با ناله بسيار به مناسبت سالگرد ارتحال امام خميني (ره)

با ناله بسيار به مناسبت سالگرد ارتحال امام خميني (ره)

خميني؛ اي امتداد سيادت و سادات، اي بسط رزق عرفان و مي صاقي بر قبض لبهاي خشكيده استضعاف، اي تبسم مرواريدي، اي بي نقاب ناشناخته، اي هرگز نمير زنده به عشق، اي كژ نهاده ابروي نازيدن، اي نسيم نوازش تند ژكوب، اي رامشگر نجيب، اي حياي عريان، اي جمعت فيه الاضداد يكرنيگي، اي فرياد خجسته بيداري، اي سكوت فهمند حكمت خيز اي انعكاس ماه لطف در جاري كوثر، اي محاسن سپيد همه فن حريف، اي برقامت حادثه هيكل نور، اي كوثر جاري، با لطف بسيار؛ اي سرو خرامان با ناز بسيار؛ اي ابر و كمان، با ناوك بسيار، اي سيمين ساق، با غمزه بسيار؛ اي اشك شب، با ناله بسيار...

عشق به تو مي ماند، صياد؛ عقل به تو مي ماند، فرزانه؛ زندگي به تو مي ماند، سرشار؛ خورشيد به تو مي ماند، سخاوتمند؛ ماه به تو مي ماند، ماهرخ؛ آسمان به تو مي ماند، پهناور؛ اقيانوس به تو مي ماند، آرام؛ شمع به تو مي ماند، فروزان؛ گل به تو مي ماند، دلبر؛ پروانه به تو مي ماند، دلسوخته، شعر به تومي ماند، موزون؛ نور به تو مي ماند، فراگير...

تو روح مني، روح الله، تو دست نوازشي، يدالله؛ تو ركوع و تواضعي، عبدالله، تو غرش و نهيبي، اسدالله، تو نرگس جادويي، عين الله؛ اي جبين زهره انديشه؛ تو صبح عصري، كه شب دوباره نبايد؛ تو استوار يقيني كه شك دوباره نبايد، تو رجم غرور رجيمي، كه شيطان دوباره نيايد... اي به جلوه آمده با طلعت خوش منظر، كلام تو چه راست بر ستيغ عدالت مي خرامد؛ اشك تو چه رندانه قيمت درناب را مي شكند؛ مژگاه تو چه حريفان دل مشتاقان را نشان مي رود.

دل كه از ناوك مژگان تو در خون مي شد *** باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود
حافظ

اي به قيام، سروناز؛ به قنوت؛ بيد مجنون، اي به فرياد، شير روز؛ ارتفاع تو چه بلند است! اي مور نواز؛ صلابت تو چون كوه است؛ اي ذره پرور، خاك قدم تو چه توتياي بركت خيز است! از چشم من پيداست؛ دست سيمين ساق تو چه گرم و نازنين است! از دست من پيداست، خنجر ابروي تو چه كار آمد است! از قلب من پيداست، هزار هزار به عشق موي مجعدت اسيرند، از چنگ من پيداست...

پيشانيت تنفس يك صبح است *** صبحي كه پايان يك شب يلداست

وقتي تو آمدي؛ شب بود، سرد بود، تشنه بوديم و خفته... داشتيم بوزينه مي شديم به حال ما گريه كردي از خدا گفتي، طاقه طاقه عفاف ميان برهنگان قرن سياه كردي، گرم شديم، پيمانه پيمانه شراب طهور ليس في الدار ديار الا هو به كاممان ريختي، سيراب شديم، پيمان گرفتي هميشه مست اين مي، باشيم:

پيمان گرفتي اول از دردي كشانت *** و آنگه يكايك را سرپيمانه كردي
آيت الله حسن زاده آملي

خميني تو هميشه جاويد عشقي:

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
شهريار

مدح تو گفتم گرچه حدم نيست اين اوج *** گاهي خسي را با افتد بر سر موج

تهيه و تنظيم: حميد رجايي