هايى همچون برگزارى مرتب نماز جماعت در مدرسه، آموزش و تبليغات مدرسه در خصوص نماز، و جوّ مساعد مدرسه براى نمازخوانان ساخته شده است.

اين چهار معرّف تشكيل دهنده متغير هنجار ذهنى ـ هريك ـ به طور مساوى، واجد دامنه نمراتى از حداقل صفر تا حداكثر 8 بودند.

روش شناسى

اين تحقيق به روش «پيمايشى»40 انجام پذيرفته است. نوع پژوهش «پيمايشى» به توصيف يك جامعه آمارى در زمينه توزيع صفات و يا پديده هاى معيّن و تحصيل روابط بين متغيرهاى دستكارى نشده توجه دارد. اين نوع پژوهش غير از روش آزمايشى يا تجربى است كه در آن، متغيرها با ملاحظه پژوهشگر به دقت، تنظيم و دستكارى مى شوند.

جامعه آمارى مورد مطالعه اين تحقيق را كليه دانش آموزان دختر و پسر پايه هاى اول و دوم و سوم دبيرستان هاى روزانه دولتى، نمونه مردمى و غير انتفاعى منطقه  5 تهران در سال تحصيلى 77 ـ 76 تشكيل داده اند.

چون جامعه آمارى اين پژوهش واجد حجمى وسيع (حدود سى هزار نفر) و ساختارى ناهمگون بود، براى انتخاب نمونه مورد نياز و حصول اطمينان از انعكاس دقيق ويژگى هاى مختلف جامعه در گروه نمونه، استفاده از شيوه نمونه گيرى طبقه بندى چندمرحله اى، مناسب تشخيص داده شد. براين اساس، ابتدا جامعه آمارى برحسب طبقاتى همچون جنس (دختر و پسر)، نوع مدرسه (دولتى، نمونه مردمى و غير انتفاعى)، پايه تحصيلى (اول، دوم و سوم متوسطه) و رشته تحصيلى (رياضى، تجربى و علوم انسانى) تقسيم شد و سپس بر اساس قاعده برآورد حجم نمونه، در مجموع، تعداد 733 نفر از طبقات براى تحقيق به صورت تصادفى روشمند انتخاب شدند.

دامنه سن نمونه تحقيق بين سال هاى 14 ـ 18 سال در نوسان بود.

معرفى الگوى آمارى

الگوى ارائه شده براى تعيين چگونگى ارتباط ميزان گرايش جوانان به نماز با معرّف هاى هنجار ذهنى، يك الگوى رگرسيون چندمتغيره است كه در آن، تغييرات متغير وابسته به صورت تابعى از تغييرات متغيرهاى مستقل 1X تا n Xنشان داده شده است:

 + en xn +  ... + b2 x2 + b1 x1Y = a + b

در الگوى مزبور، شاخص هاى a ، 1b تا  nb ضرايب الگو هستند كه از طريق حل آن برآورد مى شوند. مقادير 1b تا n bدر صورت معنادار بودن آمارى، بيانگر ميزان تأثير هريك از متغيرهاى مستقل روى متغير وابسته است. علامت اين شاخص ها جهت تأثير تغييرات آن ها را روى Y نشان مى دهد; مثلاً، اگر مقدار 1b معنادار و عددى مثبت باشد بدين معناست كه اگر متغير 1x يك واحد افزايش يا كاهش يابد، مقدار متوسط  Yبه اندازه 1b واحد افزايش يا كاهش خواهد يافت (به شرط ثابت بودن ساير متغيرها.)

مقدار a يا عدد ثابت، «عرض از مبدأ» ناميده مى شود و بيانگر مقدار متوسط Y است، وقتى كه مقادير متغيرهاى مستقل همگى صفر باشد.

لازم به ذكر است كه در عالم واقع، هيچ گاه تمام تغييرات متغير وابسته Y به وسيله متغيرهاى مستقل موجود الگو توضيح داده نمى شوند. بنابراين، متغيرهاى مستقل ديگرى هستند كه به طور مشخص، در الگو تعبير نشده اند، بلكه همه آن ها درون يك كلمه به نام «خطا»، كه در معادله با نماد  eمشخص گرديده، جمع شده اند. در الگوى رگرسيون،  eاثر عوامل ناشناخته (عواملى غير از متغيرهاى الگو) است كه به آن «مقدار خطا» اطلاق مى شود.

اما اين كه چه ميزان از تغييرات متغير وابسته Y به وسيله متغيرهاى مستقل موجود در الگو توضيح داده مى شوند، به وسيله معيارى (آماره اى) به نام ضريب تعيين، كه با نماد 2 Rنشان داده مى شود، مشخص مى گردد. مقدار 2R بين صفر و يك مى باشد. لذا، عددى است مثبت. هرقدر مقدار 2R حاصل از حل الگو به عدد يك نزديك تر باشد، قدرت توضيح دهندگى متغيرهاى مستقل بيش تر است و بالعكس، هرقدر مقدار 2R به صفر نزديك تر باشد، متغيرهاى مستقل در توضيح تغييرات متغير وابسته ضعيف تر خواهد بود.

در مطالعات مقطعى (مانند تحقيق حاضر)، مقدار 2R كم و در مطالعات طولى و مجموعه هاى زمانى، مقدار 2 Rزياد مى باشد.

نتايج

الف ) گرايش جوانان نسبت به نماز

مقياس گرايش نسبت به نماز شامل 16 گويه با پاسخ هاى سه گزينه اى (بله ـ خير ـ نمى دانم) بود كه دامنه نمرات پاسخگو براى هرگويه بين صفر تا 2 و در مقياس كل، كه حاصل جمع نمرات 16 گويه است، بين صفر تا 32 نمره در نوسان بود. بنابراين، نمره حداقل (به معناى گرايش كاملاً منفى نسبت به نماز) معادل نمره صفر و حداكثر نمره (به معناى گرايش كاملاً مثبت نسبت به نماز) معادل نمره 32 و حدّ متوسط نظرى، اين مقياس معادل نمره 16 بود. اگر شدت گرايش نسبت به نماز را در ميان دو قطب كاملاً موافق (كاملاً مثبت) و كاملاً مخالف (كاملاً منفى) به شكل مقياس ليكرت به 5 بخش كاملاً موافق، موافق، خنثى، مخالف و كاملاً مخالف تقسيم نماييم، طيفى مدرّج به شكل ذيل خواهيم داشت:

32 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 24 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 16 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ 8 ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ صفر

گرايش    گرايش    گرايش    گرايش    گرايش

كاملاً مثبت    مثبت    خنثى    منفى    كاملاً منفى

يافته هاى مربوط به گرايش جوانان نسبت به نماز مبيّن ميانگين معادل 9/25 (با انحراف معيار معادل 6/5) بود. ميانه و نماى گرايش نسبت به نماز پاسخگويان به ترتيب، معادل 28 و 30 بود. ميانگين، ميانه و نماى به دست آمده بسيار بالاتر از حد متوسط مقياس بوده و حتى از نمره پايه گرايش مثبت به نماز ـ يعنى: نمره 24 ـ نيز بيش تر بود كه نمايانگر گرايش بسيار مثبت جوانان پاسخگو (733 نفر) نسبت به نماز است.

براى درك بهتر وضعيت گرايش جوانان نسبت به نماز، شكل تقليل يافته اى از مقياس درست شد و كل نمرات به سه بخش مساوى تقسيم گرديد، به نحوى كه نمرات يك سوم اول به عنوان «گرايش منفى»، يك سوم دوم به عنوان «گرايش خنثى يا بى تفاوت» و يك سوم آخر به عنوان «گرايش مثبت» محسوب شود.

يافته هاى جدول نشان مى دهد كه تعداد 601 نفر ـ يعنى: 82 درصد پاسخگويان ـ گرايش مثبتى نسبت به نماز داشته و تنها 19 نفر (معادل 6/2 درصد جوانان دانش آموز) گرايش منفى نسبت به نماز داشته اند.

از ميان كل جمعيت نمونه تحقيق، دختران به ميزان 77 درصد (303 نفر) و پسران به ميزان 88 درصد (298 نفر) گرايش مثبت به نماز داشته اند و تنها 8/3 درصد دختران (15 نفر) و 2/1 درصد پسران (4 نفر) گرايششان به نماز منفى بوده است.

به هرحال، نتايج اين پژوهش نشان مى دهد كه اقليت بسيار ناچيزى از جوانان نمونه تحقيق گرايش منفى نسبت به نماز داشته اند، در صورتى كه تعداد قابل توجه از پاسخگويان (82 درصد) واجد گرايش مثبت به نماز بوده اند.

ب)تحليل داده ها:

ديدگاه سنّتى درباره پژوهش در اين خلاصه مى شد كه براساس چهار معرّف متغير هنجارهاى ذهنى، چهار فرضيه جداگانه ارائه داد كه گرايش نسبت به نماز متغير وابسته و هريك از معرّف ها (نظر اوليا، نظر دوستان، نظر مدرسه و پذيرش اجتماعى) متغير مستقل باشد و ارتباط هريك از معرّف ها (به عنوان متغير مستقل) با متغير وابسته به تفكيك مطالعه شود و سرانجام، يافته ها در كنار هم چيده و مقايسه گردند. چنين كارى نه تنها عبث است، بلكه محكوم به شكست نيز مى باشد; چون معرّف هاى چهارگانه هنجارهاى ذهنى با يكديگر تعامل دارند و نمى توان مسأله يادشده را فقط با تك تك معرّف هاى چهارگانه هنجار ذهنى و بدون ملاحظه سه معرّف ديگر بررسى كرد.

اهميت اصلى روش رگرسيون چند متغيرى در امكان به كارگيرى آن، براى تبيين همزمان روابط چندين متغير مستقل با متغير وابسته است تا سهم هر متغير مستقل در توضيح متغير وابسته، مشخص گردد. به عبارت ديگر، رگرسيون چندمتغيرى ترتيب و شدت تأثير يكايك متغيرهاى مستقل را همزمان و در رابطه با هم تعيين مى نمايد و هر چهار فرضيه اين تحقيق را يكجا مورد آزمون قرار مى دهد.

لذا، در اين تحقيق، كليه معرّف هاى ذهنى به عنوان متغيرهاى مستقل وارد تحليل رگرسيون با متغير گرايش نسبت به نماز گرديد. اين معرّف هاى چهارگانه همبسته با گرايش نسبت به نماز، براساس ديدگاه نظرى انتخاب شده، عبارتند از: «نظر اوليا»، «نظر دوستان»، «نظر مدرسه» و «پذيرش اجتماعى».

نتايج مندرج در جدول نشان مى دهد كه ضريب همبستگى چندگانه معادل 57/0 محاسبه گرديده كه مبيّن اين مطلب است كه چهار متغير مستقل تشكيل دهنده هنجار ذهنى به طول همزمان 57/0 با گرايش جوانان نسبت به نماز همبستگى و ارتباط دارند.

ضريب تعيين 2R معادل 32/0 محاسبه گرديده است; يعنى: 32 درصد (حدود يك سوم) از تغييرات گرايش نسبت به نماز جمعيت نمونه تحقيق توسط تركيبى خطى از چهار معرّف هنجار ذهنى مزبور توضيح داده مى شود و 68 درصد باقيمانده متعلق به عوامل ديگر است.

نسبت F مشاهده شده مبنى بر آزمون معنادارى ضريب تعيين 2R معادل 5/86 محاسبه شده كه از لحاظ آمارى، بسيار معنادار است. (0000/120 P).

به منظور تشخيص اين موضوع كه مقدار ارتباط مشاهده شده (32 درصد) عمدتاً مربوط به كدام يك از معرّف هاى هنجار ذهنى است، بايد به جدول معادله رگرسيون، كه دربردارنده ضرايب رگرسيونى (خام و استاندارد) و نتايج آزمون T براى آزمون معنادارى هريك از ضرايب رگرسيونى است مراجعه شود تا مشخص گردد مشاركت كدام يك از معرّف ها به لحاظ آمارى معنادار و سهم كدام يك در تبيين در تبيين و پيش بينى گرايش نسبت به نماز بيش تر است.

قابل ذكر است كه نمونه آمارى رگرسيون چندمتغيرى، استعمال آزمون F زمانى صورت مى گيرد كه بخواهيم فرض صفربودن تمامى ضرايب رگرسيون را يكجا آزمايش كنيم. در حالتى كه آزمون F را براى آزمون تك تك ضرايب رگرسيون به كار بريم، آزمون Fتبديل به آزمون T مى شود.

معادله رگرسيون چندمتغيرى ساده (غير استاندارد) براى براورد نمره گرايش جوانان پاسخگو نسبت به نماز توسط برنامه نرم افزارى Spss به اين شرح به دست آمد:

(پذيرش اجتماعى) 64/0 + (نظر مدرسه) 11/0 + (نظر دوستان) 23/0 + (نظر اوليا) 35/1 + 9/12 = گرايش نسبت به نماز.

علامت مثبت وزن هاى رگرسيون (اعم از ضرايب ساده و استاندارد) نشان دهنده تأثير مستقيم و مثبت معرّف هاى هنجار ذهنى در گرايش جوانان نسبت به نماز است. مقدار ثابت به دست آمده (9/12)، كه «عرض از مبدأ» نيز خوانده مى شود، بيانگر مقدار متوسط گرايش جوانان نسبت به نماز است، وقتى كه مقادير معرّف هاى هنجار ذهنى همگى صفر باشد و نظر اوليا، نظر دوستان، نظر مدرسه و پذيرش اجتماعى در خصوص نماز هيچ اهميتى براى فرد نداشته باشد. همان گونه كه ملاحظه مى شود مقدار «عرض از مبدأ» نمايانگر گرايش نسبتاً منفى به نماز است; يعنى: اگر اوليا، دوستان، مدرسه و مردم اهميت و تأكيد مثبتى به نماز نداشته باشند، گرايش پاسخگويان نسبت به نماز نيز منفى خواهد بود.

ضرايب رگرسيون نشان مى دهد كه متغير نظر اوليا نسبت به نماز قوى ترين پيش بينى كننده و مؤثرترين متغير از ميان چهار معرّف هنجار ذهنى بر گرايش نسبت به نماز جوانان دانش آموز است، به نحوى كه اين متغير نسبت به متغير «پذيرش اجتماعى» سهمى دوبرابر (35/1 در مقابل 064/)، نسبت به متغير «نظر دوستان» سهمى شش برابر (35/1 در مقابل 23/0) و نسبت به متغير «نظر مدرسه» سهمى دوازده برابر (35/1 در مقابل 11/0) در توضيح و پيش بينى گرايش جوانان نسبت به نماز داشته است. مقايسه ضرايب استاندارد نيز مؤيّد همين نتايج است.

نتايج آزمون T مربوط به آزمون معنادارى ارتباط تك تك معرّف هاى هنجار ذهنى با گرايش نسبت به نماز نشان مى دهد كه تنها معرّف «نظر مدرسه» اثرى بر گرايش جوانان دانش آموز نسبت به نماز نداشته است; زيرا مقدار مشاهده شده نسبت T(02/1) در سطح قابل قبول آمارى (05/0P <) قرار نگرفته و در منطقه بحرانى نيست.(31/0 = P)

پس فرضيه مربوط به تأثير «نظر مدرسه» در گرايش جوانان دانش آموز نسبت به نماز مورد تأييد تجربى قرار نگرفته است. يا به عبارت دقيق تر، «فرض صفر» مبنى بر عدم تأثير نظر مدرسه بر گرايش جوانان دانش آموز نسبت به نماز تأييد مى گردد.

در مجموع، مى توان گفت كه در گرايش جوانان نسبت به نماز، وقتى چهار معرّف «نظر اوليا»، «نظر دوستان»، «نظر مدرسه» و «پذيرش اجتماعى» با هم در نظر گرفته شود، مدرسه تأثير معنادارى ندارد و اثر واقعى به ترتيب اهميت و مشاركت و سهم، بيش تر مربوط است به اوليا، پذيرش اجتماعى (هنجارهاى عام براى پذيرش بيشتر در ميان مردم) و دوستان. لذا، با وجود اين سه معرّف (متغيرهاى سنجيده شده توسط فيش باين ـ آيزن و ساپ ـ هارود) نيازى به معرّف جديد «نظر مدرسه» نمى باشد.

البته اين نتيجه ممكن است ناشى از نحوه اندازه گيرى و مفهوم سازى متغير «نظر مدرسه» باشد. تحليل هاى تجربى بعدى مى تواند در مورد صحت يا ستم اين ادعا داورى نمايد. مطالعات تحقيقى را بايد همواره در جاهاى گوناگون و با نمونه هاى متفاوت آزمايش كرد; زيرا به روابط، معرّف ها و شاخص هايى كه در مطالعات مجدد هم تأييد شود بيش تر از روابط و شاخص هاى آمارى به دست آمده فقط از يك مطالعه مى توان اعتماد نمود، به خصوص اگر نمونه مورد مطالعه مجدد مشتمل بر انواع متفاوتى از آزمودنى ها باشد. n


  • پى نوشت ها

    1- attitude.

    2- Robbins, Stephan, Organizatial Behavior, sixth edition, Prentice, Hall, international edition (1993), P. 177.

    3- Berkowitz, A Survay of Social Psychology, 3rd., ed. by: Hilsdale, Pryden (1986), P. 168.

    4ـ ترنس ميچل، مردم در سازمانها، ترجمه حين شكرشكن، تهران، رشد،

    5ـ 1373 ص 192.اتكينسون و هيلگارد، زمينه روانشناسى، ترجمه محمدنقى، برهانى و ديگران، چاپ سوم، تهران، رشد، 1370، ج 2، 344.

    6ـ محمود ساعتچى، روان شناسى كاربردى براى مديران، تهران، ويرايش، 1374، ص 141

    7ـ ترنس ميچل، پيشين، ص 19

    8ـ ان. اوپنهايم، طرح پرسشنامه و سنجش نگرشها، ترجمه مرضيه كريم نيا، مشهد، آستان قدس رضوى، 1369، ص 144

    9ـ گولدوكولب، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه گروه مترجمان، مازيار، 1376، ص 163

    10ـ گى روشه، كنش اجتماعى، ترجمه هما زنجانى زاده، مشهد، دانشگاه فردوسى، 1367، ص 34

    11ـ ان. اوپنهايم، پيشين، ص 177

    12ـ يوسف كريمى، روان شناسى اجتماعى، بعثت، 1373، ص 313

    13ـ نگارنده، سنجش ديندارى جوانان دانش آموز، اداره آموزش و پرورش منطقه 5 تهران، 1377، ص 104

    14ـ مطالب اين بخش از دو منبع ذيل اخذ شده است:

    ـ فرامرز رفيع پور، سنجش گرايش روستاييان نسبت به جهاد سازندگى، مركز تحقيقات و بررسى مسائل روستايى، 1372

    ـ منوچهر محسنى، بررسى آگاهى ها، نگرش ها و رفتارهاى اجتماعى و فرهنگى در ايران، معاونت پژوهشى و آموزشى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1375

    15- L. Ajzen.

    16- N. Fishbien.

    17- signifecant others.

    18ـ كمال المنوفى، اسلام و توسعه، ترجمه مؤسسه پژوهشهاى اجتماعى، بينش، 1375، ص 19

    19ـ كيوى و كامپنهود، روش تحقيق در علوم اجتماعى، ترجمه عبدالحسين نيك گهر، فرهنگ معاصر، 1370، ص 158

    20- item.

    21- scale.

    22ـ دى. ان. دواس، پيمايش در تحقيقات اجتماعى، ترجمه هوشنگ نايبى، تهران، نشر نى، 1376، ص 246

    23- reliability.

    24- item analysis.

    25- unidimensionality.

    26- reliability.

    27 و28ـ همان، ص 252 ـ 253

    29ـ بروس كوئن، درآمدى بر جامعه شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، فرهنگ معاصر، 1370، ص 78

    30- Harrod.

    31- Sapp.

    32ـ فرامرز رفيع پور، پيشين، 11

    33- Smith.

    34- reference others.

    35- reference group.

    36- quasi - real.

    37- imaginary.

    38ـ على ساعى، بررسى تأثير عوامل اكتسابى و محلى روى موفقيت آموزش افراد در آزمون ورودى دانشگاه و دوران دانشگاه، پايان نامه كارشناسى ارشد جامعه شناسى، دانشگاه تربيت مدرّس، 1374، ص 63

    39ـ فرامرز رفيع پور، پيشين، 15

    40- survey.