هدايت به امر در تفسير الميزان

هدايت به امر در تفسير الميزان

محسن غرويان

مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان به طور مفصل راجع به امامت و معناي هدايت به امر بحث كرده‌اند. ‌ايشان ذيل‌ايه «و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما» (بقره: 124) به مناسبت واژه امام در‌اين‌ايه بحث امامت را بسيار دقيق‌ايه «و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات و اقام الصلوه و ابناء الزكوه و كانوا لنا عابدين» بحث هدايت به امر را مطرح كرده‌اند و در‌اين بحث اشاره‌اي دارند به مباحث مربوط به‌ايه 124 بقره. با عنايت به‌ايات شريفه مذكور ، نكاتي چند در‌اينجا بيان مي‌شود: بد نيست من در ابتدا برخي از عبارات‌ايشان را براي تبيين بهتر بحث اشاره كنم: ذيل «و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا» مي‌فرمايند كه ضمير در «جعلنا هم» بر مي‌گردد به سه نفر: حضرت ابراهيم و دو فرزندشان اسحق و يعقوب(ع) چون در‌ايه قبل از‌اين‌ايه آمده است: «و هبناله اسحاق و يعقوب نافله و كلا جعلنا صالحين» پس ضمير در «جعلنا هم» يعني حضرت ابراهيم و دو فرزندش كه قدر متيقن از ائمه هستند يعني اماماني هستند كه خدا مي‌فرمايد: «يهدون بامرنا» يعني‌اينها هدايت به امر مي‌كنند. در‌اين جا چون بحث ما بيشتر در مورد معناي هدايت به امر است آن را بيشتر توضيح خواهم داد. بعد علامه مي‌فرمايد: «و ظاهر قوله ائمه يهدون بامرنا، ان الهدايه بالامر يجري مجري المفسر لمعني الامامه» عبارت «يهدون بامرنا» مفسر معناي امامت است و از‌اين مطلب،‌ايشان نكته‌هاي زيادي استفاده كرده‌اند. خداوند مي‌فرمايد ما‌اينها را امام قرار داديم و معناي امام و امامت‌اين است كه «يهدون بامرنا» پس  هدايت به امر همان معناي امامت است. بعد‌ايشان مي‌فرمايند: «ان هذه الهدايه المجعوله من شئون الامامه ليست هي بمعني ارائه الطريق» در‌اينجا بحثي را مطرح مي‌كنند كه فرق نبوت با امامت چيست؟ مي‌دانيم كه حضرت ابراهيم نبي بود و به مقام نبوت او را به مقام امامت رساند پس بايد فرقي بين نبوت و امامت باشد. علامه فرموده‌اند كه نبوت به معناي ارائه طريق است و نبي كسي است كه يتحمل النبا يعني خبر را از طريق فرشته وحي مي‌گيرد و تلقي وحي مي‌كند؛ پس نبي تلقي و تحمل نبا را به عهده دارد: نبي يعني متحمل نبا و نبا يعني خبر. ولي امامت مقامي ‌است فوق نبوت و گرفتن نبا و اعطا‌اين خبر به مردم! چون اعلام خبر به مردم به معناي ارائه طريق است، يعني نبي كسي است كه وحي را دريافت مي‌كند و بعد به مردم ابلاغ مي‌كند. نبي مي‌گويد حلال و حرام خدا و صحيح و ناصحيح خدا همين‌هايي است كه من در اختيار شما مي‌گذارم و او فقط راه ا از چاه مشخص مي‌كند. پس كار نبي صرفا مي‌شود ارائه طريق! ولي امام علاوه بر ارائه طريق، واسطه تكويني براي اعطاء فيوضات الهي به قلوب انسانهاست. براي تبيين و تفهيم بهتر فرق بين معناي نبوت و امامت مثالي را ذكر مي‌كنيم: چراغ و نور افكن براي رانندة اتومبيل فقط راه را نشان مي‌دهد. چه چراغ اتومبيل باشد و چه چراغي كه توي جاده و توي خيابان نصب شده باشد. ‌اينها راه را از چاه ممتاز مي‌كنند، ولي خود چراغ جاذبه‌اي ندارد كه اتومبيل را به سمت راه و نه چاه جذب كند. حالا شما فرض كنيد چراغي را در جايي نصب كرده باشند كه علاوه بر انرژي نوراني كه دارد يك قوه مغناطيسي هم داشته باشد كه اگر يك اتومبيل خواست از مسير منحرف شود بتواند آن را جذبش كند يعني آن را به داخل راه و جادة اصلي هل بدهد و نگذارد اتومبيل در چاه و چاله بيافتد! در‌اين صورت‌اين چراغ دو كار مي‌كند: هم ارائه طريق و هم جذب و جلوگيري از سقوط. با توجه به‌اين مثال مي‌گوئيم امام كسي است كه از حيث مقام امامت عهده دار‌اين كار دوم است، يعني با قدرت ولايتي كه دارد و از راه تصرفاتي كه در جان و قلب و نفوس انسانها دارد، آنها را از انحراف و سقوط باز مي‌دارد نه‌اين كه صرفاً ارائه طريق كند. بنابراين حاصل فرمايش علامه طباطبائي‌اين است كه امامت فوق نبوت و فوق ارائه طريق است.

ايشان در بيان‌اين كه چرا هدايت به امر از شئون امامت است فرموده‌اند: «لان الله سبحانه جعل ابراهيم اماما بعد جعله نبيا»‌اين هم بحثي دارد كه در جلد يك الميزان بيشتر مطرح شده است. در آنجا ثابت مي‌كنند كه وقتي خداوند به حضرت ابراهيم (ع) مي‌فرمايد: «اني جاعك للناس اماماً»‌اين در اواخر عمر‌ايشان بوده و حضرت ابراهيم (ع) مقام نبوت را دارا بوده‌اند و خود‌اين مطلب چندين دليل دارد: دليل خيلي واضحش‌اين است كه چون‌اين اعطا امامت بعد از ابتلائات و آزمايشات سختي بوده و سختترين ابتلا براي حضرت ابراهيم (ع) ذبح اسماعيل بود. و از طرف ديگر حضرت ابراهيم بنا به نقل قرآن مي‌فرمايد: خداي را شكر مي‌كنم كه در پيري به من اسماعيل و اسحق را اعطا كرد: «الحمد لله الذي وهب لي علي الكبر اسماعيل و اسحق، ان ربي لسميع الدعا» (ابراهيم: 39) پس معلوم مي‌شود كه آزمايش ذبح اسماعيل در دوران كهولت و اواخر عمر حضرت ابراهيم بوده است و چون مسأله ذبح اسماعيل بزرگترين آزمايش و ابتلا حضرت ابراهيم بود و‌ايشان در‌اين امتحان موفق شد، خداوند بعد از طي‌اين مراحل او را به مقام نبوت بود.

دليل ديگر بر فرق امامت با نبوت‌اين است كه امامت اگر همان نبوت باشد، ديگر معنا ندارد حضرت ابراهيمي‌كه مقام امامت را دارا بوده است دوباره خداوند خطاب به‌ايشان بفرمايد: «اني جاعك للناس اماماً» اگر امامت همان نبوت و به معناي ارائه طريق باشد،‌اين تكرار، لغو و بي جاست بنابراين امامت غير از نبوت است؛ نبوت صرفاً همان هدايت است به معناي ارائه طريق علامه رحمه‌لله مي‌فرمايند: «و لا تنفك النبوه عن الهدايه بمعني ارائه الطريق» هدايت به معناي ارائه طريق همان نبوت است و نبوت جداي از هدايت به معناي ارائه طريق نيست. سپس مي‌فرمايند: «فلا يبقي للا مامه الا الهدايه بمعني الا يصال الي المطلوب» يعني امامت يك نوع تحريك و‌ايصال مأموم است، يك نوع هل دادن انسانها به سمت فلاح و رستگاري است و‌ايصال الي المطلوب يعني رساندن و واصل كردن «و هو نوع تصرف تكويني في النفوس» چون امام داراي ولايت است، نوعي تصرف در دلها مي‌كند و آنها را به سمت مطلوب مي‌برد.

علاوه بر مثال سابق، مي‌توانيم امام را تشبيه كنيم به يك آهن ربايي كه داراي ميدان مغناطيسي است. اگر براده آهن توي‌اين ميدان قرار گيرد،‌اين آهن ربا، يك اثر تكويني بر آن دارد و آن را به سمت خودش جذب مي‌كند. مي‌دانيم كه تاثير آهن ربا بر براده آهن يك تاثير تكويني است به اعتباري و جعلي توضيح‌اين كه وقتي مثلا" يك رئيس دستور مي‌دهد به مرئوس و مرئوس مي‌رود به دنبال اجراي اوامر رئيس،‌اين تحريك بر اساس يك امتياز و قرار داد است كه‌اين رئيس است و ديگري مرئوس و لذاست كه مرئوس بايد دستورش را اطاعت كند. اما يك وقت رابطه، رابطه تكويني است و امامت از‌اين قبيل است. يعني امام ولايتش برما ولايت اعتباري نيست، بلكه بك ولايت حقيقي مثل تاثير آهن ربا بر براده آهن در ميدان مغناطيسي است! علامه مي‌فرمايند: امامت نوعي تصرف تكويني در نفوس و در جانهاي انسانها است، «و هي نوع تصرف تكويني في النفوس لتسييرها في سير الكمال و نقلها من موقف معنوي الي موقف آخر» تسيير از باب تفعيل به معناي راه بردن است. يعني در مسير سوق دادن و سير دادن، البته به صورت تكويني، مثل‌اين كه شما دست كسي را بگيريد و در راهي او را بكشيد. امام هم نوعي كشش و جاذبه دارد كه با آن افراد را در مسير هدايت راه مي‌برد. نكته مهم‌اين كه هدايت امام و سير دادنش مكاني نيست بلكه از يك موقف معنوي است به يك موقف معنوي ديگر! يعني امام به انسانها در مراتب معنوي سير استكمالي ميدهد. علامه مي‌فرمايند «و اذ كانت تصرفاً تكويناً و عملاً و باطنيياً فالمراد بالامر الذي تكونوا بالهدايته ليس هو الامر التشريحي الا اعتباري» يعني چون‌اين ولايت، يك تصرف تكويني و يك عمل باطني است و امام در جان انسانها تكويناً‌اين تاثير را مي‌گذارد، پس مراد از أمري هم كه در‌ايه «و جعلنا هم ائمه يهدون بامرنا» آمده‌اي امر تشريعي نيست. ‌اين امريست كه تفسير آن در‌ايه ديگري است كه مي‌فرمايد: «انمّا امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسبحان الذي به يدهي كل شي» (يس: 83) علامه از‌اين‌ايه استفاده كرده‌اند كه "امر" در «يهدون به امرنا» امر تكويني است نه امر تشريعي كه از طريق وحي ابلاغ مي‌شود.

فرموده‌اند: «فالمراد بالامر الذي تكون بالهدايت ليس هو الامر تشريعي الاعتباري بل ما تسيره في قوله: انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون فسبحان الذي بيده ملكوت كل شي» علامه از همين جا استفاده ديگري هم كرده‌اند و مي‌فرمايند كه در حقيقت امام به لحاظ مقام امامت كسي است كه رابط و واسطه تكويني است در هدايت انسان امام به منزله مجراي فيض خدا در هدايت تكويني انسانهاست. همان طور كه در جاي خودش آمده كه «به رزق الوري و به ثبتت الارض و السماء» يعني «بندگان و مخلوقات به واسطه امام است كه روزي مي‌خورند و به واسطه وجود امام است كه آسمان و زمين ثبوت و قرار دارند»، به لحاظ مقام امامت و ولايت، امام واسطه در هدايت تكوينيه انسان نيز مي‌باشد. گر چه طبق قاعده امكان اشراف تمام مخلوقات از كانال فيض وجودي امام كه حجت خدا در زمين است بهره‌مندند، اما انسان در امر هدايت و راهيابي از يك فيض ويژه برخوردار است و آن‌اين است كه با جاذبه امام (ع) در مسير هدايت راه برده مي‌شود.

بر اساس همين نكته، علامه مي‌فرمايند بنابراين امام بايد كسي باشد كه به ملكوت موجودات از جمله ملكوت انسان عالم باشد و در‌اينجا بحث جالبي دارند كه «ملكوت كل شي» يعني چه؟ و خلاصه‌اش‌اين است كه حيثيت ارتباط و تعلق هر موجودي با خدا، ملكوت آن شي‌ء است و همه موجودات‌اين ملكوت را دارند چون قرآن از قول حضرت ابراهيم مي‌فرمايد: «رب ارني ملكوت كل شي‌ء» يعني «خداي حقيقت، كون و سر هر موجودي را به من نشان بده» خلاصه امام كسي است كه به ملكوت موجودات و ملكوت انسانها آگاه است! چرا ، چون اگر بخواهد آدمي‌را تكويناً به سمت سعادت و فلاح و غايت كمال خودش هدايت بكند، نمي‌تواند از ملكوت انسان بي خبر باشد. هادي بايد نسبت به مهدي عالم باشد و تمام جزئيات نيازهاي او را بداند بر تمام ابعاد وجودي او واقف باشد. كسي كه مي‌خواهد هادي چنين موجود پر راز و رمزي باشد، بايد تمام جزئيات وجودي او را بداند و الا هدايتش ناقص خواهد بود. و لذا علامه (ره) مي‌فرمايند: امام كسي است كه با تمام جزئيات وجودي و ابعاد هستي موجودات از جمله انسان عالم است و ملكوتشان را مي‌داند. سپس مي‌فرمايند در حقيقت امر تكويني عبارت است از: «الفيوضات المعنويه و المقامات الباطنّيه التي يهتدي اليها المومنون باعمالهم الصالحه و يتلبسون بها رحمه من ربهم» مراد از امر همان فيض هاي معنوي و مدارج باطني است كه اهل‌ايمان با اعمال صالح خود به آنها مي‌رسند و در پرتو رحمت پروردگار آنها را كسب مي‌كنند.

پس هر كسي به هر مقام معنوي و هر كمال حقيقي مي‌رسد، از قِبل آن افاضه‌اي است كه خداوند از طريق وجود امام اعطاء مي‌كند. مي‌فرمايند «و اذا كان الامام يهدي بالام. والباء للسببيه اوالاله فهو متلبس به اولاً» يعني با توجه به‌اين كه "باء" كه به سر كلمه "امر" آمده يا باء سببيت است و يا باء آلت و ابزار، پس خداوند مي‌فرمايد به سبب امر تكويني ماست كه ائمه هدايت مي‌كنند و يا به واسطه‌اين ابزار كه امر تكويني ماست آنها راهنما هستند. يعني امام هدايت تكويني انسانها را به عهده دارد و بعد علامه نتيجه‌گيري مي‌كنند كه چون امام واسطه‌اين فيض هدايت است، نمي‌تواند هادي باشد مگر‌اين كه خود پيش از مهتدي از تمام كمالات كه مي‌خواهد مهتدي را به سمت آن كمالات به كشاند بهره‌مند باشد و از همين بحث، عصمت را نيز ميتوان نتيجه گرفت.

چون وقتي گفتيم خود امام بايد متلبس به‌اين فيوضات و مقامات معنوي باشد يعني داراي مقام عصمت باشد. سپس مي‌فرمايد: «منه ينتشر في الناس» يعني فيوضات از وجود امام براي ديگران منتشر مي‌شود و هر كس به حسب رتبه و ظرفيتش از وجود امام (ع) بهره‌مند مي‌شود. از‌اينجا تعريف امامت از ديدگاه علامه به دست مي‌آيد: «فالامام هو الرابط بين الناس و بين ربهم في اعطاء الفيوضات الباطنيه و اخذها» يعني در‌اين ارتباط كه يك طرف خداست و طرف ديگر ما، ما فيض را اخذ مي‌كنيم و خداوند اعطاء مي‌كند و واسطه، امام است. مثل خورشيد كه نور مي‌دهد و ما مستنير هستيم. و در حقيقت خدا منير است و واسطه در‌اين اناره خورشيد مي‌باشد به طور كلي اعطاء هر كمال وجودي از ناحيه خداست، ولي واسطه‌هاي نيز در كارند كه آن كمال را برساند. امام واسطه‌اي است كه از طرفي فيض را از مبدا مي‌گيرد و از طرفي اعطاء به مادون مي‌كند. پس واسطه در اخذ فيوضات از جانب ما، امام است از طرف خدا نيز امام است ! و همه ‌اينها در محور تكوين است. و در ‌اينجا بحث وحي و امر و نهي تشريعي مطرح نيست. در اعطاء فيوضات وجودي امام واسطه در تكوين است، درست مثل خورشيدي كه واسطه در نور دادن به موجودات است! البته نور خورشيد، نور فيزيكي است ولي نورانيت و هدايت معنوي يك كمال حقيقي و معنوي است كه از ناحيه خداوند اعطاء مي‌شود و واسطه‌اش وجود امام(ع) است: «فا الامام هو الربط بين الناس و بين ربهم في اعطاء الفيوضات (از جانب خدا) و اخذها ( از جانب ما) كما ان النبي رابط بين الناس و بين ربهم في اخذ الفيوضات الظاهريه و هي الشرائع الالهيه تنزل بالوحي علي النبي» در‌اينجا بحث امر و نهي تشريعي مطرح مي‌شود و سخن از وحي و جبرائيل در كار مي‌آيد. يعني احكام را كه خداوند مي‌خواهد در اختيار انسانها قرار دهد، واسطه‌اش نبي است و به وسيله نبي‌اين احكام منتشر مي‌شود. پس تشريعي و ابلاغ احكام با نبوت تناسب دارد و هدايت در محور تكوين با امامت مناسب است يا به تعبير ادقّ، امامت در محور تكوين و نبوت بر محور تشريع است! پس احكام خدا توسط نبي بين مردم منتشر مي‌شود. «فالامام دليل هاد للنفوس الي مقاماتها» يعني امام واسطه است كه انسانها و نفوس بشري به مقاماتي كه بايد برسند، نائل شوند. «كما ان النبي دليل يهدي الناس الي الاعتقادات الحقه و الاعمال الصالحه» يعني نبي اعتقادات درست را و به عباراتي‌انديشه صحيح را در اختيار انسانها مي‌گذارد، ولي امام فوق‌اين كارها، جذب و انجذاب دارد و دلها را تسيير مي‌كند يعني سير مي‌دهد.

نكته ديگر‌اين كه علامه مي‌فرمايند: «و ربما تجتمع النبوه و الامامه كما في ابراهيم و ابنيه» اگر سوال شود كه امامت و نبوت حتماً بايد در دو فرد باشند يا در يك فرد هم جمع مي‌شوند؟ پاسخ‌ اين است كه‌اين دو قابل اجتماع‌اند و يك فرد مي‌تواند هم مقام نبوت را دارا باشد و هم مقام امامت را مثل خود حضرت ابراهيم و دو فرزندش اسماعيل و اسحق كه هم مقام امامت را دارا بودند هم مقام نبوت را. در پايان‌ اين بحث به طور اجمال و گذرا فهرست مطالب بيست‌گانه‌اي را كه از بيان حضرت علامه(ره) در بحث «هدايت بامر» استفاده مي‌شود، مي‌آورديم:

1. هدايت به امر تفسير معناي امامت است؛

2. هدايت به امر از شئون امامت است؛

3. اين هدايت به معناي ارائه طريق نيست و لذا امامت غير از نبوت است؛

4. دليل‌ اين كه هدايت به معناي ارائه طريق نيست،‌ اين است كه مقام امامت بعد از جعل نبوت است و نبوت از ارائه طريق منفك نمي‌باشد پس امامت بايد يك مقام ديگري باشد؛

5. امامت ضرورتاً به معناي هدايت و‌ايصال به مطلوب است به صورت‌ايصال تكويني؛

6. هدايت به معناي‌ايصال الي المطلوب نوعي تصرف تكويني در نفوس آدميان و راه بردن آنها در سير كمالي و سلوك در مراتب معنوي است؛

7. چون هدايت به امر همان تصرف تكويني و امر باطني است، پس مراد از امر در"يهدون بامرنا" امر تشريعي نيست بلكه امر تكويني است؛

8. مراد از امر تكويني همان فيوضات معنوي و مقامات باطنيه است كه خدا عطا مي‌فرمايد يعني اصل وجود كمال كه براي كسي حاصل مي‌شود به واسطه وجود امام است. مثلاً اگر كسي عالم مي‌شود به واسطه ولايت اوست كه‌اين فيض از مبدأ به ‌اين متعلم رسيده است؛

9. امام پيش از ديگران خود به‌اين فيوضات و مقامات متلبس است و از‌اينجا عصمت امام ثابت مي‌شود آن هم عصمت مطلقه در جميع جوانب؛

10. اين فيوضات معنوي جز از كانال وجودي امام به ديگران نمي‌رسد؛ يعني هر كسي به هر كمال تكويني برسد فقط از ‌اين واسطه آن كمال را دريافت كرده است؛

11. انسانها از حيث بهره‌مندي از امام و از‌اين فيوضات داراي مراتب مختلف هستند و همه در يك سطح نيستند؛

12. تعريف امام‌اين گونه است: امام رابط بين مردم و خداوند در اعطاء فيوضات باطني از جانب خداوند و اخذ آن از جانب مردم است؛

13. تعريف نبي از‌اين قرار است: نبي رابط مردم و خداوند در گرفتن و ابلاغ فيوضات ظاهريه يعني شرايع و احكام الهي است؛

14. امام هدايت كننده جانها به سوي مقامات معنوي است. نوعي ولايت بر مردم در اعمال و رفتارشان دارد. ولايت تكوينيه امام(ع) نسبت به عمل ماست ولي ولايت تكوينه امام(ع) نسبت به عمل ماست ولي ولايت تشريعيه در محور احكامي‌ است كه بايد اجرا كنيم. لذا هيچ عملي از مردم از علم امام مخفي نيست و امام سلطه و اشراف كامل بر تمام اعمال و رفتار موجودات از جمله انسان دارد. پس هيچ عملي از ما از دايره سلطه و ولايت تكويني امام بيرون نيست و‌اين است كه پرونده اعمال ما در محضر امام عصر گشوده است و‌اين كه‌ايشان به اعمال ما عالمند به همين معناست؛

15. نبي هدايت كننده‌انديشه هاي ما به سمت اعتقادات درست و اعمال صالحه يعني‌انديشه ما را نبي راه مي‌برد و اما دل ما را امام سير مي‌دهد؛

16. اجتماع نبوت و امامت در يك شخص هم ممكن است و هم واقع شده است، كما‌اينكه در خود حضرت و ابراهيم و در فرزندش اسماعيل و اسحاق چنين بوده است؛

17. امامت امري مجعول از جانب خداست كه البته‌اين جعل، جعل تكويني است، يعني امامت يك مقامي‌نيست كه ما به آن رأي بدهيم؛

18. امام دائماً مويّد من عندالله است چون قرآن مي‌فرمايد: "فجعلنا هم ائمه يهدون بامرنا" يعني هميشه‌اين امر تكويني ماست كه امام را مدد مي‌كند و از ‌اينجا استفاده مي‌شود كه امام هميشه مويّد من عندالله است؛

19. در هيچ عصري زمين خالي از اما نمي‌تواند باشد چرا؟ چون‌اين "تسيير الانسان الي الكمال" در همه اعصار لازم است. پس واسطه در‌اين تسيير هم همواره لازم است. ‌اين واسطه در‌اين تسيير هم همواره لازم است. ‌اين نكته را حضرت علامه(ره) از‌ايه "يوم ندعو كل اناس بامامهم"(اسراء: (71استفاده كرده‌اند و مي‌فرمايند كه چون قرآن مي‌فرمايد "كل اناس" يعني در قيامت همه انسانها را با امامان شان مي‌خوانيم پس همه انسانها امام دارند و رواياتي هم در‌اين زمينه داريم مثل "لولا الحجه لساخت الارض باهلها" كه "اگر حجت خدا در روي زمين نباشد، زمين اهلش را هلاك مي‌كند" و نيز در روايات داريم اگر دو انسان بر روي زمين باقي بمانند، حتماً يكي از آنها امام است!؛

20. امام به جميع مايحتاج انسان در راه سعادتِ و دنيا و آخرت آگاه است، چون او هادي انسان است و بايد به تمام ابعاد و جزئيات وجودي انسان واقف باشد.

والسلام