درآمدى بر آراى ابن‏ سينا و جاحظ در باب اصول تربيت

ضمیمهاندازه
8_OP.PDF334.95 کیلو بایت

سال بيست و دوم ـ شماره 191 ـ آبان 1392، 91ـ103

رضاعلى نوروزى *
حسنعلى بختيار نصرآبادى **
 كمال نصرتى هشى ***
محمد شاهى ****

چكيده
هدف اين مقاله، بيان ديدگاه ابن سينا و جاحظ در باب اصول تربيت مى باشد. اين پژوهش به روش كيفى و با رويكرد تحليلى ـ استنباطى انجام شده و با استفاده از منابع موجود و در دسترس به تحليل و استنباط ديدگاه ابن سينا و جاحظ در باب اصول تربيت پرداخته است. نتايج به دست آمده بيانگر آن است كه اصول تربيتى استنباط شده از انديشه هاى ابن سينا و جاحظ، شباهت ها و تفاوت هايى دارد. از جمله اين شباهت ها، مى توان به مواردى همچون اصل توجه به تفاوت هاى فردى، توصيه به عقل گرايى، تغييرپذيرى صفات، اعتدال در يادگيرى، يادگيرى مشاركتى، ايجاد شرايط مناسب براى يادگيرى، تنظيم برنامه با توجه به مراحل رشد انسان و توجه به علاقه فراگيران در كسب علوم اشاره كرد. همچنين، تفاوت ها به اين قرار است كه ابن سينا به اصل خودشناسى و خودسازى، تربيت شغلى، توجه به صلاحيت و تخصص معلم و اصل توجه به امكانات در فرايند عمل تربيتى توجه اساسى داشته، اما جاحظ به آن توجه نكرده و از آن غافل مانده است.

كليدواژه ها: اصول تربيت، جاحظ، ابن سينا.


* استاديار گروه علوم تربيتى دانشگاه اصفهان. nowrozi.r@gmail.com
** دانشيار گروه علوم تربيتى دانشگاه اصفهان . h.nasrabadi89@gmail.com
*** دانشجوى دكترى فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه اصفهان. kamalnosrati1367@yhaoo.com
**** دانشجوى كارشناسى ارشد تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش دانشگاه اصفهان. shahi38613@yahoo.com
دريافت: 23/ 3/ 91 پذيرش: 22 /7/ 92


مقدّمه

هدف از تربيت را، انتقال معلومات و مهارت ها به ديگران، به گونه اى كه اين مهارت و معلومات به كار آيند، دانسته اند. نيز تربيت به معناى پروردن و بارآوردن آمده است و زمانى اين هدف با موفقيت انجام مى شود كه به رعايت اصول تربيت در فرايند آموزشى توجه گردد؛ چراكه اصول، منشأ و اساس رفتار را بيان مى كند، چنان كه وجود اصول و قواعد كلى در مناسبات انسانى و مرجعيت آن براى تفسير رفتارها آنچنان آشكار است كه غالبا نيازى به بيان تشريحى آن وجود ندارد. بديهى است كه هيچ كنش و واكنش انسانى نمى تواند در خلأ و بدون ضابطه اى مشخص آغاز، و بى هدف پايان پذيرد. در مباحث تعليم و تربيت، مقصود از اصل مفهوم فلسفى آن است كه با معناى منشأ و مصدر برابر بوده (هوشيار، 1335، ج 1، ص 3)، مبتنى بر شناخت روابط موجود ميان عناصر تشكيل دهنده نظام تربيتى است. اصل داراى ماهيتى هنجارى، و ناظر به بايدهاست؛ از اين لحاظ، با مبنا كه خود منشأ اشتقاق اصل است و ماهيتى كاملاً توصيفى دارد و ناظر به هست ها مى باشد، متفاوت است (باقرى، 1370، ص 68؛ شريعتمدارى، 1367، ص 11).

پس به خاطر جايگاه اصل در نظام هاى تربيتى، در مقاله حاضر تلاش شده كه به اصول تربيتى برگرفته از آثار ابن سينا و جاحظ پرداخته شود تا در روند تعليم و تربيت فراگيران با تكيه بر آن، اهداف تربيتى تحقق يابد. اما سؤالى كه در اينجا مطرح مى شود اين است كه چرا براى كشف اصول تربيت، آثار ابن سينا و جاحظ مورد بررسى قرار گرفته است؟ در پاسخ به اين سؤال، مى توان گفت: انديشمندان مسلمان، از فيلسوفان گرفته تا ديگران، در پرتو تعاليم انسان ساز اسلام به موضوع انسان و كمال و سعادت او و راه هاى وصول به كمال بسيار پرداخته اند و نظام هاى فكرى را براى پاسخ گويى، به سؤالات مربوط به انسان و تربيت او بنا گذارده اند و در بناى اين نظام ها، علاوه بر بهره اى كه از آموزه هاى دينى برده اند، از حاصل انديشه هاى فيلسوفان نيز بهره جسته اند. ابن سينا و جاحظ ازجمله اين دانشمندان به شمار مى آيند كه به موضوع انسان و كمال و سعادت او و راه هاى وصول به كمال و تربيت او توجه اساسى داشته اند. همچنين ابن سينا و جاحظ ازجمله انديشمندان بزرگ تاريخ اسلام به شمار مى روند كه بررسى آثار آنها و كشف اصول تربيت از منظر آنها مى تواند راهگشاى مشكلات نظام آموزشى باشد؛ چراكه از طرفى، جاحظ را پادشاه نثر عرب و بزرگ ترين ناقد ادبى فرهنگ اسلامى و يكى از چهار ستون اصلى تمدن اسلامى خوانده اند (سلوم، 1981، ص 122) و گاه مقام او را تا بدان جا بركشيده اند كه يكى از دلايل اعجاز قرآن را ايمان جاحظ بدان دانسته اند (كردعلى، 1991، ص 34) و از طرف ديگر، ابن سينا نيز از جايگاهى به مراتب بالاتر برخوردار بوده و در سطح جهانى شناخته شده است، به گونه اى كه آثار ايشان در بسيارى از كشورها ترجمه شده است. از همين روست كه مقاله حاضر كشف اصول تربيتى از آثار ابن سينا و جاحظ را مبناى تحقيق خود قرار داده است. از سوى ديگر، چون در فرايند تربيت هر كشورى بايد با توجه به نيازهاى فرهنگى آن كشور به تربيت فراگيران پرداخت و اصول تربيتى اى را رعايت كرد كه با فرهنگ آن كشور سازگار باشد، پژوهش حاضر به اين مهم پرداخته است.

همچنين پژوهش حاضر، به مرور تحقيقات انجام شده پيرامون آراى تربيتى از نگاه ابن سينا پرداخته است. با بررسى هاى به عمل آمده معلوم شد كه در رابطه با آراى تربيتى جاحظ تحقيقاتى صورت نگرفته و نيز هيچ يك از آثار و تحقيقات انجام شده به صورت جامع وكامل دربرگيرنده فلسفه ابن سينا و استخراج اصول تربيتى آن نمى باشد.

اين قسمت خلاصه اى از نتايج تحقيقاتى كه در رابطه با آراى تربيتى ابن سينا انجام شده، ارائه مى گردد:

زيباكلام مفرد و حيدرى (1386) در پژوهشى تحت عنوان بررسى ديدگاه ابن سينا در باب تعليم و تربيت به اين نتيجه دست مى يابد: نكته مهم در ديدگاه تربيتى ابن سينا آن است كه او تعليم و تربيت را زير چتر دين و با تأكيد بر انديشه ورزى و تعقل در امور ترسيم مى كند؛ بدين ترتيب، مى توان نتيجه گرفت كه او داراى يك رويكرد عقلانى با در نظر گرفتن غايتى الهى در تعليم و تربيت است. در اين پژوهش، نويسندگان با ارائه اهداف، اصول و مبانى تعليم و تربيت از ديدگاه ابن سينا، به صورت بندى نوينى در اين زمينه دست يافته اند.

داودى (1389) در پژوهشى با عنوان يادگيرى و عوامل مؤثر بر آن از ديدگاه ابن سينا بيان مى كند كه ابن سينا نيز در رابطه با يادگيرى آرايى را به جا گذاشته كه هم با فرهنگ اسلامى سازگار است و هم مى تواند در تدوين نظريه تربيتى بومى در دوران معاصر كارآمد باشد. وى يادگيرى را آموختن مطلبى مى داند كه براى يادگيرنده نادانسته بوده است و براى آن سه قسم را مطرح مى كند: يادگيرى مستقيم و بى واسطه، يادگيرى باواسطه عقلى، و يادگيرى باواسطه وهمى. از ميان اين سه نوع، آنچه مى تواند در بومى كردن روان شناسى يادگيرى نقش مهمى ايفا كند، قسم نخست يادگيرى است كه در روان شناسى يادگيرى معاصر ناديده گرفته شده است. ابن سينا در تبيين فرايند يادگيرى نيز معتقد است: فعاليت هاى تعليم و تعلم تنها زمينه ساز يادگيرى مى باشد و علت اصلى يادگيرى، افاضه علوم از عقل فعال است. وى علاوه بر استعداد ، از عوامل مؤثرى همچون اشتغال و دلبستگى نفس و نيز قدرت و شرافت آن نام مى برد كه در روان شناسى معاصر مورد غفلت واقع شده است. توجه به اين نكات مى تواند بر غنى سازى تحقيقات معاصر درباره يادگيرى بيفزايد.

بادكوبه هزاوه (1388) در پژوهشى با عنوان درآمدى بر تعليم و تربيت از ديدگاه ابن سينا به اين نتيجه دست يافته كه تعليم و تربيت داراى اهداف، اصول و مبانى است.

جاويدى و جعفرآبادى (1384) در اثر خود تحت عنوان رويكردهاى فلاسفه اسلامى به نفس و دلالت هاى تربيتى آن بيان مى كنند كه شناخت انسان و آگاهى از ويژگى هاى او، منبع مهم استخراج و تدوين اهداف تربيتى است و راهبردهاى علمى، فلسفى، دينى و عرفانى ازجمله اساسى ترين وسايل شناخت انسان محسوب مى شوند. در اين مقاله، براى تدوين اهداف تربيتى در جامعه اسلامى، با رويكردى فلسفى ماهيت انسان مورد بررسى قرار گرفته است. براى اين منظور، انديشه هاى ابن سينا، شيخ اشراق و صدرالمتألهين با تكيه بر سه محور ماهيت نفس، دلايل اثبات وجود نفس و رابطه نفس و بدن بررسى شده است. درنتيجه، بر اساس مبانى انسان شناسى متفكران موصوف، اهداف تعليم و تربيت به تصوير كشيده شده است.

ازاين رو، با توجه به تحقيقات انجام شده، كه مؤيد تلاش محققان در نماياندن زواياى تربيتى ابن سينا است، اين خلأ آشكار مى شود كه تحقيقات مزبور به صورت جامع و كامل به اين حيطه كه مشخص كننده اصول تربيت از ديدگاه ابن سينا باشد، نپرداخته اند. ازاين رو، اين تحقيق با توجه به اين خلأ، بر آن است تا با رويكردى تحليلى ـ استنباطى اصول تربيت از نظر ابن سينا را به دست آورد. همچنين براى اولين بار در مقاله حاضر در كنار اصول تربيتى ابن سينا، اصول تربيتى از منظر جاحظ نيز بررسى شده است كه از اين لحاظ جنبه نوآورى دارد.

بنابراين، اين مقاله به دنبال پاسخ دادن به اين سؤالات است:

1. ابن سينا و جاحظ در تربيت فراگيران روى چه اصولى تأكيد دارند؟ 2. ابن سينا در تربيت فراگيران چه اصولى را مورد توجه قرار داده كه آن اصول مورد توجه جاحظ قرار نگرفته است؟

با رسيدن به پاسخ اين سؤالات، مى توان در نظام تربيتى از يافته هاى آنها استفاده به عمل آورد. ازاين رو، در نگارش اين مقاله به كتاب هاى ابن سينا و جاحظ و آثارى كه در رابطه با آنها نوشته شده مراجعه گرديده است.

اصول تربيت از منظر ابن سينا و جاحظ

1. اصول مشترك ابن سينا و جاحظ

1ـ1. اصل تفاوت هاى فردى

يكى از پديده هاى طبيعى مشهود در تمام ساختارهاى جوامع انسانى، وجود تفاوت هاست. يك نظام آموزشى سالم، انسانى و كارآمد، اين تفاوت ها را به شكل طبيعى از توانايى ها و قابليت ها دريافت و ادراك مى كند. وجود تفاوت هاى فردى در ميان دانش آموزان يكى از مهم ترين مسائلى است كه معلمان در كلاس هاى درس خود با آن مواجهند؛ چراكه معلمان به تجربه دريافته اند كه شيوه برخورد يكسان با شاگردان مختلف و نيز پيروى از يك روش تدريس خاص نمى تواند براى همه دانش آموزان مفيد باشد. آدميان داراى توانايى ها، ظرفيت ها و علايق متفاوت هستند؛ ازاين رو، بر مربيان و معلمان لازم است توانايى ها و ظرفيت ها و علايق متربيان را شناسايى كنند و بر پايه همان ها با متربيان خود سخن بگويند، آنان را آموزش دهند و از آنان تكاليف بخواهند. چنان كه پيامبران الهى همواره اين مهم را رعايت مى كردند و در مواجهه با مردم، با زبان آنان و در وسع آنان سخن مى گفتند و به همان پايه از آنها تكليف مى خواستند (بهشتى و همكاران، 1380، ج 4، ص 186).

ازاين رو، نكته جالبى كه ابن سينا در آموزش فنون، مراعات آن را لازم مى دانست، در نظر گرفتن اختلافات فردى در كودكان بود. ايشان معتقد بود: انسان ها با يكديگر مساوى نيستند و از نظر توان جسمى، قدرت تفكر، هوش و استعداد، زيركى و كودنى و جهات ديگر با هم تفاوت دارند. همچنين گاهى طبع عده اى، از دانش ها و حرفه هاى گوناگون گريزان است. ازاين رو، ديده مى شود كه والدين ايشان با تلاش و صرف هزينه به دنبال آنند كه آنان را با دانش و ادب پرورش دهند، ولى چندان به نتيجه نمى رسند. ابن سينا از بيان علل و اسباب اين علاقه ها، گزينش ها و مناسبت ها اظهار ناتوانى مى كند و معتقد است كه اين امور از دايره فهم آدمى خارج است و تنها خداوند از رمز و راز آن آگاه است (ابن سينا، 1347ق، ص 40و41). كشف استعدادها و توانايى هاى ذهنى، از امورى است كه بايد در گزينش رشته تحصيلى يا حرفه و صناعات مورد توجه قرار گيرد. ابن سينا اين امر را از وظايف مربى كودك مى داند و مى گويد: به همين علت (تفاوت هاى فردى)، شايسته است كه مربى كودك هنگام گزينش دانش يا حرفه اى خاص براى وى، ابتدا طبيعت كودك را بيازمايد، ذوق و سليقه او را بسنجد و درجه هوش او را امتحان كند، آن گاه بر اساس اين امور، حرفه يا دانش مناسب براى وى برگزيند (همان، ص 41).

همچنين به عقيده جاحظ، انسان ها از جهات گوناگون با يكديگر تفاوت دارند؛ ويژگى هاى ظاهرى و جسمى انسان ها مانند چاقى و لاغرى، قد و اندازه و همچنين طول عمر آنها يكسان نيست. انسان ها گذشته از خصوصيات ظاهرى در صفت ها و ويژگى هاى اخلاقى ازجمله سخاوت و بخل، زيركى و كندذهنى، صداقت و حيله گرى، ترسويى و شجاعت، صبورى و عجولى، خوش حافظگى و فراموش كارى، خوش بيانى و لكنت زبان با يكديگر متفاوتند و طبقات و مراتب مختلفى دارند. طبيعت پيامبران، فوق طبيعت خلفا، و طبيعت ايشان نيز بالاتر از طبيعت وزراست و هر گروه جايگاه خاص خود را دارد (جاحظ، 1374ق، ص 257). وى دوباره در اين رابطه مى نويسد: انسان ها از نظر استعداد فراگيرى علوم، صناعت و علاقه دانش به رشته هاى گوناگون با يكديگر تفاوت دارند. در هر فردى استعداد و علاقه نسبت به علم و فن خاص را مى توان يافت. اين استعدادها و تمايلات در افراد مختلف آنچنان با يكديگر متفاوت است كه گاهى موجب شگفتى است؛ چنان كه مشاهده مى شود يكى به علم حساب علاقه مند است و ديگرى به طب و يكى به هندسه و ديگرى به نجوم؛ يكى به موسيقى عشق و آن ديگرى به خدمت در ارتش؛ يكى شغل مارگيرى را مى طلبد و ديگرى چوپانى را؛ يكى مى خواهد به تربيت حيوانات درنده بپردازد و ديگرى به فراگيرى علم نجوم و تماشاى ستارگان روى مى آورد؛ يكى دوستدار آن است كه خياط شود و آن ديگرى زرگر (جاحظ، 1988، ج 1، ص 76). خداوند به هر كسى استعداد فراگيرى علم و حرفه خاص را عنايت كرده و هر كس را علاقه مند به دانش و صنعتى ويژه آفريده است (جاحظ، بى تا ب، ج 1، ص 141). بنابراين، با نگاهى به آراى اين دو دانشمند، جايگاه و اهميت توجه به تفاوت هاى فردى آشكار مى شود و ضرورى است در امر تعليم و تربيت فراگيران، مجريان امر، توجه به تفاوت هاى فردى را به عنوان يك اصل اساسى در نظر بگيرند و نيز اقداماتى براى شناسايى تفاوت هاى فردى و آموزش افراد با در نظر گرفتن استعدادهاى آنان صورت پذيرد.

2ـ1. اصل ايجاد شرايط مناسب

ازآنجاكه ريشه برخى از افكار، نيت ها و رفتارهاى آدمى را بايد در شرايطى كه او زندگى مى كند جست وجو كرد، پس مى توان اين اصل (اصل ايجاد شرايط مناسب) را بر مبناى تأثيرپذيرى انسان از شرايط گوناگون، شامل مكان و زمان و اجتماع ارائه داد (باقرى، 1385، ص 136). ابن سينا در آراى خود، به انتخاب همسر مناسب، بهداشت دوران باردارى و شيردهى و مواردى از اين قبيل اشاره كرده است كه همگى در جهت ايجاد شرايط مناسب براى پرورش كودك است (زيباكلام و حيدرى، 1386، ص 92). براى نمونه، خانواده از آغاز تا انجام، بايد به گونه اى باشد كه بتواند فرزندانى شايسته و مفيد را به جامعه تحويل دهد. ابن سينا در بيان اهداف ازدواج، اوصاف زن شايسته و تدبير خانواده، همه جا به محصول اين ازدواج توجه دارد و تربيت فرزندان رامدنظرقرار مى دهد. وى به نقش و رسالت مدبران امور مدينه و اهميت سنن اجتماعى در تحقق اين هدف آگاه است و مى گويد: بايد درباره فرزند سنت شود كه پدر و مادر تربيت او را به عهده گيرند؛ مادر در امور خاص مربوط به او، و پدر در مخارج (ابن سينا، 1404ق، ص 451). همه اينها در رابطه با فراهم كردن شرايط مناسب براى تربيت كودك است؛ زيرا كودك از آنچه در اطراف او قرار دارد تأثير مى پذيرد.

جاحظ نيز در آراى خود در اين باره (اصل ايجاد شرايط مناسب) مى گويد: شغلى كه شخص به آن مى پردازد و گروه و صنفى كه شخص عضو آن شمرده مى شود در تربيت و تشكيل شخصيت و ويژگى هاى فردى، اجتماعى و اخلاقى او مؤثر است. تجربه نشان مى دهد كه در هر مكان و زمانى، اشخاصى كه به شغل خياطى مى پردازند، از لحاظ خلق وخو و ديگر صفات، همانند يكديگرند، همچنان كه فروشندگان چهارپايان، ماهى فروشان، حجامت كنندگان و صاحبان ساير مشاغل، هر كدام در صفات و ويژگى هاى اخلاقى و رفتارهاى اجتماعى با افراد هم صنف خويش شباهت دارند (جاحظ، بى تا ب، ج 2، ص 105)؛ چراكه محيط و شرايطى كه آنها در آن زندگى مى كنند در شكل دهى شخصيت آنها مؤثر است و بنا به اين دليل، ضرورى است كه در امر تربيت فراگيران، دست اندركاران آموزشى به نقش محيط هاى شغلى، خانوادگى و غير آنها آگاه باشند و شرايطى را به وجود آورند كه در شكل گيرى شخصيت فراگيران مناسب باشد.

3ـ1. اصل تنظيم برنامه بر اساس مراحل زندگى

ابن سينا در زمينه تربيت كودك، به مراحل رشد وى توجه كرده است و براى هر كدام از مراحل، برنامه اى ويژه در نظر گرفته است. بدين ترتيب، مى توان براساس آراى او، اين اصل را ارائه داد كه برنامه ريزى آموزشى و تربيتى بايد براساس مراحل رشد صورت گيرد (اعرافى، 1377، ج 1، ص 285). براى مثال، برنامه هايى كه براى دوره نوزادى در نظر گرفته است با دوران كودكى متفاوت است؛ زيرا مراحل رشد فرد با هم تفاوت دارد. انسان ها در دوران زندگى خويش توانايى هاى مختلفى دارند. ازاين رو، بايد در تربيت فراگيران با توجه به مراحل رشد زندگى آنها به تربيت آنان پرداخت.

جاحظ نيز معتقد است: انسان در دوران جوانى از قواى سالم آماده اى برخوردار است و توانايى او در بالاترين حد خود قرار دارد؛ اعضا و جوارح او قوت و آمادگى بيشترى دارد و حواس پنجگانه او در نهايت قوت است. ازاين رو، جوان، از توانايى جسمى و روحى بيشترى براى يادگيرى دانش و حفظ مطالب و حل مسائل برخوردار است. چنان كه ايشان با اين مقدّمه تأكيد مى كند كه آدمى در جوانى داراى پشتكار و اراده اى قوى است. در ايام پيرى، ضعف و سستى تمامى اعضا را فرامى گيرد، قوا و استعدادهاى شخصى همگى رو به نقصان مى نهد، چشم انسان كم سو مى شود، و گوشش خوب نمى شنود و به همين ترتيب، حس چشايى و بويايى او ضعيف تر مى شود و به مرور ايام، قواى جنسى و نيز تمامى قواى باطنى او رو به افول مى نهد. بنابراين، فرد نمى تواند همانند دوران جوانى مطالب را به خوبى فرا گيرد، سريع تر به خاطر بسپرد و به ياد آورد (جاحظ، 1988م، ص 208و209). بنابراين، با توجه به ديدگاه هاى اين دو دانشمند مسلمان مشخص مى گردد كه آنها اعتقاد بر اين دارند كه انسان موجودى است كه در دوران مختلف رشد خويش آمادگى هاى متفاوتى دارد؛ ازاين رو، هر كارى بايد در موقع و زمانى كه آمادگى انجام فعاليتى را داشته باشد انجام گيرد. درواقع، همان گونه كه انسان در مراحل اوليه (كودكى، نوجوانى، جوانى) داراى انعطاف پذيرى بيشترى است، مى تواند هر چيزى را كه شرايطش مهيا بايد فرا گيرد و در مراحل بعدى (پيرى)، ديگر آن قدرت، انگيزش، تلاش و حوصله جوانى وجود ندارد و به سختى و كندى يادگيرى صورت مى گيرد.

4ـ1. اصل اعتدال (دورى از افراط و تفريط)

به نظر ابن سينا، ملاك فضيلت و رذيلت خلق، ملكه توسط (اعتدال) است. اعتدال در مورد خُلقى به كار مى رود كه ميان دو خلق متضاد، يعنى افراط و تفريط قرار دارد (ابن سينا، 1404ق، ص 429و430). جاحظ هم معتقد است كه ارزش هر صفتى به ميانه روى در آن است. هرگونه افراط و تفريط، موجب مى شود عنوان ممدوح و پسنديده بودن از يك صفت سلب گردد، و عنوان نكوهيده و رذيله بر آن اطلاق شود. صفات نيكو تا زمانى آثار پسنديده به دنبال دارد و براى جامعه سودمند است، كه از حد اعتدال خارج نشود؛ در غير اين صورت، نتايج سوء و زيان بارى بر آن مترتب خواهد گرديد. ازاين رو، افراط در بخشش، به تبذير؛ زياده روى در فروتنى، به ذلت و خوارى؛ و افراط در بزرگ منشى، به كبر و خشم بر اطرافيان منجر مى شود (جاحظ، 1988م، ج 1، ص 84و85).

در زمينه افعال نيز، شخص بايد اعتدال را نصب العين خويش قرار دهد؛ مثلاً، در معاشرت با دوستان، از افراط و تفريط بپرهيزد؛ زيرا زياده روى در انس گرفتن و شوخى، از قدر و منزلت فرد نزد دوستانش مى كاهد، و حتى گاهى ملالت و دلسردى، جايگزين م