رابطه خودباورى، ابتكار، نوآورى و اتكا به نيروهاى خودى و اقتدار ملى

رابطه خودباورى، ابتكار، نوآورى و اتكا به
نيروهاى خودى و اقتدار ملى

در گفتوگو با مهندس احمد عبادى

 

معرفت: در خدمت مهندس عبادى يكى از افتخارآفرينان و مبتكران موفق و سرافراز جامعه اسلامى هستيم كه سوابق طولانى در مديريت و اجراى پروژه هاى متنوع تحقيقاتى و مهندسى دارند كه مبتنى بر ابتكارات و اختراعات بسيارى بوده است. سؤالاتى از محضر ايشان داريم. از اين كه فرصتى را در اختيار ما گذاشتند تشكر مى كنيم. از ايشان تقاضا مى كنيم ابتدا خودشان را معرفى بكنند.

مهندس عبادى: به نام خدا، با تشكر از شما كه زمينه اين گفتوگو را فراهم آوريد. اميدوارم اين بحث در تبيين لزوم و رابطه خودباورى دولت و ملت و توجه به اهميت نوآورى ها، ابتكارات و اختراعات در كنار ساير عوامل، كه مجموعه آن ها پيشرفت و توسعه كشور را محقق مى سازد، مفيد باشد. در پاسخ به پرسش شما به معرفى خود اشاره كنم كه من همواره زندگى خود را صرف اجراى كارهايى نموده ام كه ماهيتاً تحقيقى و پژوهشى بوده و بعضاً كارهاى اجرايى مهندسى، به طورى كه در طول بيست سال گذشته از ابتدا كارهاى مختلفى را به صورت خودجوش و عمدتاً هم بى درخواست و بى اين كه كارفرمايى داشته باشد و يا اين كه مزد و نتيجه اى براى آن وعده داده شده باشد انجام داده ام. فعاليت هايى كه مى توان در سه دسته و گروه تنظيم كرد: يكى كارهاى پژوهشى كه به تعبيرى آكادميك هستند. كارهايى كه در جهت تأمين هدف هايى كه دنبال گرديده است، انجام گرفته اند.

يك عده كارهاى اجرايى مهندسى بودند كه در دل اين كارها، ايده ها و ابتكارات بسيارى كه جنبه اختراعى صريحى داشتند به تنوّع و وفور ديده مى شوند. عمدتاً عرصه مهندسى كارهاى خاصى در اتوماسيون و مكانيزاسيون شده است كه به ويژه در زمينه صنايع نظامى اهميت دارند و بعضاً پروژه هايى در زمينه هاى متنوع صنايع ديگر انجام گرفته اند.

گروه سوم، كارهاى اختراعى هستند. هر چند تعداد كمى از آن ها و آن هم مواردى كه به قصد توليد ثبت آن ها ايجاب مى كرده است، در ايران به ثبت رسيده اند. به لحاظ اين كه سير ثبت اختراعات هم در كشور ما و هم در ساير نقاط دنيا پر زحمت و زمانبر است مثلاً ثبت يك اختراع، در سطح جهانى و فرضاً در امريكا، چيزى حدود شش تا هفت هزار دلار حداقل هزينه دارد. عمدتاً كارها و اختراعات و ابتكارات صورت گرفته، بيش از آن كه بيان خلاقيت هاى فردى باشد، تأكيد بر اين نكته است كه باور به انجام كار و توان انجام كارهاى بزرگ هميشه بوده است به طورى كه حتى در سنين كم. اعتقادم همواره بر اين بوده است كه ايرانى اين توانايى را دارد كه منشأ اثرات و بركات بسيارى باشد. و واقعاً از مخترعان ساير كشورها چيزى كم ندارد مشروط بر اين كه به درستى رمز و راز موفق شدن را در عرصه هاى مختلف بفهمد و بعد با كار و تلاش و پشتكار و خوش فكرى بتواند كار را اداره كند تا به نتيجه برسد. بيان اين نوع فعاليت ها، براى آن هايى كه از ديدن عدم موفقيت كلى كشور در مسير پيشرفت و فاصله زيادى كه كشور ما با كشورهاى توسعه يافته و پيشرفته دارد دچار يأس و نا اميدى مى شوند مفيد است. يادآورى اين نكته لازم است كه هر حركت سازنده اى كه بخواهد صورت گيرد، منوط و مديون به اين است كه متكى به تمرين و ممارست كردن، اعتماد به نفس، اتكاء به ظرفيت هاى داخلى و عدم اتكاء به خارج باشد. البته، بايد مجهز به علوم جديد باشيد و از جديدترين يافته هاى علمى هم آگاهى پيدا كنيد. اين ها در مجموع عوامل موفقيت و پيروزى است.

معرفت: جناب آقاى مهندس چگونه شد كه در اين مسير قرار گرفتيد و به فكر ابتكار و نوآورى افتاده و براى خدمت به جامعه اسلامى آستين همت بالا زديد.

مهندس عبادى: از حدود 17 سالگى توفيق اين را داشتم كه اوايل جنگ به عنوان امدادگر در جبهه حضور پيدا كنم. به خاطر دارم كه در جبهه هاى جنگ پشه ها معضل بزرگى براى رزمندگان اسلام بود. براى ما در جبهه خوابيدن شب به خاطر پشه مشكل بود. ما كه امدادگر بوديم، بيش تر از همه ناراحت مى شديم. هر كس كه مى خواست داوطلب كشيك باشد، من به جاى او داوطلب مى شدم كه كشيك بايستم. شب ها نمى توانستم بخوابم منتقد به چند تا از پزشك هايى كه آن جا بودند شدم. در همان خط كه سوسنگرد بوديم يكى از ايشان گفت كه تو 18 سال دارى و جوان هستى و ديپلم دارى، تو چه كار كرده اى اين پاسخ انگيزه من شد و حضور ذهن هم داشتم آمدم پى گيرى كردم و اعتقاد داشتم كه چيزى بايد باشد كه پشه ها وقتى به طرف آدم مى آيند از آن خوششان نيايد. مثلاً چيزى را انسان روى پوست يا روى لباس بمالد و اين بهترين شيوه مقابله با پشه هاست. به ويژه در جايى كه محيط جنگ نمى توانيد كار ريشه اى بكنيد، مناطقى كه آب راكد است، جوندگان روى زمين هستند و بهترين مركز توسعه پشه هاست. ما شروع كرديم به مراجعه به جاهاى مختلف، با تمسخر و بى اعتنايى مواجه شديم سن كم و نداشتن مدارك عالى دانشگاه اولين موانع بود. به هر حال، وارد سپاه شدم، آن جا هم همين را دنبال مى كردم تا بالاخره، موفق شدم در دانشگاه حضور پيدا كنم. با پى گيرى ثابت شد كه اين كار در دنيا انجام شده و وجود داشته است. امريكايى ها در ويتنام همين مشكلات را داشتند و همه جاى دنيا اين مسائل بوده است. به هر حال، يك كار علمى، موفق و محققانه كه در مجموع در حدود نه ماه تا يكسال طول كشيد. اساتيدى از دانشكده هاى بهداشت، داروسازى و علوم دانشگاه تهران مشاركت فعال داشتند و البته اين آزمايش به اصطلاح به محلى كشانده شد كه آزمايش مى شد و هر جا علامت مثبت مشاهده مى كرديم دنبال مى كرديم تا به نتيجه منتهى شد و در آزمايشگاه ها روى پشه ها تست شد و در هواى گرم جنوب آزمايش شد و نمونه هاى خوبى ساخته شد كه به اسم «پماد سنگر» سال هاى جنگ توليد شد. اين اولين افتخار علمى و كار اجرايى ارزشمند و موفق ما بود.

متعاقب آن، شناخت كمى از ما به دست آوردند. ما كار دوم را روى جنگ شيميايى انجام داديم. باز همان بى اعتقادى به كارها و اين كه نمى توان و نمى شود و امكان نداردها شروع شد. كار دوم ما دقيقاً با همان مشكلات كار اول مواجه شد. همين موانع موجود بود. هيچ تفاوتى با كار اول نداشت، يك سرى احسن و اين ها مى شنيديم، ولى ما بوديم و همان روال قبلى، و جا انداختن همان باور قبلى كه واقعاً مى توان كار كرد. در همين قضيه پماد، استادان دانشگاه تهران بودند كه تخصص شان حشره شناسى بود و ابتداى كار در جلسه مى نشستند و نظر مى دادند، مى گفتند اين ها چيزهاى فانتزى و تجملى است، در جنگ كاربرد ندارد. ولى ما همين ها را به عنوان يك تيم تشكيل داديم و به دزفول براى آزمايش برديم، آن جا كه پشه خيلى بود، نمونه هايى ساخته شد كه طبق گزارشات كتبى خودشان، در قفسه پشه ها، كه صدهزار پشه نگه دارى مى شد، و 24 ساعت اين ها را تغذيه مى كردند و دستشان را پماد مى ماليدند و داخل قفسه تست تجربى مى كردند. براى اولين بار توانستيم كارى ارزشمند در اين سطح در كشور به نتيجه برسانيم. پس از آن كارهاى بزرگى را در جاهاى مختلف كشور متولى شديم كه بسيار تخصصى بود و از جمله اين كارها 60 ـ 70 اختراع مفيد و مناسب است كه اگر فرصت باشد مواردى را بيان خواهم كرد.

هدف من از نقل اين سخنان و تجربيات، تأكيد بر اين امر است كه تا ما و مسؤولان اجرايى ما به باور و خودباورى نرسند هرگز كشور به استقلال نخواهد رسيد. بايد بسترسازى فرهنگى و اجتماعى براى تحقيقات و اختراعات و ابتكارات صورت گيرد. آن گاه خواهيم ديد كه چه بركاتى دارد و تا ما به خودباورى و اعتماد به نفس نرسيم، هرگز شعار توسعه و پيشرفت محقق نخواهد شد. و تا به صورت عادت و به صورت يك فرهنگ، يك ارزش حاكم اجتماعى درنيايد مشكلات عظيمى در كشور داريم و خواهيم داشت كه دقيقاً ناشى از همين نگاه است.

اهداف بلند را اگر به صورت يك توده بزرگ بنگريم غيرقابل دست يابى به نظر خواهد رسيد. ولى اگر درست و به صورت علمى آن را خرد نگاه كنيم و به كار تبديل كنيم بسيار آسان مى توان با آن مواجه شد. كلمه پيشرفت و توسعه از اين جمله است. اولين چيزى كه در ذهن مى آيد تجربه انجام شده در كشورهاى دنياست، آگاه بودن به تجربه، لحاظ كردن آن به عنوان يك ارزش ضرورى است، اما الگو گرفتن از آن بسيار خطرناك است.

يكى از اركان توسعه و پيشرفت كشور به عنوان پيش نياز اقتدار ملى، توسعه و پيشرفت اقتصادى است كه نمود بااهميت آن توليد است. يعنى جامعه اى كه در تأمين و توليد نيازهايش به طور گسترده توانمند باشد، فراتر از آن ظرفيت عظيم تأمين نيازهاى متنوع ساير جوامع را نيز مى تواند داشته باشد.

بسيارى از كسانى كه ده يا بيست سال گذشته صادقانه سعى كردند از متخصصانى كه اصطلاحاً متخصص در رشته خود بودند، مشاوره بگيرند اين مشكل بزرگ را داشتند كه به ايشان اعتماد ندارند. متأسفانه كارگزاران نظام ما با تصور نادرست و با هدف گسترش توليد و با اميد به توفيق آن كه با به كارگيرى سرمايه هاى مادى محدود كشور و به كارگيرى منابع خارجى به عنوان تأمين كننده و يا متولى اجرا، مشكلات اقتصادى و توليدى كشور را حل كنند، به بيراهه رهنمون شدند.

معرفت: به نظر حضرت عالى وارد كردن تكنولوژى چه پيامدهايى دارد؟

مهندس عبادى: ابزار توليد محصول تكنولوژى توليد و كار نيروى انسانى است و همين طور علم توليد، هم محصول كار آدمى براى كسب علم است و هم كار آدم ها براى تبديل اين علم كسب شده، كه علم خام است، به علم توليد كه تكنولوژى است. (دقت شود)

تكنولوژى، هنر به كارگيرى موفق علم است، هنرى كه فقط بر اثر ممارست عملى و تجربه موفقيت ها و شكست هاى پى در پى و خستگى ناپذير و استقامت و بازگشت به كمبودهاى علمى و افزايش مجدد آگاهى و بازگشت مجدد به عرصه كار است. تكنولوژى اصلاً واردكردنى نيست و تكنولوژى را در هيچ جاى دنيا نمى شود وارد كرد، تكنولوژى هنر به هم آميختن و چگونگى به هم آميختن عناصر يك سيستم، يك عنصر و يك پديده علمى است. خود علم ارزان است. در كتاب ها آمده است ما اگر اهل همت باشيم بتوانيم كار كنيم، عالم بشويم، مى توانيم آن را به راحتى به دست آوريم. آيا تاكنون فكر كرده ايم كه چرا معمولاً ما و مثلاً كشور لهستان و... در المپياد علمى رتبه و مقام هاى بالا كسب مى كنيم اما كشورهايى مثل ژاپن و آلمان مثلاً رتبه هاى هفتم و هشتم را كسب مى كنند. اين مطلب بى ارتباط با اين بحث نيست. چون علم بى زحمت به دست نمى آيد ولى يك قسمت علم مقدمه است، آنچه كه علم و تكنولوژى است، كار و فعاليت عملى است، فن و دانش فنى را به هيچ وجه نمى شود جايى برد. مثلاً فرمول تركيبى را به شما مى دهند نقشه يك سيستم صنعتى را به شما مى دهند، تعريف عناصر آن را هم مى دهند. ظاهراً همه چيز را شما داريد، چه طور به شما مى دهند، چون اين اختراع قبلاً ثبت شده، عمر اختراعش هم گذشته، متعلق به بيست سال گذشته است، اين دانش عمومى است، اين ديگر اختراع نيست، اين اختراع در اختيار شماست، همه چيز هم هست چرا نمى توانيد پيشرفت و تجربه كنيد، چون شما آن را و ضرورت آن را نينديشيده ايد و براى تحقق آن كار فكرى و عملى نكرده ايد.

بد نيست نمونه كوچكى از كارهاى عملى خودم را در اينجا بيان كنم تا كمك به تبيين مطلب كند و از طرفى اين اصل را كه باور به توانستن و كار در اين راستا، عينِ خواستن است.زمانى مى خواستم رنگ هاى شب نما را كه در تاريكى نور مى دهد و اصطلاحاً Phosphorescent pigmentsناميده مى شوند بسازم. اين كار به ميل و انگيزه شخصى بود. بالاخره كار را با هزاران مشكل شروع كردم و دست به آزمايش زدم، هشت ماه تمام، كه گزارشات و آزمايشات و دست نوشت هايم موجود است دست، به آزمايش زدم. نزديك 740 ـ 750 آزمايش من در 8 ماه براى كارى كه شده بود كردم، و با انجام اين آزمايش ها نمى توانستم نتيجه آن را ببينم، علمش را داشتم، از خودم نبود، به خوبى تحقيق كرده بودم، سوابق 70 ـ 80 سال مقالات مختلف را مطالعه كرده بودم و اختراعات صد سال را مورد مطالعه قرار داده بودم، على رغم همه اين كارها، 8 ماه تمام كار كردم، هر يك از آزمايش هايم كار سختى بود. يعنى بايد موادش را فراهم مى كردم وسايل در اختيارم نبود، نسبت فرمول ها باهم فرق مى كرد، تهيه 5 نمونه براى يك روز خيلى وقت مى گرفت، گاهى اوقات بايد چقدر دوندگى مى كردم فقط 5 نمونه براى يك روز آماده مى كردم تا شب در كوره 1400 درجه بگذارم كار كنم. بالاخره اين كار شد و به زيبايى تمام اين كار صورت گرفت. اين كار واقعاً نتيجه يك تحقيق علمى آكادميك و مرهون استقامت و تلاش در كار بود كه به دست آمد. اين كه ميزان افزايش با كاهش حرارت در توليد محصول نقش مهمى داشت. اين كه در چه زمانى كوره را گرم كنى، آن هم در 1400 درجه، و چه زمانى آن را سرد كنى و اگر اين زمان سردكردن به جاى ده دقيقه در سه دقيقه يا در هفده دقيقه انجام مى شد، نتيجه مى داد به همين سادگى ولى محصول نور نداشت و... . اين بيانى از اين است كه تكنولوژى هنر به كارگيرى موفق علم است، به هيچ وجه وارد كردنى و قابل تقليد نيست. بنابراين، اول بايد خود علم توليد كه در واقع تكنولوژى توليد است را توليد نمود. علم توليد، علم خالص نيست. فن يا تكنولوژى است و اين با ممارست به دست مى آيد.

ابزار توليد هم حاصل تكنولوژى است. يعنى در آزمايشگاه ها بايد كاركرد و به محيط صنعتى بايد رفت و شروع به كاركردن نمود. ابزارش هم ادامه تحقيق است. وقتى ساختيد دانش بومى داريد و دانش خودى داريد نواقصش اتفاقاً بايد باشد، چون پديده علمى اين است كه شما ببينيد و شما دوباره كاستى اش را برداريد و سوژه تحقيقى و سوژه كار است. اگر با پيشرفت تكنولوژى يك ماده اى را توليد كرديد و با آن كارخانه ساختيد پيشرفته هستيد. تكنولوژى اصلاً واردكردنى نيست سرانجامش اين است كه رابطه با فلان كشور باز مى شود. اين چه مرضى است كه مى آيند پول زيادى مى گذارند و كارخانه هاى عظيم وارد مى كنند با نيروى كار ارزان، اينجا شروع مى كنند به توليد كردن، چه كارى ايجاد مى كند! بله مشغوليت ايجاد مى شود، براى يك عده، اما، تبعات و بارفرهنگى فراوانى دارد و از همه خطرناك تر اين كه ما را مصرف گرا بار مى آورند. عادت به مصرف كالاهايى كه شايد اصلاً به دردمان نخورد. از جمله مؤلفه هاى اقتدار يك كشور و ملت اين است كه خودش بتواند نيازش را تأمين كند.

اشتغال در جامعه مسأله اى عارضى و ناشى از نگاه استراتژيك به توسعه كشور است، اگر استراتژى توسعه كشور، استراتژى خودى و استراتژى ملى باشد، هرم توزيع كار در جامعه تعريف شود و تعريف و جايگاه كار و كسانى كه كار مى كنند، روشن مى شود، جايگاه آدم ها در هرم بستگى به ظرفيت انسانى شان تعريف مى شود. متأسفانه چون تمام آموزش ها و محتواى كتب آموزشى ما خودى و ملى نيست و در اينجا بسترسازى نشده است، توليدات و محصولات دانشگاهمان هم به درد جامعه ما نمى خورد. دانشگاه يك چيزى خودش توليد مى كند، مصرفش هيچ جا نيست. نياز كشور را صنعت گران مغازه دار كوچك و همين ها تأمين مى كنند كه خيلى هايشان اصلاً سواد خواندن و نوشتن ندارند. در صورتى كه اين دانشگاه است كه مى تواند به شايسته ترين وجه انسان عالم كاربردى را كه اين جا به درد مى خورد توليد كند.

بنابراين، از جمله ضرورت هاى دست يابى به اقتدار ملى، بومى سازى علم و فن و منابع مربوط است. علاوه بر اين كه، راه حل بسيارى از معضلات عظيم كشور، ايجاد اقتدار ملى متكى به نگاه بلندنظرانه است و باور اين كه كشور مى تواند در عالى ترين سطح اش پيشرفت كند و ما معتقديم كه اگر اين به يك باور عمومى و ايمانى تبديل شود و بدون ترس و با تأمل اقدام شود ما قطعاً به افق هاى بلند پيشرفت و توسعه خواهيم رسيد.

معرفت: از آنجايى كه شكاف و فاصله پيشرفت تكنولوژى در كشورهاى توسعه يافته و در حال توسعه زياد است و معتقدند كه براى توسعه كشور و براى بومى كردن آن، تكنولوژى لازم است. بنابراين، ما يا بايد آن را وارد كنيم و يا كارهاى تكرارى آن ها را انجام دهيم، در حالى كه عقلايى نيست كه ما از صفر شروع مى كنيم. از طرفى، اگر تكنولوژى وارد نكنيم، اين شكاف تكنولوژى روز به روز عميق تر مى شود. به نظر جنابعالى ما اين شكاف را چگونه كم تر كنيم؟ آيا اين شكاف تكنولوژى مرتب عميق تر نخواهد شد يا چاره اى براى آن وجود دارد؟

مهندس عبادى: بله نگرانى عام، به خصوص نگرانى خواص بسيار خطرناك است و اين نگرانى يك واقعيت است. اما چگونگى برخورد با آن نيز بسيار بسيار مهم است. چرا كه يأس اولين چيزى است كه مستولى مى شود. نگاه به اين كه الان ما حدود صد سال، دويست سال با كشورهاى پيشرفته عقب تر هستيم. يأس بر اين فاصله مى افزايد. سرعت توسعه و پيشرفت اقتصادى با مثال متحرك و متغيرهاى زمان و مسافت قياس كردن اساس اين ترس نااميدكننده است. آنچه اهميت دارد تنها علم و تكنولوژى بشرى را در سطح فعلى آموختن و به كارگرفتن نيست. اصل بر اين است كه علم و فن آفرينى آموخته شود، تمرين شود و نهادينه شود. من يقين دارم كه اگر ملتى پويا و منسجم با حركت و كاركردن و اميد به آينده حركت كند و شكست ها و موفقيت ها را تجربه كند، نتيجه خواهد داد، توانمند و مقتدر مى شود. عرصه شناخت بشر، نسبت به عرصه هاى ناشناخت هايش بسيار كوچك و ناچيز است. ما نبايد غفلت كنيم و يأس به خود راه دهيم. فرصت طلايى را نبايد از دست داد. انسان هاى بيدار، خودآگاه و فهيم و دلسوز بايد عرصه هاى عظيم ناشناخته را به تسخير درآورند، اين طور نيست كه مؤلفه هاى علم ناشناخته هميشه و براى همه باشد. بايد با علم موردنياز، به تناسب ابزار و تكنولوژى متناسب با نيازهاى جامعه را اختراع كرد و جامعه را به توسعه و تعالى رساند. مثال كوچك مى زنم. علم بيوتكنولوژى، عرصه ژنتيك، يك عرصه بسيار زيبا و شگفت انگيز و تازه احداث است، مثل كامپيوتر كه در ده، بيست سال گذشته رشد عظيم و فوق العاده اى داشته است. بحث عجيبى است. شما تصور اين كه گندم اصلاح شده، ذرت اصلاح شده، خوراك مردم به شيوه مدرن منتهى با نگاه علمى توسعه و گسترش پيدا كرده است. تكنولوژى در اين خصوص به گونه اى توسعه پيدا كرده است كه با اصلاح بذر محصولات كشاورزى از اين سنخ جواب گوى جمعيت فراوان و رو به رشد و فزاينده شده است. اما عيب اين كار اين است كه اين محصولات مثلاً گيلاس اصلاح شد، ديگر طعم ندارد و لذا صورت مسأله غلط شده است. هر چند اصل صورت مسأله بسيار زيباست، براى تغذيه جمعيت روبه رشد امروز دنيا لازم است اما مشكل هم دارد. و آن اين كه چه كار كنيم كه طعمش هم حفظ بشود اين سوژه در دستور كار است. من معتقدم در بسيارى ازعرصه ها با اصلاح عالمانه وهوشمندانه و نظارت دولت ها، كارهاى بسيار شگفت انگيزى مى توان كرد كه هم كاربرد نظامى و هم كاربردهاى عادى صنعتى خواهد داشت و محصولات بسيار درخشانى را عرضه خواهد كرد. بنابراين، من اعتقاد به فاصله زمانى صد سال يا دويست سال اصلاً ندارم. اعتقاد دارم زمان قابل تحقق است و هر چه عزم ملى را بيش تر كنيم خداوند اين راه را باز گذاشته، عرصه كشف نشده ها فراوانند. با اعتقاد و اتكاء به خدا و با عزم عمومى و ملى مى توان دست به شگفتى هايى زد و افتخار آفريد.

معرفت: با تشكر اگر صلاح مى دانيد اجمالى از كارهايى كه انجام داده ايد بيان كنيد.

مهندس عبادى: ببينيد در دل پروژه هايى كه انجام گرفته است به خصوص پروژه هاى اجرايى مهندسى بعضاً كارهاى زيادى بوده كه دقيقاً عنوان اختراع داشته، ارزشمند بوده و قابل ثبت بودند. مثلاً در سال 65 ـ 1366 يك پروژه مكانيزم توپ ضد آتش بار 130 ميلى مترى را براى استفاده در جنگ دنبال كرديم. منابع مالى اين كار را به سختى از كمك هاى مردمى، با سپردن چك و وثيقه شخصى ـ چون ارگان هاى دولتى معتقد به انجام چنين كارهايى نبودند ـ كار را از اين جا آغاز كردم كه حاصل دو، سه سال كاركردن در ساختارهاى رسمى كشور تجربه ما بود. حالا وارد سپاه شده و كار كرده بوديم و تجربه داشتيم. اين كار مستقل و آزاد و با سن كم و از لحاظ تجربه دانشگاهى، هم كم تجربه بودم. چون دو سه ترم بيش تر در رشته فيزيك كاربردى دانشگاه تهران درس نخوانده بودم. با اين وجود، دست به اين كار زدم. در طول 9 ماه الى يكسال كار را به نتيجه رسانديم. از جمله نيازهادراين پروژه در حين اجراى آن، ضرورت وجود مكانيزمى با محركه هاى الكترومغناطيسى بود كه نقش انتقال نيرو و گشتاوربين محورهاى موردنظررابدون لغزش و در زمان لازم ايفا كند. خوب اين كارها، چيزى بود كه هيچ جايى را نمى شناختم كه مشابه آن را پيدا كنم، سرانجام يك كلاچ مغناطيسى ساختيم كه به اصطلاح لاتينش (Magnetic Double Gear Clutche)بود. در دو مرحله نمونه سازى شد و بعد به كار گرفته شد. وجود مكانيزم ساخته شده و قرار گرفتن بر مختصات اعمال شده به صورت اتوماتيك به حركت درمى آمد. براى قرار گرفتن در وضعيت دقيق مورد نظر، مكانيزم مذكور خودكار فعال شده و نسبت هاى انتقال دور مورد نظر را فراهم مى كرد. اين اختراع بسيار كار زيبايى بود و من يادم هست كه وقتى توپ افتتاح شد و شليك كرد و تصاويرى از آن پخش شد. وزير نيروى فعلى، كه آن زمان استاندار يزد بودند، گفتند: اين چه چيزى است كه اختراع كرده ايد. گفتم: كلاچ. گفت: كلاچ كه در ماشين زير پا كاربرد دارد!!

متأسفانه آقايان چون اهميت اين را نمى دانستند، اين بى مهرى براى من بسيار سخت بود و با كمال تأسف اين معضل گريبانگر بسيارى از مجريان كشور ما است. اين قضيه گذشت تا اين كه يك سال بعد براى يك كارى من به لهستان، براى خريد يك سرى ابزار رفتم. در آن محل ماشين هاى ابزار از كلاچور استفاده مى شد، گفتم كه من چنين كارى كردم، مرا براى بازديد از كارخانه اى در لهستان كه فقط كلاچ توليد مى كرد بردند كه محصولات آن را به ژاپن و آلمان غربى صادر مى كردند. وقتى از اين كارخانه بازديد كردم، ديدم موارد مشابه خيلى كوچكتر و ضعيف تر و محدودتر از كارهاى ما بود. دقيقاً عين كلاچ دنده به صورت كلاچ يك طرفه بود مخصوص قايق هاى باسرعت بسيار بالا ساخته بودند و قايق هايى كه آنى مى خواستند تغيير دوربدهند و فقط مى توانست در يك وضعيت انتقال نيرو دهد، ولى كار ما دو طرفه بود. حالا شما قضاوت كنيد. كسى كه دانشجو دانشگاه است و 26 سال دارد و دو ترم دانشگاه بيش تر نگذرانده اين اختراع براى او و ملتش يك افتخار ملى محسوب نمى شود!

معرفت: استفاده كرديم از مطالب جالب و جذاب شما. ان شااللّه، الگويى باشد براى عزيزانى كه فكر نو دارند و به فكر ساختن جامعه اى آباد و آزاد هستند. متأسفانه يك فكرى است كه ما را متهم مى كنند به اين كه "نمى توانيم" و يا "نمى دانيم"، يا كشورهاى "جهان سوم" هستيم، آيا به نظر شما چگونه مى توانيم اعتماد به نفس، خودباورى، خودباورى فرهنگى كسب كنيم، و مى توانيم روى پاى خود بايستيم و جامعه را از نو ساخته و بازسازى كنيم؟

مهندس عبادى: سؤال بسيار مهمى است. اجازه بدهيد، از اندوخته ذهنى ام پاسخ شما را بدهم. ببينيد فرق «آرزو كردن» با «خواستن» خيلى زياد است. اشتباهى كه ممكن است بسيارى مرتكب آن شوند. ملتى هر جا آرزو كنند كه كشورهاى درجه يك دنيا باشند و پيشرفته باشند، اشتياق كنند كه ما هم سرمان بالا باشد، پيش كسى سرشان را پايين نيارند، براى تأمين نيازهايشان نبايد التماس كنند، معيشتشان، معيشت پر رونقى باشد، فقر نداشته باشند، اشتغال به معناى واقعى كلمه داشته باشند و هر جاى دنيا پا مى گذارند موجب مباهات و فخر آنان باشند و حضورشان، همراه با سرفرازى باشد، اما خواستن اين كار هم براى شناخت، پيشرفت كردن چيست و چه درجه اى از پيشرفت هست. پيشرفت كردن به معنى توانايى يك ملت براى تأمين نيازهاى خود با امكانات موجود خود با بهره گيرى از روش ها و متدهاى به روز، اين ها همه مؤلفه هاى اقتدار يك ملت است. از آن بالاتر توانايى ملت، داشتن اهرم هاى دفاعى و ابزارهايى است كه مجموع توان و قدرت يك ملت را فراهم مى كند. حضور در عرصه هاى جهانى، نداشتن بيكارى و نداشتن فقر، داشتن فن آورى مطلوب، حضور مداوم در عرصه هاى كار علمى، منتسب بودن كار پژوهشى و صنعتى دنيا در جنبه هاى متفاوت به تجربه هاى ملى و... اين ها موجب فخر يك ملت اند.

علاوه بر اين ها، باور به اين كه پيشرفت محقق شدنى است. بعد ايمان به اين باور، به صورت آگاهى عمومى و اعتقادى كه واقعاً پيشرفت محقق شدنى است، من دقيقاً جزو كسانى هستم كه به اين اعتقاد، ايمانم دارم و با همه وجود، در هر محفلى براى دفاع از آن حاضرم استدلال كنم. اعتقاد به اين كه پيشرفت واقعاً محقق شدنى و دست يافتنى است. چرا كه ما آرمان خود را هر چه محدود انتخاب كنيم، جهش و توقع عمل محدودتر خواهد بود و هرچه آرمان را بزرگتر انتخاب كنيم مى توانيم جهش عظيم تر و بسيج بيش ترى داشته باشيم. ما اگر آرمانى را درست پيش بينى كرده باشيم، ايمان به انجام آن داشته و مقدمات و شرايط فهم آن را درست بشناسيم، اين ها، مقدمه بسيج عمومى است. البته بايد نقش دولت و ملت، مسئوليت دادن كارها به افراد با تجربه در اينجا روشن و شفاف باشد. چنين آرمان هايى به راحتى محقق شدنى است.

معرفت: بنا به فرمايش رهبر معظم انقلاب كه شعار ملى امسال را تحقق "اقتدار ملى" تعيين فرمودند و بايد مردم و مسؤولان براى تحقق آن تلاش كند، سؤالى پيش مى آيد كه در واقع ارزش كار، اختراعات و ابتكارات حضرتعالى را آيا سازمان ها، ارگان ها، نهادهاى دولتى دانسته اند؟ و بطور كلى نظام به اين باور رسيده است كه كسانى هستند كه مى توانند در جامعه اسلامى دست به ابتكارات و اختراعاتى بزنند و با هزينه هاى گزاف، مجبور نباشيم از جاهاى ديگر مشابه آن را وارد كنيم و نهايتاً با ورود تكنولوژى بايد فرهنگ آن را هم وارد كنيم كه خود پيامدهاى خاصى خود را دارد. آيا اينها باور دارند كه در جامعه و نظام اسلامى، اين كارها شدنى است و بايد از شعار خارج شد و به نيروهاى خودى و داخلى اعتماد كرد؟

مهندس عبادى: ببينيد وقتى جامعه اى توسعه يافته نيست و حركت آن به سمت توسعه نيست، به اين معنى است كه در مسير حركت نظام آگاهى عمومى مبنى بر اعتماد به نيروهاى خودى داخلى وجود ندارد. مشكل عمده ما عدم خودباورى مسؤولان اجرايى نظام است كه با اين گونه مسائل بيگانه اند. اين كه شما فرموديد، واقعاً در كشور وجود دارد. من به شما بگويم كه تجربه تلخ سال هاى گذشته، كاركردن مثل من به خصوص بخشى كه با نيروهاى انسانى سركار داشتم، چه مسؤولان و چه كسانى كه در حواشى كارها بودند، هرچند تشويق هاى لفظى زياد شنيدم، ولى بزرگترين مانع كارهاى ما عوامل انسانى بودند. بر عكس، همه آقايان، من با اطمينان مى گويم كه اقتدار ملى محقق شدنى است و جز اين راهى نيست. واقعاً اگر ما بخواهيم پيشرفت كنيم و اگر بخواهيم ننگ جهان سوم از ما كنده شود، چاره اى نيست جز اين كه دست به ابتكار و نقش آفرينى بزنيم. متأسفانه در جامعه ما، هيچ جايگاهى براى اختراع و ابتكارات وجود ندارد و از سوى مسؤولان اجرايى كوتاه نظر و تنگ نظر نيز كارشكنى از روى بى اطلاعى فراوان وجود دارد. در كشور ما اختراع كردن بيشتر به صورت يك پُز اجتماعى است، تا يك خلّاقيت و زمينه توسعه و پيشرفت كشور. هيچ جايگاهى روشنى براى ضرورت اختراع و نوآورى و پژوهش وجود ندارد. از جمله عوامل اصلى عدم پيشرفت، نداشتن استراتژى مناسب در اين زمينه است. در زمان جنگ، در عمليات رمضان و چند عمليات ديگر كه ما تلفات انسانى زيادى داشتيم. عراق بعد از عمليات بيت المقدس و چند عمليات موفقى كه در جنگ شد، چون فهميد كه ما يك نيروى سازماندهى شده اى نداريم و عمدتاً شب حمله مى كنيم و پيروزى هاى چشمگيرى نيز به دست مى آوريم و پس از عبور از مختصر موانعى كه بود جبهه دشمن را تسخير مى كرديم. عمده پشتيبانى عراق هم تانك بود كه شب كارايى نداشت. بنابراين، اين ها خلع سلاح مى شدند، صبح هم سنگرهايشان را مى گرفتيم، آتش هم كه براى پاتك مى ريختند اثر چندانى نداشت. به همين دليل عراقى ها به موانع فيزيكى روى آوردند و در برخى جبهه ها نيروهايشان را تا ده، سيزده كيلومتر عقب مى كشيدند و از موانع فيزيكى متنوعى استفاده كردند كه شامل كانال ها گاز و موانع پر از قير و تخريب كننده، ميدان هاى مين و انواع سيم هاى خاردار و... بود. از اين پس، هنگام عمليات رزمندگان اسلام، مجبور بودند در هنگام عمليات نظامى حدود 7 الى 8 ساعت موانع فيزيكى را برطرف كنند، بعد خسته و كوفته پس از 8 تا 9 ساعت كار، حمله كنند كه تازه هوا روشن شده و در روشنايى روز دشمن از نيروى زرهى خود استفاده مى كردند و لذا ما تلفات زيادى داشتم. من كه 22 و 23 سال داشتم در جنگ ش. م ر در سپاه بود كه پس از ارتش گسترش داده شده بود. ما براى رفع اين مشكل و كم كردن تلفات انسانى در جنگ وارد عمل شديم. مدت ها به فكر چاره افتاديم، بالاخره يك راه زيبايى پيدا كرديم. عمدتاً در جبهه هاى جنوبى چون خاك نرم بود، بايد وسيله اى طراحى مى شد كه بتواند در عمق يك مترى زمين حركت كند و به جلو برود و به فاصله ده ـ بيست دقيقه ديواره اى از خاك ايجاد كند، مثلاً سرعت آن را بتوان ده متر در ساعت تخمين زد، توليد و با طراحى اين وسيله مى تواند از فاصله حدود يك كيلومترى با كنترل از راه دور اين وسيله را به حركت انداخت كه با برش و كندن زمين تا عمق حدوداً يك متر، پشت سر خود نيز مواد منفجره جاسازى مى كند كه پس از اتمام و رسيدن به موقعيت موردنظر، به يك باره كل مسير منفجر شده و حفره اى عميق ايجاد خواهد نمود كه بالتبع تمامى موانع طبيعى موجود نيز از بين مى رود. و به دليل تاريكى شب و ايجاد گرد و غبار ناشى از انفجار در مدت كوتاهى، رزمندگان اسلام مى توانند به راحتى خود را به خاكريز دشمن نزديك نموده و در مدت كوتاهى دست به عمليات نظامى بزنند و بدين ترتيب با كمترين تلفات انسانى، پيروزى به دست مى آيد.

وقتى چنين ايده اى مطرح شد، ابتدا اين طرح توسط يكى از دوستان، كه يكى از معاونان وزير بود، مطرح شد ايشان از آن استقبال كردند و به اتفاق هم نزد معاون مربوط وزير رفتيم، متأسفانه به دليل كوته نظرى ايشان به جاى استقبال از اين ايده، ما و ايشان را متهم كرد كه چرا در حوزه كارى ايشان دخالت كرده ايم!! دو معاون وزير آمدند داخل اتاق، دعوايشان شد و گفتند كه چرا در حوزه كارى ما دخالت كرده اى، يكى از معاون ها رفت و گفتند طرح را بنويس، ما هم نوشتيم داديم. يك سال بعد، اين دو ديدند كه نمى شود، دقيقاً يك سال بعد من متوجه شدم كه رفتند آلمان يك وسيله اى هست كه به آن موش كورك مى گفتند، كه براى عبور كابل در زيرزمين بود، دقيقاً مشابه همين بود ولى با باد كار مى كرد. آن را خريدند بردند آزمايش كنند، متأسفانه چون همراه ورود تكنولوژى، نيروى انسانى و فرهنگ آن هم بايد وارد شود، پس از مدت ها نتوانستند از آن استفاده بهينه كنند.

بگذريم ما اين كار را ادامه داديم و با چه مشقاتى آماده كرديم و با يكى از مسؤولين قرارگاه هماهنگ كرديم و رفتيم آزمايش كنيم، يك ماه تمام در گرماى مردادماه اهواز كار كرديم. زمين و بيابانى مناسب انتخاب كرديم، آوردند و جرثقيل گذاشتند زمين و آزمايش كرديم با چه مشقاتى وسايل موردنياز آزمايش كه نداشتيم چون آقايان با ما همكارى نمى كردند، فقط به اين دليل كه آقايان به مرحله خودباورى نرسيده بودند، ولى ما مى خواستيم ثابت كنيم به آنچه باور داريم مى توان رسيد. دستگاه ساخته شد، روزهاى اول كه آماده آزمايش بود، لوله 16 كه 50 متر پيشروى كرد اندكى از سايز معمولى زد بيرون، يك آقايى كه پشتيبانى مى كرد فرستاد بازديد، تا ديد اندكى از زمين خارج شد، ما را هو كردند و گفتند كه ما از اولش هم مى دانستيم كه نمى شود!! تنها پشتيبان ما يك بسيجى تخريب چى بود كه شهيد شد. ايشان تنها كسى بود كه با دست خاك را مى كَند تا دستگاه از زمين خارج نشود و خوب عمل كند. با همه اين بى مهرى هاى مسؤولان اجرايى، ما با خستگى ناپذيرى هاى تمام و با عشق و علاقه و پشتكار كار را ادامه داديم. تنها اشكال آقايان مسؤولان اجرايى اين بود كه من ديپلمه بودم و 21 سال سن بيشتر نداشتم.

امروز پس از 22 سال تجربه كه متخصص مكانيزاسيون هستم، از جمله افتخارات خود را در دوران حياتم، همين كار زيبا مى دانم و آن را از جمله افتخارات بزرگ خود در آن سن مى دانم. متأسفانه پس از سال ها تجربه در زمينه اختراعات و ابتكارات و نوآورى ها كه حدود 60 الى 70 مورد انجام و به ثبت رسده است، بايد بگويم كه عامل اصلى توسعه نيافتگى و عقب افتادگى جامعه اسلامى ما، مسؤولان اجرايى و عدم بينش درست ايشان از توسعه و پيشرفت است. در جوامع توسعه يافته رئيس جمهورشان اختراعات ثبت شده دارند، رئيس جمهور شخصيتى است كه بايد سابقه اجرايى موفق و مثبتى داشته باشد، تحصيل، مدارك علمى بالايى داشته و تجربه علمى و اجرايى مفيدى داشته باشد. اين شرط مقدماتى است، آن وقت جامعه ميوه خواهد داد و بركات خواهد داشت و در واقع، چنين جامعه اى خواهد درخشيد و به توسعه و پيشرفت خواهد رسيد.

معرفت: متأسفانه نكته اى كه فرموديد و اين بى مهرى ها به افق فكرى كوتاه مسؤولين اجرايى نظام برمى گردد. چون ملاك تعيين افراد شايستگى و لياقت آنان نيست و به همين دليل كسانى كه دغدغه و مشغله فكرى شان، دغدغه آرمان هاى بلند است، هرچه بخواهند و تلاش كنند كه جا بياندازند كه واقعاً كارهاى بزرگ هم شدنى است، افراد كوتاه فكر نخواهند فهميد و همين يكى از عوامل توسعه نيافتگى وتحقق پديده فرار مغزها و نخبگان كشور است. وقتى مسؤولان اجرايى درك ندارند و همه اش به فكر مسائل جناحى و شخصى خود هستند، به توسعه و پيشرفت و آبادانى نمى توان رسيد. شايد كم باشند افراى همچون شما كه با اين همه موانع مواجه شود، بازهم دلگرم باشد، چون هدف شما خدمت به جامعه است، نتيجه كوتاه نظرى برخى مسؤولان اجرايى كشور اين خواهد بود كه ما با پديده فرار مغزها مواجه شويم. اين ها مى روند در جامعه ديگر، آنجا راحت، با كمترين هزينه، نيرويى كه مستعدِ آماده است، از او استفاده مى كنند، هزينه اش را ما مى پردازيم و استفاده اش را آن ها مى برند و اين از علل عمده توسعه نيافتگى است و ناشى از اين فكر است كه ما نمى توانيم به خودباورى برسيم و اين نيروها را جذب كنيم و امكانات خود را جذب و تامين كنيم، دست به ابتكار و اختراع بزنيم و موجبات اقتدار نظام اسلامى را فراهم كنيم. تنها راه رسيدن به توسعه و پيشرفت كشور، اعتماد و اطمينان به فكر و امكانات و استعدادهاى داخلى و باور به خود و غناى فرهنگى خودى است و در اين راستا، بايد با افكار بلند مدت و آرمانى محقق شدنى نيروها و جوانان خوش فكر و خلّاق و مبتكر را شناسايى و جذب كرد و سرمايه گذارى جدى روى آنان انجام داد تا جامعه به سمت و سوى توسعه و آبادانى گام بردارد.

به عنوان آخرين سؤال، لطفاً رابطه اقتدار ملى را با تلاش، اختراع و ابتكار و نوآورى بيان كنيد؟

مهندس عبادى: در پاسخ به سؤال از رابطه اقتدار ملى با تلاش و فعاليت هاى علمى و نوآورى و امكان تحقق آن بايد گفت: در واقع رابطه توسعه و پيشرفت با اقتدار ملى به عنوان پيش نياز است. ببينيد بحث اقتدار ملى مؤلفه هاى متفاوتى دارد. هم بُعد ملى، هم بُعد حاكميتى. امروزه در دنيا ديگر كميت جمعيت تعيين كننده اهداف و مؤلفه هاى قدرت نيست. بلكه توان جامعه در خلق نمودهاى مختلف تمدنى و در ايجاد ابزار زندگى و حفظ معاش در ميزان توليد انبوهى كه دارد، به دانش فنى و ميزان توليد و ابتكارات ونوآورى هاى يك جامعه وابسته است. ابتكارات، اختراعات، خودباورى، اعتماد به نيروهاى داخلى، استفاده از پيشرفت هاى علمى، توليدات بالاى ملى، دانش فنى تعيين كننده قدرت و اقتدار يك كشور است. امروز توان يك كشور در توليدات داخلى خود و تأمين نيازهاى خود و توليد اقلام عادى زندگى و تنوع توليدات مادى از جمله عوامل و مؤلفه هاى اقتدار ملى يك كشور است، هرچه جامعه وابسته تر، نيازمندتر و متقاضى تر باشد و توان مؤلفه اخلاق در بُعد خارجى، بروز و ظهور بيشترى داشته باشد و در سياست هاى منفعل تر عمل كند، از ميزان اقتدار ملى كاسته مى شود. توان يك جامعه در ايفاى نقش سياسى وابسته به توان نظامى او است. توان نظامى از جمله مؤلفه هاى بزرگ و درشت اقتدار ملى است. توان نظامىِ خودى و مستقل و نترس از بيگانه، منوط به زيرساختارهاى مستقل است كه خود نيازمند تأمين پروژه ها و تحقيقات ماهواره اى و اطلاعاتى و مخابراتى است.

بحث اقتدار ملى در عرصه جهانى امروز بحث از ضرورت بقاست. تأمين اشتغال جامعه در واقع، تأمين حداقل شرايط حيات يك جامعه اى است كه هنوز به اشتغال كامل نرسيده است. يعنى در تأمين مايحتاج اوليه زندگى خود مشكل دارد. تأمين نيازهاى مادى و معيشتى، پيش شرط زنده ماندن است تا از اين پس، انسان بتواند به حيات انسانى خود شاخ و برگ بدهد. انسان وابسته به انسانيت اوست و خداوند اين توان را به انسان داده كه در جامعه و محيط پيرامونش بتواند ارزش افزونى ايجاد كند، بتواند دگرگونى ايجاد كند، هرچه مى گيرد بهتر تحويل نسل بعد بدهد. اين كار ـ يعنى مسؤوليت ايفاى نقش انسانيت ـ به انسان فرصت مى دهد كه نقش انسانى اش را بهتر درك كرده و تحقق بخشد. تحقق اين امر، مرهون تأمين نيازهاى مادى است. توليد و گسترش توانايى در عرصه اقتصاد مستلزم دانش و ابزار فنى است. دانش و ابزار فنى تا وقتى كه بومى نباشد استقلال ندارد. چون وقتى منابع خام داخلى بود، ولى ابزار و دانشش خودى نبود شما را بيش تر وابسته به بيگانه مى كند. در اين صورت، جامعه مقتدر ـ در بُعد حاكميتى و در بُعد سياسى ـ نخواهيد داشت. اقتدار ملى را عناصر ملى و واحدهاى اجتماعى و ميزان تحصيل در اين عرصه محقق مى كند. توليد ثروت، توان يك كشور در توليد سرانه ثروت است كه از جمله مؤلفه اقتدار ملى است. هرگز بيكارى و عدم اشتغال در جامعه، با اقتدار ملى سازگار نيست. براى تحقق اقتدار ملى، علاوه بر ايجاد اشتغال كامل، نيازمند دولت مقتدرى است كه مصمم در عرصه اجتماعى حضور داشته باشد. با جامعه بيكار و گرسنه، نمى توان به اقتدار ملى دست يافت. بحمدالله خداوند اين بركت را به اين كشور داده كه همه نوع امكانات براى او مهيا است. اين وظيفه دولت مردان است كه از اين فرصت ها استفاده كرده و منابع خام را با نيروها و استعدادهاى داخلى به كار گيرند كه علاوه بر تأمين اشتغال، ايجاد توسعه و آبادانى، موجبات اقتدار ملى را فراهم كنند.

معرفت: در واقع نكته جالب روان شناختى كه اينجا بدست مى آيد، اين است كه شعارى كه مقام معظم رهبرى فرمودند اشتغال، اقتدار ملى، اين دو تا دقيقاً به همديگر وابسته اند، بدون ايجاد اشتغال هيچگاه نمى توان به اقتدار ملى دست يافت. بايد اشتغال ايجاد كرد تا به خودباورى و اقتدار ملى رسيد، از آن طرف، اقتدار ملى نيز وابسته به اشتغال است.

 

با تشكر از حضرت عالى كه در اين گفتوگو شركت كرديد.

 

ادامه دارد.