جهانی شدن و جهانی سازى اسلامى

معرفت سال بيستم ـ شماره 168 ـ آذر 1390، 137ـ152

سيدمهدى سيديان*

چكيده

اصطلاح «جهانى‏شدن»، موضوع مباحث بسيارى در حوزه علوم سياسى، اقتصاد، روابط بين‏الملل و جامعه‏شناسى است كه انديشمندان متعددى به طرح ديدگاه‏هاى خود پيرامون آن پرداخته‏اند. هدف اين مقاله، بررسى تفاوت جهانى‏شدن و جهانى‏سازى، و نيز جهانى‏سازى اسلامى است. اساسا جهانى‏شدن فرايندى است كه در طول تاريخ شكل گرفته و انسان‏ها از آغاز تاكنون در آن مشاركت داشته‏اند. جهانى‏سازى نيز به طرحى اشاره دارد كه نظام سلطه براى سوءاستفاده از جهانى‏شدن، دست به اقدام مى‏زند. اسلام، هم آرمان و ايده‏اى جهانى دارد و هم براى تحقق آن، كه آرمان همه بشريت نيز هست، طرح و برنامه اجرايى خود را دنبال مى‏كند؛ از اين‏رو، مى‏توان از آن به «جهانى‏سازى اسلامى» تعبير كرد. اگر جهانى‏شدن فرايندى است كه ريشه در تاريخ زندگى اجتماعى انسان دارد، جهانى‏سازى جريانى است كه هدف آن يكسان‏سازى جهان در جنبه‏هاى فرهنگى، اقتصادى و حتى سياسى است. اين نوشتار، با استفاده از روش تحليل مفهومى و روش توصيفى، به واكاوى مفهوم جهانى‏شدن و جهانى‏سازى و نيز ديدگاه اسلام در اين زمينه مى‏پردازد.

كليدواژه‏ها: جهانى‏ شدن، جهانى ‏سازى، ابعاد جهانى‏ شدن، جهانى‏ سازى اسلامى.

مقدّمه

مفهوم «جهانى‏شدن»، از جمله موضوعاتى است كه به دليل ارائه تعاريف و معانى گوناگون، بحث‏برانگيز شده است؛ بخصوص با ورود چنين مفاهيمى به دنياى اسلام و كشورهاى اسلامى، بخش عمده‏اى از ادبيات مباحث علمى انديشمندان مسلمان را نيز به خود مشغول مى‏سازد. اما يك امر بديهى اين است كه پيش از پرداختن به مبانى و اصول جهانى‏شدن، بخصوص اصول و بنيان‏هاى فلسفى جهانى‏شدن، و پيش از پرداختن به مسائل، فرصت‏ها و چالش‏هاى جهانى‏شدن، مفهوم و چيستى جهانى‏شدن مورد واكاوى و پژوهش قرار گيرد. به عبارت ديگر، پيش از همه اين مباحث بايد ضمن اشاره به نزاع لفظى در اين‏باره، معنا و مفهوم اصطلاح جهانى‏شدن را دقيقا معادل‏يابى كرد؛ چراكه بسيارى از مباحث ديگر مبتنى است بر اينكه منظور ما از جهانى‏شدن چيست؟ كدام جهانى‏شدن مدّنظر ماست؟ تفاوت آن با اصطلاحات بديل و يا هم‏افق در چيست؟

گرچه برخى از متفكران و انديشمندان، جهانى‏شدن را امرى در حالِ «شدن» و در شرف شكل‏گيرى تلقّى مى‏كنند و از اين‏رو، اميد چندانى به ارائه تعريف جامع و روشنى از آن ندارند، اما بر اين باوريم كه جهانى‏شدن در حد همان معنايى كه همه درك مى‏كنند و با تكيه بر آن به بحث مى‏پردازند، قابل تعريف و تبيين است. نكته لازم براى يادآورى اين است كه واژه «جهانى‏شدن» و «جهانى‏سازى» در موارد متعددى به جاى يكديگر به كار مى‏روند و در اين صورت، به يك معنا گرفته مى‏شوند، اما در اين مقاله درصدد هستيم تا ميان اين دو اصطلاح تفاوت قايل شويم.

برخى بر اين باورند كه جهانى‏شدن فى‏نفسه وجود ندارد، بلكه اين اصطلاح مفهومى پوششى براى تبيين و تشريح بسيارى از وقايع جديدى است كه در زندگى فردى، ملى، بين‏المللى و جهانى انسان‏ها و به تبع آن، دولت‏ها و ساير واحدهاى سياسى دخيل در سرنوشت بشر رخ داده است. آنچه سابقا به عنوان استعمار و مدرنيته شناخته مى‏شد، اكنون لباس جهانى‏شدن به تن كرده و خود را بر ساير ملت‏ها تحميل مى‏كند. بنا بر اين بيان، به نظر مى‏رسد جنبه هژمونيك در مباحث جهانى‏سازى منجر به چنين تلقّى منفى از آن شده است و اين امر ناشى از سوءاستفاده برخى كشورهاى سلطه‏گر از فضاى به‏وجودآمده است. تعبير دقيق‏تر براى اين وضعيت، جهانى‏سازى است نه جهانى‏شدن.

اساسا مبنا و ريشه بحث‏هاى جهانى‏شدن در پس لايه‏هاى عميق‏ترى نسبت به مباحث جارى پيرامون آن در سطح واقعيت روزمره است؛ يعنى اگر حول محور جهانى‏شدن، مباحث گوناگونى در حال انجام است، بحث از نمودهايى از حقيقت جهانى‏شدن است كه تحقق آن، آرزوى تمام افراد بشر است. گاهى در غبار و فضاى مه‏آلود حاكم بر مباحث جهانى‏سازى واقعى، از مباحث و حقايق جهانى‏شدن حقيقى غفلت مى‏شود. در مقابل، اگر برخى‏ها بى‏محابا به انكار و رد و محو جهانى‏شدن مى‏انديشند و كسانى آرزوى تحقق آن را دارند، حاكى از عدم توجه گروه اول به عمق مباحث جهانى‏شدن است. مهم‏ترين نكته در فرايند جهانى‏شدن اين است كه حقيقتى در حال بروز و ظهور است كه تقريبا تمام جهانيان و انسان‏هاى روى كره زمين، از اين واقعيت اطلاع دارند و آگاهانه و با ذهنيت به استقبال آن مى‏روند. آنچه موجب ترس و وحشت از اين واقعيت مى‏شود بروز و ظهور آن در قالب فرهنگ خاصى است كه متناسب با فرهنگ‏هاى محلى ديگر نيست. از اين‏رو ـ مثلاً ـ جهانى‏سازى غربى، تهديدى بالفعل براى فرهنگ‏هاى ديگر محسوب مى‏شود.

مبانى فلسفى و فلسفى ـ سياسى جهانى شدن نيازمند تأمّل و دقت بيشترى است كه در نوشتار ديگرى به آن خواهيم پرداخت، اما به طور اجمال مى‏توان گفت: مشتركات انسان در آفرينش، مكان و زمان زندگى و بسيارى از اصول انسانى و بشرى، آنها را به هم‏دلى ناخودآگاه و به تعبير دقيق‏تر، آگاهانه وا مى‏دارد. به نظر مى‏رسد مهم‏ترين و جالب‏توجه‏ترين نكته در مورد جهانى‏شدن همين آگاهى ارادى است كه منجر به پيشرفت و تكامل فرايند جهانى‏شدن مى‏گردد. پس جهانى‏شدن بسترى را فراهم مى‏سازد تا انسان‏ها و دولت‏ها به پيگيرى علايق مشترك و حل معضلات فراگير و گسترده بشرى بپردازند.

حال در صورتى كه جهانى‏شدن را به عنوان يك طرح و پروژه در نظر بگيريم كه از آن به «جهانى‏سازى» تعبير مى‏شود، سؤال اين است كه جهانى‏سازان چه كسانى هستند؟ پاسخ اجمالى به اين پرسش اين است كه طراحان بزرگ اين جريان، نه تنها عموم اردوگاه غرب، بلكه به طور مشخص ايالات متحده آمريكاست. برترى نظامى، قدرت سياسى و هژمونى رسانه‏اى، چنان ابهت پوشالينى براى ابرقدرت جهان ايجاد كرده كه دستاورد پنج قرن عصر روشنگرى را بر سر دست گرفته و به ستيز با ديگر تمدن‏ها برخاسته است.

در باب جهانى‏شدن آثار متعددى منتشر شده است و انديشمندان بسيارى همچون پروفسور مولانا، دكتر داودى، دكتر محمدى آثار گوناگونى در اين زمينه ارائه كرده‏اند. كتاب درآمدى بر اسلام و جهانى‏شدن، تأليف عبدالقيوم سجادى از اين جمله آثار است. اما نكته مهم كه على‏رغم بحث‏هاى فراوان، مورد غفلت واقع شد ه است، بحث مفهوم‏شناسى و اصطلاح‏شناسى جهانى‏شدن و جهانى‏سازى است و پرداختن به رابطه اين دو واژه با اسلام، مسئله‏اى است كه اين مقاله به آن اهتمام بيشترى داشته است.

اين نوشتار بر آن است تا ابتدا به تبيين مفهوم جهانى‏شدن، مفهوم جهانى‏سازى و سپس ابعاد جهانى‏شدن بپردازد و در پايان نيز جهانى‏سازى اسلامى را مورد كاوش قرار دهد.

الف. مفهوم «جهانى‏شدن»

ما بايد چنان تعريفى از مفهوم جهانى‏شدن ارائه دهيم كه تفاوت معنايى آن با جهانى‏سازى، به عنوان جدى‏ترين رقيب مفهومى جهانى‏شدن مشخص باشد. لازم به يادآورى است كه در پس هر معنايى، انديشه و فلسفه‏اى نهفته است كه بيانگر ديدگاه فرد درباره اين واژه است. بنابراين، ابتدا به مفهوم جهانى‏شدن، از چشم‏اندازى لغوى پرداخته و سپس آن را از نقطه‏نظر اصطلاحى مورد تأمّل قرار مى‏دهيم.

واژه «جهانى‏شدن» كه در زبان انگليسى با «Globalization»از آن تعبير مى‏شود و دانشمندان عرب‏زبان، با واژه «عولمه» از آن ياد مى‏كنند، در زبان فارسى به صورت جهانى‏شدن و جهانى‏سازى رواج يافته است. جهانى‏شدن اصطلاح نوينى است كه به خاطر بديع بودن آن، در لغت‏نامه‏ها، فرهنگ‏نامه‏ها و دائره‏المعارف‏هاى معتبر جهان، كمتر به چشم مى‏خورد. در بسيارى از تعاريف ارائه‏شده در كتاب‏هاى لغت و اصطلاحات سياسى و جامعه‏شناختى، بر عنصر تجارت و اقتصاد تأكيد فراوانى شده است. اين نكته بيانگر آن است كه بستر اوليه طرح مباحث جهانى‏شدن، اقتصادى بوده و بعدها به ديگر حوزه‏هاى فرهنگى و سياسى تسرى يافته است. به طور كلى، واژه جهانى‏شدن در ارتباط با كارتل‏هاى اقتصادى و تجارى معنا يافته است و به دليل نياز آنها به جهانى‏شدن، آن را مطرح كرده و ترويج داده‏اند. با اختراع تلويزيون و رسانه‏هاى تصويرى و شنيدارى، گسترش مفهومى بيشترى در واژه جهانى‏شدن ايجاد گرديد و جهانى‏شدن فرهنگ هم بدان افزوده شد؛ چراكه از دريچه اين نوع رسانه‏ها و از جمله اينترنت و ماهواره است كه مردمان سرزمين‏هاى گوناگون از فرهنگ و آداب اجتماعى ديگر كشورها و مناطق آگاه مى‏شوند. امروزه وقتى مى‏خواهيم براى واژه جهانى‏شدن معنايى مشخص در نظر بگيريم، جهانى از معانى را در پيش روى خود داريم.

برخى از متفكران مسلمان جهانى‏شدن را چنين تفسير مى‏نمايند: «جهانى‏شدن رشته‏اى است كه يك سر آن در عرصه اقتصاد است و سر ديگر آن به عرصه‏هاى سياسى و فرهنگى امتداد پيدا كرده است.»1 برخى ديگر، از آن «به عنوان يك ميراث تاريخى كه ريشه در اعماق گذشته و تاريخ انسان دارد»2 ياد مى‏كنند. مى‏توان جهانى‏شدن را رهاشدن حوادث و امور از قيد «زمان» و «مكان» دانست. به تعبير ديگر، جهانى‏شدن فرايندى است كه در آن، از اهميت فاصله جغرافيايى در ايجاد و تداوم روابط اقتصادى، سياسى و فرهنگى ـ اجتماعى، كاسته مى‏شود.

از ديدگاهى بدبينانه نيز مى‏توان جهانى‏شدن را برنامه‏اى هوشمند دانست كه براى بازسازى روابط سياسى و اقتصادى بين‏المللى در مسيرى مشخص طراحى شده است، به گونه‏اى كه منافع ويژه‏اى را دنبال مى‏كند، بخصوص منافع تجارى شركت‏هاى چندمليتى كشورهاى صنعتى و توسعه‏يافته در قالب بازار آزاد، فرهنگ خاصى را ترويج مى‏كند كه همان فرهنگ ليبرالى است و معتقد به آزادى فردى در همه مراحل توسعه انسانى است و به برترى نظام سياسى ويژه‏اى (ليبرال دموكراسى) باور دارد. چنان‏كه پيش‏تر اشاره شد، از اين منظر بايد از «جهانى‏شدن» با تعبير «جهانى‏سازى» ياد كرد تا اختلاط مفهومى و واژگانى پيش نيايد.

يوسف قرضاوى، از انديشمندان مسلمان، بر اين باور است كه اولين جلوه جهانى‏سازى، جهانى‏سازى سياسى است؛ بدين معنا كه همه بايد در برابر قدرت برتر و قطب يگانه عالم، خاضع باشند.3 حسن حنفى نيز معتقد است: جهانى‏سازى، دوران نيرنگ عميق سرمايه‏دارى براى تمام انسان‏هاست كه در سايه سلطه دولت‏هاى مركز و به رهبرى آنها و تحت سيطره آنها و در سايه سلطه نظام جهانى، روابط نابرابر شكل گرفته است.

به هر حال، آنچه ما از جهانى‏شدن اراده كرده‏ايم معنايى است كه بر دو بعد اصلى آن، يعنى «روند» و «پروژه»، تكيه دارد؛ معنايى كه در قالب اصطلاح «جهانى‏شدن» و «جهانى‏سازى» رواج يافته است. جهانى‏سازى متضمن معنايى است كه بر پروژه بودن جهانى‏شدن تأكيد دارد و جهانى‏شدن متضمن معنايى است كه فرايند بودن آن را تداعى مى‏نمايد.

خلاصه اينكه جهانى‏شدن به معناى خروج افراد، دولت‏ها و ملت‏ها از حالت و وضعيت محدود، به سوى وضعيت عالم‏گير و جهانى است. جهانى‏شدن، يعنى انتقال معانى مفاهيمى در حوزه‏هاى سياست، فرهنگ و اقتصاد از سطح خُرد، ملى و منطقه‏اى به يك سطح فراملى و جهانى و نه حتى صرفا بين‏المللى. همين قدر مى‏توان گفت كه امروزه با چند دهه پيش تفاوت‏هاى زيادى در همه ابعاد حيات اجتماعى و سياسى و فرهنگى فرد، دولت و جامعه انسانى پديد آمده است. گاهى ادعا مى‏شود كه در عصر جهانى‏شدن ديگر از ابهت و اقتدار پيشين دولت‏ها خبرى نيست و دولت‏ها در حال زوال و از دست دادن جايگاه خود هستند، اما بايد اذعان كرد كه هنوز هم دولت‏ها به عنوان بازيگران اصلى صحنه بين‏المللى و به تعبير درست‏تر، «بين‏الدولى» هستند، هرچند رقيبان بسيارى جدى مانند شركت‏هاى بزرگ را در پيش رو دارند.

ب. پيشينه جهانى‏شدن

زمان چندانى از كاربرد واژه جهانى‏شدن نمى‏گذرد؛ چون قدمت اين واژه به سال‏هاى آخر دهه 50 و سال‏هاى نخست دهه 60 ميلادى مى‏رسد. مجله اكونوميست در سال 1959 از عبارت «سهميه جهانى» استفاده كرد. در 1961 فرهنگ وبستر نخستين فرهنگ معتبرى بود كه تعاريفى درباره دو اصطلاح Globalization و Globalism ارائه داد. در 1965 مارشال مك‏لوهان، نام جنگ و صلح در دهكده جهانى را بر كتاب خود نهاد. برخى، اصطلاح دهكده جهانى را سرآغازى بر شكل‏گيرى اصطلاح جهانى‏شدن مى‏دانند. با اين وصف، كاربرد واژه جهانى‏شدن يا مشتقات آن، تا دهه آخر قرن بيستم محدود باقى ماند. اين رشد، گوياى پذيرش يا مورد توجه قرار گرفتن پديده و اصطلاح جهانى‏شدن به وسيله نويسندگان و محققان در سال‏هاى پايانى قرن بيستم است. بنابراين، مى‏توان گفت: از ويژگى‏هاى سال‏هاى پايانى قرن بيستم، كاربرد فراگير واژه جهانى‏شدن است.

آنتونى گيدنز در كتاب راه سوم معتقد است: اصطلاح جهانى‏شدن تا حدود ده سال پيش در ميان مباحث دانشگاهى جايى نداشت. با رواج تدريجى اين واژه مباحث شورانگيزى در مورد آن به راه افتاد و بدين ترتيب، جهانى‏شدن در سه بعد سياسى، اقتصادى و فرهنگى، در دهه 1990 به يكى از جذاب‏ترين مباحث دانشگاهى در غرب تبديل شد.4 او بر اين باور است كه جهانى‏شدن از حدود سال‏هاى دهه 1960 رواج يافت. وى جهانى‏شدن را حاصل مدرنيته، و پسامدرنيسم را تجلى‏گاه جهانى‏شدن كامل مى‏داند. او معتقد است: جهانى‏شدن به اندازه تجدّد قدمت دارد؛ اگرچه در سال‏هاى اخير تشديد شده است. در واقع، به اعتقاد گيدنز، جهانى‏شدن عبارت است از گسترش تجدّد. علاوه بر گيدنز، افرادى همچون اسكيلر، اولريش بك، جوزف ناى و كوهين نيز معتقدند كه جهانى‏شدن از درون مدرنيته زاده شده است.

جهانى‏شدن، پيامد يك انفجار فنى است كه همزمان در رايانه‏اى كردن امور، مخابرات و حمل و نقل مشاهده مى‏شود. از اين‏رو، تحول فناورى، زمينه‏ساز تحولات جهانى‏شدن بوده است و دامنه انقلاب اطلاعاتى كه از ابتداى دهه 1980 آغاز شد و اينك همه جهان را فرا گرفته، بسيار گسترده است.

بعد از انقلاب فرانسه، يعنى از ابتداى قرن نوزدهم، غرب توانست همه جهان را در اختيار خود بگيرد و به تعبيرى، به تصرف خود درآورد. از آن زمان اين رؤيا پديد آمد كه غرب، جهانى و همه‏جاگير خواهد شد و بشر راهى جز غربى‏شدن ندارد. غرب اكنون در مرحله‏اى است كه راه جهانى‏شدن را سخت و صعب مى‏بيند و جهانى‏شدن «سياسى و اقتصادى» را به جاى جهانى‏شدن «فرهنگ غرب» مى‏گذارد و البته اين صورت «جهانى‏شدن» با نيروى نظامى هم مى‏تواند تحقق يابد. در اين مرحله، فرهنگ غرب نيز سياسى شده و اشتباهى بين فرهنگ و سياست به وجود آمده است. اين نتيجه چهار ـ پنج قرن تفكر و تمدن غربى است و اكنون به جايى رسيده كه مى‏خواهد از پانصد سال تاريخ خود نتيجه‏گيرى و بهره‏بردارى كند. در مقابل اين پروژه تاريخى كه اكنون جلوه سياسى پيدا كرده است، صرف طرح‏هاى سياسى كارساز نيست. سياست‏مداران دست چندم آمريكايى و اروپايى نمى‏توانند مجرى طرح‏هاى بزرگ سياسى و تاريخى باشند. اما دوران، دورانِ سياست‏مداران ضعيف و كم‏درايت است. اينها با خرد اندك خود نمى‏توانند طرح‏هاى بزرگ، تدوين كنند.5

پس رشد فزاينده قدرت غرب و برخوردارى آن از دستاوردهاى انقلاب اطلاعات و نيروى عظيم رسانه‏اى كه در همه جاى دنيا نفوذ دارند از يك‏سو، و قدرت گرفتن اسلام و گسترش ديدگاه‏هاى جهان‏شمولى اسلامى (كه به نظر غرب، كل تمدن غربى را با خطر مواجه ساخته است) از سوى ديگر، و نيز فروپاشى اتحاد شوروى به مثابه يك قدرت رقيب، همه و همه دست به دست هم داده‏اند تا فرصتى براى طرح نظريه جهانى‏سازى در اين سطح گسترده فراهم آيد.

با تأمّل بيشتر و با نگاهى عميق‏تر مى‏توان چنين برداشت كرد كه جهانى‏شدن ريشه در تاريخ انسان و بشريت دارد و همواره با او همراه بوده است. هميشه در طول تاريخ كسانى بوده‏اند كه ايده‏هاى جهانى داشته و درصدد جهانى‏كردن آنها برآمده‏اند. سرآمد همه آنها پيامبران هستند كه برنامه و دستور جهانى داشته‏اند. اديان نه براى قوم خاص يا منطقه خاصى، بلكه براى همه انسان‏هاى ساكن در سراسر كره زمين برنامه داشته‏اند. اساسا رسالت انبيا شامل همه انسان‏ها مى‏شده است. بخصوص اگر توجه خود را به اديان بزرگى همچون اسلام معطوف كنيم، خواهيم دانست كه ارائه راه‏حل‏هاى نهايى براى معضلات جهانى و مشكلات گوناگون انسان‏ها، سرلوحه كار خطير آنها بوده است. اساسا از آن‏رو كه اسلام با مظاهر تمدن مخالفتى نداشته و از آن براى پيشبرد اهداف خود بهره نيز برده است، روند جهانى‏شدن اسلامى با همراهى فناورى و ابزار ارتباطى جديد، تسهيل شده و شتاب بيشترى به خود گرفته است.

ج. ابعاد جهانى‏شدن

جهانى‏شدن داراى ابعاد گوناگونى است كه مهم‏ترين آنها را مى‏توان در قالب جهانى‏شدن اقتصاد، سياست، فرهنگ و فناورى دسته‏بندى كرد. شايد بتوان براى جهانى‏شدن ابعاد تازه‏ترى را هم تعريف كرد، اما آنچه وجه قالب جهانى‏شدن است اين است كه آنها را در همين چند عنوان كلى خلاصه كنيم و ابعاد جزئى‏تر را به آنها ارجاع دهيم.

جهانى‏سازى يا به تعبيرى، غربى‏سازى و بنا بر تعبير سومى، آمريكايى‏سازى جهان هم، طرحى است كه در ابعاد گوناگون دنبال مى‏شود. مهم‏ترين ابعاد جهانى‏سازى را مى‏توان در قالب جهانى‏سازى اقتصاد آزاد، فراگير كردن الگوى ليبرال دموكراسى در بعد سياسى، تحميل الگوهاى فرهنگى غرب در بعد فرهنگى و تحميل هژمونى و هيمنه رسانه‏اى در بعد اطلاعات و فناورى رسانه‏اى نام برد. از اين‏رو،راهبردجديدآمريكاتحت‏عنوان«گسترش دموكراسى» شكل گرفته است؛ امرى كه بر اقدامات فراملى مبتنى است. از سوى ديگر، آنان درصددند تا مبانى ارزشى نظام‏هاى دموكراتيك غربى را در ابعاد فراگير جهانى مورد پيگيرى قرار دهند. در شرايط موجود دموكراسى‏گرايى به عنوان جلوه‏اى از نظام‏هژمونيك‏جهانى‏موردتوجه قرار مى‏گيرد.6

مهم‏ترين دغدغه همگان در مواجهه با جهانى‏سازى، بعد فرهنگ و مسائل فرهنگى است، در حالى كه آنچه فرهنگ را هم ابزار خود قرار داده است سياست و تعيين خط‏مشى‏هاى سياسى و حكومتى و تدبير سياسى جهان است. پس جا دارد از لايه سطحى و رويين جهانى‏سازى كه در قالب جهانى‏سازى فرهنگى بروز مى‏يابد، عبور كنيم و توجه و تمركز خود را به سوى سياست و جهانى‏سازى سياسى ببريم؛ چراكه آرمان‏هاى سياسى جهانى‏سازان بيشتر از الگوهاى فرهنگى در مورد مصرف و... تأثيرگذار بوده است. نتيجه اينكه جهانى‏سازى غربى، تداوم حركت نظام سرمايه‏دارى و كاپيتاليستى غرب است كه پس از پايان جنگ سرد، از لاك دفاعى بيرون آمده، و رؤياى تسلط بر عالم را در سر مى‏پروراند. به همين دليل، مطرح شدن سياست نظم نوين جهانى همزمان با فروپاشى بلوك شرق، شاهد ديگرى بر اين مدعاست كه هدف ابتدايى غرب و بخصوص ايالات متحده، جهانى‏سازى سياسى است.

1. اقتصاد

برخى بر اين باورند كه جهانى‏سازى، رويكردى اقتصادى دارد و سياست در خدمت آن است: «جهانى‏سازى، آن‏گونه كه امروز رخ نموده است، و به صورت واژگانى رايج و متداول در نوشته‏ها ظهور و بروز دارد، در اصل، پديده‏اى كاملاً اقتصادى است كه سياست را جهت رسيدن به هدف، به عنوان محمل و ابزارى كارآمد در اختيار گرفته است.»7 اما به نظر مى‏رسد بعد سياسى جهانى‏شدن، خود را در پس لايه‏هاى گوناگون اقتصاد و تجارت بين‏الملل پنهان كرده است. شاهد اين ادعا، سردمدارى سياسيون عالم در گسترش و تعميق جلوه‏هاى اجرايى جهانى‏شدن در سطح عالم و در ميان كشورها و ملت‏ها از طريق نهادهاى بين‏المللى و ساير ابزارهاى در دسترس است.

اصطلاح جهانى‏شدن اقتصاد كه ناظر به همگرايى اقتصادى و رفاهى است، بيانگر همگون‏سازى قيمت‏ها، توليدات، دستمزدها، دارايى‏ها و... در سراسر جهان مى‏باشد كه دربرگيرنده گسترش تجارت بين‏الملل و سرمايه‏گذارى مستقيم خارجى است. از اين‏رو، در جهانى ـ كه از لحاظ اقتصادى جهانى شده است ـ اقتصادهاى ضعيف، تقويت مى‏گردد و افزايش رقابت و در نتيجه، بهينه شدن توليد، كاهش هزينه مبادلات، سرعت جابه‏جايى و تحرك و پويايى سرمايه، افزايش روند نوآورى در عرضه و افزايش كيفيت كالاها و خدمات كه خود رفاه اجتماعى را به وجود خواهد آورد، در پى دارد. جوهره اصلى جهانى‏شدن اقتصاد كه از نيمه دوم قرن بيستم به اين طرف، شتاب زيادى گرفته است به گونه‏اى شده كه برخى معتقدند: امكان توقف آن وجود ندارد و اين روند برگشت‏ناپذير باشد. اما بايد دانست همه چيز در پيوستن و نپيوستن به سازمان تجارت جهانى خلاصه نمى‏شود. هرچند نظام اسلامى نمى‏تواند از روندهاى درست بين‏المللى بركنار بماند، اما تلاش بيش از حد براى پيوستن به مجامعى كه سلطه استعمارى فرانوينى را به اعضا تحميل مى‏نمايد درست نيست، حتى اگر مزايايى هم براى اعضا به دنبال داشته باشد.

جهانى‏شدن اقتصاد، تقسيم كار بهترى را براى كشورها به ارمغان مى‏آورد و از يك‏سو، كشورهاى در حال توسعه كه نيروى كار فراوان دارند امكان مى‏يابند در توليد كالاهاى نيروبَر تخصص يابند و از سوى ديگر، كشورهاى توسعه‏يافته خواهند توانست تخصص خود را در توليد كالاهاى سرمايه‏بر بالا ببرند و كالاها با بهره‏ورى بيشترى توليد شود و بدين صورت، هر دو گروه كشورها از مزاياى تقسيم كار بين‏المللى بهره‏مند شوند. اما بايد يادآور شد كه بخش اعظم منافع به‏دست‏آمده از تقسيم كار، عملاً نصيب كشورهاى پيشرفته مى‏شود و نوع تقسيم كار، جنبه تحميلى دارد و توجهى به استعدادهاى ذاتى و مصالح ملى كشورها و بخصوص ويژگى‏هاى فرهنگى هر كشور نيست.

غرب در بعد اقتصادى جهانى‏سازى از ابزارهاى توانمندى بهره مى‏گيرد كه صندوق بين‏المللى پول، سازمان تجارت جهانى و شركت‏هاى غول‏پيكر فرامليتى تنها بخشى از اين قدرت عظيم است. برخى از طرح‏ها و برنامه‏هاى جهانى‏سازى اقتصادى به اين شرح است: لغو محدوديت‏هاى گمركى (كه منجر به ركود و ورشكستگى صنايع داخلى كشورهاى جهان سوم مى‏شود)، ترويج اقتصاد سرمايه‏دارى، گسترش انحصارات شركت‏هاى بزرگ فرامنطقه‏اى (در زمينه توليد، خريد و فروش و توزيع كالا و خدمات)، دامپينگ،8 و پرداخت وام‏هاى با بهره بالا به كشورهاى در حال توسعه براى هزينه كردن در مواردى كه آنها تجويز مى‏كنند.

در بعد اقتصادىِ جهانى‏شدن، عواملى مانند آزادسازى تجارت و حذف مقرّرات دست و پا گيرِ گسترش و يكى شدن بازارهاى مالى و رشد فعاليت شركت‏هاى چند مليتى دقيقا به عنوان ابزارى كارآمد براى متحول ساختن مجموعه كشورها و شكل‏دهى به اقتصاد جهانى به كار گرفته شده است. سال‏ها سياست‏گذارى و برنامه‏ريزى‏هاى متمركز از سوى نظام‏هاى سرمايه‏دارى دولتى در آمريكا و اروپا انجام گرفته تا كار بدين جا رسيده است.

بنابراين، به هريك از زيرمجموعه‏هاى جهانى‏سازى كه بنگريم اغراض سلطه‏طلبانه و سودجويانه را آشكارا مى‏بينيم و در آنها اصول اخلاقى و ارزشى و معيارهاى انسانى، يا هيچ وجود ندارد و يا بسيار كم‏رنگ و همراه با ظاهرسازى و فريب افكار عمومى جهانيان است و بنا بر ديدگاه برخى‏ها، بخصوص اقتصاددانان، هرچند جهانى‏سازى به قلمروهاى فرهنگى، سياسى، حقوقى، نظامى، فناورى و محيط زيست نيز گسترش داده شده، ليكن بيشتر بعد اقتصادى دارد و قطب‏هاى سرمايه‏دارى بر اساس فعاليت بى‏قيد و شرط، بنيان نهاده شده است. سرمايه‏دارى جهانى به محيط‏زيست هم رحم نكرده و زيست‏بوم را كه جايگاه مناسب زندگى همه انسان‏ها (و حتى خود طبقات سرمايه‏دار) است ويران ساخته است.

نتيجه اينكه اگر جهانى‏شدن اقتصاد، تسهيل داد و ستد اقتصادى درست و انسانى را در پى داشته باشد امر مطلوبى است، اما اگر به تحميل زياده‏خواهى‏هاى عده‏اى قلدر اقتصادى منجر شود جهانى‏سازى اقتصادى رخ خواهد داد كه گسترش آن، به بسط ظلم و شكاف اقتصادى مى‏انجامد.

2. فرهنگ

رويارويى جهانى فرهنگ‏ها هنگامى بروز مى‏كند كه هر فرهنگى بخواهد از محدوده تنگ مرزها و منطقه خاص خود فراتر برود. اين مهم تا زمانى كه جنبه دستورى به خود نگرفته باشد همچنان كم‏تنش خواهد بود، اما زمانى كه فرهنگ يك كشور يا يك منطقه، اقدام به تعريف و بازشناسى خود در سطح جهانى مى‏كند ناگزير با محدويت‏ها و احتمالاً برخورد فرهنگ‏هاى ديگر روبه‏رو مى‏شود. فراتر بردن فرهنگ از مرزهاى محدود جغرافيايى خاص آن، موجب واكنش فرهنگ همجوار يا رقيب مى‏گردد؛ زيرا هر فرهنگى بر اساس اصول، شاخص‏ها، نمادها، شعارها، مناسك، آداب و رسومى تنظيم شده است كه به يقين، دست‏كم در اصول و بنيادهاى خود با فرهنگ ديگر متفاوت خواهد بود.

حال بايد پرسيد: منظور از تركيب «جهانى‏شدن فرهنگ» چيست؟ مى‏توان گفت: آنچه را كه به نام آمريكايى‏كردن فرهنگ مصرفى و تفريحى مى‏ناميم، در مفهوم جهانى‏شدن اقتصاد بازار و نيز در مفهوم جامعه مصرف‏كننده مستتر است. از اين‏رو، اين شكل از جهانى‏شدن فرهنگ محصول جهانى‏شدن اقتصاد و فناورى است. اما مردم ترجيح مى‏دهند به محله، شهر و كشور خود بينديشند تا به جهان. از اين برمى‏آيد كه جهانى‏شدن فرهنگ، مفهومى سطحى باقى خواهد ماند، هرچند هويت فرهنگى مردم ممكن است گاه سبب شود تا آنها در برابر جهانى‏شدن به شدت واكنش نشان دهند.9

به هر حال، يكى از بحث‏برانگيزترين ابعاد جهانى‏شدن، بعد فرهنگى آن است؛ زيرا اگر كشورها بخواهند يا بتوانند در برابر اقتصاد جهانى كوتاه بيايند، هرگز نخواهند توانست در برابر فرهنگ هزار تكه جهانى به عنوان يك غريبه، كوتاه بيايند و آن را بپذيرند.

اگر جهانى‏سازى به يك ايدئولوژى تبديل شود كه هدف از آن، حاكم كردن ارزش‏ها و معيارهاى خاصى باشد در اين صورت، جهانى‏سازى فرهنگى بروز كرده است. با اين وصف، جهانى‏شدن نه تنها يك پديده طبيعى و معمولى نيست، بلكه دولت‏ها و قدرت‏هاى بزرگ جهان آن را شكل داده‏اند و از سوى ديگر، جهانى‏شدن، تنها داراى جنبه اقتصادى هم نيست. جهانى‏شدن يك پديده كاملاً جديدى است كه روى رفتار مصرف انسان قرن بيست‏ويكم اثر مى‏گذارد و اساس آن بر مصرف، فرهنگ فراغت، لذت‏جويى و رسانه‏هاى ارتباطى غربى بنا شده است. شالوده اين نظريه بدين‏گونه است كه وقتى انسان‏ها به لحاظ مصرفى (على‏رغم تنوع آن) يكى شدند، تفاوت‏هاى فرهنگى با بالا رفتن مصرف، كم مى‏شود و در نتيجه، در آينده، فرهنگ‏ها شبيه هم خواهند شد. به عبارتى، يكسان‏سازى در مصرف، يكسان‏سازى در فرهنگ را ايجاد خواهد كرد. از آن‏رو كه غرب دستى بالا در توليد و فرهنگ دارد، در نتيجه، فرهنگ‏هاى ديگر را در خود جذب نموده و فرهنگ فراملى را ايجاد خواهد كرد. در قالب جهانى‏سازى فرهنگى است كه افكار عمومى جهانى به وسيله تبليغات و سانسور، به كنترل سردمداران غول‏هاى رسانه‏اى و اطلاعاتى درمى‏آيد. دنياى جهانى‏شده به سبك غرب، به گونه‏اى است كه تبليغات حرف اول را مى‏زند و هر كس تبليغات بيشتر و گسترده‏ترى در اختيار داشته باشد افكار عمومى را به نحو چشمگيرترى قانع خواهد كرد. در چنين دنيايى، بسيارى از واقعيت‏ها انكار و يا سانسور مى‏شود و واقعيات دستكارى‏شده، به عنوان واقعيات اصيل ترويج مى‏گردد. داده‏هاى دانش بشرى كه بايد در اختيار همه انسان‏ها قرار گيرد و در سطح جهانى براى رشد و تكامل جوامع به كار رود، در نظام انحصارات قدرت‏هاى اقتصادى و سياسى قرار مى‏گيرد. غرب، بخصوص آمريكا، مسائلى را در صدر مسائل داراى اولويت جهانى قرار داده كه على‏رغم ماهيت جهانى داشتن، نمى‏توان از آنها به عنوان مسائل درجه اول جهانى ياد كرد. در واقع، اينها مسائل غربى هستند كه غرب آنها را جهانى وانمود مى‏كند. امورى همچون محيط زيست، تروريسم و... از جمله اين موارد هستند.

از اين‏رو، كشورهاى كمتر توسعه‏يافته و به تعبيرى، كشورهاى عقب‏نگه‏داشته‏شده بايد بيش از پيش مراقب باشند تا فريب برخى دلسوزى‏هاى بى‏جاى غرب در قالب حقوق بشر و دموكراسى را نخورند و مسائل ساختگى غرب را مسائل جهانى تلقّى ننمايند؛ مسائلى نظير مطالبات فمينيست‏ها، مبارزه با تروريسم و حتى تخريب محيط زيست. برخى از اين امور اگرچه بعضا ابعاد و آثار جهانى دارند، اما در قياس با مسائل مبرم‏تر جوامع كمتر توسعه‏يافته، به هيچ وجه از اولويت اول برخوردار نيستند. امروزه عواملى باعث شده‏اند كه غربى‏ها از مواردى دم بزنند كه به لحاظ ماهوى، امورى غربى هستند تا جهانى و بشرى.

روح حاكم و بن‏مايه اصلى جهانى‏سازى اين است كه يك ايده واحد، به ايده جهانى تبديل شود و همه ملت‏ها و اقوام مختلف به دنبال تحقق آن حركت كنند و در واقع، يك ايدئولوژى را بر كل مناسبات جهانى حاكم كنند. در حقيقت، آن چيزى كه روح جهانى‏سازى را شكل مى‏دهد ايجاد يك جامعه جهانى بر محور ايدئولوژى مدرنيته است و در اين مسير، اولين گامى كه برمى‏دارند، يعنى محورى‏ترين و اصلى‏ترين كار، توسعه انسانى است؛ بدين معنا كه بافت انسانى جامعه جهانى را از نظر رفتار، انديشه و اعتقادات و از نظر اخلاق و روحيات هماهنگ كنند، وگرنه اگر نتوانند ملت‏ها را از نظر انديشه و عمل، يكسان و هماهنگ كنند جهانى‏سازى، خيالى بيش نخواهد بود.

نتيجه اينكه جهانى‏شدن فرهنگ با جهانى‏سازى فرهنگ متفاوت است. اگر اخلاق و اصول انسانى و الهى كه حرمت انسان را پاس مى‏دارد مبناى جهانى‏شدن فرهنگى باشد مى‏توان آن را مثبت تلقّى كرد، اما اگر فرهنگ خاصى مانند فرهنگ منحط غرب بخواهد اساس جهانى‏شدن فرهنگ قرار بگيرد در واقع، جهانى‏سازى فرهنگ غربى يا به تعبيرى، غربى‏سازى رخ خواهد داد كه مورد نكوهش و طرد ملت‏هاست.

3. سياست

جهانى‏شدن سياست بدين معناست كه طرح‏هايى براى اداره كل جهان به عنوان گستره قلمروى واحد تحت حاكميت يك اقتدار سياسى واحد در دست ارائه يا اجرا باشد. اين بعد از جهانى‏شدن، اعتراضات گسترده‏ترى را در پى داشته است؛ چراكه موجب تضعيف حاكميت دولت‏ها و مردم هوادار آنها شده است. امروزه ايالات متحده به دنبال جهانى‏كردن سياست ليبرال دموكراسى غربى به عنوان يك ارزش برتر سياسى در عرصه جهانى است. پس، جهانى‏شدن سياست به معناى دنبال كردن يك سياست و نظم سياسى واحد در سراسر جهان است؛ جهانى كه از پيمان وستفاليا به صورت دولت ـ كشور اداره مى‏شود و تاكنون على‏رغم تشكيل اتحاديه‏ها و پيمان‏هاى منطقه‏اى و جهانى (از تشكيل اتحاديه اروپا، اتحاديه آفريقا و اتحاديه‏ها و سازمان‏هاى آسيايى مانند آسه‏آن، اكو، اُپيك، سازمان كنفرانس اسلامى، شوراى همكارى خليج فارس و... گرفته تا در سطحى گسترده‏تر، تشكيل جامعه ملل و به دنبال آن و به نحوى پايدارتر، سازمان ملل متحد)، همچنان دولت‏ها تصميم‏گيرنده نهايى در عرصه بين‏الملل هستند.

جهانى‏سازى سياسى هم، وجه غالب جهانى‏سازى است كه حتى ساير ابعاد جهانى‏شدن را تحت تأثير و سيطره خود قرار مى‏دهد. اساسا جهانى‏سازى سياسى، هدف و آرمان نهايى غرب در اين عصر و زمانه است. همگان به اين امر اذعان دارند كه بسترساز پيشرفت و گسترش فرهنگ و ارزش‏هاى غرب، حاكميت ارزش‏هاى سياسى و در صورت امكان دست‏يابى به حكومت يكجانبه‏گراى جهانى است. البته رسيدن به چنين آرمانى نيازمند صرف سرمايه‏هاى فراوان مالى و انسانى و طرح و برنامه‏ريزى بلندمدت و از همه مهم‏تر، پيگيرى مداوم و بى‏وقفه است. از اين‏رو، هيچ‏گاه با تغيير دولت‏ها در غرب، بخصوص در ايالات متحده، برنامه‏ها و طرح‏هاى كلان سياسى و اقتصادى دچار تغيير بنيادين نمى‏شود.

البته اهداف ميان مدت جهانى‏سازان غرب را بايد در طرح پر طمطراق ليبرال دموكراسى دانست كه دقيقا مبتنى بر پايه‏ها، مبانى و اصول ليبراليسم و فلسفه انسان‏محور و تجربه‏گراى غربى است. راضى شدن غرب به دموكراسى بين‏الملل كه واحدهاى آن را دولت‏ها تشكيل مى‏دهند و پيش كشيدن بحث شهروندى بين‏المللى، از اين‏روست كه زمينه را براى سلطه نهايى سياسى و فرهنگى خود مهيا نمايد. پس كشورهاى در حال توسعه و به تعبيرى، كشورهاى غير غربى، بايد مراقب باشند تا فريب خدعه‏هاى دوران استعمار فرانو را نخورند و به اسم ايجاد دموكراسى و رعايت حقوق بشر و انطباق با ارزش‏هاى سياسى و فرهنگى غرب كه در قالب ارزش‏ها و اصول عام بشرى عرضه مى‏شود، دچار سلطه و هژمونى‏سياسى غرب نشوند.

نتيجه اينكه بيشترين تلاش غرب در قالب جهانى‏سازى سياسى، مصروف جهانى‏سازى الگوى سياسى غرب در قالب ليبرال دموكراسى مى‏گردد. اگر بتوانند ذائقه جهانى را تشنه دموكراسى پر طمطراق خود كنند توانسته‏اند ساير منويات خود در قالب فرهنگ و اقتصاد را نيز جهانى كنند. اما بايد گفت كه كشتارهاى ميليونى در جهان براى تحقق جنگ به اصطلاح عادلانه و براى تحقق دموكراسى باعث رسوايى اين الگوى سياسى شده است. اگر جهانى‏شدن سياسى منجر به انتقال تجربيات مديريتى كشورها در اداره هرچه بهتر جهان بشود، مى‏توان جهانى‏شدن سياسى مثبت را ملاحظه كرد، اما جهانى‏سازى فعلى كه به تحميل دموكراسى، حتى به قيمت كشتن مردمان ساير سرزمين‏ها، انجاميده است تلاشى مفتضحانه و محكوم به شكست است. البته نبايد از نظر دور داشت كه تحقق حاكميت اسلام به عنوان دينى كه بهترين الگوى سياسى را در قالب امت بزرگ اسلامى و احترام به پيروان ساير اديان و نگاه جامع به تمامى ابناى بشر دارد، تنها الگويى است كه هر انسان آزاده‏اى آن را آرزو مى‏كند.

4. فناورى ارتباطات و اطلاعات

اگرچه تا پيش از اين، بعد تكنولوژيك و انفورماتيك جهانى‏شدن در بحث فرهنگ آورده مى‏شد، اما به دليل اهميت و گسترش فزاينده نقش فناورى اطلاعات و ابزارهاى آن در زندگى امروزين بشر، اينك آن را مستقل آورده و با تفصيل بيشترى به آن مى‏پردازند. به هر حال، بايد اذعان كرد كه حقيقتا زندگى امروز انسان با همراه شدن با فناورى اطلاعات بسيار آسان‏تر و دل‏پذيرتر شده است. در دنياى جهانى‏شده، اگر نگوييم فناورى نقش اول را در موارد گوناگونى همچون: تجارت الكترونيكى، دانشگاه مجازى، دولت مجازى و... ايفا مى‏نمايد، اما به هر حال، بايد به كاربرد و مزاياى آن اذعان و اعتراف كرد. اگر روزى گفته مى‏شد: «انسان بى‏سواد، كور است»، اينك بايد گفت: كسى كه نتواند از فناورى در راه علم، كشوردارى و اقتصاد و تجارت و ارائه خدمات، بهره ببرد كور و ناتوان است. به هر حال، يكى از پايه‏هاى اساسى دنياى جهانى‏شده، اطلاعات و فناورى مربوط به آن است.

اما همين امتياز مهم كه بشر با تلاش خود به آن رسيده است مورد سوءاستفاده‏هاى سلطه‏طلبان جهانى واقع مى‏شود؛ زيرا آنها با استفاده از قدرت سخت و نرم، اقدام به جهانى‏سازى مى‏كنند. قدرت سخت، همان حملات نظامى و اشغال كشورها به بهانه حقوق بشر و سلاح‏هاى كشتار جمعى است. مجموع عناصر فرهنگى جهانى‏سازى را مى‏توان قدرت معنوى ناميد كه جهانى‏سازان، براى تحقق مقاصد خود، حداكثر استفاده را از آن مى‏كنند. اينترنت، ماهواره و صنعت سينماى جهان امروزه تحت سلطه و هژمونى غرب بخصوص ايالات متحده است. غرب با استفاده نادرست از اين ابزارها به پيشبرد اهداف خود در جنبه خبرپراكنى و تزريق اطلاعات و آگاهى‏هاى موردنظر خود اقدام مى‏نمايد. توجيه و استدلال‏پذيرى و همه‏فهم‏كردن ارزش‏هاى سياسى، اقتصادى و فرهنگى با استفاده از تبليغات گسترده در قالب خبر، فيلم و تصوير صورت مى‏گيرد. سيل اخبار اطلاعات و محصولات فرهنگى، كارى جز هدايت خواسته‏ها، نيازها، رفتار، ذهنيت، نظام‏هاى آموزشى و شيوه زندگى دريافت‏كنندگان انجام نمى‏دهد.

رايج‏ترين فرضيه‏اى كه در مباحث زيربنايى فرايند جهانى‏شدن مطرح مى‏شود اين است كه رسانه‏هاى جمعى بر فرض خنثا و بى‏طرف بودن ذاتى اطلاعات و اخبار بنا شده‏اند. اين فرض را سازمان‏ها و كمپانى‏هاى ذى‏نفع در فرايند جهانى‏سازى، به شدت بزرگ‏نمايى و تبليغ كرده‏اند و از اين نكته غفلت شده است كه ارزش‏هاى اجتماعى و فرهنگى در شكل دادن به اخبار و اطلاعات نقش بسيار مهمى ايفا مى‏كنند. انتخاب موضوعات روزمره‏اى كه مقامات مسئول براى پوشش خبرى برمى‏گزينند به همان اندازه‏اى كه انتخابى حرفه‏اى و اقتصادى است، انتخابى سياسى نيز هست. رسانه‏هاى جمعى به شكل فزاينده‏اى بر اين وعده تأكيد مى‏كنند كه جهانى‏شدن، دوستى، صميميت، هماهنگى و همكارى بين‏المللى را به همراه خواهد آورد، اما اين رسانه‏ها عمدتا از تأثيرات جانبى اين فرايند غافل بوده‏اند.10

كامل‏ترين وسيله جهانى‏سازى كه تاكنون به دست بشر ابداع شده، اينترنت است كه نقش مهمى در جهانى‏سازى پيدا كرده است. اين پروژه ابتدا در سال 1968 تحت عنوان «آرپانت» شكل گرفت و در سال 1969 توسط پنتاگون مورد حمايت واقع شد. از سال 1991 اين پروژه از سطح آمريكا به سطح جهان، همگانى شد. ايالات متحده با عنوان مبدع اينترنت و گسترش‏دهنده آن سعى دارد تا با در اختيار گرفتن مهم‏ترين بانك‏هاى اطلاعاتى و منابع آن، و شناخت راه‏هاى جمع‏آورى و پراكندن اطلاعات، چتر اطلاعاتى خود را بر جهان بگستراند. اينترنت وسيله‏اى در دست ايالات متحده است كه مى‏تواند با آن رقيبان يا هم‏پيمانان خود را با اطلاعات موردنظر سرگرم كند يا آنها را با اخبار و اطلاعات هدايت‏شده، تحت تأثير قرار دهد.11

در اين بعد از جهانى‏شدن هم دو وجه مثبت و منفى لحاظ مى‏شود. اگر همانند عرصه اقتصاد و سياست و فرهنگ، جهانى‏شدن منجر به بهره‏ورى زندگى انسان در استفاده از ابزار و فناورى گردد، جهانى‏شدن فناورانه مثبت رخ خواهد داد؛ مزايايى مانند دولت الكترونيك و استفاده گسترده از اينترنت در تحقيقات علمى از جمله موارد آن هستند، اما اگر جهانى‏سازى منجر به جريان يك‏سويه استفاده از فناورى در جهت تحميل فرهنگ و سياست غربى باشد ـ همانند آنچه در جريان فتنه سال 1388 در ايران رخ داد كه رسانه‏ها بخصوص سايت‏هايى مانند توئيتر و فيس‏بوك در خدمت براندازان و فتنه‏گران درآمدند ـ در اين صورت، وجه منفى جهانى‏سازى فناورى رخ مى‏دهد كه در مقابل آن بايد ايستاد و استفاده از آن را بايد محدود كرد.

د. جهانى‏سازى اسلامى

اسلام و جهانى‏شدن به چه معنا داراى ارتباط و تعامل با يكديگر هستند؟ اينكه جهانى‏شدن به پديده‏اى در دهه‏هاى اخير تبديل شده است چه ارتباطى با اسلام به عنوان يك دين جهانى مى‏تواند پيدا كند؟ چقدر در ميان مسلمانان و كشورهاى اسلامى و متفكران نسبت به اين پديده آگاهى و شناخت وجود دارد؟ موضع‏گيرى‏ها در قبال آن به چه صورت است؟ از سوى ديگر، اسلام در ارتباط با پديده جهانى‏شدن چه موضعى دارد؟ آيا بايد حكم اسلامى اين پديده، از منابع فقهى صادر شود تا تكليف مسلمانان نسبت به آن معلوم باشد؟ آيا اساسا پديده جهانى‏شدن يك موضوع و دست‏مايه‏اى براى فقه و ديگر معارف اسلامى است كه بايد با تكيه بر منابع آن، به پاسخ‏گويى و تعيين حكم آن پرداخت؟ يا اينكه اساسا اسلام در قبال جهانى‏شدن بايد بر جنبه‏هاى فلسفى و انديشه جهان‏گرايى خود تأكيد كند؛ چراكه جهانى‏شدن با ادعاى جهانى به بشريت عرضه شده است؟ پشتوانه‏هاى غنى و سرشار فكرى، انديشه‏اى، فلسفى و ارزش‏هاى دينى در زمينه جهانى‏شدن كدام است؟ وقتى ارتباط دين و جهانى‏شدن مورد مداقه قرار مى‏گيرد، بايد بر چه جنبه‏ها و چه محورهايى تمركز كرد تا به پاسخى شايسته براى جهانى‏شدن، دست يافت؟ اسلام و جهانى‏سازى چه ارتباطى با يكديگر دارد؟ آيا مفهومى تحت عنوان «جهانى‏سازى اسلامى» مى‏تواند معنايى داشته باشد؟ پرسش‏هاى گوناگونى از لحاظ روش‏شناسى و محتوايى در مواجهه با جهانى‏شدن مطرح است كه به اجمال به بررسى برخى از آنها مى‏پردازيم. جهانى‏شدن اسلامى به معناى آن وجه از جهانى‏شدن است كه مورد تأييد دين مبين اسلام است و جهانى‏سازى اسلامى به معناى فعال شدن مسلمانان و كشورهاى اسلامى براى تحقق ايده اسلام جهانى است.

1. ظرفيت جهانى‏شدن براى اسلام

جهانى‏شدن مى‏تواند براى اسلام و دنياى مسلمانان به عنوان يك ظرفيت تئوريك باشد كه در چارچوب آن، مى‏توان به تحليل و تبيين الگوى جهانى‏شدن اسلامى اقدام كرد. جهانى‏شدن چنان قابليت و ظرفيت نظريه‏پردازانه‏اى را ارائه مى‏كند كه مى‏توان به نهادها، اصول و مبانى اسلامى يك «دنياى جهانى‏شده اسلامى» فكر كرد و براى تحقق آن دست به اقدام زد.

اساسا برخى بر اين باورند كه جهانى‏شدن دو چهره تكنولوژيك و ايدئولوژيك دارد. اسلام و تعاليم دينى با رويه تكنولوژيك جهانى‏شدن بيشتر مى‏تواند تعامل و سازگارى داشته باشد، اما در بعد ايدئولوژيك، تعارض اسلام و جهانى‏شدن، بيشتر نمود مى‏يابد.12 بنابراين، آنچه از فناورى و فنون جديد كه در تعارض با مبانى دينى و تناقض آشكار با لوازم و نمودهاى نظام ارزشى اسلام است مردود شمرده مى‏شود و آن بخش از فناورى كه متعارض و منافى نظام اعتقادى و ارزشى اسلام نباشد، پذيرفتنى است.

اگر بعد ايدئولوژيك و تكنولوژيك جهانى‏شدن را نتوانيم از هم جدا و منفك بدانيم در اين صورت، پاسخ اسلامى نسبت به اين مقوله با دشوارى‏هايى مواجه مى‏شود. فرصت‏ها و محذوراتى كه در چارچوب جهانى‏شدن براى اسلام و فرهنگ دينى ايجاد مى‏گردد ضمن آنكه انديشه دينى را با محذورات و تنگناهاى جدى روبه‏رو مى‏سازد، برخى فرصت‏هايى را نيز براى توسعه و گسترش نظام ارزشى و فرهنگى اسلام در اختيار مى‏گذارد. بنابراين، با توجه به ماهيت جهان‏شمولى تعاليم اسلام در فضاى جهانى‏شدن و عصر فناورى ارتباطات، اسلام مى‏تواند به خوبى پيام خود را به مخاطبان خويش برساند.13

اما بايد بدانيم كه جهانى‏شدن تنها جنبه تكنولوژيك ندارد. اساسا محدود كردن جهانى‏شدن به ابزارهاى گسترده اطلاع‏رسانى و فناورى، نوعى تقليل‏گرايى در مواجهه با پديده نوظهور جهانى‏شدن است.

2. پاسخى اسلامى به جهانى‏شدن

امروزه بشريت به تفكرى نياز دارد كه راه آينده را با آن طى كند. از اين‏رو، تجديد عهد دينى مى‏تواند يكى از اين صورت‏هاى تفكر باشد. بايد اذعان كرد كه ممكن است جهان در الگوى مصرف و رفتار روزمره به يك دهكده شبيه شود، اما اين وحدت، بنياد و بنيان درستى ندارد و به همين دليل، پايدار نيست. جهانى‏سازى، به مجموعه انگيزه‏ها، هدف‏ها، انديشه‏ها و تلاش‏هاى كسانى بستگى دارد كه در راه اين برنامه مى‏كوشند و براى تحقق آن بسترسازى مى‏كنند و به زمينه‏سازى‏هاى فرهنگى، سياسى، اقتصادى مى‏پردازند. از اين نقطه نظر است كه نگرش مثبت و منفى نسبت به جهانى‏سازى رخ مى‏نمايد و ممكن است حركت جهانى‏سازى، مفيد، انسانى و رهايى‏بخش، و يا منفى، غيرانسانى و سلطه‏طلبانه باشد.

شناخت و درك جامع و همه‏جانبه جهانى‏شدن و تعميق ايمان دينى و باورهاى اسلامى در درون جوامع مسلمان، راه حل ارائه پاسخى اسلامى به جهانى‏شدن است؛ زيرا مهم‏ترين چالش جهانى‏شدن، ايجاد تزلزل در باورهاى دينى و اسلامى است كه بايد از سوى روشن‏فكران مورد توجه قرار گيرد و استحكام يابد. برخورد فعال و پويا با پديده‏هاى علمى جهانى كه به ايجاد موج دانشى در ادبيات رايج و محافل علمى منجر مى‏شود نه تنها امر مذمومى نيست، بلكه نيازمند تأمّل و تعامل انديشه‏اى براى حل برخى ابهامات و چاره‏جويى براى مصادره كردن موضوع به نفع برخى سلطه‏خواهان است. بركنار ماندن از جريان علمى، بخصوص براى حوزويان كه داعيه‏دار امور دينى و اسلامى هستند، به سهيم نشدن در جريان پر شتاب علمى جهانى منجر مى‏شود. لازم است كرسى‏هاى نظريه‏پردازى و حتى درس‏هاى خارج فقهى به اين موضوع مهم بپردازند و از منظرى اسلامى به آن پاسخى شايسته بدهند.

3. اسلام و مسئوليت‏هاى ايدئولوژيك

برخى از محققان بر اين باورند كه اساسا دولت‏ها يا ايدئولوژيك هستند يا غيرايدئولوژيك. ملاك اصلى دولت‏هاى غير ايدئولوژيك، منافعى است كه بر اساس انتخاب خردگرايانه حاصل مى‏شود. از اين‏رو، همواره چنين دولت‏هايى، نفع ملت خود را بر اساس حساب‏هاى سودگرايانه در نظر مى‏گيرند. دولت‏هاى ايدئولوژيك هرچند به منافع ملى خود هم نظر دارند، اما ملاك آنها «وظيفه»اى است كه احساس مى‏كنند و بر اساس آن، «مسئوليت»هايى است كه در خارج مرزهاى خود تعريف مى‏نمايند. البته گاهى مسئوليت‏هاى فراملى ممكن است به منافع ملى ضرر هم برساند. گرچه جهانى‏شدن از حيث نظرى با جهان‏شمولى اسلام همخوان است و زمينه‏هايى براى گسترش اين دين الهى و جهان‏گستر آماده مى‏نمايد، اما جهانى‏سازى غربى از جنبه عملى، تهديدهاى عمده‏اى براى كشورهاى اسلامى از حيث تحديدكنندگى براى مسئوليت‏هاى فراملى دارد؛ زيرا امروزه دولت‏هاى اسلامى با الزامات حقوق بشر با قرائت ليبرالى روبه‏رو هستند.14 البته اين موضعى انفعالى درباره موضوعات دم‏به‏دم نو شونده دنياى معاصر، مطلوب نيست. مواجهه با پديده جهانى‏شدن ما را بر آن مى‏دارد كه به ايفاى نقش تاريخى خود در گسترش تعاليم الهى با استفاده از ظرفيت ايجادشده بپردازيم، نه اينكه محاسبات مادى را در قالب متضرر شدن منافع ملى و... پيش بكشيم.

4. مؤلفه‏هاى جهانى‏سازى اسلامى

بايد دانست كه دين اسلام به لحاظ دارا بودن مفاهيم پويا و آموزه‏هاى انعطاف‏پذير عقلانى، سهم بزرگى در ايجاد آرامش، معنويت، ارزش‏هاى ثابت اخلاقى در جهان نوين و بروز استعدادهاى نهفته انسان در راه وصول به كمال (قرب الهى) داراست. بخصوص تفكر شيعى به دليل برخوردارى از عناصرى همچون اميد به منجى (مهدويت)، عدالت‏محورى (از جمله شامل عدالت سياسى و اجتماعى)، مطابقت دين با فطرت، اجتهاد و عقلانيت، دعوت و جهاد، قابليت بالايى در اين عرصه دارد. اسلام با تجديد حيات دوباره خود در ادوار اخير، انرژى متراكم و ظرفيت فراوانى در بين پيروانش ايجاد كرده و انتظارات گسترده‏اى را در اطراف آن پديد آورده كه مشابه آن را در كمتر آيينى از اديان زنده دنيا مى‏توان ديد.

اگر هدف و انگيزه از «جهانى‏سازى»، سوق دادن انسان‏ها و جامعه‏ها به شرايط واحد و اقتصادى عادلانه و سطح معيشتى يگانه و دانش و بينش‏هايى فراگير و همگانى و رفع تبعيض و نابرابرى در سطح همه جوامع انسانى باشد، در اين صورت، جهانى‏سازى، آرمانى ارزشمند و مثبت است. چنان‏كه پيامبران الهى با چنين انگيزه‏اى همه مرزها و حدود سياسى، اقتصادى، نژادى، جغرافيايى و هر چه را مانع اين حركت بود از ميان برداشتند و بشريت را با تمام توان در همه زمينه‏ها به سوى يگانگى و برابرى و برادرى سوق دادند.15

5. انقلاب اسلامى و جهانى‏سازى اسلامى

اصولاً مذهب توانسته است بر فراز تمدن‏ها و ايدئولوژى‏هاى مرسوم به ايفاى نقش بپردازد؛ چراكه بيش از يك سوم مردم جهان (شامل مناطق پهناور آفريقا و بسيارى از كشورهاى اسلامى) به آسانى تن به جهانى‏سازى غربى نمى‏دهند. به همين دليل، جهان غرب و مبانى انديشه اثبات‏گرا، كه همه چيز را در چارچوب معادلات ثابت مورد تحليل قرار مى‏داد، با ماهيت و كاركرد انقلاب اسلامى در عرصه سياست بين‏الملل به خصومت و ستيز برخاستند. مذهب داعيه‏هاى جديدى را در انتقاد به ناكارايى جهان مدرن و مدرنيسم تمدنى ابراز داشت.

بى‏ترديد، انقلاب اسلامى ايران كه در دهه‏هاى پايانى قرن بيستم به وقوع پيوست، توانست امت اسلامى را در آستانه خيزش و رستاخيزى جهانى قرار دهد و در نتيجه، نظام‏هاى اجتماعى را كه از آبشخور فلسفه مادى واحدى سرچشمه مى‏گرفت به سوى كانون زندگى‏ساز عقل و دين فرا خواند و بار ديگر زمينه اجراى اصول و احكام جهان‏شمول، عقلانى و عدالت‏گستر اسلام را به جهانيان نويد دهد. تنها اسلام است كه قابليت نقش‏آفرينى در عرصه‏هاى جهانى را دارد و از غناى كافى براى پر كردن خلأ هويتى و پوچى‏گرى برآمده از مدرنيته و مادى‏گرايى و انسان‏محورى برخوردار است.

با ظهور انقلاب اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى قدس‏سره كه توانست الگويى از رهايى از بند استعمار و تحقير را به كشورهاى اسلامى و ساير آزادى‏خواهان جهان ارائه دهد و همچنين با توجه به بروز بيدارى اسلامى در كشورهاى اسلامى و حتى گسترش آن در قالب ادبيات ظلم‏ستيزى و حق‏خواهى به كشورهاى غيرمسلمان، مى‏توان به ضرس قاطع اذعان كرد كه پروژه جهانى‏سازى غرب با شكست مواجه شده است، بخصوص با توجه به ركود اقتصادى و بحران‏هاى مالى شديدى كه اوج آن را در روزهاى پايانى سال 2011 شاهد هستيم.

بنيان‏گذار جمهورى اسلامى ايران، امام خمينى قدس‏سره، از همان آغاز نهضت و بخصوص پس از پيروزى انقلاب اسلامى، بر آرمان‏هاى بلند انقلاب در عرصه جهانى تأكيد كردند و اصول سياست خارجى انقلاب خود را به همه اعلام نمودند كه حمايت از مظلومان عالم و مستضعفان جهان گوشه‏اى از آنهاست. ايشان در باب اصول حاكميت اسلام در تمام جهان تصريح مى‏نمايند:

من به صراحت اعلام مى‏كنم كه جمهورى اسلامى با تمام وجود براى احياى هويت اسلامى مسلمانان در جهان سرمايه‏گذارى مى‏كند و دليلى هم ندارد كه مسلمانان جهان را به پيروى از اصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوى جاه‏طلبى و فزون‏خواهى صاحبان قدرت و پول و فريب را نگيرد. ما بايد در ارتباط با مردم جهان و رسيدگى به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم و اين را بايد از اصول سياست خارجى خود بدانيم. ما اعلام مى‏كنيم كه جمهورى اسلامى براى هميشه حامى و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است.16

نتيجه‏گيرى

هرچند دو واژه جهانى‏شدن و جهانى‏سازى گاهى به جاى يكديگر به كار مى‏روند، اما از لحاظ معنا و مفهوم مى‏توان نتيجه گرفت: اصطلاح جهانى‏شدن به روندى اشاره دارد كه ريشه در اعماق تاريخ بشريت دارد و اديان توحيدى، بخصوص دين مبين اسلام، داعيه‏دار آن است؛ به اين معنا كه اسلام همه انسان‏ها را اعضاى يك پيكر واحد مى‏داند و تفاوت‏هاى نژادى و جغرافيايى تأثيرى در پيگيرى ايده جهانى آن ندارد. اما اصطلاح جهانى‏سازى به اراده‏اى براى مديريت جهانى‏شدن و استفاده از امكانات و قابليت‏هاى آن اشاره دارد كه منجر به حاكميت ارزش‏ها، اصول و مبانى انحرافى در امور بشرى و جهانى مى‏شود و طبيعتا واكنش ساير فرهنگ‏ها و تمدن‏ها، بخصوص اديان و به ويژه دين مبين اسلام، را به دنبال دارد. جهانى‏شدن در چهار بعد اقتصادى، فرهنگى، سياسى و فناورى در حال بسط و گسترش است كه اساس پيشرفت آن مبتنى بر بعد سياسى است. اما اسلام ناب محمدى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، به دليل غناى آموزه‏هاى آن و از آن‏رو كه خاتم اديان آسمانى است و بر پايه اصول فطرى، عام و جهان‏شمولى مبتنى است، به عنوان شايسته‏ترين نظام انسان‏ساز، داعيه‏دار جهانى‏سازى است كه موج بيدارى اسلامى و به فعليت رسيدن توانمندى‏هاى ذاتى دين مبين اسلام و مسلمانان در عرصه‏هاى گوناگون بين‏المللى و جهانى از نشانه‏هاى آن است.

··· منابع

ـ حكيمى، محمد، جهانى‏سازى اسلامى، جهانى‏سازى غربى، سايت باشگاه انديشه، www.bashgah.net

ـ حمدى زقزوق، محمود، الاسلام فى عصر العولمه، قاهره، مكتبه‏الشروق، 1421ق.

ـ حنفى، حسن و صادق جلال‏العظم، ما العولمه، بيروت، دارالفكر المعاصر، 1422ق.

ـ خمينى، سيدروح‏اللّه، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1370.

ـ داورى، رضا و محمدرضا ريخته‏گران و رامين خانبگى، جهانى‏شدن، خزيدن زير سايه غرب؟ (ميزگرد)، سايت باشگاه انديشه، www.bashgah.net

ـ سجادى، عبدالقيوم، درآمدى بر اسلام و جهانى‏شدن، قم، بوستان كتاب، 1383.

ـ قرضاوى، يوسف، المسلمون و العولمه، قاهره، دارالتوزيع و النشر الاسلاميه، 1421ق.

ـ كاظم، محمد، تحولات جهانى در انديشه‏هاى امپراطورى جديد، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1383.

ـ لوبرز، ار. اف. ام.، «جهانى‏شدن اقتصاد و جامعه»، ترجمه على خزاعى‏فر، انديشه حوزه، سال هشتم، ش ششم، خرداد و تير 1382، ص 100ـ117.

ـ متقى، ابراهيم، «سياست خارجى در عصر كثرت‏گرايى سياسى و فرادولت‏گرايى»، نامه مفيد، ش 18، تابستان 1378، ص 123ـ152.

ـ مرقانى، طه (به اهتمام)، جهان‏شمولى اسلام و جهانى‏سازى، مجموعه مقالات شانزدهمين كنفرانس بين‏المللى وحدت اسلامى، تهران، معاونت تبليغات و انتشارات مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، 1382.

ـ مولانا، سيدحميد، «جهانى‏شدن رسانه‏هاى جمعى فرصت‏ها و چالش‏هاى فراروى كشورهاى جنوب»، پژوهش و سنجش، ش 25، ص 55ـ65.

ـ ولايتى، على‏اكبر، «جهانى‏شدن فرصت‏ها و پيامدها»، انديشه حوزه، سال هشتم، ش ششم، خرداد و تير 1382، ص 171ـ177.


* كارشناس ارشد علوم سياسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. دريافت: 12/4/90 ـ پذيرش: 29/8/90.

smseyyedayan@yahoo.com


1ـ محمود حمدى زقزوق، الاسلام فى عصر العولمه، ص 12.

2ـ حسن حنفى و صادق جلال‏العظم، ما العولمه، ص 17.

3ـ يوسف قرضاوى، المسلمون و العولمه، ص 21.

4ـ على‏اكبر ولايتى، «جهانى‏شدن؛ فرصت‏ها و پيامدها»، انديشه حوزه، سال هشتم، ش 6، ص 171.

5ـ رضا داورى، محمد ريخته‏گران و رامين خانبگى، جهانى‏شدن، خزيدن زير سايه غرب ميزگرد، سايت باشگاه انديشه.

6ـ ابراهيم متقى، «سياست خارجى در عصر كثرت‏گرايى سياسى و فرادولت‏گرايى»، نامه مفيد، ش 18، ص 123.

7ـ رضا داورى و ديگران، همان.

8ـ يكى از شيوه‏هايى كه شركت‏هاى بزرگ و كارتل‏ها، براى از بين بردن رقبا و جلوگيرى از رشد صنايع بومى و انحصارى كردن بازار مصرف در كشورهاى مختلف انجام مى‏دهند «دامپينگ» است؛ يعنى براساس توافق قبلى، كالاى مرغوب خود را با قيمتى بسيار نازل مى‏فروشند و از اين راه، توليدكننده محلى را كه توانايى رقابت با اين كالا را از دست مى‏دهد، از ميدان به در مى‏كنند.

9ـ ار. اف. ام. لوبرز، «جهانى‏شدن اقتصاد و جامعه»، ترجمه على خزاعى‏فر، انديشه حوزه، سال هشتم، ش 6، ص 100.

10ـ ر.ك: سيدحميد مولانا، «جهانى‏شدن رسانه‏هاى جمعى فرصت‏ها و چالش‏هاى فراروى كشورهاى جنوب»، پژوهش و سنجش، ش 25، ص 55ـ65.

11ـ محمّد كاظم، تحولات جهانى در انديشه‏هاى امپراطورى جديد، ص 14ـ15.

12ـ عبدالقيوم سجادى، درآمدى بر اسلام و جهانى‏شدن، ص 72.

13ـ همان، ص 185.

14ـ به اهتمام طه مرقانى، جهان‏شمولى اسلام و جهانى‏سازى، ج 3، ص 446.

15ـ محمد حكيمى، جهانى‏سازى اسلامى، جهانى‏سازى غربى، سايت باشگاه انديشه، www.bashgah.net

16ـ امام خمينى، صحيفه نور، ج 2، ص 238.