اخلاق، عرفان اسلامى

اخلاق، عرفان اسلامى

استاد مصباح يزدي

 

اشاره

در ادامه سلسله مباحث اخلاقى استاد مصباح يزدى، در اين شماره نيز شرح بخش ديگرى از وصاياى امام جعفر صادق7 خطاب به عبدالله بن جندب را به محضر اهل معرفت تقديم مى داريم:

«قف عند كل امر حتى تعرف مدخله من مخرجه قبل ان تقع فيه فتندم واجعل قلبك قريباً تشاركه واجعل عقلك والداً تتبعه واجعل نفسك عدواً تجاهده و عارية تردها فانك قد جعلت طبيب نفسك و عرفت آية الصحة و بين لك الداء و دللت على الدواء فانظر قيامك على نفسك.»1

آثار سوء شتابزدگى در كارها

ما انسان ها معمولاً از محاسبه نفس خود و رسيدگى به انگيزه ها، نيت ها و حيله هايى كه در درونمان مى گذرد غافليم. انسان ها بر اساس يك سرى عوامل طبيعى، روانى و اجتماعى، رفتارهاى خاصى را از خود بروز مى دهند; اين كه مثلاً، چه بخورند، چه بگويند، چه عكس العملى از خود نشان بدهند و ... بستگى به عوامل مزبور دارد. به همين دليل است كه ما در بسيارى از موارد اشتباه مى كنيم و كار غيرعاقلانه اى انجام مى دهيم و بعد هم از كارمان پشيمان مى شويم; غذايى را نسنجيده و يا با عجله مى خوريم و مريض مى شويم، سخن ناپخته اى را بر زبان جارى مى سازيم و موجب رنجش ديگرى مى شويم و ... .كسى كه مى خواهد رفتارش واقعاً عاقلانه باشد، بايد اولاً، سود و زيان انجام هر كارى را محاسبه نمايد، ثانياً در مورد كيفيت و چگونگى انجام آن كار، خوب بينديشيد و شكل مطلوب آن را بيابد. حضرت امام صادق(عليه السلام) به دوستان و اصحابشان سفارش مى فرمايند كه هيچ گاه به صورت شتابزده و باعجله دست به كارى نزنيد; مقدارى تأمل كنيد تا هم مطمئن شويد كه نفع آن از ضررش بيش تر است، و هم ببينيد كه چگونه بايد آن كار را انجام دهيد تا به نتيجه مطلوب برسيد. اين يك سفارش كلى است كه هم در امور دنيا جارى است و هم در امور آخرت. انسان مؤمن فقط نفع و ضرر مادى و دنيوى را نمى سنجد، بلكه اهداف اخروى را هم در نظر مى گيرد، از اين رو، هيچ وقت به سمت گناه نمى رود; زيرا مى داند كه براى يك لذت آنى چه بسا بايد هزاران سال عذاب جهنم را تحمل نمايد. دست زدن به گناه در واقع به دليل اين است كه ما نفع و ضرر كار را درست نمى سنجيم; يعنى برخورد عاقلانه اى با كارها نداريم. از اين گذشته، براى انجام هر كارى، راه ورود و خروج آن را به دقت محاسبه نمى كنيم. مثلاً، براى انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر فكر مى كنيم همين كه به شخص گناهكارى بگوييم فلان معصيت را مرتكب نشو، ديگر تكليف از ما ساقط شده است، حال آن كه اگر از روى دلسوزى واقعى بخواهيم شخصى را كه در حال غرق شدن در منجلاب گناه است نجات دهيم، بايد به گونه اى با او سخن بگوييم كه از ما بپذيرد نه اين كه با لجاجت آن كار گناه را تكرار كند.

بنابراين،شخص مؤمن بايدعاقلودورانديش باشد، نفع و ضرر كارها و نيز راه ورود و خروج آن هارابه خوبى بشناسدتاپس از انجام كارى،پشيمان و نادم نگردد: «قف عند كل امر حتى تعرف مدخله من مخرجه قبل ان تقع فتندم.»

چراغ عقل; عامل نجات انسان

در قرآن كريم سه مفهوم قلب، عقل و نفس ـ با ويژگى هايى كه هر يك از آن ها دارند ـ به انسان نسبت داده شده است. معمولاً وقتى به طور مطلق از «نفس» ياد مى شود بار منفى آن مدنظر مى باشد: «ان النفس لأمارة بالسوء.» (يوسف: 53) البته گاهى هم نفس اوصافى دارد كه آن را به صورت مطلوب درمى آورد: «يا ايتها النفس المطمئنة.» (فجر: 27) اين مفاهيم در اخلاق و فرهنگ اسلامى ما از جايگاه و تعبيرات خاصى برخوردار است. امام صادق(عليه السلام)نيز در اين روايت خطاب به عبدالله بن جندب و همه شيعيان خود مى فرمايند: قلبت را نزديك و خويشاوند خود قرار بده به گونه اى كه با آن مشاركت دارى و عقلت را به منزله پدرى قرار بده كه دستت را در دست او مى گذارى و دنبال او راه مى افتى، اما نفس خود را به منزله دشمنى بدان كه بايد با او درگير شوى و پيكار نمايى. بسيارى از انسان ها درست خلاف اين دستور عمل مى كنند; يعنى به جاى عقل، نفس را پيشواى خود قرار مى دهند. آموزه هاى اسلامى به ما القا مى كند كه در زندگى از عقل پيروى نماييم نه از نفسى كه ما را به هوس ها، شهوت ها و تمايلات فرا مى خواند. از سوى ديگر، ما انسان ها معمولاً به بيرون از خودمان توجه مى كنيم و از پرداختن به درونمان غفلت مىورزيم. به ندرت اتفاق مى افتد كه به كاوش درون خود بپردازيم و دليل انجام و يا ترك برخى از كارها را بررسى كنيم. مثلاً كسى كه به ظاهر براى نصيحت ديگرى، سخنى بر زبان جارى مى سازد، بايد ببيند از اين كار چه انگيزه اى داشته است; آيا واقعاً به انگيزه خيرخواهى بوده است و يا به رخ كشيدن خود و بزرگ جلوه دادن عيوب طرف مقابل؟ گاهى اوقات انسان لحن خيرخواهانه اى دارد، اما انگيزه واقعى اش خيرخواهى طرف مقابل نيست،بلكه مى خواهد به او بگويد كه من مى دانم تو اين عيب ها را دارى و من چون فاقد آن عيوب هستم، به خود حق مى دهم تو را نصيحت نمايم.

يكى از توصيه هايى كه علماى اخلاق به انسان ها مى كنند و بر اين مطلب نيز بسيار تأكيد مىورزند اين است كه وقتى مى خواهيد كارى انجام دهيد، خوب دلتان را بكاويد تا ببينيد انگيزه و قصدتان از انجام اين كار چيست. اگر انسان اين مطلب را در نظر بگيرد از بسيارى خطرها مصون خواهد ماند. انسان همان طور كه مواظب است ـ كه مثلاً ـ شريكش سر او كلاه نگذارد، بايد مراقب باشد كه دلش نيز شيطانى نشود و وسوسه ها و انگيزه هاى شيطانى او را به راه خطا نكشاند. اصطلاح عقل و نفس در معارف و علوم اسلامى، از جمله فلسفه، معانى متعددى دارند. اين اشتراك لفظى موجب مى شود كه بسيارى از افراد اشتباه كنند و يكى را به جاى ديگرى بگيرند. اصطلاحى كه در اين جا از «عقل» و «نفس» به كار مى رود، يك اصطلاح اخلاقى است; نشانه كلى آن اين است كه عقل، انسان را به راه صحيح هدايت مى كند و نفس او را به ورطه سقوط مى كشاند. البته تشخيص اين كه چه چيزى موجب صعود و تكامل است و چه چيزى موجب سقوط و انحطاط، هم با عقل است و هم با دستورات شرع و موازينى كه بايد رعايت شود.

عاملى كه انسان را به تقوا و كارهاى نيك سوق مى دهد عقل است و عاملى هم كه انسان را به كارهاى شرّ و شيطانى دعوت مى كند ـ در اين موقعيت ـ نفس است. هم نفس و هم عقل در موقعيت هاى ديگر، ويژگى ها و معانى خاص خودشان را دارند، اما آنچه در اين جا مى گوييم يك اصطلاح اخلاقى است. انسانى كه خير خودش را مى خواهد، طبيعى است بايد از كسى پيروى كند كه او را به راه خير دعوت نمايد. ما همواره بايد عقل خودمان را پيشوا قرار دهيم و به مانند فرزندى كه از پدر پيروى مى كند، دستمان را در دست او بگذاريم تا از خطرها رهايى يابيم. از آن طرف، نفس را كه ما را از ارزش هاى متعالى و كمالات انسانى و الهى باز مى دارد، به مثابه دشمنى تصور نماييم كه بايد با او پيكار كنيم: «واجعل عقلك والداً تتبعه واجعل نفسك عدواً تجاهده.» تمايلات نفسانى به هر حال موجد لذت هايى براى انسان است، اما انسان بايد توجه كند كه اين لذت ها بسيار زودگذر، بى دوام و بى ارزش هستند.ارزش لذت هاى دنيوى با خواب هاى شيرين و لذتبخش تفاوت چندانى ندارد; همان طور كه از خواب چيزى عايد انسان نمى شود، از بهترين و عميق ترين لذت هاى دنيا نيز كه بسيار گذرا هستند، پس از مدتى اثرى باقى نخواهد ماند. اما لذت هاى اخروى و معنوى اين گونه نيستند و براى هميشه ماندگارند; رابطه با خدا زوال ناپذير است: «ما عندكم ينفد و ما عندالله باق» (نحل: 69);آنچه نزد شماهست همه نابودخواهدشد و آنچه نزد خداست تا ابد باقى خواهد بود.

اگر ما طورى رفتار نماييم كه دستاورد آن ارتباط بيش تر با خدا باشد، اين ارتباط فانى شدنى نيست; انس با خدا، معرفت خدا و اولياى الهى چيزهايى است كه هميشه ماندنى و لذت آفرين خواهد بود، اما آنچه مربوط به هوس هاى مادى و زودگذر دنياست، هر چند ما آن ها را واقعيت بپنداريم، يك روزى در عالمى ديگر ـ كه حقايق بر ما روشن مى شود ـ خواهيم ديد كه خواب و خيالى بيش نبوده است. قرآن كريم از زبان انسان هايى كه به فكر آخرت خود نبوده اند و در روز قيامت زبان به سخن مى گشايند مى فرمايد: «و يقول يا ليتني قدمت لحياتى» (فجر: 24); و ـ با حسرت ـ گويد اى كاش در دنيا براى زندگانى ابدى امروزم كار خيرى انجام مى دادم. آن جاست كه انسان مى فهمد آنچه را مرگ مى پنداشت، عين زندگى بوده است و زندگى دنيا در واقع مرگ و بازيچه و سرگرمى: «و ماهذه الحياة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان» (عنكبوت: 64); اين زندگانى چند روزه دنيا فسوس و بازيچه اى بيش نيست و زندگانى اگر مردم بدانند به حقيقت دار آخرت است.

بنابراين، بايد بدانيم كه آنچه نفس ما را به آن دعوت مى كند يك چيز عاريه اى است كه لحظاتى نزد ماست و بعد هم آن را پس مى دهيم: «و عارية تردها» آن چيزى براى انسان باقى مى ماند كه در پرتو عقل و در سايه ارتباط قلبى با خدا به دست آمده باشد. حضرت در ادامه مى فرمايند: تو مانند كسى هستى كه بايد خودت، طبيب خودت باشى، هم درد را به تو شناسانده اند و هم درمان را; اين تويى كه بايد يكى از آن دو را انتخاب نمايى. انسان عاقل هيچ گاه درد را انتخاب نمى كند، به دنبال نشانه هاى صحت و سلامتى كه در اختيار او گذاشته شده است، مى رود تا با تدبير خود آن را بيابد: «فانك قد جعلت طبيب نفسك و عرفت آية الصحة و بين لك الداء و دللت على الدواء فانظر قيامك على نفسك.»

منت گذاردن; زايل كننده ثواب ها

اعمالى كه ما انجام مى دهيم ـ چه واجب و چه مستحب ـ يك شرايط صحت دارد و يك شرايط مقبوليت; مثلاً، نمازى كه مى خوانيم و روزه اى كه مى گيريم، يك شرايط صحتى دارد كه اگر واجد اين شرايط نباشد باطل است و بايد مجدداً آن را به جا بياوريم، و يك شرايط قبولى دارد; به اين معنا كه انجام آن ها به فرض صحت، الزاماً موجب ثواب اخروى نخواهد شد، بلكه براى قبول شدن به شرايطى بيش از شرايط صحت نياز دارد. به فرض اين كه ما عباداتمان را آن گونه كه در روايات بيان شده است انجام بدهيم; يعنى همه سفارش هايى را براى قبولى اعمال و بردن ثواب اخروى بيان گرديده است، رعايت نماييم، آيا ديگر بايد خيالمان راحت باشد كه هم از نظر فقهى تكليفمان را انجام داده ايم و هم از نظر معنوى عبادتمان داراى شرايط قبولى بوده و هم ثواب اخروى براى ما منظور شده است و لذا هيچ مشكلى در قيامت نخواهيم داشت؟ مطلب مهم همين جاست; يعنى حتى اگر عملى با شرايط صحت و مقبوليت هم انجام گرفته باشد، از خطر مصون نيست; زيرا ممكن است پس از انجام عمل باز هم امورى اتفاق بيفتد كه آثار معنوى عمل قبلى را از بين ببرد. اعمال بد آينده مى تواند اعمال خوب گذشته را از بين ببرد، همان طور كه كارهاى خير و يا توبه مى تواند برخى از گناهان را جبران نمايد. انسانى كه با زحمت فراوان سعى مى كند اعمال خود را مطابق شرايط فقهى انجام دهد، شرايط قبولى آن را هم رعايت مى كند كه مثلاً با اخلاص باشد، توأم با ريا و غرور نباشد و ... پس از مدتى ممكن است عملى را انجام بدهد كه كارهاى نيك گذشته را از بين ببرد. البته گاهى اوقات برخى از مسائل ـ العياذ بالله مانند ارتداد ـ كليه اعمال گذشته انسان را از بين مى برد و گاهى اوقات برخى از اعمال را. قرآن در سوره حجرات مى فرمايد: «لاتقدموا بين يدى الله و رسوله» (حجرات: 1); در هيچ كار بر خدا و رسول تقدم مجوييد. «لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى» (حجرات: 2); فوق صوت پيغمبر صدا بلند مكنيد. اين بى احترامى ها موجب مى شود كه اعمال گذشته انسان ـ كه با شرايط صحت و قبولى هم انجام شده است ـ از بين برود. براى مثال، ممكن است كسى براى انجام وظيفه و از روى اخلاص، به انسان نيازمندى كمك مالى نمايد، اما پس از مدتى اين عمل خود را به رخ او بكشد و با اين كار عمل نيك گذشته اش را زايل گرداند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى» (بقره: 264); اى اهل ايمان صدقات خود را به سبب منت و آزار تباه نسازيد. قرآن در جاى ديگرى مى فرمايد: «قولٌ معروفٌ خير من صدقة يتبعها اذى» (بقره: 263); به زبان خوش و طلب آمرزش فقير و سائل را رد كردن بهتر است تا آن كه صدقه دهند و از پى آن آزار دهند. اگر انسان با زبان خوش، فرد نيازمندى را كه به او مراجعه كرده است، رد نمايد بهتر از آن است كه به او كمك كند، اما بعد سر او منت بگذارد. اين منت گذاشتن، اصل عمل را باطل مى كند. امام صادق(عليه السلام)در ادامه اين عبارت شريفه به اين موضوع اشاره كرده و مى فرمايند: «ان كانت لك يد عد الانسان فلا تفسدها بكثرة المنن و الذكر لها و لكن اتبعها بافضل منها فان ذلك اجمل بك فى اخلاقك و اوجب للثواب فى آخرتك.»2; اگر دستى پيش كسى دارى (كنايه از اين كه اگر خدمت و احسانى به كسى كرده اى)، با منت گذاشتن بر او، آن را از بين نبر، بلكه سعى كن خدمت بهترى را براى او انجام دهى كه اين كار هم اخلاقت را زيباتر مى سازد و هم ثواب اخروى ات را بيش تر مى كند.

آفات زبان

امام صادق(عليه السلام)در ادامه وصاياى خود به عبدالله بن جندب مى فرمايند: «و عليك بالصمت تعد حليماً، جاهلاً كنت او عالماً فان الصمت زين لك عندالعلماء و ستر لك عند الجهال.»3

يكى از انگيزه هايى كه به طور طبيعى در انسان ها وجود دارد اين است كه مى خواهند خودشان را مطرح كنند. اين حالت در بچه ها بيش تر به چشم مى خورد; مثلاً، وقتى كودك يك چيزى را مى داند دلش مى خواهد آن را اظهار نمايد تا به ديگران بگويد كه از اين چيزها سردرمى آورد. اين حالت در حد يك خردسال و يا يك انسان بزرگ سال كه هنوز تربيت معنوى پيدا نكرده كاملاً طبيعى است و عيبى هم ندارد، اما كسى كه به تكليف رسيده و مى خواهد متخلق به اخلاق اسلامى گردد، بايد به تدريج سعى كند اين انگيزه هاى غيرالهى را تضعيف نمايد و به جاى آن انگيزه هاى الهى را در خود تقويت كند. اگر انسان از همان ابتدا بخواهد فرزندش را با اخلاص كامل بار بياورد به گونه اى كه هيچ ريا و خودنمايى در اعمال او وجود نداشته باشد، آن كودك هيچ گاه فرد مؤمن و نمازخوانى نخواهد شد; چرا كه بچه براى انجام دادن كارهاى خير نياز به تشويق دارد كه يكى از راه هاى آن تعريف و تمجيد او نزد ديگران است و اين مستلزم اظهار آموخته ها توسط كودك مى باشد.

البته اين عوامل طبيعى را مادامى كه هنوز پاى تكليف به ميان نيامده است بايد رعايت كرد، ولى از اول تكليف بايد احكام شرعى و واجب و حرام را به او شناساند و مثلاً، به او فهماند كه اگر نماز براى غيرخدا و به منظور خودنمايى باشد باطل است. بعضى ها شايد تا سن شصت، هفتادسالگى هم هنوز از نظر عقلانى بچه بوده و حالت هاى قبل از بلوغ را داشته باشند; يعنى دلشان بخواهد چيزى را كه بلدند نزد ديگران مطرح كنند و بدينوسيله خودشان را نشان بدهند. يكى از راه هاى رهايى از اين آفت، اين است كه انسان خودش را به كم حرف زدن عادت دهد. كسانى كه زبانشان آزاد است و در اختيار خودشان نيست، در مقام سخن گفتن انگيزه ها و نيّات خالص شرعى را در نظر نمى گيرند. بزرگان ما همواره سعى مى كردند براى محفوظ ماندن از اين آفت كم تر حرف بزنند. گاهى عالمى مدت ها در يك شهرى زندگى مى كرده است، اما حتى بعضى نزديكانش نمى دانستند كه وى داراى معلوماتى مى باشد. حال آن كه عالمى برجسته، مجتهدى بزرگ و صاحب تأليفات متعددى بوده است. كم حرف زدن، آثار مطلوب ديگرى هم دارد; از جمله اين كه جلو سوء استفاده جاهلان و نيز استهزاى معاندان را مى گيرد. كسى كه كم حرف مى زند، هم از شرّ جهال مصون است و هم نزد علما محترم و موقّر. يكى از آفت هاى زبان، تندگويى و سخن نابجا گفتن است. انسان كم حرف اگر سخن نابجايى از كسى بشنود، چون زود در مقام پاسخ برنمى آيد، مى تواند خشم خود را فرو ببرد و عكس العملى نشان ندهد. بسيارى از سخنان ناروا و كلمات زشت، هنگام عصبانيت بر زبان جارى مى شوند، اما اگر انسان ـ چه عالم و چه جاهل ـ بردبار باشد، مى تواند از بسيارى آسيب هاى زبان در امان بماند.

لزوم عيب پوشى از ديگران

يكى از شيوه هايى كه بزرگان ما به كار مى بستند اين بود كه گاهى در لابهلاى سخنان خود مطلبى را از ديگران نقل مى كردند. اين شيوه، درسى است براى ما كه اگر مطلبى را از كسى ياد گرفتيم اولاً بدون تحريف، آن را براى ديگران نقل كنيم و ثانياً بگوييم كه اين سخن از كيست. اين يكى از روش هايى است كه تا حدودى مى تواند انسان را از تكبر و خودنمايى حفظ كند. امام صادق(عليه السلام)هم در نقش يك معلم اخلاق، در اين جا داستانى را از حضرت عيسى(عليه السلام) نقل مى فرمايند تا اين نكته اخلاقى را به شيعيان خود گوشزد كنند، نه اين كه آن حضرت نياز داشته باشند كه مطلبى را از ديگران بياموزند.

داستان از اين قرار است كه روزى حضرت عيسى(عليه السلام) از حواريون خود سؤال كردند كه اگر شما در جايى ببينيد يكى از دوستان و برادرانتان هنگام خواب عورتش ظاهر شده است، آيا سعى مى كنيد كه او را بپوشانيد و يا اين كه عورتش را بيش تر مكشوف مى سازيد؟ آن ها در پاسخ گفتند: مشخص است، سعى مى كنيم عورتش را بپوشانيم. حضرت فرمودند: خير، شما اين كار را نمى كنيد. آن ها از اين سخن حضرت عيسى(عليه السلام)تعجب كردند، اما متوجه شدند كه در اين پرسش و پاسخ سرّى نهفته است. حضرت عيسى(عليه السلام)با اين كار مى خواستند به ياران و شاگردانشان بفهمانند كه حق مؤمن بر مؤمن اين است كه عيب او را بپوشاند و نه تنها آن را بازگو نكند، بلكه كارى كند كه آبرويش نيز محفوظ بماند. بنابراين، انسان اگر كار بدى از كسى سراغ دارد نه تنها نبايد از او غيبت كند، بلكه بايد سعى نمايد كه اين عيب مكشوف نشود و مكتوم باقى بماند; يعنى خطايى كه از او سرزده در بين مردم و مسلمان ها زبان به زبان پخش نگردد: «يا ابن جندب ان عيسى بن مريم(عليه السلام)قال لاصحابه ارأيتم لو ان احدكم مر باخيه فراى ثوبه قد انكشف عن بعض عورته اكان كاشفا عنها كلها ام يرد عليها ما انكشف منها؟ قالو بل نرد عليها. قال كلا بل تكشفون عنها كلها فعرفوا انه مثل ضربه لهم. فقيل يا روح الله و كيف ذلك؟ قال الرجل منكم يطلع على العورة من اخيه فلا يسترها.»4 البته مسأله امر به معروف و نهى از منكر، موعظه و ارشادكردن وظيفه ديگرى است كه شرايط خاص خودش را دارد. بنابراين، اگر ما واقعاً مى خواهيم عيب كسى را برطرف نماييم، بايد در خلوت و آن هم به گونه اى كه متوجه نشود ما عيبش را مى دانيم، وى را نصيحت و ارشاد نماييم. ادامه دارد.


  • پى نوشت ها

    1 و2 و3 و4ـ محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج 78، باب 24، ص 283