بررسى جامعه شناختىپديده «طلاق»

بررسى جامعه شناختى
پديده «طلاق»

حسن حاجى حسينى شاهرودى

 

چكيده

اين مقاله از منظر جامعه شناختى، پديده طلاق را مورد بررسى قرار داده است. طلاق يك پديده چند وجهى است; زيرا از يك جهت، پديده حقوقى است و از جهت ديگر، يك پديده روان شناختى و حتى يك پديده اقتصادى و از زاويه ديگر پديده اى اجتماعى. از آن جا كه علل و زمينه هاى گوناگون و نيز بستر يك نظام اجتماعى در شكل گيرى طلاق مؤثر مى باشد، به عنوان يك پديده اجتماعى (Social Phnomenan) در نظر گرفته است. برخى از عوامل و زمينه هاى اجتماعى كه در ايجاد طلاق مؤثر است، در سطح كلان و بعضى در سطح متوسط و تعدادى نيز در سطح خرد عمل مى كنند، همچنين بعضى از علل، از آن چنان قوّتى برخوردارند كه مى توانند به عنوان علّت العلل طلاق عمل كنند، در حالى كه بعضى در حد زمينه ساز و بسترسازى ايجاد اين پديده مؤثرند. از سوى ديگر، بعضى از اين علل ممكن است به تنهايى كارساز بوده و برخى ديگر، نياز به علتى غير از علل اجتماعى داشته باشند تا بتوانند به عنوان عامل طلاق عمل كنند.

مقدمه

از آن زمان كه انسان در اين جهان جاى گرفت، همواره در قالب «خانواده» زندگى مى كرده است. به اعتقاد ما، بر اساس آموزه هاى دينى، اولين انسان ها از بهشت موعود به كره خاكى هبوط كردند. حضرت آدم(عليه السلام) و حوا اولين كسانى بودند كه يك «خانواده هسته اى» (Uncleaw Family) را با فرزندانشان تشكيل دادند. به تدريج، اين خانواده هسته اى گسترده شد و روى كره زمين پخش گرديد. تاكنون هرجا انسانى زندگى مى كرده به صورت جمعى بوده است، نه فردى.

مردم شناسان مى گويند: انسان هاى اوليه در ابتدا، به صورت گله هاى انسانى زندگى مى كردند كه به دنبال شكار از جايى به جايى سير مى كردند.

به هر روى، اولين چيزى كه جامعه را قوام مى بخشد و به آن صفت اجتماعى مى دهد، وجود دو عنصر متفاوت به نام «زن» و «مرد» است كه طبق غريزه اى كه خداوند در آن ها به وديعت نهاده كشش و جاذبه اى درونى نسبت به يكديگر دارند و همين جاذبه است كه شيرازه خانواده را تشكيل مى دهد. در دين مقدس اسلام، بر نهاد خانواده تأكيد فراوان شده و از مسأله عزوبت نهى شده است. پيامبر عظيم الشأن(صلى الله عليه وآله) در حديث معروف خود از ازدواج به عنوان «سنت» خود ياد مى كند. به همين دليل، چون همواره سنّت ازدواج مورد تأييد و تأكيد اسلام قرار گرفته، به عنوان يك امر مقدس درآمده است.

ازدواج;

نوعى قرارداد اجتماعى

ازدواج به عنوان يك هنجار اجتماعى، براساس توافق طرفين، بر مبناى يك سلسله اصول شكل يافته و دوام مى يابد و هرقدر طرفين به آن اصول ـ مدوّن يا غير مدوّن ـ پايبندتر باشند قوام بقاى خانواده بيش تر است.

ژان ژاك روسو، كه اساس نظام اجتماعى را بر مبناى قرارداد، استوار مى داند، از خانواده به عنوان قديمى ترين نوع جامعه و تنها جامعه طبيعى ياد مى كند.1

بنيان وشالوده خانواده را تفاهم، درك متقابل، فداكارى، گذشت از حقوق يكديگر، و صبر در برابر مشكلات مى سازد. اگر يكى از زوجين يا هر دو به دلايل گوناگون نتوانستند با يكديگر سازش كنند، در اين جاست كه خانواده از هم گسيخته مى شود. هر قدر خانواده از بنيان مستحكم ترى برخوردار باشد و طرفين از جهات بيش ترى با يكديگر توافق كنند، احتمال بقاى اين خانواده بيش تر است.2

«طلاق» و تعريف آن

«طلاق» در لغت، به معناى رها كردن و آزاد كردن3 و در اصطلاح، به معناى «ازالة قيدالنكاح بصيغة مخصوصة» است; يعنى گسستن پيوند ازدواج با لفظى مخصوص.

بنابراين، مى توان گفت: «طلاق نوعى گسست و جدايى و اخلال در بنيان هاى اساسى خانواده است كه منجر به جدايى هميشگى ـ هم راه لوازم آن ـ مى شود.» البته ممكن است هر نوع اخلال و گسستى منجر به جدايى (= طلاق) نشود، گرچه در اين حالت نيز خانواده كاركرد خود را از دست مى دهد و آسيب هاى اساسى به آن وارد مى شود، ولى اين بخش از مسائل آسيب شناختى خانواده مورد توجه اين مقاله نيست، بلكه آن نوع گسستى كه منجر به «جدايى» بشود مورد بررسى است.

طلاق; پديده اى اجتماعى

مسأله «طلاق» در حيات انسانى داراى جنبه هاى گوناگونى است: از يك جهت، پديده اى حقوقى است كه در علم حقوق ـ به خصوص در بخش قانون مدنى ـ بررسى مى شود و از جهت ديگر، پديده اى اقتصادى است; به اين معنا كه هم مى تواند «خانواده» را به عنوان يك واحد اقتصادى بر پاى دارد و هم به اين معنا كه يك عامل اقتصادى مانند «مقدار درآمد خانواده» و به طور كلى، «فقر» موجب از هم گسيختگى خانواده مى شود.

از سوى ديگر، طلاق يك پديده روان شناختى است; چرا كه بر تعادل روانى فرزندان و بستگان خانواده به شدت تأثير مى گذارد. هم چنين يك پديده جمعيتى است; چون بر تركيب جمعيتى و ساختار آن اثر مى گذارد.4 از سوى ديگر، طلاق يك پديده اجتماعى نيز هست; به اين معنا كه علل و زمينه هاى اجتماعى موجود و به طور كلى، ساختار جامعه مى تواند سبب از هم گسيختگى خانواده شود.

در اين مقاله، اين پديده از منظر اجتماعى و جامعه شناختى مورد بررسى قرار مى گيرد.

با يك نگاه جامعه شناختى عواملى كه به لحاظ اجتماعى در وقوع اين پديده مؤثر است و زمينه هاى بروز يا احتمال وقوع اين پديده را مهيا مى كند، بررسى مى شود:

عوامل اجتماعى طلاق

پيش از بررسى عوامل اجتماعى طلاق بجاست انواع عواملى كه در اين زمينه مؤثر است، به لحاظ نوعى و شكلى مورد كاوش قرار گيرد: در يك دسته بندى كلى، اين عوامل را مى توان به كلان، خرد و ميانه تقسيم كرد. منظور از «عوامل كلان» آن دسته عواملى است كه در كل جامعه وجود دارد. اگر ارزش هاى غالب اجتماعى يك جامعه لذت جويى هاى آنى، سودگرايى و نگاه ابزارى به همه چيز باشد، به طور طبيعى، خانواده به عنوان نهاد اجتماعى، كه منعكس كننده ارزش هاى آن است، از اين فرايند متأثر مى باشد. در چنين وضعيت اجتماعى، بنياد خانواده بسيار متزلزل است.

با وجود يك عامل ـ هر چند مهم نباشد ـ خانواده از هم گسيخته مى شود و ممكن است همان عامل علت اصلى طلاق شود و حال آن كه از نگاه دقيق جامعه شناختى، علت را بايد در جاى ديگرى ـ زمينه ها و شرايط اجتماعى ـ جستوجو كرد.

منظور از «عوامل خُرد» عواملى است كه بيش تر با فرد يا گروه هاى كوچك سر و كار دارد; مثل گروه هاى مرجع. (در ادامه، از اين عامل بحث به ميان خواهد آمد.)

«عوامل ميانه» ما بين عوامل خرد و كلان، دسته اى از عوامل حد وسط هستند كه كارسازند; مانند تعلّقات گروهى و حزبى يا خرده فرهنگ ها و شخص يا گروهى خاص.

نكته قابل تذكر آن كه اين تقسيم بندى با يك نگاه كل نگرانه قابل قبول است، وگرنه يك خط كشى دقيق وتعيين حدود مشخص بين آن ها كار مشكلى است.

ممكن است در بعضى موارد، خانواده هنجارهاى اساسى جامعه را رعايت نكند، اما اين مسأله صرفاً موجب انفصال خانواده نشود، بلكه به صورت يك عامل پنهان و آتش زيرخاكستر باقى بماند; چنانچه خانواده با مشكل جدّى روبرو شد آن عامل بروز كند و خانواده را از هم بپاشد. علت آن كه بعضى از خانواده ها پس از ساليان دراز زندگى مشترك از هم پاشيده مى شود، همين است. از اين موضوع در اصطلاح به «كمون عوامل» ياد مى شود.

در مقابل، ممكن است عامل يا عواملى جدايى برانگيز در خانواده زمينه داشته باشد، اما به سبب وجود عامل قدرتمند ديگرى زير هاله اى از ابهام باقى بماند و عمل نكند; مثلاً، هر دو همسر متعلق به دو نژاد و دو مذهب خاصى باشند. در اين صورت زمينه جدايى فراهم است، اما به دلايل يك اعتقاد مشترك اين دو به هم پيوند خورده باشند. در اين وضعيت، تا اين «عامل غالب» پابرجاست، خانواده نيز قوام دارد.

علل و زمينه هاى جامعه شناختى طلاق

1ـ خانواده

جامعه شناسان «خانواده» را اين گونه تعريف مى كنند: «خانواده گروهى است اجتماعى و متشكل از افرادى كه داراى روابط سببى (زن و شوهر) و احياناً نسبى (با وجود فرزندان) و گاه فرزندپذيرى با يكديگرند.»5

در اين كه نوع خانواده و خويشان در هم بستگى ازدواج و ادامه آن نقش مهمى دارد، جاى ترديد نيست. جامعه شناسان تقسيم بندى هاى گوناگونى براى خانواده ذكر كرده اند. در اين جا، تنها آنچه به اين بحث مربوط مى شود ذكر مى گردد.

الف. خانواده گسترده: خانواده اى است كه در آن، چند نسل با يكديگر زندگى مى كنند.6

ب. خانواده هسته اى: خانواده اى است كوچك، متشكل از زن و شوهر و احتمالاً فرزند يا فرزندان.

ويژگى هاى اصلى خانواده هسته اى بدين شرح است.

1. محدوديت ابعاد خانواده از نظر اسلاف; اين خانواده معمولاً جدا از والدين يا اقوام زوجين زندگى مى كنند.

2. محدوديت خانواده از نظر تعداد فرزندان; چنين خانواده اى حسب معمول، با تعداد اندكى از كودكان تشكيل مى گردد.

3. افقى بودن هرم قدرت; در خانواده هسته اى به طور معمول، تصميمات اساسى خانه از طريق گفتوگو و تبادل نظر اتخاذ مى شود. به تعبير ديگر، در آن «دموكراسى» كوچكى برقرار است.

4. نومكانى; خانواده هسته اى بر حسب معمول، در محلى جدا از والدين يا اقوام زوجين زندگى مى كنند و همين موضوع در افقى بودن هرم قدرت مؤثر است.

در كنار اين ها، عوامل ديگرى هم چون استقلال اقتصادى زن در وضع معاشرتى اين نوع خانواده، كه در نتيجه خود را در تصميم گيرى ها شريك مى داند، مؤثر است.

هر چند خانواده هسته اى با جامعه جديد صنعتى سازگار است و بالاترين امكان تحرك جغرافيايى را فراهم مى آورد، اما جداشدن از پيران و تنها گذاردن آنان در اين نظام، پايان غم انگيزى براى حيات انسانى رقم مى زند.7

مهم ترين نوع خانواده به لحاظ شكلى و فراوانى در جامعه، دو نوع اخير است.

به نظر مى رسد استحكام و پاى دارى و احتمال بقاى خانواده گسترده بيش تر از خانواده هسته اى است; چرا كه در خانواده گسترده، هرم قدرت به صورت عمودى است; يعنى تصميمات عمدتاً از بالاترين شخص خانواده اتخاذ مى شود و آن شخص پيرترين و داناترين شخص خانواده ـ پدر يا پدر بزرگ ـ است. در چنين خانواده اى، اگر بين فرزندان اختلافى پديد آيد، معمولاً با پادرميانى ريش سفيدان حل مى شود و از فروپاشى خانواده جلوگيرى به عمل مى آيد. در نتيجه، اتحاد و هم بستگى در اين نوع خانواده بيش تر است.

اما خانواده هسته اى، كه عمدتاً از يك زن و مرد تشكيل مى شود، بيش تر حالت شكننده دارد. جدايى از بزرگ ترها، ايجاد فاصله فيزيكى و مكانى و جدايى محل كار از خانه، همه در تضعيف روحيه وفاق و يك دستى مؤثر است. در چنين خانواده اى، با وجود كوچك ترين مسأله اى، احتمال و زمينه از هم گسيختگى وجود دارد. البته خانواده گسترده بيش تر و هم چنين خانواده هسته اى بعضاً از دو مسأله رنج مى برد:

اول. دخالت هاى بى مورد اطرافيان كه گاهى خانواده را تا سرحد فروپاشى پيش مى برد.8

دوم. ازدواج هاى اجبارى كه در بعضى فرهنگ ها به صورت سنّت درآمده است.

البته در خانواده گسترده اين موضوع بيش تر مشهود است و اين سنّت، نماد عاميانه اى نيز پيدا كرده است; مثلاً، گفته مى شود: «عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها بسته شده است.» چنين قراردادهايى چندان دوام نمى آورد; زيرا طرفين خود را با مسائلى مواجه مى بينند كه خوشايندشان نيست.9

نكته قابل ذكر در مورد خانواده هسته اى در مقايسه با خانواده گسترده اين است كه از يك جهت شانس بقا و دوام دارد و آن اين كه فرايند انتخاب همسر آزادانه انجام مى گيرد. به همين دليل احتمال بقاى آن بيش تر است. در اصطلاح، به اين نوع انتخاب همسر «شيوه همسر گزينى آزاد» مى گويند كه به نظر پارسونز و ديگر جامعه شناسان، انتخاب آزاد همسر بر اساس عشق، يكى از ويژگى هاى خانواده هسته اى است. زيرا زوج جوان در انتخاب همسر آزادند و از قيد و بندهاى خانواده رها شده اند. بنابراين، سعى مى كنند همسرى انتخاب كند كه مطابق ميل خودشان باشد تا در آينده، كانون خانواده از هم نپاشد.10

اما اين كه واقعاً ازدواجى كه بر مبناى صرفاً عشق صورت گرفته چه قدر پايدار است، بايد واقعيت هاى بيرونى اجتماعى را ديد. چرا كه عشق يكى از مقوّمات خانواده است، نه تمام آن.

2ـ گروه مرجع و همالان

«گروه مرجع» گروهى است كه الگوى ارزيابى و داورى رفتار شخص به شمار مى آيد.11 يكى از عواملى كه جامعه شناسان بر تأثير آن در جهت ساخت شخصيت تأكيد مى كنند، تأثير و نفوذ گروه هاى اجتماعى است. يكى از آن گروه ها، گروهى است كه انسان در آن عضويت دارد (گروه همالان) و يا هنگام مقايسه و داورى ارزشى، رفتار و نقش خود را با آن مى سنجد (مرجع). با توجه به اين مقدمه، بايد ديد گروه مرجع و همالان چه تأثيرى مى تواند در پاى دارى و يا زوال خانواده داشته باشد.

واضح است كه شخصيت انسان ابتدا در خانواده شكل مى گيرد; چون اولين برخورد هركس با پدر و مادر خود ـ كه عضو گروه خانواده اند ـ مى باشد. در خانواده، ارزش ها درونى شده، نهادينه مى شود و فرد به خوبى جامعه پذير مى گردد و از همين طريق است كه فرايند اجتماعى شدن صورت مى گيرد. و بر همين اساس، جوان مبانى ارزشى خود را پى ريزى كرده، ازدواج مى كند. حالا اگر پس از مدتى به هر دليلى، گروه مرجع او عوض شود، به شكلى كه نتواند به وسيله خانواده ارزش هاى موردنظر خود را تحصيل كند، طبيعى است كه قادر به ادامه زندگى نيست. اصولاً خانواده بر محور عاطفه و ارزش هاى مشترك مى چرخد و هرقدر طرفين نسبت به ارزش هاى مشترك پايبندتر باشند، خانواده از استحكام بيش ترى برخوردار است. به عنوان مثال، كسى كه در روستا طبق همان ارزش هاى خاص گروه مرجع خود ازدواج كرده است، با مهاجرت به شهر، احتمالاً گروه مرجعش نيز تغيير مى كند و همين قوام خانواده را تهديد مى نمايد.

3ـ تغيير ارزش ها، نگرش ها و هنجارها

انسان هماره در زندگى شخصى و اجتماعى خود، از ارزش ها و هنجارهاى ثابتى پيروى نمى كند، بلكه اين امر نيز مانند بسيارى امور ديگر در معرض تغيير و تحول است. گذشت زمان و يا حتى تغيير مكان و شرايط خاص اجتماعى ديگر از جمله عوامل تغيير ارزش ها و نگرش ها است. در ابتداى زندگى، چيزهايى براى ما ارزش به شمار مى رود كه شايد بعدها جاذبه خود را از دست بدهد.

عمده ترين عامل تغيير ارزش ها و نگرش ها «ارتباطات» است. نقش وسايل ارتباطى در تغيير نگرش ها و ارزش ها و تزريق هنجارها بسيار مؤثر است.

به عنوان مثال، كسى كه ابتدا تحصيلات عالى برايش ارزشمند نبوده و بر همين اساس، به ازدواج در سطح ابتدايى راضى شده است، حال اگر در فرايند تغيير ارزش ها، تحصيلات عالى و مدرك برايش ارزش محسوب شود، قادر به ادامه زندگى نيست. زياد مشاهده شده است كه يكى از زوجين با كسب مدرك بالاتر، تقاضاى طلاق كرده است، به ادعاى اين كه ديگر اين زوج (يا زوجه) كفو او نيست.

اگر هنجارهاى زوجين باهم تفاوت داشته باشد، مثلاً زوج فردى باشد اهل جود و بخشش و در مقابل، ديگرى ممسك و بخيل، در اين حالت، احتمال كشمكش و گسستگى خانواده زيادتر است تا موقعى كه هنجارها باهم تطابق دارند.

به نظر بعضى از جامعه شناسان، از جمله عميق ترين علل طلاق، پيدايش بحران در ارزش ها و هنجارها است. هنگامى كه انسان ها صرفاً به تمتّع مى انديشند و فقط مصالح خويش را در نظر مى آورند، در چنين جامعه اى پديده ازدواج نيز مستثنا نخواهد بود و شمار طلاق در آن افزون خواهد شد.12

4ـ تأثير جامعه به عنوان «كل»

جامعه شناسان در يك نگاه كلى، جامعه را به انواع گوناگونى تقسيم مى كنند: شهرى، روستايى، صنعتى، سنّتى و كشاورزى. تقسيم بندى فرديناند تونيس (Tonnies)، جامعه شناس آلمانى، در اين زمينه معروف است. وى جامعه را به «گماينشافت» (Gemeinschaft) و «گزلشافت» (gesellechaft) تقسيم مى كند; چيزى در حدود معناى شهرى و روستايى.13

معيار فهم اين نوع تقسيم بندى و مرزكشى بين جوامع، در نوع روابط اجتماعى حاكم بر آن جامعه است. هر قدر روابط اجتماعى حاكم بر جامعه مستحكم تر و قوى تر باشد، بنياد نهادهاى اجتماعى ـ مثل خانواده ـ محكم تر است.

طلاق در جامعه شهرى و روستايى: آمار بسيارى از كشورها از جمله كشورمان ايران نشان مى دهد كه طلاق در ميان شهرنشينان بيش تر از روستاييان است. ميزان طلاق، به ويژه در نواحى صنعتى و كارگرى به دليل گسيخته شدن پيوندها و سنّت ها وحشتناك است. به عكس، ائتلاف ميان زن و شوهر در جوامع روستايى پاك دل به ندرت منجر به طلاق مى شود.14

علت اين مسأله را بايد در خصوصيات جوامع شهرى جستوجوى كرد. يكى از خصوصيات جوامع شهرى تغييرات سريع اجتماعى و فرهنگى اين جوامع است.15

شهرنشينان بر خلاف روستاييان، به سنّت ها پايبند نيستند، توجه زيادى به مُد و رسوم زودگذر، زندگى شهرى را متزلزل كرده است. درزندگى شهرى،هنجارهاو شكل ها به سرعت تغيير مى كند.

در چنين جامعه اى، تغييرات در سازمان ها و نهادهاى اجتماعى به سرعت صورت مى گيرد. خانواده در محيط شهرى در معرض تغيير و زوال بيش ترى قرار دارد تا جامعه روستايى.

اين واقعيت كه ميزان طلاق در جوامع نوين امروزى بسيار بالاتر از دوران پيشين است، بيش تر از جامعه و ارزش هاى متغير آن سرچشمه مى گيرد (عامل جامعه شناختى) تا از گسيختگى و تباهى خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعى. زندگى شهرى و تحرّك جغرافيايى آن، از طريق كاستن انواع كاركردهايى كه خانواده در گذشته عهده دار بود، مهم ترين تأثير را بر نهاد خانواده گذاشته است. بريدن پيوند زناشويى در يك محيط صنعتى شهرى بسيار آسان تر از يك جامعه كشاورزى است.16

سستى روابط اجتماعى در جامعه صنعتى: بسيارى را عقيده بر اين است كه جامعه جديد صنعتى از نظر ساختارى طلاق زاست و در چنين جامعه اى، تحرك جغرافيايى به اوج خود مى رسد، ثبات روابط رو به كاستى مى گذارد و ارتباطات انسانى آسيب پذير مى شود. بنابراين، صنعت جديد ـ فى نفسه ـ سستى خانواده را موجب مى شود.17

5ـ قشربندى اجتماعى و طلاق

قشربندى اجتماعى و طبقه اجتماعى از جمله مفاهيم اساسى جامعه شناسى است. در اين جا، سؤال اساسى اين است كه آيا بين طبقه اجتماعى و طلاق رابطه اى وجود دارد يا نه؟

جامعه شناسان «طبقه اجتماعى» را به «گروهى از افراد جامعه كه از نظر منزلت اجتماعى در يك پايگاه قرار دارند تعريف مى كنند.»18

يكى از ابعاد مربوط به طبقه اجتماعى، «خرده فرهنگى» است كه حاكم بر فضاى طبقه اجتماعى مى باشد. شرايط در زمينه هاى فرهنگى يك طبقه اجتماعى بر شخصيت و تعادل شخصيتى فرد مسلماً تأثيرگذار است. حال اگر دو نفر از دو طبقه اجتماعى با دو خرده فرهنگ خاص باهم ازدواج كنند، احتمال بقاى اين خانواده بسيار كم است.

به عنوان نمونه، مشاهده شده است كه زن شاعر با مرد تاجر ازدواج كرده و در نهايت، زندگى آن ها منجر به جدايى از هم گشته است. «هرچه طبقه اجتماعى خانواده پايين تر باشد، احتمال طلاق بيش تر است. ميزان طلاق در اقشار اجتماعى پايين، رو به افزايش است. در امريكا، بيش ترين ميزان طلاق در بين طبقات كم درآمد، غيرماهر و بى بهره از آموزش صورت مى پذيرد و هر قدر به طبقات بالاتر نزديك مى شويم، به همان نسبت به ميزان ثبات خانواده افزوده تر مى شود.»19

6ـ تفاوت هاى قومى و نژادى

عامل ديگرى كه به لحاظ اهميت، مى توان آن را مستقلاً ذكر كرد، تفاوت هايى است كه از ناحيه نژاد، قوم و زبان ناشى مى شود. اصولاً ازدواج در يك شرايط مساعد و خوشايند به نظر طرفين و مقبول آن ها انجام مى گيرد.

اما به هر دليلى، ازدواجى كه بر مبناى تفاوت هايى مثل تفاوت هاى قومى، زبانى، محلى و نژادى شكل گيرد، چنين ازدواجى بر پايه محكم بنا نشده است; همانند ساختمان بلندى كه بر شالوده اى از شن ساخته شده باشد.

در احوال يكى از ادباى عرب، كه اصالتاً ايرانى بوده است، نقل مى كنند كه با دختر يكى از اعراب اصيل ازدواج كرد، در حالى كه خانواده دختر بسيار تعصّب داشتند كه دخترشان را به غيرعرب زاده ندهند. شوهر به رسم ايرانيان، به جاى اين كه بگويد چراغ را خاموش كن مى گويد: «چراغ را بكش» (اُقتُل السراج)، يك باره زن صداى شيون بلند مى كند كه داماد ايرانى است و از او جدا مى شود!

هرگونه تفاوت و تضاد فرهنگى و اعتقادى براى كانون خانواده مضر به نظر مى رسد. معمولاً تضادها منجر به كشمكش مى شود و بدين لحاظ، شالوده خانواده درمعرض خطر قرارمى گيرد.20

7ـ ناهنجارى هاى اجتماعى و طلاق

هر جامعه اى داراى نظم اجتماعى و هنجارهايى است كه بر تمامى افراد آن جامعه اشراف دارد و در واقع، دستورالعملى است كه نحوه رفتار افراد جامعه را تعيين مى كند. در جامعه، همه مردم يك نوع ارزش و اهداف خاصى را طى مراحل گوناگون فرايند جامعه پذيرى فرا مى گيرند، مى پذيرند و بر اساس آن ها عمل مى كنند.21 در مقابل حالت معمولى و بهنجار افراد، حالت بهنجار و مرضى قرار دارد. كلمه «آنومى» (Anomie)به وسيله اميل دوركيم وارد قلمرو مباحث جامعه شناختى شد. اين كلمه به معناى حالت مبهمى است بين فرد و جامعه كه در آن، هنجارها يا از بين رفته اند يا ضعيف شده اند و يا باهم در تضادند.22

در چنين وضعيتى است كه بى سر و سامانى و بى نظمى جامعه را فرا مى گيرد و فرد نابهنجار هم خود را تباه مى كند و هم ديگران را.23

در بين همه نابهنجارى هاى اجتماعى، در اين جا، فقط به سه مورد (اعتياد، الكل، قمار) اشاره مى شود و تأثير آن ها بر پديده طلاق ياداورى مى گردد.

در اين كه اعتياد و الكل و قمار از نابهنجارى هاى جامعه محسوب مى شود، شكى نيست. طبق قانون و عرف (كه از منابع حقوقند) و نيز طبق اصول مذهبى، اين پديده ها جرم محسوب مى شود و همه در جاى خود، از عوامل قطعى طلاق به حساب مى آيد.

«اعتياد يكى از خطرناك ترين راه هاى ارضاى تمايلات نفسانى و شيطانى و حالت تنوع طلبى انسان است. اولين ضربه هاى اعتياد بر پيكر خانواده وارد مى شود. سوغات اعتياد براى خانواده چيزى جز پريشانى و نگرانى نيست. مهم ترين تأثير اعتياد بر خانواده از بين رفتن كنترل، نظم و انضباط و به وجود آمدن هرج و مرج و بى بندبارى است كه خود زمينه ساز و فرصتى است براى فساد. اعتياد بر خانواده به صورت گوناگون و به طور مستقيم و غيرمستقيم تأثير مى گذارد.»24

در مجموع، مى توان گفت: مواد مخدر وسيله مؤثرى در زوال و نابودى خانواده است.25

آفت ديگر خانواده پديده الكليسم است. الكل پيوند زناشويى را سست و اغلب آن را نابود مى سازد. خوى تند و خشونت باده پرست، قلب همسرش را مى شكند و او را از خود منزجر مى سازد. زن در خانه شوهر خود تأمين جانى ندارد. در مناطق شهرى كه آمار استفاده از الكل بالاست، آمار طلاق نيز بالاست. در مقابل، يكى از علل پايين بودن ميزان طلاق در روستاهاى كشور خودمان را بى گمان مى توان در اثر مصون ماندن روستاييان از شرّ شراب و آفت الكل دانست و برعكس، امكان دارد كه كثرت طلاق در شهرهاى بزرگ متناسب با حجم نوشابه هاى الكلى استعمال شده باشد.26

پديده ديگرى كه به دليل نابهنجار بودن و جرم قانونى آن، موجب از هم گسيختگى خانه و خانواده مى شود، «قمار» است.27 اين پديده مانند مواد مخدر از چند زاويه خانواده را به اضمحلال و نابودى مى كشاند: يكى از جهت اخلاقى و روانى و مهم تر از همه از بعد اقتصادى. كسى كه مال باخته است، چگونه مى تواند خود را اولاً از لحاظ روانى آرام نمايد و ثانياً خانه خود را اداره كند; بنابراين، ادامه زندگى براى زن در اين وضعيت بحرانى بسيار مشكل است.

8ـ وسايل ارتباط جمعى و طلاق

جامعه شناسان يكى از عوامل اجتماعى شدن و جامعه پذيرى را رسانه هاى همگانى مى دانند.28 تحت تأثير اين رسانه هاست كه عقايد و افكار عمومى شكل مى گيرد و مخاطب اصلى و طرف داران فراوان آن ها جوانان هستند. به طور كلى، «امروزه جامعه اى كه كاملاً از تأثير رسانه هاى همگانى بركنار مانده باشد، حتى در ميان فرهنگ هاى سنّتى، بسيار محدود است.»29

بنابراين، كم تر پديده اجتماعى و جنبه هاى زندگى انسانى را مى توان يافت كه تحت تأثير مثبت يا منفى وسايل ارتباط جمعى و رسانه ها قرار نگرفته باشد. در اين بين، پديده طلاق نيز مستثنا نيست.

«بدآموزى هاى وسايل ارتباط جمعى يكى از علل از هم پاشيدگى خانواده هاى جوان است كه تحت تأثير فيلم هاى مخرّب ويديويى و تلويزيونى قرار دارند.»30

عملكرد منفى اين وسايل عبارت است از ازدياد عطش نوخواهى و تجدّدطلبى به شكلى كه از همين ناحيه، ضربه هاى فراوانى برخانواده وارد مى آيد. در كنار اين مسأله، فشارهاى روحى و هيجاناتى كه از تماشاى اين فيلم ها ناشى مى شود، عقده هاى ناشى از ديدن اين فيلم ها را برخانه و خانواده تحميل خواهد كرد.

و سرانجام اين كه يكى از علل نابسامانى خانواده رسانه هاى همگانى است و تحت تأثير عميق رسانه هاست كه ارزش ها تغيير مى كند و تغيير ارزش هاى يكى از زمينه هاى اجتماعى طلاق است. كاركرد منفى رسانه هاى همگانى در متزلزل كردن بنياد خانواده امرى است غيرقابل انكار.

9ـ سن زوجين و طلاق

«اگر مرد و زن كم سن و سال باشند، ناسازگارى هاى آن ها پس از اطفاى شهوتشان بيش تر است، به خصوص براى زن هايى كه زير سن بلوغ ازدواج كرده اند. اين نوع ازدواج هنوز هم در جامعه ما متداول است، به ويژه در روستاهاى ايران.»31

براى بررسى بهتر مسأله و اين كه آيا واقعاً سن زوجين و پايين بودن آن تأثيرى در پديده طلاق دارد يا نه، بايد ابتدا مسأله «ازدواج زود هنگام» بررسى شود.

«آيا ازدواج هايى كه در سنين پايين صورت مى گيرد بيش تر به طلاق منجر مى شود يا به عكس؟ در پاسخ به اين سؤال، ريچارد اودرى در اثر معروفش، زمينه اجتماعى ازدواج (1971)، مى نويسد: آنان كه زودتر ازدواج مى كنند زودتر به طلاق متوسل مى شوند. شايد اين بدان علّت است كه آنان كه دير ازدواج مى كنند از ازدواج انتظار يا توقع زيادى ندارند و به همان علت نيز تمايل به تسريع در گسست آن ندارند.32

با اين مقدمه، در مورد سن ازدواج بايد گفت: يكى از ملاك ها و معيارهاى انتخاب همسر سن طرف اوست. بيش تر مردان مايلند با زنان جوان تر از خود ازدواج كنند.33 همين عامل احتمال دوام خانواده را تهديد مى كند. اصولاً دخترانى كه با عدم آمادگى روحى ـ روانى تن به ازدواج مى دهند بيش تر در معرض جدايى هستند.

دانشمندان در پذيرش اين كه تفاوت زياد ميان زن و شوهر بيش تر موارد بر سلامت خانواده تأثير منفى مى گذارد جملگى هم داستان هستند.34

بنابراين، مى توان گفت: «فاصله وسيع سنّى يا شكاف سنّى به استقرارى و پايدارى كانون خانوادگى كمكى نخواهد كرد. بنابراين، شكاف سنّى احتمال دارد به عنوان يك عامل مؤثر در گسست خانواده نقش داشته باشد.»35

خلاصه آن كه، بايد پذيرفت «سن» به عنوان يك ويژگى خاص جسمانى از چند جهت خانواده، ساخت و ثبات آن را تحت تأثير قرار مى دهد. يكى از آن جهات، اين است كه «شكاف سنّى بر طلاق تأثيرگذار است، تأثير نسبى كه با عوامل جاذبه جهان سنّتى تا حدودى خنثى مى شد و ليك در شرايط موجود، در جوامع جديد تأثير بيش ترى مى يابد.36

10ـ تحصيلات

يكى از شروط ازدواج موفق، در نظر داشتن مسأله «كفويت» است; يعنى هم سانى و برابرى با يكديگر از جهات گوناگون. اگر زوجين از جهات متعدد با هم ديگر برابر باشند، احتمال بقاى زندگى بيش تر است. يكى از وجوه برابرى، مسأله تحصيلات و هم سانى نسبى تحصيلى است. اين مسأله از چند جهت قابل بررسى است:

الف. هر مقطع تحصيلى شأن اجتماعى خاصى پديد مى آورد و به طور طبيعى، انسان ها در گزينش همسر، آن را معيارى مهم مى شمارند و مى كوشند تا سطح تحصيلى زوجين باهم برابر باشد.

ب. هر مقطع تحصيلى فضاى فكرى و بينشى، حتى جهان بينى خاصى پديد مى آورد. به ناچار، هم سانى تحصيلى زوجين بر تشابه، سليقه، ذوق و انديشه آنان مؤثر است.

ج. در صورت عدم توازن شأن تحصيلى، زوج برتر (از لحاظ تحصيلى) امتيازات ديگرى از طرف مقابل در راه جبران آن طلب مى كند.

د. در همه شرايط و به صورت قاعده اى در همه جاى جهان، ميزان تحمل مردان در قبال عدم هم سانى تحصيلى بيش از زنان است; در حالى كه ازدواج يك مرد دكتر با دخترى ديپلمه يا كم تر از ديدگاه وجدان جمعى غيرمعقول به نظر نمى رسد، عكس آن دقيقاً نابهنجار تلقى مى شود.

هـ . مردان با پذيرش سطح تحصيلى كم تر همسر خود، مزاياى ديگرى (مثل جوانى) يا امكانات مادى را مى طلبند.

و. در يك جامعه فاقد تحرك اجتماعى، تحصيلات ابزار ارتقاى اجتماعى به حساب مى آيد.

بنابراين، در چنين جامعه اى، هم سانى تحصيلى به معناى هم سانى شأن اجتماعى و حتى طبقه اجتماعى است. نتيجه آن كه بى شبهه، ازدواج انسان هايى با دو سطح متمايز آموزشى و به تبع آن، دو فرهنگ و جهان بينى متفاوت، بايد آسيب پذيرتر باشد و در صورت اضافه شدن عناصر ديگر، ممكن است موجبات گرايش به طلاق فراهم آيد.37

11ـ محكوميت هاى دراز مدت

بعضى از ناهنجارى هاى اجتماعى وقتى تبديل به جرم شود موجب محكوميت درازمدت مجرم مى گردد، به شكلى كه ادامه زندگى براى يكى از طرفين مشكل مى شود و اين مسأله در قانون نيز پيش بينى شده است. در مفاد عقدنامه هاى كنونى آمده است: «مرد در صورت محكوم شدن به 5 سال حبس به بالا، اختيار طلاق را به زن واگذار مى كند.»
بنابراين، قانونگذار به عنوان نماينده افكار جامعه اين مسأله را پيش بينى كرده است تا در صورت لزوم، دست زن در طلاق گرفتن باز باشد.

علت اين كه اين مورد مستقلاً ذكر شده، در حالى كه به نظر مى رسد تحت عنوان «ناهنجارى هاى اجتماعى» بگنجد، اين است كه لزوماً ناهنجارى اجتماعى به لحاظ قانونى «جرم» محسوب نمى شود. بنابراين، ناهنجارى اجتماعى عنوانى عام است كه با جرم از اين نظر كه ممكن است به محكوميت و محروميت منجر شود، فرق دارد.

12ـ استقلال مالى زن

يكى از مسائلى كه مى تواند به عنوان زمينه طلاق عمل كند «استقلال مالى زن» است. وقتى زن مى بيند كه به لحاظ مالى به شوهرش وابسته نيست و خود مى تواند از راه كسب و كار، خود را تأمين كند و از سوى ديگر، با گرفتن مهريه خود تا حدى از اين راه مشكل خود را حل نمايد، هم چنين مى بيند يا بچه دار نشده است (خواسته يا ناخواسته) و يا تعداد كمى بچه دارد، در اين وضعيت، چندان رغبتى به زندگى ندارد و با كم ترين بى توجهى و بروز مشكل از سوى شوهر به سوى دادگاه روانه مى شود; يعنى وقتى تعهد اخلاقى به زندگى نداشته باشد، كوچك ترين عامل و زمينه اى مى تواند در مواقع بحرانى، مانند يك جرقه عمل كند و خانواده را از هم بپاشد.

13ـ وجود يا فقدان فرزند

يكى از كاركردهاى مهم خانواده توليد مثل مشروع است. تنظيم روابط جنسى و زاد و ولد از وظايف مهم خانواده است.38

معمولاً كانون خانواده با وجود فرزندان، گرم نگه داشته مى شود. بسيارى از خانواده ها، به خصوص از ناحيه زنان، به دليل وجود فرزند، علاقه اى به جدايى ندارند و اگر وجود فرزندان در خانه نباشد، قادر به ادامه زندگى نيستند. «بى فرزندى و كم فرزندى موجب ناپايدارى خانواده مى شود. چنانچه درون خانواده ستيز و مشاجره وجود داشته باشد، اگر پدر و مادر از هم جدا شوند، بچه ها راحت ترند، اما بسيارى از خانواده ها به خاطر بچه هايشان به زندگى ناگوار خود ادامه مى دهند. بنابراين، وجود فرزندان يكى از عوامل جلوگيرى از طلاق است.39

در فرهنگ عاميانه ما كسى را كه داراى فرزند نيست در اصطلاح «اجاق كور» مى نامند. دوام و بقاى زندگى خانوادگى چنين شخصى در معرض خطر است. بنابراين، خانواده اى كه با وجود فرزند گرم نشده است، از دو نوع خانواده ديگر بيش تر در معرض گسست قرار دارد.40

14ـ تعدد زوجات

تعدد زوجات داراى كاركردهاى مثبتى است كه در هم بستگى بيش تر جامعه مؤثر است، اما در عين حال، ممكن است به دليل عدم بهره بردارى مناسب، مشكلاتى را براى جامعه فراهم كند: «تعدد زوجات در كشور ما، متأسفانه در همه موارد، برپايه اصول اخلاقى در مسير اهداف اسلامى نبوده است و در اغلب موارد، بنابر تنوع طلبى و جبران ضعف جنسى و هوس رانى مرد صورت گرفته است و كانون وحدت و صفاى خانوادگى را به صحنه جدال و نفاق بين زن و شوهر تبديل كرده است و در نهايت، منجر به طلاق شده است.41 بنابراين، اگر از مسأله تعدد زوجات با حفظ شرايط آن خوب بهره بردارى شود، مى تواند داراى كاركردهاى مثبت باشد. اين كه قرآن كريم رعايت عدالت را شرط اساسى تعدد زوجات مى داند، بيانگر آن است كه تعدد زوجات بدون شرط و مطلق نيست كه اگر آن شروط اخلاقى و اجتماعى لحاظ نگردد، داراى ضد كاركرد شده، موجب از هم پاشيدگى خانواده مى گردد.

15ـ ويژگى هاى شخصيتى زوجين

بعضى از گروه هاى شخصيتى ـ به طور كلى ـ ذاتاً ناسازگارند و به هيچ روى، نمى توانند خود را با محيط اجتماعى و خانوادگى تطابق دهند; به لحاظ فكرى و ذهنى به حد بلوغ لازم نرسيده اند، هرچند سن و سالى داشته باشد; توانايى درك مقابل خود را ندارند و ذاتاً از اخلاق خوشى برخوردار نيستند; نمى توانند در محيط خانواده جوّ سالمى برقرار كنند. جوّ عاطفى به نحوه ارتباط و طرز برخورد افراد يك خانواده باهم، نظير افراد خانواده نسبت به هم ديگر و احساسات و علايق آن ها به يكديگر بستگى دارد.42

بنابراين، گروه هاى شخصيتى كه به لحاظ عاطفى و روانى مشكل دارند، زودجوش نيستند و نمى توانند با ديگران كنار بيايند و فقط منافع خود را مى بينند و در ايجاد ارتباط با طرف مقابل مشكل دارند. «افرادى كه بسيار مغرور هستند و فقط سعى در ارضاى تمايلات خود دارند; فقط مصالح خود را در نظر مى گيرند، اين ها خانه را به سوى هرج و مرج مى كشانند. در چنين شرايطى است كه ادامه زندگى مشكل و پايه هاى خانواده لرزان مى شود.43

خلاصه و نتيجه

به طور خلاصه، مى توان گفت: اصولاً تفاوت يك تحقيق علمى با كار غيرعلمى در اين است كه به لايه هاى زيرين اجتماعى يك پديده نگاه كند و زواياى پنهان آن را آشكار سازد.

مطلب ديگر آن كه در بررسى يك پديده، زاويه ديد و نگرش مشاهده گر و محقق مهم است. هر محققى از زاويه ديد خود به پديده ها مى نگرد. بر اين اساس، عوامل و زمينه هاى اجتماعى كه در مورد طلاق ذكر شد، ممكن است از ديد يك حقوقدانان چندان مهم و كارساز نباشد، اما از زاويه نگرش يك جامعه شناس علت العلل پديده طلاق باشد. آنچه در اين جا به عنوان «طلاق» ذكر شد، مجموعاً 15 عامل بود كه مى توان بعضى از آن ها را به عنوان يك عامل مستقل و تأثيرگذار در بروز اين پديده در نظر گرفت و بعضى ديگر را صرفاً به عنوان زمينه ساز اما اين كه كدام يك در چه مواردى چه نقشى ايفا مى كند، بايد هر مورد خاص طلاق را به عنوان يك موضوع خاص جزئى مورد مطالعه قرار داد، آن گاه قضاوت كرد. علاوه بر اين، در هر موردى ممكن است چند عامل جامعه شناختى و غير جامعه شناختى باهم تعامل داشته باشند. عوامل جامعه شناختى بعضى از آن ها نيز ممكن است در حد زمينه سازى عمل كند و عامل ديگرى ـ غيراجتماعى ـ به عنوان عامل غالب باشد و بعضى ديگر در حد يك عامل مستقل، هر موردى بايد جداگانه بررسى شود.

عوامل شمرده شده در حد احصاست، نه استقصا. ممكن است عوامل ديگرى باشد كه از ديد ما پنهان است.

مطلب آخر اين كه يكى از منابع حقوق «عرف» است. اهميت عرف و جامعه ـ كه اساس بحث هاى جامعه شناختى است ـ در وضع قوانين بسيار مهم است، انجام يك تحقيق اجتماعى پيش از وضع قوانين حقوقى ضرورى مى نمايد، اما متأسفانه در كشور ما، عمدتاً تصميم هاى قانونى، عرفى و بدون در نظر گرفتن تبعات و لوازم اجتماعى آن است.


  • پى نوشت ها

1ـ ژان ژاك روسو، قرارداد اجتماعى، ترجمه منوچهركيا

2ـ ر. ك. به: باقر ساروخانى، طلاق (پژوهشى در شناخت واقعيت و عوامل آن)، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1376، ص 4

3ـ زهرا گواهى، بررسى حقوق زنان در مسأله طلاق، سازمان تبليغات اسلامى، 1373، ص 84

4ـ ر. ك. به: باقر ساروخانى، پيشين، ص 25

5 6 7ـ باقر ساروخانى، مقدمه اى بر جامعه شناختى خانواده، سروش، 1370، ص 144، 137، 142

8 و 9ـ ر. ك. به: مهدى كى نيا، عوامل اجتماعى مؤثر بر طلاق، مطبوعات دينى، 1373، ص 17 و 25

10ـ ر. ك. به: شهلا اعزازى، جامعه شناختى خانواده، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1376، ص 96

11ـ بروس كوئن، جامعه شناختى، ترجمه منوچهر صبورى، فرهنگ معاصر تهران، 1370، ص 109

12ـ ر.ك.به:باقرساروخانى،مقدمه اى برجامعه شناسى خانواده،پيشين، ص 80

13ـ بروس كوئن، پيشين، ص 239

14ـ مهدى كى نيا، پيشين، ص 7

15ـ محمدحسين فرجاد، بررسى مسائل اجتماعى ايران، تهران، اساطير، 1377، ص 161

16ـ بروس كوئن، پيشين، ص 133

17ـ باقر ساروخانى، پيشين، ص 52

18ـ بروس كوئن، پيشين، ص 195

19ـ باقر ساروخانى، پيشين، ص 61

20ـ ر. ك. به: مهدى كى نيا، پيشين، ص 354

21 22 23 24ـ ر.ك.به:محمدحسين فرجاد، پيشين ص 12 / ص 12 / ص 11 / 61

25 26 27 ـ مهدى كى نيا، پيشين، ص 143 / ص 51 / ص 339

28 و 29ـ آنتونى گيدنز، جامعه شناسى، ترجمه منوچهر صبورى، تهران، نشر نى، 1373، ص 87 / 88

30ـ ر. ك. به: مهدى كى نيا، پيشين، ص 355

31 و 32ـ محمدحسين فرجاد، پيشين، ص 60 / 74

33 34 35 36ـ باقر ساروخانى، مقدمه اى بر جامعه شناسى خانواده، پيشين، ص 52 / 53 / 53 / 82 ـ 81

37ـ همو، طلاق، پيشين، ص 64

38ـ بروس كوئن، پيشين، ص 60

39ـ محمدحسين فرجاد، پيشين، ص 60

40ـ باقر ساروخانى، طلاق، پيشين، ص 68

41ـ مهدى كى نيا، پيشين، ص 32

42ـ محمدحسين فرجاد، پيشين، ص 60

43ـ ر. ك. به: محمدحسين فرجاد، پيشين، ص 60