نقش‏ هاى جنسيتى زن و مرد در نظام خانواده

معرفت سال بيستم ـ شماره 160 ـ فروردين 1390، 127ـ143

على‏احمد پناهى*

چكيده

هدف اين پژوهش، تعيين جايگاه همسران در نظام خانواده از منظر آموزه‏هاى دينى، با نگاهى روان‏شناختى است كه با روش تحليلى ـ توصيفى انجام مى‏گيرد.

نظام خانواده و نقش‏هاى جنسيتى همسران، همانند ساير نظام‏هاى انسانى و اجتماعى داراى يك سازمان است. در هر سازمان، هر فرد براى خود جايگاه ويژه‏اى دارد كه نشانه قدرت و تأثير او بر ديگران است. در نظام خانواده نيز هر فرد با توجه به نقش ويژه‏اى كه دارد، بايد تكاليف و وظايف خاصى را انجام دهد. همچنين جايگاه و سلسله مراتب افراد در آن خانواده مشخص است. بسيارى از صاحب‏نظران خانواده، مانند مينوچين، جِى هِى لى و گلدنبرگ، وجود سلسله مراتب شفاف و صريح درون خانوادگى و ايفاى نقش‏هاى متناسب را پيش‏فرض كارايى و بالندگى خانواده مى‏دانند. ملاك سلامت و بهنجارى خانواده در نگاه آنها، قرار گرفتن اعضاى خانواده، به ويژه همسران، در نقش‏ها و سلسله مراتب متناسب است. در آموزه‏هاى دينى توجه ويژه‏اى به نقش‏هاى جنسيتى همسران شده است كه اين پژوهش به بررسى آنها مى‏پردازد.

كليدواژه‏ها: همسران، جنسيت، نقش، آموزه‏هاى دينى، استحكام.

مقدّمه

نهاد خانواده، اصلى‏ترين ركن جامعه و بستر فرهنگ‏هاى گوناگون، تربيت‏هاى مختلف، زمينه‏ساز شكوفايى استعدادهاى بالقوه اعضاى آن و و نيز زمينه‏ساز خوشبختى و يا بدبختى انسان‏ها و اعضاى خود است. زن و شوهر (همسران) به عنوان اركان اصلى و اوليه تشكيل خانواده، نقش اساسى و تعيين‏كننده‏اى در پويايى، استحكام، امنيت، سازمان‏دهى، آرامش روانى و رشد ابعاد مختلف شخصيتى اعضاى خانواده دارند.

اگر در نظام خانواده هر فردى، به ويژه زن و شوهر، در نقش و موقعيت متناسب و شايسته خودش قرار نگيرد، آن خانواده به اهداف و كاركردهاى مورد انتظار نخواهد رسيد و دچار بحران مديريتى خواهد شد. خانواده در شرايطى مى‏تواند به پيشرفت، كاميابى و موفقيت برسد كه زن و شوهر در نقش متناسب خودشان قرار گيرند؛ نقشى كه با توانمندى‏هاى جسمانى و روان‏شناختى آنان سازگار است. در اين صورت، مى‏توان توقعات و انتظارات بجا و منطقى از آنان داشت و آنان نيز قادر خواهند بود نقش‏هاى خود را به خوبى ايفا كنند.

در رابطه با خانواده و شكل‏گيرى و تحكيم آن، مباحث گوناگونى مطرح است. از جمله مباحث اساسى در خانواده، نقش و جايگاه اعضاى خانواده، به ويژه همسران (زن و مرد) به عنوان اركان اصلى خانواده، قابل توجه و دقت است. تعيين نقش هريك از همسران و التزام آنان به اين نقش‏ها، از علل اصلى در استحكام و ثبات خانواده است. از اين‏رو، مسئله مهم در اين تحقيق تعيين نقش‏هاى همسران در نظام خانواده است. اين مقاله درصدد پرداختن به نقش‏هاى مختلف هريك از زن و مرد (همسران) در نظام خانواده‏از ديدگاه‏آموزه‏هاى‏دينى‏وبا رويكردى روان‏شناختى است كه اين مهم از نوآورى‏هاى اين پژوهش مى‏باشد.

پيشينه پژوهش

در اين قسمت از بحث به صورت اجمالى به مقالات، كتاب‏ها و مباحثى مى‏پردازيم كه به نوعى با موضوع موردنظر، يعنى نقش‏هاى زن و مرد (همسران) در نظام خانواده از ديدگاه اسلام و روان‏شناسى، مربوط مى‏شود. در نهايت، با اشاره به خلأ اساسى و سؤال اساسى در اين بحث، خواهيم گفت كه پژوهش حاضر به دنبال چيست.

براساس تعاليم اسلامى، خداوند متعال از ابتداى حيات بشر،

پيامبرانى را از ميان انسان‏ها براى راهنمايى و هدايت آنها برگزيده است. از جمله تعاليمى كه پيامبران به بشريت ابلاغ نموده‏اند، قوانين خانواده و مسئوليت اعضاى خانواده و نقش‏هاى افراد است.

دانشمندان مسلمان و دانش‏پژوهان اسلامى نيز از صدر اسلام تاكنون به مباحث خانواده، جايگاه افراد، نقش‏هاى اعضاى خانواده و... پرداخته، هريك به گوشه‏اى از نيازهاى خانواده توجه نموده‏اند. در اينجا به نمونه‏هايى از نظريات، كتاب‏ها و مقالاتى كه در اين عرصه نگارش شده‏اند، اشاره مى‏كنيم.

1. ابن‏سينا: اين دانشمند بزرگ قرن چهارم و پنجم هجرى، در تأليفات خود به اهميت خانواده، اركان آن و نقش‏هاى اعضاى خانواده پرداخته است.

2. غزالى: اين دانشمند قرن پنجم هجرى، در ضمن مباحث اخلاقى، به آداب زندگى خانوادگى پرداخته است.

3. خواجه نصيرالدين طوسى: وى كه از دانشمندان قرن هفتم هجرى است، در مورد نقش‏هاى مردانه و برخورد با زن سه امر هيبت، تكريم و اشتغال زن را لازم مى‏داند.

4. شهيد مطهّرى: ايشان در تأليف‏هاى خود به مسئله ازدواج و خانواده، اهميت فراوانى داده و به تبيين قوانين اسلام با توجه به نيازهاى انسان در عصر حاضر پرداخته است. به نظر وى، دين اسلام اصرار فراوانى دارد كه محيط خانوادگى، آمادگى كامل را براى كاميابى زن و شوهر از يكديگر، داشته باشد. زن يا مردى كه در اين امور كوتاهى كند، مورد نكوهش صريح اسلام قرار گرفته است. به اعتقاد شهيد مطهّرى، از ميان اديان الهى، دين اسلام بيشترين توجه خود را به بعد جنسى زندگى خانوادگى معطوف كرده و اين امر را مقدس شمرده است. در بعد عاطفى، محيط خانواده محل بروز عميق‏ترين روابط و منشأ روابط عاطفى در اجتماع است.

از نظر ايشان، مرد و زن مى‏بايد در نقش‏ها و موقعيت‏هاى شايسته خودشان قرار گيرند و هر فرد به وظايف ويژه خود كه تناسب با خلقت او دارد، بپردازد.1

5. محمدرضا زيبايى‏نژاد: وى در تأليفات و مقالات خود ضمن اشاره به جايگاه خانواده در اسلام، به تفاوت‏هاى تكوينى، زيستى، حقوقى و... زن و مرد پرداخته است. همچنين به نقش زن در خانواده توجه نموده و با نقد تفكرات فمينيستى در رابطه با جايگاه و منزلت زن، جايگاه زن مسلمان در آموزه‏هاى دينى را تبيين نموده است.2

6. غلامرضا صديقى اورعى: اين محقق در كتاب تمكين بانو، رياست شوهر، ابتدا به مبانى فقهى و حقوقى تمكين زن پرداخته و سپس به مباحث جامعه‏شناسى در رابطه با نقش زن در خانواده به صورت اجمالى اشاره نموده است. وى همچنين به مبانى حقوقى و فقهى رياست شوهر نيز اشاره كرده و از منظر جامعه‏شناسى مورد بررسى قرار داده است.3

7. اسداللّه جمشيدى و غلامعلى عزيزى‏كيا: اين دو محقق در كتابى تحت عنوان جستارى در هستى‏شناسى زن كه در سال 1382 به چاپ رسيده است، با استفاده از آيات قرآنى به تفاوت‏ها و مشتركات تكوينى، غايى و گرايشى زن و مرد پرداخته‏اند.

8. حسين بستان: اين محقق در كتاب اسلام و جامعه‏شناسى خانواده كه در سال 1383 به چاپ رسيده است، به ديدگاه اسلام و جامعه‏شناسى در رابطه با انواع خانواده، كاركردهاى خانواده، استحكام خانواده، وظايف اعضاى خانواده و آسيب‏هاى خانواده پرداخته و در برخى قسمت‏هاى بحث، به نقش‏هاى اعضاى خانواده نيز اشاره كرده است.

9. محمدرضا سالارى‏فر: اين محقق كه بيشتر به مباحث خانواده در نگرش اسلام و روان‏شناسى معطوف است، در كتابى با همين عنوان كه در سال 1386 به چاپ رسيده است، ضمن اشاره به نگاه اسلام به ازدواج و جايگاه خانواده در اسلام و روان‏شناسى، به اركان خانواده و سلسله مراتب در خانواده به صورت گذرا و اجمالى پرداخته است.

به طور كلى، از مجموعه نظريات و تحقيقات انجام‏شده، كه به برخى از آنها اشاره شد، مى‏توان گفت: در اين مباحث به صورت اجمالى به سلسله مراتب در خانواده، رياست مرد، حد و مرزهاى افراد خانواده، وظايف اعضاى خانواده، تفاوت‏ها و مشتركات زن و مرد از ديدگاه اسلام و... پرداخته شده است. اما يكى از مباحثى كه به صورت دقيق و جامع به آن پرداخته نشده و جاى تحقيق و تفحص جدى دارد، «تعيين نقش زن و مرد در نظام خانواده از ديدگاه اسلام با نگاهى روان‏شناختى» است. تحقيق حاضر به صورت مبسوط به اين بحث مى‏پردازد. از اين‏رو، سؤال اصلى پژوهش اين خواهد بود: نقش و جايگاه زن و شوهر در نظام خانواده از ديدگاه آموزه‏هاى اسلام چيست؟

تعريف مفاهيم

مراد و منظور از نقش همسران (زن و مرد) در نظام خانواده يعنى: موقعيت، توقعات و كارهايى كه از آنان انتظار است. به عبارت ديگر، يعنى: موقعيتى كه در خانواده دارند و به تناسب اين موقعيت، توقعات و كارهايى از آنان انتظار مى‏رود.

منظور از واژه «همسران» در عنوان موضوع، به لحاظ وضع كنونى خانواده (خانواده هسته‏اى كه مركب از شوهر، زن و فرزندان است) عنوان شوهرى مرد و همسرى زن مى‏باشد كه به عنوان شوهر و زن، ايفاى نقش مى‏كنند.

خانواده به عنوان كهن‏ترين و پردامنه‏ترين نظام در جوامع بشرى مناسب‏ترين و مطمئن‏ترين بستر و زمينه براى تأمين نيازهاى جسمانى، روان‏شناختى و تربيتى اعضاى خود است.

نقش‏هاى مرد و زن در خانواده

1. نقش همسرى

در منظر اسلام، دو گونه نقش براى همسران تعريف شده است: يكى، نقش‏ها و وظايف عام و ديگرى، نقش‏ها و وظايف خاص. نقش همسرى از وظايف عام است كه هم مرد و هم زن مى‏بايد به آن ملتزم باشند و در عرصه‏هاى مختلفى آن را عملياتى نمايند.

نمودهاى همسرى در آموزه‏هاى دينى

علاوه بر فهم عرفى از نقش همسرى،4 در آموزه‏هاى دينى نيز به مصاديق و نمودهايى اشاره شده كه مربوط به نقش همسرى مرد در نظام خانواده مى‏شود. در اين قسمت، به نمونه‏هايى از اين مصاديق اشاره مى‏شود و در پايان جمع‏بندى ارائه مى‏گردد.

الف. حسن معاشرت: يكى از حقوق و وظايف متقابل و مشترك زوجين حسن معاشرت نسبت به يكديگر است. به عبارت ديگر، زن وظيفه دارد با شوهرش به نيكى معاشرت نمايد و نيز حق دارد از شوهر خويش حُسن معاشرت بخواهد. مرد نيز حق دارد از همسر خويش تكريم و حسن معاشرت طلب نمايد و در مقابل، موظف است به نيكى و مهربانى با همسرش رفتار كند.

در زندگى زناشويى يكى از دستورات اخلاقى كه بسيار مورد تأكيد قرآن كريم و پيشوايان دين مى‏باشد ـ تا جايى كه اين دستور اخلاقى جنبه حقوقى و تكليفى پيدا نموده ـ مسئله «حُسن معاشرت» و «خوش‏رفتارى» با يكديگر است. اهميت و نقش حياتى حُسن معاشرت در زندگى زناشويى تا آنجاست كه به شكل ماده‏اى از قانون مدنى در آمده و ضمانت اجرايى دارد. در ماده 1103 قانون مدنى آمده است: «زن و شوهر مكلف به حُسن معاشرت با يكديگرند.»

در زندگى زناشويى آنچه بيش از همه اهميت دارد آن است كه زن و شوهر خودشان را متعلق به يكديگر بدانند و هريك سعادت و خوشبختى ديگرى را سعادت و خوشبختى خويش بداند و بدبختى و گرفتارى ديگرى را گرفتارى و غم خويش به حساب آورد. اگر هر دو با اين ديدگاه به زندگى زناشويى گام نهند و همين‏گونه ادامه دهند، بدون ترديد، زوج موفق و خوشبخت و سعادتمند خواهند بود و در پرتو اين خوشبختى اولاد صالح نيز به جامعه تحويل مى‏دهند.

بنابراين، حسن معاشرت حق و وظيفه طرفينى است؛ زن بايد با شوهرش به نيكويى معاشرت كند و با اخلاق خوش و چهره بشاش برخورد نمايد و مرد نيز مى‏بايد همين‏گونه باشد. اسلام به احسان به خانواده دعوت مى‏كند و هرچه را به بنيان خانواده زيان برساند حرام مى‏داند. خداوند مى‏فرمايد: «با همسرتان خوش‏رفتارى كنيد.»5 و نيز مى‏فرمايد: «به زنان زيان وارد نسازيد كه زندگى برايشان سخت شود.»6 همچنين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمودند: «بهترين شما بهترين كس براى خانواده‏اش هست، و من براى خانواده‏ام بهترينم.»7

ب. احترام و تكريم: احترام و تكريم يكديگر، از آموزه‏هاى اخلاقى دوجانبه در روابط همسران است؛ يعنى همان‏گونه كه زن وظيفه دارد به شوهر خود احترام بگذارد و رعايت شأن و منزلت او را به عنوان همسر، مدير خانواده و پدر فرزندان داشته باشد، مرد نيز متقابلاً مى‏بايد زن را تكريم كند و منزلت همسرى و مادرى او را رعايت نمايد. هر فردى (چه زن و چه مرد) به شخصيت و منزلت خويش علاقه‏مند است و از خدشه‏دار شدن آن رنج مى‏برد. در پرتو تكريم و احترام متقابل، حدود و جايگاه افراد حفظ مى‏شود و لطمه‏اى به شخصيت آنان وارد نمى‏گردد. رعايت اين اصل (احترام متقابل) درباره همسران كه به طور طبيعى ساليان زيادى با همديگر انس، الفت و معاشرت دارند، اهميتى مضاعف پيدا مى‏كند و رعايت آن باعث استحكام و ثبات بيشتر خانواده مى‏گردد. زن و شوهر هرگز نبايد به دليل ارتباط و انس زياد با يكديگر، از اين امر غفلت نمايند، بلكه به دليل همين ارتباط زياد، موظف هستند شأن و موقعيت يكديگر را درك و رعايت كنند.

در آموزه‏هاى حيات‏بخش اسلام، توصيه‏هاى ارزشمندى هم به مردان و هم به زنان درباره تكريم همسر بيان شده است. امام صادق عليه‏السلامدر اين‏باره مى‏فرمايند: «از رحمت و مغفرت پروردگار دور است زنى كه شوهر خود را آزار و اذيت كند و سعادتمند زنى است كه شوهر خويش را اكرام و احترام كرده، اذيتش نكند و از او در همه حالات اطاعت و فرمان‏بردارى نمايد.»8 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنيز درباره اكرام زن مى‏فرمايند: «كسى كه زنى را به همسرى انتخاب مى‏كند، بايد او را احترام كند و منزلت او را حفظ نمايد.»9 امام سجاد عليه‏السلام هم در اين‏باره مى‏فرمايند: «حق زن بر مرد آن است كه بداند خداوند زن را مايه آرامش و انس مرد قرار داده و بداند كه زن نعمتى الهى مى‏باشد؛ پس بايد او را اكرام كرده و نسبت به او مهربان باشد.»10

ج. مهربانى و محبت: محبت و مهربانى به همسر يكى از راه‏كارهاى اساسى در شيرينى و شادكامى زندگى زناشويى و يكى از آموزه‏هاى اخلاقى اسلام است. اين شاه‏كليد خوشبختى گرچه دوجانبه بوده و زن و مرد ـ هر دو ـ موظف هستند به آن ملتزم باشند، اما چون زن عاطفى‏تر و احساسى‏تر از مرد بوده و وجودش لطيف‏تر از مرد است، نيازش به محبت و مهربانى، بيش از مرد مى‏باشد. ترحم و مهربانى به همسر اكسيرى كم‏نظير است و تأثيرى كه در نزديكى دل‏ها و در ايجاد صميميت دارد، كم‏بديل است. اين تأثير شگرف به اين دليل است كه انسان ذاتا تشنه دوستى و محبت است و يكى از نيازهاى روانى انسان تعلق و دوستى مى‏باشد. محبت، انگيزه بسيارى از تلاش‏ها و زحمت‏هاى طاقت‏فرساى زندگى است. انسان همان‏گونه كه از محبت خويش به ديگران لذت مى‏برد، پيوسته در تلاش است كه محبت ديگران را نيز نسبت به خود جلب كند. انسان مى‏خواهد او را دوست داشته باشند و اگر احساس كند كه هيچ كس به او علاقه ندارد، جهان با همه وسعتش براى او تنگ و تاريك مى‏شود.

برخى از روان‏شناسان نظير آبراهام مزلو و كويينگ نياز به محبت و تعلق‏پذيرى را از نيازهاى اساسى و از نيازهاى روان‏شناختى تلقّى كرده‏اند و اعتقاد دارند كه ارضاى اين نيازها در آرامش روانى و سلامتى روانى افراد تأثير اساسى دارد.11

از منظر اسلام، اساس و شالوده زندگى خانوادگى بر محبت استوار است. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: از نشانه‏هاى قدرت خداوند اين است كه از جنس خودتان همسرانى برايتان آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين امر نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكر مى‏كنند.12 بر همين اساس، مى‏توان ادعا كرد كه نيرومندترين عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت است و بهترين عامل براى استحكام و بقاى آن، برانگيختن عواطف متقابل افراد خانواده به ويژه همسران به يكديگر است. از اين‏رو، در آموزه‏هاى دينى به كثرت توصيه شده تا همسران، به ويژه مردان، نسبت به همديگر اظهار محبت و مهربانى كنند و اين محبت خود را آشكار سازند.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «با زنان مهربانى كنيد و دل‏هايشان را به دست آوريد تا با شما همراهى كنند و هرگز آنان را مجبور و خشمگين نكنيد.»13 آن حضرت در روايت ديگرى فرمودند: «اگر مردى به همسرش بگويد: "دوستت دارم" هرگز از قلب او خارج نمى‏شود.»14

همچنين حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «هرگاه كسى را دوست داشتى، او را بدان آگاه ساز؛ زيرا اين كار، دوستى را در ميان شما استوارتر مى‏سازد.»15

امام صادق عليه‏السلام در اين‏باره مى‏فرمايند: «زن بايد با اظهار علاقه و با دلربايى و آرايش در برابر شوهر به گونه‏اى عمل كند كه رضايت و خشنودى شوهر جلب شود.»16

د. پرهيز از آزار همسر: رعايت حدود و حقوق همسر و آزار نرساندن به او (چه آزار جسمى و چه زبانى)، از وظايف اخلاقى دو طرفه است كه همسران مى‏بايد آن را رعايت نموده و بدان ملتزم باشند. زن بايد از هرگونه عملى كه باعث رنجش‏خاطر شوهر مى‏شود، بپرهيزد و توجه داشته باشد كه چنانچه شوهر از كارى، حرفى و حركتى ناراحت مى‏شود، آنها را انجام ندهد. زن بايد زبان خود را كنترل كرده و از زخم زبان، طعنه، متلك، كنايه زدن و هر عملى كه به نوعى تخريب‏كننده عواطف و شخصيت شوهر است، اجتناب ورزد. امام باقر عليه‏السلاممى‏فرمايند: «بدا به حال زنى كه شوهرش را عصبانى كند و خوشا به حال زنى كه شوهرش از او راضى باشد.»17 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز فرمودند: بهترين زنان شما، آن زنى است كه اگر شوهرش خشمگين شود به او (شوهر) بگويد: دستم در دست توست و اختيار من به دست توست؛ خواب نخواهم رفت تا از من راضى شوى.18 همچنين امام صادق عليه‏السلام درباره عواقب بدزبانى همسر فرمودند: سه چيز زندگى را تيره و تار مى‏گرداند: حاكم ستمگر، همسايه بد و زن بددهن و فحاش.19

از سوى ديگر، مرد نيز وظيفه دارد از ناسزاگويى، نيش زدن و هر كارى كه آزار و اذيت به حساب مى‏آيد پرهيز نمايد. مرد حق ندارد همسر خود را تنبيه بدنى كند؛ زيرا تنبيه بدنى همسر، عواطف موجود در ميان همسران را ضايع مى‏كند و نفرت و بدبينى مى‏آفريند. همچنين دلبستگى زن به زندگى را كم‏رنگ كرده و او را دچار عقده روانى مى‏سازد، به گونه‏اى كه به مرور زمان از چنين مردى نفرت عاطفى پيدا مى‏كند. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره آثار تنبيه زن مى‏فرمايند: «هركس به صورت زنش سيلى بزند، خداوند به مالك (آتشبان) جهنم دستور مى‏دهد تا هفتاد سيلى به صورت او بزنند.»20 و در جاى ديگر فرمودند: «كسى كه همسر خود را بدون دليل بزند، در روز قيامت، من دشمن او خواهم بود. زنانتان را نزنيد. كسى كه زنش را بدون دليل بزند، خدا و رسولش را عصيان كرده است.»21

2. نقش پدرى

منزلت، به پايگاه اجتماعى يك فرد در يك گروه و در يك جمع، اطلاق مى‏شود. همچنين پايگاه منزلتى فرد است كه حقوق و مزاياى يك شخص را معين مى‏كند. نقش، به آن رفتارى اطلاق مى‏شود كه ديگران از دارنده يك منزلت معين، انتظار دارند.22 نمودهاى نقش پدرى را در عناوين زير مى‏توان بيان كرد:

الف. نقش اقتصادى: از جمله وظايف و تعهدات مرد پس از ازدواج، نفقه و تأمين نيازهاى اقتصادى خانواده است. نفقه از وظايف ويژه مرد بوده و از حقوق قطعى زن و اعضاى خانواده مى‏باشد. نفقه از چيزهايى است كه علاوه بر وجوب شرعى و الزام دينى، از نظر قانونى نيز بر مرد لازم و واجب است تا آن را بپردازد؛ يعنى نفقه علاوه بر پشتوانه شرعى، از پشتوانه حكومتى و قضايى نيز برخوردار بوده و چنانچه مردى نفقه واجب همسر خود را نپردازد، قانون او را ملزم به اين كار خواهد كرد.

ب. نقش تأمين امنيت و حمايتى: در آموزه‏هاى دينى در خصوص نقش حمايتى پدر و همچنين نقش تأمين امنيت خانواده، به ويژه فرزندان، توصيه‏هاى وجوبى و استحبابى وجود دارد كه به نوعى در راستاى تأمين امنيت روانى و جسمانى اعضاى خانواده و نيز در جهت حمايت اجتماعى آنان است. دستوراتى مثل استحباب عقيقه كردن گوسفند براى نوزادان در روز هفتم،23 واجب بودن نفقه و مخارج زندگى فرزندان بر پدر24 (تا سنين خاص)، تأمين مسكن همسر و فرزندان (مسكنى امن و متناسب با شأن)، تأكيد بر ارزش‏هايى مانند احسان و يارى فرزندان و همين‏طور تأمين امنيت روانى، اخلاقى و جانى فرزندان25 و همسر و تدبيرهاى ويژه‏اى مانند قرار دادن ديه جنايات غيرعمدى فرزندان بر عهده خويشاوندان پدرى،26 همه در راستاى تأمين امنيت روانى و جانى اعضاى خانواده بوده، از وظايف و نقش‏هاى حمايتى پدر به شمار مى‏آيند.

3. نقش ولايتى

يكى ديگر از نقش‏هاى پدر در خانواده، نقش ولايت است. تعيين دقيق مفهوم ولايت بر فرزندان صغير يا مجنون و گستره آن، به بررسى مستقلى نياز دارد كه از دايره بحث كنونى خارج است. از اين‏رو، به همين اشاره بسنده مى‏كنيم كه ولايت در مفهوم وسيع آن به نوعى اختيار در تصرف در اموال يا شئونات شخص ديگر اشاره دارد و مراتب آن نيز از نظر شدت و ضعف متفاوت است. مراتب بالاتر ولايت شامل ولايت بر تصرف در اموال و ولايت بر تزويج، و مراتب پايين‏تر آن شامل امورى همچون حق حضانت و نگه‏دارى و حق كنترل و تأديب كودك است.

از نظر روايى، اين مطلب قابل ترديد نيست كه مراتب ولايت با يكديگر تلازمى ندارند و به طور خاص درباره ولايت و حضانت، اثبات هيچ كدام مستلزم ثبوت ديگرى نيست. براى نمونه، در روايت معتبرى كه در سطور بعد به آن اشاره مى‏كنيم، بين حضانت مادر پس از مرگ پدر و ولايت وصى بر اموال فرزند به صراحت تفكيك شده است و از اين‏رو، ثبوت همزمان ولايت و حضانت براى دو شخص (پدر و مادر يا جدّ پدرى و مادر يا وصى و مادر) بى‏اشكال است. از نظر فقها نيز چنين تفكيكى مسلم تلقّى شده است؛ يعنى با وجود تصريح فقها بر اينكه حضانت از مراتب يا اقسام ولايت است، همواره به تفكيك اين دو پايبند بوده‏اند؛ از جمله تصريح كرده‏اند كه ولايت جدّ پدرى بر اموال كودك (پس از مرگ پدر) مستلزم حق حضانت نيست و اولويت مادر در حضانت را از بين نمى‏برد.27 و يا در مورد كودك سرراهى، حق حضانت را براى يابنده و متكفل او ثابت دانسته‏اند، ولى مراتب بالاتر ولايت را نفى نكرده‏اند.28 به هر حال، آنچه در اينجا مدنظر است، تنها بررسى ابعاد جنسيتى اين مسئله است.

تمايز پدر و مادر در مراتب بالاتر ولايت بر فرزندان، يعنى ولايت بر تصرف در اموال فرزند صغير يا مجنون و ولايت بر تزويج او، مورد اجماع همه علماى شيعه و اكثر قريب به اتفاق علماى اهل سنت است.29 افزون بر اجماع، در روايات نيز مى‏توان شواهدى بر اين مطلب يافت؛ از جمله روايتى صحيح‏السند متضمن اين مطلب است كه پس از مرگ پدر با وجود آنكه كودك در حضانت مادر قرار دارد، ولايت كودك در اختيار وصىّ پدر است.30 همچنين بر حسب برخى روايات معتبر، ازدواج كودكان نابالغ فقط در صورتى صحيح و نافذ است كه عقد توسط پدران آنها انجام گرفته باشد.31 از اين گذشته، رجوع به اصل عملى نيز كه در آخرين مرحله استدلال فقهى و براى رفع شك صورت مى‏گيرد، همين نتيجه (تمايز بين پدر و مادر) را اقتضا مى‏كند؛ زيرا ولايت پدر و جدّ پدرى بر فرزند صغير يا مجنون قطعا ثابت است، اما ولايت مادر با قطع نظر از ادلّه يادشده مشكوك است و از اين‏رو، حكم به عدم ولايت مادر مى‏شود؛ چون مفاد اصل عدم ولايت اين است كه هيچ‏كس بر ديگرى ولايت ندارد، مگر اينكه دليل شرعى اثبات ولايت كرده باشد.32 بنابراين، نمى‏توان با سخن برخى از نويسندگان موافقت كرد كه منكر وجود دليلى روشن بر اين مطلب شده‏اند.33

4. نقش آموزشى و تربيتى

نقش آموزشى و تربيتى والدين كه از نقش‏هاى مهم و قابل توجه است، از زمان تولد فرزندان و حتى پيش از آن آغاز مى‏گردد. تفكيك هريك از والدين از ديگرى در ايفاى نقش آموزشى و تربيتى بسى مشكل است، گرچه مى‏توان در مواردى آن را تفكيك كرد. در اين قسمت از بحث، به نمونه‏هايى از مسائل كه مربوط به نقش آموزشى و تربيتى والدين، به ويژه پدر، است اشاره مى‏گردد:

الف. گفتن اذان و اقامه در گوش فرزند: يكى از كارهاى پسنديده و داراى ثواب، اين است كه بعد از به دنيا آمدن فرزند، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفته شود. اين كار بدون شك، آثار روحى و تربيتى زيادى در نوزاد دارد و در واقع، اولين محرك صوتى كه به دستگاه روانى او وارد مى‏شود، ذكر خدا و نام نورانى حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على عليه‏السلام است. اين اسماء و كلمات نورانى در روح كودك منعكس شده و فطرت خداجوى او را سيراب مى‏كند و بستر را براى گرايش به معنويت و خدامحورى آماده‏تر مى‏سازد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر اين‏باره مى‏فرمايند: «كسى كه صاحب فرزند شود، در گوش راستش اذان بگويد و در گوش چپش اقامه؛ چراكه اين عمل، فرزند را از شرّ شيطان مصون مى‏دارد.»34 در آموزه‏هاى روان‏شناختى نيز مى‏توان به تحليل زيبايى در اين زمينه پرداخت، از جمله اينكه صاحب‏نظران روان‏شناسى اعتقاد دارند: نوزادى كه تازه به دنيا آمده، صداها را مى‏شنود و اين صداها را تشخيص داده و واكنش نشان مى‏دهد. همچنين براساس نظر پياژه، محرك‏هاى محيطى، از جمله محرك‏هاى صوتى و ديدارى، در شكل‏گيرى روان‏بنه‏هاى اوليه تأثير دارند و كيفيت شكل‏گيرى روان‏بنه‏هاى اوليه در شناخت‏هاى بعدى نوزاد و كودك تأثير دارد.35 از اين‏رو، مى‏توان نتيجه گرفت كه وقتى اسماى نورانى خداوند و اولياى خدا در كلمات اذان براى كودكان خوانده مى‏شود، ذهن كودك در فضاى نورانى و كلمات معنوى قرار مى‏گيرد و در شناخت‏هاى بعدى او تأثير خواهد داشت.

ب. انتخاب نام نيك: از ديگر سنت‏هايى كه در آغاز تولد نوزاد مورد توجه پدر و مادر قرار مى‏گيرد مسئله انتخاب نام است. انتخاب نام مسئله ساده‏اى نيست. پدر و مادر بايد فكر كنند كه اين نوزاد در آينده به طور مستمر با اين نام سروكار خواهد داشت، پدر و مادر و ديگران او را با اين نام صدا خواهند كرد و نام وسيله‏اى براى توجه به شخصيت طفل خواهد بود. اگر نامى مستهجن و مورد نفرت مردم باشد بى‏شك، مورد تمسخر قرار گرفته و اسباب رنج روحى و آزردگى خاطر كودك خواهد شد. طبيعى است كه كودك علل اين ناراحتى‏ها را از بى‏توجهى پدر و مادر در انتخاب نامش بداند. از اين‏رو، بايد دقت كرد تا از نام‏هاى خوب استفاده شود؛ همچنان‏كه در روايات وارد شده: براى فرزندان خود از بهترين نام‏ها استفاده كنيد و بهترين نام‏ها آن است كه نشانه بندگى و عبوديت پروردگار و يادآور فضايل و مكارم اخلاقى باشد. بدين منظور، نام‏هاى انبيا و صلحا و نيكان و همچنين نام‏هاى امامان معصوم عليهم‏السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام كه احياكننده گوشه‏هايى از فرهنگ و شعائر اسلامى است مناسبت بسيار دارد.

امام صادق عليه‏السلام فرمود: «هيچ نوزادى براى ما متولد نمى‏شود، مگر اينكه نخست او را "محمد" مى‏ناميم و پس از هفت روز، اگر خواستيم نامش را تغيير مى‏دهيم، وگرنه همان نام را بر او باقى مى‏گذاريم.»36

ابن‏عباس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كند كه فرمود: «حق فرزند بر پدر آن است كه نام خوبى بر او بنهد و به بهترين شكل تربيتش نمايد.»37

ج. ادب‏آموزى: يكى از مسائل بسيار مهم زندگى هر انسانى، اين است كه نسبت به تربيت فرزندان خود احساس مسئوليت كند و در ادب‏آموزى آنان اهتمام ورزد؛ اين حقى از حقوق فرزند بر والدين است. در روايات بى‏شمارى از اهل‏بيت عليهم‏السلام به اين مهم اشارت رفته است.

از امام كاظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين روايت شده: «مردى دست فرزندش را گرفته به حضور پيامبر رسيد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! حق اين فرزندم بر من چيست؟ پيامبر فرمود: نامى نيك براى او انتخاب كنى؛ تربيتش نيكو گردانى؛ او را در جايگاه خوبى قرار دهى.»38

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «بى‏ترديد، اگر هريك از شما به تربيت فرزند خود بپردازد، براى او نيكوتر از آن است كه هر روز نيم صاع (گندم يا جو يا...) در راه خدا صدقه بدهد.»39

د. آموزش خواندن و نوشتن: از ديگر حقوقى كه فرزند بر پدر دارد، بهره‏مند شدن از نعمت خواندن و نوشتن است. براى اداى اين وظيفه، پدر بايد يا خود شخصا بدين كار اقدام نمايد و يا هزينه‏اى صرف آموزش فرزند خود كند.

در رواياتى كه در اين زمينه وارد شده، از خواندن و نوشتن به عنوان حق و تكليف ياد شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «سه حق از حقوقى كه فرزند به گردن پدر دارد اين است كه نام خوبى برايش انتخاب كند، نوشتن يادش دهد و پس از بلوغ زمينه ازدواج او را فراهم كند.»40

ه. آموزش نماز: از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده كه فرمودند: «فرزندان خود را با زبان بر نماز و وضو عادت دهيد، و اگر به سن ده سالگى رسيدند آنها را براى واداشتن به نماز بزنيد ولى از سه ضربه تجاوز نكنيد.»41

معاويه‏بن وهب گويد: از امام صادق عليه‏السلام پرسيدم: در چه سالى كودك را وادار به نماز مى‏كنند؟ امام فرمود: «بين شش و هفت سالگى.»42

و. آموزش قرآن: قرآن آخرين كتاب آسمانى است كه تمام قوانين هدايت و سعادت انسان‏ها را دربر دارد. قرآن سفره گسترده و غذاى آسمانى و گنجينه حقايق و اسرار الهى است. قرآن بهار دل‏هاى خزان‏زده و مايه طراوت انديشه‏هاى افسرده و راكد است. قرآن شفاى دل‏ها و ريسمان الهى است؛ هركس به آن چنگ زند نجات يابد و هركس آن را رها كند هلاك گردد.

اميرمؤمنان عليه‏السلام فرزندش امام حسن عليه‏السلام را اين‏گونه به قرآن سفارش مى‏كند: «خدا را خدا را درباره قرآن؛ مبادا ديگران در فهم قرآن بر شما پيشى بگيرند.»43

آموزش اين كتاب آسمانى، از حقوق مسلم فرزندان است كه پدران بايد از عهده آن برآيند، و آنان را با قرآن آشنا سازند؛ بدين معنا كه يا خود شخصا قرآن را به آنان بياموزند يا براى آنان معلم بگيرند. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «حق فرزند بر پدر آن است كه به او قرآن بياموزد.»44

امام صادق عليه‏السلام نيز مى‏فرمايد: «به فرزندانتان سوره "يس" بياموزيد؛ زيرا اين سوره، گل [باغ ]قرآن است.»45

5. نقش جنسى

يكى از نقش‏هاى مهم مرد در خانواده نقش جنسى است. از اين‏رو، در آموزه‏هاى دين و فقه اسلامى درباره آن تأكيد و سفارش شده است. در فقه اسلامى در زمينه ارضاى غريزه جنسى حقوق و تكاليف متفاوتى را براى زن و مرد قايل شده‏اند.46 با اين‏همه، اسلام بر تأمين نيازهاى جنسى زن در چهارچوب خانواده، به طور خاص تأكيد كرده است و از اين نظر، كاركرد يادشده را هم درباره مردان و هم زنان صادق مى‏داند. حق هم‏بسترى كه به موجب آن شوهر مجاز نيست بدون رضايت زن بيش از چهار ماه از هم‏بستر شدن با وى خوددارى ورزد،47 وجوب ارضاى نياز جنسى زن توسط شوهر در مواردى كه خطر آلوده شدن زن به گناه در كار باشد48 و تأكيد بر لزوم ملاعبه (معاشقه يا بازى جنسى يا شوخى جنسى بين زن و شوهر، به ويژه پيش از عمل زناشويى) نمونه‏هايى از توجه خاص اسلام به ميل جنس زن است.49

در آموزه‏هاى دينى علاوه بر وجوب آميزش جنسى در شرايط خاص، به اجر و پاداش و ثواب آميزش جنسى نيز اشاره گرديده است. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ابوذر فرمود: با همسرت مجامعت و آميزش كن تا ثواب ببرى. ابوذر تعجب كرد و گفت: يا رسول‏اللّه، مجامعت كنم خدا به من پاداش مى‏دهد؟ پيامبر فرمود: همچنان‏كه از راه حرام به مجامعت اقدام كنى گناه مى‏برى، اگر از راه حلال باشد پاداش و ثواب مى‏برى.50

6. نقش سرپرستى و مديريتى

يكى از نقش‏هاى اساسى و مهم مرد در خانواده، نقش سرپرستى است.

مفهوم قواميت و رياست شوهر بر زن: آنچه در فقه و حقوق اسلامى تحت عنوان قواميت و رياست شوهر بر زن آمده است، به طور عمده برگرفته از آيه شريفه«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء» (نساء: 34) است. واژگان «قوام»، «قوامة» و «قيمومت» هم كه در متون اسلامى براى بيان رياست شوهر به كار رفته‏اند، از همين آيه ناشى شده‏اند.

«قوامة» در لغت به معناى قيام و اشراف بر امر يا مال و ولايت امر آمده51 و به حمايت و سرپرستى نيز معنا شده است52 و نيز گفته‏اند كه «قوامة» در لغت به معناى محافظت كردن و رعايت مصالح فرد است.53 «قيّم» كه از همين ريشه است، به معناى كسى است كه بر امور چيزى قيام مى‏كند، و متولى آن مى‏شود و آن را اصلاح مى‏نمايد.54 «قوّام» نيز به معناى قيم است،55 با اين تفاوت كه قوّام، ابلغ و رساتر مى‏باشد و او كسى است كه قيام‏كننده و عهده‏دار مصالح، تدبير و تأديب است.56 برخى گفته‏اند: از ماده «قيام» وقتى با «على» متعدى مى‏شود به معناى سرپرستى و سياست كردن امور است.57

خداوند در آيه 34 سوره مباركه «نساء» مى‏فرمايد: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ وَاللاَّتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَيْهِنَّ سَبِيلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيّا كَبِيرا» (نساء: 34)؛ مردان سرپرست و نگهبان زنانند، به خاطر برترى‏هايى كه خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است و به خاطر انفاق‏هايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى‏كنند و زنان صالح، زنانى هستند كه متواضع‏اند و در غياب (همسر خود) اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقى كه خداوند براى آنان قرار داده حفظ مى‏كنند و اما آن دسته از زنان را كه از سركشى و مخالفتشان بيم داريد، پند و اندرز دهيد، (و اگر مؤثر واقع نشد) در بستر از آنها دورى نماييد، (و اگر هيچ راهى بجز شدت عمل براى وادار كردن آنها به انجام وظايفشان نبود) آنها را تنبيه كنيد و اگر از شما پيروى كردند، راهى براى تعدّى بر آنان نجوييد، (بدانيد) خداوند بلندمرتبه و بزرگ است (و قدرت او بالاترين قدرت‏هاست.)58

دلالت اين آيه بر رياست مرد بر همسرش روشن است، اما براى فهم بهتر مفاد آيه، نكاتى توضيح داده مى‏شود:

واژه «قوّامون» در آيه، جمع قوّام است و قوّام صيغه مبالغه از ماده قيام است و قيام به معناى ايستادن و برخاستن، ماده‏اى است كه بر حسب نوع استعمال و بر اساس قرينه‏هاى كلامى، داراى معانى خاصى مى‏شود كه جامع اين معانى تصدى امر و عهده‏دار شدن كارى مى‏باشد.

قوّام بودن مرد بر زن نيز گرچه متضمن نوعى تسلط و اشراف است، ليكن همان‏گونه كه در ابتداى بحث در بيان مفهوم رياست آورديم، اين معنا از دقت و ظرافت خاصى برخوردار است و به اختصار به سرپرستى، حمايت، مسئوليت گردانندگى امور، محافظت و رعايت مصالح باز مى‏گردد، چنان‏كه در تفسير خسروى آمده است: «قوّامون يعنى مردان بر امور زنان ايستادگى مى‏كنند و از آنها با رعايت و مراقبت كامل محافظت مى‏نمايند.»59 در تفسير الفرقان نيز قوّام به مراقبت نيكو و حراست شايسته از زنان معنا شده است.60

در ادامه آيه، خداوند دو سبب براى قوّاميت مردان ذكر مى‏كند:

الف. «بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»؛ به سبب بعضى فزونى‏ها كه خداوند براى برخى نسبت به برخى ديگر مقرّر داشته است. اين تعليل، بيانگر سبب فطرى61 و خدادادى62 است؛ يعنى مرد به سبب صلابت فكر و انديشه معاش زيادتر و توان و نيروى بدنى بيشتر، به اين مسئوليت برگزيده شده است و همان‏گونه كه در مبحث پيشين بيان گرديد، چنين امرى در راستاى دادگرى، حكمت‏انديشى و رعايت مصالح است. آيه شريفه نيز با تعبيرى حكيمانه نشان مى‏دهد كه برترى و فزونى، متقابل است و اختصاص به مردان ندارد، بلكه زنان در برخى جهات برترى يافته‏اند.63 از سوى ديگر، قرآن مجيد مى‏فرمايد: «وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ» (نساء: 32)؛ چيزى را كه خداوند به آن، بعضى از شما را بر بعضى ديگر برترى بخشيده است، آرزو نكنيد.

ب. «وَبِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»؛ و به خاطر انفاق‏هايى كه از اموالشان (در مورد زنان) مى‏كنند. اين تعليل، نشانگر سبب كسبى64 و اجتماعى65 قوّاميت مردان بر زنان خويش است؛ زيرا با آنكه ازدواج و فوايد مترتب بر آن، مشترك ميان زن و مرد است، اما مرد به دليل توانايى و قدرت بدنى به امر شريعت الهى، مكلف به تأمين معاش و تهيه مخارج زندگى شده و زن از اين وظيفه معاف گشته است و به تبع آن، حق رياست و نظارت به مرد واگذار گرديده است.

در منابع روايى نيز احاديث زيادى درباره رياست شوهر و لزوم اطاعت همسرش از وى وجود دارد كه در ذيل، به نمونه‏هايى از آنها اشاره مى‏شود:

الف) در كتاب جامع احاديث‏الشيعة66 به نقل از مرحوم صدوق در الفقيه67 آمده است: «امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: خدا رحمت كند مردى را كه رابطه ميان خود و زنش را به نيكى برگزار كند، پس خداوند او را سرپرست و قيم بر آن زن قرار داده است.»

اين حديث معتبر68 به روشنى بر مقام قوّاميت و رياست شوهر بر همسرش دلالت دارد، البته با فرض اينكه مرد به وظايف خود عمل كند و حقوق همسر خويش را به نحو شايسته ادا نمايد.

ب) در برخى منابع روايى شيعه69 و نيز بسيارى از منابع روايى اهل سنت70 حديث معروفى، با تعابيرى كم و بيش مختلف، از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمودند: «همه شما سرپرست و نگاهبانيد و در برابر آن مسئوليت داريد. امام سرپرست امور مردم است و در برابر آن مسئوليت دارد و مرد سرپرست امور خانواده است و در برابر خانواده مسئوليت دارد و زن در منزل همسرش سرپرست امور خانه است و در برابر آن مسئوليت دارد.»

7. نقش تمكينى

در متون اسلامى جايگاه همسرى زن مورد توجه جدى بوده و به رفتارهاى مورد انتظار از زن در ايفاى نقش همسرى گاه با عنوان كلى «حسن التبعل»71 (خوب شوهردارى كردن) و گاه با اشاره‏هاى ديگرى، توجه شده است.

در قرآن كريم به برخى رفتارهاى شايسته و مورد انتظار در جايگاه همسرى اشاره گرديده72 و در روايات به طور مفصل به آن پرداخته شده است. برخى از مصاديق و نمودهاى نقش همسرى، واجب مى‏باشند كه به آنها «وظايف حقوقى» مى‏گويند و برخى نيز مستحب‏اند كه از آنها تحت عنوان «مسائل اخلاقى» ياد مى‏شود. در اينجا به نمونه‏هايى از مسائل حقوقى و اخلاقى كه از مصاديق نقش همسرى است، اشاره مى‏شود:

الف. تمكين: يكى از موضوعات اساسى در نقش همسرى، مسئله تمكين و اطاعت زن از شوهر است. زن موظف است در امورى از شوهر اطاعت كند و نافرمانى ننمايد. اطاعت زن و فرمان‏بردارى او از همسرش را در اصطلاح فقها «تمكين» مى‏گويند.

تمكين (اطاعت از شوهر) يكى از وظايف مهم، بلكه از اصلى‏ترين وظايف زن به شمار مى‏رود و از مسائل ضرورى و مسلّم در آيين اسلام مى‏باشد. زن وظيفه دارد شرعا و قانونا از شوهر خود در امور مشخص‏شده‏اى اطاعت كند و چنانچه در وظايف مشخص‏شده، نافرمانى كند (ناشزه)، نفقه‏اى بر عهده مرد نمى‏آيد و زن حق تقاضاى نفقه ندارد.

تعريف تمكين: تمكين در لغت به معناى جاى دادن، پابرجا كردن، قادر و مسلط گردانيدن كسى بر چيزى و... آمده73 و در اصطلاح فقها و حقوق‏دانان به معناى آماده بودن زن براى شوهر است؛ يعنى آماده بودن و اطاعت شوهر در روابط جنسى در هر زمان كه شوهر بخواهد، مگر اينكه زن عذر شرعى داشته باشد.74

ب. تصرف نكردن در اموال شوهر مگر با اجازه: زن، امين شوهر است و بايد پاسدار خوبى براى امانت و اموال شوهر باشد. اگر زن بخواهد در اموال همسرش تصرف نمايد (هزينه كند)، بايد از شوهرش اجازه داشته باشد، اگرچه براى صدقه دادن باشد. البته اگر شوهر اجازه كلى داده باشد، زن مى‏تواند از پول‏هاى او در مواردى كه تشخيص مى‏دهد هزينه كند.

امام صادق عليه‏السلام درباره لزوم اجازه زن در رابطه با تصرف در اموال شوهر مى‏فرمايند: «حق تصرف و هزينه كردن در اموال شوهر را ندارد، مگر اينكه اجازه داشته باشد و اگر بدون اجازه تصرف و هزينه كند، گناهكار است.»75

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز مى‏فرمايند: «زن حتى براى صدقه بايد اجازه بگيرد و بدون اجازه شوهر نباشد.»76

ج. لزوم اجازه شوهر براى روزه مستحبى: زن مى‏بايد در هر حال در اختيار شوهر باشد و نبايد كارى كند كه امكان بهره جنسى از او ممكن نشود. از اين‏رو، زن حق ندارد روزه مستحبى بگيرد، مگر اينكه شوهرش راضى باشد؛ چراكه وقتى زن روزه است از طرفى، ناتوان و بى‏نشاط مى‏شود و از طرف ديگر، امكان ارتباط جنسى در حال روزه نيست. البته روزه واجب بحثى ديگر است كه هيچ‏كس نمى‏تواند مانع آن بشود و انسان مكلف بايد آن را انجام دهد.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره لزوم كسب اجازه شوهر در روزه مستحبى مى‏فرمايند: «زن حق ندارد بدون اجازه شوهر روزه مستحبى بگيرد.»77

د. پاك‏دامنى و عفت: يكى از وظايف و مسئوليت‏هاى مهم زن و مرد در زندگى زناشويى و در رابطه با نقش همسرى رعايت پاك‏دامنى و عفت است كه البته پاك‏دامنى در رابطه با زنان مهم‏تر و تأثيرگذارتر است.

8. نقش عاطفى و آرامش‏بخشى

با دقت و توجه در آموزه‏هاى دينى، مشخص مى‏شود كه يكى از علل جفت آفريدن انسان، تكثير نسل وى مى‏باشد. روشن است كه بار عمده اين مسئوليت به دوش زنان، و سنگينى كار متوجه آنان است و نقش مرد در اين امر بسيار محدود و موقت است. به طور طبيعى، زن براى ايفاى اين نقش بايد مشكلات پيش از باردارى، مانند دوران عادت ماهانه و هنگام باردارى و وضع حمل و رسيدگى به امور فرزند از شيردادن و غيره را تحمل كند.

آيا حكيمانه است كه بگوييم زن با داشتن اين همه مشكلات و وظايف، از امكانات روحى و روانى مشابهى با مردان ـ كه به طور طبيعى فارغ از اين نوع مشكلات هستند ـ برخوردار باشد؟ آيا اين عدالت است؟ آيا مشابه بودن اين دو معقول است؟ اگر زنان را به گونه مردان قرار دهند ظلم در حق آنهاست و اگر مردان را چنان قرار دهند كه زنان را قرار داده‏اند، يعنى با هويتى كه بتواند در مقابل مشكلات دوام بياورد، اين بيهودگى از اتقان صنع به دور است.

قرآن كريم، علاوه بر تكثير نسل، غايت ديگرى براى جفت آفريدن انسان‏ها ذكر مى‏فرمايد: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (روم: 21)؛ و از نشانه‏هاى او اين است كه براى شما از [جنس ]خودتان همسرانى بيافريد تا بديشان آرام گيريد و ميان شما دوستى و مهربانى نهاد؛ هر آينه در اين كار براى مردمى كه بينديشند نشانه‏ها و عبرت‏هاست.

در آيه 189 «اعراف» اين ويژگى (آرامش‏گرى) فقط به زنان نسبت داده مى‏شود و به عنوان يكى از علل غايى آفرينش آنان مطرح مى‏گردد: «هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا...»؛ اوست آن كس كه شما را از نفس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد تا بدان آرام گيرد.

طبق اين آيه، زنان تسكين‏دهنده تلاطم درونى و روانى مردان مى‏باشند.

در روايات نيز به اين كاركرد زنان اشاره شده است. در رساله حقوق امام سجاد عليه‏السلام آمده است: «و اما حق همسر اين است كه شوهر بداند خداوند او را مايه آرامش و الفت قرار داد. پس شوهر بداند كه همسرش نعمتى است از جانب خداوند و او را گرامى دارد و با او به نرمى برخورد كند و اگرچه حق شوهر واجب‏تر است، اما مرد موظف است با زن مهربانى و شفقت نمايد.»78

امام رضا عليه‏السلام درباره فوايد همسر شايسته مى‏فرمايد: «هيچ منفعتى بهتر از همسر شايسته نيست؛ همسرى كه وقتى انسان او را مى‏بيند شادمانش گرداند و در موقع نبودن او، نگهدار ناموس و مالش باشد.»79 يعنى در حضور او، به نوعى او را شادمان مى‏كند و در غيبت او هم كارى مى‏كند كه اگر شوهر متوجه عمل او گردد شادمان شود.

مطالعات روان‏شناسان نيز همين ويژگى‏هاى روانى را براى زنان بيان مى‏كند.80 افرادى كه مى‏پندارند وجود اين تفاوت‏ها و طبيعى دانستن آنها موجب سوءاستفاده و آزار و اذيت زنان و مجوزى براى اعمال تبعيض‏هاى ناروا در حق آنان مى‏شود و انكار طبيعى بودن اين تمايزها تأثيرى در رفاه و آسايش زنان دارد، نظريه آموختنى بودن و اكتسابى بودن اين تفاوت‏ها را مطرح كرده‏اند.81 البته هستند كسانى كه اين تفاوت‏ها را ناشى از طبيعت زن و مرد مى‏دانند.82

درروايات‏رسيده‏ازمعصومان عليهم‏السلامضمن‏اشاره‏به‏روش‏هاى مختلف، به بعد عاطفى بودن زن نيز اشاره شده است.

جابربن عبداللّه انصارى مى‏گويد: شنيدم شخصى مى‏گويد: در محضر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوديم كه ايشان فرمود: بهترين زنان شما زنى است كه زاينده، مهربان و پاكدامن باشد؛ در ميان خاندان خود، بزرگوار و گرامى و با شوهرش فروتن، آراسته به نزد شوهر و پوشيده از ديگران. زنى كه حرف همسر خود را مى‏شنود و فرمان او را مى‏برد. هنگامى كه با شوهر خود خلوت كند به خواهش‏هاى او تن در دهد [با عشوه و ناز ]نه با دست و دل‏بازى مردانه.83

9. نقش مادرى

منظور از نقش مادرى در اينجا فراتر از مسئله زايش و به دنيا آوردن كودك است. منظور از نقش مادرى، ارتباط خاص با فرزندان از زمان انعقاد نطفه تا تولد و از آن زمان تا بزرگ‏سالى است. درباره نقش مادرى، به تمام‏ابعاد آن، يعنى عناصر عاطفى، بهداشتى، تغذيه‏اى‏ومراقبتى‏توجه مى‏گردد.

ايفاى نقش مادرى از زمان انعقاد نطفه شروع مى‏شود و مادر با مراقبت‏هاى مختلفى كه مى‏كند، زمينه لازم را براى سلامتى روحى و روانى و جسمى كودك، فراهم مى‏سازد. امام سجاد عليه‏السلامدر رساله حقوق ضمن توجه به فرايند مراقبت‏هاى مادر از فرزند، به جايگاه و نقش مادر در قبال فرزندان اشاره كرده و مى‏فرمايد: مادر تو را (فرزند را) به طورى حمل و نگه‏دارى كرده (در درون خود و جاى امن) كه هيچ‏كس اين‏گونه ديگرى را حمل و مواظبت نمى‏كند، و از شيره جانش به فرزند داده كه هيچ‏كس اين كار را درباره ديگرى روا نمى‏دارد، با تمام وجود، يعنى به وسيله چشم، گوش، دست و پاها و حتى پوست و مويش، از تو مواظبت كرده، اين مواظبت‏ها را با شادى، خنده و نشاط انجام داده، سختى‏هاى اين كار و درد و رنج‏هاى آن را تحمل نموده تا اينكه با قدرت الهى تو را بزايد و به دنيا بياورد. بعد از تولد نيز راضى شده فرزندش سير باشد، در حالى كه خودش گرسنه بوده؛ تو را پوشانده در حالى كه خودش پوششى نداشته (كنايه از توجه به فرزند)؛ تشنه بوده و تو را سيراب كرده؛ براى تو سايبان فراهم كرده، در حالى كه خودش در آفتاب بوده، با سختى فرزندش را نگه‏دارى كرده و زمينه خواب و استراحت او را فراهم ساخته و سينه‏اش و بغلش، منزل و مأواى فرزند بوده و سينه‏اش سيراب‏كننده او بوده و همين‏طور با تمام وجود محافظ فرزند بوده و از سردى و گرمى دنيا، او را محافظت كرده.84

در اين روايت شريف، امام سجاد عليه‏السلام به صورت ضمنى به بسيارى از نقش‏هاى مادرانه، از قبيل مراقبت‏هاى جسمانى، تغذيه‏اى و...، اشاره مى‏فرمايند. در روايات و آموزه‏هاى دينى همچنين به نكاتى اشاره شده كه در راستاى سلامتى جسمانى فرزندان مى‏باشد و به مادران توصيه گرديده تا به آنها پايبند باشند.

براى مثال، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «زنان آبستن در آخرين ماه‏هاى باردارى خرما بخورند تا فرزندانشان خوش‏اخلاق و بردبار شوند.»85

همچنين ائمّه اطهار عليهم‏السلام سفارش فرموده‏اند كه به زنان باردار ميوه بِه بخورانيد؛ زيرا ميوه به باعث زيبايى چهره، افزايش عقل و هوش و همچنين باعث خوش‏اخلاقى فرزندان مى‏شود.86

نتيجه‏گيرى

با تتبع اجمالى در آموزه‏هاى دينى و روان‏شناختى، نتايج ذيل حاصل شده است:

1. نقش همسرى از نقش‏هاى مشترك بين زن و مرد است.

2. نقش پدرى از نقش‏هاى اختصاصى مردان است كه در نمودهايى همچون نقش اقتصادى و نقش تأمين امنيت و حمايتى، تجلّى پيدا مى‏كند.

3. نقش آموزشى و تربيتى از نقش‏هاى مشترك بين زن و مرد است و هريك از آنها در اين عرصه وظايفى دارند.

4. نقش جنسى، يكى از نقش‏هاى مهم مرد و زن در خانواده است كه در آموزه‏هاى دينى و فقه اسلامى درباره آن تأكيد بسيارى شده است.

5. نقش سرپرستى و مديريتى يكى از نقش‏هاى اساسى و مهم مرد در خانواده مى‏باشد كه با شرايطى انجام مى‏گيرد.

6. نقش تمكينى از نقش‏هاى اختصاصى زن است و در دو مصداق (تمكين خاص و عام) نمود دارد.

7. نقش مادرى نيز از نقش‏هاى اختصاصى‏زنان است كه در آموزه‏هاى دينى بسيار بااهميت و مقدس‏تلقّى‏شده است.

··· منابع

  • ـ ابن‏منظور، لسان‏العرب، بيروت، داراحياءالتراث العربى، 1408ق.
  • ـ اتكينسون ريتا، و همكاران، درآمدى به روان‏شناسى، ترجمه حسن مرندى، تهران، نشر دانشگاهى، 1368.
  • ـ السايس، محمدعلى و همكاران، تفسير آيات‏الاحكام، بيروت، دار ابن‏كثير، 1415ق.
  • ـ بحرالعلوم، عزالدين، الزواج فى القرآن والسنة، بيروت، دارالزهراء، 1404ق.
  • ـ بخارى، محمدبن اسماعيل، صحيح بخارى، بيروت، دارالجيل، بى‏تا.
  • ـ بيهقى، احمدبن حسين، السنن الكبرى، بيروت، دارالفكر، بى‏تا.
  • ـ حرّانى، ابن‏شعبه، تحف‏العقول، قم، جامعه مدرسين، 1404ق.
  • ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائل‏الشيعه، تهران، المكتبه‏الاسلامية، بى‏تا.
  • ـ حلّى، حسن‏بن يوسف، تذكره‏الفقهاء، تهران، المكتبة الرضوية لاحياء الآثار الجعفريه، 1388ق.
  • ـ ـــــ ، مختلف‏الشيعة، قم، مؤسسه‏النشر الاسلامى، 1415ق.
  • ـ دهخدا، على‏اكبر، لغت‏نامه، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
  • ـ ديلمى، محمد، ارشادالقلوب، نجف، المطبعه‏الحيدريه، بى‏تا.
  • ـ رشيدرضا، محمد، تفسير المنار، بيروت، دارالمعرفه، بى‏تا.
  • ـ زيبايى‏نژاد، محمدرضا، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام، قم، دارالثقلين، 1379.
  • ـ سيورى، مقدادبن عبداللّه، كنزالعرفان فى فقه‏القرآن، تهران، مكتبة مرتضويه، بى‏تا.
  • ـ صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسيرالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى، 1408ق.
  • ـ صديق اورعى، غلامرضا، تمكين بانو ـ رياست شوهر، تهران، سفير صبح، 1380.
  • ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، مجمع‏البيان، بيروت، دارالمعرفة، 1408ق.
  • ـ طوسى، محمدبن حسن، الامالى، قم، دارالثقافة، 1414ق.
  • ـ فراء البغوى، حسين‏بن مسعود، تفسير البغوى، بيروت، دارالمعرفة، 1407ق.
  • ـ فلسفى، محمدتقى، الحديث، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368.
  • ـ قمى، محمدبن على، من لا يحضره‏الفقيه، قم، جامعه مدرسين، 1404ق.
  • ـ كاپلان، پاول اس، روان‏شناسى رشد (سفر پرماجراى كودك)، ترجمه مهرداد فيروزبخت، تهران، رسا، 1383.
  • ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، بيروت، دارالتعارف، 1411ق.
  • ـ كوئن، بروس، درآمدى به جامعه‏شناسى، ترجمه محسن ثلاثى، تهران، فرهنگ معاصر، 1370.
  • ـ متقى هندى، حسام‏بن الدين، كنزالعمال، بى‏جا، مؤسسه‏الرسالة، 1405ق.
  • ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث‏العربى، 1403ق.
  • ـ ابى‏فراس، ورّام‏بن، مجموعه ورام، تهران، دارالكتب‏الاسلاميه، بى‏تا.
  • ـ مطهّرى، مرتضى، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، 1367.
  • ـ معزى ملايرى، اسماعيل، جامع احاديث‏الشيعه، قم، مؤلف، 1412ق.
  • ـ مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب‏الاسلاميه، 1377.
  • ـ منصور، محمود و پريرخ دادستان، روان‏شناسى ژنتيك 2، تهران، رشد، 1374.
  • ـ موسوى خمينى، سيدروح‏اللّه، تحريرالوسيله، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1379.
  • ـ مهريزى، مهدى، شخصيت و حقوق زن در اسلام، تهران، علمى و فرهنگى، 1382.
  • ـ نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، بيروت، دار احياء التراث‏العربى، بى‏تا.
  • ـ نورى طبرسى، ميرزاحسين، الوسائل و مستنبط‏المسائل، قم، آل‏البيت، 1409ق.
  • ـ ـــــ ، مستدرك‏الوسايل، بيروت، مؤسسة آل‏البيت لاحياء التراث، 1408ق.

* كارشناس ارشد روان‏شناسى بالينى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. دريافت: 11/10/89 ـ پذيرش: 25/12/89.

a.panahi313@gmail.com


  • 1ـ مرتضى مطهّرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 266.
  • 2ـ محمدرضا زيبايى‏نژاد، درآمدى بر نظام شخصيت زن در اسلام، ص 110ـ140.
  • 3ـ جهت مطالعه بيشتر، ر.ك: غلامرضا صديق اورعى، تمكين بانو ـ رياست شوهر.
  • 4ـ مثل تعهد، وفادارى، خوش‏اخلاقى، قبول مسئوليت خانواده و همراهى با خانواده.
  • 5ـ نساء: 19.
  • 6ـ طلاق: 7.
  • 7ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشيعه، ج 20، ص 171.
  • 8ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، ص 253.
  • 9ـ همان، ص 224.
  • 10ـ همان، ج 71، ص 5.
  • 11 H. Koenig, Hand Book of Religion and Mental Health, p. 283-294.
  • 12ـ روم: 21.
  • 13ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 14، ص 252.
  • 14ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 20، ص 23.
  • 15ـ محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 2، ص 644.
  • 16ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 75، ص 237.
  • 17ـ همان، ج 100، ص 245.
  • 18ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 20، ص 39.
  • 19ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 75، ص 234.
  • 20ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 14، ص 250.
  • 21ـ محمد ديلمى، ارشادالقلوب، ج 1، ص 175.
  • 22ـ ر.ك: كوئن بروس، درآمدى به جامعه‏شناسى، ترجمه محسن ثلاثى.
  • 23ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 43، ص 256؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 15، ص 143.
  • 24ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، 237، ب 11، ح 1.
  • 25ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 15، ص 168؛ محمدتقى فلسفى، الحديث فلسفى، ج 3، ص 92.
  • 26ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 19، ص 301؛ امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 2، ص 727.
  • 27ـ حسن‏بن يوسف حلّى، مختلف‏الشيعه، ج 7، ص 314.
  • 28ـ همو، تذكره‏الفقها، ج 2، ص 273.
  • 29ـ همان، ص 80 و 586.
  • 30ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ب 71، ص 179.
  • 31ـ همان، ج 14، ب 6، ص 209، همچنين، ر.ك: ب 12، ص 220.
  • 32ـ حسن‏بن يوسف حلّى، مختلف‏الشيعه، ج 7، ص 107.
  • 33ـ مهدى مهريزى، شخصيت و حقوق زن در اسلام، ص 364.
  • 34ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 21، ص 405.
  • 35ـ ر.ك: محمود منصور و پريرخ دادستان، روان‏شناسى ژنتيك 2، ص 139؛ پاول اس. كاپلان، روان‏شناسى رشد (سفر پرماجراى كودك)، ترجمه مهرداد فيروزبخت، ص 280ـ281.
  • 36ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 15، ص 127.
  • 37ـ حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمال، ج 16، ص 477.
  • 38ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ص 123 و 198؛ حسام‏الدين متقى هندى، همان، ج 6، ص 417، با كمى تفاوت.
  • 39ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 15، ص 166.
  • 40ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 15، ص 200؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 15، ص 161.
  • 41ـ ورّام‏بن ابى‏فراس، مجموعه ورّام، ص 358.
  • 42ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 3، ص 12.
  • 43ـ ابن‏شعبه حرّانى، تحف‏العقول، ص 194.
  • 44ـ حسام‏الدين متقى هندى، همان، ج 16، ص 417.
  • 45ـ محمدبن حسن طوسى، الامالى، ج 2، ص 290؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 4، ص 325.
  • 46ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 14، ص 100.
  • 47ـ همان، ج 20، ص 140.
  • 48ـ همان.
  • 49ـ همان، ص 118.
  • 50ـ همان، ص 109.
  • 51ـ ابراهيم مصطفى و ديگران، المعجم‏الوسيط، ص 768.
  • 52ـ محمد رواس قلعه‏جى، الموسوعة الفقيهة المسيرة، ج 2، ص 1602.
  • 53ـ محمدعلى السايس و همكاران، تفسير آيات‏الاحكام، ج 1، ص 455.
  • 54ـ وزارة الاوقاف و الشؤون الاسلامية كويت، الموسوعة الفقهية، ج 34، ص 75.
  • 55ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 3، ص 68.
  • 56ـ حسين‏بن مسعود بغوى، تفسيرالبغوى، ج 1، ص 422.
  • 57ـ ابن‏منظور، لسان‏العرب، ج 5، ص 162.
  • 58ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 3، ص 411.
  • 59ـ عليرضا ميرزا خسروانى، تفسير خسروى، ج 2، ص 197.
  • 60ـ محمد صادقى تهرانى، الفرقان فى تفسيرالقرآن، ج 7، ص 36.
  • 61ـ ر.ك: محمد رشيدرضا، تفسير المنار، ص 67.
  • 62ـ ر.ك: مقدادبن عبداللّه سيورى، كنزالعرفان فى فقه‏القرآن، ص 211.
  • 63ـ محمد صادقى تهرانى، همان، ج 7، ص 38.
  • 64ـ ر.ك: عزالدين بحرالعلوم، الزواج فى القرآن و السنة، ص 205.
  • 65ـ ر.ك: مقدادبن عبداللّه سيورى، همان، ص 211.
  • 66ـ اسماعيل معزى ملايرى، جامع احاديث‏الشيعه، ج 20، ص 245.
  • 67ـ محمدبن على قمى، من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 281.
  • 68ـ اعتبار آن به واسطه اسناد قطعى آن توسط شيخ صدوق به امام عليه‏السلاممى‏باشد.
  • 69ـ ميرزا حسين نورى، الوسائل و مستنبط‏المسائل، ج 14، ص 248، ح 3.
  • 70ـ محمدبن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، ج 9، ص 185، ح 5200؛ احمدبن حسين بيهقى، السنن الكبرى، ج 9، ص 409، ح 12955.
  • 71ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 77، ص 166، ح 191.
  • 72ـ نساء: 34.
  • 73ـ على‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه، ج 4، ص 6118.
  • 74ـ محمدحسن نجفى، جواهرالكلام، ج 31، ص 289.
  • 75ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 20، ص 159.
  • 76ـ همان، ص 158.
  • 77ـ همان.
  • 78ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 74، ص 5، ح 1.
  • 79ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 20، ص 39.
  • 80ـ ر.ك: ريتا. اتكينسون و همكاران، درآمدى به روان‏شناسى، ترجمه حسن مرندى، ج 1، ص 114.
  • 81ـ همان، ص 100ـ108 و 117.
  • 82ـ همان، ص 387 و 416.
  • 83ـ محمدبن حسن حرّ عاملى، همان، ج 20، ص 29.
  • 84ـ ميرزا حسين نورى، مستدرك‏الوسائل، ج 11، ص 160، ب 3.
  • 85ـ همان، ج 16، ص 384.
  • 86ـ همان، ص 402.