ميزگرد دين و توسعه

ميزگرد دين و توسعه

معرفت: براي اين‌كه بحث، مفيد فايده بيش‌تري باشد. بد نيست كه به جنبه‌هاي ديگري هم از بحث دين و توسعه، اشاره كنيم. امروزه، عقيده بسياري از افراد جامعه، اين است كه كشورهاي غربي، مصداق بارز توسعه هستند و اگر ما هم بخواهيم به توسعه برسيم، بايد از آن‌ها تقليد كنيم. جناب آقاي فرهندي! آيا اين ذهنيت درستي است؟

دكتر فرهندي: توسعه بدون تقليد از غرب، ممكن است و اين‌كه ابتدا، غرب به توسعه رسيده است، يك مسأله كاملاً اتفاقي است و از طرف ديگر، ما در قرآن هم داريم كه تا مردمي خودشان نخواهند كه تغيير كنند، خداوند هم آن‌ها را تغيير نمي‌دهد؛ جوامع غربي، مردمي بودند كه خواستند و تغيير كنند و اگر ما مي‌بينيم كه در بقيه نقاط دنيا عقب‌افتادگي وجود دارد، به خاطر اين است كه خودشان نخواستند تغيير كنند و در نتيجه، تغيير هم نكردند. چرا كشوري مانند ژاپن، كه يك كشور آسيايي هم هست، اين قدر پيش‌رفت كرده است، ولي كشوري مانند مكزيك كه همسايه آمريكاست، ترّقي نكرده است؟ چون مردم آن كشور، خودشان خواستند كه تغيير كنند. امريكايي‌ها، هلندي‌ها، فرانسوي‌ها، آلماني‌ها و امثال اين كشورها خواستند و ترّقي هم كردند. شما مي‌دانيد كه كشورهاي اروپاي شرقي، تا قبل از جنگ جهاني دوم، از نظر پيشرفت اقتصادي، با كشورهاي اروپاي غربي، قابل مقايسه و حتي از نظر امكانات، بسيار جلوتر از آن‌ها بودند، ولي بعد از جنگ، عقب افتادند؛ چرا؟ زيرا در واقع، مردم اين كشورها نخواستند. از اين‌رو، به نظر من، اگر مردم هر كشوري بخواهند و اين اراده ملي را داشته باشند كه پيشرفت كنند، مي‌توانند و اگر نخواهند، نمي‌توانند.

معرفت: جناب آقاي نظري! در همين رابطه، برخي در مسأله تكنولوژي و وارد كردن آن نيز بر اين عقيده‌اند كه بايد از كشورهاي غربي كه مصداق توسعه‌اند تقليد كرد! نظر جناب‌عالي در اين زمينه چيست؟

حجت‌الاسلام نظري: بحث به جاي حساس خود رسيده است. ما پذيرفتيم كه اشياي جديد را مي‌بايست انتخاب كرد و چون قدرت انتخاب را هم داريم، پس مي‌بايست نهادها و همچنين عقايد را محك زد و آن‌چه را كه با فضاي فرهنگي ما سازگار است، قبول كرد و آنچه كه سازگار نيست، رد كرد. حق هم، همين است؛ زيرا بعضي از آن‌چه كه در آن سوي دنيا به وجود آمده است، معلول نيازهاي مشترك ميان همه انسان‌هاست؛ اين‌ها را بايد بپذيريم و آن‌چه را كه در راستاي نيازهاي خاص آن‌ها به وجود آمده است و نياز ما تلقي نمي‌شوند، بايد ردّ كرد، اما بايد ديد كه چه كار كرده‌اند كه قدرت خلاقيتشان به آن‌ها اجازه مي‌دهد كه اين پديده‌ها را بيافرينند و در نتيجه، پرچم‌دار صادرات اين محصولات باشند و ما چگونه مي‌توانيم در اين مسير حركت كنيم؛ البته در بستر مناسب و براساس روابطي كه جامعه ما پذيراست؛ مثلا اين خودكار، از روز اول، در اين حد از خوبي نبوده است و كسي كه توليد كردن آن را شروع كرده است، خودكار را در يك درجه ناقص‌تر، توليد كرده و بعد، گام دوم و سوم و گام‌هاي بعدي را برداشته تا به اين‌جا رسيده است. خوب، اگر من خواسته باشم اين توليد را از صفر شروع كنم، كار درستي نيست. اين‌چه كاري است كه همه تجربه‌هاي او را ناديده بگيرم و از صفر شروع كنم؛ اين، كار عاقلانه‌اي نيست. تجربه‌اي است كه من مي‌توانم از اين تجربه استفاده كنم. چه اين‌كه اين نياز مشترك من و او است.

ما بايد از دين، كه قانون حركت است، اين روابط را كشف كنيم كه منجر به اختراع تكنولوژي و گرفتن فن توليد شود. اگر در قدم اول نمي‌توانيم به طور صددرصد، فن توليد را به دست آوريم، حداقل، اين آهنگ را داشته باشيم و حركتي را به وجود آوريم كه منجر به اختراع تكنولوژي شود. دين، در چارچوب خودش اين آهنگ را دارد و ما بايد آن را كشف كنيم كه البته اين، مسأله‌اي فردي نيست، بلكه يك مسأله اجتماعي است و وظيفه همه است. اين‌گونه نيست كه من در خانه‌ام بنشينم و شروع به آزمايش و تحقيق علمي كنم؛ بايد در صحنه اجتماعي، روابط را در قالب دين، به گونه‌اي تنظيم كنم كه به جامعه، آهنگ حركت بدهد و حداقل، پس از چند سال، اگر صادركننده نبوديم، واردكننده هم نباشيم و اگر فرضا خود نمي‌توانيم تكنولوژي پيچيده‌اي را اختراع كنيم، حداقل، تكنولوژي‌اي كه انتظار هست اين جامعه، به آن دسترسي پيدا كند، وارد نكنيم، بلكه خودمان آن را اختراع كنيم.

ما اگر توانستيم كه در چارچوب دين، اين روابط را دقيقا تبيين كنيم و نيازهاي خود را برآورده سازيم، مي‌توانيم بگوييم كه توسعه‌اي هم كه ما به آن مي‌رسيم، با توسعه‌اي كه ديگران بدان رسيده‌اند، تفاوت خواهد داشت؛ چرا كه بستر اجتماعي اين تكنولوژي، با بستر اجتماعي آن تكنولوژي، متفاوت است. پس در اين‌جا توسعه، يك لفظ مشترك است؛ يعني او مي‌گويد: توسعه، من هم مي‌گويم: توسعه، ولي مفاد توسعه او چيزي است و مفاد توسعه من، چيزي ديگر.

حاصل، آن‌كه اين‌گونه نيست كه تكنولوژي‌اي را كه در ديار ديگر رشد كرده است، كلا بايد ردّ كرده، بلكه همان‌طور كه فرموديد مي‌بايد تكنولوژي را محك زد، بعضي از آن را پذيرفت و بعضي را رد كرد؛ منتهي بحث مهم اين است كه ما چه روابطي را در دين مي‌بايست جست‌وجو كنيم و به عبارت ديگر، اين قانون حركت جامعه، مي‌بايست چه روابطي را فراهم كند كه در دل اين روابط، تا آن‌جا كه مورد انتظار است و امكانات و سطح فرهنگ جامعه و شرايط، اجازه مي‌دهد، بر تكنولوژي، تسلط پيدا كنيم.

معرفت: تا اين‌جا به اين نتيجه رسيديم كه ما بايد از ميان محصولات تكنولوژي غرب و از وجوه مختلف توسعه غربي، برخي را گزينش و برخي را رد كنيم؛ امابرخي معتقدند كه اين، يك ايدئولوژي التقاطي است و ما با اين ايدئولوژي نمي‌توانيم به سراغ توسعه برويم؛ زيرا از طرفي مي‌خواهيم ارزش‌هاي سنتي خود را حفظ كنيم و از طرف ديگر، مي‌خواهيم مثل متجدّدين باشيم، بعضي از ارزرش‌هاي جديد را هم‌راه بعضي از ارزش‌هاي قديم داشته باشيم و به همين دليل، به نتيجه نمي‌رسيم. از اين‌رو، يا بايد همه زيربنا و روبناي ارزش‌هاي غرب را بپذيريم و يا همه را رد كنيم. استدلالشان هم براي تبيين اين ديدگاه، اين است كه در مغرب زمين، يك نظام فرهني و ارزشي منسجم و هماهنگ وجود دارد كه زيربنا و روبناي آن، باهم هماهنگ است. به همين دليل، اگر ما بخواهيم قسمتي از آن نظام را گزينش كنيم، نخواهيم توانست به آن توسعه‌اي كه در نظر داريم، برسيم و از طرف ديگر، چون فرهنگ و ارزش‌هاي ما آسماني و الهي است و به تعبير برخي، هدف ما در زندگي، با هدفي كه آن‌ها دارند، تفاوت جوهري دارد، پس ما نمي‌توانيم به آن توسعه، دست پيدا كنيم. جناب آقاي دكتر نهاونديان! نظر جناب‌عالي، در اين زمينه چيست؟

دكتر نهاونديان: اين عقيده كه اگر در پي كسب توسعه هستيم، چون مدل غربي توسعه، موفق بوده است، پس بايد دربست، زيربنا و روبناي مدل غربي را بپذيريم، عقيده درستي نيست؛ زيرا به نظر مي‌رسد كه توسعه، يك مجموعه دربست نيست؛ يعني مدل توسعه، در نقاط مختلف دنيا با آنچه كه به عنوان مدل غربي، معروف شده است، تفاوت‌هاي قابل توجهي دارد؛ مثلا جامعه ژاپن با جوامع اروپايي، جوامع اروپايي با جوامع امريكاي شمالي، در بسياري از شاخص‌هاي اجتماعي و در مسير توسعه، باهم متفاوتند. بنده، بر اين عقيدهام كه بسياري از اين كلي‌سازي‌هاي كه گاهي در بحث‌هايمان مطرح مي‌كنيم، فقط در حالت اجمال و كلي، متناقضند و مانعِ پيدا كردن راه‌حل‌ها مي‌شوند. اين بحث كه ما چگونه بايد با محصولات فرهنگ‌هاي ديگر، برخورد كنيم، مربوط مي‌شود به اين كه اصولا برخورد فرهنگ ديني، با فرهنگ‌هاي ديگر چگونه است؟ در پاسخ به اين سؤال، بايد به سيره، اقتدا كنيم و اگر هم قائليم كه بايد از وحي چه مي‌گويد. اين‌كه اميرالمؤمنين 7مي‌فرمايند: "الحكمة ضالة المؤمن فخذالحكمه ولو من اهل النفاق" (نهج‌البلاغه: قصارالحكم، 77) معنايش چيست؟ اگر حكمت، فقط نزد مؤمن است، پس ضاله او نيست؛ يا در كلامي ديگر مي‌فرمايند كه مؤمن، حكمت را مي‌آموزد ولو از منافق. مي‌فرمايند كه حكمت، در قلب منافق جايگاهي ندارد، استقرار ندارد تا اين‌كه به دست مؤمن بيفتد؛ پس مي‌شود كه در بعضي قلب‌هاي ناشايست، استقرار موقتي پيدا كند، اما نكته مهم، اين است كه حضرت، مي‌خواهند استراتژي برخورد فرهنگي را به ما بياموزند، مي‌فرمايند كه جست‌وجو كنيد و آن را در جايگاه خودش قرار دهيد، اين، در بسياري از امور معيشتي جريان دارد كه تكنولوژي، يكي از آن‌هاست؛ مسأله تكنولوژي، مسأله زمان ما نيست، در همه زمان‌ها تكنولوژي بوده است. بايد ببينيم كه در هر زماني، برخورد شريعت با تكنولوژي آن زمان، چگونه بوده است؟ آيا ما درباره همه موارد تكنولوژي زمان صدر اسلام، آيه و روايت داريم و حكم الهي بيان شده است كه همه جزئيات را روشن كرده باشد يا اين‌كه فقط موارد تعارض، بيان شده است؟ مثلا درباره مشروبات و مزامير، فرموده است كه از اين‌ها استفاده نكنيد، اما در غير اين موارد، حكم، اين است كه استفاده كنيد، ولي در چه مسيري؟ مؤمن مي‌تواند از غذاي خوب و ميوه‌هايي كه خداوند آفريده است، استفاده كند و قوّت بگيرد تا بتواند عبادت كرده و در راه خدا جهاد كند؛ كافر هم مي‌تواند از اين نعمت‌ها استفاده كرده و عصيان كند. اين ديگر مربوط مي‌شود به مسيري كه بشر، هم در بعد فردي و هم در بعد اجتماعي، اختيار مي‌كند كه در جهت "قرب الي الله" حركت كند يا در جهت عكس آن.

من در آغاز سخن، به اين مطلب اشاره كردم كه ما ابتدا بايد توسعه را تعريف كنيم؛ اصلا توسعه، از ديد ما يعني چه؟ متأسفانه، توسعه بدون اين كه تعريف صريحي از آن شده باشد، مساوي است با رشد توليد ناخالص ملي، مساوي است با اين‌كه هواپيما بسازيم و تسليحات آن‌چناني داشته باشيم؛ يعني تنها در يك سري مصنوعات فيزيكي خلاصه مي‌شود كه حاصل اين درجه از تمدن باشد.

خوب، اين تعريف، تعريفي بسيار ناقص و نارسا است و شامل همه ابعاد توسعه نمي‌شود؛ اما در تعريفي كه ما از توسعه، درنظر داريم، مي‌توانيم به بسياري از اين نكات، دست پيدا كنيم. ممكن است كه اين توسعه، وجوه مشتركي با بعضي از توسعه‌هايي كه ديگران از آن سخن مي‌گويند، داشته باشد، ولي قطعا منطبق با آن‌ها نيست. توسعه‌اي كه ما براي آن ارزش قائليم، توسعه جامعه است، در جهت تسهيل تقرّب الي الله. اين، توسعه‌اي است كه هدف از زندگي دنياست، اما چون مبنا، مبناي اسلامي است، در جريان اين توسعه، اجباري در كار نيست و مبتني بر اختيار است. بايد طوري شرايط فراهم باشد كه تك تك افراد جامعه بتوانند از اختيارات خود، در جهت تكامل و اعتلاي خود، بهره ببرند. از اين‌رو، بنده مي‌توانم عرض كنم كه بينشي كه فرهنگ ديني را قادر به انتخاب يا قبول و رد پديده‌هايي كه با آن‌ها مواجه مي‌شود، مي‌كند. اين بينش، در واقع توانايي، تسلط و اشراف اين فرهنگ را بر فرهنگ‌هاي ديگر اثبات مي‌كند. بينش التقاطي، بينش ضعيفي است كه در زير، قرار گرفته و هرچه در آن بريزند، ناچار از پذيرفتن آن است، ولي رنگ آن را عوض مي‌كند. طبعا ما بايد بفهميم كه كلمه التقاطي، در فرهنگ ما چه باري دارد؟ معنايي كه مردم ما از فرهنگ التقاطي مي‌فهمند، اين چنين مفهومي است كه شما گوهر خود، اصالت خود و افتخار به آن اصالت را از دست داده و ناگزير از محتواگيري از ديگران باشيد، گرچه ظاهر را ظاهر اسلامي كنيد. خلاصه مطلب، اين‌كه ما بايد معيار را از مكتب خودمان بگيريم و دست به انتخاب بزنيم.

معرفت: برداشت بنده از فرمايشات جناب‌عالي اين است كه ما بايد روي بار ارزشي واژه التقاط دقت كنيم؛ زيرا هر التقاطي را نمي‌شود گفت كه ناصحيح است و بار منفي دارد. ما مي‌توانيم در مواجهه با توسعه غربي، برخوردي فعالانه و گزينشي داشته باشيم نه برخوردي منفعلانه. اين هم به مصداق "خذالحكمه ولو من اهل الضلال" و يا به مصداق "فبشّر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه " است. بنابراين، مي‌توان گفت كه قرآن، ما را به التقاط دعوت مي‌كند؛ يعني مي‌فرمايد كه همه سخن‌ها را گوش دهيد و سخن خوب را انتخاب كنيد. يعني اين‌كه شما خوبي‌ها را جذب كنيد و بدها را دفع كنيد. در مسائل فرهنگي هم، ما مي‌توانيم نكات مثبت را بگيريم و نكات منفي را رد كنيم و اگر معناي التقاط، اين باشد، بار منفي ندارد. ما اين را برخورد فعّالانه، نسبت به فرهنگ‌هاي بيگانه مي‌ناميم. سؤالي كه مطرح است اين است كه آيا براي دستيابي به توسعه، بايد بيش‌تر بر تحولات اقتصادي تأكيد كنيم يا بر تحولات فرهنگي؟ توسعه، در ابعاد مختلف، فرهنگي، اقتصاد، سياسي، اجتماعي، قابل طرح است و همان‌طور كه اشاره كردند، ما ابتدا بايد توسعه را در فرهنگ خودمان تعريف كنيم. افراد بسياري، در كشورهاي غربي هستند كه ممكن است، روزها با اتومبيل بسيار راحت و يا هواپيماي سريع‌السير و راحت، سفر مي‌كنند، اما شبه‌ها، در بستر، آرامشي ندارد و دچار كابوس و وحشتند. آيا چنين افرادي و چنين جوامعي، واقعا به سعادت رسيده‌اند؟ آيا در ارزيابي سعادتمندي يك جامعه، نبايد آرامش‌هاي رواني را به حساب آورد؟ اين بحث بسيار مهمي است كه ما برداشت خود را از توسعه جامعه انساني تبيين كنيم. اين يك بحث زيربنايي و مهمي است كه ما توسعه يافتگي را براي يك جامعه، با عنوان جامعه انساني مطرح كنيم؛ زيرا در بعضي جوامع، هر چه توسعه يافتگي، بيش‌تر مي‌شود، عنوان انساني بودن آن جامعه، كم‌رنگ‌تر مي‌شود. پس ما بايد يك بحث زيربنايي، درباره مفهوم توسعه داشته باشيم و يك بحث، درباره اين‌كه در توسعه، آيا بايد فقط روي تأثيرات اجتماعي آن، انگشت بگذاريم يا بايد روي تأثيرات فرهنگي و مسائل ارزشي نيز، حساس باشيم؟ جناب آقاي فرهندي! در اين زمينه، توضيح بفرماييد!

دكتر فرهندي: اين، سؤال بسيار جالبي است. مسلّم است كه بايد بر تحوّلات فرهنگي تأكيد كرد. در چند دهه قبل، بعضي از كساني كه درابعاد مختلف توسعه، مطالعاتي داشتند، وقتي كه صحبت از مدل‌هاي‌اقتصادي مي‌كردند، مي‌گفتند كه تنها عاملي كه كشورهاي جهان سوم، براي رسيدن به رشد و توسعه، به آن نيازمندند، سرمايه است و اگر اين كشورها سرمايه داشتند، بدون شك، به توسعه مي‌رسيدند، ولي با گذشت زمان، معلوم شد كه كشورهايي هم كه از سرمايه فراواني استفاده كرده بودند، هيچ‌گونه توسعه و پيشرفتي حاصل نكردند. بعد به دنبال استراتژي‌هاي مختلفي مثل كشاورزي رفتند، بعد به دنبال صنعتي شدن رفتند و باز هم خوب كار نكردند. در نهايت، به اين نتيجه رسيدند كه نياز اصلي آن‌ها نه صنعت است، نه كشاورزي، نه سرمايه، نه كارآيي و نه امثال اين‌ها؛ بلكه پيش‌نياز توسعه آن‌ها فرهنگ است و گرنه كشوري مانند هلند چه داشت؟ آيا منابع طبيعي داشت؟ آيا سرمايه داشت؟ خير، تنها چيزي كه داشت، فرهنگ بود. چون اين فرهنگ، در افكار مردم وجود دارد، مردم خوب كار مي‌كنند، خوب آموزش مي‌بينند، خوب احساس مسؤوليت مي‌كنند و از هر چيزي بهترين استفاده را مي‌كنند و به پيشرفت و توسعه مي‌رسند. از اين‌رو، به نظر من، پيش‌نياز تحوّل اقتصادي، تحول فرهنگي است.

معرفت: جناب آقاي نظري! نظر شما در اين زمينه چيست؟

حجت‌الاسلام نظري: گرچه جاي اين سؤال، در ابتداي بحث بود، اما اگر اين سؤال آن‌جا مطرح مي‌شد، ابهامات زيادي داشت. وقتي كه توسعه را در ادبيات اقتصادي، تعريف مي‌كنند، با وجود اختلافاتي كه در تعريف آن دارند، اما در اين جهت، مشتركند كه توسعه را ايجاد تغييراتي كمي و كيفي، در سطح جامعه مي‌دانند كه منتهي شود به رشد اقتصادي جامعه. پس آن‌ها كميّات و كيفياتي را لحاظ مي‌كنند، ولي تغييرات كمّي و كيفي كه جهت خاصي را نشان مي‌دهد و آن جهت خاص، اين است كه اين تغييرات، بستر مناسبي براي افزايش مستمر درآمد ملي شود. افزايش مستمر درآمد ملي را رشد مي‌گويند. رشد جنبه كمّي دارد، ولي توسعه، هم جنبه كيفي دارد و هم جنبه كمّي. آن‌ها توسعه را همين‌طور معنا كردند؛ يعني نياز خود را در نظر گرفتند؛ البته من نمي‌خواهم بگويم كه در شناختشان نسبت به نيازها فقط به نيازهاي مادي توجه كرده بودند، بلكه غير از نيازهاي مادي، نيازهاي ديگري را هم لحاظ كرده بودند، اما مسأله مهم، اين است كه آيا توانسته بودند همه نيازهاي انسان را در نظر بگيرند يا نه؟

اساساً، اين سؤال مطرح است كه آيا مي‌توان منهاي وحي، همه نيازهاي انسان را كشف كرد يا اين‌كه بدون راهنمايي وحي، ابزار مطمئني براي شناخت همه نيازهاي انسان نداريم؟ اين بحث، هم جنبه فلسفي دارد و هم جنبه‌اي از مباني بحث توسعه اقتصادي. آنچه كه مي‌توان گفت اين است كه معلوم مي‌شود كه از ابتدا، همه نيازهاي انسان، در نظر گرفته نشده است. بعضي از نيازها لحاظ شده و براي آن‌ها تغييراتي كمّي و كيفي صورت گرفته است و به همين دليل، شايد بتوان گفت كه كساني كه اين تغييرات را طراحي مي‌كردند، نمي‌خواستند اين پيامدها را به وجود بياورند؛ آن‌ها همه اين پيامدهايي را كه ايشان فرمودند، مثل اين‌كه انسان، آرامش و امنيت ندارد، در آيينه طرح توسعه نديده بودند، ولي با وجود اين، طراحي كرده بودند؛ اما بنابر اعتقاد ما وحي، همه نيازهاي انسان را در نظر گرفته است و از ديدگاه دين، مي‌بايست همه استعدادهاي انسان، به طور متوازن رشد كند تا بتوان گفت كه به توسعه دست يافته‌ايم.

معرفت: جناب آقاي فرهندي! به نظر جناب‌عالي آيا توسعه سياسي، با فرهنگ تعبد و ولايت سازگاري دارد؟ نقش دولت، در فرايند توسعه نيز به چه ميزان است؟

دكتر فرهندي: بله، وقتي كه جامعه‌اي بخواهد پيشرفت كند، ناچار بايد الگوهايي داشته باشد كه از اين الگوها تعليم بگيرد و راه خود را پيدا كند و در آن كانال، پيش برود. مشخص كردن راه چگونه است؟ بهترين صورتش اين است كه كساني كه راه را تعيين مي‌كنند، غير از آن كه ابعاد سياسي را در نظر بگيرند، ابعاد فرهنگي، انساني و الهي را هم در نظر بگيرند و به نظر من بهترين شرايطي كه يك جامعه مي‌تواند در آن شرايط، پيشرفت كند، همين است كه كساني جامعه را راهنمايي كنند كه الگوهاي سياسي فرهنگي و اقتصادي آن‌ها نشأت گرفته از مسائل الهي و انساني باشد. خوب، چه كسي از عهده اين كار بر مي‌آيد؟ مسلّما، فقط ولايت از عهده آن بر مي‌آيد و در نتيجه، مي‌توان گفت كه ولايت، موهبتي است براي جامعه مسلمان كه جوامع ديگر، از آن محروم‌اند. اميدوارم كه ما بتوانيم از اين موهبت استفاده كنيم.

بر همين اساس نقش دولت، در مسأله توسعه، نيز بسيار زياد است. مردم كه نمي‌توانند بروند در خيابان‌ها و فرياد بزنند كه ما مي‌خواهيم پيشرفت كنيم، بلكه يك ارگان يا سازمان و تشكيلاتي لازم است كه افكار مردم مردم را كاناليزه كند و آن اراده ملي را جمع كند و از اين طريق، براي پيشرفت و توسعه جامعه، به مردم كمك كند. خوب، اين كار، به عهده چه كسي است؟ اين، وظيفه دولت است. سازماندهي و تشكّل جامعه، در جهت توسعه و پيشرفت، به عهده دولت است. پس دولت نقش بسيار مهمي در اين زمينه دارد. امروزه، بعضي از اقتصاددان‌ها هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه توسعه اقتصادي، تابع عوامل سياسي است؛ زيرا عوامل سياسي هستند كه بايد در يك كشور، دولت را به وجود آورند و يك دولت سالم است كه مي‌تواند براي كشور، توسعه اقتصادي به بار آورد. به همين دليل، اين كه دولت، درست سازماندهي شده و تفكّر صحيح داشته باشد و صحيح كار كند، از عوامل بسيار مهم و تعيين‌كننده، در توسعه اقتصادي است.

معرفت: در بخش دوم ميزگرد دين و توسعه، از حضور اساتيد محترمي كه قبول زحمت نموده و در اين ميزگرد شركت كردند و از محضرشان استفاده كرديم بسيار سپاسگذاريم و اميدواريم، با برگزاري اين‌گونه مباحث ديني بتوانيم قدم مثبتي در راه نشر و تبيين معارف اسلامي و ديني برداريم و دين خود را به اسلام و نظام اسلامي و امام راحل و شهداي انقلاب ادا كنيم.