«عقل» و «تجربه دينى» از نگاه امام على(عليه السلام)

«عقل» و «تجربه دينى» از نگاه امام على(عليه السلام)

مسعود اميد

 

ز جمله وجوهى كه مى توانيم در مبحث عقل و دين آن را مطرح ساخته و مورد تأمل و بررسى قرار دهيم و از آن منظر در بحث عقل و دين نظر افكنيم، نسبت عقل و تجربه دينى است. در اين منظر مراد از عقل معارف انتزاعى، تحليلى و استدلالى و يا به تعبيرى شهود و تجربه عقلانى است و مقصود از تجربه دينى تجربياتى است كه در قالب سه دسته از رويدادها رخ مى دهد: 1. وحى، تجربه اى است متعالى و برين كه صرفاً در ارتباط انبياى الهى(عليهم السلام) با خداوند رخ مى دهد. اين رخداد تجربى تنها مربوط به انبياى الهى است. 2. احساسات و حالات درونى كه از وضعيتى معنوى برخوردارند; حالات معنوى و دينى كه در نتيجه ارتباط با خداوند يا امور دينى براى انسان حاصل مى شود; از قبيل خشوع، خشيت، خوف از خداوند، احساس محبت، شوق و... به خداوند. 3. تجارب عرفانى، كشف و شهودهايى كه علاوه بر انبيا و اوليا، انسان هاى سالك و اهل عرفان و معنا نيز از آن ها برخوردارند.

در اين مقال در پى بررسى نسبت تجربه دينى، به معناى تجربه عرفانى، با عقل هستيم.

شخصيت عرفانى اميرالمؤمنين(عليه السلام)

نخستين گام در طريق بررسى نسبت عقل و تجربه دينى، تأييد و پذيرش وجود شخصيت عرفانى در نزد امام(عليه السلام)مى باشد. آنگاه پس از اين مرحله مى توان اين پرسش را مطرح ساخت كه نسبت تجربه عرفانى حضرت با عقل و خردورزى چيست؟ براى تأييد و پذيرش شخصيت عرفانى امام(عليه السلام)مى توان از دو راه سود برد: نخست، از طريق اوصاف و احوال و بيانات آن حضرت. دوم، با استناد به نظرات اهل معنا و عرفان.

1. اوصاف واحوال و بيانات

تأملى در احوال و اوصاف و بيانات و سخنان اميرالمؤمنين(عليه السلام)كاملاً آشكار

مى سازد كه شخصيت ايشان از عرفان و سلوك و كشف و شهود آكنده است و ساحت عرفانى ضلعى از اضلاع وجود مبارك آن حضرت و يا به تعبيرى ديگر لايه اى ژرف و بنيادين از شخصيت ايشان است. امام در طول عمر خويش همانند مردم جامعه و در ميان آن ها و با آداب معمول جامعه زندگى مى كردند. البته، تشخص و عظمت معنوى ايشان سبب شاخص بودن امام مى شد، اما نه آن كه اين تشخص معنوى رنگ آداب و رسوم خاصى به خود بگيرد در اينجا به بخشى از سخنان آن حضرت كه بيانگر بلنداى شخصيت عرفانى آن بزرگوار است، اشاره مى شود:

ـ اگر پرده برداشته شود، چيزى بر يقين من نمى افزايد.1

ـ آن رشد و هدايتى كه من در پيش گرفته ام مبتنى بر بينايى از درون خود و يقين از جانب پروردگارم است. من به طور قطع مشتاق لقاء خدايم.2

ـ فرو رفته ام در علمى كه پنهان است، و اگر ظاهر گردانم آنچه را كه مى دانم، هر آينه شما مضطرب و لرزان خواهيد

شد، مانند لرزيدن ريسمان در چاه عميق.3

ـ من نور وحى و رسالت را مى ديدم و نسيم نبوت هم به مشام من مى رسيد.4

ـ من بر راه هاى آسمان (معنويت) داناتر از راه هاى زمين هستم.5

ـ خدايا! من تو را به خاطر بيم از كيفرت و يا به خاطر طمع در بهشتت پرستش نكرده ام، من تو را بدان جهت پرستش كردم كه شايسته پرستش يافتم.(]6[)

ـ من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى خودتان مى خواهيد.6

ـ امكان ندارد كه هوا و هوس بر من پيروز شود و حرص و طمع مرا بر سر سفره هاى رنگارنگ بكشاند.7

ـ سوگند به خدا اگر همه كره زمين را با آنچه كه زير افلاك آن است، به من بدهند كه خدا را با گرفتن پوست جويى از دهان مورچه اى معصيت نمايم، چنين كارى نخواهم كرد.8

ـ به خدا سوگند باكى ندارم كه من وارد مرگ شوم يا مرگ به من روى بياورد... به خدا سوگند فرزند ابيطالب به مرگ مأنوس تر است از كودك شيرخوار به پستان مادر.9

ـ [اهل سلوك] عقلش را زنده ساخته و شهواتش را ميرانده است، تا آن جا كه جسمش به لاغرى گراييده و خشونت و غلظت اخلاقش به لطافت تبديل شده، برقى پرنور در وجودش درخشيده و راه هدايت را برايش روشن ساخته.10

ـ خداوند متعال در هر برهه اى از زمان و در زمان هايى كه پيامبرى در ميان مردم نبوده است بندگانى داشته و دارد كه در سرّ ضمير آن ها با آن ها راز مى گويد و از راه عقل هايشان با آنان تكلم مى كند.11

ـ فرشتگان آنان [اهل معنا] را در ميان گرفته اند، آرامش بر ايشان فرود آمده است، درهاى ملكوت بر روى آنان گشوده شده است... با اين كه در دنيا هستند گويا آن را رها كرده و به آخرت پيوسته اند. آن ها ماوراى دنيا را مشاهده كرده اند، گويا از پشت ديوار اين جهان سربرآورده و به جهان برزخيان مى نگرند و اقامت طولانى آن جا را مشاهده مى كنند و گويا رستاخيز وعده هاى خود را براى آن ها عملى ساخته است. آن ها اين پرده ها را براى جهانيان كنار زده اند، حتى گويا چيزهايى را مى بينند كه ديگران نمى بينند و مطالبى را مى شنوند كه ديگران نمى شنوند.12

ـ علم و دانش با حقيقت و بصيرت بر قلب هاى آنان [اهل معنا] هجوم آورده است و روح يقين را لمس كرده اند.13

كلامى عرفانى در باب «حقيقت»

روزى كميل از امام در باب حقيقت سؤال نمود. پس از سخنانى كه ميان امام و كميل رد و بدل شد، امام شروع به سخن در باب حقيقت كردند. پس از پايان هر مقطع از سخنان امام، كميل طلب توضيح بيش ترى مى نمود. حاصل سخن اميرالمؤمنين(عليه السلام) چنين است: حقيقت عبارت است از كشف انوار جلال بدون اشاره، محو و برطرف شدن موهوم است و هشيارى معلوم، هتك و پاره شدن پوستش است به سبب غلبه سرّ، نورى است كه مى تابد و اشراق مى شود از صبح ازل، پس آثار آن بر هياكل توحيد آشكار مى گردد. با درخواست توضيح بيش تر كميل، امام فرمودند: چراغ را خاموش كن كه به تحقيق صبح طالع گشته است.14

سيد حيدر آملى عارف قرن هشتم هجرى در باب اين كلام امام مى فرمايد: اين كلام محتاج به بسط و شرح طولانى است و ليكن معناى كلام اخير ـ چراغ را خاموش كن كه به تحقيق صبح طالع گشته است ـ آن است كه مى خواهند بفرمايند كه بعد از اين اظهار و بيان تام و كامل و كشف جلىّ عيانى، ساكت شو از سؤال كردن از زبان عقل و مقام قلب و مرتبه سلوك; چون كه به تحقيق طالع شد اوايل خورشيد حقيقت و ظاهر شد شعاع آن در آفاق و تو بعد از آن محتاج نيستى به سؤال از زبان عقل كه آن مانند چراغ است نسبت به شعاع خورشيد.ومقصوداين است كه شخص زمانى كه به مقام كشف و مشاهده رسيد، سزاوار نيست كه از طريق مجادله و مباحثه، مقصود را طلب نمايد. چون كشفيات و ذوقيات قابل عبارت و اشارت و سؤال و جواب نيستند، چنان كه اول اشاره فرمود به آن كه: كشف انوار جلال است بدون اشاره.

و از جهت اين مقام است كه عارفى گفت: كسى كه شناخت خدا را، زبانش كليد مى گردد يعنى آن كه از راه مشاهده و ذوق خدا را شناخت زبانش از عبارت و اشارت در رنج و تعب مى افتد.15

و عارفى ديگر در ترجمه عرفانى سخنان حضرت چنين مى نويسد:

«حقيقت، مشاهده بى حجاب انوار جلال سلطان احديت است بدون اشاره به مظاهر جمال، ابر موهوم را محو كردن و جمال خورشيد حق را آشكار ديدن است، اين كه سلطان عشق بر باطن مسلط و غالب شود و پرده هاى ظاهر را به كلى بدرد، مجذوب شدن قلب عارف است به جذبه وصف توحيد، نورى است كه از صبح ازل تابش كرده و آثار و اشعه اش بر هياكل و مظاهر توحيد پديدار آيد. و در نهايت حضرت فرمود: چراغ انيّت را خاموش كن كه صبح حقيقت طلوع كرد... و در برابر اشراق شمس حقيقت يعنى حقيقت الهيه در قلب، عارفى فانى باش كه اينجا عارف جانش غرق درياى حيرت و محترق به ناز عشق حق و حقيقت گردد و در او اثرى از آثار خودى و انسانيت نماند.»16

ادعيه علوى آينه عرفان على(عليه السلام)

عرفان اميرالمؤمنين(عليه السلام) را مى توان در آينه ادعيه آن حضرت نيز جويا شد. مطالعه دعاهاى برجاى مانده از امام ما را با اَبَرمردى روبرو مى سازند كه در اوج عرفان و بلنداى معنا قرار داشته و از افراشتگى معنوى چشمگيرى برخوردار است. راز و نيازهاى اين بزرگوار و دعاهاى ايشان از كيفيت و كميت چشمگيرى برخوردار است، به گونه اى كه در برخى مجموعه هاى دعايى حدود 150 دعا از آن حضرت در موضوعات و مطالب مختلف نقل شده است.17 آيا جز اين است كه اين مقدار دعا كه گاهى تعداد صفحات برخى از آن ها به بيش از بيست صفحه مى رسد و مجموع آن ها بالغ بر صدها صفحه مى گردد، خود بهترين دليل بر پيوستگى عميق روح آن حضرت با روح جهان و وجود نامتناهى الهى است؟

و اما در باب كيفيت اعجاب انگيز دعاها و مناجات هاى حضرت كه خود دليل محكم ترى بر وجود جنبه عرفانى ايشان است، مى توان فرازهاى متعددى را از محتواى راز و نيازهاى علوى ذكر نمود. در اينجا به گزيده هايى چند از اين فرازها اشاره مى شود:

ـ معبودا! به عزت و جلالت سوگند اگر روزهاى دراز مرا با كند و زنجير (كيفرت) ببندى و قرين و همدم سازى، و تنها از ميان همه مردم مرا از عطاى خويش بازدارى و ميان من و مردمان (والامقام) گرامى حايل شوى، هيچ گاه اميد من از تو قطع نشود، و روى اميدى را كه به عفو و گذشت تو دارم به سوى ديگرى بازنگردانم... معبودا! چگونه دلى را كه در دنيا از محبت خودت آكندى در دوزخ به آتش سوزان دچارش سازى... خدايا چه سخت شوق ديدار تو را دارم... الهى اگر مرا به دوزخ ببرى دوزخيان را با خبر مى كنم كه من كسى بودم كه تو را به يگانگى پرستش كرده و دوستت مى داشتم...18

ـ خدايا! اگر مرا هزار سال عذاب كنى، رشته اميد من از درگاه تو قطع نمى شود.

ـ گيرم كه اى معبود و آقا و مولا و پروردگارم، من بر عذاب تو صبر كنم، اما چگونه بر دورى از تو طاقت آورم.19

ـ خداوندا! اگر مرا به دوزخ ببرى به دوزخيان اعلام مى كنم كه تو را دوست دارم... خدايا دلى به من ده كه اشتياق به تو موجب نزديكيش گردد.20

يكى از فرازهاى بسيار شگفت مناجات شعبانيه امام على(عليه السلام)مناجات زير است:

«الهى هَب لى كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حُجُبَ النور فتصل الى معدِنِ العظمةِ و تصيرَ ارواحنا معلّقةً بِعزِّ قدسك.»;

ـ خداوندا! انقطاع كاملى را از خلق به سوى خود، به من عنايت كن و ديده هاى قلبمان را به نور توجهشان، به سوى خود روشن گردان تا ديدگان قلب پرده هاى نور را پاره كند و به معدن و مخزن اصلىِ بزرگى و عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد.21

عنايت خاص عرفا

به مناجات شعبانيه

در عرفان اسلامى شيعى يكى از منازل بسيار ارجمند براى سالك مراقب، ماه شعبان است.22 و در اين ماه يكى از اعمال بسيار با اهميت خواندن مناجات شعبانيه است كه از دعاهاى بسيار والاى معنوى امام على(عليه السلام)است. يكى از عرفاى اخير، مرحوم حاج ميرزا جوادآقا ملكى تبريزى، در باب اين مناجات چنين مى نويسد:

«مناجات معروف شعبانيه كه از حضرت امير(عليه السلام) و ديگر امامان معصوم گزارش شده، مناجاتى بسيار ارجمند و گرانبهاست. آنان كه اهل مناجات و نيايش هستند، اين مناجات را سخت دوست دارند و به خاطر آن با شعبان انس و آشنايى بسيار دارند و فرا رسيدن آن را مشتاقانه انتظار مى كشند. در اين مناجات معارف فراوانى نهفته است، به ويژه درباره آداب و آيين بندگى كردن، شيوه و شگرد با خدا روبه رو شدن، چگونه از او درخواست كردن، چگونه با او راز گفتن، و چگونه زبان به عذر و پوزش گشادن و چگونه اميدوارى به او را استوار داشتن. نيز در اين مناجات درباره معنى و مفهوم لقاء خدا، ديدار خدا، قرب خدا و نگاه به خدا نشانه هاى لطيف و نكته هاى دلپذيرى آمده است; نشانه ها و نكته هايى كه جايى براى دودلى سالكان، شبهه منكران و شك و گمان ناباوران در اين مقوله ها برجاى نمى گذارد. درباره خودشناسى و اين كه خودشناسى زمينه و زاينده خداشناسى است، نيز نكته هاى نغز و پرمغزى در اين مناجات آمده است... مردم شأن و شكوه مناجات و ارج و ارز آن را نمى شناسند و نمى دانند كه مناجات ها از چه مايه معارف بلند و ارجمندى سرشارند; معارف شكوهمندى كه جز آنان كه از راه مكاشفه و با شيوه شهود بدان ها دست يافته اند، كس ديگرى آن ها را و حدّ و حدود آن ها را و شأن و شكوه آن ها را نمى شناسد و نمى دانند كه دستيابى به اين مقامات و معارف از راه مكاشفه و شهود، از ارجمندترين و گرامى ترين نعمت هاى اخروى است.»23

امام خمينى(رحمه الله) نيز پس از تكريم و اذعان به وجود مضامين عالى در مناجات شعبانيه و با اشاره به فراز خاص اين مناجات كه پيش تر نقل شد، مى فرمايند: «ائمه طاهرين(عليهم السلام)بسيارى از مسايل را با زبان ادعيه بيان فرموده اند، لسان ادعيه با لسان هاى ديگرى كه آن بزرگواران داشتند و احكام را بيان مى فرمودند خيلى فرق دارد. اكثراً مسائل روحانى، مسائل ماوراء طبيعت، مسائل دقيق الهى و آنچه را مربوط به معرفة اللّه است با لسان ادعيه بيان فرموده اند.»24

امام خمينى در باب حجب ظلمانى و نورانى مى فرمايند: «توجه به غيرخدا انسان را به حجاب هاى ظلمانى و نورانى محجوب مى نمايد، كليه امور دنيوى اگر موجب توجه انسان به دنيا و غفلت از خداوند متعال شود باعث حجب ظلمانى مى شود، تمام عوالِم اجسام حجاب هاى ظلمانى مى باشد و اگر دنيا وسيله توجه به حق و رسيدن به دار آخرت باشد حجاب هاى ظلمانى به حجب نورانى مبدل مى گردد و «كمال انقطاع» آن است كه تمام حجب ظلمانى و نورانى پاره و كنار زده شود تا به مهمانسراى الهى كه معدن عظمت است بتوان وارد گرديد، لهذا در اين مناجات از خداوند متعال بينايى و نورانيت قلبى طلب مى كنند تا بتوانند حجب نورانى را دريده به معدن عظمت برسند.»25

شخصيت عرفانى على(عليه السلام) در كلام اهل معنا و عرفان

طريق دوم براى كشف جنبه عرفانى شخصيت مولا على(عليه السلام)و تأييد اين جنبه در آن حضرت، رجوع به اقوال و بيانات اهل معنى و عرفان است. در اين جا به بيانات برخى از اهل معنا و عرفان اشاره مى شود و نخست از فرمايشات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)سود خواهيم برد:

دركلام نبى(صلى الله عليه وآله)

سرور اهل معنا و قافله سالار اهل باطن، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، كه درباره احوال خود مى فرمايد: «براى من با خدا وقتى است كه در آن وقت ملك قرب و يا نبى مرسلى، وسعت مرا ندارد»; يعنى مرا با خداوند حال و ارتباطى است كه براى احدى اطلاع از آن حالت ممكن نيست و اين حال براى هيچ كس كشف نمى گردد،26 در باب امام على(عليه السلام)نكاتى را بيان فرموده اند كه مى تواند مؤيد مقام عرفانى مولى باشد:

الف. على شيفته و بى قرار ذات الهى است.27

ب. اى على تو مى شنوى آنچه را كه من مى شنوم و مى بينى آنچه را كه من مى بينم مگر اين كه تو نبى نيستى...28 در تأييد اين سخن در خطبه قاصعه، على(عليه السلام)مى فرمايند: در موقع نزول وحى به رسول اللّه ناله مخصوص شيطان را شنيدم. عرض كردم يا رسول اللّه اين صداى چيست؟ حضرت فرمود: اين شيطان است كه از عبادت كردن انسان ها به خودش مأيوس شده است.29

ج. زمانى كه على(عليه السلام)پس ازفتح خيبر بر رسول خدا وارد شد، پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: اگر نمى ترسيدم از اين كه بگويند درباره تو طايفه اى از امت من آنچه را كه نصارا درباره مسيح گفتند، هر آينه امروز درباره تو گفتارى وسخنى رامى گفتم كه بواسطه آن بر هر جمعى عبوركنىو بگذرى، خاك قدمت را به جهت شفا برگيرند،به سبب پاكى و طهارت تو...30

در زيارت جامعه كبيره

يكى از زيارت هاى معروف كه براى زيارت ائمه معصومين(عليهم السلام) و از جمله امام على(عليه السلام)خوانده مى شود و از امام على النقى(عليه السلام) نقل شده است، زيارت جامعه كبيره است. اين زيارت حاوى يك دوره كامل و دقيق امام شناسى است و اوصاف و ويژگى هاى برجسته ائمه معصومين(عليهم السلام)را در بردارد. از آنجا كه اين اوصاف در مورد امام على(عليه السلام) نيز صدق مى كند، تأملى در اين و