اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در سفرنامه مادام ديولافو

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در سفرنامه مادام ديولافو

دكتر محمدعلى احمديان

 

مقدمه

«سفرنامه مادام ديولافوآ» عنوان كتابى است كه توسط يك محقق و مستشرق فرانسوى به رشته تحرير درآمده و به فارسى ترجمه شده است. در اين سفرنامه، ستايشى از مولاى متقيان، على ابن ابيطالب(عليه السلام) به عمل آمده كه از يك فرد غيرمسلمان، جاى تأمّل دارد.

براى برطرف شدن اين شبهه كه مبادا مترجم كتاب چيزى بر آن افزوده باشد به متن اصلى مراجعه و مجدداً جملات مذكور از زبان فرانسه به فارسى ترجمه شد.1 پيش از بيان اين جملات، لازم است براى آشنايى بيش تر با اثر مذكور و نويسنده آن، معرفى كوتاهى از اين كتاب به عمل آيد.

عنوان اصلى كتاب سرزمين پارس (كلده و شوش)2 مى باشد. متن اصلى به زبان فرانسوى است و در سال 1887 ميلادى در فرانسه به چاپ رسيده است. تعداد صفحات كتاب 739 صفحه همراه با فهرست الفبايى موضوعى و فهرست تصاوير است. محتواى كتاب حاصل يادداشت هاى خانم ديولافوآ، همسر دانشمند آقاى مارسل ديولافوآ، مهندس و باستان شناس فرانسوى مى باشد كه در دهه 1880 سفر خود را از بندر مارسى در جنوب فرانسه آغاز نموده، پس از عبور از درياى مديترانه و تركيه و قفقاز به ايران و عراق آمده، سپس از طريق راه آبى خليج فارس و درياى عرب و درياى سرخ و درياى مديترانه، به فرانسه بازگشته اند.3 نقشه مربوط، مسير اين سفر را نشان مى دهد.4

اين كتاب كه نشان ملى لژيون دونُر (Legion Dhonneur) فرانسه را به خود اختصاص داده است5، توسط آقاى بهرام فرهوشى، با عنوان سفرنامه مادام ديولافوآ (ايران و كلده) ترجمه شده است.6 اين سفرنامه داراى اطلاعات فراوانى از اوضاع اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى ايران ـ همچون نحوه اداره كشور توسط زمامداران قاجار، آداب معاشرت و عادات و رسوم مردم، نوع خوراك و پوشاك آن ها، ويژگى هاى معمارى و خصوصيات كالبدى شهرهايى مانند تبريز، قزوين، قم، اصفهان، شيراز و اوضاع و احوال اقليت ها و مانند آن ها مى باشد و بدين لحاظ، يكى از منابع ايران شناسى در اواخر قرن نوزدهم به شمار مى رود.

از ويژگى هاى اين اثر، تصاوير و نقاشى هايى است كه توسط اين زوج هنرمند تهيه شده و تعداد آن ها بيش از سيصد مورد است. اين تصاوير و نقاشى ها چشم اندازهايى را از مساجد، كليساها، خيابان ها، آب انبارها، كاروان سراها، اجتماعات و حتى چهره و پوشاك اقشار مختلف مردم ارائه مى دهد كه از طريق آن ها مى توان تصوير روشنى از ايران آن زمان به دست آورد. به عنوان نمونه، طرّاحى چشم انداز بغداد، از صفحه 562 متن اصلى ارائه گرديده است.

خانم ديولافوآ، تنها گزارش گر سفر نبوده است. بلكه در ارتباط با مسائل مختلف، اظهارنظرهايى نموده كه حاكى از اطلاعات وسيع وى درباره تاريخ و فرهنگ ايران و ساير نقاطى است كه در مسير وى سفر قرار داشته است. به عنوان نمونه، هنگامى كه به خرابه هاى تيسفون رسيده، ضمن مقايسه آن با شهر يونانى سلوسى كه در مجاورت تيسفون قرار داشته است، از اين كه كاخ شاهان ايرانى، آشيانه كلاغان شده است ابزار تأسف نموده، خطاب به «باربد» مى نويسد: "اى شاعر، چنگ خود به دست گير و آن را با اشعار دلپذيرت هماهنگ ساز و پيش از آن كه انگشتان خود را قطع كنى و سازت را بسوزانى، براى آخرين بار در مقابل اين كاخ ويران، مرثيه سرايى كن."7 خانم ديولافوآ در اين جا 37 بيت از اشعار فردوسى را كه مربوط به نوحه سرايى "باربد" براى خسروپرويز است، به زبان فرانسه ذكر كرده است.8

آشنايى نگارنده به تاريخ ادبيات فارسى، محدود به فردوسى نبوده است و بلكه به تناسب مطالب، به بيان احوال و افكار شاعرانى همچون خاقانى، خيام و حافظ پرداخته و ابياتى از قصيده انورى را نقل كرده است كه به دنبال فتنه "غز"ها در خراسان، سروده شده است:

بر سمرقند اگر بگذرى اى باد سحر    نامه اهل خراسان به بر خاقان بر...
خبرت نيست كزين زير و زبر شوم غزان    نيست يك پى زخراسان كه نشد زير و زبر...9

وى همچنين به تاريخ سياسى ايران آشنايى زيادى داشته و در خلال كتاب به بيان تحليل هايى در اين زمينه پرداخته است. سفرنامه ديولافوآ به دليل توصيف هايى كه از اوضاع جغرافيايى ايران و تركيه و قفقاز و عراق (مانند وضعيت شهرها، راه ها، كشاورزى، سدّ و بندها، فعاليت هاى صنعتى و نظاير آن ها) در اواخر قرن گذشته ارائه داده است، مى تواند به عنوان يكى از منابع جغرافياى تاريخى نيز محسوب گردد. وى همچنين با تاريخ اساطيرى و پژوهش هاى باستان شناسى، به خصوص در ارتباط با كلده و شوش و آشور و بابل، آشنايى داشته است.

يكى از ويژگى هاى مهم نگارنده كتاب و همسرش، آقاى مارسل ديولافوآ، گرايشات مذهبى آن هاست. خود كلمه ديولافوآ از دو تركيب "ديو" (Dieu) به معناى خدا و "لافوآ" (Lafoy) به معناى ايمان تشكيل شده است. در سطور زير كه از سفرنامه وى نقل مى گردد، وجود يك روحيه ايمانى، در تعابير و اصطلاحاتى كه به كار رفته است به خوبى نمايان مى باشد. وى به هنگام خروج از ايران و ورود به قلمرو امپراتورى عثمانى در خاك تركيه، چنين مى نويسد: «پريروز مارسل مى گفت: هنگام مسافرت در ايران من هوش صنعتى و فهم و ادراك و نيروى روحانى و معنوى ايرانيان را مى ستودم ولى از طرز ادارى دولت و اخلاق مردم معمولى شكايت داشتم و آنان را مورد ملامت قرار مى دادم. اكنون مى بينم كه خداوند در حين خلق كردن عثمانى ها، نظرش اين بوده كه من از جداشدن از ايرانيان بى نهايت متأسف شوم. از موقعى كه ايران را ترك كرده و قدم به خاك تركيه گذارده ام، مثل اين است كه از بهشت بيرون آمده و در جهنم وارد شده ام.»10

اذيت و آزارى كه خانم ديولافوآ از ناحيه برخى افراد متعصب مذهبى ديده است و حتى كلمات ركيكى كه به هنگام عبور آنان از كنار برخى مساجد و اماكن متبركه نثارشان كرده اند، موجب نشده كينه و نفرتى از مسلمانان پيدا كند، بلكه عموماً با واقع بينى به قضاوت درباره مسائل مذهبى پرداخته، هرچند مصون از خطا نيز نبوده است.

در پايان اين كتاب، تحليلى از تاريخ ادبيات ايران و از جمله شاهنامه و چگونگى پيدايش تعزيه و ارتباط آن با حادثه عاشورا، ارائه شده است.

خانم ديولافوآ در ارتباط با مطالب مزبور و حوادثى كه براى فرزندان اميرالمؤمنين(عليه السلام) در واقعه كربلا رخ داده است، از آن حضرت نام برده، شمّه اى از فضائل آن بزرگوار را بيان نموده است كه حاكى از شناخت عميق وى از تاريخ سياسى اسلام و شخصيت اميرالمؤمنين(عليه السلام) و سيره آن بزرگوار است.11 بنابر اهميت اين جمله ها كه از زبان يك محقق مسيحى بيان شده است، ترجمه دقيق آن را، به عنوان حُسن ختام اين سطور قرار مى دهيم و متن اصلى را نيز در پايان، تقديم خوانندگان گرامى نماييم:12

«پس از وفات على(عليه السلام) فرزندانش حسن و حسين از آتش قيام انتقام خلفاى جور (كه در زمان وى از سرير قدرت به زير آمده بودند) در امان نماندند; در مدينه و كربلا شهيد شدند و نهال تشيّع ازخون آنان قوّت گرفت. مبارزه فرزندان على با خلفاى اموى مايه نمايش هاى مذهبى گرديد كه در قرن 19 رواج وسيع يافت. از آن تاريخ به بعد است كه بين شيعه و سنى گسيختگى ايجاد شد. شيفتگى شيعه نسبت به على به صورت سنتّى استوار درآمده است... چه كسى را مى توان يافت كه عالم تر از على و بيش از او مشتاق صلح و آرامش باشد؟

چه خاندانى را پاك تر از خاندان على مى توان سراغ گرفت؟

در عصرى كه خداپرستى با بت پرستى و ديگر مظاهر شرك درآميخته بود، چه كسى بيش از على زبان به توحيد گشود؟

در جنگ ها زمانى كه همه از صحنه مى گريختند چه كسى استوارتر از على پيكار مى نمود؟

زمانى كه همه به فكر جان خويش بودند، چه كسى جز على به استقبال مرگ مى شتافت؟

چه كسى عادلانه تر از على فرمان رانده؟ چه كسى رئوف تر از او مى شناسيد؟

چه كسى بيش از او در تهديدهايش راسخ و به وعده هايش وفادار بود؟

... اى ديدگان من گريه كنيد و قطرات اشك را با ناله درآميزيد; بگرييد بر مظلوميت خاندان رسول اللّه(صلى الله عليه وآله).»13


  • پى نوشت ها

1ـ جا دارد از آقاى دكتر افضل وثوقى، عضو محترم هيأت علمى گروه آموزشى زبان و ادبيات فرانسه، به خاطر اين ترجمه، تشكر نمايم.

2 LAPERSE (La Chaldee Et La Susiane), M. Jane Divlafoy, (Relation De Voyage), Hachette paris, 1887

3ـ اين سفرنامه ظاهراً به منظور تحقيقات باستان شناسى و از جمله تأثير معمارى ساسانى بر معمارى اسلامى صورت پذيرفته است، هرچند اين گونه مسافرت ها ـ به خصوص در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى كه مصادف با افزايش فعاليت هاى استعمارى كشورهاى صنعتى اروپاست ـ معمولاً از انگيزه هاى اقتصادى و سياسى، خالى نبوده است.

4. La Perse, Ibid, P: 276

5ـ اعطاى جوايز و نشان هاى ملّى به چنين تحقيقاتى، يكى از شيوه هاى رايج در كشورهاى سلطه گر جهانى بوده است كه به منظور ترغيب پژوهشگران به انجام تحقيقات درباره كشورهاى زيرسلطه، صورت مى گرفته است.

6ـ مادام ديولافوآ، سفرنامه مادام ديولافوآ، ترجمه و نگارش فرهوشى (مترجم همايون سايق)، كتابفروشى خيام، سال1332هـ. ش

7ـ همان، ص 540

8ـكنون شيون باربد گوش دار    سر مهر مهتر به آغوش دار
چو آگاه شد باربد زآن كه شاه    بپرداخت ناكام و بى رأى گاه
زجهرم بيامد سوى تيسفون    پر از آب مژگان و دل پر زخون...

9 و10ـ مادام ديولافوآ، پيشين، ص 685 / ص 564

11ـ ممكن است اين شائبه به دل خطور كند كه خانم ديولافوآ ستايش از اميرالمومنين على(عليه السلام) را به قصد خاصى و يا به منظور فرصت طلبى بيان كرده است. در پاسخ بايد گفت، وى در شرايطى از على(عليه السلام) ستايش كرده است كه حكومت عثمانى از چنين امرى كراهت داشته و شيعيان و زائران آن حضرت در قلمرو حكومت آن ها مورد اذيت و آزار مردم و در معرض حمله راهزنان و اخّاذى مأموران دولتى قرار مى گرفته اند. بنابراين، مى توان گفت كه بيان جملات مزبور، صرفاً از طينت پاك و وجدان بيدار اين بانوى حق طلب نشأت گرفته است.

12. La Perse, Ibid, pp: 703 - 704

13ـ ستايش مادام ديولافوآ از اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، به زبان فرانسوى از متن اصلى:

Apres lui ses fils, Hassan et Houssein, n¨echapperent pas a la vengeance des familles delronees et perirent miserablement tous deux les plaines de Medine et de kerbela. De leur sang repandu nailra le schisme chiite, de leurs querelles avec les califdw un drame pieux, qui formera au dix - huitieme siecle l¨element constitufif du theatre dramatique. A parlir de colle epoque la scission est complete entre les Sunnites et les Chiites; la vaneration de ces derniers pour Ali devient une sorte de culte; ses vertus, ses exploits, le massacre de ses fils sont les uniques objefs de leur devotion et de leur piete:

" Qui etait plus empresse a la paix, plus riche en science, qui avait une famille, une posterite plus pure?

" Qui tenait d¨un pied ferme au combat quand la deroute etait generale, et se prodiguait dans le danger quand chacum etait avare de vie?

" Qui etait Plus juste dans ses arrets, plue equitable dans sa mansuetude, plue sur dans ses menaces et ses promesses?

"... Pleurez, mes yeux; que vos larmes se melent a mes soupirs; pleurez la famille du prophete!"