<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><ArticleSet>
                    <Article>
            <Journal>
                <PublisherName>مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)</PublisherName>
                <JournalTitle>معرفت</JournalTitle>
                <Issn>1023-6015</Issn>
                <Volume>21</Volume>
                <Issue>11</Issue>
                <PubDate PubStatus="epublish">
                    <Year>2013</Year>
                    <Month>02</Month>
                    <Day>09</Day>
                </PubDate>
            </Journal>
            <ArticleTitle></ArticleTitle>
            <VernacularTitle>فقه معطوف به تمدن</VernacularTitle>
            <FirstPage>27</FirstPage>
            <LastPage></LastPage>
            <ELocationID EIdType="pii">2622</ELocationID>
            <ELocationID EIdType="doi"></ELocationID>
            <Language>FA</Language>
            <AuthorList>
                        <Author>
            <FirstName>سیدمحمد</FirstName>
            <LastName>فقیه</LastName>
            <Affiliation>کارشناس ارشد - کلام اسلامی مؤسسه امام صادق (ع)</Affiliation>
            <Identifier Source="ORCID"></Identifier>
        </Author>
                <Author>
            <FirstName>عباسعلی</FirstName>
            <LastName>مشکانی سبزواری</LastName>
            <Affiliation>دکتری - فقه سیاسی دانشگاه باقرالعلوم (ع)</Affiliation>
            <Identifier Source="ORCID"></Identifier>
        </Author>
                    </AuthorList>
            <PublicationType>Journal Article</PublicationType>
            <History>
                <PubDate PubStatus="received">
                    <Year>2012</Year>
                    <Month>02</Month>
                    <Day>28</Day>
                </PubDate>
            </History>
            <Abstract></Abstract>
            <OtherAbstract Language="FA">درباره فقه و نسبت آن با تمدن، دیدگاه هاى مختلفى وجود دارد. برخى هیچ نسبتى میان این دو نمى بینند. گروه دیگرى قائل به نسبتى حداقلى بین فقه و تمدن هستند و گروهى نیز فقه را شرط اساسى تمدن سازى قلمداد مى کنند. سنجش نسبت فقه و تمدن، با دو نگاه قابل بحث و بررسى است: در یک نگاه، فقه موجود مطالعه شده، نسبت آن با تمدن سنجیده مى شود؛ اما در نگاه دیگر، فقه مطلوب مطمح نظر است و با نگاه به آن، نسبت فقه و تمدن بررسى مى شود. 
&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; مقاله حاضر نگاه اول را برگزیده و به بررسى نسبت فقه موجود با مقوله تمدن و تمدن سازى پرداخته است. حاصل اینکه با رصد کتب، ابواب، مسائل و موضوعات مختلف فقه موجود، نسبتى وثیق بین آن و مقوله تمدن به دست مى آید. گرچه نمى توان ادعا کرد نظام هاى اجتماعى موردنیاز تمدن، مستقیما و تماما در فقه فعلى موجود است، اما وجود چارچوب هاى اصیل و ساختارى تمدن در فقه موجود، انکارشدنى نیست. دیگر اینکه نظام سازى و بالتبع تمدن سازى از طریق فقه، به گونه اى که بتوان مستقیما نظام هاى موردنیاز تمدن را از فقه استخراج کرد، در گرو تشکیل و تدوین فقه حکومتى است. 
&amp;nbsp;</OtherAbstract>
            <ObjectList>
                            <Object Type="keyword">
                <Param Name="value">تمدن</Param>
            </Object>
                        <Object Type="keyword">
                <Param Name="value">فقه حکومتى</Param>
            </Object>
                        <Object Type="keyword">
                <Param Name="value">فقه سنتی</Param>
            </Object>
                        <Object Type="keyword">
                <Param Name="value">نظام های اجتماعی</Param>
            </Object>
                        <Object Type="keyword">
                <Param Name="value">نسبت‌ های فقه و تمدن</Param>
            </Object>
                        </ObjectList>
                    </Article>
    </ArticleSet>
