غزالى

strict warning: Declaration of views_handler_filter_node_status::operator_form() should be compatible with views_handler_filter::operator_form(&$form, &$form_state) in D:\WebSites\nashriyat.ir\modules\views\modules\node\views_handler_filter_node_status.inc on line 14.

علم و معرفت در نظر غزالى

ماهنامه علمى ـ ترويجى در زمينه علوم انسانى دى 1395

مجتبى زروانى / دانشيار دانشكده الهيات دانشگاه تهران      zarvani@gmail.com

رضا طاهرى / دانشجوى كارشناسى ارشد ايران شناسى تاريخ دانشگاه شهيد بهشتى     r.taheri6764@gmail.com

دريافت: 11/5/95               پذيرش: 18/9/95

 

چكيده

در اين مقاله، آراء و نظرات امام محمد غزالى در باب علم و معرفت بررسى مى شود. با اينكه دو مفهوم «علم» و «معرفت» از يكديگر متمايزند، با تسامح مترادف به كار برده شده اند تا چشم اندازى از ديدگاه غزالى در باب معرفت يقينى و حقيقت علم به دست آيد؛ همان گونه كه غزالى در برخى از كتب خود مانند «احياءالعلوم» و «ميزان العمل»، اين دو واژه را مترادف و ملازم هم به كار مى بندد و در برخى مواضع بين اين دو كلمه تميز قايل مى شود. در اين زمينه، به بررسى سير معرفت شناختى غزالى پرداخته مى شود. غزالى با نگرش صوفيانه، معارف قلبى و اقرار به ارزش و حدود برهان فلسفى، نفوذ ويژه اى در تصوف نهاد كه خود اسباب مؤثر در تفسير و معنى تازه اى از علم و معرفت بين مسلمانان گرديد. غزالى با تأمل در دو طريق عمده كسب معرفت و علم، يعنى طريق قلبى و عقلى، سعى در شناخت ارزش و مقاصد علوم نموده است. در نهايت، در تلقى غزالى، طريق قلب يگانه طريق مطمئن براى نيل به مقصد نهايى يعنى سعادت است كه مقصود تمام عارفان است.

 

كليدواژه ها: غزالى، علم، معرفت، قلب، عقل و تصوف.

 

سال انتشار: 
25
شماره مجله: 
229
شماره صفحه: 
47

بررسى و مقايسه مبانى فلسفى انديشه هاى تربيتى فارابى و غزالى

سال بيست و پنجم ـ شماره 228 (ويژه علوم تربيتى)

محمد فولادى / استاديار گروه جامعه شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره            fooladi@iki.ac.ir

كيومرث حيدريان / دانشجوى دكترى تاريخ و تمدن ملل اسلامى دانشگاه آزاد اسلامى واحد قم     kh.1342@yahoo.com

دريافت: 25/11/94               پذيرش: 22/6/95

 

چكيده

هدف تعليم و تربيت و اينكه انسانِ محصول نهايى تعليم و تربيت بايد چگونه انسانى باشد، همواره از موضوعات مهم و بحث برانگيز بوده، انديشه هاى تربيتى بسيارى را تحت تأثير قرار داده است. اين مقاله به روش تحليلى ـ توصيفى، مبانى فلسفى انديشه هاى تربيتى فارابى و غزالى را بررسى مى كند. در مبانى هستى شناسى فارابى، خداوند را به عنوان عقل كل، واجب الوجود و سازنده جهان و نظم و هماهنگى آن به ذهن انسان متبادر مى كند. از نظر وى، براى رسيدن به اين هدف در معرفت شناسى، بايد انواع معرفت را در نظر داشت. در نظام ارزش شناسى فارابى، مقصود انسان رسيدن به سعادت است كه براى نيل به آن، نيازمند شناخت عواملى است كه در گرو انجام رفتار صحيح، و انجام رفتار صحيح مشروط به آن است، و از طريق تعليم و تربيت، بايد تمام ظرفيت هاى وجودى انسان شكوفا شود. غزالى در هستى شناسى، به خدامحورى و غايت مندى آن معتقد است. همچنين انسان در معرفت شناسى، از راه آموزش متعارف در مدارس به شناخت دست مى يابد كه اين كار به يارى عقل و حواس صورت مى گيرد. وى به تربيت اخلاقى توجه داشت و مبناى فلسفه آموزش را تحقق سعادت انسان مى داند.

 

كليدواژه ها: فارابى، غزالى، هستى شناسى، معرفت شناسى، ارزش شناسى.

 

سال انتشار: 
25
شماره مجله: 
228
شماره صفحه: 
53

نگاهى انتقادى به مواجهه غزالى با فلسفه

سال بيست و پنجم ـ شماره 221 (ويژه فلسفه)

فرومن حيدرنژاد / كارشناس ارشد تفسير قرآن و عضو هيئت علمى دانشگاه پيام نور لرستان           frooman114@yahoo.com

سال انتشار: 
25
شماره مجله: 
221
شماره صفحه: 
63

اراده انسان از ديدگاه غزالى و نقد آن با تكيه بر آثار صدرالمتألهين

سال بيست و سوم ـ شماره 207 (ويژه فلسفه)

مرضيه محمدعليزاده[1]

رضا اكبريان[2]

چكيده

نگارنده، در اين پژوهش بر آن است كه نظريات غزالى و نقد آن را بر اساس آراى صدرالمتألهين بررسى و تبيين كند. در اين پژوهش، اين مطالب بيان شده است: غزالى تبيين درستى از اراده انسان نداشته و فقط به ظواهر مستندات روايى و قرآنى تمسّك جسته است؛ وى اراده انسان را منافى توحيد خداوند و علم و قدرت الهى مى داند و فقط درصدد اثبات اراده الهى است؛ از اين حيث حتى اگر براى انسان سهمى از اراده قائل شود از توحيد در خالقيت سؤال مى شود؛ به همين سبب مسئله جبر مطرح مى شود. صدرالمتألهين، اراده انسان را يك عامل انسانى و يكى از شئون نفس مى داند؛ همچنين او انسان را درباره افعال درونى خود فاعل بالتجلّى مى داند و اثبات مى كند كه اراده انسان هيچ گونه منافاتى با علم پيشين الهى و توحيد افعالى ندارد. در فلسفه صدرالمتألهين ضرورت علّى و معلولى هرگز منافى اراده انسان نيست. او فاعليت و مريد بودن انسان را مى پذيرد؛ در عين حال خداوند را فاعل قريب افعال او معرفى مى كند.

 

كليدواژه ها: اراده انسان، اراده الهى، فاعل بالتجلّى، غزالى، صدرالمتألهين.



[1] دانشجوى كارشناسى ارشد فلسفه دانشگاه تربيت مدرس. alizadeh664@gmail.com

[2] استاد گروه فلسفه دانشگاه تربيت مدرس. dr.r.akbarian@gmail.com

               دريافت: 10/7/92               پذيرش: 11/9/93.


سال انتشار: 
23
شماره مجله: 
207
شماره صفحه: 
15

مقايسه تطبيقى نظرات غزالى و كانت در شناخت مابعدالطبيعه

سال نوزدهم ـ شماره 159 ـ اسفند 1389، 95ـ107

محمّدابراهيم بخشنده

*

چكيده

بين نظرات غزالى و كانت در  شناخت مابعدالطبيعه اشتراكات و اختلافاتى وجود دارد. غزالى هفت قرن پيش از كانت در نقد فلسفه كتاب نوشت. هر دو در فكر احياى دين بوده‏اند؛ اما غزالى در انديشه احياى جامعيت و كمال غيرسكولاريستى اسلام، و كانت در فكر انديشه سكولاريستى و اومانيستى و خردگرايى پروتستان بود.

     از جمله نقدهاى وارده به نظر غزالى اين است كه بين نظرات او انسجام چندانى وجود ندارد. از يك‏سو، به تكفير كسانى پرداخت كه در آثارش عين دلايل و براهين فلسفى آنها را در مسائل مابعدالطبيعه آورده است و از سوى ديگر، آنچه كه در جمع ميان استدلال برهانى و مشاهده باطنى آورده، در مقايسه با اسلوب استوار ملّاصدرا خام و ناپخته است. به علاوه، مسائلى را كه وى در انديشه و آثار حكما باطل دانسته، در واقع، باطل نبوده و صرفا براى جانبدارى از آموزه‏هاى اشعريت و تصوف رد شده است.

     وى نتوانست شكاف نومن و فنومن را با مبانى خود توجيه كند. قانون اخلاق عملى او متأثر از مذهب پروتستان و مستقل از دين و انتزاعى و خيال پردازانه است. اخلاق بدون دين، كه از سوى او تجويز شده، ناقص و معيوب است. اين استدلال او باطل است كه تصور تكليف بدون تصور خدا در انسان‏ها وجود دارد. نقدهاى او بر ادلّه عقلى اثبات مسائل مابعدالطبيعه نيز جانبدارانه و غيرمنطقى است. اين مقاله با روش اسنادى به بررسى موضوع مزبور مى‏پردازد.

كليدواژه‏ها: غزالى، كانت، فلسفه، مطالعه تطبيقى، دين.

سال انتشار: 
19
شماره مجله: 
159
شماره صفحه: 
95
محتوای تغذیه