عبدالحكيم سليمي

strict warning: Declaration of views_handler_filter_node_status::operator_form() should be compatible with views_handler_filter::operator_form(&$form, &$form_state) in D:\WebSites\nashriyat.ir\modules\views\modules\node\views_handler_filter_node_status.inc on line 14.

پراگماتيسم و پيامدهاى آن در حقوق

سال نوزدهم ـ شماره 154 ـ مهر 1389، 31ـ42

عبدالحكيم سليمى1

 

چكيده

پراگماتيسم كه در فارسى به فلسفه اصالت عمل، عمل‏گرايى، مصلحت‏گرايى و سودمندى برگردان مى‏شود، بيانگر انديشه‏اى است كه در آستانه سده بيستم ميلادى در آمريكا شكل گرفت. رويكرد فلسفى پراگماتيستى كه نخستين بار توسط سندرس پرس (1878) مطرح و با نام ويليام جيمز پيوند خورده، جان ديويى، هومز، روسكوپاند و ديگران آن را گسترش داده‏اند، به آرمان‏ها و تصورها هيچ اعتنايى ندارد و حقيقت را در آثار عملى آن مى‏جويد. اين انديشه در همه علوم انسانى از جمله در دانش حقوق پيامدهايى دارد. اعتماد افراطى بر حس و تجربه، عينيت حقيقت با مصلحت و تفسير آن به منفعت، انكار حقايق عينى، نسبى‏گرايى و اومانيسم افراطى از مهم‏ترين پيامدهاى رويكرد پراگماتيستى است كه در حقوق نيز چالش‏هايى اساسى فراهم مى‏آورد.

 

كليدواژه‏ها: پراگماتيسم، حقيقت، مصلحت، منفعت، نسبى‏گرايى، ويليام جيمز.

سال انتشار: 
19
شماره مجله: 
154
شماره صفحه: 
31

اقلّيت ها و حقوق آن ها در اسلام

اقلّيت ها و حقوق آن ها در اسلام

عبدالحكيم سليمي

چكيده

حقوق اقلّيت ها همواره از مباحث چالش برانگيز حقوق بين الملل بوده است. به رغم تلاش هاي جهاني، هنوز نهاد يا سازمان خاصي به منظور دفاع از حقوق و آزادي اقلّيت ها در عرصه بين المللي تأسيس نشده و حمايت از آن ها اغلب انگيزه سياسي داشته است.

سال انتشار: 
14
شماره مجله: 
93
شماره صفحه: 
36

روابط بين الملل در اسلام بررسى مراحل تاريخى

روابط بين الملل در اسلام بررسى مراحل تاريخى

عبدالحكيم سليمى

چكيده

نتايج حاصل از اين بررسى را مى توان به صورت ذيل فهرست كرد:

1. اسلام درصدد ساختن جهانى است كه همه انسان ها بتوانند با تفاهم و تعاون زندگى كنند. تاريخ روابط بين الملل در اسلام، ميزان گرايش جامعه اسلامى به روابط بين المللى و احترام به اصول حاكم بر آن را به خوبى نشان مى دهد.

سال انتشار: 
12
شماره مجله: 
70
شماره صفحه: 
69

نگاهى به حقوق اقليت‌هاى محروم در افغانستان

نگاهى به حقوق اقليت‌هاى محروم در افغانستان

عبدالحكيم سليمى

 

مقدمه

سال انتشار: 
11
شماره مجله: 
61
شماره صفحه: 
86

بررسى مقايسه اى نظريه «خلافت انسان» در قرآن و «انسان كارگزار» در انديشه جان لاك

 

 

 

بررسى مقايسه اى نظريه «خلافت انسان» در قرآن
و «انسان كارگزار» در انديشه جان لاك

عبدالحكيم سليمى

مقدّمه

بحث از منشأ حقوق و تبيين رابطه قواعد حقوقى با مبانى (نيروهاى سازنده) آن از بنيادى ترين مباحث فلسفه حقوق به شمار مى آيد; زيرا در پرتو آن، از يك سو رابطه حقوق با دين، اخلاق و عدالت به خوبى مشخص شده و معيارى براى ارزش يابى قوانين به دست مى آيد; و از سوى ديگر، جايگاه انسان در نظام هستى و نيز حقوق و تكاليف او به درستى معيّن خواهد شد.

در اين جاست كه مكتب هاى گوناگون با ديدگاه هاى متفاوت شكل مى گيرند. جانلاك، فيلسوف نام دار عصر روشن گرى و با نفوذترين نظريه پرداز حقوق طبيعى نوين، بر پايه انديشه فلسفى ـ سياسى خاص خود، انسان را «كارگزار و وسيله تحقق مشيّت الهى» مى داند.

در قرآن مجيد، نظريه «خليفة اللهى انسان» مطرح شده است كه براساس آن، انسان نماينده خدا در زمين معرفى مى شود. در يك نگاه، هر دو تبيين ناظر به جايگاه انسان و رسالت وى در نظام آفرينش هستند و مى خواهند نقش انسان را در سازندگى و ديگرسازى بيان كنند. اما بايد ديد بين آن دو چه رابطه اى وجود دارد؟ آيا واقعاً رابطه اين همانى برقرار است؟ يا تفاوت هاى عمده اى بين دو نظر وجود دارند؟ و اصولاً انسان مورد نظر جانلاك مى تواند كارگزار مشيّت الهى باشد، يا خير؟ در اين مقاله، ضمن تبيين و بررسى نظريه «خليفة اللهى انسان» از منظر قرآن و «انسان كارگزار» در انديشه جانلاك و روى كرد تطبيقى بين آن دو، به پاسخ هاى مناسب دست خواهيم يافت.

سال انتشار: 
11
شماره مجله: 
58
شماره صفحه: 
31

نگاهى به نظريه هاى ژئوپوليتيك

 

 

 

نگاهى به نظريه هاى ژئوپوليتيك

عبدالحكيم سليمى

مقدمه

در عصر حاضر، مطالعه روابط بين الملل، پژوهش هاى راهبردى، به خصوص مباحث مربوط به سياست هاى جغرافيايى (ژئوپوليتيك)، از اهميت ويژه اى برخوردار است.

از آن جا كه ژئوپوليتيك در واقع، نتايج جغرافيايى يك سياست است، در يك تحليل ژئوپوليتيكى، اهتمام بر آن است كه بين مراكز قدرت بين المللى و مناطق جغرافيايى رابطه برقرار شود و هدف از آن، تبيين نقش عوامل جغرافيايى در سياست كشورهاست; زيرا وقايع سياسى هميشه در يك محيط جغرافيايى اتفاق مى افتد و عوامل جغرافيايى در روند پديده هاى سياسى تأثيرگذار است; چنانچه گفته شده: «بدون توجه به كليه عوامل زيست محيطى، اعم از انسانى و غيرانسانى، ملموس و غيرملموس، محيط سياسى بين المللى را به طور كامل نمى توان شناخت»1; يعنى در عرصه روابط بين الملل، بازيگران سياسى از آزادى تام برخوردار نبوده و به شدت متأثر از عوامل جغرافيايى هستند و از اين رو، در تصميم گيرى ها محدوديت دارند.

در نظريه سياسى جغرافيايى، ساختار جغرافيايى منطقه اى كه در آن اِعمال قدرت مى شود، از اهميت خاصى برخوردار است. استادان فن براى تبيين اين اهميت، از قياس با شطرنج بهره جسته اند كه در آن، براى هر بازيكن، علاوه بر نوع و تعداد مهره ها، نحوه چيدن آن ها در كنار مهره هاى رقيب نيز نقش دارد. بر اين اساس، مى توان گفت: منطقه يا كشورى كه به دليل ساختار جغرافيايى ويژه مورد توجه قدرت هاى رقيب بوده و استعداد برقرارى و يا برهم زدن بازى را دارا مى باشد، حايز اهميت سياسى جغرافيايى است.

سؤالاتى كه مطرح مى باشد، عبارت است از: عوامل زيست محيطى چه نقشى در روابط بين الملل دارد؟ آيا موقعيت ژئوپوليتيكى بذاته يك عامل مثبت است يا منفى؟ به بيان ديگر، آياقدرت آفرين است ياعامل ضعفودرماندگى؟جايگاهونقش ژئوپوليتيك دردوران معاصرچگونه است؟

سال انتشار: 
11
شماره مجله: 
55
شماره صفحه: 
62

مسؤوليت بين المللى دولت از ديدگاه اسلام

مسؤوليت بين المللى دولت از ديدگاه اسلام

عبدالحكيم سليمى

 

مقدمه

بدون شك در هر نظام حقوقى، ملى يا بين المللى، نقض يك تعهد الزام آور موجب مسؤوليت حقوقى است. در حقوق بين الملل، نهاد مسؤوليت بين المللى دولت از اهميّت و نقش ويژه اى برخوردار است، چه اين كه مسؤوليت بين المللى، مكانيسم تنظيم كننده حقوق بين الملل به شمار رفته و ناشى از اين عقيده عمومى است كه «قدرت بدون مسؤوليت وجود ندارد»; يعنى مسؤوليت در قبال صلاحيت و اختيارى است كه دولت ها به موجب حقوق بين الملل دارند و هر دولتى به صرف ارتكاب عمل خلاف حقوق بين الملل داراى مسؤوليت بين المللى مى گردد.1 رويه بين المللى به وضوح بر اين امر تأكيد دارد: «اين يك اصل حقوق بين الملل است كه نقض يك تعهد بين المللى متضمن تعهد به پرداخت خسارت است.»2 و «جبران خسارت مكمل لازم براى اجراى يك موافقتنامه است بدون اين كه قيدى در خود موافقتنامه ضرورت داشته باشد.»3

مسؤوليت بين المللى اصلى است كه اركان نظام بين الملل را تشكيل مى دهد، به گونه اى كه بى اعتنايى به آن موجب تضعيف حقوق بين الملل و ايجاد تزلزل و بى ثباتى در روابط بين الملل مى گردد. از لحاظ زمانى در نظام بين الملل، اصل مسؤوليت به اندازه اصل برابرى كشورها قدمت دارد. به گفته شارل دوويشر، مسؤوليت نتيجه و ضرورى و مسلّم برابرى كشورهاست.4

با وجود اين، همان گونه كه گارسيا آمادور مخبر ويژه كميسيون حقوق بين الملل در سال 1958 به درستى خاطرنشان ساخت، به دشوارى مى توان در حقوق بين الملل موضوعى را يافت كه از پيچيدگى و تشتت مسؤوليت بين المللى دولت ها برخوردار باشد.5

خوشبختانه كميسيون حقوق بين الملل كه با بررسى دقيق و مستمر در چهل و هشتمين اجلاس خود6، طرح پيش نويس مسؤوليت بين المللى دولت ها را تكميل كرد، تا حدودى از ابهام و سردرگمى در اين زمينه كاست.

از آن جا كه شخصيت حقوقى در هر نظام حقوقى متغيرى از ملاحظات سياسى، اقتصادى و اجتماعى مربوط به آن نظام حقوقى بوده و بيانگر قابليت پذيرش و اجراى حقوق و تعهدات مى باشد، تبيين مسؤوليت بين المللى دولت از ديدگاه اسلام، كه داراى نظام حقوقى خاص به خود است، امرى لازم و ضرورى است. سؤالى كه ممكن است مطرح شود اين است كه آيا اسلام دولت را به عنوان يك شخص حقوقى پذيرفته است؟ بر فرض مثبت بودن پاسخ، مبانى مسؤوليت دولت در اين زمينه كدام اند؟

سال انتشار: 
10
شماره مجله: 
49
شماره صفحه: 
35

بررسى بحران افغانستان از منظر ژئوپوليتيك

بررسى بحران افغانستان از منظر ژئوپوليتيك

عبدالحكيم سليمى

چكيده

بحران افغانستان به عنوان يك بحران منطقه اى، كه تأثير قابل توجهى بر محيط بين المللى دارد، از دو زاويه قابل بررسى است: يكى بررسى جامعه شناختى بحران از ديدگاه جامعه شناسى سياسى، ديگرى بررسى بحران از ديدگاه روابط بين الملل.

از منظر جغرافياى سياسى، آيا بحران كنونى افغانستان متأثر از ساختار جغرافيايى و موقعيت راهبردى آن كشور است يا خير؟ با توجه به اين نكته، كه همواره نقاط بحرانى جهان با نقاط راهبردى منطبق اند، آيا افغانستان كه كانون بحران گرديده، از چنين موقعيتى برخوردار است؟ چرا هر روز اين بحران ابعاد گسترده ترى پيدا مى كند؟

نقش هر كشور در سياست ملل و حوزه فعاليت آن در روابط بين المللى، بيش تر تابع موقعيت جغرافيايى و ارتباط آن با كشورهاى همسايه (قدرتمند يا ضعيف) و نيز نقش آن در رقابت بين قدرت هاى بزرگ جهانى است. كشورى كه داراى موقعيت ممتاز سياسى جغرافيايى است، در صورتى كه با توجه به اصول و مبانى جغرافياى سياسى، به صورت كارامد و مثبت وارد صحنه بين المللى شود، موجب اقتدار و عزّت بين المللى آن كشور مى گردد، وگرنه موقعيت جغرافيايى و راهبردى در جهت عكس عمل مى كند و بحران آفرين مى گردد; زيرا با توجه به مهارت هاى انسان در بازى هاى بين المللى و تحول فن آورى، امروزه ديگر سياست هاى جغرافيايى صرفاً به معناى رقابت راهبردها در سطح جهان نيست، بلكه مجموعه پيچيده اى از نيروهاى متخاصمى است كه بر سرزمين هايى با ابعاد كوچك به نزاع و رقابت مى پردازند و هدفشان، يا اثبات تفوق سياسى خود است يا بيرون راندن رقيب يا رقباى خود از صحنه. به نظر مى رسد افغانستان، كه امروزه كانون بحران گشته، متأثر از چنين طرز تفكرى حاكم بر روابط بين المللى است.

اين مقال، از اين منظر درصدد تحليل بحران افغانستان است.

سال انتشار: 
10
شماره مجله: 
43
شماره صفحه: 
101

نقش دين در توسعه حقوق بين الملل

نقش دين در توسعه حقوق بين الملل

عبدالحكيم سليمى

مقدمه

سال انتشار: 
9
شماره مجله: 
36
شماره صفحه: 
28

حقوق قراردادهاى بين‏ المللى در اسلام

عبدالحكيم سليمى 1

مقدّمه

نقش قراردادهاى بين‏المللى در تأمين صلح و تضمين حقوق بين‏الملل، امرى حياتى و تعيين‏كننده است؛ زيرا مهم‏ترين سرمايه زندگى اجتماعى، پشتوانه همكارى بين‏المللى و تأمين‏كننده منافع جامعه جهانى، اصل اعتماد متقابل كشورهاست. قراردادهاى بين‏المللى تضمين‏كننده اعتماد متقابل و مهم‏ترين وسيله هم‏گرايى كشورها به شمار مى‏رود. تلاش‏ها و اقدامات گسترده در مقياس وسيع داخلى و بين‏المللى بيانگر اين مدعاست.

سال انتشار: 
19
شماره مجله: 
148
شماره صفحه: 
15
محتوای تغذیه