تقسيم ‏بندى علوم در انديشه غزالى

ضميمهاندازه
10.pdf217.28 کيلو بايت

محمّدعلى ميرعلى*

چكيده

يكى از مباحث محورى هويّت‏ساز هر تمدنى «طبقه‏بندى» علوم است. هر تمدنى كه بتواند به خوبى از عهده اين مهم برآيد و تقسيم‏بندى مستقل و منسجمى از علوم ارائه نمايد، در واقع توانسته است هويّت فرهنگى و معرفتى خود را از هجوم و نفوذ ديگران حفظ نمايد. بى‏شك، اين مهم بر عهده انديشمندان هر جامعه است. غزالى، از متفكران بنام و صاحب‏نظر مسلمان، علاوه بر تسلط كامل به مبانى اسلامى، به اين مقوله در كتب متعدد خود پرداخته است.

     نوشتار حاضر به روش مطالعه اسنادى، درصدد تبيين ديدگاه غزالى درباره طبقه‏بندى علوم است. ايشان با در نظر داشتن دو مطلب سلسله مراتبى بودن علوم و تفاوت در ميزان كاشفيت علوم، به تقسيم‏بندى علوم پرداخته است. وى علوم را به دو دسته كلى «دينى» و «غيردينى» تقسيم كرده است و علوم دينى را به دو دسته «مكاشفه» و «معامله» تفكيك‏پذير مى‏داند. وى معتقد است علوم مكاشفه در صدر علوم است و روش آن شهودى است و نه حسى كه هركس قادر به كسب اين علم نيست.

     بهترين علم از ميان علوم معامله از جمله سياست از ديدگاه غزالى، علم فقه است و اين علم كانون همه علوم معامله است.

كليدواژه‏ها: علوم مكاشفه، علوم معامله، علم فقه، علم سياست، علوم فلسفى.

 

مقدّمه

تقسيم‏بندى علوم يكى از مباحث عمده و كليدى هر فرهنگ و تمدن به شمار مى‏رود، به گونه‏اى كه گفته شده است اگر فرهنگى بتواند روش تقسيم‏بندى علوم خود را وارد فرهنگ ديگرى كند، تمام آن فرهنگ را تسخير كرده است. علوم از جهات گوناگون تقسيم‏پذيرند. انديشمندان الگوهاى متفاوتى براى تقسيم‏بندى علوم ارائه كرده‏اند. بسيارى از آنان علوم را به لحاظ روش تقسيم كرده و علم را شامل شهودى، عقلى، تجربى، نقلى ـ تاريخى، و نقلى ـ تعبّدى دانسته‏اند. تقسيم‏بندى‏هاى ديگرى نيز از حيث موضوع، هدف، جامعيت در قياس با شريعت، تاريخى، روايى، و مانند آن مطرح است.

     در هريك از تقسيم‏بندى‏هاى يادشده، اهميت و جايگاه علوم متحوّل مى‏گردد. چه بسا در برخى از روش‏هاى تقسيم‏بندى، برخى علوم حتى از ماهيت علم بودن خارج شوند و بنابراين، نه تنها مفيد به حال انسان نباشند، بلكه مضرّ و حرام هم باشند. براى مثال، در روايات اسلامى، نوعى تقسيم‏بندى از علوم وارد شده است كه بر اساس آن، تعريف و ماهيت علم دگرگون مى‏شود و علاوه بر اينكه علوم داراى مراتب مى‏شوند، بسيارى از علوم از دايره علم بودن خارج و فراگيرى و ياد دادن آن نيز نه تنها غيرممدوح، بلكه بعضا مذموم و حرام است. در روايات اسلامى، علوم ابتدا به دو دسته نافع و غيرنافع تقسيم شده‏اند. در اين نگاه، علمى كه در قلب راه يابد «العلم فى القلب» و به عمل منتهى شود علم نافع و علمى كه محدود به زبان باشد و عمل و اطاعت را در پى نداشته باشد علم غيرنافع به شمار آمده است.1 در اين تقسيم‏بندى روايى، شالوده‏شكنى شده است. البته ناگفته نماند كه علم نوين با توحيد چنين برخوردى دارد و توحيد را اساسا علم نمى‏داند، بلكه آن را يك گزاره مهمل فرض مى‏نمايد! با تقسيم‏بندى دنياى نوين از علم، علوم اسلامى به حاشيه رانده شدند. آنها علوم را به اسطوره و غيراسطوره، يا دانش و ارزش تقسيم كردند. در اين نگاه، دين و ايدئولوژى در زمره ارزش‏ها و بينش‏ها قرار مى‏گيرند كه حسابشان از علم جداست. متأسفانه اين تصور به حوزه كشورهاى اسلامى نيز كشيده شده و تقسيم‏بندى مسلمانان از علوم را تحت تأثير خود قرار داده است؛ مثلاً، امروزه وقتى به نام‏گذارى كتب دوره متوسطه در كشورمان توجه مى‏كنيم، تأثيرات اين تقسيم‏بندى به وضوح قابل ملاحظه است. براى مثال، واژه «علوم» در همه بخش‏هاى علمى به كار مى‏رود؛ علوم تجربى، علوم انسانى و مانند آن. اما همين كه نوبت به علوم اسلامى مى‏رسد، بدان گفته مى‏شود: «بينش اسلامى». در اين طبقه‏بندى‏ها، ردّپاى تقسيم‏بندى نوين به خوبى نمايان است.

     با توجه به مطالب ياد شده، اهميت تقسيم‏بندى علوم آشكار مى‏شود. اگر تمدنى بخواهد هويّت فرهنگى و علمى خود را از دستبرد هجوم فرهنگى بيگانگان دور نگه دارد و آن را زنده و پويا در عرصه بين‏الملل ببيند، بايد تقسيم‏بندى مستقلى از علوم تمدنى خود را در سطح قابل قبولى ارائه كند و آن را به محافل آكادميك رسمى معرفى نمايد. يكى از راه‏هاى دست‏يابى به اين مهم، مطالعه، بررسى و ارائه تقسيم‏بندى‏هاى پيشينيان آن تمدن است. از اين‏رو، در اين مقاله، شيوه تقسيم‏بندى غزالى، يكى از انديشمندان بنام مسلمان، مورد بررسى قرار مى‏گيرد تا از نظرات اين متفكر مسلمان در اين‏باره بهره‏مند شويم. بررسى تقسيم‏بندى علوم از ديدگاه غزالى بدين لحاظ داراى اهميت است كه ايشان از يك‏سو، به هيچ وجه متأثر از علوم غربى نبوده و همواره نگاهى نقّادانه به علوم و فلسفه‏هاى رايج آن زمان داشته است؛ و از سوى ديگر، وى فقيهى بوده كه تسلطى كامل به مبانى اسلامى داشته، به گونه‏اى كه خود او اظهار مى‏دارد:

وقتى بنابر علت‏هاى مذكور، تا اين اندازه گروه مردمان را سست ايمان ديدم، خود را براى پاسخ‏ها و مشكل‏ها و ردّ شبهه‏ ها ملزم كرده و آماده كار شدم؛ چه [آنكه] به علت تسلّط و ژرف‏نگرى كه در شناخت تصوّف و فلسفه و باطنيگرى و عالم‏نماها و دانش‏هاى مربوط به آنها داشتم، رسواكردنشان براى من از نوشيدن آب آسان‏تر بود!2

پس تقسيم‏بندى غزالى به دليل تسلّط بر مبانى اسلامى و تحت تأثير قرار نگرفتن او از علوم غربى و تأكيد بيش از حدّ بر سنّت اسلامى داراى اهميتى ويژه است. اين مقاله درصدد دست‏يابى به تقسيم‏بندى‏علوم ازديدگاه‏غزالى‏است.

زندگى و آثار غزالى

ابوحامد محمّد غزالى، معروف به «حجه‏الاسلام»، متفكر برجسته ايرانى، در سال 450 ق در روستاى «طابران» طوس ديده به جهان گشود و در سن 55 سالگى در سال 505 ق در همين شهر از دنيا رفت. غزالى در فقه شافعى و كلام اشعرى متبحّر و از بهترين‏هاى روزگار خود بود. مذهب فقهى او شافعى بود، اما عنادى با ساير مذاهب اسلامى نداشت. او در سال 484 ق رهسپار بغداد شد و در «نظاميه» بغداد، كه مهم‏ترين مكان علمى ـ فقهى زمانه بود، به كار تدريس و تحقيق مشغول شد و در آنجا شهره آفاق گرديد. اما ديرى نپاييد كه از بغداد به مكّه رحل اقامت گزيد و در برخى كشورهاى اسلامى اقامت نمود، سپس راهى طوس شد و در كنار منزل خود، خانقاهى براى صوفيان و مدرسه‏اى براى طالبان علوم دينى تأسيس كرد و تا زمان وفات، به تدريس و عبادت مشغول بود.

     بى‏شك، غزالى يكى از تأثيرگذاران بر انديشه اسلامى به شمار مى‏رود. در ميزان اين تأثيرگذارى، افراط و تفريط‏هايى از سوى برخى از صاحب‏نظران انجام گرفته است. غزالى متفكرى صاحب سبك و علاقه‏مند به تنظيم و تبويب علوم بود. وفادارى او به اصول اسلامى و پرهيز از ايرانى‏گرى و يونانى‏گرى از بارزترين ويژگى‏هاى انديشه غزالى است. اصولاً يكى از وجوه اشتهار غزالى ضديت با فلاسفه، به ويژه حكماى يونان، است. او يكى از رهبران ضديونانى‏گرى بوده و اين موضع‏گيرى تا مدت‏ها بعد، در آثار او نمايان بود. او كتاب تهافت الفلاسفه را با همين نگاه به رشته تحرير درآورد.

     از غزالى آثار زيادى به جاى مانده است. بيش از دويست كتاب به او نسبت داده شده است. وى از جمله كسانى است كه پس از وفاتش، همچون ارسطو آثار زيادى به او نسبت داده شده كه البته اين امر پژوهش در افكارش را دشوار نموده است. فهرست كامل آثار وى به همراه ترتيب تاريخى آنها ثبت شده است.3 او ميان شريعت، عرفان و حكمت، به ويژه حكمت عملى، به گونه‏اى ابداعى جمع كرد. اين كار اولين بار، از سوى او انجام گرفت و الگويى براى علماى پس از او شد.4 تأليفات غزالى به حسب ادوار زندگانى و تحوّلات روحى او به چند موضوع تقسيم مى‏شوند: جدل و مناظره و فنّ خلاف، فقه، اصول فقه، حديث، فلسفه، كلام، اخلاق و تصوّف. به طور كلى، غزالى در سه حوزه مسائل دين، اخلاقى و الهيّات قلم‏فرسايى كرده است. فضائح الباطنيه يا المستظهرى، مقاصدالفلاسفة، تهافت‏الفلاسفة، المنقذ من الضلال، و احياء علوم‏الدين از مهم‏ترين آثار او به شمار مى‏آيند. احياء العلوم‏الدين معروف به احياء العلوم مهم‏ترين كتاب عربى غزالى است كه در سفر شام يا بيت‏المقدّس، درباره اخلاق و مسائل دينى و تصوّف نگاشته است. برخى از كتاب‏هاى ديگر او مثل المرشدالامين خلاصه‏اى از همين كتاب است. بعضى به گونه‏اى افراط‏آميز، در توصيف اين كتاب، گفته‏اند: باوجود آن، به هيچ‏يك از كتب اسلام نيازى نيست!5

    كتاب احياء العلوم به چهار بخش تقسيم مى‏شود: عبادات، عادات، مهلكات و منجيات، كه هر بخش مشتمل بر ده فصل و در مجموع، چهل فصل است. ديدگاه غزالى درباره تقسيم‏بندى علوم، بيشتر در اين كتاب مطرح شده است.

تاريخچه تقسيم‏بندى علوم

قرن سوم هجرى شروع تلاش مسلمانان براى تقسيم‏بندى علوم بود. اين امر نخست در جهان اسلام با كندى آغاز شد. در ابتدا، مبناى طبقه‏بندى علوم، ارسطويى بود. از اين‏رو، علوم به «نظرى»، «عملى» و «صناعى» تقسيم مى‏شدند. اين طبقه‏بندى بعدها به تدريج، كامل‏تر شد. علوم اسلامى به علوم قديمى اضافه شد، و معرفت دينى و مابعدالطبيعى به معناى عرفان، بالاترين سطح را پيدا كرد.

     در اسلام، يكى از قديمى‏ترين و مؤثرترين طبقه‏بندى‏ها از فارابى است كه در كتاب احصاءالعلوم آورده. تقسيم‏بندى فارابى در غرب، با ترجمه لاتينى «De Scientis» توسط جرارد وى. كرمونائى شناخته شد. ترجمه ديگر آن به زبان عبرى است. تقسيم‏بندى فارابى در بسيارى از متفكران پس از او تأثيرى شايان داشت. اين طبقه‏بندى با اندكى تغيير، مورد قبول غزالى و ابن رشد نيز واقع شد.6

    پس از نخستين تلاش‏هايى كه به منظور طبقه‏بندى علوم انجام گرفت، اين كار با اندكى تغيير و تكامل، در قرن بعد توسط ابن‏سينا در كتاب شفا و نيز در رساله ديگر او به نام فى اقسام‏العلوم و همچنين توسط اخوان‏الصفا در مجموعه رسائل آنان دنبال شد. از اين زمان به بعد، به تدريج كه شاخه‏هاى علمْ كمال بيشترى پيدا مى‏كردند، طبقه‏بندى علوم نيز رواج و اهميت بيشترى مى‏يافت. اين امر در كتاب جامع‏العلوم يا ستينى فخر رازى، متكلّم قرن ششم، مشهود است. اما كامل‏ترين و مفصّل‏ترين بحث درباره علوم و طبقه‏بندى آنها در آثار نويسندگان قرن‏هاى هشتم تا يازدهم، همچون كتاب مفتاح‏السعاده يا موضوعات‏العلوم نوشته طاشكبرى‏زاده، نفائس‏الفنون نوشته شمس‏الدين آملى، كشف‏الظنون حاجى خليفه، و در مقدّمه ابن‏خلدون آمده است. مقدّمه ابن‏خلدون يكى از بهترين توصيف‏ها و طبقه‏بندى‏هاى علوم اسلامى به شمار مى‏رود. اين كتاب، كه در پايان فعّال‏ترين دوره تاريخ اسلامى تأليف شده، حاوى تحليلى از علوم است كه نشانگر تفكر و تجربه دانشمند و مورّخ موشكافى است كه سراسر يك دوره تاريخ را مورد مطالعه قرار داده است. ابن‏خلدون در تقسيم‏بندى خود، به فنون گوناگون اسلامى، كه در گذشته ميان مسلمانان مورد بررسى و مطالعه قرار مى‏گرفته ـ از جمله هنر ـ توجه نموده است.7

معيارهاى تقسيم‏بندى علوم

معمولاً علوم با سه ملاك «موضوع، غايت و روش» تعريف و تقسيم‏بندى مى‏شوند. اما برخى از انديشمندان مسلمان دو معيار براى تقسيم‏بندى علوم در نظر گرفته‏اند؛ يعنى علوم را گاهى از حيث «منبع معرفتى» و احيانا به لحاظ «غايت» تقسيم كرده‏اند. برخى ديگر از متفكران مسلمان «ابزارى» و «غيرابزارى» بودن را ملاك تقسيم‏بندى خود قرار داده‏اند. بر اين اساس، آنان تمامى علوم را در تأليفات خود، گردآورى كرده‏اند. شايد نخستين كسى كه به اين نوع تقسيم‏بندى دست يافته، فارابى باشد. او در كتاب احصاءالعلوم، در مقام شمارش مجموعه علوم معروف زمان خود برآمد و از اين‏رو، به «معلّم ثانى» شهرت يافت.8 فارابى انواع علوم را به دو بخش تقسيم مى‏كند. دسته اول علوم نظرى است كه درباره موجوداتى سخن مى‏گويند كه عمل انسان در ايجاد آنها دخالتى ندارد. اين دسته از علوم شامل علم تعاليم (رياضيات)، علم طبيعى، و علم الهى (= علم مابعدالطبيعه) است. بخش دوم علوم عملى‏و فلسفه‏مدنى‏است كه خودبه‏دودسته‏تقسيم مى‏شوند:

     الف. علومى كه به تعريف افعال نيك مى‏پردازند و از خوى‏هايى سخن مى‏گويند كه افعال نيك از آنها مايه مى‏گيرند و «صناعت خلقيه» يا «علم اخلاق» نام دارند.

     ب. علومى كه از شناخت امورى سخن مى‏گويند كه به وسيله آنها، زمينه انجام اعمال نيك براى مردم شهرها فراهم مى‏شود و راه آموختن و حفظ اين اعمال را نشان مى‏دهند. اين بخش از علوم به «فلسفه سياسى» يا «علم سياست» نام‏گذارى مى‏شوند.

     فارابى در كتاب احصاءالعلوم، پنج دسته علوم را مورد بررسى قرار مى‏دهد:

     1. علم زبان و فروع آن؛ يعنى علم لغت و نحو و صرف و شعر و خواندن و نوشتن؛

     2. علم منطق؛

     3. علم تعاليم (رياضيات) كه خود شامل هفت بخش است: علم حساب، علم هندسه، علم مناظر، علم نجوم تعليمى، علم موسيقى، علم اثقال، علم حيل (مكانيك تطبيقى).

     4. علم الهى (متافيزيك) و علم طبيعى (فيزيك) كه خود به هشت بخش تقسيم مى‏شود؛

     5. علم مدنى (اخلاق‏وسياست)وعلم‏فقه‏وعلم‏كلام.9

    گروهى از متفكران مسلمان علوم را بر مبناى «غايت» تقسيم‏بندى كرده‏اند. اين روش در آراء دانشمندان سلف و معاصر ديده مى‏شود. به نظر مى‏رسد اخوان‏الصفا10 در قرن چهارم و غزالى در قرن پنجم، اين شيوه تقسيم‏بندى را در پيش گرفته بودند.

     برخى ديگر از انديشمندان اسلامى همچون ابن‏خلدون، «روش» را ملاك تقسيم‏بندى خود قرار دادند. وى علومى كه در جهان اسلام تحصيل و تدريس مى‏شوند ابتدا به دو دسته تقسيم كرده است:

     الف. علوم فلسفى و عقلى كه انسان قادر است با استمداد از انديشه و مشاعر بشرى خود، به موضوعات و مسائل و اقسام براهين آنها رهنمون شود. اين دسته از علوم داراى اين اقسام است: 1. منطق؛ 2. علوم طبيعى (طب و فلاحت)؛ 3. علوم مابعدطبيعى يا الهيّات كه شامل علوم ساحرى و طلسمات، علم اسرار حروف و علم كيميا مى‏شود. 4. علم مقادير يا تعاليم شامل (علم هندسه، علم حساب، علم موسيقى، علم نجوم و احكام نجوم).

     ب. علوم نقلى و وضعى كه مستند به واضع شرع است و عقل را در آن رخصت ورود نيست. اين دسته از علوم به شش دسته تقسيم مى‏شوند: 1. علم قرآن و تفسير و قرائات؛ 2. علم حديث و رجال؛ 3. علم كلام؛ 4. علم فقه؛ 5. علم تصوّف؛ 6. علم زبان عربى (لغت، نحو، بيان و ادب).11

    همان‏گونه كه بيان شد؛ غزالى در قرن پنجم هجرى، «غايت» را ملاك تقسيم‏بندى علوم قرار داده بود كه در اينجا به چگونگى تقسيم‏بندى او اشاره خواهد شد:

غزالى و تقسيم‏بندى علوم

آن‏گونه كه مشهور است، غزالى از جمله متفكرانى است كه حيات فكرى‏اش با تحوّلات و تطوّرات بسيارى همراه بوده، به گونه‏اى كه برخى منحنى تحوّل فكرى او را ترسيم كرده‏اند.12 اين چرخش فكرى تأثير نسبتا زيادى بر تقسيم‏بندى او از علوم گذاشته است. از اين‏رو، غزالى در كتب گوناگون، به اين مسئله پرداخته و تقسيم‏بندى‏هاى متفاوتى ارائه داده است. ناگفته نماند كه يكى ديگر از دلايل عمده اختلاف در تقسيم‏بندى‏هاى غزالى، استطرادى بودن اين بحث و رعايت كردن تناسب موضوع در كتاب‏هاى ياد شده است. غزالى در چند كتاب خود، اقسام علم را بيان كرده و علوم را به اعتبارات رايج در زمان خود، طبقه‏بندى نموده است.

     او در كتاب المنخول درباره علوم شرعى بحث كرده است13 و در كتاب مقاصدالفلاسفة، علوم نظرى و عملى را مورد بررسى قرار داده است، در حالى كه در كتاب تهافت‏الفلاسفة اصول و فروع علم طبيعى را كه از شاخه علم نظرى‏اند، مورد مداقه قرار داده است. مباحث علم عملى و نظرى مجرّد و همچنين علوم مربوط به لفظ و معنا، حرفه‏ها و صنايع در كتاب ميزان‏العمل مورد بررسى قرار گرفته‏اند. در جواهرالقرآن علومى كه از قرآن كريم منشعب مى‏شوند به بحث گذاشته مى‏شوند. علم شرعى و عقلى در رساله‏الدينيه؛ علوم رياضى، منطقى، طبيعى، الهى، سياسى و اخلاقى در المنقذ من الضلال و معراج‏السالكين؛ علوم عقلى محض، نقلى، عقلى ـ نقلى، علوم دينى و علوم عقلى در كتاب المستصفى؛ و علوم مكاشفه و معامله، علوم شرعى و غير شرعى، علوم عقلى و شرعى، و حرفه‏ها و صنايع در كتاب احياء علوم‏الدين مورد بحث و بررسى قرار گرفته‏اند.14

    جامع‏ترين و مهم‏ترين تقسيم‏بندى غزالى درباره علوم، در ربع اول كتاب احياء علوم‏الدين است. او در اين كتاب، دسته‏بندى و ترتيبى جديد از علوم ارائه كرده است؛ همان‏گونه كه به اجمال اشاره شد، تقسيم‏بندى غزالى در كتاب‏هاى ديگرش، بجز كتاب احياءالعلوم بديع و جامع نبود؛ معمولاً اين قبيل تقسيم‏بندى‏ها، در گذشته توسط ديگر انديشمندان مسلمان ارائه شده است. اما نوع تقسيم‏بندى كتاب احياءالعلوم از جهات گوناگون متفاوت است. شايد در بدو نظر، پرداختن به تقسيم‏بندى علوم در كتابى كه رسالت آن احياى علوم است، تعجب‏آور باشد، اما با توجه به هدف اصلى غزالى، كه به دنبال احياى جوهر دين است، اين امر چندان هم دور از انتظار نيست. او نظام دينى را منوط به نظام دنيا معر فى كرده و يادآور شده است: كار دنيا جز به اعمال آدميان قوام نمى‏گيرد. بايد توجه داشت كه غزالى در اين كتاب، نگاهى موشكافانه به هسته معنوى دين يا به تعبير بهتر «جوهر دين» دارد.

     همان‏گونه كه اشاره شد، غزالى فقيهى مقصدنگر و غايتگرا بود. افكار او بعدها منشأ پيدايش مكتب «اجتهاد غايتگرا» در ميان اهل‏سنّت شد. در قرن هشتم هجرى، شاطبى به نظريه غزالى با عنوان «مقاصد الشريعه» در كتاب الموافقات، انسجامى خاص بخشيد. گرچه غزالى نخستين كسى نبود كه اين نظريه را ارائه كرد و در قرن دوم كوشش‏هاى آغازين آن صورت گرفته بود، اما بايد اذعان كرد كه غزالى مباحث استاد خود امام‏الحرمين جوينى را مورد بازخوانى، تنقيح و تحليل قرار داد و نظم و نسق خاصى بخشيد.15

    غزالى با توجه به مقاصد انسان، ابتدا علوم را به دو دسته كلى تقسيم مى‏نمايد: علومى كه مربوط به امور دينى مردم است و از انبياء عليهم‏السلام براى بشريت به ارمغان رسيده و عقل، تجربه و سماع در آنها نقشى ندارد؛ مثل علوم حساب و طب و لغت. اين نوع علوم، «علوم دينى» نام دارند كه داراى اصول، فروع، مقدّمات و متمّمات هستند.

 

16 «علوم غيردينى» ارتباطى مستقيم و بى‏واسطه با امور دينى ندارند و به مصالح دنيوى انسان تعلّق دارند. علومى همچون پزشكى، نجوم، صنايع كشاورزى و بافندگى به دليل عدم اختصاص داشتن آنها به جامعه اسلامى و عدم ارتباط آنها به حوزه دين، در زمره علوم غيراسلامى به شمار مى‏آيند. غزالى علوم غيرشرعى را به سه دسته محمود، مذموم و مباح تقسيم كرده است.

     «علوم محمود» علومى هستند كه مصالح دنيوى را در پى دارند كه خود دو قسم است: قسم اول «فرض كفايت»17 است؛ مثل علم طب و علم حساب؛ و قسم دوم كه «فضيلت» است و فرض نيست؛ مثل «تعمّق و توسّع در دقايق حساب و حقايق طب و غير آن». اما علوم «مذموم» علم سحر و طلسمات و شعبده و تلبيسات است. و علم «مباح» علم به اشعار و تاريخ و امثال آن است.18

    به دليل آنكه علوم دنيوى محسوس است و ابعاد و زواياى آن پوشيده نيست، غزالى خواننده را از شرح و بسط آنها بى‏نياز مى‏داند. اما به دليل مجهول بودن علوم آخرت، بيشتر توان خود را براى تبيين آن مصروف مى‏دارد. او تمامى علوم شرعى را محمود مى‏داند و معتقد است: گاهى برخى افراد به دليل خلط و التباس، بعضى علوم را شرعى مى‏پندارند، در حالى كه مذموم هستند.

     او علوم شرعى محمود را به چهار دسته اصول، فروع، مقدّمات و متمّمات تقسيم مى‏كند. غزالى علم فقه و اخلاق را داخل در فروع مى‏داند و علم لغت و نحو را، كه ابزار رسيدن به علم كتاب و سنّت هستند، داخل در مقدّمات مى‏شمارد. آنچه درباره لفظ است، مثل علم قرائت و مخارج حروف، و آنچه درباره معناست، مثل علم تفسير، و آنچه درباره احكام است همچون شناخت ناسخ و منسوخ، عام و خاص، نص و ظاهر و چگونگى كاربرد آنها، همه را مربوط به علم «اصول فقه» و داخل در متمّمات لحاظ مى‏كند. همه اين علوم ستوده و از فروض كفايت هستند.19

    غزالى به يك اعتبار، علوم دينى يا علومى كه سعادت اخروى انسان را تأمين مى‏كنند يا به عبارت ديگر، علومى را كه مربوط به آخرت هستند، به دو دسته تقسيم مى‏كند:

     قسم اول: علم «مكاشفه»، كه باطن و هسته علم را تشكيل مى‏دهد و غايت علوم به شمار مى‏رود، تنها كشف و معرفت به همراه دارد و اقتضاى هيچ‏گونه عملى ندارد.20 علم مكاشفه «ذوق» صوفيانه است كه موصل به معرفت بارى است و از نظر غزالى، «الهام» نام دارد. غزالى معتقد است: گرچه پس از حضرت محمّد خاتم پيامبران صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، باب وحى مسدود شده است، اما براى تعليم ربّانى راه ديگرى وجود دارد كه الهام است. از نظر او، الهام عبارت است از:

آگاه كردن نفس كلى، نفس جزئى انسانى را به قدر صفا و قبول و قدرت استعدادش... علمى كه از طريق وحى حاصل شده باشد «علم نبوى» خوانده شود، و علمى كه از طريق الهام به دست آيد «علم لدنى». علم لدنى علمى است كه در دست‏يابى به آن، ميان نفس و خدا هيچ واسطه‏اى نباشد، و آن چون نورى است كه از چراغ غيب بر قلب صاف و آزاد و لطيف بتابد. ...از افاضه عقل كلى وحى زاييده شود، و از اشراق نفس كلى، الهام. وحى زينت انبيا است و الهام زيور اوليا.21

غزالى معتقد است: همه كس از اين نوع علم بهره ندارد. نور اين علم تنها در دل صدّيقان و مقرّبان، كه مبرّا از صفات ناپسند هستند و صفاى باطن دارند، مى‏تابد. آيينه دل بايد از پليدى‏ها جلا يابد و از زنگارها زدوده شود تا نور اين نوع معرفت در آن تابانيده گردد. هر قدر پرده حجاب از دل برداشته شود، حقايق بيشتر روشن مى‏شوند. از نظر غزالى، اين نوع معرفت، از دو راه رياضت و تعلّم قابل دست‏يابى است.

 

22 البته غزالى در جاى ديگر تصريح مى‏كند كه علم مكاشفت به تعلّم و مطالعه حاصل نمى‏شود. حصول آن به اعمال صالح و صفاى آيينه دل به زهد و گرسنگى و بيدارى و خاموشى و اعتزال از مردم است؛ مثلاً، بيدارى در شب، دل را روشن كند و صافى مى‏سازد و نور مى‏بخشد. و چون اين صفا به صفايى كه از گرسنگى حاصل شده، افزوده شود، دل چونان ستاره‏اى فروزان مى‏شود و همچون آينه‏اى درخشان، و آن‏گاه جمال حق در آن نمودار مى‏گردد.23 هرچند «معاملت»، يعنى اعمالى كه اين آينه را صيقل مى‏دهد، از صنع آدمى است و انسان با اراده و اختيار خود آنها را انجام مى‏دهند، اما «مكاشفه»، يعنى جلوه جمال حق، جز به انعام خداوند متعال حاصل نمى‏شود و انسان در حصول آن اختيارى ندارد. او مى‏نويسد:

«طريق» عبارت است از: مجاهدت و محو صفات مذموم و قطع همه علايق، و با همه همّت خود روى آوردن به خداى تعالى. و چون همه اينها حاصل شد، خدا خود متولّى قلب بنده خواهد بود و متكفّل است تا آن را به انوار علم روشن سازد. ... او را اختيار است كه تا اين حد كه رسيد بايستد، يا آنكه ادامه دهد و وسواس از خود دور كند. ولى او را در رسيدن به فيض خداوندى اختيارى نيست، بلكه به سبب اعمالى كه انجام داده، متعرّض نفحات رحمت خداوند شده و درصدد قبول فيض و علم رحمانى بر آمده است. اكنون بايد در انتظار بنشيند تا خداوند همچنان‏كه براى انبيا و اوليا فتح باب كرد، براى او نيز فتح باب كند.24

و اين بالاترين درجات معرفت است كه جز به ذوق حاصل نشود و به بيان درنيايد و به هيچ زبانى از آن تعبير نتوان كرد؛ چراكه هر تعبيرگرى دچار خطايى صريح و غيرقابل اجتناب است.25

    غزالى با ذكر مثالى حسّى، به تبيين اين نوع معرفت و تفاوت آن با معرفت حسّى مى‏پردازد: حوضى را در نظر بگيريد كه در درون زمين حفر شده باشد. اين حوض از دو راه مى‏تواند پر از آب شود. يك راه اين است كه جوى‏هاى متعددى به طرف آن سرازير شوند. راه ديگر آن است كه ته همين حوض حفّارى شود و آب فوران كند كه اين آبْ صاف‏تر، بادوام‏تر و گاه بيشتر خواهد بود. قلب انسان نيز به مثابه اين حوض است، كه از دو راه مى‏تواند از علم سرشار شود: يكى از راه حواس پنج‏گانه همچون جوى‏ها كه علم از طريق حواس و مشاهدات به درون قلب راه يابند. و گاه مى‏توان از طريق انسداد اين جوى‏ها به وسيله خلوت و عزلت و ديده فرو بستن از امور جسمانى، به اعماق قلب و تطهير و رفع حجاب‏هاى آن پرداخت تا چشمه‏هاى دانش از درون آن بجوشد.

     غزالى در توضيح چگونگى جوشش علم از سرچشمه قلب مى‏نويسد:

بدان كه اين خود اسرار و عجايب دل است، و در علم معامله به ذكر آن مسامحه نباشد... حقيقت علم و صورت او گاهى از حسّ‏ها حاصل آيد و گاه از لوح محفوظ. چنان‏كه متصور است كه در چشم، صورت خورشيد گاهى از نگريستن خورشيد حاصل آيد و گاهى از نگريستن آبى كه مقابل خورشيد باشد و صورتِ او را حكايت كند. پس هرگاه كه ميان دل و ميان لوح محفوظ حجاب برخيزد، چيزها را ببيند در او، و علم از لوح سوى دل روان شود. پس دل مستغنى گردد از آنچه اقتباس كند از مداخل حس‏ها. پس آن چون روان شدن آب باشد از قعر زمين. و هرگاه دل روى بر خيال‏هايى آرد كه از محسوسات حاصل آيد، از آن مطالعه لوح محفوظ او را حجاب گردد؛ چنان‏كه آب از جوى‏ها در حوض فراهم آيد، نگذارد كه آب از زمين برآيد؛ و چنان‏كه كسى كه در آبى نگرد كه صورت خورشيد را حكايت‏كند،درنفس‏خورشيدننگريسته‏باشد.26

بدين‏سان، غزالى در اينجا، به نظريات افلاطون درباره عالم و معرفت نزديك شده است.

     غزالى تفاوت علوم انبيا و اولياى الهى با علوم علما و حكما را در روش فراگيرى و ماهيت اين علوم مى‏داند و در اين‏باره مى‏نويسد:

پس فرق ميان علم‏هاى انبيا و اوليا و ميان علم‏هاى حكما و علما آن است كه علم انبيا و اوليا از درون دل آيد، از درى كه سوى عالم ملكوت گشاده است، و علم حكما و علما از در حس‏ها كه سوى عالم ملك باز شده است. و عجايب دل و تردّد او ميان عالم غيب و عالم شهادت امكان ندارد كه در عالم معاملت به استقصا بتوان گفت.27

حس و عقل به علم مكاشفه دست‏رسى ندارند. متعلّق اين علم ذات، صفات و افعال خداوند، نبوّت، ملائكه، شياطين، روح و خلاصه تمامى موضوعات غيبى است.28 خود غزالى چندان به علم مكاشفه نپرداخته و زواياى آن را آشكار نساخته است، اما برخى از نويسندگان همچون ملّامحسن فيض كاشانى به توضيح و تبيين علم «مكاشفه» پرداخته‏اند.29

    قسم دوم: علوم «معامله» يعنى: علومى كه به رفتار عملى انسان منتهى مى‏شوند و احوال دل هستند. بنا به تعريف غزالى، «صفا دادن به آيينه دل است» به وسيله زهد و تقوا و عبادت و همين موضوع كتاب احياءالعلوم وى است. غزالى بيشتر همّت خود را مصروف تبيين اين علم داشته است. بخشى از علم معامله ستوده است؛ مثل صبر و شكر، خوف و رجا، رضا و زهد، و قناعت و سخاوت، و بخشى نكوهيده است؛ مثل بيم درويشى، غل و غش، حقد و حسد، و كبر و ريا. پس صفات ياد شده منشأ فواحش و خيرات و قربات است كه دانستن حدود، نتايج و علاج آنها در زمره علم آخرت است.30

    غزالى تنها علم مكاشفه را واجب مى‏داند.31 او علم معامله را، كه متضمّن معرفت و عمل است، به دو دسته تقسيم مى‏كند: دسته‏اى به جوارح و اعضا و به طور كلى، ظواهر بازمى‏گردد، و دسته‏اى ديگر به حالات دل كه بذل عنايت دارد. در بخش مربوط به جوارح نيز امور به دو بخش تقسيم مى‏شوند: يكى مباحث مربوط به عبادات، و دوم مطالب مرتبط به عادات. بخش مربوط به بواطن و احوال دل هم به نوبه خود، شامل دو قسمت است: يك بخش پرهيز از محرّمات و اجتناب از مهلكات، و بخش دوم به ويژگى‏هاى ستوده و ضروت كسب آنها مى‏پردازد. غزالى اين ويژگى‏هاى ستوده را در احوال دل «منجيات» نام‏گذارى مى‏كند.32

     علم فقه

از نظر غزالى، علوم به دو دسته كلى «معامله» و «مكاشفه» تقسيم شد. علوم معامله دنيوى محسوب مى‏شد و علوم مكاشفه اخروى. اما علم «فقه» در تقسيم‏بندى غزالى، در زمره علوم معامله و در نتيجه، دنيوى است. ناگفته نماند كه علم فقه به دليل تعاملى كه با آخرت دارد، از علوم شرعى و اخروى نيز به شمار مى‏آيد. گرچه غزالى در اين دسته‏بندى، فقه را مربوط به علوم دنيوى و فقها را به علماى دنيا ملحق مى‏نمايد، اما اذعان دارد كه فقه با واسطه، به آخرت هم تعلّق دارد؛ زيرا با توجه به روايت «الدنيا مزرعة الآخرة»33 كه بارها مورد اشاره غزالى قرار گرفته، دنيا مزرعه آخرت است و دين تنها با دنيا به تمام و كمال مى‏رسد.34

    از نظر غزالى، فقيه به اصلاح ظواهر و جوارح مشغول است؛ زيرا فقيه در جعل و تنظيم قوانين مربوط روابط فردى و اجتماعى افراد به كمك سلطان مى‏آيد؛ سلطانى كه بر ظواهر و جوارح افراد حكومت مى‏كند.

فقيه آن است كه عالم بود به قانون سياست و طريق توسط ميان خلق؛ چون به حكم شهوات منازعت كنند. پس فقيه معلم سلطان و راه نماينده او شد به طريق سياست خلق و ضبط ايشان تا به سبب استقامت، در كارهاى ايشان انتظام پذيرد... و طريق ضبط در قطع خصومت‏ها به فقه است.35

غزالى براى اثبات اين مطلب، كه فقه از علوم دنيوى به شمار مى‏رود، به قلمرو كارى فقيه اشاره مى‏كند كه همه آنها دنيوى است. در اينكه قضاوت و اجراى حدود الهى و رفع خصومت‏ها و مانند آن، كه از وظايف فقيه است و از امور دنيوى به شمار مى‏رود، هيچ شكى نيست. غزالى حتى مواردى را كه كار فقيه به وضوح مربوط به امور اخروى است، فراتر از امر دنيوى نمى‏داند. بدين‏سان، در امور ديگر، مسئله روشن است.

پس بدان كه نزديك‏ترين چيزى كه فقيه در آن سخن گويد، از كارهايى كه آن كارهاى آخرت است، سه است: اسلام، نماز و زكات، و حلال و حرام. و چون غايت نظر فقيه را در آن سه باب تأمّل كنى، بدانى كه از حدّ دنيا درنمى‏گذرد و به آخرت نمى‏رسد. و چون اين معنا در اين سه باب بدانستى، در غير آن ظاهرتر بود.36

سپس غزالى به تبيين هر يك از موارد ياد شده مى‏پردازد و توضيح مى‏دهد كه چرا شأن فقيه دنيوى است. براى مثال، وى درباره نماز معتقد است كه فقيه تنها به ظواهر توجه دارد، نه بواطن. كار فقيه مربوط به شروط صحّت و بطلان اعمال است. از اين‏رو، جز به ظاهر توجهى ندارد:

اما خشوع و حضور دل، كه كارآخرت است، و عمل ظاهر بدان منفعت كند، فقيه متعرّض آن نباشد، و اگر تعرّض آن كند از فن خود بيرون آمده بود.37

غزالى اين توضيح و تبيين را درباره زكات، حلال و حرام نيز تسرّى مى‏دهد. از نظر وى در كتاب المنخول، علم فقه بالاترين و مهم‏ترين علوم به شمار مى‏رود؛ زيرا با علم فقه مى‏توان احكام الهى را شناخت و امور حلال را از حرام تشخيص داد.38

     علم سياست

در آثار غزالى و شارحان انديشه او، مباحث مستقل و مستقيم مربوط به جايگاه علم سياست در طبقه‏بندى علوم، كمتر به چشم مى‏خورد، و بيشتر تلاش غزالى در اين‏باره معطوف به علم فقه و فلسفه است. اما با اين حال، درباره مجريان سياست، مطالبى در كتاب‏هاى ايشان آمده است كه به اختصار بدان‏ها اشاره مى‏شود. اساسا غزالى علم سياست را در زمره علوم معامله قرار مى‏دهد. قلمرو كارى حكام و فقها و نيز علما و وعّاظ، كه عاملان سياست به شمار مى‏روند، مربوط به علوم معامله است. وى هدف سياست را اصلاح و تأمين سعادت و كمال انسان مى‏داند و از آن به «استصلاح» تعبير مى‏كند كه با جهان پس از مرگ رابطه پيدا مى‏كند. نيل به سعادت اخروى بدون سعادت دنيوى امكان‏پذير نيست و بايد اسباب آن را در اين دنيا فراهم نمود. اگرچه غزالى متفكرى غايتگراست، اما ميان هدف و لوازم و ابزارهاى تحقق آن ارتباطى وثيق قايل است. خداوند متعال در اين دنيا، به انسان جوياى سعادت، استعدادهاى بالقوّه و بالفعل عطا كرده است. شكوفايى اين توانايى‏ها در پرتو اصل «نبوّت» امكان‏پذير است. در غياب نبوّت، اين رسالت به طور عملى و نظرى، به سه دسته ديگر كارگزاران سياسى، يعنى ملوك، علما و وعّاظ واگذار مى‏شود.

     اصلاح موردنظر غزالى در دو بعد ظواهر و جوارح و نيز بواطن و نفوس محقق مى‏شود. براى انجام اصلاح دايم در هر دو بعد مزبور، به مجريانى توانمند نياز است. پيامبران و به ويژه حضرت محمّد ختمى مرتبت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به كار اصلاح در هر دو زمينه و نيز در مورد عموم مردم اشتغال داشتند و از اين‏رو، سياست را در كامل‏ترين و والاترين شكل، بر عهده داشتند. پس از پيامبر، جمع امر اصلاح در ظاهر و باطن در يك نفر ممكن نبود. بنابراين، به نظر غزالى، حكّام و فقها در چهارچوب شرع و تكاليف شرعى، بر ظواهر و جوارح، اعمال سياست مى‏كنند. در بواطن خاصه، كلام علماى آخرت، و در بواطن عامّه، واعظان و خطيبان نفوذ كلام دارند.

     در مجموع، از نظر او عاملان سياست چهار دسته‏اند:

     1. حكّام و سلاطين: اين دسته بر ظواهر و جوارح نفوذ دارند و بر آن حكم‏رانى مى‏كنند و حكم آنان طبيعتا ظاهرى است.

     2. فقها: استنباط حكم بر اساس متون شرعى را بر عهده دارند.

     3. علماى آخرت: غزالى براى اين دسته ويژگى‏هاى خاصى را بيان مى‏دارد.

     4. واعظان و خطيبان.

     از نظر غزالى، دو دسته اول و دوم، وظيفه اصلاح ظواهر را بر عهده دارند و دو دسته سوم و چهارم ـ به ترتيب ـ متكفّل اصلاح بواطن خواص و عوام هستند. البته بايد توجه داشت كه از ديدگاه غزالى، هيچ منافاتى ندارد كه يكى از عاملان سياست ويژگى‏هاى ديگرى داشته باشد، بلكه ممكن است يكى صفات ديگرى را داشته باشد. اما ظاهرا در زمان او، امرى بس نادر به شمار مى‏رفته است. اين تقسيم‏بندى از عاملان سياست مربوط به دوره دوم حيات سياسى غزالى در كتاب كيمياى سعادت است.39

     علوم فلسفى

وى فلاسفه را به سه دسته دهريان، طبيعيان و الهيان تقسيم مى‏كند و معتقد است: تمامى آنان كافرند. «دهريان» همان زنادقه‏اند كه منكر وجود آفريدگار تواناى اين عالم هستند و وجود همه چيز را صدفه و ناگهانى مى‏دانند. «طبيعيان» گرچه به دليل سر و كار داشتن با عالم شگفتى‏هاى خلقت، وجود خداوند را انكار نمى‏كنند، اما به آخرت معتقد نيستند. «الهيان» مثل سقراط و افلاطون و ارسطو و همه فيلسوفان مسلمان مثل ابن‏سينا و فارابى. مجموعه تعاليمى كه ابن‏سينا و فارابى از ارسطو براى ما نقل كرده‏اند، در سه دسته خلاصه مى‏شود: دسته اول كه كفر به شمار مى‏آيد، دسته دوم كه بدعت شمرده مى‏شود، و دسته سوم كه انكار آن واجب نيست.

     غزالى علم كلام و فلسفه را در زمره اقسام علوم به شمار نمى‏آورد و در بيان دليل آن، چنين مى‏نويسد: آنچه شامل علم كلام است، در قرآن و روايات نيز آمده است. و آنچه از قرآن و اخبار خارج است، مجادله مذمومى بيش نيست كه بدعت است. و اما فلسفه، كه چهار شاخه هندسه و حساب، منطق، الهيّات، و طبيعيات دارد، علم جداگانه‏اى نيست؛ زيرا هندسه و حساب، كه يكى از رشته‏هاى فلسفه است، هر دو مباح است. و منطق، كه بحث از دليل و حد و شرط‏هاى هر دو است، و الهيّات، كه بحث از ذات و صفات خداوند متعال است، همه داخل در علم كلام است. اما طبيعيات، بخشى از آن مخالف شرع است، علم نيست، بلكه جهل است، و بخشى از آن از صفات اجسام و خواص آن مثل علم طب بحث مى‏كند كه بجز طب، به ساير طبيعيات نيازى نيست.40

    غزالى زمانى كه مدرّس «نظاميه» بغداد بود، به مطالعه آثار ارسطو، فارابى و ابن سينا مشغول شد. سپس درصدد نقد اصول فلسفه، كه تا آن زمان يكّه‏تاز ميدان علم بود، برآمد. براى اين كار، ابتدا مقاصدالفلاسفه را به عنوان مقدّمه نگاشت و آراء فلاسفه را به خوبى تبيين نمود. پس از آن تهافت‏الفلاسفة را در رد و بيان تناقضات فلاسفه نوشت. غزالى مى‏نويسد: در علوم منطق و حساب و هندسه، به دليل برهانى بودن آنها، جاى هيچ‏گونه ترديدى نيست و فلاسفه در اين بخش از علوم فلسفى، با يكديگر اختلافى ندارند. اگر مسائل الهى آنها نيز برهانى حقيقى مى‏بود اين‏همه اختلاف ميان آنها وجود نداشت؛ زيرا در برهان يقينى اساسا اختلاف راه ندارد، در حالى كه در مسائل الهى، اختلافات و تناقضات زيادى وجود دارد و اين امر نشانگر برهانى نبودن آنهاست. غزالى عقايد فلاسفه را در بيست مسئله باطل‏ودرسه‏مسئله‏كفرآميزمى‏پندارد.41

    وى علوم فلسفى فلاسفه اسلامى را، كه از فلسفه يونان به عاريت گرفته‏اند، بر مبناى «هدف» به شش دسته تقسيم مى‏كند: رياضى، منطق، طبيعى، الهى، سياسى و اخلاقى. از نظر غزالى، بخش رياضيات اين علوم، مسائلى برهانى است كه نفيا و اثباتا به امور دينى تعلّق ندارد و پس از فهم و معرفت آنها راهى براى انكار وجود ندارد. علوم رياضى دو زيان براى صاحبانش دارد:

     نخست آنكه استدلال دانشمندان رياضى برهانى و داراى وضوح و استحكام خاصى است و افرادى كه اين براهين را مطالعه مى‏كنند گمان مى‏كنند كه به همين دليل، بايد در هر بابى كه آنان استدلال و اظهارنظر كردند از جمله الهيّات نظرشان را پذيرفت، و حال آنكه آنان در آن موضوع خاص تخصصى ندارند و چه بسا نظرات الحادآميز بدهند و اين امر سبب شرك و كفر بسيارى از افراد گردد.

     دوم آنكه طرف‏داران جاهل اسلام گمان مى‏كنند كه بايد از راه هر علمى، كه به ايشان منسوب است، به يارى دين برخيزند و به همين دليل، منكر همه علوم ايشان مى‏شوند و آنان را نادان مى‏خوانند؛ حتى گفته ايشان را درباره خسوف و كسوف انكار مى‏كنند و مى‏پندارند كه آنچه در اين‏باره گفته‏اند، خلاف شرع است. اگر چنين سخنانى به گوش كسى برسد كه اين‏گونه مطالب را از طريق برهان قاطع مى‏داند، در برهان خود شك نمى‏نمايد، بلكه اعتقاد پيدا مى‏كند كه اسلام بر جهل و انكار برهان قاطع بنا شده است و به همين دليل، مهرش به فلسفه و كينه‏اش به اسلام افزون‏تر مى‏شود.

     اما منطقيات؛ اساسا منطق عبارت از: نگريستن و تحقيق در راه‏هاى استدلال و قياسات و شروط مقدّماتى برهان و كيفيت تركيب آن و شروط حدّ درست و كيفيت ساختن آن. و اين نفيا و اثباتا به دين بستگى ندارد. البته منطق هم آفت‏هايى دارد.

     علم طبيعيات بحث از اجسام زمين و آسمان‏هاست، چه اجسام مفرد مثل آب و هوا و خاك و آتش؛ و چه اجسام مركّب مثل جانور و گياه و معادن و اسباب تغيير و استحاله و آميختن آنها مثل علم طب. همان‏گونه كه از شروط دين انكار علم طب نيست، علم طبيعيات را نيز بايد مورد انكار قرار داد، مگر آن مقدار كه در تهافت‏الفلاسفه آمده است.42

خلاصه و جمع‏بندى

غزالى به سلسله مراتبى بودن علوم و معرفت در اسلام قايل است. از نظر او، همه علوم به لحاظ روش، غايت (متعلّق) و ميزان كاشفيت در يك سطح و رديف نيستند، برخى از حيث محتوا كاشفيت بيشترى نسبت به ديگر علوم دارند. علاوه بر اين، به لحاظ روش كسب معرفت نيز علوم متفاوتند و نوع روش‏ها در ميزان كاشفيت علوم تأثير دارد. از نظر وى، علوم به دو دسته كلى علوم دينى و غيردينى تقسيم مى‏شود. علوم دينى، كه شامل اصول، مقدّمات، متمّمات و فروع است، تحصيلشان فرض كفايت است.

     بايد توجه داشت كه از علوم غيردينى، برخى محمود و برخى ديگر مذموم و بعضى مباح است. اما در عين حال، باز هم علوم دينى از حيث اعتبار و رتبه و درجه، در يك سطح نيستند. اين دسته از علوم به دو بخش علوم مكاشفه و معامله تقسيم مى‏گردند. علوم «مكاشفه» (الهام) همان ذوق صوفيانه و طريقت و وسيله رسيدن به معرفت بارى تعالى است. اين علم به لحاظ متعلَّق و روش در صدر علوم قرار دارد. اما چون هر كسى توان دست‏يابى به آن ندارد، غزالى به تبيين اين علم نپرداخته است. روش كسب اين علم صفا دادن و صيقل دادن دل و باطن است و حسّ و عقل به اين علم راه ندارد. اما دسته ديگرى از علوم دينى، كه پس از طريقت مورد توجه قرار مى‏گيرد و قابل دست‏يابى است، علوم «معامله» است كه مقتضاى عمل است و به رفتار عملى انسان ختم مى‏شود. شريعت (علم فقه) در اين دسته قرار دارد كه شامل عادات، عبادات، مهلكات و منجيات مى‏شود.

     علم فقه معيار و محور همه علوم معامله، حتى سياست است كه متعلَّق آن ظواهر و جوارح انسان است، نه بواطن انسان. ظاهرا از نظر غزالى، علومى مثل فلسفه و كلام، علومى مستقل از علوم اسلامى به شمار نمى‏روند، بلكه اين علوم نيز در زمره علوم اسلامى هستند. بنابراين، جداى از علوم اسلامى به شمار نمى‏روند.

     در يك جمع‏بندى كلى، شايد بتوان گفت: حقيقتى در ميان است كه همان اسما و صفات الهى است و غايت انسان رسيدن به آن است تا انسان به كمال برسد. البته ناگفته نماند كه راه‏هاى رسيدن به آن غايت، متفاوت است. بهترين راه وصول به آن، طريقت و الهام از راه صيقل دادن درون است. اين روش بالاترين روش وصول به كمال است. اما اين براى هر كسى هموار و مقدور نيست. راه دوم وصول به حقيقت شريعت است كه همان فقه است. فقه معيار و مدار تمام علوم است. از نظر غزالى، مهم‏ترين علم از ميان دسته‏هاى گوناگون علوم، علم فقه است. اين علم مبناى همه امور از جمله سياست است؛ زيرا از يك‏سو، كلام و فلسفه اساسا علمى مستقل به شمار نمى‏روند؛ زيرا محتواى اين دو علم در آيات و روايات وارد شده است. بنابراين، جداى از منابع شرع، مباحث مهم و مفيدى در اين علوم ارائه نمى‏شود. از سوى ديگر، هر كسى قادر به دست‏يابى به علوم مكاشفه نيست. بنابراين، تنها علمى كه از ميان اقسام علوم باقى مى‏ماند علم «فقه» است كه محوريت دارد. علم فقه اگرچه دنيوى است، اما به دليل آنكه دنيا پل ارتباطى و مقدّمه آخرت است، علم فقه از اين نظر، مربوط به آخرت نيز هست.

 


  • منابع

     

    • ـ اخوان الصفا، مقدّمه رسائل اخوان‏الصفا و خلّان‏الوفاء، بيروت، دار صادر، بى‏تا.
    • ـ الفاخورى، حنا و خليل الجر، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى، ترجمه عبدالمحمد آيتى، تهران، كتاب زمان، 1358.
    • ـ دمياطى، السيدالكبرى، اعانه‏الطالبين، بيروت، دارالفكر، 1418ق.
    • ـ رحيم الكبيسى، محمّدمحمود، نظريه‏العلم عندالغزالى، بغداد، بيت‏الحكمه، 2002م.
    • ـ ريسونى، احمد، اهداف دين از ديدگاه شاطبى، ترجمه سيدحسن اسلامى و سيد محمّدعلى ابهرى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1376.
    • ـ شربينى، محمّد، مغنى‏المحتاج، بيروت، دار احياءالتراث‏العربى، 1377ق.
    • ـ طباطبائى، سيدجواد، «منحنى تحوّل انديشه غزالى»، معارف، ش 3، آذر ـ اسفند 1365.
    • ـ غزالى، محمّد، احياء علوم‏الدين، ترجمه مؤيدالدين محمّد خوارزمى، به كوشش حسين خديو، چ دوم، تهران، علمى و فرهنگى، 1364.
    • ـ ـــــ ، الرسالة اللدينيّة، تحقيق احمد شوحان، دمشق، مكتبة التراث، 1994م.
    • ـ ـــــ ، فاتحه‏العلوم، تحقيق و تعليق عدنان ابوشامة، دمشق، دارالفجر، بى‏تا.
    • ـ ـــــ ، لمنخول من تعليقات الاصول، تحقيق محمّدحسن هيتو، ط. الثالثة، دمشق، دارالفكر، 1419ق.
    • ـ فارابى، محمّدبن محمّد، احصاءالعلوم، ترجمه و مقدّمه حسين خديو جم، تهران، علمى و فرهنگى، 1364.
    • ـ فيض كاشانى، ملّامحسن، المحجه‏البيضاء، تهران، المكتبه‏الاسلامية، بى‏تا.
    • ـ ـــــ ، كتاب العلم؛ ارزش دانش و دانشمند در اسلام، ترجمه اسداللّه ناصح، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361.
    • ـ قادرى، حاتم، انديشه سياسى غزالى، تهران، وزارت امور خارجه، 1370.
    • ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، ط. الثانية، بيروت، مؤسسه‏الوفاء، 1403ق.
    • ـ نصر، سيدحسين، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، چ دوم، تهران، خوارزمى، 1359.
    • ـ همائى، جلال‏الدين، غزالى‏نامه، چ دوم، بى‏جا، كتابفروشى فروغى، بى‏تا.



  • پى نوشت ها

    * دانشجوى دكترى انقلاب اسلامى، جامعة‏المصطفى العالمية. دريافت: 12/2/89 ـ پذيرش: 19/9/89.       miralibidakhovidi@anjomedu.ir

    1ـ السيدالكبرى الدمياطى، اعانه‏الطالبين، ج 2، ح 17؛ محمد الشربينى، مغنى المحتاج، ج 1، ص 379.

    2ـ حاتم قادرى، انديشه سياسى غزالى، ص 82، به نقل از: محمّد غزالى، المنقذ من الضلال، ص 57.

    3ـ ر.ك: محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ترجمه مؤيّدالدين محمّد خوارزمى، به كوشش حسين خديو، ج 1، ربع اول عبادات، سخن مصحّح، صفحه بيست و دو تا بيست و شش.

    4ـ ملّامحسن فيض كاشانى، المحجّة البيضاء، ص 7.

    5ـ ر.ك. جلال‏الدين همايى، غزالى‏نامه، ص 240ـ274.

    6ـ سيدحسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 53ـ54.

    7ـ همان، ص 56ـ57.

    8ـ محمّدبن محمّد فارابى، احصاءالعلوم، ترجمه و مقدّمه حسين خديوجم، ص 25.

    9ـ همان، ص 5ـ11.

    10ـ اخوان الصفا عده‏اى از انديشمندان شيعى مذهب بودند كه در قرن چهارم هجرى از طريق آموزش جامعه، دست به اصلاح اجتماعى زده و معتقد بودند: چون شريعت اسلامى با جهل‏ها و خرافات آميخته شده است، طهارت و پاك‏سازى آن بجز با آموزش عقلانى و ترفيع ذهنيت انسانى از طريق آموزش حكمت يونانى ميسور نخواهد بود. وقتى جامعه اسلامى شريعت را با عقلانيت همراه ساخت، قطعا به كمال معنوى نايل مى‏شود و فوز رضوان الهى راه خواهد يافت. براى مطالعه بيشتر ر.ك. اخوان الصفا، مقدّمه رسائل اخوان‏الصفا و خلّان‏الوفاء، ج 1، ص 45ـ47.

    11ـ سيدحسين نصر، پيشين، ص 57.

    12ـ ر.ك: سيدجواد طباطبائى، «منحنى تحوّل انديشه غزالى»، معارف، ش 3.

    13ـ او در اين كتاب، علوم شرعى را سه علم كلام، اصول و فقه معرفى مى‏كند. محمّد غزالى، المنخول من تعليقات‏الاصول، تحقيق محمّدحسن هيتو، ص 59.

    14ـ محمّد محمود رحيم‏الكبيسى، نظريه‏العلم عندالغزالى، ص 100ـ101.

    15ـ احمد ريسونى، اهداف دين از ديدگاه شاطبى، ترجمه سيدحسن اسلامى و سيد محمّدعلى ابهرى، ص 15ـ32.

    16ـ ر.ك. محمّد غزالى، فاتحة العلوم، تحقيق و تعليق عدنان ابوشامة، ص 81.

    17ـ منظور از «فرض كفايت» در عبارات غزالى اين است: «هر آن علمى است كه در قوام كارهاى دنيا، از آن بى‏نياز نتوان بود؛ چون طب كه او به سبب حاجت بقاى تنها ضرورى است... و اگر يك كس بدان قيام نمايد كافى باشد، و فرض از ديگران ساقط شود.» محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ص 51ـ52.

    18ـ همان، ج 1، ص 51ـ52.

    19ـ همان، ص 52ـ54.

    20ـ همو، فاتحه‏العلوم، ص 91.

    21ـ محمّد غزالى، الرسالة اللدينيّة، تحقيق احمد شوحان، ص 50ـ51.

    22ـ همو، احياء علوم‏الدين، ج 1، ص 59ـ61.

    23ـ همان، ج 3، ص 65 85، به نقل از: حنا الفاخورى و خليل الجر، تاريخ فلسفه در جهان اسلامى، ترجمه عبدالمحمّد آيتى، ص 584.

    24ـ همان، ص 585، به نقل از: محمّد غزالى، المنقذ من الضلال، ص 46.

    25ـ همان.

    26ـ محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ج 3، ربع مهلكات، ص 43ـ45.

    27ـ همان، ج 3، ص 45.

    28ـ محمّدمحمود رحيم الكبيسى، پيشين، ص 106.

    29ـ ر.ك. ملّامحسن فيض كاشانى، كتاب‏العلم؛ ارزش دانش و دانشمند در اسلام، ترجمه اسداللّه ناصح، ص 52.

    30ـ محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ج 1، ربع اول، ص 61ـ62.

    31ـ همان، ص 47.

    32ـ حاتم قادرى، همان، ص 105.

    33ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 107، ص 109.

    34ـ محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ج 1، ربع اول، ص 54.

    35ـ همان، ص 54ـ55.

    36ـ همان، ص 55.

    37ـ همان، ص 56.

    38ـ محمّد غزالى، المنخول من تعليقات الاصول، ص 95.

    39ـ حاتم قادرى، همان، ص 105ـ108 و 150ـ153.

    40ـ محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ص 64ـ65.

    41ـ جلال‏الدين همايى، غزالى‏نامه، ص 405ـ408.

    42ـ سيدحسين نصر، همان، ص 298ـ300.