مبانى نظرى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى

معرفت سال بيستم ـ شماره 168 ـ آذر 1390، 77ـ94

فخرالسادات پورهاشمى*

چكيده

اين مقاله در پى يافتن مبانى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى مى‏باشد. در بسيارى از جنبش‏ها، انقلاب‏ها و اصلاحات صورت‏گرفته در سطح جهان، عدالت همواره به عنوان يكى از شعارهاى اصلى مطرح بوده است، اما اكثر آنها به لحاظ عملى نتوانسته‏اند آن را محقق كنند. براى تحقق عدالت ابتدا بايد به دنبال يافتن مبانى عدالت باشيم. با آشكار شدن مبانى، نوع نگرش و زاويه ديد ما نسبت به ارزش عدالت مشخص، و حدود و ثغور آن بر اساس انديشه‏هاى اسلام معين مى‏شود. آن‏گاه مى‏توانيم بر اساس همين مبانى، راه‏كارهاى عملى براى پياده شدن اين ارزش اساسى را ارائه دهيم. مشخص كردن مبانى عدالت براى ما، كه عدالت‏محورى از شعارهاى اساسى و مهم برنامه‏هاى ماست، بسيار مهم و اساسى مى‏باشد.

روش پژوهش حاضر، عمدتا از طريق جست‏وجو و بررسى سخنان رهبرى با استفاده از نرم‏افزارهاى موجود و سايت پايگاه مقام معظم رهبرى است و به دنبال تبيين مبانى نظرى عدالت در انديشه رهبرى است.

كليدواژه‏ها: عدالت، مبانى هستى‏شناختى، مبانى انسان‏شناختى، مبانى معرفت‏شناختى، مبانى ارزش‏شناختى، مبانى غايت‏شناختى، مبانى جامعه‏شناختى.

مقدّمه

انديشه‏هاى هر مكتبى تحت تأثير نوع نگاه آن مكتب نسبت به جهان و انسان است. نوع نگرش‏هاى متفاوت به جهان و انسان باعث به وجود آمدن انديشه‏هاى مختلف مى‏شود. بين انديشمندى كه معتقد به خداوند است و همه عالم را مخلوق و جلوه‏اى از او مى‏داند، با انديشمند ماده‏گرا و ماترياليست و ملحدى كه معتقد به هيچ مبدأ و معادى در وراى اين جهان نيست، در تلقّى سياست و انديشه سياسى تفاوت اساسى وجود دارد. فردى كه تحت تأثير نگرش‏هاى مادى، انسان را شرور و گرگ‏صفت مى‏بيند، برداشتش از سياست، قدرت و عدالت متفاوت از كسى است كه انسان را نيك‏سرشت مى‏پندارد. از اين‏رو، انديشه اين دو با هم فرق دارد. پس برداشت‏هاى فكرى انسان، نقش تعيين‏كننده دارد و جهت‏گيرى انسان را در زندگى فردى و اجتماعى مشخص مى‏كند. اين بخش از افكار و ايده‏ها را در اصطلاح، مبانى و زيربناى فكرى مى‏نامند. اين مقاله به بررسى مبانى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى و نيز مبانى هستى‏شناختى، انسان‏شناختى، معرفت‏شناختى، ارزش‏شناختى، غايت‏شناختى و جامعه‏شناختى از ديدگاه ايشان مى‏پردازد.

در رابطه با مبانى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى بنابر جست‏وجوهايى كه انجام شد، با اين عنوان كتابى يافت نشد. يكى از كتاب‏هايى كه به صورت منسجم و دقيق سخنان رهبرى را جمع‏آورى نموده، كتاب قاموس عدالت، نوشته مجتبى جاويدى مى‏باشد. در اين كتاب مجموعه سخنرانى‏هاى رهبرى با موضوع‏بندى‏هاى مختلف ارائه شده است. كتاب طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، مجموعه فرمايشات رهبرى در اوايل انقلاب است كه در اين زمينه طرح منسجمى از انديشه اسلامى را ارائه مى‏دهد.

در مقاله حاضر بيشتر از نرم‏افزارهايى كه مجموعه سخنان رهبرى را جمع‏آورى كرده، مثل نرم‏افزار به سوى نور و حديث ولايت استفاده شده و تلاش شده است كه علاوه بر مستند بودن سخنان رهبرى و ارجاع دقيق به سخنان ايشان، در كنار هر عنوانى تحليلى صورت بگيرد تا بتوان به صورت منسجم به مجموعه انديشه ايشان در رابطه با مبانى عدالت رسيد.

سؤال اصلى اين پژوهش عبارت است از: مبانى نظرى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟

سؤال‏هاى فرعى پژوهش حاضر عبارتند از: 1. مبانى هستى‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 2. مبانى انسان‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 3. مبانى معرفت‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟
4. مبانى ارزش‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 5. مبانى غايت‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟ 6. مبانى جامعه‏شناختى عدالت در انديشه مقام معظم رهبرى چيست؟

الف. مبانى هستى‏شناختى

نوع نگرش و نگاه به هستى، نگاه به انسان را نيز تحت تأثير خود قرار مى‏دهد. هستى‏شناسى مادى، منجر به شكل‏گيرى انسان مادى مى‏شود.

فرد مادى هستى و جهان آفرينش را محدود به حسّيات و آنچه كه قابل ديدن چشم است، مى‏كند. از اين‏رو، انسان را نيز محدود به همين عالم ماده مى‏بيند. نگرش فرد مادى، نگرش محدود است كه وراى ماده را نمى‏بيند. اما يك فرد موحد اين نگاه محدود را ندارد. نگرش توحيدى و اعتقاد به خدا، انسان را از اين تنگ‏نظرى خارج مى‏كند. در جهان‏بينى اسلامى، نظام هستى جلوه‏اى از عدل خداوند است. در اين جهان از وضعيت كهكشان‏ها گرفته تا هسته‏هاى ريز اشيا، همگى بر پايه عدالت است. هر موجودى در جايگاه مناسب و شايسته خود قرار دارد و خداوند، هر موجودى را به اندازه استحقاق و قابليتش از وجود بهره‏مند ساخته است و هيچ‏گونه امساك فيضى در هيچ نقطه‏اى از زمان و مكان جهان ديده نمى‏شود؛ يعنى در نظام جهان و خلقت آن، عدالت تكوينى رعايت شده است. عدالت تشريعى هم، متأثر از عدالت تكوينى است؛ يعنى اهدافى كه خدا هنگام خلقت جهان براى اشيا و انسان‏ها مقرّر كرده است، در چارچوب عمل به احكام شرعى و پيروى از دستورات و مقرّرات الهى محقق مى‏شود. اين احكام و مقرّرات عادلانه هستند: زيرا وظايف و مقرّرات براى بندگان متناسب با قدرت و توانايى آنهاست و خدا امرى كه خارج از توان افراد باشد، دستور نداده است.1

علاوه بر عدالت تكوينى و تشريعى، خداوند در جزا دادن به انسان‏ها نيز، طبق عدالت عمل مى‏كند. سنگ ترازوى عدل الهى در آن‏روز، حق است و همه چيز با همين شاخص ارزيابى مى‏شود و هر كس به فراخور اعمال خود پاداش مى‏بيند. نيز از تبعيض و بى‏عدالتى و تجاوز به حقوق ديگران خبرى نيست و پاداش و عقوبت در چارچوب عدالت و مقتضاى اعمال انسان‏هاست.

آيت‏اللّه العظمى خامنه‏اى، نسبت به جهان نگرش توحيدى دارند و همه‏چيز را در سايه توحيد معنا مى‏كنند. در اين جهان‏بينى، همه پديده‏هاى جهان وابسته به يك قدرت هستند و آن، قدرت برتر خداست كه از همه خصلت‏هاى اساسى مثل علم، قدرت، اراده و حيات برخوردار است. از اعماق ذره‏اى ناچيز تا اوج افلاك و كهكشان‏ها، پرداخته و ساخته يك قدرت برتر است و همه موجودات در عبوديت او شريك هستند.2 بندگان همه چيز خود را از او دارند و او سررشته‏دار پيدايش و ادامه حيات آنهاست. اين نگرش، زيربنا و قاعده تمام طرح‏هاى عملى در اسلام است و شناختى متعهد و بينشى فعال و سازنده است كه داراى نقش اساسى در بناى جامعه و اداره آن و ترسيم خط سير و تعيين هدف آن است.3

اين ديدگاه برخلاف ديدگاهى است كه در آن، انسان فقط معتقد به اين است كه خدايى وجود دارد و توحيد را منفك و جدا از عرصه سياسى ـ اجتماعى درك مى‏كند. به نظر مقام معظم رهبرى، توحيد داراى بُعد سياسى و اجتماعى است كه در سراسر زندگى انسان‏ها حاكم است:

اسلام دين توحيد است و توحيد يعنى رهايى انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هر كس بجز خدا؛ يعنى گسستن بندهاى سلطه نظام‏هاى بشرى، يعنى شكستن طلسم ترس از قدرت‏هاى شيطانى و مادى، يعنى تكيه به اقتدارات بى‏نهايتى كه خداوند در نهاد انسان قرار داد.4

به عبارت ديگر، توحيد ابعادى دارد. يك بعد آن، اعتقاد به خدا و قدرت غيبى و ايمان به اراده و قدرت و عزت و جلال خداست. بعد ديگر آن، يگانه‏پرستى است در مقابل شرك، و نظام سياسى ما هم از اين بعد ناشى مى‏شود؛ يعنى غير خدا را نبايد عبادت كرد. هرجا اطاعت غير خداست، طاغوت است. پس اين نگاه، طاغوت‏شكنى و مبارزه با فردپرستى است.5

اين نگرش توحيدى چهار ركن اصلى دارد:

1. وابستگى جهان و انسان به قدرت برتر: آفريدگار مطلق جهان، با قدرت برتر خود، جهان را با قصد و هدفى آفريده است و همه موجودات وابسته به قدرت و اراده او هستند و هيچ‏كس خارج از اراده و قدرت او قادر به انجام فعاليت و عمل نيست. از اين‏رو، انسان‏ها با استفاده از قوّه عقل و خردى كه خدا در اختيارشان قرار داده است، بايد راه درست و صحيحى را كه اراده خداوند بر آن تعلق گرفته است، بشناسند و در مسير آن حركت كنند.

2. آفريدگار بودن خدا: اين ركن منجر به اين مى‏شود كه زمام قانون‏گذارى نيز در اختيار خداوند باشد و همه موجودات ملزم به تبعيت از قانون خدا باشند.

3. دانش بى‏پايان خدا: بنا بر اين ركن، صلاحيت تنظيم مقرّرات بشرى، فقط در انحصار خداوند است.

4. عبوديت يكسان همه در مقابل خدا: همه بندگان در مقابل او مطيع هستند و هيچ‏كس حق فرمان‏روايى بر ديگرى را ندارد. بنابراين، زمامدار فقط كسى است كه خداوند او را به حكومت برگزيده باشد؛ مثل امامان معصوم عليهم‏السلام و يا افراد داراى ملاك؛ مثل حاكم اسلامى در زمان غيبت امام معصوم.

تنها كسانى قادر هستند بر انسان‏ها حكومت كنند كه از طرف خدا مأذون باشند. اين اذن و اجازه را خدا به پيامبران و امامان و در نبودن آنها، به ولىّ فقيه داده است. ولى و يا امام، جانشين خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهى در زمين هستند و از همه امكاناتى كه براى تكامل و تعالى در وجود انسان قرار داده شده است، به سود انسان بهره‏بردارى مى‏كنند. عدل و امن را كه براى رويش و بالندگى نهال انسان، مثل زمينى مستعد و آبى گوارا و هوايى مساعد است، در محيط زيست آنان تأمين مى‏كنند و ضمن جلوگيرى از بروز جلوه‏هاى گوناگون ظلم (شرك، تعدى به غير، تعدى به خود)، همه را به سوى بندگى خدا سوق مى‏دهند. خرد و بينش انسانى را به بارورى مى‏رسانند. آنان را به كار و ابتكار سوق مى‏دهند. ياد خدا و تقسيم عادلانه ثروت و اشاعه نيكى‏ها و ريشه‏كنى بدى‏ها و نابسامانى‏ها را برنامه اساسى خود قرار مى‏دهند و خلاصه، انسان و پديده انسان را به هدف و غايت از آفرينش نزديك و نزديك‏تر مى‏كنند.6

آيت‏اللّه‏العظمى خامنه‏اى معتقدند: در زمان سلطه استكبار آنچه باعث قدرت گرفتن زور و فراگير شدن ظلم و ستم در سراسر كشور شد، غفلت از توحيد ناب اسلامى بود. دشمنان، با طرح شعار جدايى دين از سياست، توانستند دين را از صحنه زندگى كشورهاى اسلامى جدا كنند و همين منجر به شكل‏گيرى آن وضع اسفناك شد كه براى مدت‏هاى طولانى و جبران‏ناپذير، سرنوشت سياسى و اقتصادى كشور به دست غارتگران غربى بيفتد. اما اين وضع طولانى و جبران‏ناپذير زايل‏شدنى است؛ چون باطل است. اصلاً بناى عالم بر اساس بينش قرآنى بر حق است و باطل اصلى است كه زايل‏شدنى است.7

امروز حكومت‏هاى جائرانه و ظالمانه قديم كه ساليان هم حكومت كردند، چيزى جز ويرانه‏هاى كاخ‏هاى آنها نمانده است. در مقابل، پيامبران و پيروان توحيد كه جبهه حق بود، آن زمان ستم‏ها كشيدند، تهديد شدند، اما پيروان همان‏ها امروز دنيا را پر كردند. اين همان معناى ماندگارى حق و زايل شدن باطل است.

يك طرف حق است كه همه آفرينش بر اساس حق است. خلقت پروردگار بر اساس حق است. خود خداوند متعال حق مبين است. راه خدا، راه حق است. يك راه باطل است، راه جهنم است، راه شيطان است. بين اين دو درگيرى است. اين درگيرى در طول تاريخ بشر بوده است.8

پس انسانى كامياب و موفق است كه خود را با قوانين و سنت‏هاى الهى كه تغييرناپذيرند، تطبيق دهد. لشكر حق بشر را به سمت جهانى پر از عدل و داد مى‏برد و تلاش زورگويان و مستكبران عالم نمى‏تواند مانع حركت عالم به سمت صلاح و كمال شود.9

در اين حركت انسان به سمت صلاح و سعادت، بشر بايد راه خود را بشناسد و رفتارى را انتخاب كند كه متناسب با اين حركت باشد. انسان براى حركت به سمت هدف‏هاى ارزنده احتياج به راهنما دارد. در غير اين صورت، گرفتار ظلم و ستم قدرتمندان مى‏شود. راهنمايان اين راه، پيامبران هستند. در واقع، بعثت پيامبران در قلمرو زندگى فردى و اجتماعى به دنبال هدفى است. در قلمرو حيات فردى به دنبال شكل‏گيرى تحول در زندگى است. اين تحول همان تزكيه و آموختن كتاب و حكمت است. انسان بايد از آسودگى‏ها و پستى‏ها دور شود تا نجات پيدا كند. در قلمرو اجتماعى، آنچه هدف است، عدالت اجتماعى است.

بعثت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در درجه اول دعوت به توحيد است. توحيد يك روش زندگى براى بشر است؛ يعنى خدا را در زندگى حاكم كردن و دست قدرت‏هاى گوناگون را از زندگى بشر كوتاه كردن.

«لااللّه الااللّه» كه پيام اصلى پيغمبر ما و همه پيغمبران است، به معناى اين است كه در زندگى و در مسير زندگى انسان و در انتخاب روش‏هاى زندگى، قدرت‏هاى طاغوتى و شيطانى نبايد دخالت كنند و زندگى انسان‏ها را دستخوش هوس‏ها و تمايلات خود قرار دهند.10

بنابراين، مقام معظم رهبرى در هستى‏شناختى داراى نگرش توحيدى هستند. ويژگى‏هاى اين نگرش به طور اجمال به قرار ذيل است:

1. خالق و معبود همه خداست.

2. همه از اصل واحدى آفريده شده‏اند.

3. هيچ كس در آفرينش از مزيتى كه منشأ برخوردارى‏هاى حقوقى باشد، بهره‏مند نيست.

4. همه مزيت‏ها در اختيار همگان و وابسته به تلاش آنهاست.

5. همه‏جهان‏ازآنِ‏خداست‏وهمه‏در مقابل او فقيرند.11

ب. مبانى انسان شناختى

در بحث هستى‏شناختى، بيان كرديم كه نوع نگاه به هستى، انسان‏شناختى را تحت تأثير قرار مى‏دهد و نوع شناخت و بينش نسبت به انسان منجر به شكل‏گيرى انديشه‏هاى مختلف مى‏شود. اگر هستى فقط از نظر مادى نگاه شود و به بعد معنوى توجه نشود، منجر به شكل‏گيرى جامعه‏اى مى‏شود كه در آن، انسان‏ها از هم بيگانه و متمايز هستند و از معنويت و اخلاق فاصله گرفته‏اند. اگر در كنار ماديات به معنويت هم توجه شود، جامعه به گونه‏اى متفاوت از جامعه‏اى مى‏شود كه مردم در نظام‏هاى مادى زندگى مى‏كنند. در اين جامعه، اخلاقيات فاضله ناشى از ايمان به خداست و اعتقاد به خدا و توحيد مبناى ساخت اجتماعى جامعه اسلامى مى‏شود.

مقام معظم رهبرى از تعبير «جامعه جاهلى» و «جامعه توحيدى» براى بيان اين دو جامعه استفاده مى‏كنند. به نظر ايشان، جامعه جاهلى، داراى چنين ويژگى‏هايى است:

بر مبناى شرك بنا شده است، طبقات انسان از هم جدا و بيگانه از يكديگر است. وقتى كه در يك جامعه شرك‏آلود، ربط انسان‏ها به مبدأ هستى و نيروهاى قاهر و مسلط عالم مطرح مى‏شود. به طور طبيعى و قهرى در اين جامعه انسان‏ها از هم جدا مى‏افتند. يكى به يك خدا، ديگر به خدايى ديگر و سومى هم به خدايى ديگر. جامعه‏اى كه بر مبناى شرك باشد، ميان آحاد و طوايف انسان، يك ديوار غيرقابل نفوذ و يك دره جدايى غيرقابل وصل وجود دارد.12

در اين جامعه، انسان‏ها از معنويت و فضيلت فاصله مى‏گيرند و شكاف طبقاتى زياد مى‏شود و مناسبات اجتماعى در دست طاغوت قرار مى‏گيرد و افراد دچار خود فراموشى مى‏شوند و انديشه انسانى، تعقل و اراده و انتخاب از ياد مى‏رود.

ايشان عدم اطاعت از خدا را عامل اصلى مشكلات در جامعه مى‏دانند و مى‏فرمايند:

درد بزرگ بشريت از زمان حضرت آدم و ماجراى پسران آدم تا هميشه دنيا، خودخواهى و خودپرستى و سر تاختن از اطاعت خدا و ظلم و تبعيض و جهل است كه بر اثر جهالت و ناآگاهى راه را خطا مى‏كند و پيامبران و راه هدايت را نمى‏شناسد.13

در نگرش توحيدى، انسان براى رسيدن به كمال خلق شده است. انسان دايم در حال حركت و تلاش و تكاپو است. اين حركت، حركتى بى‏نهايت است كه قادر است انسان را به كمال برساند. آفرينش انسان براى اين است كه در عرصه آزمايش‏ها بتواند به كمال برسد. هدف واقعى، خداست.

مقام معظم رهبرى معتقدند: هدف انسان، تنها هدف مادى نيست. هدف مادى انسان را به زندگى و حيات حيوانى سوق مى‏دهد. در حالى كه انسان بايد به سمت حيات طيبه و پاكيزه در حركت باشد. حيات پاكيزه، حياتى است كه در راه خدا و براى رسيدن به هدف‏هاى عالى باشد. هدف عالى هم، رسيدن به حق و تخلق به اخلاق الهى است. كه نتيجه آن، شكل‏گيرى عدالت فردى در سه حوزه عقيده، اخلاق و رفتار مى‏شود.

عدالت عقيدتى به اين معناست كه انسان باورهاى قلب خود را بر پايه عدل و داد انتخاب كند و عقايد و پندارهاى بيهوده را كنار بگذارد؛ زيرا پذيرش آنها، ستم‏كارى بر انسان است. علاوه بر اين، گرايش‏هاى قلبى را به گونه‏اى اصلاح كند كه زمينه دوستى و همراهى عاطفى با ستمكاران در عمق وجودش فراهم نشود.

عدالت اخلاقى، اعتدال قواى سه‏گانه، يعنى قوه شهويه بهيميه و غضبيه سبعيه و وهميه شيطانيه، است و عدالت حد وسط بين افراط و تفريط است؛ يعنى تعديل قوه عمليه و تهذيب آن. عدالت رفتارى به معناى دورى از گناهان كبيره و اصرار نكردن بر گناهان صغيره است و در نتيجه، به نحوى كه اعمال و رفتار انسان عارى از هرگونه ظلم و ستم باشد.14

انسان براى رسيدن به قرب الهى، هم به ابزار مادى و هم به ابزار معنوى احتياج دارد.

پس حيات طيبه معنايش اين نيست كه كسانى فقط نماز بخوانند، عبادت كنند و اصلاً به فكر زندگى و ماديات نباشند. نه، حيات طيبه، يعنى دنيا و آخرت را با هم داشتن. حيات طيبه، يعنى ماده و معنا را با هم داشتن. حيات طيبه، يعنى آن ملتى كه تلاش مى‏كند، سازندگى مى‏كند، صنعت و بازرگانى و كشاورزى را به اوج مى‏رساند ... اما در همه اين حالات، دل او هم با خداست و روز به روز با خدا آشناتر مى‏شود.15

بنابراين، زمانى انسان مى‏تواند اين حركت تكاملى را با سرعت طى كند، كه با ايمان همراه باشد. ايمان مى‏تواند به انسان نگرشى بدهد كه رژيم‏هاى ظالمانه نظام طاغوتى در نظر او كوچك به شمار بيايند و نيروى انسان و غيرقابل زوال به انسان بدهد كه بتواند در مقابل همه عظمت‏ها و قدرت‏ها قيام كند.

يكى از نشانه‏هاى جامعه اسلامى اين است كه تبعيض و ظلم و نابرابرى در آن نباشد و ايمان مى‏تواند ما را به اين خصوصيت برساند. از ديدگاه آيت‏اللّه العظمى خامنه‏اى ظلم و فساد موجود در دنيا، ناشى از مديران و دولت‏هاى فاسد جامعه و فضاى خشونت و ظلم و زورگويى است كه همه ناشى از انزواى اخلاق است.

امروز اگر در دنيا ظلم وجود دارد، اگر سلطه وجود دارد، امروز اگر تمدن خشن غربى، دنيا را پر كرده است، از فضاى خشونت و ظلم و زورگويى و ناحق‏گويى، تسلط قدرت‏ها بر ملت‏ها، غارت اموال ملت‏ها به وسيله مراكز جهانى، اينها به خاطر انزواى اخلاق انسانى است؛ چون معنويت منزوى است؛ چون اخلاق منزوى است.16

ايشان ايمان و معرفت را ركنى مى‏دانند كه همراه هم و در كنار هم مى‏توانند باعث رشد انسان و منجر به شكست‏ناپذيرى انسان شود. ايمان و معرفت به تنهايى بى‏اثر هستند. ايمان بدون معرفت، مصداق كسانى مثل خوارج زمان امام على عليه‏السلام هستند كه ايمان داشتند، اما معرفت و بصيرت نداشتند. معرفت بدون ايمان نيز مَثَل كسانى است كه در صدر اسلام از على عليه‏السلام فاصله گرفتند. اينها معرفت داشتند و امام را خوب مى‏شناختند، اما ايمان نداشتند. ايمان آنها ضعيف بود.

علاوه بر همراهى ايمان در راه رسيدن به كمال، انسان در محيط عادلانه قادر است به تكامل برسد. وقتى نظام اجتماعى، نظام غلط و ظالمانه‏اى باشد، انسان نمى‏تواند در آن، به كمال برسد. در اين محيط، انسان فرصت رسيدن به كمال و پرورش خود را ندارد.

وقتى نظام اجتماعى غلط و ظالمانه است و براساس صحيحى استوار نيست، وقتى انسان‏ها از حكومت سالم، قانون درست و رجال مؤمن و دلسوز برخوردارنباشند، در چنان شرايطى انسان نمى‏تواند به تكامل برسد، اگر اين موانع وجود نداشت، چهره عالم و تاريخ به گونه‏اى ديگر بود.17

به نظر ايشان، عدالت‏خواهى انسان‏ها، امرى فطرى است و چون فطرى است، عدالت‏خواهى براى هميشه براى بشر به عنوان يك آرمان مطرح است.

از ديرباز تا امروز بشريت، آرمان عدالت، انصاف و برابرى بين انسان‏ها و برچيده شدن بساط زورگويى از سطوح مختلف زندگى مردم را در دل پرورانده است. اما اين آرمان‏ها در كمتر برهه‏اى از زمان محقق شده است... البته اين آرمان‏ها چون فطرى است، از بين رفتنى نيست و تا امروز نرفته و نخواهد رفت، بلكه روز به روز آگاهى و ظرفيت بشر براى پذيرش و عمل به آنها بيشتر شده است.18

به نظر مقام معظم رهبرى، ماهيت زندگى اجتماعى تلاش مشترك براى رسيدن به سعادت مى‏باشد. مقرّرات جامعه بايد مطابق با طبيعت انسان و فطرت انسان و طبيعت آفرينش باشد؛ در غير اين صورت، نمى‏تواند موجب رشد و تكامل و شكوفايى انسان شود. طبيعت اسلام نور است و به دنبال برطرف كردن موانع است. رسالتى كه اسلام براى خود قايل است، ساختن انسان و به وجود آوردن جامعه فاضله و مدينه فاضله است. در اين جامعه توحيدى، سلطه جائرانه و ظلم و ستم معنايى ندارد. جامعه اسلامى آن جامعه‏اى است كه بر طبق تعاليم و توصيه‏هاى پيغمبران خدا، مردم داراى انديشه و فكر شده‏اند و قدرت تصميم‏گيرى پيدا كرده‏اند، خودشان انتخاب مى‏كند، خودشان دشمن را مى‏شناسند و دشمن را دفع مى‏كنند.19

مهم‏ترين مسئله‏اى كه در تعاليم اسلامى، به آن پرداخته شده است، معنويت و عدالت است. معنويت و عدالت دو عنصر از عناصر اصلى تعاليم اسلامى است و همه چيز و همه قوانين و مقرّرات بايد حول اين دو عنصر بچرخد. به نظر ايشان، جامعه اسلامى، جامعه معنوى است كه متكى بر اصول و معارف دينى و اهداف الهى است و از طرف ديگر، به عدالت كه نياز اساسى انسان است، توجه ويژه و اساسى دارد. «در يك جامعه، فردى كه از زر و زور دستش تهى است، بتواند حق خود را بدون هيچ‏گونه مشكل از قوى كه زر و زور هم دارد، بگيرد. اين پيام اسلام است.»20

بنابراين، نگرش توحيدى منجر به شكل‏گيرى انسانى مى‏شود كه تلاش مى‏كند به كمال برسد. اين كمال و هدف، همان رسيدن به خدا و تخلق به اخلاق الهى است و زمانى انسان مى‏تواند اين حركت تكاملى را با سرعت طى كند كه همراه با ايمان باشد تا بتواند در مقابل ظلمت‏ها و قدرت‏ها قيام كند.

ج. مبانى معرفت‏شناختى

رويارويى عقل و ايمان و يا استدلال و روح، از مباحثى است كه همواره مطرح بوده است. برخى به برترى عقل بر ايمان، قايلند و برخى ديگر، ايمان را بر عقل ترجيح داده‏اند. هر دو گروه به افراط و تفريط، يكى را بر ديگرى برترى داده‏اند. اما در تعاليم اسلامى، عقل و وحى باهم مطرح شده‏اند و هر دو مانند دو بال يك پرنده هستند كه مى‏توانند انسان را در مسير كمال هدايت كنند. معرفت كامل در سايه عقل و وحى به دست مى‏آيد. نه عقل و نه دل هيچ‏يك به تنهايى نمى‏توانند معرفت كامل را به انسان بدهند. ايمان و معرفت همراه و مستلزم هم هستند. اين دو با هم منجر به شكست‏ناپذيرى انسان مى‏شوند. هر كدام به تنهايى، بى‏اثر و خنثا هستند. خوارج زمان امام على عليه‏السلامرا مى‏توان جزء كسانى دانست كه ايمان داشتند، اما فاقد معرفت و بصيرت بودند، معرفت بدون ايمان، مَثَل كسانى مى‏شود كه در صدر اسلام از على عليه‏السلام فاصله گرفتند. ايشان كسانى بودند كه معرفت داشتند، امام را خوب مى‏شناختند، اما ايمانشان ضعيف بود.

استدلال و عقل مانند ستون و ديوارى است كه انسان مى‏تواند به آن تكيه كند و خيالش آسوده است كه جاى وسوسه و دغدغه نيست؛ يعنى كسى نمى‏تواند در او ترديد ايجاد كند و در سايه آن، مى‏تواند به حركت خود ادامه دهد. در واقع، خداوند عقل و خرد را به انسان داده است تا در پرتو آن، به قدرت تشخيص دست يابد و در نتيجه، عمل بهترى را انجام دهد. اساس جامعه اسلامى اين است كه به مردم فرصت فكر كردن داده بشود؛ يعنى آنچه گفتنى است به مردم گفته شود تا مردم بتوانند در سايه معرفتى كه پيدا مى‏كنند، حق را از باطل تشخيص بدهند. از اين‏رو، اساس حكومت‏هاى ظالمانه در طول تاريخ بشر و همچنين امروز در دنيا بنا بر اين بوده كه وسيله تشخيص حق و باطل، يعنى فكر كردن و انديشيدن، را از مردم بگيرند.

به عبارت ديگر، يكى از اصول جامعه اسلامى و نظام اسلامى اصل تعقل و تكامل عقلانى افراد جامعه است. اگر يك ملت مى‏خواهد مستقل زندگى كند و كسانى كه مصالح او را نمى‏خواهند در كار او دخالت نكنند، بايد قدرت انديشه داشته باشد، بايد بينديشد تا بتواند تصميم بگيرد. به علاوه، يك انسان و يك جامعه انسانى، چنانچه بخواهد به كمال نايل شود، بايد بتواند نيروى انديشه‏اى را كه خدا در نهاد انسان نهاده است، استخراج كند و از آن بهره‏بردارى نمايد. از اين‏رو، اسلام به اطاعت كوركورانه مردم در ملت و نظام اسلامى قانع نيست؛ از مردم مى‏خواهد تا بينديشند و مطالب و مسائل را خودشان بفهمند و حركتى آگاهانه داشته باشند.

بسيارى از اختلاف‏هاى بشر ناشى از نشناختن حقيقت و تشخيص ندادن راه خداوند است كه اين هم، از درست نينديشيدن و به كار نينداختن قوه عقل و خرد نشئت مى‏گيرد. از اين‏رو، خداوند، انبيا را مبعوث كرد تا مردم نيروى عقل و خرد را در راستاى اوامر و نواهى خدا به كار بيندازند. پس هر كسى كه بهتر بينديشد و عقل و خرد را بهتر به كار بگيرد، به عرفان و شناخت بهترى نسبت به پروردگار دست مى‏يابد و به مقام بالاترى از دنيا و آخرت مى‏رسد.

زمانى جامعه اسلامى مى‏تواند به كمال عقلانى برسد كه موانع معرفت و فهميدن و انديشيدن را در جامعه از بين ببرد. يكى از اين موانع، ايجاد اختناق در جامعه است. جامعه بايد آزاد باشد تا مردم بتوانند قدرت انديشيدن را در خود رشد بدهند. در جامعه‏اى كه اختناق در آن حاكم است، انسان‏ها نمى‏توانند به معرفت صحيحى دست يابند.

ايمان و محبت هم انسان را وادار به حركت مى‏كند و او را در بحران‏هاى زندگى كمك مى‏كند. گاهى مطالعه يك حديث تأثيرى را در دل مى‏گذارد كه يك استدلال منطقى و عقلى قادر نيست آن تأثير را بگذارد. ايمان مى‏تواند به انسان قدرت شجاعت و استدلال بدهد، منتها ممكن است در ايمان خدشه و وسوسه رخ دهد كه اين خدشه با استدلال عقلانى از بين مى‏رود.

بنابراين، ايمان و معرفت اسلامى هر دو با هم لازم هستند و هر دو مكمل يكديگرند. در آموزه‏هاى اسلامى، معرفت‏آموختگان بى‏ايمان مثل عالمان بى‏عمل هستند. اينها همان دانشمندان دنياى مادى امروز هستند كه علم دارند، اما ايمان ندارند و همين هم باعث مى‏شود كه محصول انديشه آنان به ضرر انسان‏ها تمام شود؛ مثلاً، فكر كنند و بمب درست كنند. ايمان بدون معرفت و عقل هم همين‏گونه است. مؤمنان بى‏معرفت، همان حمار طاحونه هستند كه از صبح تا شب راه مى‏روند، اما دور خود مى‏چرخند. هرقدر تلاش مى‏كنند، از مقصد دورتر مى‏شوند.

بنابراين، در وادى توحيد از مسلمانان و موحدان خواسته شده است كه با تكيه به تفكر و تدبر و تعقل پيش بروند، و در كنار عقل، به نور وحى و نور معرفت و آموزش‏هاى الهى تجهيز شوند.

از ديدگاه مقام معظم رهبرى، در انديشه اسلامى، عدالت نيز در كنار معنويت و عقل مطرح شده است؛ يعنى عدالت از يك طرف، با عقل و از طرف ديگر، با معنويت مرتبط است و با هم تكميل مى‏شوند. جامعه از لحاظ اخلاقى بايد كاملاً ساخته شده باشد و پذيراى عدالت باشد تا بتوان عدالت را در آن اجرا كرد. به عبارت ديگر، براى اجراى عدالت احتياج به جامعه‏اى داريم كه تحول اخلاقى عميق و گسترده‏اى در آن رخ داده باشد؛ زيرا اجراى كامل عدالت، باعث نارضايتى عده‏اى كه دنبال سوءاستفاده هستند، مى‏شود. از اين‏رو، جامعه بايد ظرفيت اجراى عدالت را داشته باشد.

جامعه‏اى مى‏تواند تصوير آرمانى يك ملت زنده، بيدار و باهوش قرار بگيرد كه در آن معنويت، عدالت، عزت، قدرت، ثروت و رفاه باشد. اگر بخواهيم اين مجموعه با هم باشد، بدون معنويت و آرمان معنوى و اخلاق و در نظر گرفتن خدا و بدون مجاهدت فى سبيل‏اللّه ممكن نيست.21

به نظر ايشان، اگر عدالت همراه با معنويت نباشد، عدالت نيست، بلكه دروغ، رياكارى، انحراف و ظاهرسازى است؛22 مثل نظام‏هاى كمونيستى و سوسياليستى كه عدالت، محور شعارهاى آنها بود، اما واقعيت زندگى آنها، نشان‏دهنده عدالت نبود. طبقه اشراف جديدى در اين نظام‏ها به وجود مى‏آمد كه با معيارهاى حزبى و سياسى خاص خودشان روى كار آمده بودند و از همه امكانات برخوردار بودند و مردم هم در فقر و بدبختى زندگى مى‏كردند. بنابراين، عدالت بايد با معنويت همراه باشد؛ يعنى بايد شما براى خدا و اجر الهى دنبال عدالت باشيد. در اين صورت، مى‏توانيد با دشمنان عدالت مواجهه و مقابله كنيد.23

از سوى ديگر، عدالت در كنار عقلانيت مطرح مى‏شود. براى تشخيص مصاديق عدالت، بايد عقل و خرد را به كار برد. اگر بدون استفاده از عقل و خرد به سمت عدالت برويم، ممكن است چيزهايى را كه عدالت است نبينيم و چيزى كه عدالت نيست فكر كنيم، عدالت است.24 اين عقلانيت غير از عقلانيت محافظه‏كارى است. محافظه‏كار طرفدار وضع موجود است و از هر تحولى بيمناك است، اما محاسبه عقلانى، خودش گاهى منشأ تحولات عظيم اخلاقى مى‏شود. مثل شكل‏گيرى انقلاب ما كه ناشى از عقلانيت بود و مردم بى‏حساب و كتاب وارد خيابان‏ها نمى‏شدند. پس عقلانيت با محافظه‏كارى تفاوت دارد.25

بنابراين، اگر بخواهيد عدالت را به درستى اجرا كنيد، احتياج داريد به محاسبه عقلانى و به كار گرفتن خرد و علم در بخش‏هاى مختلف تا بفهميد چه چيزى مى‏تواند عدالت را برقرار كند و اعتدالى را كه ما بناى زمين و زمان را براساس آن اعتدال خدادادى مى‏دانيم و مظهرش در زندگى ما عدالت اجتماعى است، تأمين كند.26

بنابراين، به نظر رهبرى، عدالت در كنار معنويت و عقل مطرح ميشود و با هر دوى آنها تكميل ميشود. جامعه بايد از لحاظ اخلاقى كاملاً ساخته‏شده و خواهان پذيراى عدالت باشد تا بتوان در آن عدالت را اجرا كرد. از طرف ديگر، براى تشخيص مصاديق عدالت، بايد عقل و خرد را به كار برد. اگر بدون استفاده از عقل و خرد به سمت عدالت برويم، در تشخيص مصاديق عدالت به بيراهه مى‏رويم و نمى‏توانيم موضع درستى را اتخاذ كنيم.

د. مبانى ارزش‏شناختى

ملاك و معيار براى جامعه اسلامى، حاكميت ارزش‏ها و هنجارهاى اسلامى است. برخى از اين ارزش‏ها، ارزش عدالت، استقلال، آزادى مى‏باشند. در انقلاب اسلامى، شاهد تجديدنظر در مفاهيم سياسى جامعه، از جمله عدالت بر پايه ارزش‏هاى اسلامى، بوديم. به نظر مقام معظم رهبرى، «در محيط قسط و عدل است كه انسان‏ها مى‏توانند رشد كنند، به مقامات عالى برسند و كمال انسانى خودشان را به دست بياورند. قسط و عدل يك مقدمه واجب براى كمال نهايى انسان است.»27

در جمهورى اسلامى، عدل يك پيام شخصى نيست، بلكه يك نظام اجتماعى است. اين‏گونه نيست كه هر فردى فقط در محيط خود عادلانه رفتار كند. معناى عدل اين است كه بايد جامعه قائم به قسط باشد. اين براى جمهورى اسلامى ارزش محسوب مى‏شود.28

پس اولين ارزش در نظام جمهورى اسلامى ايران به لحاظ عملى، تأمين عدالت اجتماعى است كه اين ارزش بايد سرلوحه تمام برنامه‏ريزى‏ها و سياست‏گذارى‏ها قرار بگيرد. زندگانى پيامبر نيز كه براى ما الگوى كاملى است، حاكى از عدل‏پرورى و عدالت‏جويى است.29 مقام معظم رهبرى معتقدند:

در محيط سياست داخلى يكى از چيزهايى كه لازم است، عدالت اجتماعى است. بدون تأمين عدالت اجتماعى، جامعه ما اسلامى نخواهد بود. اگر كسى تصور كند كه ممكن است دين الهى و واقعى ـ نه فقط دين اسلام ـ تحقق پيدا كند، ولى در آن، عدل اجتماعى به معناى صحيح و وسيع آن تحقق پيدا نكرده باشد، بايد بدانند كه اشتباه مى‏كنند. هدف پيامبران اقامه قسط است. «ليقوم الناس بالقسط». اصلاً پيامبران آمدند تا اقامه قسط كنند. البته اقامه قسط يك منزل در راه است و هدف غايى نهايى نيست، ليكن آنها كه آمدند، كار اولشان اين است كه اقامه قسط كنند و مردم را از شرّ ظلم و جور و جور طاغيان و ظالمان نجات دهند. هدف حكومت ولىّ عصر در آخرالزمان هم، باز همين عدل است.30

ايشان تلاش و همت اصلى دولت را رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت مى‏دانند و در اين رابطه مى‏فرمايند:

اهتمام اصلى دولت در همه سياست‏هاى اجرايى و بخشى، بايد رفع محروميت به نفع ايجاد عدالت باشد. اين بايد اولين چيزى باشد كه موردنظر قرار مى‏گيرد. با اين كار، چقدر ما رفع محروميت مى‏كنيم و چقدر كشور را به عدالت نزديك مى‏كنيم. البته اينكه چه چيزهايى در رفع محروميت بيشتر مؤثرند، شما آنها را خيلى خوب مى‏دانيد. اشتغال، مسكن، درمان، بيمه و موارد گوناگون ديگر، در كاهش و رفع محروميت مؤثرند. مثلاً، اگر مى‏خواهيم يك پروژه صنعتى يا معدنى يا ارتباطاتى را اجرا كنيم، در درجه اول بايد ببينيم تأثير آن در ايجاد عدالت اجتماعى چقدر است؛ بر اين اساس كار كنيم.31

اگر در جامعه‏اى عدالت حاكم باشد، يعنى قانون، قضاوت و اجرا عادلانه باشد و با آحاد ملت، به صورت عادلانه برخورد شود، تلاش اجتماعى و فعاليت اقتصادى هم در آن جامعه بهتر خواهد شد و ثروت هم بيشتر به آن جامعه رو خواهد آورد و همه از امكانات اقتصادى برخوردار مى‏شوند. نكته اصلى، عدالت و اجراى آن است. «من اين را صريحا عرض مى‏كنم كه در جمهورى اسلامى، سياست‏ها براساس عدالت تنظيم مى‏شود. از ابتداى انقلاب همين بوده است و تا هميشه نيز همين خواهد بود. هدف جمهورى اسلامى، تأمين عدالت در جامعه است.»32

به نظر ايشان، الگويى كه نظام اسلامى در زمينه مردم‏سالارى دينى ارائه مى‏نمايد و آن را در سطح جهان مطرح مى‏كند، الگوى موفقى است. اين الگو منجر به شكل‏گيرى نظام عادلانه اسلامى مى‏شود؛ زيرا در اين الگو، رأى و خواست و اراده مردم در آينده‏سازى جامعه نقش و تأثير بسزايى دارد و علاوه بر آن، چارچوب اين الگو ارزشهاى معنوى و الهى است.33 يكى از اين ارزش‏هاى الهى و معنوى، اجراى عدالت در سطوح مختلف جامعه است. پس شكل‏گيرى نظام مردم‏سالارى دينى منجر به تحقق ارزش عدالت در جامعه مى‏شود. «مردم‏سالارى دينى، يعنى: هدف، تحقق ارزش‏هاى اسلامى و پياده شدن و عينى‏شدن مقرّرات و احكام اسلامى است. اگر اين مقرّرات پياده شد، قسط اسلامى و عدالت به معناى حقيقى را در جامعه مستقر خواهد كرد.»34

دشمن هم مى‏داند كه اگر مردم به كمك مسئولان و مديران كشور بيايند و جامعه‏اى مرفه و برخوردار از عدالت و ساير ارزش‏هاى اسلامى بسازند، در آن صورت، انقلاب به خودى خود به همه كشورهاى اسلامى صادر خواهد شد و الگوى ديگران قرار خواهد گرفت.35 از اين‏رو، آنها دايم با ارزش‏هاى اسلامى مقابله مى‏كنند و خواهان كمتر جلوه دادن و كم‏رنگ كردن آن هستند.

توجه به ارزش‏هاى اسلامى، از جمله عدالت، همان چيزى است كه بشريت به آن نياز دارد و از نبود آن رنج مى‏برد. اين همه جنگ‏هاى نابرابر، ظلم‏ها و استكبارها و غارت ثروت ملت‏ها و فقر حاكم بر دنيا، بر اثر عدم توجه به ارزش‏ها و فقر معنويت است. على‏رغم وجود ثروت هنگفت و عظيمى كه بسيارى از كشورهاى پيشرفته دارند، باز بشر احساس خوشبختى و عدالت نمى‏كند؛ زيرا دچار كمبود معنويت و ناديده گرفتن ارزش‏هاست.36

امروز در كشورهاى سرمايه‏دارى و در ميان طبقات گوناگون، آنچه رسميت و اعتبار دارد، مبارزه و جنگ اشخاص براى حفظ منافع خودشان است. چيزى به نام «عدالت اجتماعى» به عنوان يك وظيفه، به عنوان يك ارزش، به عنوان يك تكليف بر دوش برنامه‏ريزان كشور وجود ندارد. اسلام كه قانون اساسى ما را تشكيل مى‏دهد و قوانين ما را هدايت مى‏كند، عدالت اجتماعى جزء بزرگ‏ترين توصيه‏هاى آن است. اگر مسئولانى در كشور براى عدالت اجتماعى، براى نفى فقر در جامعه، براى كم كردن شكاف ميان طبقات فقير و غنى كار نكنند، از چشم مردم خواهند افتاد، مردم آنها را به عنوان مسئولانى كه مورد علاقه و قبول آنها باشند، طبعا نمى‏پذيرند.37

بنابراين، به نظر مقام معظم رهبرى، رفاه، سعادت، خوشبختى و امنيت در سايه ايمان به خدا و ارزش‏هاى اسلامى، از جمله عدالت، تأمين مى‏شود و تا به اين ارزش مهم توجه نشود، افراد جامعه به هر ثروت عظيمى دست يابند، به خوشبختى كامل نمى‏رسند.

و. مبناى غايت‏شناختى

انديشه اسلامى بر خلاف انديشه غربى، غايتمدار است. غايت در انديشه اسلامى، فراتر از اهداف مادى است. در انديشه غرب، هدف و كمال، رسيدن به رفاه مادى و امكانات مادى است. نگاه بشر غربى، از ماده فراتر نمى‏رود. هر چه دسترسى فرد به مال و امكانات رفاهى بيشتر باشد، گويى به كمال و سعادت بيشترى رسيده است، حتى اگر آن ثروت را از راه‏هاى نامشروع و با غلبه هواهاى نفسانى به دست آورده باشد. مقام معظم رهبرى درباره حقير بودن چنين فردى در انديشه اسلامى مى‏فرمايند:

انسان مادى كه اسير شهوت و غضب و هواهاى نفسانى و خواسته‏ها و احساسات خود است انسان حقيرى است، هرچند هم به ظاهر بزرگ باشد و مقام داشته باشد. رئيس‏جمهور بزرگ‏ترين كشورهاى دنيا و دارنده بزرگترين ثروت‏هاى جهان كه نمى‏تواند با خواهش‏هاى نفسانى خود مقابله و مبارزه كند و اسير خواهش‏هاى نفسانى خود است، انسان كوچكى است. اما انسان كوچكى كه مى‏تواند به خواسته‏هاى خود فائق بيايد و راه درست را ـ كه راه كمال انسان و راه خداست ـ بپيمايد، انسان بزرگى است.38

پس در نگاه اسلامى، هدف و غايت فراتر از اهداف مادى است؛ زيرا ما معتقديم: زندگى انسان محدود به همين زندگى مادى چند روزه نيست. انسان بعد از مرگ نيز زندگى جاودان دارد كه آن را در اين دنيا مى‏سازد. در اين نگاه، غايت كمال انسان، رسيدن به قرب الهى است.

هدف از ارسال انبيا و فرستادن آنها براى مردم و مبارزات فراوان و دو جبهه شدن حق و باطل، اين بوده است كه انسان به كمال حقيقى و واقعى خود، يعنى قرب و نزديك شدن به او برسد. پس، غايت اعلاى بشر، كسب رضايت اوست.39 و اين مهم در هدف انبيا نهفته است.

پس معناى اينكه غايت و هدف بعثت، نجات انسان است، چيز ديگرى است. معنايش اين است كه آنچه پيامبر و اسلام به مردم دادند، يك نسخه شفابخش براى همه ادوار است، نسخه‏اى است در مقابل همه دردهايى كه از آغاز خلقت، بشر از آن دردها ناليده است.40

رسيدن به اين هدف و كمال، مستلزم حضور در يك جامعه اسلامى است؛ جامعه‏اى كه مبتنى بر قسط و عدل است تا در آن بتوان رشد كرد. هدف براى جامعه اسلامى، تشكيل جامعه عادلانه اسلامى است. رهبر معظم انقلاب در اين رابطه مى‏فرمايند: «در محيط قسط و عدل است كه انسان‏ها مى‏توانند رشد كنند، به مقامات عالى بشرى برسند و كمال انسانى خودشان را به دست بياورند. قسط و عدل يك مقدمه واجب براى كمال نهايى انسان است.»41

وقتى انسان خود را در مقابل خداوند كوچك و حقير و محتاج ببيند، با تكيه بر قدرت لايزال او مى‏تواند صعود كند و به درجات بالا برسد. پس، صرف حضور در جامعه عادلانه اسلامى، منجر به كمال فرد نمى‏شود، بلكه به عمل، نياز است.

قدم اول در اين راه، شكستن خويشتن و خود را فقير و تهى‏دست مطلق ديدن است؛ يعنى انسان در عين قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزايا و محاسن و خصوصيات مثبت و در اوج دارايى و توانايى، واقعا نه به صورت تعارف، خود را در مقابل خدا نيازمند و تهى‏دست و محتاج و كوچك و حقير ببيند. اين، آن روحيه كمال انسانى است كه البته بايد با تمرين به اين جاها رسيد.42

هر انسانى بايد ايمان خود را تصحيح كند. در اين صورت، عمل و رفتار او تصحيح مى‏شود. لازمه اين كار نيز توجه به گناه و كناره‏گيرى از آن و استغفار است.43 پس در سايه ذكر و ياد خدا، از گناه و ظلم و تبعيض مى‏توانيم دورى كنيم و به اعلى درجه و هدف غايى كه همان قرب خداست، برسيم.

ز. مبانى جامعه‏شناختى

جامعه آرمانى مهدوى، تحقق بخشيدن كامل تمدن اسلامى است. در اين جامعه است كه انسان به غايت كمال خود مى‏رسد. محور اصلى اين جامعه، عدالت و قسط و اقامه حدود الهى است. اين عدالت براى اين است كه انسان بتواند به سعادت و عبوديت برسد. اين دولت مبتنى بر حضور فعال و گسترده مردم در صحنه سياسى ـ اجتماعى است. براى رسيدن به اين جامعه بايد فضيلت و تقوا را رعايت كرد: «اگر بتوانيد درون خود جامعه‏تان همان جامعه انقلابى، تقوا و فضيلت و اخلاق و دين‏دارى و زهد و نزديكى معنوى به خدا را در خود و ديگران تأمين كنيد، پايه و قاعده ظهور ولىّ عصر را مستحكم‏تر كرده‏ايد.»44

پس نبايد انتظار منجى داشت و هيچ كارى نكرد، بلكه بايد انتظارمان فعال و پويا باشد.

البته وعده الهى حق است و استقرار عدل جهانى فقط در دوران ظهور حضرت بقيه‏اللّه انجام خواهد گرفت. اما يك مؤمن و مبارز مى‏تواند زمينه را براى تشكيل حكومت فراهم كند، همچنان‏كه ملت ايران تاكنون توانسته و بر خيلى از مشكلات فايق آمده است.45

آنچه مى‏تواند قدرت‏هاى زور را مهار نمايد و با ظلم و فساد مبارزه كند و ريشه آن را متزلزل سازد، قدرت الهى و سياسى است كه در اختيار حكام اسلامى است. امام زمان با اقتدار قدرت و تكيه بر توانايى كه ايمان او را مجهز به قدرت كرده است، گريبان ستمگران عالم را مى‏گيرد و كاخ‏هاى ستم را از بين مى‏برد. بزرگ‏ترين خصوصيت امام زمان كه در دعاها و روايات آمده است، استقرار عدالت در جهان است. در زيارت «آل ياسين» مى‏خوانيم: «و انت الذى فيملأ الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا.»

مشكل دنيا، نبود قسط و عدل است. با ظهور امام زمان (عج)، دنيا پر از قسط و عدل خواهد شد:

همه بشريت متدين منتظر مصلح است و همه مسلمين، منتظر مهدى موعودند و خصوصيت مهدى موعود در نظر مسلمانان اين است كه «فيملأ اللّه به الارض قسطا و عدلاً كما ملئت ظلما و جورا.» عدل و داد و استقرار عدالت در جامعه، از بين‏برنده ظلم از سطح زمين، خصوصيت مهدى موعود است.46

رسالت انبيا در قرآن اين‏گونه بيان شده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ.»(حديد: 25) ارسال كتب الهى و ارسال رسل براى اين بود كه قسط و عدل در جامعه محقق شود. به عبارت ديگر، هدف اديان اقامه قسط و عدل و رفع ظلم و ايجاد زندگى صحيح است. پس ما هم بايد به سمت حاكميت اسلام حركت كنيم. «قيام پيامبران خدا و نزول كتاب و ميزان الهى براى همين بود كه مردم از فشار ظلم و تبعيض و تحميل نجات يافته، در سايه قسط و عدل زندگى كنند و در پرتو آن نظام عادلانه به كمالات انسانى نايل آيند.»47

عدل، باعث به وجود آمدن محيط سالم و صحيح براى رشد انسان‏ها و زندگى انسانى مى‏شود و يكى از اهداف پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههم قطعا به وجود آوردن جامعه‏اى بود كه در آن، ظلم و ستم و ناكامى مطلق براى ضعفا و قانون جنگ نباشد.48 اصلاً حكومت پيامبر، مبتنى بر عدل بود و اساس كار، بر عدالت و قسط و رساندن هر حقى بدون هيچ ملاحظه‏اى به حق‏دار بوده است. پيامبر، توانست جامعه‏اى متذكر و آگاه و برخوردار از حد اعلاى عدالت اجتماعى را به وجود بياورد. البته در اين جامعه، احتمال اينكه كسى به كسى ظلم نمايد و حق ديگرى را ضايع كند، وجود داشت، اما اين مسئله، ملاك فقدان عدالت اجتماعى نيست. به نظر آيت‏اللّه‏العظمى خامنه‏اى، «ملاك وجود و عدم عدالت اجتماعى، استقرار حاكمانه عدالت اجتماعى است. در جامعه‏اى كه قانون و حكم‏روايى عادلانه است، حكمران عادل است و نيت، نيت عادل است؛ حركت عمومى به سمت عدالت اجتماعى است.»49

پيامبر چنين جامعه‏اى را به وجود آورد. جامعه پيامبر، قانونش عادل بود، خود حكمران كه شخص پيامبر بود، عادل بود. نيت او عادل بود. از اين‏رو، پيامبر نمى‏تواند كمترين بى‏عدالتى را تحمل كند و با هرگونه بى‏عدالتى مبارزه مى‏كرد. از همان ابتداى رسالت، حركت به سمت اقامه قسط و عدل شروع شد.

از همان وقتى كه پيغمبر اكرم دعوت خود را در پاسخ «و انذر عشيرتك الاقربين» در يك سطح گسترش دادند تا زمانى كه در سطح عموم مردم آن را منتشر و علنى كردند تا وقتى كه در جهت نظام اجتماعى ـ كه همان نظام عدل بود ـ حركت كردند و آن را اقامه كردند.50

در حكومت امام على عليه‏السلام هم، مجموعه دستگاه مديريت كشور، بايد علوى باشد؛ يعنى تمام شاخصه‏هاى مديريت در جامعه، بايد به طرف صلاح حركت كند؛ به صورتى كه اگر يك قسمت از اين مجموعه، ناسالم و ناپاك و غيرمنطبق با معيارها باشد، امام على عليه‏السلامبراى قطع و قلع و قمع آنها، جنگ چندين ماهه را بر خود هموار مى‏كردند.51

جهاد امام على عليه‏السلام، براى برپا داشتن قسط و عدل بود. از همان ابتداى بعثت در كنار پيامبر بود و تا آخرين ساعات عمر پيامبر، در راه برپا داشتن نظام اسلامى و حفظ آن تلاش كرد.

افراد اين جامعه آرمانى در مسير سعادت و كمال حقيقى خود، قدم مى‏زنند و تلاش و كوشش مى‏كنند. براى بررسى مبانى جامعه‏شناختى عدالت در چنين جامعه آرمانى، ارتباط انسان را در سه محور خدا، خود و ديگران مورد بررسى قرار مى‏دهيم.

ارتباط با خدا

در بحث هستى‏شناسى ذكر شد كه انسان مسلمان داراى نگرش توحيدى است و همين نگرش توحيدى منجر به اين ميشود كه هدف واقعى چنين انسانى، خدا شود. در اين جهان‏بينى، همه پديده‏هاى جهان وابسته به يك قدرت برتر هستند. بندگان، همه چيز خود را از او دارند و اوست كه سررشته‏دار پيدايش و ادامه زندگى انسان است. او تنها معبودى است كه شايستگى اطاعت و عبادت دارد و اطاعت و تسليم در مقابل هر چيزى شرك و ظلم عظيمى است. مقام معظم رهبرى در اين زمينه مى‏فرمايند:

اسلام دين توحيد است و توحيد، يعنى رهايى انسان از عبوديت و اطاعت و تسليم در برابر هر چيز و هر كس بجز خدا؛ يعنى گسستن بندهاى سلطه نظام‏هاى بشرى؛ يعنى شكستن طلسم ترس از قدرت‏هاى شيطانى و مادى؛ يعنى تكيه به اقتدارات بى‏نهايتى كه خداوند در نهاد انسان قرار داد.52

مهم‏ترين ويژگى جامعه آرمانى، يكتاپرستى و نفى كفر و شرك است و هدف آفرينش انسان هم ارتباط هر چه بيشتر و نزديك‏تر با خداى متعال است.53

در اين جامعه آرمانى، كسانى قادرند بر انسان‏هاى ديگر حكومت كنند كه ضمن برخوردارى از رابطه عميق و دقيق با خدا، از طرف او مأذون باشند. اين اذن را خدا به پيامبران و امامان و در نبود آنها به ولىّ فقيه داده است. ولى و امام، جانشين خدا و مظهر قدرت عادلانه خدا در روى زمين هستند و از همه امكاناتى كه براى تعالى روح انسان قرار داده شده است، به سود انسان بهره‏بردارى مى‏كنند و ضمن جلوگيرى از بروز ظلم، شرك، و تعدى به غير و خود، همه را به سوى بندگى خدا سوق مى‏دهند. ياد خدا و تقسيم عادلانه ثروت و اشاعه نيكى‏ها و ريشه‏كن كردن بدى‏ها را برنامه اساسى خود قرار مى‏دهند و انسان را به هدف و غايت خود نزديك مى‏كنند.54

ارتباط با خود

در جامعه آرمانى، هر فرد مى‏داند كه هرچه از آنِ او و در اختيار اوست، امانت الهى است و او فقط مى‏تواند كارهايى را كه خدا مجاز شمرده، انجام دهد و راهى را كه نمايان كرده، بپيمايد.

يك طرف حق است كه همه آفرينش بر اساس حق است. خلقت پروردگار بر اساس حق است. خود خداوند متعال حق مبين است. راه خدا، راه حق است. يك راه، باطل است، راه جهنم است، راه شيطان است. بين اين دو درگيرى است. اين درگيرى در طول تاريخ بشر بوده است.55

پس انسان بايد راه رسيدن به سعادت را بشناسد و رفتار متناسب با اين راه را انجام دهد. راه حق، جهان را به سمت جهانى پر از عدل و داد مى‏برد و تلاش مستكبران عالم نمى‏تواند مانع حركت فرد به سمت صلاح و كمال شود.

ارتباط با ديگران

در جامعه آرمانى ارتباط هر فرد با ساير افراد بر اساس قسط و عدل است و همين امر منجر به اين مى‏شود كه هر فرد، حقوق و اختيارات و تكاليف خود را به خوبى انجام دهد و رعايت كند. عدالت‏محورى پيامبر، در نحوه زندگى و رفتار و معاشرت ايشان با مردم تأثير گذاشت. پيامبر رابطه بى‏تكلف و حَسَن با مردم داشت. با اينكه ايشان هيبت الهى و طبيعى و ملكوتى داشتند، اما خود را برتر از ديگران نمى‏ديدند و با آنان رفتار ملوكانه و جابرانه نداشتند، بلكه با آنها با ملاطفت و خوش‏رفتارى برخورد مى‏كردند و بين خود آنها بودند و با آنها نشست و برخاست داشتند، به كار آنها اهتمام داشتند و منظم و مرتب بودند. در آن جامعه بدوى، مديريت و دفتر و حساب و محاسبه و تشويق را در ميان مردم باب كرد.56 «خود پيامبر جزء فاميل‏هاى اشراف‏زاده بود، اما رفتار او با مردم خود، رفتار متواضعانه‏اى بود، به آنها احترام مى‏كرد، به آنها فخر و تعند نمى‏فروخت.»57

پيامبر هيچ حق اختصاصى براى خود قايل نشدند و وقتى مى‏خواستند در مدينه مسجد بسازند، خود پيامبر جزء اولين كسان يا اولين كسى بود كه بيل به دست گرفت و شروع به كندن مسجد كرد و عرق ريخت.58

ملاك اجراى عدالت در جامعه آرمانى قانون است. اگر امرى طبق قانون محقق شود، عدالت است و اگر بر خلاف قانون انجام شود، ظلم است.59 در چنين جامعه‏اى، همه افراد در مقابل قانون مساوى هستند. قانون در همه جا و در مورد همه كس اجرا مى‏شود. اجراى دقيق قانون در يك جامعه، نشانه قانون‏گرايى در جامعه است. وقتى قانون براى همه يكسان باشد و در اجراى آن، فرقى بين فقير و غنى و سفيد و سياه نباشد، در اجراى عدالت، مى‏توان يك گام به جلو رفت. مقام معظم رهبرى در اين‏باره مى‏فرمايند:

عمل به قانون اساسى، علاج اساسى دردهاى كشور است و عمل هم، متوقف بر اين است كه عناصر عمل‏كننده، چه آنهايى كه مجارى اجراى قانون اساسى را معين مى‏كنند ـ مثل دستگاه‏هاى قانون‏گذارى ـ چه آن كسانى كه آن را اجرا مى‏كنند ـ مثل قوّه مجريه ـ چه آن كسانى كه عدالت و تخلف را مورد ملاحظه قرار مى‏دهند ـ مثل قوّه قضائيه ـ و همه دست‏اندركاران اين كشور، در مقابل، عمل، اخلاص و صفا و مسئوليت و انجام وظيفه را ملاك خودشان قرار بدهند. اين اساس قضيه است.60

رسيدن به تكامل، در جامعه آرمانى، در سايه ايجاد شرايط مناسب و دفع موانع رشد امكان‏پذير است. برپايى نظام اقتصادى عادلانه در جامعه، از موارد و عنصر مهم و اساسى رسيدن جامعه به تكامل است. فرصت بهره‏مندى از امكانات عمومى بايد در اختيار همه افراد قرار بگيرد و همه به طور متعادل و يكسان از امكانات برخوردار شوند و امتيازات به صورت خاصى به عده خاصى داده نشود. حضرت آيت‏اللّه‏العظمى خامنه‏اى در سخنانشان به اين نكته اذعان دارند و مى‏فرمايند: «ما معتقديم در كشور بايد عدالت باشدوثروت‏ملى‏بايدميان‏همه‏مردم‏تقسيم شود.»61

به نظر ايشان، محرومان كسانى هستند كه على‏رغم حق برابرشان با ديگر اعضاى اين خانواده به آنها در طول ساليان سال ظلم شده است.62

بنابراين، همه ثروت‏ها براى همه مردم آفريده شده است تا در جهت زندگى همراه با رفاه از آن استفاده كنند و زندگى خود را استوار سازند. پس بايد نعمت‏ها به گونه‏اى توزيع شود كه همه از مواهب‏آن‏بهره‏مندشوندواستفاده كنند.

در جامعه آرمانى جاى هر فرد در سلسله مراتب مسئولان، به دقت تعيين مى‏شود. اين مسئولان بايد به صورت مناسب و صحيح گزينش شوند. در دستگاه حكومت على عليه‏السلام، اگر حاكمى ضعفى دارد و مناسب سمت و مسئولتى نيست، حضرت او را عزل مى‏كند، هرچند مورد علاقه حضرت هم باشد. محمدبن ابى‏بكر، مثل فرزند حضرت است. او شاگرد مخلص على عليه‏السلام بود. وقتى حضرت او را به مصر فرستادند، بعد از مدتى به او نامه نوشتند كه من احساس مى‏كنم تو براى مصر كافى نيستى و به جاى تو، مالك اشتر را مى‏گذارم. با اينكه او هم ناراحت شد، و مقام او نزد على عليه‏السلام بالاست، اما حضرت به خاطر ورع و تقوايى كه دارد، به ناراحتى او توجهى نمى‏كند. مقام معظم رهبرى نيز، بر اين امر مهم تأكيد فراوان دارند و شايسته‏سالارى و همچنين سلامت دينى و اخلاقى مسئولان را، ملاك گزينش آنها مى‏دانند و تأكيد دارند كه پارتى‏بازى و دوستى‏هاى شخصى، نبايد مجوز گزينش مديران فاقد ملاك باشد: «بايد امانت، ديانت، كفايت اشخاص براى انتخاب آنان ملاك باشد. رفاقت‏هاى شخصى و حزبى و ملاحظات سياسى نبايد مجوز گزينش صحيح مديران فاقد ملاك اصلى شود.»63 پس، ملاك گزينش صحيح مسئولان، شايسته‏سالارى و نيز داشتن تقوا، اخلاق، دانش و كارآمدى و كفايت سياسى است.

نتيجه‏گيرى

در مبانى نظرى عدالت در انديشه رهبرى شاخصه‏هاى مختلف و متعددى مدنظر مى‏باشد؛ از جمله: محورهاى هستى‏شناختى، انسان‏شناختى، معرفت‏شناختى، ارزش‏شناختى، غايت‏شناختى و جامعه‏شناختى.

مقام معظم رهبرى به حاكميت الهى، عدم تبعيض و نبود ظلم و نابرابرى در جامعه معتقدند. در اين انديشه، اعتقاد به حاكميت ايمان نقش بسزايى را ايفا مى‏كند. اجراى عدالت در جامعه اسلامى، نشئت گرفته از فطرت انسان مى‏باشد كه به عنوان آرمان بزرگ و مهم و اساسى انسان‏ها در تمامى ادوار زندگى بشر مورد توجه قرار مى‏گيرد.

در جامعه عادلانه اسلامى عقل و دل در كنار هم و همراه همديگر و مكمل هم هستند و شناخت كامل، با همراهى هر دو حاصل مى‏شود. در چنين جامعه‏اى، عدالت هم در كنار معنويت و عقل مطرح مى‏شود. جامعه اسلامى بايد از لحاظ اخلاقى، پذيراى اجراى عدالت باشد و از طرف ديگر، براى تشخيص مصاديق عدالت، بايد عقل و خرد را به كار برد.

عدالت در الگوى مردم‏سالارى دينى تحقق مى‏يابد و تا به اين ارزش مهم، يعنى عدالت، توجه نشود، افراد جامعه هرقدر هم به ثروت عظيمى دست يابند، به خوشبختى كامل نمى‏رسند. در نگاه اسلامى، هدف و غايت فراتر از اهداف مادى است؛ زيرا ما معتقديم زندگى انسان محدود به همين زندگى مادى چند روزه نيست. انسان بعد از مرگ نيز زندگى جاودان دارد كه آن را در اين دنيا مى‏سازد. در اين نگاه، غايت كمال انسان، رسيدن به قرب الهى است. رسيدن به اين هدف و كمال، مستلزم حضور در يك جامعه اسلامى است؛ جامعه‏اى كه مبتنى بر قسط و عدل است تا در آن بتوان رشد كرد.

مهم‏ترين ويژگى جامعه آرمانى، يكتاپرستى و نفى كفر و شرك است و هدف آفرينش انسان هم، ارتباط هر چه بيشتر و نزديك‏تر با خداى متعال است. در جامعه آرمانى ارتباط هر فرد با ساير افراد، بر اساس قسط و عدل است و همين امر منجر به اين مى‏شود كه هر فرد، حقوق و اختيارات و تكاليف خود را به خوبى انجام دهد و رعايت كند. همچنين در جامعه آرمانى جاى هر فرد در سلسله مراتب مسئولان، به دقت تعيين مى‏شود. اين مسئولان به صورت مناسب و صحيح و به دور از رفيق‏بازى‏گزينش‏مى‏شوند.

··· منابع

ـ جاويدى، مجتبى، قاموس عدالت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1385.

ـ خامنه‏اى، سيدعلى، طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، چ سيزدهم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368.

ـ مصباح، محمدتقى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1378.

ـ نرم‏افزار به سوى نور، مجموعه بيانات امام خمينى و مقام معظم رهبرى (از سال 1368ـ1383)، تهران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.

ـ نرم‏افزار حديث ولايت، مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى (1368ـ1383)، بنياد قرآن و عترت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.

ـ پايگاه اطلاع‏رسانى دفتر مقام معظم رهبرى، www.leader.ir


* كارشناس ارشد علوم سياسى، دانشگاه باقرالعلوم عليه‏السلام. دريافت: 17/1/90 ـ پذيرش: 29/6/90.

fakhri_hashemi@yahoo.com


1ـ سيدعلى خامنه‏اى، طرح كلى انديشه اسلامى در قرآن، ص 38.

2ـ نرم‏افزار به سوى نور، مجموعه بيانات امام خمينى و مقام معظم رهبرى 1368ـ1383، نسخه دوم، 10 خرداد 1369.

3ـ همان، 12 آذر 1377.

4ـ سيدعلى خامنه‏اى، همان، ص 38.

5ـ همان، ص 104.

6ـ همان، ص 50.

7ـ نرم ‏افزار به سوى نور، 21 آبان 1380.

8ـ همان، 7 تير 1380.

9ـ همان.

10ـ همان.

11ـ همان، 20 مهر 1382.

12ـ سيدعلى خامنه‏اى، همان، ص 50.

13ـ نرم‏افزار به سوى نور، 29 آذر 1368.

14ـ همان، 24 بهمن 1369.

15ـ همان، 29 فروردين 1370.

16ـ همان، 21 آبان 1380.

17ـ همان، 15 بهمن 1371.

18ـ همان، 3 آذر 1380.

19ـ پايگاه اطلاع‏رسانى مقام معظم رهبرى، 14 خراد 1383، www.leader.ir

20ـ نرم‏افزار به سوى نور، 18 مهر 1381.

21ـ همان، 17 آبان 1381.

22ـ نرم‏افزار حديث ولايت مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، 1368ـ1383، نسخه دوم، 8 شهريور 1384.

23ـ همان.

24ـ همان.

25ـ همان.

26ـ همان.

27ـ نرم‏افزار به سوى نور، 25 تير 1376.

28ـ همان، 17 دى 1371.

29ـ نرم‏افزار حديث ولايت، 10 دى 1373.

30ـ نرم‏افزار به سوى نور، 9 بهمن 1368.

31ـ نرم‏افزار حديث ولايت، 5 شهريور 1380.

32ـ همان، 17 دى 1371.

33ـ نرم‏افزار به سوى نور، 27 خرداد 1383.

34ـ همان، 20 آبان 1381.

35ـ همان، 18 تير 1368.

36ـ همان، 27 خرداد 1383.

37ـ همان، 1 ارديبهشت 1379.

38ـ همان، 2 بهمن 1375.

39ـ همان، ص 6 شهريور 1369.

40ـ همان، 13 بهمن 1370.

41ـ همان، 25 تير 1376.

42ـ همان، 30 فروردين 1369.

43ـ همان، 20 شهريور 1373.

44ـ همان، 30 مهر 1381.

45ـ همان، 8 تير 1368.

46ـ همان، 10 اسفند 1368.

47ـ نرم‏افزار به سوى نور، 10 خرداد 1369.

48ـ نرم‏افزار حديث ولايت، 29 آذر 1374.

49ـ همان.

50ـ همان.

51ـ نرم‏افزار به سوى نور، 20 تير 1379.

52ـ سيدعلى خامنه‏اى، همان، ص 38.

53ـ محمدتقى مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، ص 417.

54ـ سيدعلى خامنه‏اى، همان، ص 50.

55ـ نرم‏افزار به سوى نور، 7 تير 1380.

56ـ همان، 5 مهر 1370.

57ـ همان، 26 فروردين 1379.

58ـ همان، 28 ارديبهشت 1380.

59ـ مجتبى جاويدى، قاموس عدالت، ص 448.

60ـ همان، ص 287.

61ـ همان، ص 390.

62ـ همان، ص 292.

63ـ همان، ص 271.