سلسله درسهايى از : اخلاق و عرفان اسلامى (قسمت دوم)

سلسله درسهايى از : اخلاق و عرفان اسلامى (قسمت دوم)

استاد محمدتقي مصباح يزدي

يادآوري

در انسان نيازهائي وجود دارد مانند نياز به تغذيه، نياز به همسر، نياز به عواطف متقابل اجتماعي، نياز به‌ ابراز شخصيت و ساير غرائز فطري انسان، از جمله آنها نوعي نياز نهفته و ناآگاهانه در اعماق روح انسان است‌كه در برخي افراد خودبخود و در بعضي ديگر، با تلاش و كوشش به سر حدّ آگاهي مي‌رسد. اين تمايل، شريف‌ترين‌ و ارزنده‌ترين تمايلي است كه در وجود انسان هست و او رابه سوي عالي‌ترين كمال انسان سوق مي‌دهد. اين تمايل را اجمالاً «تمايل عرفاني» يابه تعبير ساده «حس‌مذهبي» مي‌ناميم. اينك قسمت دوم اين مجموعه از سخنراني را پي مي‌گيريم.

كيفيت تبلور تمايل عرفاني و ظهور آن در انسان

اكنون مناسب است درباره كيفيّت تبلور تمايل عرفاني، تاريخ ظهورش در انسان و راه‌هايي كه براي ارضاء آن پيموده است اشاره‌اي كنيم.

گفته شد كه: ريشه عرفاني «يعني خداجويي و خداپرستي و خدادوستي» امري فطري است و همانطور كه مي‌دانيم امور فطري در همه افراد و در همه زمانها وجود دارد و تخلف واختلافي در آنهاپيدانمي‌شود: «فطره الله التي فطرالناس عليها، لاتبديل لخلق الله».

آفرينش الهي و امور فطري كه شؤون آفرينش هستند، تغييرپذير نيستند. بنابراين انسان از روز آغاز پيدايش‌اش روي اين كره خاكي، داراي اين تمايل بوده است و از همان آغاز زندگي در اين سياره، براي ارضاء اين خواست تلاش كرده است. آن خدايي كه انسان رابراي تكامل در جهان آفريده است، از همان ابتدا، راه تكامل واقعي رابه او نشان داده است. و به همين جهت است كه نخستين انسان، پيامبر خدا بوده است. ولي راههايي كه خداوند متعال براي تكامل بشر و رفع نيازهاي مادي و معنوي او به صورت دين و شريعت بوسيله انبياء نازل فرموده است،تدريجاً در طول زمان بواسطه عوامل مختلف دچار انحرافات و تحريفاتي شده‌اند (1) اسلام، پيدايش دين توحيدي را همراه با پيدايش انسان دانسته و نخستين انسان راپيامبر توحيدي مي‌داند. ما مسلمان‌ها معتقديم كه نسل بشر به حضرت آدم (ع) منتهي مي‌شود و او خود پيامبر خدابود و دين حق رابه فرزندانش آموخت و نخستين انسانها موحّد و يكتاپرست بودند و تدريجاً بر اثر عوامل مختلفي، دين توحيدي بصورت دين‌هاي شرك‌آميز، تحريف شده است و ادياني كه امروز گوشه و كنار دنيا به صورت بت‌پرستي و شبه بت‌پرستي وجود دارند همه تحريفاتي از اديان توحيدي است.

از نظر زماني نزديكترين ديني كه به اسلام و جود دارد و امروز به نوعي شرك تبديل شده است دين مسيحيت است. بدون هيچ شكي، عيسي بن مريم «علي نبينا و آله و عليه‌السلام» هيچگاه مردم را به پرستش خود دعوت نكرد و هرگز ادعانكرد كه «من خدا، ياپسر خداهستم» ولي طولي نكشيد كه پيروان حضرت مسيح، با عوامل وانگيزه‌هاي مختلفي پديده شرك را با مسيحيت مخلوط كرده اساس مسيحيت را بر اعتقاد تثليث قرار دادند.

براي خدا، سه عنصر و يا به تعبير خودشان سه اقنوم، قائل شدند «پدر و پسر و روح‌القدس» يا طبق عقائد برخي طوايف «پدر و مادر و فرزند» اكثر مسيحيان تثليث را پدر و پسر و روح القدس مي‌دانند. پدر را خدا، همان آفريننده جهان مي‌دانند و پسر را حضرت مسيح و روح‌القدس را واسطه بين پدر و پسر. ولي بعضي ديگر بجاي روح‌القدس، حضرت مريم را مي‌پرستند و مجسمه ايشان را در كليساها عبادت مي‌كنند.

در مورد همين مسئله در قرآن مجيد در موارد متعددي با مسيحيان، بر سر همين مسأله مناقشه شده است كه شما چگونه قائل به سه خدا شده‌ايد؟ اين سخني بسيارگران است «كبرت كلمة تخرج من افواههم» و «تكاد السماوات يتفطّرن منه و تنشقّ الارض و تخرّ الجبال هدّاً أن دعوا للرحمن ولداً» از اين سخن نزديك است كه آسمانها از هم بپاشد، اين چه تهمت عظيمي است كه به خداي بزرگ نسبت مي‌دهيد و براي او شريكاني به نام پسر و همسر قائل مي‌شويد؟ «ولا تقولوا ثلثة انتهوا خيراً لكم» و يا «انّما الله اله واحد» (نساء.171) نگوئيد سه تاست، خدا يكي است.

پس اين تثليثي كه اكنون در مسيحيت وجود دارد بدون شك ساخته دست كساني است كه خود را بزرگان مسيحيت قلمداد مي‌كردند، اما چرااين كار را كردند؟ داستان مفصلي دارد كه فعلاً ازبحث ما خارج است. غرض اينست كه: ما در عصري قريب به عصر اسلام شاهد چنين تحريف عظيمي در ديني توحيدي بوده‌ايم. دين مسيحيت ديني توحيدي بوده ولي مردم آن رابه صورت ديني شرك آميز درآوردند، عين همين جريان در اديان گذشته هم بوده است.

ادياني كه انبياء عظام صلوات الله عليهم اجمعين براي مردم آورده‌اند همه دين توحيدي بوده است، در عالم دين غيرتوحيدي نداشته‌ايم و نخواهيم داشت آنچه شرك است، ساخته دست انسان‌هاست، بنابراين نخستين دين آسماني دين توحيد بوده است و مردم در ابتدا موحّد بودند ولي به تدريج در اثر جاه طلبي برخي ازمقام پرستان و هوس بازي بعضي هوي پرستان، اديان شرك‌آميز به وجود آمده است.

«عرفان» هم در ابتدااز طرف انبياء براي راهنمايي بشر و ارضاء حس فطري عرفاني انسان آورده شده است، در حقيقت عرفان همان روح دين است. دين بمعناي مجموعه‌اي از عقايد و احكام و اخلاقيات به منزله كالبد است كه روح آن توجه به خداست. واضح است شرافت بدن به واسطه روح است، مطلوب اصلي تكامل روح است و بدن تنها ابزاري است براي رشد و تعالي روح. از اينرو هدف اصلي همه انبياء اين بوده است كه بشر را به خدا نزديك كنند، يعني راه تكامل معنوي و عرفاني را به بشر بياموزند، راهي كه انبياء به بشر ارائه داده‌اند، راهي خدايي بود كه خود خدا آن راه را براي بشر نازل كرده بود ولي مع‌الاسف همانگونه كه احكام و عقايد و اديان مختلف تحريف و مسخ شده است روح عرفاني هم چه از بُعد نظري و عقيدتي و چه از بُعد عملي و سيروسلوك رفتاري مورد تحريف واقع شده است.

تاريخ اديان نشان مي‌دهد كه در قديمي‌ترين اديان شناخته شده عناصر عرفاني وجود داشته است. در اديان هندي از هندويسم، بوديسم مذاهب جوكي و سائر مشتقات مذهب هندي نوعي گرايش به عرفان وجود داشته است، حتي در مورد يهوديت نيز اين مطلب صادق است. پيروان يهوديت در بين همه اديان بيش از همه گرايش به مادّيات دارند. هم اعتقاداتشان آميخته به اعتقادات مادي و جسماني است به طوري كه كتاب تورات پس از تغيير و تحريف خدا رابه صورت جسم معرفي مي‌كند و هم انگيزه‌ها و انديشه‌هاي يهوديان، انديشه‌هاي ماده‌گرايانه و ماده پرستانه است. علائقي كه يهوديان به مال و ثروت و امور دنيا دارند در كمتر قومي ديده مي‌شود ولي با اين وجود در برخي از دانشمندان يهود گرايشهاي عرفاني ديده مي‌شده است. حتي پاره‌اي از آنها از بزرگان عرفان به شمار رفته‌اند كه بعضي از آنها معاصر حضرت عيسي بوده‌اند.

در بين مسيحيان هم فرفه‌هايي كه گرايش‌هاي عرفاني داشتند خيلي زياد بوده‌اند و اكنون هم وجود دارد.

بنابراين در مذاهب معروف دنيا، اعم از مذاهب ابراهيمي، مانند يهوديت و ياحتي مذاهبي‌كه به صورت آئين‌هاي بت‌پرستي درآمده‌اند مثل هندويسم و بوديسم، گرايش‌هاي عرفاني وجود دارد و بزرگانشان كساني بوده‌اند كه در راه تكامل معنوي و عرفاني، رياضت‌ها مي‌كشيده‌اند و زحماتي تحمل مي‌كرده‌اند كه به آن كمال روحي و معنوي نايل شوند، الان هم آئين‌هاي بوديسم و آئين‌هاي جوكي و چيزهايي كه دربين چيني‌ها و تبتي‌ها و هندي‌ها رواج دارد، همه از نوعي گرايش عرفاني سرچشمه مي‌گيرد. اينها همه نشانه اين است كه: تمايل به عرفان به معناي عامّش، تمايلي فطري است كه از قديمي‌ترين اديان در ميان بشر وجود داشته است و چون دين براي ارضاء فطرت است، طبعاً براي ارضاء اين خواست فطري كه عالي‌ترين و لطيف‌ترين خواست انساني است راه‌هائي ارائه داده است، بلكه اساساً مي‌توان گفت حقيقت و روح اديان، عرفان است و سائر مسائل به منزله كالبد و اندام‌هاي اين پيكر است.

وجه مشترك گرايشات عرفاني مذاهب

راه‌هايي كه بشر براي ارضاء اين خواست پيموده است، از بررسي و روش‌هايي كه طالبان عرفان و معرفت در اديان مختلف جهاني پيموده‌اند و راه و رسم‌هايي كه در بين آنها وجود دارد بدست مي‌آيد. مي‌توان گفت تقريباً همه كساني كه در راه عرفان قدم برداشته‌اند نوعي دوري گزيني از امور مادي و حيواني را لازم مي‌دانسته‌اند، منتهي آئين‌هايي كه براي تحقق بخشيدن به اين خواست اعمال مي‌كرده‌اند مختلف بوده است. در بسياري از موارد اين آئين‌ها تابع سليقه‌هاي افراد بوده يعني طبق سليقه خود راهي را برگزيده‌اند ولي گاهي نيز آئين‌هاي صحيحي وجود داشته است كه به مرور زمان تحريف و دگرگون گشته است، يعني اساسش صحيح بوده ولي تدريجاً به شكل نادرستي درآمده است.

توضيح مطالب

در اسلام خيلي از مطالب وجود دارد كه در گوشه و كنار جهان اسلام امروز به صورت اصلي خودش باقي نيست، درآنها تصرفاتي صورت گرفته، پيرايه‌هايي به آن بسته شده، خرافاتي به آن ملحق گرديده واز شكل اصلي خود خارج شده است. چه در زمينه عقايد، چه احكام، چه آداب و رسوم، چه مسائل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و چه ساير امور مربوط به دين.

وجهه همّت امام بزرگوارمان (رضوان الله تعالي عليه) اين بود كه به تعبيرخودشان «اسلام ناب محمدي»(ص) را عرضه كنند و شوائب و پيرايه‌هايي كه به اسلام بسته شده بود بزدايند و با خرافات و انحرافاتي كه دراسلام بوجود آمده وامروز درقسمت اعظم كشورهاي اسلامي رواج دارد مبارزه كنند.

اين مطلب در زمان گذشته با وسعت بيشتري وجود داشته است، امروز وسائل ارتباطي بسيار فراوان و رايج است. مردم دنيا به آساني مي‌توانند با هم تماس بگيرند، تبادل نظر كنند و افكار و عقائدشان رابه يكديگر ارائه دهند. ولي در گذشته چنين نبوده است. مثلاً هنگامي كه شخصي قصد داشت از چين به اسپانيا حركت كند (2) مي‌بايست، سالها راه مي‌پيمود تا از اين نقطه زمين به نقطه ديگر برسد، در چنين شرائطي تبادل نظر و رساندن پيام‌ها به طور سالم و دست نخورده با اختلاف زبانهايي كه وجود داشته،كاري بس مشكل بوده است.

امروزه با اينكه بسياري از زبانهاي مختلف در همه جاي دنيا آموخته مي‌شود و هر كشوري و ملتي كم و بيش با چندين زبان آشنايي دارند، ولي ملاحظه مي‌شود كه در ترجمه مطالب بطور يكسان و به يك نحو، عمل نمي‌شود و در اثر بي‌دقتي در امر ترجمه، گاهي مطالب تحريف مي‌شوند، مقصود گوينده و نويسنده درترجمه‌ها، درست منعكس نمي‌شود.

در روزگاران قديم كه وسائل ارتباطي بسيار محدود بوده است. تبادل نظر و انديشه با زبان‌هاي مختلف و رفت و آمدهاي محدود بسيار دشوار بوده است، و همين امر يكي از عوامل تحريف افكار و انديشه‌هاي منتقل شده بوده است. مطلبي مي‌خواست از زباني به زبان ديگر و از كشوري به كشور ديگرمنتقل شود مي‌بايد از وسائط متعددي عبور كند كه هر كدام طبق سوابق ذهني خود تصرفات و توجيهاتي در آن مي‌كردند بطوري كه وقتي از يك طرف دنيا به طرف ديگر مي‌رسيد، تصرفات عجيبي در آن انجام گرفته بود و سرانجام در اثر مرور زمان و گذشت قرنها، مطلبي به نسلهاي آينده به صورت ديگري منتقل مي‌شد.

همين مسأله، يكي از عوامل و عللي است كه خدا،پيامبران جديدي مي‌فرستاده تاتحريف‌هاي گذشتگان راتصحيح كنند. علت اين كه انسان بعد از اسلام احتياج به دين جديد ندارد اين است كه خداي متعال ضمانت كرده كه قرآن محفوظ بماند و تحريف نشود و در ساير اديان چنين ضمانتي نشده است، لذا ساير كتاب‌ها آسماني دستخوش تحريفات فراواني واقع شده‌اند. امروز از كتاب نوح و ابراهيم، هيچ اثري در دست نيست، معلوم نيست اصل اين كتاب‌ها چه بوده، چگونه كتابي بوده‌اند، مطالب تورات موجود آنقدر دگرگون شده كه خود تورات گواهي بر بطلان خودش مي‌دهد. تورات به عنوان كتابي كه حضرت موسي (ع) از طرف خدا براي مردم آورده مطرح مي‌شود. اما خود تورات مي‌گويد «موسي در فلان زمان، از دنيا رفت» آيا اين وحي است كه خدابر حضرت موسي وحي كند كه: به مردم بگو موسي در فلان زمان از دنيا رفت؟! علاوه بر خرافات ديگري كه اين كتاب را پر كرده و به صورتي متبدل در آورده است يكي ازمطالب معروف تورات اين است كه: يك شب خدا از آسمان پائين آمد و با يعقوب كشتي گرفت و يعقوب آنقدر قدرتمند بود كه خدا را به زمين زد و روي سينه‌اش نشست و تا صبحگاه او را رها نكرد، خدا التماس مي‌كرد كه من را رها كن و يعقوب مي‌گفت رهايت نمي‌كنم، گفت الساعه خورشيد مي‌دمد و مردم مرازير دست تو مي‌بينند. ! گفت: اگر مي‌خواهي تو را رها كنم بايد به من بركت بدهي و خدا به او بركت داد و آنوقت رهايش كرد. اين متن تورات امروز است!

امّا در مورد انجيل بايد گفت: اصلاً در عالم كتابي به اين عنوان كه حضرت عيسي (ع) آورده باشد، وجود ندارد، چهار انجيل هست (انجيل‌هاي ديگري هم بوده كه آنها رامحو كردند) مجموع اين چهار انجيل كتاب (عهد جديد) راتشكيل مي‌دهد، خود اين اناجيل با هم تناقض دارند و تمام اين مطالب گزارشي از زندگي حضرت عيسي مسيح است. كتابي تاريخچه مانند است، آهنگ يك كتاب آسماني كه خدا به پيامبري وحي كرده باشد ندارد، نقل مي‌كند: عيسي وارد فلان شهر شد و به مردم چنين گفت و مردم هم در جوابش چه گفتند،! اينها متن انجيل است و خود مسيحي‌ها هم ادّعا ندارند كه اين كتاب خداست، زيرا اناجيل موجود چهار كتاب است كه هر كدام به نام شخص معيني است و هيچ كدامش كتاب عيسي نيست تنها كتابي كه كتاب خداست و خدا حفظ آن را ضمانت كرده است، قرآن است.

پس وقتي دستورات و اديان انبياء تحريف مي‌شد، وجود پيامبري جديدي لازم بود كه آنها را تصحيح كند، اما چون كتاب آسماني اسلام محفوظ است، احتياجي به پيامبر بعدي نخواهد بود. اين يكي از دلايل جاودانگي اسلام است. البته دلايل ديگري هم وجود دارد كه از جمله آنها جامعيّت قرآن نسبت به همه نيازهاي انساني است كه اكنون درصدد توضيح آن نيستيم. به هرحال مي‌توان گفت امتياز بزرگ اسلام كه در هيچ ديني وجود ندارد اينست كه: قرآن كريم كه آخرين و كامل‌ترين كتاب آسماني است بدون كوچك‌ترين تحريفي در اختيار همه انسان‌ها قرار دارد. اين امتياز مختص به اسلام است و يكي از علل خاتميت دين اسلام همين است كه: خداي متعال بقاء اين كتاب و محفوظ ماندن آن راتضمين فرموده است.

دليل اعتقاد به تحريف نشدن قرآن

بهترين دليل اين است كه 1400 سال است كه قرآن، تمام مخالفين خود را دعوت كرده است به اينكه مشابه آنرا بياورند، از بدو بعثت پيغمبراكرم(ص) تاكنون، ازنزديك‌ترين خويشاوندان پيغمبر گرفته تا دورترين مردم در اقصي نقاط عالم دشمني عجيبي با اين دين و آئين داشته‌اند و از هيچ كوششي در راه خاموش كردن اين چراغ فروگذار نكرده‌اند.

امروز هم همان طور كه مشهود است هرچند تمام ابرقدرت‌ها با هم اختلافاتي دارند ولي در اين مساله همه متفقّند كه بايد ريشه اسلام را بخشكانند زيرا به اصطلاح اين بزرگترين دشمن تمدن غربي است.

قرآن در مقابل همه اينها از روز اول صريحاً ادعا فرموده است كه: هر زمان يك سطر مثل قرآن آورديد من دست از ادّعاي خود بر مي‌دارم «و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله» هر كس شك دارد كه قرآن از طرف خداست، يك سوره سوره‌هاي يك سطري هم در قرآن وجود دارد. مثل آنرابياورد بنابراين اگر كسي يك سطر، مثل سوره كوثر، توحيد بياورد، اين ادعاي قرآن «العياذ بالله» باطل مي‌شود و روشن مي‌شودكه كتابي ‌است كه بشر هم ‌مي‌تواند مثلش را بياورد و ازطرف خدا نيست. اين راه‌هائي كه براي مبارزه با اسلام انتخاب كرده‌اند آسان‌تر است يا اينكه تمام نيروهاشان را روي هم بگذارند و يك سوره مثل قرآن درست كنند و در رسانه‌هاي گروهي دنيا اعلام كنند كه يك سوره مثل قرآن آورده‌ايم و بنابراين قرآن سخن خدا و معجزه نيست پس اين ادعاي قرآن باطل است. «يك سطر مثل قرآن آوردن» براي سركوبي اسلام بسيار آسان است، چه راهي از اين نزديكتر وآسانتر؟

ولي مي‌دانيم كه چنين كاري نشده و نخواهد شد. «و ان لن‌تفعلوا ولن تفعلوا فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجاره اعدّت للكافرين» امّا اگر نتوانستيد چنين كاري كنيد «ولن‌تفعلوا» كه هرگز نخواهيد توانست، پس از عذاب خدابترسيد از اينكه با چنين ديني مبارزه كنيد. همين مطلب خود، نيز دليل اين است كه قرآن تحريف نشده است زيرا اگر بخشي از اين قرآن ساخته دست بشر بود و تحريف شده بود، يعني مردم سطري بدان افزوده بودند پس آوردن مثل اين سطر ممكن بود، در حالي كه مي‌دانيم ممكن نيست بنابراين معلوم مي‌شود آنچه بنام قرآن موجود است، چيزي بدان افزوده نشده است زيرا اگر افزوده شده بود آوردن مثل قسمت افزوده شده ممكن بود ولي اكنون در قرآن بخشي نداريم كه انسانها بتوانند مثلش را بياورند پس روشن است كه قرآن يكپارچه از طرف خداست.

شايد گفته شود كه هرچند برقرآن افزوده نشده است ولي شايد چيزي از قرآن كم شده باشد؟ جواب اين است كه وقتي معلوم شد، آنچه در قرآن وجود دارد از طرف خداست و از طرفي خدا درخود قرآن مي‌فرمايد: ما حافظ اين قرآنيم «انا نحن نزلناالذكر و اناله لحافظون» ما ضمانت كرديم كه قرآن محفوظ بماند، پس اين آيه نيز از طرف خداست و بنا به آيه آنچه موجود است، كتاب خداست و اين دليل مصونيت قرآن از تحريف است تفصيل بيشتر اين مطلب رادر كتاب آموزش عقائد جستجوكنيد.

به هرحال، اين امتياز بزرگي است براي اسلام كه كتاب آسماني‌اش دستخوش تحريف و تغيير و تبديل قرار نگرفته است.

متن آنچه از طرف خداوند نازل شده، در اختيار ماست، ولي آنچه در قرآن وجود دارد و با روش‌هاي عقلائي مي‌توانيم معارفي از آن استفاده كنيم، مستقيماً همه نيازهاي ما را دربر ندارد، همه نيازمندي‌هاي ما را بيان نكرده است. مثلاً: فرموده است، نماز بخوانيد اما نفرموده، چگونه نماز بخوانيد و چند ركعت بخوانيد، فرموده است طواف كنيد و حج به جا آوريد اما تعيين نفرموده چند بار طواف كنيد.

تفاصيل احكام چه در زمينه‌هاي فردي، چه اجتماعي، معمولاً در قرآن بيان نشده است، مگر اتفاقاً بعضي از احكام كه به تفصيل بيان شده، كه آن نيز حكمتي داشته است.

به هرحال بناي قرآن بر اين نيست كه تمام تفاصيل را بيان كند و اگر چنين كاري صورت مي‌پذيرفت، ديگر قرآن از چنين حجمي كه بتواند به آساني در اختيار مردم قرار بگيرد، خارج مي‌شد بايستي دائرةالمعارف چند صد جلدي باشد.

اراده الهي بر اين تعلق گرفته كه قرآن كريم طوري باشد كه مردم آن را در اختيار داشته باشند و از آن استفاده كند و اگر چنان بود كه گفته شده قرآن ديگر مخصوص كتابخانه‌هاي استثنائي دنيا مي‌شد و مردم هرگز نمي‌توانستند به آن دسترسي پيدا كنند. قرآن مدعي است كه:

تمام تحريفاتي كه در اديان رسمي واقع شده است، عمدي و از طرف دانشمندان همان دين بوده است، علماي اديان بخاطرعوامل نفساني خويش، دين و كتاب خدا راتغيير داده‌اند. «و ما اختلف فيه الاالذين... » اين اختلاف را از روي بغي و عمد و بناحق انجام داده‌اند،نه اينكه اشتباه بوده و يا حقي و يا عذري در اين كار داشته باشند: «فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم و يقولون هذا من عندالله» واي بر كساني كه خودشان به دست خويش كتاب مي‌نوشتند و مي‌گفتند اينها از طرف خداست. علماي يهود و نصاري آمدند، اينها را نوشتند، ادعاي مسيحيت هم امروز همين است كه اينها را علمايشان نوشته‌اند، كتابي از پيش خود مي‌نويسند و آنگاه مي‌گويند: كتاب از آن خداست، بنابراين هيچ بعيد نيست كه حقايقي بوسيله پيامبران به مردم ابلاغ شود ولي در طول تاريخ عمداً مانند بسياري از تغييراتي كه در اديان آسماني واقع شده و يا سهواً مانند اينكه گاهي نسخه‌هايي پاك مي‌شود و يا در ترجمه، مضمون آن بصورتهاي مختلف عوض شود به دلايل مختلفي اين حقايق تحريف شود.

از جمله راه اصلي‌اي كه در اديان براي بشر در جهت سير الي‌الله بوسيله انبياء ارائه شده بود، به مرور زمان دچار تحريفاتي شده است، از جمله اين تحريفات سليقه‌هاي شخصي بود كه اعمال مي‌شد، باز استبعاد نكنيد. !

امروزه اگر از طوائف مختلفي كه داعيه عرفان دارند و خود را اهل عرفان مي‌دانند، سؤال كنيد، متوجه مي‌شويد بين اينها آئين‌هاي مختلفي وجود دارد دستورالعمل‌هايي كه مي‌دهند همه يكسان نيست، طوايف كمابيش در دستورالعمل‌ها اختلاف دارند، با اين كه هر كدام بيش از چند قرن از عمرشان نمي‌گذرد، وقتي از آنها سؤال كنيد، سند اين دستورالعمل‌ها چيست و از كجاست؟ مي‌گويند: سند دستور به فلان شيخ و قطب و مرشد مي‌رسد و اگر از ايشان سؤال شود كه دستورالعمل فلان شخص چه اعتباري براي ديگران دارد مي‌گويند: اين در عالم كشف براي ايشان روشن شده است. كه بايد در اين زمينه بحث شود كه: كشف چيست؟ چه اندازه براي ديگران اعتبار دارد؟

به هرحال اختلافاتي كه بين افراد وجود دارد و روشهايي كه براي سير و سلوك ارائه مي‌شود در واقع تابع سليقه‌هاي شخصي ايشان است، كساني يا به نظرشان رسيده اينگونه عمل كردن براي رسيدن به هدف مطلوبتر است و زودتر نتيجه مي‌دهد و يا تجربه كرده‌اند و بعد آنرا جزء دستورالعمل قرار داده‌اند و تدريجاً به صورت يك آئين درآمده است و پيروان آن فرقه خاص از آن آئين پيروي مي‌كنند، پس اين اختلاف و دستوراتي كه بين فرقه‌هاي مختلف ديده مي‌شود مربوط به اختلاف سليقه‌هاي شخصي است. يكي مي‌گويد اگر اينگونه عمل كنيم بهتر است و ديگري مي‌گويد اگر آنگونه عمل كنيم بهتر است. ولي براي اينكه ديگران بپذيرند، مي‌گويد اين برايشان كشف شده و در عالم مكاشفه اينگونه ديده‌اند و يا به ايشان الهام شده است و يا تعبيرات ديگري از اين قبيل. طبعاً در زمانهاي گذشته و در تاريخ چندين هزار ساله گذشته بين طوايف مختلفي كه گرايشهاي عرفاني داشته‌اند، اينگونه اختلافات شايع بوده است، كساني مي‌آمدند به سليقه خوديك روش را اختراع مي‌كردند، كساني هم حُسن نظر داشته، آنها هم قبول مي‌كرده‌اند و به تدريج سينه به سينه منتقل شده سپس تدوين مي‌شد و به صورت مجموعه‌اي از يك آئين در مي‌آمد كه نمونه‌اش آئين بودا است.

جوكي‌ها امروز، در دنيا پيروان زيادي دارند حتي در كشورهاي غربي، اروپائي و آمريكايي براي آيين‌هاي بودايي و آيين‌هاي جوكي و مشابه اينها طرفداراني وجود دارد، مكتب‌هايي دارند، كساني هستند، ساختمان‌هايي عظيمي با وسائل رفاهي فراوان و با نوعي تشكيلات در اختيار دارند كه دستورات نيز به افراد مي‌دهند. از بين مردم اين كشورها كساني كه تحت فشار روحي و ناراحتي زندگي مادي هستند به آنها روي مي‌آورند تا شايد آسايش و آرامش روحي پيدا كنند. آنها هم دستوراتي به ايشان مي‌دهند مثل اينكه در خلوت بنشينند و در تاريكي چند جمله را با خود به صداي بلند بگوييد يا اينكه نفستان رالحظاتي در سينه حبس كنيد، چنين و چنان كنيد، حركاتي انجام بدهيد دستهايتان را چنان و پاهايتان را چنين كنيد، اينگونه بنشينيد و آنگونه بلند شويد.

خلاصه دستورالعمل‌هايي مي‌دهند، و قطعاً نوعي تمركز ايجاد مي‌كنند و نوعي آرامش بر ايشان بوجود مي‌آورد، لذا فكر مي‌كند در اثر نَفَس پير بزرگ است كه آرامش روحي پيداكرده‌اند.

ادامه دارد

1. البته دربين جامعه‌شناسان در اين مسئله اختلاف است كه: نخستين ديني كه بشر به آن گرايش پيدا كرده دين توحيد بوده است و بعد تدريجاً اديان شرك آميز پديد آمده‌اند يا نخستين دين شرك بوده و بعد كم‌كم، اديان شرك آميز به وحدت گرائيده‌اند و نهايتاً دين توحيد پيدا شد. اينها معتقدند كه ابتدا بشر مشرك بوده و طوايف مختلفي برحسب گوناگوني عوامل اجتماعي، انواعي از شركها را در جامعه خودشان بوجود آورده‌اند، مثلاً هر قبيله‌اي كه بزرگشان از دنيا مي‌رفت سمبلي يا مجسمه‌اي از او مي‌ساختند و آن را احترام مي‌كردند، تدريجاً اين احترام بصورت پرستش بت درآمده و بعد در ميان قبايل و طوايف، بتهاي متعدد و معبودهاي زيادي پيدا شده و به اين ترتيب دنياي شرك‌آميز، تولد يافت، ولي اين فرضيه از نظر اسلام مردود است.

2. البته لازم به تذكر است كه آن روزها كه هنوز آمريكا كشف نشده بود، غربي‌ترين نقطه زمين را اسپانيا مي‌دانستند.