معيار تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب از ديدگاه اسلام

معيار تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب از ديدگاه اسلام

نصرالله خليلى تيرتاشى

چكيده

يكى از مباحث بنيادين در ارائه نظام هاى اجتماعى اسلام، ارائه معيارى براى تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب است. هرچند بنا به دلايلى در علوم انسانى متعارف انگيزه اى براى ارايه چنين معيارى وجود ندارد، اما ما مسلمانان معتقديم نيازهاى واقعى مادى انسان خيلى كم تر از آن مقدارى است كه انسان ها درصدد تأمين آن هستند. اين مقاله درصدد است به اين موضوع مهم بپردازد. در اين راستا ابتدا مفاهيم و ديدگاه هايى مطرح مى شود و سپس به بيان ديدگاه اسلام خواهيم پرداخت و در نهايت به اين نتيجه منتهى خواهيم شد كه نيازها برخاسته از استعدادهاى آدمى اند و ارضاى هر چيز كه بستر را براى شكوفايى استعدادهاى انسان مهيا سازند جزو نيازهاى واقعى شمرده مى شوند و بايد تأمين شوند و ارضاى هر چيزى كه نقش مثبت در شكوفايى استعدادها ندارند و نياز كاذب و غيرواقعى تلقّى مى شوند، نبايد تأمين شوند.

يكى از مباحث بسيار مهم، كه نقش تعيين كننده در برنامه ريزى، انتخاب و ترسيم الگوى توسعه همه جانبه دارد، مسأله تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب است. چرا كه ترسيم هر الگوى توسعه در واقع متأثر از جهان بينى و نظام معرفتى و ارزشى نظريه پرداز است و در عمل هم جامعه را به سوى همان زيرساخت هاى فلسفى هدايت مى كند. چون الگوهاى غيردينى توسعه مبتنى بر نظام معرفتى پوزيتيويسم و جهان بينى غير الهى و نسبيّت در نظام ارزشى است، بديهى است كه معيارهاى توسعه غيردينى با زيرساخت هاى فلسفى ما يا در تعارض است يا نمايانگر تمام نماى توسعه دينى نيست و نمى تواند راهنماى برنامه ريزان دينى باشد. لذا بر ماست قبل از ورود به مباحث كاربردى توسعه، يا طراحى هرگونه الگو و يا ارايه معيارها و شاخص ها مبانى دقيق ارايه دهيم كه مبين زيرساخت هاى فلسفى اسلام و نمايانگر هويت مستقل الگوى توسعه اسلامى در مقابل الگوهاى غيردينى باشد.

يكى از مباحثى كه مى تواند در طراحى الگوى توسعه و تعريف آن، مبيّن بعضى از مباحث بنيادى باشد، «معيار تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب» است. مقاله حاضر درصدد است به اين موضوع مهم كه در زمينه هاى مختلف مديريت كاربرد دارد، بپردازد. اين سؤال كه «معيار تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب چيست؟» با رويكردهاى گوناگون قابل بررسى است. اين كه دين اسلام نيز درباره اين معيار حرفى براى گفتن دارد يا نه، سؤالى جدّى و قابل تأمل است. براى بررسى اين معيار بايد به منابع دين اسلام به ويژه قرآن كريم رجوع كرد تا معلوم گردد دين اسلام چه معيارى براى تشخيص نيازهاى واقعى از نيازهاى كاذب ارائه مى دهد.

در اين راستا ابتدا مفاهيم و ديدگاه هايى كه در منابع غربى و دانش بشرى دررابطه با موضوع مقاله مطرح است مورد بررسى قرار مى گيرد و پس از تحصيل پيشينه ذهنى كافى آنگاه مفاهيم و مطالب متناظر از منابع اسلامى استخراج مى شود.

از آنجا كه محور بحث «نيازهاى انسان» است. ارائه هرگونه معيارى كه متضمن تشخيص صحيح نيازهاى واقعى از نيازهاى كاذب باشد بدون شناخت خود انسان ميسّر نخواهد بود. از اين رو، بررسى ماهيت، گرايش ها و بينش ها و استعدادهاى انسان يك نياز بسيارى جدّى است، از آنجا كه معيارهاى ارايه شده مبتنى بر انسان شناسى ناقص و يك بعدى ـ مادى مبتنى بر غريزه ـ مى باشد، از ديدگاه اسلام نمى تواند مبين يك معيار صحيح باشد كه انسان شناسى آن كامل و مبتنى بر فطرت و غريزه هر دو مى باشد، لذا بررسى مجدد و ارايه معيار واقع بينانه ضرورت مى يابد. بر همين اساس ما در اين مقاله پس از بيان مبانى لازم معيار فوق را از ديدگاه اسلام ارائه مى دهيم.

انسان و شناخت وى مسأله اى است كه از همان ابتداى خلقت مورد توجه انسان بوده است و كم تر نظام فكرى و فلسفى را مى توان سراغ گرفت كه به گونه اى به شناسايى انسان نپرداخته باشند. در اين ميان دين اسلام ديدگاه خاصى نسبت به انسان دارد حضور دين اسلام در قلمرو انسان شناسى وسيع است به گونه اى كه به همه پرسش هاى ريشه اى وى در مورد انسان پاسخ مى دهد. اسلام به مسايلى پرداخته كه در هيچ يك از مكتب هاى فكرى ديگر مطرح نيست و آن ها نسبت به آن جهل مركب دارند. لازمه هدف دين كه رساندن انسان به كمال نهايى وى است، ارائه يك انسان شناسى دقيق و كامل است. از آغاز خلقت، انسان همواره با يك سلسله سؤالات ريشه اى روبه رو بوده است. سؤالاتى كه ريشه در ذات و فطرت او دارد. هر انسانى مى خواهد بداند كه از كجا آمده است؟ چرا آمده است؟ به كجا مى رود؟ چه بايد بكند؟ دين اسلام آمده است تا به اين سؤالات بنيادين، جواب قانع كننده اى بدهد.

ويژگى هاى انسان در انسان شناسى اسلام

انسان از نظر اسلام ويژگى هاى خاصى دارد كه بعضى از آن ها در هيچ يك از مكتب ها و نظام هاى فكرى غير اسلامى مطرح نيست. معرفى و تبيين برخى از اين ويژگى ها در مكاتب ديگر نيز مشاهده مى شود، اما ارائه مجموع آن از توان انديشه بشرى خارج است. مهم ترين ويژگى هاى انسان از نظر اسلام عبارتند از:1

1. هدفمندى: از نظر اسلام انسان بيهوده آفريده نشده بلكه براى رسيدن به مقصدى خاص آفريده شده و بازگشت همه به سوى خداست. هدف از آفرينش انسان نيل به مقام خليفة اللهى است، منظور از خليفة اللهى به فعليت رسيدن صفات الهى در درون انسان هاست. اين صفات از طريق مجاهدت، تصفيه، تزكيه و عبادت خداوند به فعليت مى رسد.

2. جاودانگى: از نظر اسلام مرگ پايان همه چيز نيست، بلكه مرگ پلى براى عبور از عالمى به عالم ديگر است.

3. دو بعدى بودن: از نظر اسلام انسان بعد غيرمادى به نام «روح» دارد. در زمينه روح دو نظريه كاملا متعارض وجود دارد كه گردن نهادن به هر يك، تأثيرات عميقى در تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب دارد.

4. علم و آگاهى: يكى از ويژگى هاى برجسته انسان استعداد رشد علمى وى است.

5. ميل يا گرايش: يكى ديگر از ويژگى هاى انسان تمايلات يا گرايش هاى متنوع است كه منشأ نيازهاى متفاوتى در انسان است. در يك نگاه كلى گرايش هاى انسان به دو دسته گرايش هاى حيوانى و گرايش هاى انسانى قابل تقسيم است. گرايش هاى حيوانى به گرايش هاى مشترك بين حيوان و انسان اطلاق مى شود; مانند غريزه حبّ ذات و غريزه جنسى. گرايش هاى انسانى نيز به گرايش هاى مختص انسان اطلاق مى شود كه از روح و انسانيّت انسان نشأت گرفته اند; نظير حقيقت جويى، فضيلت خواهى، زيبايى خواهى، ميل به خدا و پرستش، ميل به جاودانگى و ميل به قدرت جويى.

6. اختيار و آزادى: يكى از ويژگى هاى انسان «اختيار و آزادى و قدرت انتخابگرى» است كه پايه تكليف، ثواب و عقاب، زشتى و زيبايى اخلاقى و مسئوليت انسان تلقّى مى شود.

7. قدرت و توانايى: يكى ديگر از ابعاد وجود آدمى «قدرت و توانايى» وى بر انجام تكاليف و شكوفايى استعدادهاى خود است.

8. تحول پذيرى: يكى ديگر از ويژگى هاى انسان «تحول پذيرى» است. از ديدگاه ارزشى و اخلاقى همه معترف اند تحولات و حركت هاى ارادى و آگاهانه انسان، گاهى تكاملى و ارزشى و گاهى تنازلى و ضدارزشى است. چون انسان مجموعه اى از قوا، اميال و گرايش هاى گوناگون نظير عقل، شهوت، غضب و... است. هر يك از اين قوا براى خود كمال و رشد ويژه اى دارند و كمال هريك شكوفايى و اشباع هرچه بيشتر آن است. كمال عقل شناخت هرچه بيشتر حقايق، و كمال شهوت وصول به لذايذ بيشتر و پايدارتر و نظاير آن است. از طرف ديگر اساس شخصيت و ماهيت انسان روح وى و فصل مميز انسان عقل و فطرت است.

بنابراين «كمال انسانى» و رشد مختص وى رهين رشد و ترقى عقل و فطرت است و همه قواى ديگر بايد در خدمت اين دو درآيند نه اينكه در مقام مزاحمت برآيند. اما عملا در بسيارى از مواقع ميان غرايز حيوانى و گرايش هاى عالى انسان تعارض پديد مى آيد و كمال و رشد ناموزون قواى حيوانى به صورت مانعى در برابر رشد و كمال انسانيت درمى آيد و باعث سقوط وى تا بى نهايت مى شود.

نقش تعيين اهداف خلقت انسان در ارائه معيار مزبور

يكى از مسائل مهم در ارائه معيار تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب، تعيين اهداف خلقت انسان است. تعيين اين اهداف با توجه به استعدادهاى انسان امكان پذير است، منابعى كه در شناخت اين استعدادها مؤثرند دو دسته اند: علم و دين. هريك از اين دو منبع مى تواند مبنايى براى گزينش و انتخاب اهداف انسان و رفع نيازها و پرورش استعدادهاى انسان باشد. شناخت استعدادها و نيازهاى آدمى و تمام شؤون وجودى او مستلزم بهره گيرى از هر دو منبع است و تمسّك به يكى از آنها نمى تواند پاسخگوى تمام نيازهاى انسان باشد. بدين لحاظ استحكام بنيان هاى اين معيار در صورتى حاصل مى شود كه به تمام جنبه هاى وجودى انسان توجه شود و از هر دو منبع به تناسب براى رفع نيازها و پرورش استعدادها و ارائه اهداف خلقت انسان استفاده گردد.

علم با توجه به ابزار و نگرش خاص خود در كشف روابط دقيق بين جزئيات امور صرفاً مى تواند به مرتبه اى از نيازها و استعدادهاى انسان بپردازد كه در سطحى جزئى قرار گرفته و جنبه فيزيولوژيكى داشته باشد. زيرا علم با مرزهاى تجربه محصور شده است و مسائلى همچون هستى شناسى، ارزش شناسى، انسان شناسى و معرفت شناسى كه نقش اساسى در شناخت نيازهاى واقعى و استعدادهاى اصيل انسان ايفا مى كنند از قلمرو آن بيرون است. در حالى كه براى تعيين اهداف نهايى انسان لازم است از اين شناخت ها بهره گرفت. البته پرورش استعدادها و تأمين نيازهاى فيزيولوژيكى به وسيله يافته هاى علمى، شرط ارتقا به مراتب بالاتر و رفع نيازهاى مهم تر و پرورش استعدادهاى عالى تر به كمك دين است.

دين مى كوشد تا با ارائه چهارچوبى مشخص درباره انسان و جهان، افراد را در درك صحيح از آن دو و تنظيم اعمال و رفتارشان يارى دهد. دين اساسى ترين نقش را در تدوين اهداف خلقت انسان ايفا مى كند. دين با ارائه نظام مشخصى كه برگرفته از نحوه نگرش وى نسبت به جهان، انسان و نيازها و استعدادهاى اوست درصدد تبيين اهداف خلقت انسان است.

مسائلى كه بايد به طور مشخص براى يك محقق حل شود تا بتواند به تعيين اهداف بپردازد، عبارت است از نيازهاى واقعى، استعدادهاى اصيل، كمال حقيقى، ويژگى ها، ابعاد وجودى، توانايى ها و جايگاه وى در جهان هستى.

در فرايند تعيين معيار، ما با دو نوع انديشه مواجه هستيم: يكى انديشه اى هماهنگ و يك رنگ كه خارج از شرايع الهى و توحيدى است و بر اساس اصالت ماده شكل مى گيرد و ديگرى انديشه اى است متناسب و همگون با اديان الهى كه بر پايه اصالت توحيد تعريف مى گردد. پاسخ صريح و كوتاه اين دو فرايند به سؤال بنيادين «معيار تشخيص نيازهاى واقعى از نيازهاى كاذب چيست؟» را مى توان در عبارت زير جست:

انديشه دينى نيازهاى واقعى را نيازهايى مى داند كه ارضاى آنها باعث فعليت يافتن استعدادهاى فطرى كه رسيدن به مقام شامخ «خليفة اللهى» است مى شود و انديشه غيردينى نيازهايى را نيازهاى واقعى مى داند كه ارضاى آنها باعث اشباع غرايز و كامجويى هرچه بيشتر از طبيعت و انسان هاى ديگر مى شود. چنين انديشه اى به دنبال گسترش به سمت بى نهايت قدرت انتخابوگزينه هاى مردم براى تأمين نيازهاى مادى و دنيوى است.

هريك از اين دو انديشه، مبتنى بر يك سلسله زيرساخت هاى فلسفى در ابعاد سه گانه معرفت شناسى، هستى شناسى و ارزش شناسى است كه بدون آشنايى با آن مبانى نمى توان به تفاوت هاى جوهرى اين دو الگو و رفتارها و پى آمدهاى آن پى برد.

استعدادها و نيازهاى واقعى انسان

تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب از جمله اعمالى است كه مستقيماً با وجود آدمى يا بهتر بگوييم با ابعاد مختلف وجود او سر و كار دارد. اين اعمال به هر صورتى كه تعريف شود و هدف آن هرچه باشد مستلزم شناخت دقيق انسان است. همان گونه كه پزشكى در وهله اول مستلزم شناخت طبيعت جسمانى يعنى ساخت و كاركردهاى تن است لازمه تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب نيز شناخت طبيعت آدمى مخصوصاً قوا و استعداهايى است كه بايد پرورش يابند. قرآن كريم به معرفى تمام طبيعت و ذات انسان اشاره نكرده است. علت اين است كه طبيعت انسانى را دقيقاً نمى توان شناسايى كرد، نامحدود بودن استعدادها و امكانات موجوديت انسانى و مراتب رشد و كمال و سقوط انسان است. اگر انسان داراى ماهيت قابل تعريف مى بود، هرگز اين همه اختلاف نظر ميان محققان و صاحب نظران وجود نمى داشت. استعدادها و مختصاتى كه در قرآن مجيد درباره انسان آمده بيان ماهيت انسان نيستند، بلكه بيان كيفيت ها و حالاتى است كه از انسان بروز مى كند.2 هريك از نيروها و استعدادهاى انسانى در مسير طبيعى خود، جزئى از فطرت آدمى به شمار مى روند. به عبارت ديگر جريان قانونى هريك از استعدادها و نيروهاى انسان فطرت آن نيرو ناميده مى شود.3

انسان موجودى است با استعدادهاى بسيار كه همين استعدادها موجب امتياز او بر موجودات ديگر مى شود.4

هر يك از علوم انسانى از ناحيه و حيثيت ويژه اى انسان را مورد مداقّه و بررسى قرار مى دهند،اما براى تشخيص نيازهاى واقعى انسان از نيازهاى كاذب، انسان را از آن نظر كه داراى استعدادهاى بالقوه و قابل رشد و تكامل است بايد مورد بررسى قرار داد. بنابراين، زمينه اصلى و مايه نخستين تشخيص نيازهاى واقعى از نيازهاى كاذب، استعدادها و زمينه هاى نهفته در انسان است به خاطراهميت استعدادها و اين كه پرورش استعدادهاست كه نياز را براى انسان به وجود مى آورد، ما ابتدا به بررسى استعدادهاى آدمى مى پردازيم و بعد از آن مسأله نيازهاى انسان را مطرح مى كنيم.

استعدادهاى آدمى

تعريف استعداد

در جهان آفرينش تغييرات مختلفى وجود دارد ولى در ميان آن ها يك نوع تغيير خاصى وجود دارد كه آن را از بقيه متمايز مى سازد و به آن برترى ويژه اى مى دهد و آن تغيير هدفمند است كه باعث توسعه و تكامل شىء متغير مى شود و داراى نظام خاصى است. هرچيز امكان تكامل و رسيدن به هر چيز ديگر را ندارد. اين امكان رابطه خاصى است ميان شىء در حال تكامل و شىء ديگرى كه بعداً اين شىء به صورت آن درمى آيد. از اين امكان در فلسفه به «استعداد» تعبير مى شود. اين رابطه در حقيقت ميان دو شىء جداگانه نيست بلكه ميان دو مرحله از وجود يك شىء است.

براى اغراض ما در اينجا بسيار مهم است كه به حقيقت و هويت استعدادهاى آدمى پى ببريم. استعداد يك صفت وجودى واقعى است نه عدمى يا اعتبارى.5 دليلى كه براى عينى بودن استعداد مى آورند اين است كه متصف به صفات وجود مانند قُرب، بُعد، شدّت و ضعف مى شود، مثلا، استعداد نطفه براى دارا شدن روح دورتر و ضعيف تر از استعداد جنين كامل است و استعداد هسته درخت براى تبديل شدن به درخت نزديك تر و قوى تر از استعداد خاك است.

گفتيم نيازها برخاسته از استعدادهاى آدمى است، لذا از نظر علمى و دينى اول بايد ببينيم استعدادهاى آدمى چه استعدادهايى است و انسان بما هو انسان چه استعدادهايى در نهان خود دارد كه بايد بروز كند؟ بعد بايد ببينيم اسلام چه عنايتى به اين استعدادها كرده و منطق او راجع به اين استعدادها چيست؟

استعدادهاى ذاتى و استعدادهاى غير ذاتى

استعدادهاى ذاتى استعدادهايى هستند كه ماهيت مادام كه ماهيت است از آنها برخوردار است، يعنى اين استعداد براى آن ذاتى و جزء ماهيت است. يك ماهيت ممكن است استعدادهاى مختلفى داشته باشد، مثلا دانه گندم هم استعداد اين را دارد كه بوته گندم شود و گندم به بار آورد و از اين طريق نسل خود را حفظ كند و هم استعداد اين را دارد كه انسان گرسنه اى را سير كند تا هنگامى كه دانه گندم است استعداد بوته گندم شدن را دارد و اين قابل تغيير نيست، اما هنگامى كه خوراك انسان شد ديگر اين استعداد را ندارد. اين دو استعداد براى آن حكم واحدى ندارد. ميان دو استعداد تفاوت فاحشى وجود دارد. فرق است ميان موردى كه طبيعت يك شىء به سوى غايتى در حركت است و مى كوشد خود را به آن برساند و موردى كه طبيعت يك شىء استعداد چيزى را دارد ولى طبيعت آن به سوى آن در حركت نيست. در استعداد «بوته گندم شدن» ويژگى اى است كه در استعداد ديگر نيست و همين ويژگى است كه موجب تمايز و برترى آن بر ساير استعدادها شده است. «بوته گندم شدن» كمال ويژه دانه گندم به شمار مى آيد كه از همان ابتدا متوجه اوست فقط شرايط مساعد مى خواهد كه اين طبيعت خود را با حركت تكاملى به آنجا برساند و به سبب فعليت چنين استعدادى است كه از ساير موجودات ممتاز و متمايز مى شود. در پرورش اين نوع استعداد لازم نيست، عوامل خارجى آن را به سوى بوته شدن پيش ببرند. اين دانه گندم فقط فراهم شدن شرايط مى خواهد اگر اين شرايط حتى به صورت اتفاقى هم فراهم شود دانه گندم حركت استكمالى خود را شروع مى كند. برخلاف استعداد غير ذاتى كه هيچ گونه تكاملى را به دنبال ندارد، سير شدن انسان گرسنه با خوردن گندم، هيچ تكاملى براى دانه گندم محسوب نمى شود. «استعداد بوته گندم شدن» آينده ويژه اى براى دانه گندم تصوير مى كند و دانه گندم به واسطه چنين استعدادى است كه مى تواند به فعليتى برسد كه از محدوده فعليت هاى متصور و ممكن موجودات ديگر خارج است.6

استعدادهاى ذاتى و غير ذاتى انسان

انسان نيز مانند ساير موجودات طبيعى از استعدادهاى ذاتى و غير ذاتى برخوردار است. افراد بشر از آن نظر كه افراد نوع واحدند استعداد و كمالات مشابهى دارند و از آن نظر كه تفاوت هايى از لحاظ استعداد در آن ها هست هر دسته چيزهايى در استعداد دارند كه بايد به فعليت برسانند كه ديگران آن ها را ندارند. لذا تك تك افراد رسالتى دارند، نوع بشر نيز رسالتى دارد. رسالت افراد، پيشرفت و تكامل فرد است از راه شكوفا كردن تمام استعدادهاى ذاتى، و رسالت نوع، پيشرفت و تكامل نوع است از راه شكوفا كردن تمام استعدادهاى نوع (استعدادهاى غير ذاتى).

استعدادهاى ذاتى انسان

انسان استعداد كمال نامحدودى دارد، خداوند