مردم سالارى دينى

مردم سالارى دينى

اشاره

دموكراسى و رابطه آن با اسلام و حكومت اسلامى، و نيز مفهوم «مردم سالارى دينى» از جمله گفتمان هاى مطرح و چالش برانگيز عرصه سياسى امروز جامعه ماست. چندى پيش در تاريخ 8/3/82 گروهى از شخصيت هاى داخلى و محققان و انديشمندان ميهن اسلامى در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره) گردهم آمدند تا آخرين يافته هاى خويش را پيرامون رابطه دين و حكومت، و حكومت دينى و دموكراسى و يا به اصطلاح صحيح تر، مردم سالارى دينى مطرح نمايند. در اين همايش، كه با همت معاونت پژوهشى مؤسسه برگزار شده بود، استاد فرزانه حضرت آيت اللّه مصباح نيز به ارائه ديدگاه هاى خود پرداختند. متن حاضر حاصل سخنرانى ايشان است كه پس از ويرايش مختصر، از نظر خوانندگان محترم نشريه مى گذرد.

موضوع بحث درباره رابطه اسلام با دموكراسى و تفسير اين واژه تركيبى به «مردم سالارى دينى» است. به طور كلى، مى توان گفت: در اين باره كه رابطه دموكراسى با اسلام چگونه رابطه اى است يا اين كه مردم سالارى دينى چگونه تركيبى است، سه نظر وجود دارد:

يك نظر اين است كه مردم سالارى دينى نوعى از مردم سالارى و دموكراسى است; يعنى دموكراسى شبيه يك مفهوم جنسى است كه انواعى دارد; يكى از انواعش هم دموكراسى دينى است و مردم سالارى دينى از همين حكايت مى كند; يعنى يك نوع دموكراسى با مشخصه دينى بودن. بر اساس اين فرض، رابطه دموكراسى با دموكراسى دينى عام و خاص است; يعنى ما انواعى از دموكراسى داريم كه بعضى هايش غيردينى هستند، بعضى ها هم دينى هستند. آنچه ما از آن طرف دارى مى كنيم دموكراسى دينى است; كه ماهيتاً هيچ فرقى (ماهيت جنسى) با ساير دموكراسى ها ندارد، تنها يك ويژگى خاصى و فصل مميّزى به آن اضافه شده كه «دينى بودن» است.

فرض ديگر اين است كه اصلا اين تركيب، تركيب غلطى است و اين دو مفهوم متباين هستند. و اصلا ربطى به هم ندارند; زيرا دموكراسى (= مردم سالارى) شيوه اى از حكومت است و حوزه آن مسائل سياسى و حكومتى است، و دين اصلا ربطى به مسائل سياسى و اجتماعى ندارد; چون قلمرو دين امور شخصى است. و تنها رابطه انسان با خدا و اعتقاداتش راجع به آخرت و چيزهايى از اين قبيل را در برمى گيرد و ربطى به مسائل اجتماعى ندارد. پس اساساً اين تركيب، تركيب غلطى است.

تلقّى ديگر اين است كه بين اين دو مفهوم تناقض وجود دارد، نه اين كه اين ها دو مفهوم متباين هستند كه بى ربط به هم ضميمه شده اند. اصلا اين دو با هم سازگار نيستند; زيرا دموكراسى براى آراء و افكار مردم ارزش مطلق قايل است و در تفسيرى كه امروز كشورهاى قدرتمند مطرح مى كنند، يك مفهوم سلبى نيز نسبت به دين در آن گنجانده شده است; يعنى مى گويند: آراء مردمى كه متّكى به دين نباشد. بنابراين، اگر در كشورى انتخاباتى با درصد بسيار بالايى انجام بگيرد ـ فرض كنيد قريب به اتفاق باشد ـ ولى رأى بدهند به اين كه دين در آن جا حاكم باشد، مى گويند: اين حكومت دموكراتيك نيست. اصلا شرط اين كه حكومتى دموكراتيك باشد، اين است كه دين در آن جايى نداشته باشد.

اين مفهومى است كه جديداً زورمندان عالم جعل كرده اند و بر اساس همين، بسيارى از انتخاباتى را كه همين اواخر در دو دهه اخير انجام شده است، باطل مى شمارند. اين مسأله ابتدا در الجزاير اتفاق افتاد كه حزب اسلامى در انتخابات حاكم شد. با اين كه هيچ كس نگفت كه اين انتخابات تقلّبى بوده است، ولى چون حزب «اسلامى» حاكم شد، گفتند: اين دموكراتيك نيست، اين انتخابات باطل است. بعد هم حكومت كودتايى سركار آوردند، آن شد دموكراتيك! جاهاى ديگرى هم هر جا صحبت از اين است كه مردم به دين و حاكميت دين رأى مى دهند، مى گويند: اين دموكراتيك نيست. گويى در مفهوم جديد «دموكراتيك»، ضددينى بودن يا عدم دخالت دين، به قدر متيقن، شرط شده است.

پس اگر نظامى براساس دين باشد ـ اگرچه همه مردم توافق داشته باشند، چون همه متديّن هستند و رأى داده اند و دين را پذيرفته و احكام دين را خواسته اند حاكم كنند ـ مى گويند: اين حكومت دموكراتيك نيست. طبق اين اصطلاح، جمع دموكراسى با دين درست جمع بين متضادين، و لازمه اش تناقض است. از يك طرف مى گويند: حكومت بايد دموكراسى باشد، از طرف ديگر، مى گويند: حكومت بايد غيردينى باشد. اين به اصطلاح معروف، مثل «كوسه ريش پهن» است; هم نبايد ريش داشته باشد و هم بايد ريش آن خيلى پهن باشد. تركيب اين دو اصلا يك تركيب متناقض (پارادوكسيكال) است.

اين سه گرايش در اين زمينه وجود دارند. براى داورى كردن در اين مقام، راه چيست؟ از كجا شروع كنيم تا بتوانيم داورى صحيحى داشته باشيم؟ راه اصلى اين است كه ما ابتدا اين مفاهيم را درست تبيين كنيم; تعريف صحيح و مورد قبولى ارائه دهيم، سپس بگوييم: اين تركيب صحيح است يا نه; آيا خوب است يا بد. آيا بهترين شكل حكومتى هست يا نيست؟

همان گونه كه در ضمن عرايضم روشن شد، دموكراسى تعريف هاى متفاوتى دارد و اكنون نيز در محافل سياسى، به صورت هاى مختلف مطرح مى شود. صرف نظر از تحوّل تاريخى، كه اين مفهوم از زمان يونان باستان تاكنون پيدا كرده، اكنون هم در محافل علمى و در جاهايى كه نظريات گوناگون فلسفه سياسى مطرح مى شود، مفهوم واحدى از دموكراسى ارائه نمى گردد. هركس با سليقه خاص خودش مى گويد دموكراسى عبارت از اين است; اين عناصر و اين مؤلّفه ها را دارد; اگر اين جور باشد دموكراسى است، اگر نباشد نيست. به هر حال، توافق كاملى بر تعريفش وجود ندارد. پس ابتدا ما بايد هم «دموكراسى» و هم «دين» و حتى «مردم سالارى دينى» يا «دموكراسى دينى» را تعريف كنيم تا معلوم شود منظورمان چيست.

براى ما مشكل نيست كه اين تعاريف را ارائه كنيم، اما چون ما براى خودمان حرف نمى زنيم،