اخلاق و عرفان اسلامي

اخلاق و عرفان اسلامي

استاد محمّدتقي مصباح

اشاره

در جلسه گذشته، حضرت استاد در باب اصالت نيّت و ارزش خلوص و تأثير آن در پذيرش اعمال سخنان ارزشمندي بيان داشتند. در اين جلسه نيز ايشان در ادامه مباحث قبل، نكاتي درباره اخلاص در عمل به عنوان شرط قبولي اعمال، صعوبت خالص‏سازي عمل و... به محضر اهل معرفت ارائه داده‏اند.

اخلاص؛ شرط قبولي طاعات

در جلسه گذشته، عرض كرديم تمام كارهايي را كه مورد رضاي خدا هستند، مي‏توان به شكل عبادت انجام داد؛ و آن وقتي است كه نيّت انجام آن‏ها رضاي خدا باشد. ولي بعضي از اعمال حتما بايد به قصد قربت انجام بگيرند؛ اگر به قصد قربت انجام نگيرند نه تنها ثوابي ندارند، بلكه گناه هم دارند. اصلا عبادت واجب اگر نيّت خالص و قربت نداشته باشد باطل مي‏شود. محل بحث ما نماز بود. البته عبادات ديگري هم هستند كه ماهيتشان عرض بندگي در پيشگاه الهي است. آن‏ها هم متقوّم به نيّت هستند؛ اگر به قصد ريا انجام بگيرند باطل هستند. بعضي از عبادت‏هاي ديگر هم هستند كه بين فقها كم و بيش بحث‏هايي درباره آن‏ها وجود دارند؛ مثلا، زكات و خمس. اگر كسي قصد قربت نداشته باشد، تكليف مالي از او ساقط نمي‏شود، يا اينكه وظيفه مالي ساقط مي‏شود، منتها گناه كرده يا از ثواب تكليف واجبش بي‏بهره مانده است؟ اين بحث‏ها مال متخصصان هستند و فقها و بزرگان و مراجع بايد درباره آن بحث كنند.

در مجموع، كارهايي را كه به صورت عبادت انجام مي‏گيرند، مي‏توان به سه دسته كلي تقسيم كرد: يك دسته كارهايي هستند كه اصلا عنوان و ماهيت آن‏ها عرض بندگي به پيشگاه الهي است، خودشان هيچ جهت ديگري ندارند؛ مثل نماز، حج و روزه. بعضي از عبادت‏ها هم هستند كه اصل انجام كار في حدنفسه عرض بندگي نيست، منتها بايد به قصد قربت انجام بگيرند. زكات دادن، كمك به فقرا يا ساير مصارف زكات، اخراج مال زكوي از ذمّه انسان است. حضرت امام خميني(ره) مي‏فرمودند: اين‏ها را «افعال قربي» مي‏گوييم.

آنجا كه اصلا خود ماهيت كار عرض بندگي به پيشگاه خداست، وقتي كار انجام مي‏گيرد، نبايد هيچ قصد ديگري در انجام آن ملحوظ باشد؛ مثلا، وقتي آدم نماز مي‏خواند اگر همراه قصد نماز، اين قصد را هم داشته باشد كه ديگران او را ببينند و تعريف كنند، اين مي‏شود ريا و موجب بطلان نماز؛ و نه تنها ثواب عبادت را نبرده، بلكه گناه هم كرده است. اما كاري كه ماهيت آن عرض بندگي نيست؛ مثل انفاق كردن، مي‏تواند آن را به قصد قربت انجام بدهد، ولي اگر با اين قصد انجام نداد، گويي پولش را به دريا ريخته است و براي آخرتش فايده‏اي ندارد. براي اينكه نفعي داشته باشد، بايد آن را به قصد قربت انجام دهد. در اين جور افعال، قصد قربت كانّه مقدّم بر خود عمل است. آدم بايد بخواهد كه خدا از او راضي باشد، آن وقت اين عمل را براي رضاي خدا انجام دهد؛ (إِلَّا ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَي) (ليل:20). (يُرِيدُونَ وَجْهَهُ.) (انعام: 52) البته در عبادات ديگر ممكن است عكس اين باشد؛ يعني آدم كار را فقط به عنوان عرض بندگي انجام مي‏دهد، اما عاملي كه باعث مي‏شود آدم اين كار بندگي را انجام دهد در پيشگاه الهي در مرتبه مقدّم نباشد. اين را بعضي از فقها »داعي بر داعي« مي‏خوانند و بسياري از مسائل فقهي را به اين صورت حل كرده‏اند.

به هر حال، اگر بخواهيم كاري به صورت عبادت انجام بگيرد، بايد نيّت خالص داشته باشيم، آن را براي خدا انجام دهيم.1 در يك حديث قدسي به سندهاي متعدد نقل شده است كه خداوند مي‏فرمايد: «اَنَا خيرُ شريكٍ»؛ من بهترين شريك هستم.2 كساني كه در كاري مشاركت مي‏كنند، يك سهم معيّني از درآمد كار را مي‏برند؛ مثلا، پس از اينكه آن كار تمام شد، معامله‏اي، تجارتي، زراعتي انجام گرفت، به اندازه‏اي كه سرمايه‏گذاري كرده‏اند، سهمشان را مي‏برند. خداي متعال مي‏فرمايد: من بهترين شريك هستم؛ براي اينكه هر كس مرا با ديگري در كاري شريك كند، من همه سهمم را به او واگذار مي‏كنم؛ يعني اگر كسي نماز مي‏خواند، هم براي من بخواند، هم كنارش قصد ديگري داشته باشد، مي‏گويم: آن قسمتي را هم كه براي من خواندي من نمي‏خواهم، سهمي از آن نمي‏پذيرم. ديگر از اين شريك بهتر چه مي‏شود كه كل سهمش را به شريكش واگذار كند! اگر براي من در كاري شريك قرار بدهد، من همه سهمم را به آن شريك واگذار مي‏كنم؛ يعني هر عبادتي كه اندكي غير از قصد خدا در آن دخالت داشته باشد، آن كار قبول نمي‏شود؛ خدا آن را نمي‏پذيرد. »نمي‏پذيرد«، يعني: ثواب نمي‏برد، يا اينكه اصلا باطل است، يا گناه هم دارد، اين بستگي دارد به آن عبادت. اگر عبادت واجبي باشد كه در آن قصد قربت واجب است، در آن صورت، ريا در آن گناه كبيره به حساب مي‏آيد و آن را باطل مي‏كند؛ نه تنها ثواب ندارد، بلكه عذاب هم دارد.

صعوبت خالص‏سازي عمل

منظور از «نيّت» چيزي نيست كه آدم به ذهنش خطور بدهد. نيّت خيلي هم در اختيار آدم نيست كه هر وقت هر نيّتي خواست، بكند؛ اين غالبا ناشي از يك مقدّمات قبلي است. بدون مقدّمات قبلي، نيّت حاصل نمي‏شود. اين‏جور نيست كه آدم هر وقت مي‏خواهد هر كاري را به هر نيّتي بتواند انجام بدهد. پيشتر بايد معرفتي داشته باشد، ايماني داشته باشد، به لوازم كار توجه داشته باشد تا بداند كار را به چه نيّتي انجام مي‏دهد.

گاهي وقتي آدم دارد عملي را انجام مي‏دهد، اگر دقت كند يا كسي از او سؤال كند، خودش مي‏تواند بفهد كه نيّتش خالص نيست؛ مثلا، كار خيري مي‏كند، آن‏چنان در بوق و كرنا مي‏دمد كه گوش فلك را كر مي‏كند كه ما اين كار را انجام داديم! اگر ساختماني ساخته باشد بالاي آن اسمش را مي‏نويسد، اگر جور ديگري كار خيري انجام داده باشد، نزد كساني تعريف مي‏كند تا بفهمند. به هر حال، خودش مي‏فهمد كه اين كار خالص براي خدا نيست. اما بسياري از اوقات اين نيّت ريايي يا نيّت شرك‏آميز ناخودآگاه در عمل اثر مي‏گذارد؛ يعني خود شخص هم باور نمي‏كند كه دارد ريا مي‏كند. به همين دليل، علماي اخلاق سعي دارند توجه بدهند به انگيزه‏هايي كه ممكن است در عمل اثر كنند بدون اينكه خود آدم توجه داشته باشد. گاهي وقتي متوجه مي‏شويم كه كار از كار گذشته است. به همين دليل، راه‏هايي را معيّن كرده‏اند كه دقت كنيد، ببينيد كاري كه داريد انجام مي‏دهيد واقعا براي خداست يا قصد ديگري هم داريد؟ اگر كاري را ـ مثلا ـ در حضور ديگران انجام مي‏دهيد، اگر نماز جماعت در مسجد مي‏خوانيد، ببينيد اگر هيچ كس شما را نمي‏ديد باز هم نماز را اين جور مي‏خوانديد يا نه؟ اگر شب تاريكي بود، هيچ كس متوجه نمي‏شد كه شما به مسجد آمده‏ايد نماز جماعت مي‏خوانيد، چه؟ اگر وقتي به مسجد مي‏آييد و هميشه جاي معيّني داريد، اگر يك روز در جايتان نباشيد، ناراحت مي‏شويد؟ از اين‏ها معلوم مي‏شود كه نيتّتان خالص هست يا نيست.

مرحوم حاج ميرزا جواد آقا تبريزي ـ رضوان‏اللّه عليه ـ در كتاب اسرار الصلاة نقل كرده‏اند كه يكي از بزرگان سال‏ها در نماز يكي از علماي بزرگ شركت مي‏كرد. هميشه در صف اول، جاي مخصوصي مي‏ايستاد. يك روز آمد ديد صف پر شده و ديگر در آن صف، جايي براي او نيست. رفت صف دوم يا صف بعدي ايستاد. بعد احساس كرد كه خجالت مي‏كشد از اينكه جاي ديگري نماز مي‏خواند؛ چون آدمي بوده كه هميشه صف اول نماز مي‏خوانده و مردم او را در صف اول مي‏ديده‏اند! پيش خودش خجالت كشيد. ايشان در آن كتاب نوشته‏اند كه سي سال نمازش را اعاده كرد و گفت: من نمي‏دانستم نمازم به قصد اين بوده است كه مردم مرا در صف اول ببينند. از اينكه امروز مرا نديدند و خجالت كشيدم، معلوم مي‏شود قصد من پاك نبوده است، وگرنه چه صف اول بايستم يا جاي ديگر نماز بخوانم، خجالت ندارد.

يا فرض بفرماييد امام جماعتي در نماز، جايي اشتباه كرد يا شك كرد، اگر خجالت بكشد يا ناراحت بشود كه مردم متوجه شدند من نمازم را اشتباه خواندم ـ هر انساني مي‏تواند اشتباه بكند ـ اينكه خجالت مي‏كشد نشانه آن است كه قصدش خالص نبوده است.

اگر ـ مثلا ـ هر روز آدم با يكي از دوستانش به مسجد مي‏رود. اگر يك روز دوستش نبود، مي‏گويد امروز به مسجد نمي‏روم، نمازم را فرادا مي‏خوانم، از اين معلوم مي‏شود قصدش فقط براي خدا نبوده، وگرنه خدايي كه ديروز بوده امروز هم هست، امروز فقط رفيقش نيست. بسياري از اين قبيل مسائل هستند كه ناخودآگاه در قصد آدم تأثير مي‏گذارند و او خودش متوجه نيست. به همين دليل، بايد خيلي سعي كند كه نيّتش را در عبادت خالص كند.

ايشان [مرحوم ميرزا جوادآقا تبريزي] در كتاب اسرارالصلاة نقل كرده‏اند كه شخصي در ايّام محرّم، با وجود مجالس عزاداري متعدد هميشه دوست داشت در يكي از اين‏ها شركت كند. يك وقت متوجه اين علاقه‏اش شد و با خود گفت: حتما اين يك خصوصيتي دارد، وگرنه يك مجلس عزاداري سيدالشهداء(ع) با مجلس ديگر چه فرق مي‏كند؟ چطور من بايد اينجا را ترجيح بدهم؟ فكر كرد تا با زحمت متوجه شد كه آنجا چه خصوصيتي دارد كه آن را ترجيح مي‏دهد و ديگر بنا گذاشت كه به جاهايي برود كه آن خصوصيت در آن‏ها نباشد.

اين‏ها نكته‏هايي هستند كه بايد توجه كنيم. اگر عبادت خالص شد، آن قدر قيمت دارد كه بعضي از فرشتگان هم نمي‏توانند اجر آن را تعيين كنند. اما وقتي خالص نبود مثل يك جنس تقلّبي مي‏شود، يا مثل غذايي كه زهر داشته باشد. مواد غذايي خوبي با زحمت تهيه شده، اما قدري سم هم در آن‏ها ريخته شده كه ديگر قابل استفاده نيست و بايد آن را دور بريزند. يا براي مثال، غذايي را با زحمت تهيه كرده‏اند، بسيار خوب هم هست، ولي متنجّس شده و قابل تطهير نيست. هرقدر هم كه مواد قيمتي در آن به كار رفته و براي تهيه آن زحمت‏ها كشيده شده باشد، بايد آن را دور بريزند؛ چون خوردن چيز نجس حرام است.

گاهي عبادت‏ها را آدم خيلي با آب و تاب انجام مي‏دهد، زحمت مي‏كشد براي اينكه مقدّمات و مؤخّرات آن‏ها خوب انجام بگيرند، اما يكباره با قصد ريا از بين مي‏روند؛ خدا آن‏ها را دور مي‏ريزد! بر حسب روايات، گاهي به فرشتگان خطاب مي‏شود اين عبادت را به سينه صاحبش بزنيد! بنابراين، بايد علاوه بر اينكه به ظاهر عبادت توجه مي‏كنيم كه مسائل شرعي آن رعايت شوند، واجباتش درست انجام بگيرند ـ مثلا، قرائت نماز درست باشد ـ غير از اين‏ها، بايد به نيّتمان توجه داشته باشيم كه ـ خداي نكرده ـ نيّت ريا عبادتمان را از بين نبرد و همه زحمت‏هايي كه كشيده‏ايم با قصد ناپاكي كه وارد آن‏ها مي‏شود، خراب نگردند.

شدت اختفاي شرك در دل انسان

روايتي هست كه به نظرم، هم در كتب شيعه نقل شده و هم در كتب اهل تسنّن: پيامبر اكرم(ص) پس از اينكه فرمودند: ريا نوعي شرك به خداست تا براي خدا شريك قرار ندهند، فرمود: «شرك پنهان‏تر از آن است كه در يك شب تاريك ظلماني، بر روي يك سنگ صاف، مورچه‏اي راه برود.»3 از اينكه فرمود راه رفتن يك مورچه بر روي يك سنگ صافي كه هيچ اصطكاكي ندارد و حتي دست و پاي مورچه هم با چيزي تلاقي نمي‏كند كه صدايي از آن پيدا بشود ـ مورچه بر روي زمين ناصاف هم كه راه برود صدايي از او شنيده نمي‏شود، وقتي روي سنگ صاف صيقلي در شب تاريكي كه خود مورچه هم پيدا نيست، سنگ هم پيدا نيست راه برود چه انعكاسي پيدا مي‏كند؟ ـ معلوم مي‏شود كه چقدر شرك در دل ما مخفي است. مي‏فرمايد: نفوذ شرك در دل انسان از اين حركت مورچه در شب تاريك روي سنگ صاف مخفي‏تر است. شرك در دل آدم از اين هم مخفي‏تر نفوذ مي‏كند و آدم خودش متوجه نيست.

آيه‏اي كه مي‏فرمايد: (وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ) (يوسف:106) مي‏فرمايد: بيشتر مؤمنان مشركند، شايد اين‏جور شرك‏ها را مي‏گويد.

البته شرك انواع ديگري هم دارد كه مصاديق آن‏ها كم نيستند. بايد پناه برد به خدا كه اين نيّت‏هاي باطل‏كننده و اين آتش‏هاي سوزاننده اعمال و عبادات در دل‏هاي ما پديد نيايد! خدا بايد خودش كمك كند! ولي به هر حال، انسان هم بايد در حد توانش سعي كند كه نيّتش را در عبادت خالص گرداند. در ساير عبادات، نشانه‏هاي بهتري وجود دارند براي اينكه آدم بفهمد اين‏ها را براي خدا انجام مي‏دهد يا براي ديگري.

براي ما طلبه‏ها بخصوص، توجه كردن به اين مطلب مفيد است؛ مثلا، جايي منبر مي‏رويم، صحبت مي‏كنيم تا مردم هدايت بشوند. خوشحال مي‏شويم كه خلق خدا به واسطه معارف اهل‏بيت: هدايت شدند و به خدا نزديك گرديدند و از شبهات و گناهان نجات پيدا كردند. خوب همين‏طور هم هست. كارهايي كه انجام مي‏دهيم عبادت بسيار بزرگي هستند. طبق روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه خطاب به اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: «يا علي، لاِن يهدي اللّهُ علي يَديكَ رجلا خيرٌ لَكَ ممّا طلعتَ عليهِ الشمسُ ولكَ ولاءه»؛4 اي علي، اگر يك نفر به وسيله تو هدايت شود بهتر از همه چيزهايي است كه خورشيد بر آن‏ها تابيده؛ يعني همه آنچه در دنيا هست و خورشيد بر آن مي‏تابد، اگر همه را يك‏جا جمع كني، همه يك طرف، يك نفر را هدايت كني در طرف ديگر، اين هدايت كردن از همه آن‏ها ثوابش بيشتر است؛ چون او را از عذاب ابدي نجات داده‏اي. اما اين انفاق‏ها در نهايت، موجب مي‏شوند كه مردم از آن‏ها نفع دنيوي ببرند. نفع دنيوي هم محدود است؛ هرچند زياد هم باشد، نامتناهي نيست. اما نجات از عذاب آخرت و رسيدن به ثواب آخرت نامتناهي است؛ بي‏نهايت با متناهي طرف نسبت نيست.

راه آزمودن اخلاص در عمل

كاري كه اين‏قدر ثواب دارد و چه بسا كساني با شنيدن كلام گوينده‏اي هدايت شده و دست از گناهانشان برداشته‏اند يا اشتباهاتشان رفع شده و شك و شبهه‏شان تبديل به ايمان گرديده و مصداق اين حديث شده‏اند، براي اينكه آدم مطمئن باشد كه اين كار او واقعا براي خدا بوده است يا نه، فرمودند: اين‏جور مي‏توانيد امتحان كنيد: اگر همين كار را كس ديگري انجام داده بود، آيا شما همين قدر خوشحال مي‏شديد؟ يعني اگر واعظ ديگري اين سخنراني را كرده بود و يك نفر هدايت شده بود، شما واقعا اين‏قدر خوشحال مي‏شديد كه يك نفر به واسطه كلام ديگري غير از شما هدايت شده و بهشتي گرديده است؟ يا چون از شما شنيده اين قدر خوشحال هستيد؟ چون اثر كلام شما بوده اين‏قدر خوشحال هستيد؟

البته آدم از اينكه خدا توفيق داده باشد به او كه عبادتي انجام دهد و گم‏راهي را نجات دهد، خوشحالي دارد. آدم بايد خوشحال باشد كه خدا اين توفيق را نصيب او كرده است. اما اين منافات ندارد با اينكه اگر بداند ديگري چنين كاري را در جاي ديگري كرده است همين اندازه خوشحال شود؛ چون خوشحالي از اين بوده كه يك نفر از عذاب نجات پيدا كرده است؛ يا كار خيري در جايي انجام بگيرد و به نام ديگري تمام شود؛ يا مثلا، شما ثروتي داشتيد، بيمارستاني ساخته‏ايد و سال‏هاي طولاني مردم از آن استفاده مي‏كنند، فقراي بيمار كه نمي‏توانند خرج معالجه‏شان را بدهند از آن سود مي‏برند و براي شما ثواب مي‏نويسند. حال اگر همه پول‏هايي را كه شما خرج كرده بوديد، به اسم كس ديگري تمام مي‏شد، بالايش اسم ديگري را مي‏نوشتند، آيا همين قدر خوشحال بوديد؟ آن خدايي كه بايد ثواب بدهد مي‏داند چه كسي پول اين بيمارستان را داده است؛ او كه اشتباه نمي‏كند. اگر براي او انجام داده‏اي او اشتباه نمي‏كند، به اسم هر كس مي‏خواهد باشد. براي اينكه آدم بفهمد قصدش واقعا خالص است يا نه، يكي از راه‏هاي فهم اخلاص همين است كه انسان فرض كند كار خير را ديگري انجام داده؛ او زحمتش را كشيده، پولش را خرج كرده، ولي به اسم ديگري تمام بشود. آيا در اين صورت، همان قدر خوشحال مي‏شود كه به نام خودش نوشته شود؟!

بايد سعي كنيم نيّتمان را پاك كنيم. اين كار خيلي ارزش دارد؛ ارزش دارد كه آدم بنشيند و فكر كند؛ چون تفاوت قيمت بين دو عملي كه يكي براي خدا باشد و ديگري براي غير خدا، از زمين تا آسمان بيشتر است. خيلي فرق است بين كاري كه براي خدا انجام مي‏گيرد، اگرچه كوچك باشد، با كار بزرگي كه براي غير خدا باشد.

نقل مي‏كنند: مرحوم علّامه مجلسي ـ رضوان‏اللّه عليه ـ كه اين همه خدمات بزرگ به اسلام و تشيّع انجام داده و حقّا احياكننده تشيّع در قرن‏هاي اخير است، از دنيا رفت. او را در خواب ديدند، پرسيدند: چه چيزي موجب نجات شما شد؟ اين همه كتاب‏هايي كه نوشته‏ايد، اين همه درس‏هايي كه داده‏ايد، خدماتي كه كرده‏ايد، كدامشان بيشتر اثر داشت؟ فرمود: اين كارها هيچ كدام آن اثري را كه من مي‏خواستم نداشت. وقتي پاي حساب آمد، هر كدام يك عيبي داشت. پرسيدند: چه چيزي بيشتر براي شما مؤثر بود؟ فرمود: روزي در كوچه مي‏رفتم. سيبي در دستم بود. زني يهودي بچه‏اي در بغل داشت. نگاهش افتاد به سيبي كه در دست من بود. خيلي تلاش كرد كه اين سيب را بگيرد، مادرش هم نهيب مي‏زد كه ـ مثلا ـ تو نمي‏فهمي او كيست؛ مثلا، علّامه مجلسي است، مي‏خواهي بروي سيب را از دست او بگيري. من متوجه شدم كه اين بچه يهودي اين سيب را دوست دارد. جلو رفتم و سيب را به او دادم. ثوابي كه براي اين كار به من دادند از همه كارهاي ديگرم بيشتر بود؛ چون اين كار هيچ شائبه‏اي نداشت؛ نه اسم سلطاني روي آن نوشته شده بود، نه شهرتي در آن بود كه بگويند علّامه مجلسي چه كار بزرگي كرده است تا من هم دلم شاد شود كه مردم فهميدند من چه كار بزرگي كرده‏ام. يك بچه يهودي سيبي مي‏خواست، براي خدا به او دادم كه دلش شاد شود.

در درگاه خدا، پاكي و خلوص شرط است؛ چيزي را كه مشوب نباشد خدا خيلي دوست دارد؛ كاري كه صاف و بي شيله پيله باشد. نگاه نمي‏كند كه اين كار چقدر عظمت دارد، حجم آن چقدر است، چقدر پول خرج آن شده، چقدر وقت صرف آن شده، آنچه خدا به آن نگاه مي‏كند اول اين است كه به چه نيّتي انجام گرفته. روح عمل همان «نيّت» است. سعي كنيم معرفتي كسب كنيم و محبتي نسبت به خداي متعال در دلمان ايجاد كنيم كه از آن معرفت و محبت، نيّت پاكي برخيزد و به اعمال ما ارزش بدهد، وگرنه وقتي متوجه نيّت كارمان نيستيم، نيّت شيطاني مي‏آيد و از ارزش مي‏افتد؛ مواقع ديگري هم كه كار مرضي خدا نيست حسابش روشن است!

 

پي‏نوشت‏ها


1ـ حديث قدسي كلام خداست كه به پيغمبران وحي شده، اما نه به عنوان كتاب آسماني؛ گفت‏وگوهايي است كه خدا با بندگانش، با پيغمبرانش داشته؛ مثل سخناني كه با حضرت موسي (ع) در كوه طور داشت. قابل ذكر است كه حضرت موسي(ع) كليم‏اللّه (هم‏سخن خدا) بود، به كوه طور مي‏رفت و مناجات مي‏كرد و در آنجا خدا با او سخن مي‏گفت. بسياري از مطالب از حضرت موسي(ع) در همين مناجات‏هاي كوه طور نقل شده‏اند. ساير انبيا نيز چنين گفت‏وگويي داشتند. پيامبراكرم(ع) هم در وقت معراج يا وقت‏هاي ديگر چنين گفت‏وگوهايي داشتند. اين‏ها را «احاديث قدسي» مي‏گويند.

2ـ قال اللّه عزّوجلّ: انا خيرُ شريكٍ مَن اشركَ معي غيري في عمله لم اَقبله الاّ ما كان خالصا. (محمّدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 70، ص 243، روايت 15، باب 54.

3ـ «انَّ الشرك اخفي مِن دبيبِ النمّل علي صفوانه سوداءَ في ليلةٍ ظلماءٍ.» (همان، ج 18، ص 158، باب 1».

4ـ همان، ج 19، ص 167، روايت 14، باب 8.