نظريه «اِسناد» الگويى براى تبيين علل رفتارهاى ميان فردى

نظريه «اِسناد» الگويى براى تبيين علل رفتارهاى ميان فردى

مجيد ستوده نيا

مقدّمه

زندگى اجتماعى امروزه آكنده از روابط اجتماعى و تعاملات ميان فردى است. ما بيش تر ساعات بيدارى خود را در تعامل با ديگران مى گذرانيم و نيازهاى فردى و جمعى خود را از همين روابط تأمين مى كنيم. طبيعت اجتماعى انسان او را بر آن داشته تا به زندگى جمعى روى آورد و جوامع گسترده و متنوع امروزى را ايجاد كند. كانون شكل گيرى اين جوامع را بايد در تعاملات اجتماعى جستوجو كرد.

از گذشته هاى بسيار دور، درك رفتار اجتماعى انسان از اشتغالات عمده فلاسفه، هنرمندان و عوام بوده است. در دوران باستان، فلاسفه اى همچون افلاطون و ارسطو به چنين سؤالاتى توجه وافرى مبذول داشته اند: زندگى اجتماعى چگونه امكان پذير مى شود؟ چگونه افراد جامعه كه هر يك داراى خصوصياتى منحصر به فردند مى توانند زندگى اجتماعى موفقى با يكديگر داشته باشند؟ حكومتى كه بتواند همزيستىِ اجتماعى مسالمت آميزى را فراهم نمايد بايد از چه ويژگى هايى برخوردار باشد؟ امروزه اين گونه مسائل به شكلى بى سابقه موضوع مطالعه و مورد دقت قرار گرفته است. به راستى چرا توجه به نحوه تعامل مردم با يكديگر روبه افزايش است؟ زمانه ما از نظر امكانات تعاملى چه تفاوتى با دوره هاى پيشين دارد؟

نگاهى اجمالى به تاريخ و مقايسه جوامع امروزى با محيط هاى اجتماعى اعصار اوليه، ما را با تفاوتى مهم آشنا مى سازد. در اجتماعات اوليه هر كس به راحتى مى توانست افراد پيرامون خود را بشناسد. معمولا سرتاسر زندگى فرد در محيطى شامل افراد خانواده، دوستان و آشنايان سپرى مى شد. هر كس كه در جريان فعاليت هاى روزمره ديده مى شد، فردى آشنا و شناخته شده بود و عملا «چهره جديد» و يا «غريبه»اى وجود نداشت. زندگى اجتماعى و فردى در اين گونه جوامع از هم متمايز نبود و تعامل اجتماعى نقش محورى در زندگى آن ها ايفا مى كرد. در اين گونه محيط ها هر كس موقعيت هاى بى شمار براى برقرارى روابط با ديگران دارد; هيچ كس نمى تواند گمنام بماند و يا خود را از سايرين جدا سازد. هر چند زندگى در گروه هاى كوچك تر اغلب بسيار آزاردهنده تر از تجربه زندگى در جوامع بزرگ ترى است كه مردم يكديگر را نمى شناسند، اما باز در اين شرايط مطمئناً تعامل اجتماعى براى بيش تر افراد مسأله ساز نيست و امرى طبيعى شمرده مى شود.

در دو قرن اخير جوامع گسترده اى پديد آمده اند. دنياى امروز ما از چهره هزاران نفرى شكل يافته است كه ما آن ها را نمى شناسيم و هيچ گونه تعاملى با آن ها نداريم. افرادى كه آن ها را دوست، خويشاوند و يا آشنا مى دانيم، از لحاظ جغرافيايى و اجتماعى پراكنده اند و زندگى ما فقط اندكى با آن ها تداخل دارد. نكته مهم ديگر اين كه ما امروزه زندگى هاى اجتماعى بسيار تخصصى و تفكيك شده اى داريم. در كار، عملكرد جمعى، زندگى خانوادگى و حتى براى سرگرمى به ديگران نيازمنديم، اما به ندرت ديگران مى توانند احتياجات ما در وضعيت هاى گوناگون را ارضا كنند. بيش تر مردمى كه در زندگى روزمره با آن ها برخورد مى كنيم ـ مثل فروشندگان، رانندگان، كارمندان و ... ـ كاملا غريبه هستند. ما مجبوريم با آن ها تعامل داشته باشيم، هر چند به ندرت ناگزيريم آن ها را بشناسيم. امروزه بسيارى افراد در زمينه هايى به كار اشتغال دارند كه تعامل با مردم يكى از جنبه هاى اصلى موردنياز آن هاست. موفق بودن تعاملات و روابط اجتماعى براى همگى ما حايز اهميت است. شمار و پيچيدگى قواعدى كه بايد براى تعامل با ديگران بدانيم، بسيار زياد است و ما بايد بدون تأمل و به سرعت آن ها را در روابط اجتماعى خود به طرزى صحيح به كار بگيريم. تنوع بيش از حد و تخصصى شدن بسيارى از روابطِ اجتماعى، مهارت هاى ويژه اى را مى طلبد كه در بسيارى اوقات ظرفيت بالايى از توانايى انسان را به خود مشغول مى دارد. اگر لحظه اى به ظرافت و پيچيدگى موجود در رفتار مناسب به هنگام ابراز محبت، گفتوگو با دوست يا فروشنده، صحبت با همسر، خريد رايانه و يا تدريس توجه كنيم، درخواهيم يافت كه تعامل اجتماعى حقيقتاً چه تكليف بزرگ و سنگينى است. تعداد روزافزون افرادى كه در تعامل با ديگران مشكل دارند و نيز افراد بسيارى كه دستخوش ترس از برخوردهاى اجتماعى و كمرويى هستند، نشان مى دهد كه تعامل با ديگران به نحو فزاينده اى مسأله ساز شده است. در واقع، نكته با اهميت در يك تعامل اجتماعى اين است كه بتوانيم رفتار خود و ديگران را فهميده، آن ها را به هم مرتبط سازيم. دستيابى به بيش تر هدف ها در تعاملات ميان فردى، به همين هدف وابسته است. مطالعه نحوه حل و فصل تكاليف فوق العاده پيچيده در زندگى مشترك با ديگران و روابط اجتماعى، عمدتاً در روان شناسى اجتماعى1 قرار مى گيرد.

«روان شناسى اجتماعى با مطالعه نحوه تفكر، احساس و عمل آدمى در محيط هاى اجتماعى و چگونگى تأثير متقابل محيط هاى اجتماعى در انديشه ها، احساسات و اعمال وى سر و كار دارد. ما چگونه رفتارها و انگيزه هاى ديگران را ادراك و تفسير مى كنيم؟ باورها و نگرش ها چگونه شكل مى گيرند؟ دوست داشتن و دوست نداشتن و يا عشق و نفرت ناشى از چيست؟ روان شناسى اجتماعى در برخورد با موضوعاتى از اين دست بر دو نكته بنيادى درباره رفتار آدمى تكيه مى كند:

نخست اين كه رفتار هم تابع فرد است و هم تابع موقعيت. افراد مختلف در يك موقعيت معين به شيوه هاى متفاوتى عمل مى كنند. رفتار يك فرد بازتاب منظومه يگانه اى از ويژگى هايى است كه وى با خود به موقعيت مى آورد. روان شناسى شخصيت با مطالعه اين قبيل تفاوت هاى فردى سر و كار دارد. اما در عين حال، مى دانيم كه هر شخص در موقعيت هاى مختلف به گونه هاى متفاوت عمل مى كند. هر موقعيت شامل مجموعه يگانه اى از نيروهاست كه بر رفتار فرد اثر مى گذارند. روان شناسى اجتماعى با مطالعه تأثيرات موقعيت نيز سر و كار دارد.

دومين نكته زيربنايى در روان شناسى اجتماعى اين است كه اگر موقعيت ها در نظر افراد واقعى بنمايند، پى آمد آن ها نيز واقعى خواهد بود. به عبارت ديگر، مردم تنها به ويژگى هاى عينى يك موقعيت واكنش نشان نمى دهند، بلكه به تعبير و تفسيرهاى خود از آن موقعيت نيز عكس العمل نشان مى دهند. اين امر يكى از عللى است كه موجب مى شود افراد مختلف در يك موقعيت عينى معين به گونه هاى متفاوت عمل كنند. فردى كه يك عمل زيانبار را ناشى از سوء نيت تلقى مى كند، نسبت به شخصى كه همان عمل را ناشى از عدم صلاحيت مى داند، واكنش متفاوتى خواهد داشت. به همين دليل روان شناسى اجتماعى با فرايندهاى ادراك و تفسيرهاى اجتماعى، يعنى راهبردهاى خبرپردازى اجتماعى2 سر و كار دارد. از طريق درك خبرپردازى اجتماعى كه شامل شكل گيرى برداشت3 و اِسناد علّى4 است، مى توان به شناخت رفتار اجتماعى دست يافت.»5

خبرپردازى اجتماعى

انسان زمانى كه در اجتماع و در موقعيت تعامل با افراد ديگر قرار مى گيرد، معمولا دو پرسش اساسى را مطرح مى كند: 1. اين شخص چگونه آدمى است؟ 2. چرا اين گونه رفتار مى كند؟ به عنوان مثال، رفتار مهربانانه دوستتان با شما را در نظر مى گيريم. اين رفتار مى تواند به دلايل زير باشد:

  • 1. او ذاتاً آدم مهربانى است و هميشه با همه مهربان است (ويژگى شخصيتى).
  • 2. او حقيقتاً شما را دوست دارد.
  • 3. او به شما علاقه مند نيست و رفتارش به اين دليل است كه مى خواهد از شما مقدارى پول قرض بگيرد.
  • 4. از او خواسته اند با شما مهربان باشد.

براى درك شخصيت افراد و چرايى رفتار آن ها بايد به دو سؤال مزبور پاسخ دهيم. سؤال اول به شكل گيرى برداشت ها مربوط مى شود و پاسخ پرسش دوم ما را با يك اِسناد علّى روبه رو مى سازد. معمولا براى درك چرايى يك رفتار بايد آميزه اى از علّت ها را به آن اِسناد دهيم. اِسناد صفات و دلايل به يك رفتار، جزئى از فرايند شكل دهى برداشت است. در حقيقت، با درك چرايى يك رفتار است كه مى توانيم درباره شخصيت فرد مخاطب به برداشت و استنباطى دست يابيم. در مثال فوق، بايد بتوانيم از رفتارهاى قابل مشاهده به صفات و ويژگى هاى شخصيتى فرد و علل نامشهود رفتارِ وى منتقل شويم. در واقع، بايد تشخيص دهيم رفتار او به كدام يك از دلايل ذكر شده قابل اِسناد است و كدام يك از آن ها مى تواند فهم بهترى از رفتار و شخصيت او در اختيار ما قرار دهد.

هدف از بررسى اين نوع ادراكات، تشخيص عوامل ادراكى صحيحى است كه در يك رفتار اجتماعى دخالت دارند. خبرپردازى اجتماعى، نمودار ادراكى استنباطى است و به معناى بازسازى صفات و ويژگى هاى نامشهود از اعمال و رفتارهاى مستقيماً قابل مشاهده است كه به شكل گيرى برداشت مى انجامد. شكل گيرى برداشت، كه خود محصول فرايند اِسناد و يكپارچه سازى اطلاعات است، عبارت از يك فرايند شناختى است كه از طريق آن اطلاعات مربوط به شخص سازمان يافته و به صورت يك كل درمى آيد. يكپارچه سازى اطلاعات يا تركيب صفات نسبت داده شده به عنوان علّت رفتار، ادراك واحدى را به وجود مى آورد كه به صورت يك برداشت كلى نمايان مى شود.

«شكل گيرى برداشت مراحل متفاوتى دارد و معمولا از دو فرايند شناختى بزرگ كمك مى گيرد: اِسناد صفات و يكپارچه كردن اطلاعات.

به كمك اِسناد، علّت رويدادها و مخصوصاً علّت هاى رفتار خود و ديگران را پيدا مى كنيم. و با يكپارچه سازى آن ها، ربط صفات اِسنادى به يكديگر، دخالت دادن اطلاعات گذشته فرد، موقعيت و شرايط محيطى رفتار و ... به برداشت و استنباطى از فرد يا رفتار نايل مى شويم.»6

در چند دهه گذشته، تحقيق در زمينه استنباط ها استنباط ها (برداشت ها) و اِسنادها يكى از حوزه هاى عمده پژوهش در روان شناسى اجتماعى بوده است. امروزه بررسى جنبه شناختى تعاملات اجتماعى با تأكيد بيش تر بر روى اين دو حوزه، كه ارتباط وثيقى با يكديگر دارند، صورت مى گيرد. از سوى ديگر، فرايند اِسناد و يكپارچه سازى اطلاعات ممكن است به خوبى صورت نپذيرد. امروزه مجموعه اى از عوامل شناخته شده در فرايند اِسناد علّى، يكپارچه سازى اطلاعات و شكل گيرى برداشت دخالت كرده، به نوعى باعث خطا در ادراك عينى ما از ديگران مى شوند. اين مجموعه عوامل «سوگيرى هاى ادراكى» يا «شناختى» ناميده مى شوند. شناخت و بررسى آن ها از اين نظر كه تأثير بسيار عميقى بر نحوه ادراك ما در تعاملات اجتماعى دارند، بسيار حايز اهميت است. سوگيرى ها به برداشت هاى غيرواقع بينانه و قضاوت هاى اشتباه منجر شده، درك علل واقعى رفتار را غير ممكن مى سازند. روشن است كه برداشت و قضاوت ناصحيح نمى تواند پايه و مبدأ مناسبى براى رفتار اجتماعى سالم به حساب آيد.

آنچه اين مقاله بدان مى پردازد توضيح فرايند اِسناد علل به رفتار يا اِسناد علّى است. تحقيقات نشان داده است كه اين فرايند معمولا همراه با سوگيرى هايى انجام مى شود، از اين رو، در بررسى آن بناچار بايد به برخى سوگيرى هاى ادراكى نيز اشاره گردد. اِسناد علّت به رفتار، فرايند يكپارچه سازى اطلاعات و سوگيرى هايى كه در اِسناد و يكپارچه سازى اطلاعات رخ مى دهند، مجموعه اى هستند كه براى شناخت ادراكات در تعاملات ميان فردى به دليل ارتباط و پيوستگى شان با هم بايد به صورت واحد مطالعه شوند. اما به دليل آن كه پرداختن به تمامى آن ها از حوصله اين نوشتار خارج است، فرايند اِسناد برگزيده شده و تنها به بخشى از سوگيرى هايى كه در اين فرايند دخالت مى كنند اشاره مى شود.

الگوهاى توضيح دهنده رفتار اجتماعى

پژوهش منظم در زمينه نحوه تعامل افراد با يكديگر، پيشرفت نسبتاً جديدى است، اما علاقه به طبيعت رفتار اجتماعى انسان قدمتى كهن تر دارد. از روزگاران قديم تا به امروز افراد بسيارى تلاش كرده اند تا با خلق نظريه هاى جامع درباره طبيعت انسان، رمز مردم آميزى انسان را بفهمند. بديهى ترين و شايد كم فايده ترين شيوه توضيح رفتار انسان، صرفاً بيان اين مطلب است كه رفتار انسان تجلّى برخى نيازها يا سائق هاى اساسى يا به بيان بهتر، انعكاس طبيعت همگانى است.آلپورت (Alport, 1986) در مرور خود بر تاريخ روان شناسى اين گونه توضيحات را نظريه هاى «ساده و مطلق» مى نامد; زيرا در پى توضيح تمامى رفتارهاى آدمى بر اساس يك اصل واحد مى باشند. به دليل آن كه بسيارى از اين نظريات حتى در روان شناسى تا به امروز باقى مانده اند، شايد ذكر مجمل برخى از آن ها مفيد باشد.

لذت جويى7 يا گرايش فرضى انسان ها به جستوجوى لذّات و اجتناب از درد، حتى از زمان اپيكور (Epicor) توضيح نافذى براى رفتار اجتماعى انسان به حساب مى آمده است. فلاسفه اى همچون جان استوارت ميل (Gohn Stwart Mill)، جرمى بتهام (Jermy Bentham) و هربرت اسپنسر (Herbert Spencer) بعدها اين ايده را بيش تر پروراندند و حساب پيچيده اى را مطرح كردند كه بر آن مبنا مردم به محاسبه ارزش ها، منافع واقعى و مورد انتظار هر عمل، در هرگونه وضعيت فعلى يا آتى تكيه مى كنند. به
عنوان مثال، مى توان رفتن به دندانپزشكى را نيز نوعى عمل لذت جويانه به حساب آورد; چرا كه در آينده از رنج احتمالى ناشى از فساد دندان مى كاهد! اين ايده به روان شناسى نيز راه پيدا كرده است. رفتارگرايانى كه مفاهيمى همچون پاداش، تقويت و يا تنبيه را براى توضيح رفتار اجتماعى به كار مى برند، اساساً پيروان نظريه ساده و مطلق لذت جويى هستند. بسيارى از نظريه هاى تعامل اجتماعى از اين عقيده بهره مى جويند. طبق اين ديدگاه ها، مردم فقط تا وقتى در تعامل با يكديگر شركت مى كنند كه منافع بالفعل و بالقوه اين اعمال بر هزينه ها غلبه كند.

بجز لذت جويى، قدرت طلبى، كنترل و اقتدار نيز ممكن است به عنوان توضيحى ساده و مطلق از تعامل اجتماعى مورد استفاده قرار گيرد. نيچه (Nietzshe) طرفدار مشهور اين فلسفه بود. سومين شيوه، توضيح رفتار انسان بر اساس گرايش همگانى به نوع دوستى8 است. اين نظريه به عنوان يك نظريه ساده و مطلق اجتماعى موارد ارجاع فراوانى دارد. توضيح علّت همكارى مردم با يكديگر، كمك به همديگر و يا حتى قربانى شدن به خاطر هم، مى تواند با اين نظريه صورت گيرد. از هنگام انقلاب فرانسه نظريه ساده و مطلق ديگرى به نام «خردگرايى» مقبوليت فزاينده اى يافت. طبق اين نظريه، انسان ها اساساً تصميم گيران هوشمند و منطقى هستند كه رفتارهاى اجتماعى خويش را با بررسى بخردانه و سنجش انتخاب هاى ممكن تنظيم مى كنند. بسيارى از نظريات نافذ در زمينه فرايندهاى تعاملى بر اين فرض ضمنى مبتنى هستند. نظريه اِسناد فرض مى كند افراد همچون دانشمندانى عام رفتار مى كنند و سعى دارند استنباط هاى علّى از رفتار ديگران را وسيله اى براى ايجاد نظم و پيش بينى پذيرى در زندگى اجتماعى خود قرار دهند. اين الگوى رفتار انسانى، در علوم شناختى نيز طرفداران بسيارى پيدا كرده است; كسانى كه معتقدند با برنامه ريزى رايانه هايى كه تصميماتى شبيه انسان ها مى گيرند، ممكن است به فهم رفتار انسانى نيز نايل آييم، از اين نمونه اند.

شايد به عنوان واكنشى در برابر تسلط خردگرايى، چند دهه اوليه اين قرن شاهد احياى مجدد توضيح رفتار انسان بر اساس هيجان ها و تفكرات غير عقلانى بوده است تا تفكرات عقلانى. پيشروترين آن ها نظريه «روانكاوى» فرويد بود كه سعى داشت تمام رفتارهاى انسان را بر اساس جريان ناهشيار انرژى هاى هيجانى و انگيزشى و فرونشانى آن ها توضيح دهد. هر چند معلوم شده است كه بيش تر نظريات فرويد از نظر ارزيابى تجربى غيرقابل بررسى اند و بنابراين، جزو روان شناسى علمى نيستند، ولى بسيارى از مفاهيم و قواعد وى هنوز نقش مهمى دارند. تسلط اين گونه نظريات ساده و مطلق با ظهور روان شناسى علمى در نيمه دوم قرن نوزدهم درهم شكست. در سال 1908 دو كتاب درسى روان شناسى اجتماعى منتشر شدند كه پيشاپيش، از پيشرفت هاى گسترده اين رشته در آينده خبر مى دادند: كتاب ويليام مك دوگال (William Mc Dougall) ديدگاه روان شناختى فردگرا داشت و بر اين باور بود كه سائق هاى مختلفى همچون كنجكاوى، ابراز وجود و تنفر ريشه رفتار اجتماعى مى باشند. كتاب ديگر، نوشته راس (Ross) بود كه بيش تر جهت گيرى جامعه شناختى داشت. وى معتقد بود فرايندهاى اجتماعىِ تقليد، القا و همرنگى، نيروهاى شكل دهنده رفتار تعاملى ما هستند. تا سال 1924 روان شناسى اجتماعى به وضوح رشته اى علمى و آزمايشگاهى شده بود كه رفتار اجتماعى را از نقطه نظر فردى مورد بررسى قرار مى داد (آلپورت، 1924). دهه هاى بعدى دوران گسترش سريع پژوهش روان شناسى اجتماعى بود. «رفتارگرايى» كه بر نقش پاداش ها و تنبيهات بيرونى در تنظيم رفتار تأكيد مى كرد، تا همين اواخر جهت گيرى نظرى مسلط بود. در واقع، بسيارى از رفتارهاى ساده و نسبتاً غيرمنطقى با ارائه پاداش ها و تنبيهات به راحتى قابل دستكارى هستند. رفتارگرايان فرايندهاى درونى فعّال و خلّاقِ مؤثر بر رفتار اجتماعى را ناديده مى گيرند. مكتب ديگر، روانشناسى گشتالت، با بذل توجه خاص به نحوه فرايندهاى درونى و بازنمايى هايى كه تعيين كننده شيوه درك و تفسير ما از دنيا مى باشند، موجب بازگشت توازن شد. سولومون اِش (Solomon Asch) از اين ايده كه ما هنگام شكل دهى برداشت، تصاوير كلى و معنادارى در ادراكمان خلق مى كنيم استفاده كرد. لوين (Lewin) در نظريه ميدانى خود اصول مشابهى را به كار برد مبنى بر اين كه شيوه درك ذهنى و تجربه ما از محيط و امكانات رفتاريمان در يك زمان معين (فضاى زندگى ما) تعيين كننده اصلى رفتار اجتماعى است.

در دهه هاى اخير «جهت گيرى شناختى» مسلط بوده است. فرض اصلى الگوى مذكور اين است كه براى فهم رفتار اجتماعى بايد ادراكات، شناخت ها و راهبردهاى پردازش اطلاعات مردم در مقام عمل كنندگان اجتماعى را دقيقاً تحليل نمود. تأكيد بر فرايندهاى شناختى امروزه از آن روى صورت مى گيرد كه ادراك مرحله اول شكل گيرى رفتار اجتماعى و تعيين كننده تعاملات بعدى است. پيش از آن كه بتوانيم با ديگران ارتباط معنادارى برقرار نماييم، بايد آن ها را ادراك و تفسير كنيم. علاوه بر اين، ما در طى تعامل مشغول بازبينى مداوم افرادى هستيم كه با آن ها سر و كار داريم. بازبينى جنبه مهمى از درك شخص به حساب مى آيد و در نهايت، هر برخورد اجتماعى به شكل گيرى برداشت ها، انتظارات و پيش بينى هاى معينى درباره افرادى كه پيش تر آن ها را ملاقات كرده ايم مى انجامد. بنابراين، درك شخص هميشه در شروع، حفظ و خاتمه تعاملات اجتماعى نقش مهمى ايفا مى كند.

البته نظريه ها و رويكردهاى بسيار ديگرى نيز وجود دارند كه مى توان از آن ها نام برد. ولى نكته اين جاست كه روان شناسى اجتماعى يك علم چند نظريه اى است. هيچ نظرگاه منفردى در زمينه رفتار انسانى انحصار مطلق ندارد و تا به حال هيچ گونه نظريه يا الگوى جامع و منفردى كه تمام پديده هاى تعاملى را توضيح دهد، وجود نداشته است. نظريه ها وظيفه كمك به ما براى سازماندهى مشاهدات تجربى گردآمده را بر عهده دارند و هر يك مى توانند در بافت مربوط به خود صحيح بوده، محققان را به سوى پاسخ سؤالات در موارد بعدى راهنمايى كنند.9

در چند دهه گذشته تحقيق در زمينه شكل گيرى برداشت و اِسنادها يكى از حوزه هاى عمده پژوهش هاى روان شناسى اجتماعى بوده است. مطالب بسيارى درباره نحوه فهم و پيش بينى يكديگر و انواع اشتباهاتى كه مى توانند به پيشداورى ها منجر شوند، كشف شده اند. در اين مقاله نيز سعى شده است فرايندهاى شناختى مورد بررسى قرار گيرند. فرايند اِسناد علّت به رفتار و نيز مطالعه سوگيرى هاى اِسنادى موضوع مورد بحث ما است. امروزه مطالعه سوگيرى هاى اِسنادى از اهميت خاصى برخوردار است. اين سوگيرى ها مى توانند به برداشت هاى غيرواقع بينانه و قضاوت هاى اشتباه منجر شوند و رفتار اجتماعى ما را تحت تأثير قرار دهند. ما با آگاهى بر اين گرايش ها مى توانيم در قضاوت هايمان نسبت به خود و ديگران عينى تر باشيم.

اِسناد علّت ها به رفتار

يكى از تكاليف عمده در تعامل اجتماعى، شكل گيرى برداشت افراد از يكديگر است. دومين تكليف عمده اين تعامل، درك معانى و علل رفتار افراد است. اين قبيل معانى غالباً ملموس و محسوس نيستند و براى دستيابى به آن ها بايد از شيوه هايى استفاده كرد كه به استنباط و تفسير علل منجر شود.

به عنوان مثال، ورزشكار معروفى كه نوعى شكلات را در تلويزيون تبليغ مى كند، چه هدفى را دنبال مى كند؟ آيا او واقعاً اين نوع شكلات را دوست دارد و يا براى كسب پول اين كار را انجام مى دهد؟ يكى از آشنايان از كنار ما مى گذرد، اما سلام نمى كند; كتابدار دانشگاه بسيار با دقت و حوصله به مراجع