پرچم و پرچمداري در عرب و اسلام

پرچم و پرچمداري در عرب و اسلام

غلام‌محسن محرمي

لواء يا رايت (علم، پرچم، بيرق) در واقع يك مفهوم دارد و شايد يكي از ديگري كوچكتر باشد ويا‌اين كه لواء همان رايت بوده منتهي در زمان جنگ رايت را لواء مي‌خوانند كه به اصطلاح امروزي پرچم و بيرق و نظاير آن مي‌نامند. 1

چنانچه درم غازي و واقدي نوشته: در جنگ خبير پيامبر(ص) فرمود: فردا رايت را كسي به كسي مي‌دهم كه پي در پي حمله كند و به عقب برنگردد و فرداي آن روز لواء را به امير مومنان(ع) داد. 2 به هر حال پرچم از روزگار باستان معمول بوده و مصريان در جنگ و صلح پرچم داشته‌اند و ديگران از آنها گرفته‌اند. درفش كاوياني پرچم رسمي‌ايرانيان بوده و در جنگ‌هاي پيشاپيش برده مي‌شد ونزد‌ايرانيان قديم خيلي احترام داشت زيرا آن را علامت‌ايران مي‌دانستند. بعدها به مرور زمان بر عرض و طول‌اين بيرق افزودند چنانچه در اواخر دوره ساساني طول آن 22 پا و عرض آن 15 پا و تماماً مزين به جواهرات قيمتي بود. 3

عرب‌هاي پيش از اسلام نيز پرچم‌هايي داشته‌اند و هر قبيله‌اي پرچمي‌ مخصوص داشته‌اند و هر قبيله‌اي پرچمي‌ مخصوص به خود داشت. چنانچه در فتح مكه قبائل زيادي همراه پيامبر بودند كه هر قبيله‌اي پرچمي‌مخصوص به خود داشت و در جنگ حنين وقتي كه طفيل بن عمرو از منهدم كردن بت قبيله خود به نام ذي الكَفَّين بر مي‌گشت و عده‌اي از افراد قبيله خود به همراه داشت پيامبر اكرم(ص) رو به او كرد و فرمود:‌اي گروه ازد چه كسي پرچم شما را حمل مي‌كند؟

طفيل گفت: كسي كه در جاهليت آن را بر مي‌داشت.

حضرت فرمود: خوب است. و آن كس كه در جاهليت پرچم آنها را بر مي‌داشت نعمان زراقه بود. 4

پرچم در جنگ‌هاي قديم اهميت به سزايي داشت و ارتباط و اعتماد در جبهه خودي را برقرار مي‌كرد ويكي از كارهاي آن، كار بي سيم امروزي بود. و در قلب لشگر در دست فرمانده يا كنار وي قرار مي‌گرفت و وسيله‌اي بود براي‌اين كه فرمانده بتواند ارتباط خود را با افراد برقرار كند و برافراشتگي پرچم دليل بر پا برجائي لشگر و علامت پيروزي بود. چنانچه نعمان بن مُقرن در جنگ با‌ايرانيان به لشگريانش گفت: "من سه بار پرچم را به حركت در مي‌آورم، مرتبه اول كه آن را حركت دادم هر يك شما افسار اسبش را بگيرد و آماده كند و دست به سلاحش ببرد و هنگامي‌كه بار دوم حركت دادم نيزه‌ها را به طرف جلو بگيرد و شمشيرها را به حركت درآوريد.

وقتي كه بار سوم پرچم را به اهتزاز در آوردم تكبير بگوييد و حمله كنيد كه من هم حمله مي‌كنم. "5

در جنگ‌هاي اگر پرچم مي‌افتاد لشگر شكست مي‌خورد از‌اين رو پرچم را به دست پهلوانان شجاع مي‌دادند. در جنگ احد ابوسفيان براي‌اين كه پرچم داران بني عبدالدار را تحريك كند گفت: "اي بني عبدالدار در جنگ بدر شما پرچم را رها كرديد و به سرما آن بلا آمد و ما شكست خورديم. چون سپاه به دنبال پرچم مي‌رود اگر پرچم بيافتد، پراكنده مي‌شود، يا پرچم را خوب نگهداريد و يا بدهيد خود آن را نگهداري كنيم. ولي آنها گفتند: ما خود بهتر مي‌توانيم آن را حفظ كنيم". 6

هنگامي‌كه در جنگ احد ابتدا مشركين شكست خوردند، هند همسر ابوسفيان كه با عده‌اي زنان قريش براي تحريك جنگجويان آمده بودند‌ اين اشعار را مي‌خواند و مي‌گفت:

«ويهاً بني عبدالدار ويهاً حُماة الادبار ضَرباً بكل بَتّارٍ»7

اميرمومنان علي(ع) درباره پرچم مي‌فرمايد: و پرچم خود را از جاي حركت نداده و دورش را خالي نكنيد (كه موجب شكست لشگر خواهد شد، چون همه متوجه پرچم مي‌باشند) و آن را به دست هر كس ندهيد مگر به دلاوران و كساني كه شما را از هر پيشامد آمد بدي مانع مي‌شوند.

و از آنچه كه حفظ و نگهداري آن لازم است دفاع مي‌نمايند (و البته چنين كساني پرچم را از دست نمي‌دهند مگر‌اين كه ظفر يافته يا كشته شوند) زيرا كسانيكه بر بلاها و سختي ها شكيبا هستند آنانند كه به اطراف پرچم دور زده آن را از راست و چپ و عقب و جلو نگهداري مي‌نمايند، و از آن عقب نمي‌افتند كه (به دشمن) تسليم كنند و بر آن پيشي نمي‌گيرند كه آن را تنها گذارند. 8

و در جنگ جمل آن حضرت پرچم را به فرزندش محمد حنفيه داد و فرمود:

«اگر كوهها از جا كند شوند تو از جاي خود حركت مكن. دندان روي دندان بنه، كاسه سرت را به خدا عاريه ده، پاي خود را چون ميخ در زمين بكوب، چشم بينداز تا انتهاي لشگر را ببيني و چشم خود را بپوش و بدان فتح و پيروزي از جانب خداوند سبحان است». 9

در جنگ احد پرچم‌داران قريش يكي پس از ديگري به دست امير مومنان علي(ع) كشته شدند و پرچم به زمين افتاد و مشركان شكست خورده و پا به فرار گذاشتند تا ‌اين كه يكي از زنان قريش به نام عمره دختر علقمه حارثيه آن را برداشت و بلند كرد و قريشيان دور آن جمع شدند و سرنوشت جنگ عوض شد. 10

در جنگ خيبر پيامبر اكرم(ص) فرمود: فردا پرچم را دست كسي مي‌دهم كه خدا و پيامبرش او را دوست دارند و او هم خدا و پيامبر را. حمله مي‌برد و فرار نمي‌كند. و فرداي آن روز پرچم را به دست علي(ع) داد.

راوي مي‌گويد: در جنگ موته وقتي كه فرماندهان شهيد شدند و پرچم به زمين افتاد مسلمانان چنان رو به قرار گذاشتند كه مانند آن را نديده بودم تا‌اين كه مردي از انصار به نام ثابت بن ارقم پرچم را از زمين بلند كرد و مردم را به جانب خود خواند. مردم اگر چه كم بودند ولي از هر جانب به سوي او شتافتند و او مي‌گفت به سوي من بياييد‌اي مردم، تا‌ اين كه جمع شدند. ثابت به خالد بن وليد گفت: ‌اي ابا سليمان پرچم را بگير! خالد گفت: نمي‌گيرم، تو به آن سزاروار تري و مردي هستي كه سن سالي از تو گذشته است و در جنگ بدر حاضر بودي.

ثابت گفت: بگير‌اي مرد! به خدا سوگند آن را برنداشتم مگر‌اينكه به تو بدهم. ‌اين وقت خالد پرچم را گرفت و مدتي آن را نگهداشت ومشركان به او حمله مي‌كردند تا بالاخره سست شدند خالد با تاكتيك خاصي جنگ را به پايان رساند. 11

ملاك پرچمداري در سخن رسول خدا(ص)

هنگام رفتن به سوي تبوك پيامبر اكرم(ص) به قبائل انصار و ساير عربها دستور داد كه هر كدام پرچمهاي خود را بردارند. و پرچم بني مالك بن النجار را به عماره بن خرم داده بود. ناگهان زيد بن ثابت خدمت پيامبر آمد و حضرت پرچم را به او داد.

عماره گفت: اي رسول خدا،‌ايا از من ناراضي و خشمگين هستيد؟

حضرت فرمود: نه به خدا سوگند. ولي قرآن را مقدم داريد و او بيشتر از تو از قرآن بهره دارد و حافظه قرآن مقدم مي‌شود اگر چه غلام سياه بيني بريده باشد. و به اوس و خزرج هم دستور داد پرچمشان را كسي بردارد كه بيشتر قرآن را از حفظ دارد. 12

پرچمداري در جاهليت

عرب‌هاي پيش از اسلام پرچم‌هائي داشتند و هر قبيله‌اي پرچمي‌مخصوص به خود داشت. در مكه هم پرچمي‌ به نام عقاب بود كه به هنگام جنگ به كار برده مي‌شد و‌اين پرچم در خانواده‌اي بود و موقع جنگ بايد رئيس‌اين خانواده پرچم را بيرون بياورد و به پرچمدار بدهد. 13 وقتي كه قُصي بن كلاب جد پيامبر(ص) بر مكه استيلاء يافت تمام وظايف و رياسات قريش از جمله رفاده و سقايت و حجابت و پرچمداري و اختيار دارالندوه به او رسيد و او چند پسر به نامهاي عبد مناف و عبد شمس و عبد قصي و عبدالدار داشت و سه فرزند عبد مناف و عبد شمس و عبد قصي در زمان حيات پدر به مقام‌هايي رسيده بودند و براي خود شرافت و بزرگي كسب كرده بودند. قصي خواست فرزند ديگرش عبدالدار را كه عقب مانده بود به پاي آنها برساند، گفت فرزندم تو را به آنها مي‌رسانم از ‌اين به بعد هيچ يك از آنها وارد كعبه نمي‌شود مگر‌ اين كه تو در آن را به روي آنها بازكني و پرچمي ‌نخواهد بود مگر‌اين كه تو آن را ببندي... از‌اين رو رئاسات قريش را به عبدالدار سپرد و همين طور بود و برادرانش هيچ اعتراضي نمي‌كردند تا همه برادران از دنيا رفتند و فرزندان آنها نزاع كردند. و فرزندان ديگر برادران گفتند: قصي‌ اين وظائف را به عبدالدار داده تا به پايه پدران ما برسد و ما به آن سزاوارتر بوديم چون پدران ما به آن سزاوار بودند اكنون كه شما هم پايه ما هستيد پس آن وظائف را به ما بسپاريد.

فرزندان عبدالدار گفتند: قصي آنها را به ما سپرده و ما به آنها سزاوارتر هستيم. اختلاف بالا گرفت و آماده جنگ شدند. ولي ريش سفيدان واسطه شدند نگذاشتند جنگ در بگيرد و صلح كردند بر‌اين كه سقايت و رفادت به فرزندان عبدمناف سپرده شود و حجاب و پرچم و اختيار دارالندوه هم براي فرزندان عبدالدار باشد. بدين‌ترتيب پرچمداري در فرزندان عبدالدار باقي ماند. از‌اين رو همواره پرچم قريش در دست بني عبدالدار بود و آنها آن را حمل مي‌كردند. 14 چنانچه ابوسفيان در جنگ احد آنها را مورد خطاب قرار داد و گفت: شما در روز بدر پرچم را نتوانستيد نگهداريد و ما شكست خورديم و اكنون اگر نمي‌توانيد به ما بسپاريد. 15و قريش پرچم خود را در دارالندوه كه كناره كعبه بود مي‌بستند. 16

عادت عرب براين بود كه پرچم را بر سر نيزه مي‌بستند و‌اين شايد به خاطر‌اين بود كه در موقع لزوم بتوان از آن بر‌اي دفاع و جنگ استفاده كرد. در جنگ حنين مردي از هوازن بر شتر سرخ موئي سوار بود و در دست نيزه‌اي داشت كه بر سر آن پرچمي‌بسته بود كه به هر كس مي‌زد مي‌كشت و جلو مي‌آمد و عده‌اي از مسلمانان به دست او كشته شدند. تا ‌اينكه علي(ع) به سوي او شتافت و وي را از پاي در آورد. 17 رسول خدا(ص) هم غالباً پرچم را بر سر نيزه مي‌بست، عربها در يك جنگ ممكن بود چند پرچم داشته باشند. ‌اين به تعداد قبيله هايي كه در جنگ شركت مي‌كردند بستگي داشت و هر قبيله‌اي پرچم خود را حمل مي‌كرد. همان طور كه در جنگ احد مشركان سه پرچم داشتند. پرچم بني كنانه را سفيان بن عوف حمل مي‌كرد و پرچم احابيش را يك نفر از آنها و پرچم قريش را طلحه بن ابي طلحه مي‌برد. 18

اولين پرچم در اسلام

در سيره ابن هشام از ابن اسحاق نقل مي‌كند: آنچه كه به ما رسيده‌اين است كه اولين  پرچم را پيامبر اكرم براي عبيده بن حارث پسر عموي خود بست و او را به سوي دشمن روانه كرد و‌اين را صحيح ميداند. در مقابل عده‌اي گفتند كه اولين پرچم را پيامبر(ص) براي عمويش حمزه بست. ابن هشام‌اين را قبول نمي‌كند و مي‌گويد: ممكن است اعزام حضرت حمزه و عبيده در يك زمان بوده و براي مردم متشبه شده است و اشعاري منسوب به حضرت حمزه است كه ابن هشام مي‌گويد ‌اين اشعار دلالت مي‌كند كه اولين پرچم مال اوست ولي اهل فن شعر انتساب‌اين اشعار را به حمزه نمي‌پذيرند. 19 واقدي  اولين پرچم را از آن حضرت حمزه مي‌داند و سريه او را در ماه هفتم هجرت و سريه عبيده در ماه هشتم مي‌داند. 20

پرچم دارن پيامبر(ص)

. اميرمومنان علي(ع)

آن حضرت پرچمدار پيامبر اكرم در تمام جنگها بود و پيوسته پرچم مهاجران به دست با كفايت وي بود.

شيخ مفيد در ارشاد از ابوالبختري قرشي نقل مي‌كند: رايت و لوا  هر دو به دست قصي بن كلاب بود و بعد از او رايت در دست يكي از بني هاشم و بني عبدالمطب بود و هرگاه يكي از آنها در جنگ  شركت مي‌جست او رايت را حمل مي‌كرد. تا آن كه رسول خدا(ص) آن را به دست علي(ع) سپرد و غزوه ودان اولين جنگي بود كه پيامبر (براي علي «پرچم) بست و‌ اين (پرچم) بعد از آن در جنگها با اميرمومنان بود. ولوا مسلمانان را مصعب بن عمير از بني عبدالدار حمل مي‌كرد تا ‌اينكه در جنگ احد شهيد شد و رسول خدا(ص) آن را به علي(ع) داد. و لوا و رايت در دست آن حضرت جمع شد. 21

باز ابن عباس در مورد علي(ع) مي‌گويد:

«او چهار خصلت دارد كه جز او كسي آنها را دارا نيست. اولين كسي است كه با رسول خدا(ص) نماز خوانده پرچمدار پيامبر در هر جنگي بوده و كسي است كه در روز احد ‌ايستاگي كرد و ساير مردم فرار نمودند و اوست كه پيامبر(ص) را داخل قبر كرد. »22

در جنگ بدر علي(ع) پرچم سياهي به نام عقاب را پيشاپيش پيامبر حمل مي‌كرد. 23

در احد هم پرچمدار پيامبر اكرم(ص) در دست اميرمومنان بود و در بعضي نصوص پرچمداري مصعب بن عمير هم در احد به عنوان پرچمدار پيامبر(ص) مطرح شد. و ‌اين سوال ‌ايجاد كرده كه در احد پيامبر و مهاجران دو پرچمدار داشتند يا يكي از ‌اين دو بوده است. قدر مسلم از نصوص‌ اين است كه علي پرچمدار بود و آيا مصعب بن عمير  بوده يا نه. ممكن است گفته شود پرچمدار اصلي پيامبر اكرم، علي(ع) بوده كه شجاع‌ترين فرد در اسلام بوده و پرچم را به شجاع‌ترين مي‌سپرند و پيامبر(ص) براي‌اين كه به رسم جد خود قصي بن كلاب احترام بگزارد كه پرچمداري را در بني عبدالدا قرار داده بود، پرسيد پرچم قريش را چه كسي حمل مي‌كند گفتند: شخصي از بني عبدالدار.

فرمود: ما بهتر از آنها مي‌توانيم به پيمان وفا بكنيم. معصب بن عمير كجاست.

مصعب گفت: ‌اينجا هستم.

حضرت فرمود: پرچم را بگير. مصعب هم آن را گرفت. 24

و ‌اين منافاتي با پرچمداري علي(ع) ندارد. شاهد‌ اين مطلب‌ اين است وقتي كه كارزار احد شدت گرفت پيامبر(ص) زير پرچم انصار نشست و به علي(ع) پيغام فرستد كه پرچم را جلو بياورد و علي(ع) هم جلو آمد و با پرچمدار قريش كه نعره مي‌كشيد و هماورد مي‌طلبيد جنگيد و او را به خاك افكند،25 ولي پرچمداري معصب بن عمير در نصوص با اضطراب مطرح است واقدي در مغازي گفته"يقال الي مصعب بن عمير". يعني بعضي‌ها گفتند: پيامبر پرچم را به مصعب بن عمير سپرد. 26

واقدي مي‌گويد: وقتي كه مصعب شهيد شد پرچم را فرشته‌اي در صورت معصب برداشت27 و ابن هشام از ابن اسحاق نقل مي‌كند: بعد از شهادت مصعب پيامبر پرچم را به علي(ع) داد. 28 در محاصره بني قريظه هم پرچم به دست علي(ع) بود. 29

در خيبر نيز چنانچه گفته شد پيامبر(ص) پرچم را به دست آن حضرت داد و او قلعه‌هاي خيبر را گشود. 30

در فتح مكه هم پرچم مهاجران با آن حصرت بود. 31و در حنين هم همچنين.

. در جنگ بدر غير از علي(ع) مصعب بن عمير و سعد بن معاذ هم پرچمي‌ را حمل مي‌كردند. 32

. در جنگ احد پرچم اوس به دست اسيد بن حضير و پرچم خزرج به دست حباب بن منذر و پرچم مهاجرين به دست علي(ع) بود. 33

. در فتح مكه مهاجرين سه پرچم داشتند:

يكي به دست علي(ع) بود؛

و ديگري در دست زبير بن عوام؛

و پرچمي‌هم سعد بن ابي وقاص داشت؛

و پرچمداران انصار از‌اين قرار بودند.

پرچم تيره بني عبدالاشهل از اوس به دست ابونائله؛

پرچم بني ظفربه دست قتاده بن نعمانل؛

پرچم بني حارثه به دست ابوبرده بن نيار؛

پرچم بني معاويه به دست جبر بن عتيك؛

پرچم بني خطمه به دست ابولبابه؛

پرچم بني ساعده به دست ابواسيد ساعدي؛

پرچم بني حارث بن خزرج به دست عبدالله بن زيد؛

پرچم بني سلمه به دست قطيه بن عامر؛

پرچم بني مالك بن نجار به دست عماره بن حزم؛

پرچم بني مازون به دست سليط بن قيس. 34

. در جنگ حنين در ميان مهاجران پرچمي‌ را علي(ع) حمل مي‌كرد؛ و پرچمي‌ را سعد بن ابي وقاص و پرچمي ‌را هم عمر.

و در ميان انصار پرچم خزرج را حباب بن منذز و پرچم اوس را اسيد بن حضير حمل مي‌كرد. 35

. هنگام رفتن به تبوك در ثنيه الودع پيامبر پرچمها را بست يك پرچم به ابوبكر و پرچمي‌ديگر به زبير داد و پرچم اوس را به اسيد بن حضير و پرچم خزرج را به ابي دجانه سپرد. و علي(ع) در اين جنگ به دستور پيامبر در مدينه باقي مانده بود. 36

. در غزوه مريسيع پرچم مهاجرين با عماره و پرچم انصار با سعد بن عباده. 37

رنگ پرچم

رنگ پرچم قريش در جاهليت معلوم نيست كه چگونه بوده است ولي پرچم‌هاي پيامبر گاه سياه مي‌شد و گاه سفيد و آن گونه كه از منابع استفاده مي‌شود، آن پرچمي‌ را كه علي(ع) حمل مي‌كرد غالباً سياه بود كه همان پرچم عقاب بود.

ابن اسحاق مي‌گويد: آن پرچمي‌كه پيامبر به مصعب بن عمير داد سفيد بود. 38

پرچم‌هاي اوس و خزرج در جاهليت سبز و سرخ بود و هنگامي‌ كه پيامبر(ع) به مدينه آمد آنها را همان گونه نگهداشت. 39

در زمان امويان پرچم به رنگ سرخ شد و در زمان عباسيان رنگ سياه شعار آنان شده بود. از‌ اين رو پرچم هم به رنگ سياه بود و آنها را سياه جامگان مي‌خواندند. و در زمان مامون كه با امام رضا(ع) به ولايت عهدي بيعت كرد به خاطر آن حضرت لباس سياه به لباس سبز تبديل شد و به تبع آن پرچم هم سبز گشت ولي بعد از شهادت امام رضا(ع) دوباره رنگ سياه رسمي‌شد. 40


  • پى‌نوشت‌ها

. جرجي زيدان، تاريخ تمدن اسلام، علي جواهر كلام ، ج 1، (تهران: موسسه انتشارات اميركبير، 1372)، ص 132.

. مغازي، تحقيق دكتر مارسدون جونز، ج 2، چاپ سوم (بيروت: بينا، 1404ه)، ص 653.

. تاريخ‌ايران، حسن پري نيا و عباس اقبال آشتياني، (تهران: انتشارات خيام، 1370)، ص 245.

. مغازي واقدي، ج3، ص 923.

. الاخبارالطوال، ابوحنيفه احمد ابن داوود‌الدين وري (قاهره: منشورات الشريف الرضي، 1960م)، ص136، عقدالفريد،ج1، بيروت: 1409)، ص 95.

. سيره ابن هاشم ، ج 3، (بيروت: دارالمعرفه)، ص 67.

. همان، ص 67.

. نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 382.

. همان، خطبه 11. ص 62.

1. سيره ابن هشام، ج 3، ص 78.

1. مغازي واقدي، ج 2، ص 723.

1. همان، ج 3، ص 1003.

1. جرجي زيدان، پيشين، ص 139.

1. طبقات كبري، ابن سعد، ج 1، (بيروت: 1405ه)، ص70، سيره نبويه ابن كثير، تحقيق مصطفي عبدالواحد، ج1، (بيروت: 1417)، ص 100.

1. سيره ابن هاشم، ج 3، ص 67.

1. غازي واقدي، ج 2، ص433.

1. همان، ج 3، ص902.

1. همان، ج 1، ص203.

1. سيره ابن هشام، ج 2، ص 595.

2. مغازي واقدي، ج 1، ص 9.

2. ارشاد مفيد، فصل 22، ترجمه شيخ محمد باقر ساعدي خراساني (تهران: كتاب فروشي اسلامي‌(1364، تاريخ ابن عساكر، ترجمه امام علي، طبقات ابن سعد، ج 3، ص 23.

2. ارشاد مفيد، فصل22.

2. سيره ابن هشام، ج 2، ص612.

2. مغازي واقدي، ج1، ص 56.

2. سيره‌اين هشام، ج 3، ص 73.

26. مغازي واقدي، ج 1، ص 215.

2. همان، ص234.

2. سيره ابن هشام، ج 2، ص 73.

2. مغازي واقدي، ج 2، ص 497.

3. همان، ص 653.

3. همان، ص 800.

3. سيره ابن هشام، ج 1، ص 612.

3. مغازي واقدي، ج 1، ص 215.

3. همان، ج 2، ص800.

3. همان، ج 3، ص 895.

3. همان، ص 1002.

3. همان، ج 1، ص 67.

3. سيره ابن هشام، ج 1، ص 612.

3. مغازي واقدي، ج 3، ص 612.

4. تاريخ تمدن اسلام، جرجي زيدان، ج 1، ص 140.

سال انتشار: 
4
شماره مجله: 
13
شماره صفحه: 
58