كاربرد مدل جنبش اجتماعى، انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

مرتضى شيرودى1-

چكيده

حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى، در چارچوب‏هاى نظرى متعددى مورد تحليل قرار گرفته؛ از جمله: تقابل اسلام ناب و التقاطى، تضاد گفتمان جمهورى اسلامى و ايرانى، شكاف بين نسل اولى و نسل‏هاى بعدى و منازعه انقلاب رنگى و جنبش اجتماعى. از ميان اين چارچوب‏هاى نظرى، هم‏اينك قالب جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگى بيش از ديگر قالب‏ها به كار مى‏رود. مسئله آن است كه كدام‏يك از اين دو از قابليت علمى برخوردار است؟ از اين‏رو، هدف اين نوشتار، بررسى علمى دو مقوله جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى و ميزان انطباق آن بر حوادث پس از انتخابات دهم است. روش مناسب براى نيل به اين هدف، تجزيه جداگانه دو نظريه جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى و مقايسه آن با حوادث انتخاباتى است. يافته مهم اين پژوهش آن است كه آنچه پس از انتخابات روى داد، نه جنبش اجتماعى است و نه انقلاب رنگى، بلكه انقلاب فرارنگى است.

كليدواژه‏ها: جنبش اجتماعى، انقلاب رنگى، انتخابات دهم رياست جمهورى، انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى، انقلاب فرارنگى.

مقدّمه

دست‏يابى به ماهيت حوادث پس از انتخابات، مسئله اصلى اين پژوهش است. ماهيت اين حوادث، يا جنبش اجتماعى است و يا انقلاب رنگى و يا انقلاب فرارنگى. در جنبش اجتماعى، مردم نقش اساسى دارند و آنچه اتفاق مى‏افتاد، مورد خواست آنان است، در حالى كه در آن دو، قدرت‏هاى خارجى ميدان‏دار هستند و حوادث بر پايه ميل مردم روى نمى‏دهد. بررسى حوادث انتخابات دهم، بر اساس قاعده مذكور (تحليل حوادث بر پايه نظريه جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى) تاكنون مورد توجه جدى قرار نگرفته است. البته اين حوادث، بر مبناى جنبش اجتماعى از سوى اصلاح‏طلبان، و انقلاب رنگى از طرف اصول‏گرايان تحليل شده است، اما در هيچ اثرى، اين حوادث براساس نظريه انقلاب فرارنگى تحليل نشده است و همين موضوع علاوه بر اينكه تازگى پژوهش را نشان مى‏دهد، در كنار ضرورت تبيين جنبه‏هاى مختلف جنگ نرم، اهميت پژوهش در اين زمينه را گوشزد مى‏كند. بنابراين، سؤال اصلى اين است: حوادث پس از انتخابات دهم رياست جمهورى را چگونه مى‏توان تحليل كرد؟

براى پاسخ‏گويى به اين سؤال، بايد به سؤالات فرعى ديگرى همچون، چيستى جنبش اجتماعى، ماهيت انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى و مؤلفه‏هاى سازنده آنها پاسخ داد. براى دست‏يابى به پاسخ اين سؤالات، تعريف و خصوصيات جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى، انطباق‏سنجى حوادث پس از انتخابات با معيار جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگين و سپس بررسى انقلاب رنگى و مشخصه‏هاى آن ضرورى است.

چيستى جنبش‏هاى اجتماعى

جنبش‏هاى اجتماعى به معناى كوشش جمعى براى

دگرگونى در نهادها و ساختارهاى اجتماعى است. كوشش جمعى براى دگرگونى يا جنبش‏هاى اجتماعى، داراى خصوصياتى است كه آن را از ساير كوشش‏هاى جمعى براى تحول و تغيير متمايز مى‏سازد: اولاً، اين عمل جمعى، يك شبكه تعاملى غيررسمى است. ثانيا، مبتنى بر مجموعه مشتركى از اعتقادات و تعلقات خاطر است. ثالثا، بر نوعى منازعه سياسى يا مناقشه فرهنگى با نظم حاكم و مستقر، تمركز دارد. رابعا، از اعتراض عمومى براى پيشبرد اهداف خويش بهره مى‏گيرد.اين چهار خصصيه در تعريف دلاپورتا و ديانى1 از جنبش اجتماعى به چشم مى‏خورد. «جنبش‏هاى اجتماعى، شبكه‏هاى غيررسمى مبتنى بر اعتقادات مشترك و همبستگى است كه از طريق استفاده مداوم از اشكال گوناگون اعتراض، حول موضوعات منازعه‏آميز، بسيج مى‏شوند.»2

اين چهار ويژگى، جنبش‏هاى اجتماعى را از ديگر اشكال گوناگون عمل جمعى همچون احزاب سياسى، گروه‏هاى ذى‏نفع، فرقه‏هاى مذهبى، وقايع اعتراض‏آميز يا ائتلاف‏هاى سياسى متمايز مى‏كند. همان‏گونه كه باتامور هم تأكيد مى‏كند. جنبش اجتماعى نسبت به حزب سياسى، كمتر سازمان‏يافته است. به عبارت ديگر، جنبش‏هاى اجتماعى، سازمان و حتى نوع خاصى از سازمان نيستند، بلكه تعامل ميان بازيگران گوناگون است. از اين‏رو، پديده‏اى سيال است؛ نتيجه اينكه در آنها ممكن است هيچ‏گونه عضويت منظم قابل تشخيص و رؤيت وجود نداشته باشد. به قول ديانى، جنبش‏هاى اجتماعى عضو ندارند، بلكه مشاركت ‏كننده‏هايى در اقدامات همگانى همچون ميتينگ به همراه مى‏آورند. مشاركت‏كنندگان در جنبش اجتماعى داراى آرمان مشتركند، اما چنين آرمانى در گروه ذى‏نفع وجود ندارد. اعضاى جنبش اجتماعى در عمل جمعى خود، مستقيما درگير مبارزه براى قدرت هستند، اما به صورت پراكنده. جلب مشاركت در جنبش‏ها، بيشتر براساس روابط شخصى و به شكل چهره به چهره صورت مى‏گيرد. به قول فيلد، جنبش اجتماعى به توليد واژگان و ايده‏هاى جديد كه در گذشته ناشناخته بودند، كمك مى‏كند. تعهد و الزام افراد به جنبش و اهداف و ايدئولوژى آن، به وسيله كنش‏ها يا تجربه‏هاى شخصى به دست مى‏آيد. حريفان يك جنبش ممكن است واقعى يا ساختگى باشند. رقبا موجب اتحاد، انسجام و پويايى جنبش مى‏شوند. عمل سياسى در جنبش‏هاى اجتماعى معمولاً به صورت آرام و اصلاح‏طلبانه صورت مى‏گيرد و كمتر به شكل راديكال و انقلابى است.3

شرايطى كه در آن جنبش‏هاى اجتماعى پديد مى‏آيند، از اين قرار است: زمينه‏هاى ساختارى يا شرايط كلى اجتماعى كه مانع تشكيل انواع مختلف جنبش‏هاى اجتماعى باشد، در شكل‏گيرى اين جنبش‏هاى اجتماعى نقش دارد. هرقدر جنبش‏هاى اجتماعى بيشتر توسط سياست‏گذاران محدود شوند، بيشتر توسعه خواهند يافت. فشارهاى ساختارى، به تنش تضادها و ابهام‏هاى عمومى منجر مى‏شود كه مشاركت مخالفت‏آمير افزون‏تر مردم را در پى دارد. گسترش باورهاى تعميم‏يافته از سوى نظام سياسى به منظور تأثيرگذارى بر جهان‏بينى‏هاى آنها، مى‏تواند باعث افزايش نارضايتى‏ها و هدايت مردم براى يافتن راه‏هاى عملى رفع آنها شود. عوامل شتاب‏دهنده، حوادث يا رويدادهايى هستند كه در واقع، موجب مى‏شوند كسانى كه در جنبش شركت مى‏كنند مستقيما وارد عمل سياسى شوند.

در حقيقت، اين عوامل جزو شرايط پيدايش جنبش‏ها نيست، بلكه به شكل‏گيرى آن سرعت مى‏بخشد. شرط ديگر پيدايش جنبش‏هاى اجتماعى، وجود گروه هماهنگ است كه براى اقدامات عملى وجود داشته باشد. هر جنبش اجتماعى نيازمند رهبر، منابع پولى و مادى و وسايل ارتباط منظم بين شركت‏كنندگان است. حاكمان سياسى ممكن است با مداخله و يا تعديل زمينه فشار به انگيزه ظهور جنبش و يا گسترش آن كمك نمايند. به علاوه، نيروهاى مسلح در كنترل اجتماعى و يا توسعه دادن آن تأثيرگذار هستند. اختلافات در درون پليس و ارتش مى‏تواند تأثير قاطع در تعيين نتيجه رويارويى‏هاى ميان جنبش‏هاى اجتماعى ـ انقلابى و حاكمان داشته باشد. در بررسى و شناخت جنبش‏هاى اجتماعى، نگرش تاريخى مى‏تواند، مؤثر باشد. جنبش‏هاى اجتماعى صرفا پاسخى غيرعقلانى به اختلافات يا بى‏عدالتى‏هاى اجتماعى نيستند، بلكه آنها دربردارنده ديدگاه‏ها و راهبردهايى هستند كه نشان مى‏دهند چگونه مى‏توان بر اين اختلافات و بى‏عدالتى‏ها فايق آمد. جنبش‏هاى اجتماعى را نمى‏توان به عنوان شكل‏هايى از انجمن و همكارى خرد و كوچك درك كرد. جنبش‏هاى اجتماعى در تعارض با گروه‏هاى ديگر، از جمله سازمان‏هاى رسمى و گاهى با جنبش‏هاى رقيب، ظهور مى‏كنند. همه جنبش‏هاى اجتماعى منافع يا هدف‏هايى دارند كه آن را دنبال مى‏نمايند. نيز ديدگاه‏ها و عقايدى وجود دارد كه جنبش‏ها با آن مخالفند. ديدگاه‏هاى موجود كه تغيير يابد، باعث ‏دگرگونى ‏درجهت‏گيرى ‏جنبش‏هاى ‏اجتماعى ‏مى‏شود.4

نتيجه اينكه از مباحث مذكور مى‏توان دريافت كه جنبش اجتماعى داراى اين مشخصات مى‏باشند: داشتن برنامه براى نيل به اهداف، وجود ايدئولوژى به عنوان عامل گردآورى اعضا، تمهيد و ارائه سلسله‏اى از مراسم، عادات و آداب خاص براى تجديد حيات و قوام خود، رهبرى براى بسيج توده‏هاى مردم براى حمايت از آرمان‏ها و اهداف جنبش، كوشش جمعى براى دگرگونى در نهادها و ساختارهاى اجتماعى، عمل جمعى مبتنى بر مجموعه مشتركى از اعتقادات و تعلقات خاطر، اعتراض عمومى براى پيشبرد اهداف جنبش، داشتن آرمان مشترك از سوى مشاركت‏كنندگان، عمل سياسى آرام و اصلاح‏طلبانه و... .

انقلاب‏هاى رنگى

براى اولين بار، واژه انقلاب مخملى درباره حركت گسترده مردم در كشور چكسلواكى در سال 1989 توسط واسلاو هاول به كار رفت. اين حركت به دليل آنكه بدون خون‏ريزى به سرنگونى حكومت ديكتاتورى پايان داد، «مخملى» ناميده شد. در چكسلواكى ده روز پرحادثه از هفدهم تا بيست و هفتم نوامبر 1989 (پس از فروريختن ديوار برلين در آلمان شرقى و پس از آزاد شدن لهستانى‏ها از حكومت كمونيستى) منجر به نخستين مرحله انقلاب رنگى گرديد. پس از آن، در 28 نوامبر، حزب كمونيست حاكم بر چكسلواكى به تسليم قدرت سياسى رضايت داد و در پى آن و در دهم دسامبر 1989، گوتساو هوساك، رئيس‏جمهور كمونيست چكسلواكى، استعفا كرد. در 28 دسامبر، الكساندر دوبچك، به سمت رئيس پارلمان فدرال چكسلواكى انتخاب گرديد و يك روز بعد، واسلاو هاول به عنوان اولين رئيس‏جمهور چكسلواكى آزاد برگزيده شد. با آغاز رياست جمهورى هاول، دانشجويان به اعتصاب خود پايان دادند و انقلاب مخملى به پيروزى نهايى رسيد.

پس از آن، انقلاب رنگى در گرجستان با عزل رئيس‏جمهور ادوارد شواردنادزه به جاى ساكاشويلى (انقلاب رز سال 2003)، سپس در اكراين با سقوط ويكتور يانكوويچ به جاى ويكتور يوشچنكو (انقلاب نارنجى سال 2004) و در قرقيزستان با فرار رئيس‏جمهور عسكر آقايف (انقلاب لاله سال 2005) با موفقيت روبه‏رو شد. در تمام اين موارد، الگوى اتفاقات كم‏وبيش مشابه بود؛ زيرا در همه آنها، به دنبال برگزارى انتخابات بحث‏برانگيز، مخالفت‏هاى گسترده خيابانى، منجر به عزل يا سقوط يا فرار رهبرانى شد كه از سوى مخالفان، ديكتاتور ناميده مى‏شدند.5 در باب تعريف انقلاب‏هاى رنگى، هنوز تحليلگران و صاحب‏نظران به اجماع قاطعى نرسيده‏اند. اختلاف در ارائه تعريفى واحد از اين پديده، ناشى از بديع بودن پديده انقلاب رنگى به عنوان سازوكارى براى تغيير در ساخت سياسى است و نيز متأثر از تركيب پيچيده‏اى از شباهت‏ها و عدم شباهت‏هاى آن با اشكال و تعاريف كلاسيك انقلاب.

با اين وصف، مى‏توان آن را با احتياط اين‏گونه تعريف كرد: تغيير در ساختارهاى سياسى كشورها از طريق تظاهرات مسالمت‏آميز، مقاومت بدون خشونت در برابر يك حكومت اقتدارگرا و ايجاد دوگانگى‏هاى اجتماعى با هدف تغيير حكومت. در تعريف ديگر، مى‏توان آن را اين‏گونه توضيح داد: حركت‏هاى مردمى كه در آن، بدون خشونت و خون‏ريزى به يك حكومت خودكامه اعتراض مى‏كنند و هدف آن، نشان دادن ارزش‏هاى دموكراسى و آزادى موردنظر غرب است. گاه انقلاب رنگى را حركتى مى‏دانند كه براى تغيير حكومت موجود، با استفاده از عناصر داخلى كه روابط مشكوكى با غرب به ويژه با آمريكا دارند و با حمايت سفارت آمريكا و آموزش ديدن توسط عوامل و بنيادهاى آمريكايى، صورت مى‏گيرد. برخى تحليلگران، انقلاب‏هاى رنگى را نوعى دگرگونى بدون خشونت و خون‏ريزى مى‏دانند كه در پى ايجاد تغييرات سياسى در جامعه است، خواه اينكه اين تغييرات صرفا محدود به حوزه نخبگان سياسى حاكم باشد يا ساختار نظام سياسى به طور عام را هدف قرار دهد.

در اين‏گونه انقلاب‏ها، مردم رنگى را برمى‏گزينند و پوشش‏هاى خود، مانند كلاه، لباس، شال گردن و روسرى را از آن رنگ انتخاب مى‏كنند يا نشانه‏هاى كشورشان را با آن رنگ، به صورت تابلوهاى بزرگ در راهپيمايى‏ها به دست مى‏گيرند.6 در انقلاب‏هاى مخملى يا رنگى، از حركت‏هاى مسالمت‏آميز براى تغييرات سياسى استفاده مى‏شود. انتخابات از مقاطع اساسى براى بروز انقلاب رنگى است؛ به اين معنا كه گروه‏هاى مخالف هيأت حاكمه در موقع انتخابات كه فضاى آزاد بيشترى به وجود مى‏آيد با همديگر متحد مى‏شوند و با برپايى تجمعات مسالمت‏آميز و اعتراضات گسترده و با استفاده از قدرت رسانه‏اى داخلى و خارجى، به نحوه عملكرد گروه حاكم، در برگزارى انتخابات اعتراض مى‏كنند و در مواردى باعث انفعال طرف‏داران نظام حاكم مى‏شوند. تداوم و گسترش اعتراضات بعضا تا مرحله برگزارى مجدد انتخابات به پيش مى رود كه در اين مرحله، تحت تأثير شرايط سياسى موجود، معمولاً گروه‏هاى اپوزيسيون موفق به پيروزى در انتخابات مى‏شوند كه در نتيجه، حزب حاكم از قدرت كناره‏گيرى مى‏كند. بدين ترتيب، بدون توسل به خشونت، نظام سياسى به نفع گروه اپوزيسيون تغيير مى‏يابد. به بيان ديگر، در انقلاب‏هاى رنگى، مخالفان نظام حاكم با تجمع در مقابل نهادهاى حاكميتى، مثل پارلمان، كميسيون انتخابات، پليس و غيره، اجازه تحرك و عكس‏العمل را از اين نهادها مى‏گيرند و مانع ورود نمايندگان پارلمان يا مسئولان پليس به ساختمان مى‏شوند. بدين‏سان، عملاً مشروعيت از نهادهاى حاكميتى سلب مى‏گردد. وقوع انقلاب رنگى متأثر از نقش‏آفرينى مجموعه‏اى از عوامل داخلى و خارجى است. تبليغات منفى و بزرگ‏نمايى مشكلات داخلى از سوى نيروهاى خارجى از جمله مهم‏ترين اين عوامل است. به طور كلى، ضعف دموكراسى، انحصارگرايى، فقر اقتصادى، بى‏هويتى ملى، فساد ادارى و تبعيض از عوامل مؤثر در بروز انقلاب‏هاى مخملى هستند؛ زيرا رسانه‏هاى ديجيتالى داخلى و خارجى به اطلاع‏رسانى جهت‏دار مى‏پردازند و باعث اتحاد جنبش‏هاى مردمى و دانشجويى مى‏شوند.7

از مباحث مزبور مى‏توان نتيجه گرفت كه انقلاب‏هاى رنگى داراى ويژگى‏هاى ذيل هستند:

ـ تمامى آنها بدون استفاده از ابزارهاى خشونت‏آميز و طى راهپيمايى‏هاى خيابانى پيروز شدند.

ـ همه اين تحركات با شعارهايى مبتنى بر دموكراسى‏خواهى و ليبراليسم انجام گرفتند.

ـ انقلاب‏هاى رنگى با ايجاد تعارض‏هاى اجتماعى نه چندان عميق، بر موج تعارض‏هاى اجتماعى كم‏عمق سوار مى‏شوند.

ـ نقش دانشجويان و نهادهاى غيردولتى در بروز آنها پررنگ است.

ـ دليل اصلى وقوع انقلاب رنگى وجود ويژگى‏هايى همچون اقتدارگرايى، فقدان چرخش نخبگان، ناكارآمدى در حل مشكلات عمومى و عدم مقبوليت عمومى حكومت وقت است.

ـ جرقه انقلاب رنگى به دنبال بروز خطايى از سوى حكومت، نظير تقلب در انتخابات، زده مى‏شود.

انطباق‏سنجى حوادث پس از انتخابات با معيار جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگى

عرضه يا انطباق حوادث پس از انتخابات دهم بر معيارها، مؤلفه‏ها و يا ويژگى‏هاى سازنده و درونى جنبش‏هاى اجتماعى و انقلاب‏هاى رنگى، راهى را براى اثبات وقوع يا عدم وقوع جنبش اجتماعى و يا انقلاب رنگى در چند ماه اخير، نشان خواهد داد:

1. قانون‏گريزى / قانون‏مدارى

قانون‏مدارى از ويژگى‏هاى يك جنبش اجتماعى است. جنبش اجتماعى اگر هم قانون حاكم را ظالمانه ببيند، بر خواسته‏هاى عمومى خود كه منشأ هر قانونى است، پايبند است، در حالى كه قانون‏گريزى و سرپيچى از قانون رسمى مورد حمايت همگانى، و تبعيت از قوانين و قواعد بين‏المللى (مثل حقوق بشر) و ترجيح دادن آن بر قوانين بومى، از مشخصه‏هاى انقلاب‏هاى رنگى به شمار مى‏رود. در حوادث پس از انتخابات دهم در ايران، قانون‏گريزى‏هاى فراوانى صورت گرفت. اولين اقدام بزرگ در فرار از قانون، در ساعت يازده شب 22 خرداد از سوى ميرحسين موسوى شكل گرفت كه طى آن، خود را بر اساس گزارش ناظرانش، برنده انتخابات دانست. كروبى، ديگر نامزد اصلاح‏طلبان نيز نتايج انتخابات را مضحك و شگفت‏آور توصيف كرد و گفت در مقابل مهندسى و تنظيم ناشيانه آراء ؟! سكوت نخواهد كرد.

آقاى موسوى در ادامه اقدامات فراقانونى خود، نامه‏هايى را به برخى از روحانيان فرستاد و از آنها خواست در مقابل تقلب در آراى مردم ؟! از سوى حكومتى كه عدالت شرعيه از اركان اساسى آن شمرده مى‏شود، سكوت نكنند. موسوى حتى به تذكرهاى رهبرى كه از او در ديدار روز يك‏شنبه 24 خرداد خواسته بود حساب خود را از كسانى كه دست به اغتشاشات مى‏زنند جدا كند، توجهى نكرد، و تظاهراتى را در اعتراض به نتيجه انتخابات، در عصر روز دوشنبه 26 خرداد از ميدان انقلاب به سمت ميدان آزادى ترتيب داد. او خود نيز به ميان هوادارانش رفت و در جمع آنان كه تظاهراتى را بدون مجوز قانونى انجام مى‏دادند، سخن گفت و خواهان ابطال انتخابات مخدوش‏شده ؟! گرديد. در اين مراسم بدون مجوز قانونى، كروبى و خاتمى نيز حضور داشتند.8

متعاقب آن، شوراى نگهبان اعلام كرد: شكايات مربوط به وقوع تخلف در انتخابات را بررسى خواهد كرد، اما موسوى به دليل آنكه به بى‏طرفى اين شورا اعتماد نداشت، آن را رد كرد. بى‏توجهى به قانون از سوى كروبى و موسوى، بدين‏جا خاتمه نيافت، بلكه با فراز و نشيب‏هاى فراوان تا حادثه تظاهرات غيرقانونى 13 آبان، 16 آذر، تشييع جناره آقاى منتظرى و در حوادث پس از آن در اصفهان و نجف‏آباد و... تكرار شد. اين در حالى است كه موسوى و كروبى به عنوان سردمداران سازنده حوادث پس از انتخابات، هم فرياد از اجراى قانون اساسى دارند و هم حركت خود را در چارچوبيك جنبش اجتماعى تعريف مى‏كنند! حال آنكه جنبش‏هاى اجتماعى همانند احزاب سياسى، به عنوان يك نهاد سياسى ـ اجتماعى از سوى حكومت‏هاى دموكراتيك پذيرفته مى‏شوند و به دليل همين پذيرفته شدن، نمى‏توانند و نبايد برخلاف قوانين جارى و رسمى و مخالف با قانون اساسى آن كشور، عمل نمايند، در غير اين صورت، ديگر يك جنبش اجتماعى نخواهند بود و به مثابه يك جنبش اجتماعى رسميت نخواهند داشت.9

2. بيرونى/ درونى

جنبش‏هاى اجتماعى از برنامه‏اى داخلى و مستقل از اجانب براى حركت‏هاى ضددولتى و پيروزى بر حاكميت سياسى برخوردارند و نيز بر اعتقادات و تعلقات درونى، تكيه دارند، اما انقلاب‏هاى رنگى اغلب شعارهايى با درون‏مايه بيرونى سر مى‏دهند، از برنامه بيرون مرزى يا نزديك به آن، پيروى مى‏كنند و در برچسب‏زنى، شايعه‏افكنى، دروغ‏گويى و... بر ابزارهاى بيگانه، تكيه دارند. نمونه‏هايى از اين مسائل (دخالت‏هاى خارجى) در حوادث پس از انتخابات دهم به چشم خورده است:

در اولين واكنش خارجى نسبت به انتخابات، باراك اوباما، رئيس‏جمهور آمريكا، از آنچه وقوع بحث جدى انتخاباتى در ايران خواند، استقبال كرد. با وقوع درگيرى‏ها بين معترضان و مأموران، خبرگزارى‏هاى بيگانه از جمله آسوشيتدپرس، به حمايت از معترضان پرداختند و اين خبرگزارى، آن را جدى‏ترين ناآرامى يك دهه گذشته تهران خواند، اما خيلى زود همه فهميدند كه اين اعتراض چندان قابل اعتنا نبوده است. هيلارى كلينتون، وزير خارجه آمريكا، در اولين واكنش كشورش به نتايج انتخابات ايران گفت: ايالات متحده فعلاً از اظهارنظر، خوددارى مى‏كند، ولى اميدواراست كه نتيجه، بازتابى واقعى از اراده و آرزوى ملت ايران باشد. در همين حال، اعتراض چندين نوبته بخش اندكى از ايرانيان مقيم خارج، با چراغ سبز دولت‏هاى بيگانه اتفاق افتاد. اين ماجرا با ابراز نگرانى عميق ؟! تعدادى از كشورهاى غربى درباره انتخابات و حوادث پس از آن، ادامه يافت. جو بايدن، معاون رئيس‏جمهور آمريكا، صحت انتخابات را زيرسؤال برد و فرانسه و آلمان، آنچه را سركوب مخالفان در ايران مى‏ناميدند، بى‏رحمانه خواندند و آن را محكوم كردند. از اين‏رو، مردمى كه براى پاسداشت مشاركت بالاى سياسى خود در انتخابات و جشن پيروزى دكتر احمدى‏نژاد، در ميدان ولى‏عصر تهران گرد آمده بودند، دشمنان انقلاب اسلامى، بخصوص آمريكا، انگليس و اسرائيل را به خاطر دخالت در امور داخلى ايران و تدارك توطئه عليه دولت، و حمايت رسانه‏اى از گروه‏هاى متخاصم، آشوب‏گران و اغتشاش‏گران اجتماعى ـ سياسى، مقصر دانسته و آن را با قوت و شدت، محكوم كردند. اما ماجراى حمايت‏هاى آن سوى مرزى از آشوب‏هاى درونى، ادامه يافت، به گونه‏اى كه محسن مخملباف و مرجان ساتراپى ـ دو فيلمساز ايرانى ـ جرئت يافتند با حضور در پارلمان اروپا، كشتار معترضان ؟! را محكوم كرده و خواستار حمايت اروپاييان از جنبش دموكراتيك ايرانيان ؟! شوند. محسن سازگارا نيز پيش از اين گفته بود: ما احتياج به كمك آمريكا براى دفاع از حقوق دموكراتيك داريم.

بان كى‏مون، دبيركل سازمان ملل، هم در اين شرايط، به ميدان آمد و درخواست كرد: اراده مردم ايران به طور كامل در انتخابات دهم، محترم شمرده شود. باراك اوباما، بار ديگر، البته اين بار در يك واكنش رسمى، شدت نگرانى خود را درباره انتخابات ايران ابراز داشت، اما گفت در امور داخلى ايران دخالت نمى‏كند! همچنين وزراى خارجه اتحاديه اروپا در بيانيه‏اى از برخورد با معترضان انتقاد كردند و خواستار روشن شدن حقيقت شدند. اين حجم وسيع حمايت‏هاى خارجى از آشوب‏ها و آشوب‏گران، در فاصله زمانى 22 تا 26 خرداد، يعنى چهار روز، صورت گرفت.10

3. كم‏شمارى / پرشمارى

همراهان جنبش‏هاى اجتماعى، پرشمارتر از همگامان انقلاب‏هاى رنگى هستند؛ زيرا جنبش‏هاى اجتماعى ريشه در توده‏هاى مردم دارند، در حالى كه انقلاب‏هاى رنگى، بيشتر به طبقات بالاى جامعه مرتبطند. جنبش‏هاى اجتماعى به دليل ابتناى بر حمايت عوام، بر مدار آداب عمومى و خواسته‏هاى همگانى مى‏چرخند و از اين‏رو، در راستاى پاسخ‏گويى به نيازهاى عامه با رويكرد به قشرهاى فرودست، گام برمى‏دارند و در نتيجه، به تقلب و تزوير و... نيازى نمى‏بينند. حوادث پس از انتخابات نيز نشان از جدال اكثريت مردم با بخشى اندك از فريب‏خوردگان دارد.

به استثناى چند اقدام كوچك و خرد، از جمله راهپيمايى 25 خرداد ميدان انقلاب ـ آزادى، تظاهرات 27 خرداد ميدان ولى‏عصر به هفت تير و...، بقيه اقدامات اعتراضى آنان در حد شعارهاى چندروزه «اللّه اكبر» بخشى از شمال شهر تهران بود. نيز اعتراض چند شخصيت سياسى بى‏اعتبار همچون شيرين عبادى؛ تعداد اندكى از هنرمندان و هنرپيشه‏ها، مثل محسن مخملباف؛ برخى از استادان دانشگاه‏ها به ويژه چند دانشگاه تهران؛ تعدادى از ايرانيان خارج از كشور بخصوص در كشورهاى اروپاى غربى و...، بسيار محدود ماند. در عوض، حمايت‏هاى مستمر و ملى نمازگزاران جمعه در سراسر كشور از سخنان مقام معظم رهبرى در نمازجمعه 29 خرداد و اقدامات روشنگر صداوسيما بخصوص در پخش اعترافات آشوب‏گران در دادگاه؛ محكوميت اقدام فتنه‏گران در 16 آذر و 13 آبان؛ محكوميت پاره كردن تمثال و توهين به حضرت امام خمينى قدس‏سره؛ اعلام موجوديت جنبش سبز علوى و راهپيمايى آنها در قم؛ استقبال عمومى از سفرهاى استانى رئيس‏جمهور، از جمله در استان‏هاى اصفهان و فارس؛ و محكوميت چند روزه از شعارهاى ساختارشكنانه شركت‏كنندگان در مراسم تشييع آقاى منتظرى از سوى مردم قم گسترش فراوانى يافت.11

از ميان اين اعتراض‏ها به جريان اعتراض، مى‏توان به برجسته‏ترين و كم‏نظيرترين اعتراض سراسرى مردم ايران در واكنش به توهين به حضرت امام كه با سكوت معنادار اصلاح‏طلبان مدعى پيروى از معظمٌ‏له همراه بود اشاره كرد.

اعتراضات معترضان به نتايج انتخابات، در آغاز پررنگ‏تر بود، ولى بعدها به دليل حضور مردم در مخالفت با آنان رنگ باخت. به علاوه، اين، اعتراض‏ها، اغلب در برخى از شهرهاى بزرگ از جمله تهران روى داده است و در آن، معمولاً افرادى از قشرهاى متوسط به بالاى اجتماعى و نيز تعدادى از دانشجويان شركت داشته‏اند. اما واكنش مخالفان جنبش سبز، روز به روز شديدتر و گسترده‏تر شد كه اوج آن را در راهپيمايى‏هاى اعتراضى به توهين به حضرت امام قدس‏سره مى‏توان مشاهده كرد. افزون بر آن، مشاركت‏كنندگان در اين راهپيمايى‏ها، از همه قشرهاى اجتماعى به ويژه طبقات محروم‏تر جامعه‏اند و البته حجم كمى آن نيز صدها برابر بيش از جناح مقابل بوده است. خلاصه اينكه جنبش اجتماعى و انقلاب رنگى با حضور انسان‏ها شكل مى‏گيرند كه البته در اولى، تعداد مشاركت‏كننده‏ها، بيش از آن ديگرى است، اما شرط بقا و حيات جنبش اجتماعى، مردم‏اند و در آن، مردم هر روز بيش از گذشته، مشاركت مى‏جويند و اگر چنين نبود، آنچه به عنوان جنبش اجتماعى ناميده مى‏شود، جنبش اجتماعى نيست، بلكه چيزى ديگرى همچون انقلاب رنگى است كه با شتاب مى‏آيد و با شتاب مى‏رود؛ چون مردم اندكى در آن حضور مى‏يابند.12

4. تعدد رهبرى / رهبرى واحد

جنبش‏هاى اجتماعى عمدتا از رهبرى يگانه برخوردارند. رمز به بار نشستن آن نيز به وحدت در فرماندهى در بسيج عمومى و هدايت اجتماعى برمى‏گردد. به هر روى، جنبش اجتماعى در شكل‏گيرى و بيشتر در تداوم، به وجود گروهى هماهنگ و يك رهبر نياز دارد، اما در درون انقلاب‏هاى رنگى رهبرانى متعدد پديد مى‏آيند كه هريك به دليل نفوذ نسبى، تنها قادرند بخشى از مردم را به ميدان آورند و از اين‏رو، در بيرون مرزها از حمايت و هدايت مالى و فكرى كشورهاى متعددى برخوردارند. آيا در مورد حوادث پس از انتخابات دهم نيز اين‏گونه بوده است؟

بسيارى بر آنند كه جريان مدعى تقلب در انتخابات را ميرحسين موسوى به تنهايى هدايت مى‏كند. اين سخن از آن‏روست كه وى كانديداى مغلوب انتخابات بوده و بيش از همه بر تقلب (بدون دلايل محكمه‏پسند) در انتخابات تأكيد كرده است.13 اما واقعيت آن است كه اين جريان كه بعدها «جنبش سبز» ناميده شد، داراى رهبرى متعدد است. از اين‏روست كه بسيارى از چهره‏هاى معروف اصلاح‏طلب، بدون توجه به هدايت‏گرى ميرحسين بر جريان اعتراض، به ارائه رهنمودهايى در جريان اعتراض پرداختند. در ذيل به برخى از اين موضع‏گيرى‏ها اشاره مى‏شود:

مهدى كروبى در نامه‏اى خطاب به ملت ايران، دولت برآمده از انتخابات را فاقد مشروعيت دانست و اعلام كرد در مراسم تنفيذ و تحليف محمود احمدى‏نژاد شركت نخواهد كرد.14

محمد خاتمى در ديدار با خانواده‏هاى تعدادى از بازداشت‏شدگان، از به كار بردن تعبير «انقلاب رنگى» توسط محمود احمدى‏نژاد درباره اعتراض‏هاى مردمى انتقاد كرد و گفت: عليه مردم «كودتاى مخملى» صورت‏گرفته است.15

محسن كديور گفت: آيت‏اللّه حسينعلى منتظرى در پاسخ به پرسش‏هاى شرعى او گفته است: تصدى مسئولانى كه عدالت و امانت‏دارى را از دست مى‏دهند، مشروعيت ندارد و متولى امور جامعه كه با احكام شرع، موازين عقل و ميثاق‏هاى ملى عمدا مخالفت كند، جائر، و ولايتش جائرانه است.16

سيد جلال‏الدين طاهرى اصفهانى، در اظهاراتى انتخابات را مخدوش و باطل اعلام كرد و تصدى مجدد رئيس دولت‏رابراى‏دور بعد، نامشروع‏وغاصبانه خواند.17

شيرين عبادى، برنده جايزه صلح نوبل، از كشورهاى اروپايى‏خواست‏به‏ايران‏براى‏توقف‏خشونت‏هافشارآورند.18

اين اظهارات رهبرى‏منشانه، غير از اظهارات مشابه افرادى همچون محمد موسوى خوئينى‏ها، عبداللّه نورى، زهرا رهنورد، محسن ميردامادى، بهزاد نبوى، محمدرضا خاتمى، مصطفى تاج‏زاده، فائزه هاشمى، سعيد حجاريان، محمدعلى ابطحى، عبدالواحد موسوى لارى، محمد عطريانفر، سعيد ليلاز، محمدرضا جلايى‏پور، عبداللّه مهاجرانى و... است كه در رتبه بعدى رهبرى جريان اعتراض قرار مى‏گيرند.19 در نقطه مقابل هم، تعدادى از شخصيت‏هاى اصول‏گرا در اعتراض به جريان اعتراض سخن گفتند، ولى هيچ‏يك از آنها سخنى فراتر از مقام معظم رهبرى بر زبان نياوردند و رهبرى يگانه او را در نظر و عمل پذيرفتند. اين سخن حبيب‏اللّه عسگراولادى تأييدى است بر ادعاى فوق: «دولت دهم بر خلاف گفته مخالفان، از مشروعيت بالاى مردمى و شرعى برخوردار است؛ زيرا مشروعيت دولت را مقام ولايت تنفيذ كرده‏اند نه نامزدهاى ديگر و طرف‏داران آنها.»20

نتيجه اين بحث چنين خواهد بود: آنچه اصلاح‏طلبان ايرانى در حوادث پس از انتخابات دهم آفريدند، بيش از آنكه به جنبش اجتماعى شبيه باشد، به انقلاب رنگى و انقلاب فرارنگى مى‏ماند. نگاهى دوباره به مؤلفه‏هاى سازنده يا ويژگى‏هاى پاينده انقلاب‏هاى رنگى كه برخى از آنها را از دريچه ديگرى مرور مى‏كنيم، مؤيد اين مدعاست:

الف. دوگانگى‏ها: انتخابات دهم حاوى دوگانگى‏هاى شديدى از سوى اصلاح‏طلبان هوادار انقلاب رنگى بود؛ مواردى نظير: ردّ چهارچوب‏ها و ساختارهاى قانونى، على‏رغم اينكه با شعارهاى قانونى وارد انتخابات شدند، ردّ مشروعيت نهادهايى كه با پذيرش آنها به انتخابات آمدند؛ از جمله رد صلاحيت ستاد انتخابات و شوراى نگهبان، نفى شعارهاى اصلى خط امام؛ مثل ايستادگى در مقابل آمريكا و حمايت از فلسطين و عدم محصور شدن در چهارچوب مرزهاى ملى در كنار انتساب خود به امام، تغيير موضع بعضى از عناصر اصلاح‏طلب به اپوزيسيون برانداز، تلاش براى استفاده از مزاياى درون نظام، ضمن رد مشروعيت ولايت فقيه و... . اين دوگانگى‏ها بدان علت است كه در انقلاب‏هاى رنگى اين‏گونه مسائل جايز است؛ زيرا هدف دست‏يابى به قدرت به هر وسيله ممكن است.

ب. عدم تبيين مواضع: از شگردهاى انقلاب‏هاى رنگى، عدم تبيين مواضع و يا دگرگونى‏هاى مستمر از طريق پرهيز از تعيين مصاديق است. اتخاذ چنين موضعى از سوى ميرحسين موسوى، حمايت طيف وسيعى از مخالفان نظام را به همراه آورد، به گونه‏اى كه يك سرِ آن را سلطنت‏طلبان، منافقان، گروه‏هاى ملى و مذهبى، تجديدنظرطلبان (مخالفان اصل نظام جمهورى اسلامى)، و سرِ ديگر آن را مخالفان اصول‏گرايان، اصول‏گرايان مخالف احمدى‏نژاد و... تشكيل مى‏داد كه از اصلى‏ترين محور وحدت آنها، انكار تغييرات انقلابى و سازندگى در نظام جمهورى اسلامى بود. اين شبكه متشتت، پتانسيل مناسبى براى بى‏هنجارى و شكستن چارچوب‏ها و ساختارها را فراهم آورد، در حالى كه جنبش‏هاى اجتماعى، كمتر در نفى، و بيشتر در اصلاح ساختارها، مى‏كوشند.21

ج. صف‏بندى طبقاتى: اعتراضات بعد از انتخابات، به شدت صبغه طبقاتى داشت. در تهران، اعتراضات و اللّه‏اكبرهاى شبانه از پل گيشا به بالا و شعارهاى حاميان احمدى‏نژاد نيز از ميدان انقلاب به پايين بود. در مشهد، اعتراضات بيشتر حول و حوش بلوار سجاد صورت گرفت. در رشت و شيراز و برخى شهرهاى ديگر، شعارها و اعتراضات به وجه دوقطبى اتفاق افتاد. نگاهى به شعارهاى دو طرف در جريان انتخابات، مثال خوبى براى اثبات صحت اين صف‏بندى طبقاتى است:

در حالى كه معترضان شعارهايى نظير: «عزا عزاست امروز، دولت سيب زمينى صاحب عزاست امروز»، «سيب‏زمينى ارزونى‏تون، ما رأى نمى‏ديم بهتون»، «نفت و دلار رو بردند، سيب‏زمينى آوردند»، «پول‏هاى نفت گم شده، خرج فلسطين شده»، سر مى‏دادند در نقطه مقابل، طرف‏داران رئيس‏جمهور منتخب اين‏گونه شعار مى‏دادند: «ايران فقط تهران نيست، تهران فقط شميران نيست»، «احمدى نژاد دليره، هرشب يه دزد ميگيره»، «يوسف ايران‏زمين، كاهنا رو زد زمين» و «ريشه‏كن فقر و فساد، محمود احمدى‏نژاد».22

جنبش اجتماعى نه تنها در پى ايجاد شكاف طبقاتى نيست، بلكه برخلاف انقلاب‏هاى رنگى، مى‏كوشد از بروز آن جلوگيرى كند.

د. تقدم توسعه بر عدالت: انقلاب‏هاى رنگى به دليل برخوردارى از سرشت سياسى، از تقدم توسعه بر عدالت جانب‏دارى مى‏كنند، اما جنبش‏هاى اجتماعى به دليل ريشه‏دارى در توده‏هاى مردم، عدالت را بر توسعه ترجيح مى‏دهند. اصلاح‏طلبان از الگوى اول پشتيبانى مى‏كنند و آن را در جنگ نرم پس از انتخابات به شيوه انقلاب رنگى به ميدان آوردند، در حالى كه تقدم عدالت بر توسعه مبانى دينى هماهنگ‏تر است. تفاوت اين دو ديدگاه كه در سخنان مقام معظم رهبرى در مقايسه بين ديدگاه هاشمى رفسنجانى و احمدى‏نژاد به روشنى بيان شد، جدال بين دو الگوست: الگوى جنبش اجتماعى و الگوى انقلاب رنگى.

انقلاب فرارنگى

در گفتار قبلى، بر اين سخن تأكيد شد كه آنچه در ايران پس از انتخابات روى نماياند، الگوى انقلاب رنگى بود نه الگوى جنبش اجتماعى، اما با دقت در حوادث اتفاقيه و مقايسه آن با انقلاب‏هاى رنگى كشورهاى كمونيستى بلوك شرق، مى‏توان به جرئت گفت: آنچه در ايرانِ ماه‏هاى اخير روى داد، يك انقلاب فرارنگى بود نه يك انقلاب رنگى. انقلاب فرارنگى، پديده‏اى است كه همه ويژگى‏هاى انقلاب رنگى ـ به شرحى كه پيش از اين گذشت ـ را دارد. علاوه بر آن، داراى ويژگى‏هاى زير نيز هست:

الف.انقلاب‏فرارنگى‏تلاش‏مى‏كندتانظام‏سياسى‏راتغييردهد.

ب. انقلاب فرارنگى تعارض‏هاى اجتماعى را پديد مى‏آورد يا به آن دامن مى‏زند تا با سوار شدن بر موج آن، بتواند نظام سياسى را عوض كند.

ج. انقلاب فرارنگى با دولت‏هاى باثبات و برخوردار از حمايت مردمى مواجه است؛ از اين‏رو، به تلاش بيشترى براى دگرگونى نظام سياسى نياز دارد.

د. در انقلاب فرارنگى اصلاح‏طلبان به تنهايى توان سرنگون‏سازى نظام سياسى را ندارند. از اين‏رو، طالب حمايت گروه‏ها، شخصيت‏ها و كشورهاى مختلف‏اند. با توجه به نكات چهارگانه فوق، مى‏توان برخى از تفاوت‏هاى انقلاب رنگى و فرارنگى را اين‏گونه برشمرد:

انقلاب رنگى انقلاب فرارنگى

ـ نظام سياسى را تغيير نمى‏دهد.

ـ در كشورى روى مى‏دهد كه فاقد تعارض‏هاى اجتماعى عميق باشد.

ـ با دولت بى‏ثبات مواجه است و دولت بى‏ثبات را سرنگون مى‏كند.

ـ اصلاح‏طلبان در ايجاد انقلاب رنگى توانا نيستند.

ـ مى‏كوشد نظام سياسى را تغيير دهد.

ـ تلاش مى‏كند تعارض‏هاى اجتماعى عميق‏ايجاد نمايد.

ـ با دولت‏هاى باثبات مواجه است و از اين‏رو، با سختى در جهت نظام سياسى تلاش مى‏كند.

ـ اصلاح‏طلبان به تنهايى در ايجاد انقلاب فرارنگى توانا هستند.

هريك از موارد چهارگانه فوق را، كه از يك‏سو، مشخصه‏هاى هر انقلاب فرارنگى است و از سوى ديگر، دلايلى است در تأييد وقوع انقلاب فرارنگى در حوادث پس از انتخابات دهم ايران، به شرح زير توضيح مى‏دهيم:

1. تغيير نظام سياسى

انقلاب رنگى در كشورهاى آسياى مركزى، تنها منجر به تغيير دولت‏ها، و نه تغيير در نظام سياسى گرديد. دولت‏هاى جديد، غرب‏گرا بوده، بدون آنكه ساختارهاى سياسى آن نسبت به دولت‏هاى پيشين تغيير نمايد. ولى آنچه در ايران، قصد انجام آن از سوى كارگردانان انقلاب رنگى پيش‏بينى شد، تغيير در نظام سياسى بوده است. شعار «جمهورى ايرانى» كه بارها در اجتماعات بدون مجوز اصلاح‏طلبان معترض به نتايج انتخابات مطرح گرديد، يكى از مؤيدات چنين ادعايى است. به علاوه، آنان درصدد حذف ولايت فقيه يا محدود كردن آن در چارچوب ظاهرى قانون اساسى بوده‏اند كه حذف آن، به تنهايى به معناى تغيير نظام سياسى قلمداد مى‏شود؛ زيرا اصل ولايت فقيه، دال مركزى نظام است و با تغيير آن، همه چيز تغيير مى‏يابد.23

2. تعارض‏هاى اجتماعى

انقلاب رنگى در جوامعى روى داده كه از تعارض‏هاى اجتماعى رنج مى‏برده‏اند. تعارض بين كمونيست‏ها و ساكنان بومى هريك از اين كشورها، تعارض بين اسلام و كمونيسم، تعارض بين اقتصاد دولتى برجاى مانده از رژيم‏هاى كمونيستى سابق و ميل به اقتصاد بازار آزاد و...، تنها بخش اندكى از اين تعارض‏ها به شمار مى‏روند؛ ولى در ايران، تعارض جدى اجتماعى وجود ندارد. به بيان ديگر، على‏رغم بعضى تحليل‏ها كه بر شكاف قوميتى و يا مذهبى در ايران اشاره داشت، مهم‏ترين مراكز اقليت‏نشين مذهبى، يعنى اهل تسنن، عارى از هرگونه التهاب در حوادث پس از انتخابات دهم بود. در قوميت‏هايى نظير عرب‏ها، آذرى‏ها و از همه مهم‏تر كردها كه مدت‏ها در معرض تبليغات (جنگ نرم) بوده‏اند و همواره در محيط‏هاى دانشگاهى تلاش شده تا نوعى نمايش بحران در آنها به نمايش گذاشته شود، نيز هيچ مسئله‏اى در اعتراض به نتايج انتخابات دهم روى نداد.

3. دولت‏هاى متزلزل

اگرچه در كشورهايى كه انقلاب مخملى اتفاق افتاده، حكومتى اقتدارگرا بر سر كار بوده است، اما دولت‏هاى حاكم به دليل نداشتن الگوى مناسب در جهت رفع مشكلات مردم، با تزلزل مواجه بوده‏اند. ولى دولت در ايران پس از انتخابات، يك دوره چهارساله را پشت سر گذاشته بود و در مرحله ثبات قرار داشت. به علاوه، دولت از يك الگوى مشخص كه جهت‏گيرى آن، حل مشكلات مردم طبقات پايين جامعه بود، پيروى مى‏كرد؛ الگويى كه رضايت اغلب قشرهاى اجتماعى را جلب كرده بود. همچنين نه دولت و نه نظام سياسى، به هيچ روى، منطبق بر مؤلفه‏هاى اقتدارگرايى كه وجود آن از عوامل وقوع انقلاب‏هاى رنگى است، نبودند. با اين وصف، بايد از شعارهايى كه در آن، بر اقتدارگرايى دولت دكتر احمدى‏نژاد و يا بر وجود ديكتاتورى در نظام سياسى اشاره دارد ـ مانند شعار: «مرگ بر ديكتاتور» يا «مرگ بر ديكتاتورى» كه گاه در اجتماعات پس از انتخابات شنيده شده ـ تعجب كرد و آن را نشانه‏اى فراتر از انقلاب رنگى در ايران دانست.

توسعه‏يافتگى پايين، مشكلات ساختارى و... را نيز از ديگر عوامل وقوع انقلاب رنگى مى‏دانند كه آنها نيز در ايران امروز به چشم نمى‏آيند. از اين‏رو، بهتر است تحولات پس از انتخابات را «فتنه» خواند.24

4. اصلاح‏طلبان ناتوان

اصلاح‏طلبان در انقلاب فرارنگى براى سرنگون كردن نظام سياسى ناتوانند؛ زيرا در انقلاب فرارنگى حجم بالايى از اقدامات بايد انجام گيرد تا نظام سياسى سرنگون گردد، در حالى كه اصلاح‏طلبان حداقل در مورد ايران كه تنها انقلاب فرارنگى ناكام در آن اتفاق افتاد، توان اين كار را ندارند. دلايل ناتوانى اصلاح‏طلبان بسيار است؛ از جمله:

الف. بحران رهبرى: مشكل رهبرى جامع و يا رهبرى كه همگى يا اكثريت اطلاح‏طلبان بر آن اجماع نمايند، همچنان مسئله جدى اصلاح‏طلبان است. اين بحران، چند سويه است. از يك‏سو، اطلاح‏طلبان در نزاع رهبرى بين ميرحسين موسوى، خاتمى، كروبى، موسوى خوئينى‏ها، هاشمى رفسنجانى و در درجه بعد، دكتر معين، عبدالكريم اردبيلى، يوسف صانعى، عبداللّه نورى به سر مى‏برند و از سوى ديگر، نزاع بين افراد فوق براى كسب جايگاه رهبرى اصلاح‏طلبان به وضوح ديده مى‏شود كه شايد برجسته‏ترين اين نزاع، بين كروبى و موسوى وجود دارد، به گونه‏اى كه هيچ‏يك به نفع ديگرى صحنه انتخابات و ميدان‏دارى حوادث پس از انتخابات را رها نكردند و نيز از ديگر سو، افراد مذكور برخى به ظاهر و در حرف، نظام سياسى را مقبول مردم مى‏دانند و برخى ديگر نه، و اين مسئله دامن‏زنى به نزاع داخلى و البته اغلب پنهانى بين آنها در كسب مقام رهبرى جناح اصلاح‏طلب را تشديد كرده است.

ب. بى‏برنامگى سياسى: اصلاح‏طلبان با شكست طرح توسعه سياسى و توسعه پايدار با محوريت توسعه سياسى در دو دولت اصلاحات خاتمى، هم‏اينك طرحى جديد براى اداره كشور ندارند. از اين‏رو، در شعارهاى انتخاباتى ميرحسين نوعى روى‏گردانى از توسعه سياسى و ميل به پذيرش اولويت‏هاى اقتصادى ديده مى‏شد. مشكل بدين جا خاتمه نمى‏يابد، بلكه طيفى از اصلاح‏طلبان همچون جبهه مشاركت ايران اسلامى، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران و مجمع روحانيون مبارز، در پى كسب قدرت در قوه مجريه‏اند. طيف ديگر آن همچون دفتر تحكيم وحدت (طيف علّامه)، ملى ـ مذهبى‏ها و ادوار تحكيم وحدت، در شرايط فعلى ادعا مى‏كنند ميلى به تصدى در قدرت سياسى ندارند و قصد دارند در جايگاه نقد قدرت سياسى باقى بمانند. البته عملاً نيز اقدامات دفتر تحكيم وحدت (طيف علّامه)، ملى ـ مذهبى‏ها و ادوار تحكيم وحدت نشان مى‏دهد كه آنها نسبت به جبهه مشاركت ايران اسلامى، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى ايران و مجمع روحانيون مبارز، تمايل كمترى به تصدى قدرت سياسى دارند.

به علاوه، در حالى كه در بين برخى از شخصيت‏هاى سياسى حزب كارگزاران سازندگى ميل به مطرح كردن حسن روحانى براى رهبرى جريان وجود دارد، برخى بدين دليل كه او طرحى جديد و بديل ارائه نكرده كه بتواند بر پايه آن، به اداره كشور بپردازد، و نيز تجربه موفقى در مديريت هسته‏اى ايران ندارد، با چنين ايده‏اى مخالفند.

ج. عبور از حضرت امام: در دوره هشت ساله رياست جمهورى خاتمى، اصلاح‏طلبان، بارها عبور از امام خمينى قدس‏سره را به نمايش گذاشتند. پس از آن نيز هيچ‏گاه از عملكرد خويش در اين دوره هشت ساله تبرّى نجستند. البته در برخى از چهره‏هاى اصلاح‏طلب، از جمله محمدرضا عارف، ميل به بازگشت به خط حضرت امام ديده شد، به گونه‏اى كه وى پيش از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى گفته بود: «دغدغه اصلى جبهه اصلاح‏طلبان، بازگشت دوباره تفكر خط امام به عرصه مديريت كشور است.» اما شعارهاى اصلاح‏طلبانى همچون كروبى و موسوى، مانند: «نفى ضرورت گشت‏هاى ارشاد» و يا سكوت مرگ‏بار اكثر اصلاح‏طلبان در مورد پاره كردن عكس حضرت امامقدس‏سره و توهين به ايشان، نشان از آن دارد كه اصلاح‏طلبان هنوز اعتقاد راسخى به بازگشت به انديشه و خط امام و وارد كردن آن در مديريت كشور ندارند، در صورتى كه به باور عموم مردم، فاصله‏گيرى مسئولان از انديشه‏هاى حضرت امام، موجب بروزنابهنجارى‏هاى سياسى ـاجتماعى‏دركشورمى‏شود.25

خلاصه اينكه جريان اعتراض به نتايج انتخابات در قالب انقلاب رنگى يا به گمان اين مقاله «انقلاب فرارنگى» و يا «فتنه»، با شكست مواجه شد؛ چراكه اين جريان، انقلاب فرارنگى ساختارشكن است و اصلاح‏طلبان ايرانى ناتوان‏تر از آن بودند و هستند كه بتوانند به مدد بيگانگان، يك انقلاب فرارنگى را به سامان برسانند.

علاوه بر آن، علت‏هاى مهم‏ترى در شكست پروژه انقلاب فرارنگى يا فتنه اصلاح‏طلبان وجود دارد؛ از جمله:

ـ ارزش‏هاى اسلامى به ارث مانده از حضرت امام قدس‏سره؛

ـ رهبرى بصير در جايگاه ارزشى ولايت مطلقه فقيه؛

ـ مردم آگاه، با ايمان و هميشه در صحنه ايران اسلامى؛

ـ مراجع، علما، روحانيان فاضل و انقلابى و پيرو ولايت؛

ـ نيروهاى مسلح، بسيج مستضعفان و نيروهاى انتظامى آماده؛

ـ دولت پركار، عدالت‏محور، ارزشى و مدير دكتر احمدى‏نژاد؛

ـ و مهم‏تر از همه، عنايات حضرت حق و صاحب امر و زمان، اثرگذارى خون شهدا، دعاى خانواده‏هاى شهدا، ايثارگران و رزمندگان.

نتيجه‏گيرى

يافته‏هاى مهم اين پژوهش را مى‏توان اين‏گونه برشمرد:

1. حوادث پس از انتخابات، در آغاز، هم نشانه‏هايى از جنبش اجتماعى را داشت و هم نشانه‏هايى از انقلاب رنگى را؛ اما به سرعت اين حوادث، نشانه‏هاى جنبش اجتماعى اندكى را كه داشتند از دست دادند و نشانه‏هاى بيشترى از انقلاب رنگى در آنها بروز كرد.

2. با گذشت زمان بيشتر از انتخابات، اين حوادث مشخصه‏هاى جديدترى را از خود نشان دادند كه فراتر از انقلاب رنگى به شمار مى‏آيند. (مانند مخالفت آشكار با اصل ولايت فقيه كه با اصل نظام پيوند دارد.) البته ريشه اين مشخصه‏هاى جديد به گذشته برمى‏گردد، اما در حوادث پس از انتخابات دهم رياست جمهورى در ايران، ظهور بيشترى يافت.

3. علت شكست انقلاب فرارنگى در ايران پس از انتخابات، به ماهيت و سرشت فتنه‏انگيزى آن برمى‏گردد. بنابراين، مى‏توان گفت: حوادث پس از انتخابات دهم، يك انقلاب فرارنگى و نه يك جنبش اجتماعى و نه يك انقلاب رنگى را به نمايش گذاشت و به دليل عدم انطباق مؤلفه‏هاى آن با مقتضيات سياسى، فرهنگى و اجتماعى ايران و عدم توجه به ضرورت برپايى جنبش اجتماعى، با شكست مواجه شد.

در پاسخ به سؤال اصلى پژوهش (حوادث پس از انتخابات دهم رياست جمهورى را چگونه مى‏توان تحليل كرد؟) مى‏توان گفت: با الگوى انقلاب فرارنگى. البته اين پژوهش پيش از آنكه به سؤال اصلى پاسخ دهد، چيستى جنبش احتماعى و چيستى انقلاب رنگى را به عنوان سؤالات فرعى پاسخ داد و نيز نشان داد كه نام جنبش اجتماعى را نمى‏توان بر اين حوادث گذاشت و همچنين انقلاب رنگى همه ابعاد آن را به درستى نشان نمى‏دهد.


 

 

  • ··· منابع

    ـ باوى، على‏محمّد، «آسيب‏ها و ضعف‏هاى دوم خرداد»، سراج، ش 64و65، سال دهم، بهمن، ص 18ـ26.

    ـ بررسى جامعه‏شناختى حوادث بعد از انتخابات دهم رياست جمهورى، 12 آذر 1388، سايت جنبش عدالتخواهى، .edalatkhai.ir

    ـ بهشتى‏پور، حسن، انقلاب مخملى، انقلاب رنگى يا اعتراض مردمى، سايت آينده نيوز، ayandenews.com

    ـ تاجيك، محمّدرضا، جامعه مدنى و جنبش‏هاى اجتماعى جديد، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردى، 1378.

    ـ جوانى، يداللّه، خبرگزارى فارس، farsnews.com

    ـ دلاپورتا، دوناتلا و ماريو ديانى، مقدّمه‏اى بر جنبش‏هاى اجتماعى، ترجمه محمّدتقى دلفروز، تهران، كوير، 1383.

    ـ روزشمار حوادث پس از انتخابات، سايت ايران امروز، Iran-emrooz.net

    ـ ساروخانى، باقر، دائره‏المعارف علوم اجتماعى، تهران، كيهان، 1377.

    ـ شيرازى، محمّد، جنگ روانى و تبليغات: مفاهيم و كاركردها، تهران، نمايندگى ولى‏فقيه در سپاه، 1376.

    ـ قربانى، محمّد، «جنگ نرم: تبيين مفهومى، پيشينه تاريخى و تاكتيك‏ها»، روزنامه رسالت،، 2 آبان 1388.

    ـ معاونت سياسى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، جنگ روانى، تهران، بى‏نا، بى‏تا.

    ـ موسوى، محمّدمهدى، «جنگ روانى چيست؟»، روزنامه ايران، ش 3617، 1 ارديبهشت 1386.


 

 

 

  • پى نوشت ها

    1- دانشجوى دوره دكترى علوم سياسى، دانشگاه علّامه طباطبائى. دريافت: 12/3/89 ـ پذيرش: 2/6/89. dshirody@yahoo.com


    1ـ دوناتلا دلاپورتا و ماريو ديانى از نويسندگان معروف ايتاليايى‏اند كه درباره پديده جنبش‏هاى اجتماعى صاحب‏نظرند. آقاى محمدتقى دلفروز كتاب مقدّمه‏اى بر جنبش‏هاى اجتماعى آن دو را در سال 1384 به فارسى ترجمه كرده است.

    2ـ دوناتلا دلاپورتا و ماريو ديانى، مقدّمه‏اى بر جنبش‏هاى اجتماعى، ترجمه محمّدتقى دلفروز، ص 81.

    3ـ محمّدرضا تاجيك، جامعه مدنى و جنبش‏هاى اجتماعى جديد، ص 43.

    4ـ باقر ساروخانى، دائره‏المعارف علوم اجتماعى، ج 2، ص 772.

    5ـ محمّد قربانى، «جنگ نرم: تبيين مفهومى، پيشينه تاريخى و تاكتيك‏ها»، روزنامه رسالت، 2 آبان 1388، ص 5.

    6ـ معاونت سياسى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، جنگ روانى، ص 9.

    7ـ محمّدمهدى موسوى، «جنگ روانى چيست؟»، روزنامه ايران، 5 شهريور 1388، ص 8.

    8ـ روزشمار حوادث پس از انتخابات، سايت ايران امروز، Iran-emrooz.net

    9ـ همان.

    10ـ همان.

    11ـ بررسى جامعه‏شناختى حوادث بعد از انتخابات دهم رياست جمهورى، 12 آذر 1388، سايت جنبش عدالتخواهى، edalatkhahi.ir

    12ـ همان.

    13ـ اخبار روز 31 خرداد 1388. iranictnews.ir

    14ـ اخبار روز 8 تير 1388.

    15ـ همان.

    16ـ اخبار روز 19 تير 1388.

    17ـ اخبار روز 9 تير 1388.

    18ـ اخبار روز 8 تير 1388.

    19ـ يداللّه جوانى، 27 مرداد 1388، خبرگزارى فارس، farsnews.com

    20ـ اخبار روز 14 تير 1388.

    21ـ بررسى جامعه‏شناختى حوادث بعد از انتخابات دهم رياست جمهورى، همان.

    22ـ همان.

    23ـ محمّد شيرازى، جنگ روانى و تبليغات: مفاهيم و كاركردها، ص 129.

    24ـ حسن بهشتى‏پور، انقلاب مخملى، انقلاب رنگى يا اعتراض مردمى، سايت آينده نيور، ayandenews.com

    25ـ على‏محمد باوى، «آسيب‏ها و ضعف‏هاى دوم خرداد»، سراج، ش 64و65، ص 28.