بررسى ديدگاه علاّمه طباطبائى(رحمه الله) در باره رابطه داده هاى فلسفى با تعاليم وحيانى

بررسى ديدگاه علاّمه طباطبائى(رحمه الله) در باره
رابطه داده هاى فلسفى با تعاليم وحيانى

ابوالفضل ساجدى

مقدمه

آنچه در پى مى آيد مرورى بر ديدگاه علاّمه طباطبائى(رحمه الله) در باره ارتباط ميان تعاليم وحيانى و استدلالات عقلانى است. بررسى زندگى اين بزرگ مرد نشان مى دهد كه وى توجه فراوانى به ارتباط و تطابق فلسفه با مذهب داشته است. وى پس از ترك تبريز (زادگاهش) به قصد عزيمت به قم و آغاز تدريس و تحقيق، تدريس فلسفه را بر ساير دروس ترجيح داد، بويژه آنكه در آن زمان، كلاس هاى سطح بالاى فلسفه در قم وجود نداشت. علاوه بر آن، با تشريح نظريه طباطبائى(رحمه الله) در زمينه نكات گوناگونى نظير دعوت قرآن به كاربرد شيوه عقلانى، استفاده او از اين شيوه در تفسير قرآن و تفسير خاص وى در مورد آيه ويژه اى در ارتباط با اهيمت منطق، مى توان روشن ساخت كه علاّمه طباطبائى(رحمه الله)تأكيد خاصى بر نقش فلسفه، منطق و استدلالات عقلانى در تفسير وحى دارد.

دعوت قرآن به استفاده از روش عقلانى

به گفته علاّمه طباطبائى(رحمه الله)، قرآن مردم را به كاربرد صحيح روش عقلانى و به پيروى از فكر و دانش دعوت نموده است. وى در اين سخنان خود بر نقش فكر و دانش در زندگى بشر تأكيد مى نمايد: «بديهى است كه زندگى بشريك زندگى انديشمندانه است. زندگى كامل نمى شود مگر با "ادراكى" كه ما آن را "فكر" مى ناميم.»(1)

علاّمه طباطبائى(رحمه الله) بر اساس اهميت نقش فكر در زندگى بشر، معتقد است كه هرچه فكر انسان صحيح تر و كامل تر باشد، زندگى او بهتر و استوارتر خواهد بود. وى در اثبات اين نظريه به آيات زير اشاره مى نمايد:(2)

1ـ آيا آنكه مردارى بود، سپس زنده اش كرديم و براى او روشنايى قرار داديم تا در ميان مردم راه برود همانند كسى است كه در تاريكى است و قادر به خروج از آن نيست؟ (انعام: 122)

2ـ آيا يكسان اند آنان كه مى دانند و آنان كه نمى دانند؟ (زمر:9)

3ـ خداوند در ميان شما آنان را كه ايمان آورده اند و دانش دارند به پايه هاى بلند بالا برد. (مجادله: 11)

4ـ پس مژده بده بندگان مرا; آنان كه سخن را مى شنوند، پس از بهترينش پيروى مى كنند. آنانند كه خدا رهبريشان كرده و آنانند خردمندان. (زمر: 17 و 18)

نكات ذيل را مى توان به عنوان متمّم كلام علاّمه طباطبائى(رحمه الله) ذكر نمود:

1ـ مرحوم علاّمه رابطه اين آيات و نظريه خود را در اين قسمت از كلامش شرح نمى دهد. در زمينه ارتباط اين آيات با ديدگاه ايشان مى توان گفت كه ظاهراً اين آيات بر اهميت دانش براى بشر تأكيد دارند. خداوند در نخستين آيات كتاب خود، دانش را به نورى، كه راه زندگى بشر را روشن مى سازد، تشبيه مى كند. در سه آيه ديگر، قرآن مردم را به دو گروه تقسيم مى نمايد: كسانى كه دانش را به كار مى بندند و آنان كه چنين نمى كنند. خداوند گروه اول را در مرتبه اى بالاتر از گروه دوم قرار مى دهد. وقتى خداوند راه دانش و انديشه را برتر مى داند، لازمه آن به كاربستن روش عقل براى كسب معرفت صحيح است.

به نظر مى رسد برداشت مرحوم طباطبائى در مورد آيه اول در اين مورد با تفسير وى از همين آيه در بخش ديگرى از تفسيرالميزان تفاوت دارد. در اينجا وى اين آيه را براى اثبات اهميت دانش به طور كلى و اهميت كاربرد روش صحيح و منطقى در تفكر از نظر قرآن ارائه مى دهد، اما در جاى ديگرى از تفسير الميزان، ايشان بيان مى دارند كه منظور از «نور» در اين آيه، هر نوع دانشى نيست، بلكه معرفتى است كه از ايمان فرد مسلمان ناشى مى شود. علاّمه(رحمه الله) در تفسير خود، حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)ارائه مى نمايد.(3)

در اين حديث، حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «هر كه از دانش خويش بهره گيرد، خداوند به او علم نوين عطا مى كند.»(4)

ظاهراً اين حديث اشاره به نوعى خاص از دانش دارد كه عبارت از معرفت قلبى و درونى نسبت به خداوند و حقايق مذهبى است. بنابراين، در صورتى كه علاّمه طباطبائى(رحمه الله) كلمه «نور» در آيه مزبور را به معرفت معنوى تفسير نمايد، احتمالاً نمى تواند در اينجا از اين آيه براى تأييد نظر خود استفاده كند; زيرا در اين صورت، واژه «نور» شامل اَشكال ديگر علم نظير منطق و فلسفه نمى گردد.

تأكيد قرآن بر تفكر

از نظر علاّمه طباطبائى(رحمه الله)، مى توان بيش از سيصد مورد از آيات قرآن را، كه در آنها انسان ها به فكر و به كارگيرى عقل خود دعوت شده اند، ارائه نمود. علاوه بر آن، قرآن به پيامبر(صلى الله عليه وآله)شيوه هاى مناسبى براى ارائه حقيقت به مردم مى آموزد. همچنين خداوند در آيات ديگر قرآن، استدلال هايى را كه پيامبران ديگر براى پيروان خود به منظور اثبات عقايد مذهبى به كار برده اند، ذكر مى نمايد. نمونه هايى از اين آيات بدين قرارند:

«فرستادگان شان گفتند: آيا نسبت به خدايى كه آفريننده آسمان ها و زمين است شكى هست؟(ابراهيم: 10)

لقمان هنگام نصحيت نمودن پسرش، به او مى گويد: «اى پسر عزيزم، هيچ شريكى بر خداوند قايل مشو. آگاه باش كه نسبت دادن شرك به خداوند خطايى خوفناك است.» (لقمان: 13)

«و مردى از كسان فرعون، كه ايمان خود را پنهان مى داشت، گفت: آيا شما مردى را به اين دليل كه مى گويد: پروردگار من خداست مى كُشيد، در حالى كه نشانه هاى روشنى از پروردگارتان آورده است؟» (نساء: 28) طبق اين آيه، يكى از پيروان حضرت موسى(عليه السلام) اظهار مى دارد كه آن حضرت با خود مدارك روشنى براى اثبات وجود خداوند، به عنوان پروردگار همه انسان ها، آورده است.(5)

«گفتند: نگزينيم تو را به آنچه بيامد ما را از دلايل روشن، سوگند به آنكه ما را آفريد. پس بفرماى آنچه را مى فرمايى. جز اين نيست كه اين زندگى دنيا را حكم مى رانى.»(طه: 72)

اين آيه اشاره به زندگى حضرت موسى(عليه السلام) دارد، هنگامى كه وى براى اثبات ادعاى خود، دليلى روشن ارائه نمود. با مشاهده اين شواهد، كفّار تغيير عقيده دادند و راه حضرت موسى(عليه السلام) را پذيرفتند. ساير پيروان فرعون، كه دشمن اصلى حضرت موسى(عليه السلام)بودند، سرانجام، خطاب به فرعون گفتند: «ما با مشاهده نشانه هاى روشن موسى، ديگر پيرو تو نيستيم.»(6)

كاربرد روش عقلى در تفسير قرآن

با دقت در تفسير الميزان، در مورد برخى از مفاهيم قرآنى، مى توان دريافت كه وى روش عقلى را در زمينه فهم وحى ترجيح مى دهد. به عنوان مثال، به تفسير ايشان از واژه «صراط مستقيم» (= راه راست) اشاره مى نماييم. اين عبارت، كه به معناى راه راست مى باشد، در آيات گوناگونى به چشم مى خورد. (حمد: 6) ايشان در تشريح «راه راست» مى گويند كه اين راه، راهى است واضح و روش و بى چون و چرا و بخش هاى گوناگون آن با يكديگر هماهنگ مى باشد. به گفته وى، قرآن بر انتخاب راه راست و روش صحيح فكر كردن تأكيد دارد، اما آن را شرح نمى دهد، مگر با يادآورى تمايلات طبيعى مردم به آنها. با اشاره به «صراط مستقيم»، ايشان مى گويند: روش صحيح انديشيدن و راه صحيح همان علم منطق است كه راه تشخيص قضاياى منسجم از ميان قضاياى بديهى و روشن را شرح مى دهد.(7)

شرح معيارهاى قوانين قرآن از سوى خودش

علاّمه طباطبائى(رحمه الله) معتقد است كه در قرآن حتى يك آيه يافت نمى شود كه انسان ها را به قبول يا پيروى كوركورانه از عقايد اسلامى دعوت كند.(8) علاوه بر آن، اسلام معيارهايى براى شريعت خود ارائه مى دهد تا بدين وسيله، فوايد دين خود را براى انسان ها آشكار سازد. قرآن با تشريح معيارهاى قوانين خود به اختصار، به موضوعاتى اشاره مى كند كه براى بشر قابل فهم است; زيرا درك جزئيات قواعد عمومى شريعت خداند از توانايى بشر خارج است. ايشان سپس آياتى را مطرح مى كنند كه بيانگر معيارهاى برخى از قوانين اسلام است:

«همانا نماز از فحشا، (كار ناشايست) و منكر (كار ناپسند) باز مى دارد و هر آينه ياد خدا بزرگتر است.»(عنكبوت: 45)

«خداوند بر شما سخت نخواهد گرفت، لكن شما را پاك خواهد ساخت و نعمتش را بر شما تمام مى كند كه شكر گزاريد.» (مائده: 6)

علاّمه طباطبائى(رحمه الله) در مورد رابطه اين آيات با نظريه خود توضيحى نمى دهد. احتمالاً اين مسأله به دليل روشنىِ ارتباط اين آيات با ديدگاه ايشان مى باشد. طبق اين آيه، اقامه نماز، نمازگزار را از انجام كارهاى زشت (فحشا) و ناپسند (منكر) باز مى دارد. اين آيه ظاهراً به يكى از معيارهاى لزوم برپايى نماز، كه عبادت و در امان داشتن مردم از مفاسد فردى و اجتماعى است، اشاره دارد. آيه ديگر، بيانگر فايده اعمال مذهبى است كه در اين راستا، به اتمام نعمت و بركت خداوند بر مردم و تطهير وجود آنان از پليدى ها اشاره كرده است.

اهميت منطق در قرآن

علاّمه(رحمه الله) با استناد به آيه ذيل، نظريه خود را در باره علم منطق به اثبات مى رساند:

«با حكمت و پند نيكو، به راه پروردگار خويش بخوان و با ايشان بدانچه نكوتر است، بستيز. همانا پروردگار تو به آنكه از راه او گم شده داناتر است و او به هدايت شدگان داناتر است.» (نحل: 125)

براى تشريح نظريه وى، بايد توجه داشت كه موضوعات مورد بحث در علم منطق را مى توان به دو گروه تقسيم نمود:

نخست بررسى اشكال گوناگون استدلال يا قياس، شروط لازمى كه بايد بين قضاياى يك استدلالِ نتيجه بخش برقرار باشد، روش تركيب آنها و نظاير آن.

دوم بررسى موضوعات گوناگونى كه در قضاياى يك قياس مورد استفاده قرار مى گيرند. در صورتى كه مواد قضايا در يك قياس حتمى باشد، «برهان» (استدلال) ناميده مى شود كه استنتاجى مسلّم و قطعى به دنبال دارد.(9) به گفته مرحوم علاّمه، «حكمة» در اين آيه، به مفهوم استدلال و برهان است. او اين عقيده را با توجه به اين دو نكته ثابت مى كند:

1ـ واژه « حكمة» به معناى پى بردن به حقيقت و درك آن از طريق علم و عقل است. در نتيجه، به معناى پى بردن به حقيقت بدون هيچ شك و ابهام و يا به عبارت ديگر، همان برهان و استدلال است.

2ـ قرار گرفتن واژه «حكمة» در كنار كلماتى نظير «موعظة» و «جادلهم» كه وجه امرى «جدل» مى باشد گوياى آن است كه «حكمة» به معناى برهان و استدلال است; زيرا بر اساس علم منطق، اينها سه روش متفاوت در مباحثه اند. در اين آيه خداوند از پيامبر خود(صلى الله عليه وآله)مى خواهد تا مردم را به اين سه روش به پيروى از پروردگار دعوت نمايد.(10)

«موعظه» (پند و اندرز) يعنى تشريح ويژگى هاى اخلاقى و اعمال پسنديده براى مردم به گونه اى كه بر قلب آنان تأثير گذارد و رفتار آنان را تغيير دهد. كسى كه مايل به استفاده از اين روش در بيانات خود باشد معمولاً بر نكات زير تأكيد مى كند:

معمولاً از يك سو، نتايج ناگوار كارهاى شيطانى نظير دروغگويى، دزدى يا كلاهبردارى و داستان زندگى يك خطاكار را شرح مى دهد تا بدين وسيله، مردم را از انجام چنين اعمالى باز دارد و از سوى ديگر، از زندگى جالب و شيرين مردم درستكار و خصوصيات آنان سخن به ميان مى آورد.(11)

«جدل» (مناظره) نوعى مباحثه است كه روشنگر واقعيت نيست، بلكه در بحث و جدل عليه كسى كه واقعيت را نمى پذيرد و بر نظريه اى نادرست اصرار مىورزد، مورد استفاده قرار مى گيرد. كسى كه اين روش را به كار مى گيرد لازم نيست حتماً اساس بحث خود را بر پايه قضاياى صحيح قرار دهد، بلكه مى تواند از قضايايى استفاده كند كه مورد قبول شنونده يا گروهى از مردم باشد.

علاّمه معتقد است كه اين آيه(نحل: 125) به مردم اجازه استفاده از هر نوع موعظه يا مباحثه اى نمى دهد. كسى كه مى خواهد از اين روش ها براى برحذر داشتن مردم از شيطان استفاده كند، بايد فردى شايسته و با خصوصيات پسنديده باشد و به عقايد ديگران احترام بگذارد. او بايد شديداً از توهين و اهانت به عقايد ديگران بپرهيزد. علاوه بر آن، به طور كلى، بهتر است مردم از بحث هاى مجادله اى بپرهيزند، مگر در پاره اى موارد، آن هم با استفاده از بهترين نوع مناظره.(12)

نقش فلسفه در تفسير وحى

از نظر مرحوم طباطبائى، فلسفه علمى است كه ما را در درك عميق وحى يارى مى دهد.(13) برخى موضوعات و مطالب فلسفى در قرآن و روايات يافت مى شود كه نظريات فلسفه يونان را تكامل مى بخشد. بحث هاى علاّمه(رحمه الله) در باره احاديث فلسفى را مى توان در گفتگوهاى وى با هانرى كُربَن (Henry corbin) يافت. وى در اين گفتگوها موضوعات فلسفى مانند دليل وجود خداوند و يگانگى او، صفات خداوند و رابطه آنها با ذات او را، كه در احاديث شيعه مورد بحث واقع شده اند، شرح مى دهد.(14)

البته توجه به دو نكته در اينجا لازم است: نكته اول اينكه تنها در صورتى مى توانيم عقايد فلاسفه يونان را بپذيريم كه آنها را دقيقاً مورد بررسى و ارزيابى قرار دهيم.(15) دومين نكته اينكه علاّمه به انتقاد از فلسفه اى مى پردازد كه سعى دارد مفاهيم آشكار آيات قرآنى را تغيير دهد و آنها را به دو روش، كه مطابق باموضوعات فلسفى باشد، تفسير نمايند.(16)

پاسخ به اشكالاتى كه عليه منطق مطرح شده است

با توجه به اهميت علم منطق، علاّمه طباطبائى(رحمه الله) اين علم را به عنوان روش صحيح تفكر، كه در كشف و درك وحى كاربرد دارد، معرفى مى كند. وى در جلد پنجم الميزان در مورد اشكالات و سؤالاتى كه عليه كاربرد منطق مطرح مى شود، به بحث مى پردازد. با مراجعه به پاسخ هاى وحى به اين سؤالات، مى توان به نظر وى در رابطه با علم منطق دست يافت. برخى از سؤالات بدين قرارند:

اشكال اول

از جمله اشكالاتى كه عليه منطق مطرح شده اين است كه برخى براى تضعيف عقايد مردم از علم منطق بهره مى جويند.

علاّمه(رحمه الله) در پاسخ به اين اشكال مى گويد: «كسى كه اين استدلال را به كار مى برد توجه ندارد كه اگر فردى در راه نيل به مقاصد شيطانى يا اهداف ناشايست از روشى (مثلاً منطقى) بهره گيرد، مفهوم آن نادرستى شيوه نيست; درست مثل قَسمى كه براى كشتن يك فرد بى گناه ياد مى شود.»(17) ظاهراً منظور علاّمه(رحمه الله) اين است كه قوانين و اصول مورد بحث در منطق را بايد به عنوان ابزارى براى تفكر به كار بست. اين ابزار ممكن است براى شرح يك عقيده درست يا خطا استفاده شود; درست مانند سوگندى كه مى تواند به سود يك انسان يا براى قتل فردى بى گناه به كار رود. در ابزار هيچ اشكالى وجود ندارد، اشكال در كسى است كه اين ابزار را براى مقاصد شيطانى مورد استفاه قرار مى دهد.(18)

از نظر وى، هر نظريه صحيحى را كه بر پايه منطق استوار است مى توان پذيرفت، هرچند نظريه مذكور را يك فرد غير مسلمان ارائه داده باشد. نظريه مطرح شده مهم است، نه كسى كه آن را بيان مى كند. بنابراين، لزومى ندارد كه مسلمانان علومى نظير منطق، فلسفه، رياضيات و غير آنها را تنها از استادان مسلمان بياموزند.(19)

اشكال دوم

دومين اشكال طرح شده در برابر علم منطق آن است كه ما نيازى به منطق يونانى نداريم; زيرا تمام نيازهاى بشر را مى توان از طريق قرآن و احاديث تأمين نمود. بنابراين، مى توان به جاى منطق يونانى به مطالعه منطق قرآن پرداخت.

علاّمه طباطبائى(رحمه الله) با اشاره به چند نكته به اين مسأله پاسخ مى دهد. ايشان مى گويد: اگر قرآن حاوى اصول منطقى باشد، دست يابى به اين اصول تنها از طريق مباحث طولانى ممكن است.(20)

به نظر مى رسد كه منظور وى از از بيان اين مطلب آن است كه دست يابى به اصول منطقى قرآن و استخراج آنها از اين كتاب آسمانى تنها از طريق تحقيق و مباحثه اى موفقيت آميز در آيات قرآنى ممكن است كه لازمه اين مسأله آگاهى كامل از علم منطق مى باشد. بنابراين، براى كشف اصول منطقى قرآن بايد از منطق رايج آگاهى كامل داشته باشيم.

مرحوم علاّمه مى فرمايد: ما بايد دو نكته را از يكديگر تفكيك كنيم: نكته اول اينكه آيا قرآن يا احاديث به چيزى نيازمندند كه آنها را تكميل نمايد؟ نكته دوم اينكه آيا مردم براى درك مفاهيم و حقايق اين منابع الهى به نوعى ابزار نيازمندند يا خير؟ پاسخ سؤال اول منفى و پاسخ سؤال دوم مثبت است، اما لازمه درك آنها ابزارى نظير منطق است. بنابراين، نه فقط براى درك منطق قرآنى، بلكه براى كشف و پى بردن به هر موضوع قرآنى ديگر، نيازمند روشى استدلالى و درست نظير منطق هستيم.(21)

يكى از پاسخ هاى مشهور مرحوم طباطبائى به ايرادهاى گوناگون عليه علم منطق آن است كه كسانى كه كاربرد منطق را مورد انتقاد قرار مى دهند خود نيز آن را به كار مى برند. اگر منطق مردود است، پس خود آنان هم نبايد از آن استفاده كنند.(22)

شيوه علاّمه طباطبائى(رحمه الله) در زمينه موارد تعارض ميان تعاليم وحياتى و استدلال عقلانى

الف ) دليل هاى شرعى

علاّمه(رحمه الله) بر اين نكته تأكيد دارد كه تنها سه دليل شرعى (حجج شرعيه) براى انسان ها وجود دارد: قرآن، حديث و درك عقلانى. منظور وى اين است كه ما بايد قوانين الهى را از طريق اين سه منبع استخراج نماييم و در زندگى خود به كار ببريم. به نظر مى رسد وى اين سه منبع را نه فقط تنها دليل هاى شرعى، بلكه تنها راه كشف حقيقت مى داند. دليل اين مطلب آن است كه وى در جاى ديگر، دو وسيله براى دست يابى به حقيقت ذكر مى كند: مذهب و فلسفه.(23) وى معتقد است فلسفه از طريق عقل و مذهب از طريق وحى حقيقت را كشف مى كند. انسان از طريق قرآن و احاديث معتبر مى تواند به وحى دست يابد.(24)

علاّمه طباطبائى(رحمه الله) در اين مورد به نقش علوم تجربى در درك واقعيت اشاره اى نمى كند، در حالى كه كشف بخش عمده اى از حقايق تجربى جهان تنها از طريق رياضيات، فيزيك، شيمى و ساير علوم تجربى ممكن است. در بخش ديگرى از آثار ايشان، مى توان به ديدگاه وى در اين رابطه پى برد. ايشان به اهميت علوم تجربى اذعان نموده و در عين حال، معتقد است كه نتايج علوم تجربى در بيش تر موارد قطعى نيست. بنابراين، براى دست يابى به واقعيت نمى توان به آنها اطمينان كرد، مگر در مواردى كه به نتايج كاملاً قطعى منتهى شوند.

ب) عدم امكان وجودتعارض ميان نظريه قطعى عقل و وحى

مى توان به عنوان مقدمه اى بر نظريه علاّمه(رحمه الله) در زمينه موارد تعارض ميان وحى و عقل، اين موارد تضاد را به دو گروه تقسيم نمود: در مواردى، عقل و شريعت، هر يك نظر خاصى ارائه مى دهند و در مواردى فقط يكى از آنها نظريه خود را مطرح مى كند. در مورد دوم نيازى به راه حل نيست، اما در مورد اول در صورتى كه نظريه عقل با وحى در تضاد باشد، بايد در پى يافتن راه حل بود.

به گفته علاّمه(رحمه الله) تضاد بين نتيجه قطعى وحى و عقل ممكن نيست. اين نظريه را مى توان از طريق قرآن و استدلال عقلى به اثبات رساند. دليل قرآنى آن را مى توان با مراجعه به آياتى كه عقل را به عنوان مدركى شرعى معرفى كرده است، به دست آورد.استدلال عقلى آن نيز از دو مقدمه زير تشكيل مى گردد:

الف) قرآن و عقل ابزارهاى گوناگونى براى دست يابى به حقيقت اند.

ب) وجود بيش از يك حقيقت در يك موضوع ممكن نيست. به عبارت ديگر، وجود در دو حقيقت متضاد در مورد يك موضوع غير ممكن است. به عنوان مثال، اگر قانون علت و معلول را، كه بيانگر ارتباطى خاص ميان عامل به وجود آورنده و شىء ايجاد شده است، مورد ملاحظه قرار دهيم، از يكى از اين دو حال خارج نيست: يا اين حقيقت در اين عالم وجود دارد و يا وجود ندارد. نمى توان گفت كه اين قانون هم وجود دارد و هم وجود ندارد. با توجه به اين نكات، مرحوم علاّمه نتيجه مى گيرند كه ممكن نيست بين استنتاج قطعى عقل و وحى تضادى وجود داشته باشد.(25)

ايشان نظريه خود را در اين زمينه، با بيان جزئيات بيش ترى تشريح مى كنند و علاوه بر كاربرد استدلال عقلى، از آيات قرآنى نيز بهره مى جويند.

ج ) راه حل موارد تضاد بين وحى و استدلال عقلانى

از نظر علاّمه(رحمه الله)، اين تضاد در مورد استنتاج ظنّى وحى و استنتاج قطعى عقل به چشم مى خورد. در اين زمينه، بايد وحى را به روشى تفسير كنيم كه مطابق با عقل باشد.(26)

او در مورد تعارض ميان نتيجه ظنّى وحى و استنتاج قطعى عقل، ترجيح مى دهد كه استنتاج قطعى عقلى يا فلسفى را مقدّم بدارد. دليل اين امر را مى توان از طريق تفاوت بين متون مذهبى و مدارك منطقى يافت. استنتاج عقلانى در صورتى كه بر مقدّمات برهانى و يقينى مبتنى باشد قطعى است، در حالى كه استنتاج حاصل از ادلّه شرعى غالباً قطعى نيست; زيرا اساس آنها درك ظاهرى قرآن يا احاديث مى باشد كه نتايج ظنّى دارند. درك ما از متون مذهبى ظنّى است و در صورت تضاد بين استنتاج قطعى عقل و استنتاج ظنّى وحى، استنتاج قطعى عقل ارجح است; چون درك قطعى بر درك غير قطعى ارجح است.(27) n


  • پى نوشت ها

    1ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة العالمى للمطبوعات، 1970 ، ج 5 ، ص 254 - 255 و همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، تهران، بنياد فكرى و علمى علاّمه طباطبائى، 1991 ، ج 5 ، ص 393 - 394

    2 و 3ـ همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ج 7، ص 517 - 516

    4ـ محمدتقى مجلسى، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1983، ج 40، ص 128

    5ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، همان، ج 17 ، ص 329 و همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ج 17 ، ص 522

    6ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، همان، ج 14، ص 180 - 182 و همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ج 14 ، ص 127

    7 و 8ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، همان، ج 5 ، ص 254 - 256، و همان ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ص 393 - 395

    9ـ خواجه نصيرالدين طوسى، اساس الاقتباس، مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1987، ص 342

    10ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، همان، ج 12، ص 198 401 و همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ج 12، ص 571 - 574

    11 و 12ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، همان، ج 12 ، ص 398 401 و همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ج 12 ، ص 571 574

    13ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، شيعه، ص 119 120

    14 و 15ـ پيشين، ص 118 - 120، ص 57

    16ـ يادنامه علاّمه طباطبائى، محمد عبدخدايى، «قرآن و حكمت»، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيق فرهنگى، 1983، ص 208 209

    17 و 18ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، همان، ج 5، ص 275 و همان، ترجمه محمدجواد حجتى كرمانى، ج 5، ص 398

    19ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، شيعه، ص 57

    20 و 21ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 5 ، ص 257-258وهمان،ترجمه محمدجوادحجتى كرمانى، ج 5 ، ص 399ـ400

    22ـ محمد عبدخدايى، همان، ص 228 313

    23ـ سيدمحمدحسين طباطبائى، شيعه، ص 52

    24ـ پيشين، ص 52 53

    25 و 26 و 27ـ پيشين، ص 52 53