جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

حسن فراهانى

 

مقدّمه

تاريخ جنگ روانى از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحوّل بوده و سير تطوّر خود را تا به امروز پيموده است، به گونه اى كه در عصر حاضر، با استفاده از فن آورى، بر پيچيدگى آن افزوده شده است.

در تعريف جنگ روانى، آمده است: «استفاده طرّاحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصيات فكرى دشمن، با توسّل به شيوه هايى كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود.»1

در قرآن كريم، آيات زيادى وجود دارد كه بيش تر آن ها ناظر به جنگ هاى صدر اسلام در عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى باشد. بخشى از اين آيات در مقام پاسخ گويى به جنگ روانى دشمن بوده و در صدد است كه آن ها را خنثى كند، بخش ديگرى از آيات، كه جنبه تعرّضى دارد، مى خواهد روحيه طرف مقابل را تحت تأثير قرار داده، به تسليم وادارد; بخشى ديگر از آيات نيز در زمانى كه مسلمانان احساس ضعف وشكست مى كنند، درصدد تقويت روحيه آنان است.

با مطالعه سنّت نيز مى توان روايات متعددى را در اين زمينه ذكر كرد. از مهم ترين روايات در اين باب، رواياتى است كه حاكى از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحربُ خدعة».2 جنگ روانى از مصاديق بارز «خدعه» به معناى «مكر، حيله و فريب» است.3

در فقه اسلامى، خدعه در جنگ جايز است. علّامه حلّى(رحمه الله)در كتاب هاى تذكره و منتهى بر اين مطلب، ادعاى اجماع نموده است.4 رواياتى كه علماى اسلام براى جواز خدعه در جنگ بدان استدلال نموده اند، گوياى جواز جنگ روانى است.

پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) با نقشى همه جانبه، كه در جنگ ها به كار گرفته بود، دگرگونى بزرگى در آيين نبردهاى جديد به وجود آورد. وى جنگ را به تمام جبهه ها كشاند و از هر سلاحى كه مى توانست بهره گرفت; هم چنان كه نبرد همه جانبه در تمام جبهه ها جريان داشت، «جنگ روانى» نيز با شدت مورد استفاده قرار مى گرفت. جنگ هاى مسلحانه نتيجه عوامل نظامى، اقتصادى و روانى است و به همين دليل به «نبرد همه جانبه» تعبير مى شود.5

قرآن كريم به مسلمانان مأموريت داده است تا كليه نيروها و امكاناتى را كه مى توان در راه جنگ و دفاع و رسيدن به قدرتى بازدارنده به خدمت درآورد، فراهم كنند: «و شما بر (مقابله) با آن ها، هر چه در توان داريد، از آلات جنگى و اسبان تازه نفس و آماده، براى تهديد و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آوريد. و بر ديگران كه شما بر دشمنى آنان مطلّع نيستيد و خدا به آن ها آگاه است نيز مهيّا باشيد و...» (انفال 8: 60)

مرحوم طبرسى در اين باره مى نويسد: «اطلاق آيه "من قوّه" شامل انواع سلاح ها، افراد آموزش ديده، تأسيسات و آموزشگاه هاى نظامى، استحكامات، وحدت صفوف و نيروها، تلاش و تكاپوى ملى، رشد و قدرت و استقلال اقتصادى، موضع برتر سياسى، استحكام باورهاى ايدئولوژيك و بالاخره، هر آنچه از پشتوانه مادى و معنوى كه مى توان به خدمت جنگ درآورد، مى گردد.»6

با توجه به گستره بحث «جنگ روانى در قرآن و سيره نبوى»، از ميان ابزارها و مكانيسم هاى جنگ روانى، در اين نوشتار، فقط موضوع «شايعه» مورد بررسى قرار مى گيرد.

تعريف شايعه

آنچه عموماً «شايعه» ناميده مى شود، عبارت از شرح، پيش بينى و توصيف رخدادهايى است كه غالباً در قالب غيررسمى و تأييد نشده توسط منابع مسؤول شكل مى گيرد، ولى با اين وجود، از سوى بخش عظيمى از توده ها به طور جدّى مورد قبول قرار مى گيرد. در مطالعه «شايعه» با دو تصور مختلف مواجه هستيم. برخى آن را يك پيام مى دانند كه از فردى به فرد ديگر انتقال مى يابد، با اين ملاحظه كه فرد آغازين زنجيره انتقال، يك شاهد عينى است كه گزارش او با حقيقت مطابق بوده و تحريف ها در فرايند انتقال صورت مى گيرد. عنصر اساسى و تحليل، همان گزارش، و مسأله اصلى آن، بيان علت انتقال است. از آن جا كه حالت طبيعى ارتباطات، يك هنجار درست فرض مى شود، شايعه، يك حالت مرَضى و نابهنجار به حساب مى آيد. برخى ديگر شايعه را ترسيم و نمايش مختصر يك واقعه تصور مى كنند كه در تعامل مردمى كه درگير حادثه اند، به طور فشرده بيان مى شود. در اين ديدگاه، عنصر تحليل، موقعيت و شرايط است و مسأله اصلى معلوم كردن اين نكته است كه آن موضوع چگونه تفسير مى شود.7

آلپورت و پستمن در كتاب روان شناسى شايعه، «شايعه» را چنين تعريف مى كنند: «شايعه اصطلاحى است كه به يك انديشه واقعى معيّن و ارائه شده اطلاق مى گردد تا شنونده بدان باور يابد. شايد معمولاً از فردى به فرد ديگر، از طريق كلمات شفاهى انتقال مى يابد، بى آن كه نياز به دليل و مدركى داشته باشد.»8

در تعريف ديگرى آمده است: «شايعه، ترويج خبرى ساختگى است و واقعيت ندارد و بر پايه بزرگ نمايى، رعب آفرينى و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبرى، جنبه كم رنگى از حقيقت و يا تفسيرى خلاف واقع از خبرى صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبرى، تأثير نهادن بر افكار عمومى، ملى، جهانى و يا نوعى دست يابى به اهداف سياسى، نظامى و يا اقتصادى در قلمرو يك كشور يا جهان است.»9

شايعه مى تواند در زمينه هاى گوناگونى مانند جنگ، شورش ها و هيجانات، حوادث ناگوار، افزايش قيمت ها، روابط سياسى و مسائل اقتصادى بروز نمايد و از آن جا كه داراى زمينه ها و موضوع هاى خاصى است، توجه بدان موقّتى است; در شرايط مساعد، ظهور مى كند و با فقدان شرايط از بين مى رود. شايعه لزوماً ساخته ذهن و خيال، دور از واقعيت و يا دروغ محض نيست، بلكه مى تواند در شكل گيرى و انتشار، بعد كم رنگى از حقيقت را در خود داشته باشد.

در زبان قرآن، واژه هايى كه به نوعى مى توانند مفهوم شايعه (اخبارى كه صحّت و سقم آن به تأييد نرسيده است) را افاده كند، به چشم مى خورد. «خرص»، «تقوّل» و «اختلاق» از اين نمونه ها هستند. «خَرص»، گفتارى است بر اساس ظنّ و تخمين ساخته و پرداخته شود، خواه با واقعيت مطابق باشد يا خير.10

قرآن كريم مى فرمايد: «آنچه مى گويند از روى نادانى است و جز از روى خرص سخن نمى گويند.» (زخرف: 20) در آيه ديگرى مى فرمايد: «مرگ بر خرّاصون; آنان كه به غفلت در جهل فرو مانده اند.» (ذاريات: 10 ـ11)

از اين آيات برمى آيد كه عنصر اساسى خرص، ظن و گمان و زمينه مشوب به ناآگاهى است و خرص لزوماً خلاف واقع نيست، از اين رو، تفسير خرص به «كذب» درست به نظر مى رسد.

كلمه «تقوّل»، كه با لفظ «عليه» متعدّى مى شود، به معناى نسبت دادن چيزى به كسى است، بدون هيچ گونه استناد و دليل. قرآن كريم مى فرمايد: «و اگر پيامبر برخى سخنان را از خود بر ما ببندد...» (الحاقه: 44) اين واژه ها نيز عبارت از بافتن سخنان و مطالبى است كه به تأييد نرسيده.

واژه «اختلاق» نيز معناى لفظ پيشين را دارد، در قرآن كريم آمده است: «ما در اين آخرين آئين، چنين سخنى نشنيده ايم و اين جز بافته و پرداخته نيست.» (ص: 7)

كلماتى نيز به فرايند شايعه پراكنى و بعضاً به اهداف آن اشاره دارد; از آن جمله است; شيوع، اذاعه و ارجاف. «شيوع» و «اشاعه» به معناى پراكندن، گسترش و انتشار آمده است. از اين رو، مى گويند: "شاعَ الحديثُ و التَّسرُ و اشاعهُ صاحُبه و رجلٌ مشياعٌ"11 در قرآن كريم، در بيان ماجراى «افك» آمده است: «براى كسانى كه دوست دارند درباره مؤمنان تهمت زنا شايع شود، در دنيا و آخرت، عذابى دردآور مهيّاست.» (نور: 19)

واژه «اذاعه و ذيوع» به معناى ظهور و انتشار است. گويند: «رجل مذياع»; يعنى كسى كه راز را افشا مى كند و جمع آن «مذاييع» است.12 حضرت على(عليه السلام)در وصف مؤمنان راه يافته مى فرمايد: «نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگيز، نه در پى اظهار و اشاعه (فحشا) هستند و نه مردمى سفيه و لغوگو.»13

لفظ «اذاعه» علاوه بر معناى «انتشار و پراكندن»، بر «اظهار» نيز دلالت دارد. قرآن كريم مى فرمايد: «و چون خبرى، چه ايمنى و چه ترس، به آن هابرسد،آن را درهمه جااظهارمى كنند.»(نساء: 83)

واژه «ارجاف» نيز ـ چنان كه پيش از اين گفته شد ـ به معناى اشاعه باطل و اخبار دلهره آور و نگران كننده است. اين كلمه در اصل به معناى اضطراب است، به اين دليل، به دريا «رجّاف» گويند; زيرا در لرزش و جنبش است. «ارجاف مردم به چيزى» به معناى پخش اخبارى است كه موجب پريشانى و سراسيمگى شود. بنابراين، واژه ارجاف به هدف شايعه پراكنى نيز اشاره دارد.

قرآن كريم در سوره نور، نحوه انتقال و انتشار شايعه را (در حديث افك) چنين تشريح مى كند: «آن گاه كه سخن را از دهان يكديگر مى گرفتيد و چيزى بر زبان مى رانديد كه درباره آن هيچ نمى دانستيد، مى پنداشتيد كه كارى خُرد و آسان است و حال آن كه نزد خدا كارى بزرگ بود.» (نور: 15)

«تلّقى» گرفتن سخنى است كه ديگرى گفته و تقييد آن به «السِنه» براى دلالت بر آن است كه خبر مزبور بدون تحقيق و تدّبر، زبان به زبان مى گردد. جمله «و تَقوُلون بأفواهِكُم» عطف بر جمله گذشته است و در حقيقت، تفسير آن محسوب مى شود.14

بنابراين، مى توان نتيجه گرفت كه «شايعه» خبرى است كه زبان به زبان مى گردد و بدون هيچ گونه تفحّص و تحقيق و حصول يقين از صحت يا سقم آن، به صورت شفاهى ميان افراد انتشار مى يابد و اگرچه به نظر خُرد و آسان مى آيد، ولى مى تواند پيامدهاى گران و زيان بارى براى جامعه داشته باشد.

پيشينه شايعه در اسلام

در تاريخ اسلام نيز آن جا كه ابهام و اهميت رخدادى قطعى بود، شايعات رواج و قوّت مى گرفت. چون جنگ بدر با پيروزى مسلمانان خاتمه يافت، پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را از اُثيل به مدينه فرستاد تا اين خبر را به مردم برسانند. آن ها روز يكشنبه و در نيمروز به مدينه رسيدند و در درّه عميق از هم جدا شدند. عبداللّه در محله بالاى مدينه و زيد در محله پايين به خانه انصار سر مى زدند و مى گفتند: اى گروه انصار، شما را مژده باد به سلامت رسول خدا و كشته و اسيرشدن مشركان! عتبه و شيبه و پسران ربيعه و دو پسر حجّاج، ابوجهل، ابوالبخترى، زمعة بن اسود و اميّة بن خلف كشته شدند و سهيل بن عمرو و گروه زيادى به اسارت درآمدند! بچه ها از پى عبدالله بن رواحه حركت مى كردند و فرياد مى كشيدند: "ابوجهل بدكار كشته شد."

زيد نيز چون به مصلّى رسيد، پيام را ابلاغ كرد. مردم حرف زيد را باور نمى كردند و مى گفتند زيد گريخته است. اين حرف مسلمانان را به خشم آورد و ترسيدند. مردى از منافقان به اسامه بن زيد گفت: پيامبر شما و همراهانش كشته شده اند. مرد ديگرى از منافقان به ابوالباب گفت: ياران شما چنان پراكنده شده اند كه هرگز جمع نخواهند شد. بيش تر اصحاب محمد(صلى الله عليه وآله) و خود او كشته شده اند. نشانه قتل محمد، شتر اوست كه زيد بر آن سوار است و آن را مى شناسيم، زيد هم گريخته است و از ترس نمى فهمد كه چه مى گويد.

اسامه پسر زيد مى گويد: نزد پدر آمده پرسيدم: اين كه مى گويى راست است؟ زيد گفت: آرى، به خدا راست است، پسركم! از اين رو، اسامه نزد آن منافق برگشت و گفت: تو از كسانى هستى كه نسبت به پيامبر(صلى الله عليه وآله)و مسلمانان شايعه پراكنى مى كنند. چون رسول خدا بيايد، گردنت را خواهد زد. منافق گفت: اين چيزى بود كه من از مردم شنيده بودم.15

در ماجراى مذاكرات صلح حديبيه، پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز متقابلاً نمايندگانى به سوى قريش فرستاد تا هدف آن حضرت را كه زيارت خانه خدا بود، بى پرده به سران شرك ابلاغ كنند. نخست خراش بن اميّة خزاعى مأمور ابلاغ پيام گرديد، اما آنان شتر او را پى كردند و نزديك بود او را را بكشند كه با وساطت خويشان او، نجات يافت. بدين روى، پيامبر(صلى الله عليه وآله)، كه جدّاً مى خواستند مشكل را از راه مذاكره و دگرگون ساختن افكار سران قريش حل كنند، براى بار دوم تصميم گرفتند كسى را به نمايندگى اعزام كنند كه دست او به خون قريش آلوده نباشد. اين مأموريت متوجه عمر بن خطاب شد، اما او به دلايل و بهانه هايى از اين كار امتناع ورزيد و پيشنهاد كرد كه عثمان بن عفّان اين كار را بر عهده گيرد. از اين رو، عثمان راهى مكه شد و در پناه ابان بن سعيد بن عاص وارد شهر گرديد. قريش به عثمان اجازه طواف كعبه دادند. اما از بازگشت عثمان جلوگيرى كردند تا شايد در اين مدت، راه حلى پيدا كنند. بر اثر تأخير نماينده پيامبر، هيجان و اضطراب عجيبى در ميان مسلمانان پديد آمد و شايعه قتل عثمان به شدت در ميان طرفين در منطقه رواج يافت و منجر به موضع گيرى نظامى پيامبر گرديد. از اين رو، شرايط مساعدى پديد آمد و شايعه مزبور قوّت گيرد. ابهام و اهميت موضوع، دو عامل اساسى رواج و انتشار شايعه گرديد.16

بنابراين، براى تكميل فرايند شايعه و انتشار آن در سطحى مطلوب، بايد انگيزه هاى روانى به ايجاد و تعذيه مستمر آن كمك نمايد.17

انواع شايعه

تلاش هاى زيادى از سوى پژوهشگران براى تقسيم شايعات صورت گرفته، اما به دليل آن كه روابط اجتماعى به هم پيوسته و انگيزه هاى درونى جوامع متفاوت است، نمى توان تقسيمى فراگير به دست داد كه در همه جا نافذ و قابل انطباق باشد. بدين روى، زاويه نگرش به شايعات و تقسيم آن ها، گاه از حيث موضوعى است كه شايعات درباره آن پرداخته مى شود و گاه به انگيزه هايى است كه در وراى آن وجود دارد و گاهى نيز به عامل زمان و يا آثار و نتايج اجتماعى كه در مردم به جاى مى گذارد، بيساو (Bysaw) با توجه به عامل زمان، سعى كرده است شايعات را در سه دسته عمده تقسيم بندى كند:18

الف. شايعات خزنده: شايعاتى هستند كه به آرامى منتشر مى شوند و مردم آن را به طور پنهانى به يكديگر منتقل مى كنند و مطالبى كه در جامعه عليه مسؤولين آن، براى مشوّه ساختن چهره نظام پخش مى گردند، از اين گونه شايعات هستند.

ب. شايعات تند و سريع (آتشين): شايعاتى هستند كه چون آتش به خون مى زند. اين نوع شايعات در زمانى كوتاه گروه وسيعى را تحت پوشش مى گيرند. آنچه درباره حوادث و فجايع و پيروزى ها و شكست هاى بزرگ در زمان جنگ منتشر مى شوند، از اين گونه شايعات است.

ج. شايعات غوطهور (غوّاص): اين گونه شايعات هرگاه شرايط را مساعد بيابند، قوت مى گيرند. در غير اين صورت، مستتر مى گردند تا بار ديگر موقعيت فراهم شود. اخبار و مطالبى كه در جنگ ها درباره آلوده سازى آب ها، وحشى گرى دشمن در برخورد با زنان و كودكان پخش مى شود، از اين نوع شايعات هستند.

علاوه بر اين، تقسيم هاى ديگرى نيز براى شايعات وجود دارد: 1. شايعات توّهم انگيز; 2. شايعات رؤيايى; 3. شايعات وحشت; 4. شايعات نجوايى; 5. شايعات معين; 6. شايعات غير معيّن.

در سيره نبوى، شايعاتى از هر دسته را مى توان يافت. نمونه اى از شايعات خزنده را در «حديث افك» مشاهده مى كنيم. اين شايعه براى جريحه دار ساختن نزاهت و طهارت اهل بيت(عليهم السلام)پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و به دست عوامل مرموز روانى (حزب نفاق) ساخته و پرداخته گرديد و به تدريج، موجى از هيجان و اضطراب را در جامعه اسلامى پديد آورد. اين جريان در بازگشت از جنگ «بنى مصطلق» (مريسيع) در ماه شعبان سال ششم هجرى روى داد آن وضعيت پر بيم و اضطراب با نزول آيات الهى به سر آمد و قرآن با قاطعيت كم نظيرى با منافقان برخورد كرد.19

«كسانى كه آن دروغ بزرگ را ساخته اند، گروهى هم فكر و مرتبط از شمايند. مپنداريد كه شما را در آن شرى بود. نه، خير شما در آن بود. هر مردى از آن ها بدان اندازه از گناه كه مرتكب شده است، به كيفر مى رسد و از ميان آن ها، آن كه بيش ترين بهتان را بر عهده دارد، به عذابى بزرگ گرفتار شود. چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند كه اين تهمتى آشكار است؟ چرا چهار شاهد بر ادعاى خود نياوردند؟ پس اگر شاهدانى نياورده اند نزد خدا در زمره دروغ گويانند. اگر فضل و رحمت خدا در دنيا و آخرت ارزانيتان نمى بود، به سزاى آن سخنان كه مى گفتيد، شما را عذابى بزرگ مى رسيد. آن گاه كه آن سخن را از دهان يكديگر مى گرفتيد و چيزى بر زبان مى رانديد كه درباره آن هيچ نمى دانستيد، مى پنداشتيد كه كارى خرد و آسان است و حال آن كه نزد خدا كارى بزرگ بود.» (نور: 11ـ15)

از جمله شايعات تند و شديد كه در زمانى كوتاه، گروه وسيعى را زير پوشش گرفت و انفعال و اضطراب فورى ايجاد كرد، شايعه قتل پيامبر(صلى الله عليه وآله) در نبرد احد بود. در اين نبرد، ابن قميئه ليثى به مصعب بن عمير پرچمدار سپاه اسلام، حمله آورد و پس از زد و خوردى شديد، او را به شهادت رساند و به گمان اين كه پيامبر را كشته است، فرياد برآورد: «پيامبر را كشتم!»20

اين خبر دروغ به سرعت ميان دو طرف درگير انتشار يافت و قريش يك صدا فرياد مى زدند: «محمد به قتل رسيده است!» در نتيجه، دشمن جرأت يافت و لشگر قريش موج آسا به حركت درآمد. از سوى ديگر، روحيه مجاهدان مسلمان نيز به شدت تضعيف گرديد. حزب نفاق، كه در هر صحنه منتظر فرصت جهت تخريب و تضعيف است، به انتشار اين خبر دامن زده، گفتند: اگر او پيامبر بود، كشته نمى شد. به آيين نخست خود (جاهليت) بازگرديد! تا آن جا كه برخى از مسلمانان به يكديگر گفتند: كاش در اين جا كسى بود كه ما او را نزد عبدالله بن اُبىّ مى فرستاديم تا او از ابوسفيان برايمان امان بگيرد. انس بن نضر چون اين سخن را شنيد، با ناراحتى گفت: اگر محمد كشته شده است، خداى محمد كه كشته نشده، برخيزيد و در همان راهى كه محمد كشته شد، شما هم جنگ كنيد! سپاس سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا، من از اين سخن ناهنجار اينان به درگاه تو پوزش مى طلبم و از آن بيزارم. آن گاه به ميدان آمد و مردانه جنگيد تا كشته شد.21

از سوى ديگر، اين شايعه چنان در گروهى از صحابه همچون عثمان و عمر مؤثر واقع شد كه فرار را بر قرار ترجيح داده، بى درنگ رو به هزيمت نهادند و تا سه روز معلوم نشد كه به كجا فرار كرده اند انس چون بر عمر و طلحة بن عبيدالله گذشت، با ناراحتى پرسيد: براى چه اين جا نشسته ايد؟ گفتند: رسول خدا كشته شد انس گفت: پس از مرگ پيامبر زندگى را چه سود؟... برخيزيد و به ميدان رويد تا شما هم چون او به شهادت رسيد.22 قرآن كريم ضمن آياتى، پرده از اين شايعه و آثار تخريبى آن برمى دارد.23

نوع ديگر شايعات، شايعات غوطهور است كه از شيوه كرّ و فرّ پيروى مى كند و هر از چندى كه موقعيت مناسب مى باشد سربرمى آورند و به تحريك و تخريب مى پردازند تا اراده ها را سست و دشمن را در ديده رزمندگان، بزرگ و شكست ناپذير جلوه دهند. تاريخ غزوات پيامبر(صلى الله عليه وآله) آكنده از اين گونه شايعات است كه غالباً به وسيله گروه هاى سست عنصر حزب نفاق، به ويژه «مرجفون» در سطح صفوف رزم انتشار مى يافت و تخم يأس و ترس را در دل ها مى پراكند. در ذيل، نمونه هايى از اين شايعات را ملاحظه مى كنيد:

جنگ بدر

ـ «منافقان و آنان كه در دل بيماريى دارند، گفتند: اينان را دينشان فريفته است.»24

ـ آن ها كه در دل مرضى دارند، مى بينى كه به دوستى با آنان (يهود و نصارا) شتاب مى كنند و مى گويند: مى ترسيم كه مبادا در گردش روزگار به ما آسيبى برسد.» (مائده: 52)

جنگ احد

ـ پيش از جنگ احد، عباس، عموى پيامبر(صلى الله عليه وآله)، خبر تجهيز سپاه قريش را بى درنگ به مدينه فرستاد و پيك او در قبا، نامه را به پيامبر داد. هنوز پيامبر به مدينه نيامده بود كه يهوديان و منافقان در مدينه شايع كردند كه خبر خوشى براى پيامبر نرسيده است:25 «آنان كه از جنگ باز ايستادند و درباره برادران خود گفتند كه اگر سخن ما را شنيده بودند، كشته نمى شدند.» (آل عمران: 168)

ـ «مى گفتند: اگر يقين داشتيم كه جنگى در مى گيرد، با شما مى آمديم» (آل عمران: 167)

جنگ احزاب

ـ «خدا و پيامبرش «جز فريب به ما وعده اى نداده اند.» (احزاب: 12)

ـ «و گروهى از آنان گفتند: اى مردم يثرب، اين جا جاى ماندنتان نيست. بازگرديد و گروهى از آن ها از پيامبر رخصت مى طلبيدند و مى گفتند: خانه هاى ما را حفاظى نيست. خانه هايشان بى حفاظ نبود، مى خواستند بگريزند. (احزاب: 13)

ـ سلمان فارسى مى گويد: در جنگ احزاب، آن گاه كه مشغول حفر خندق بودم ناگهان با سنگى روبه رو شدم كه كار را بر من دشوار كرد; كلنگ در آن كارگر نبود. رسول خدا كه در آن نزديكى بود، پيش آمد و كلنگ را گرفت و به سنگ زد و برقى زد. از ضربه دوم و سوم نيز برقى جست و سپس سنگ شكست. سلمان پرسيد: يا رسول اللّه، اين برق ها چه بود؟ فرمود: تو هم ديدى؟ گفتم: آرى فرمود:

جرقه اول، كليد فتح يمن بود. جرقه دوم، كليد فتح شام و مغرب زمين، جرقه سوم، كليد فتح مشرق و ايران زمين بود كه خدا به من عنايت نمود.»26 اى سلمان اين ها نشانه فتوحاتى است كه پس از من، خداوند براى شما خواهد گشود. شام فتح خواهد شد... و هيچ كس را ياراى ستيز با شما نخواهد بود. يمن نيز براى شما فتح خواهد شد و خاور هم براى شما گشوده خواهد گشت و خسروپرويز پس از فتح كشورش كشته خواهد شد. سلمان گويد: همه اين ها را ديدم.27

پيامبر اين سخنان را هنگامى فرمود كه مى ديد چه ترس و بيمى مسلمانان را فرا گرفته است.

جنگ تبوك

ـ «و اگر به تو مصيبى رسد، مى گويند: ما چاره كار خويش پيش از اين انديشيده ايم.» (توبه: 50)

ـ «و بعضى از ايشان پيامبر را مى آزارند و مى گويند: او به سخن هر كس گوش مى دهد (او گوش است)» (توبه: 61)

ـ گفتند: «در هواى گرم به جنگ نرويد.» (توبه: 81)

ـ عبدالله بن اُبى، كه به همراه گروهى از منافقان از حركت خوددارى كرد، گفت: محمد مى خواهد با اين سختى و در هواى گرم و سرزمين دور با روميان نبرد كند. آن هم با سپاهى كه تاكنون كسى مانندش را نديده است. گويى محمد جنگ با روميان را ساده پنداشته است. به خدا، گويا مى بينم كه فردا اصحاب محمد همگى به بند اسارت درآيند.28

ـ منافقان نيز به پيروى از سركرده خويش، همين شيوه را در پيش گرفتند و گفتند: مى پندارند جنگ با روميان مثل جنگ با ديگران است! به خدا قسم، فردا شما را به ريسمان، بسته خواهيم ديد. وديعة بن ثابت هم گفت: نمى دانم چرا قرآن خوانان ما از همه شكم باره تر و به هنگام جنگ ترسوترند!29

جنگ حنين

در آغاز جنگ حنين كه مسلمانان غافلگير شدند، به هزيمت رفتند. ظاهراً كار به زيان آن ها مى نمود. منافقان كفر و كينه درونى را آشكار ساختند. ابوسفيان گفت: اينان تا كرانه دريا عقب خواهند نشست. كلدة بن حنبل به او گفت: دهانت را ببند، سرورى قريش براى من از رياست بر «هوازن» بهتر است. سهيل بن عمرو گفت: محمد و يارانش اين شكست را چگونه جبران خواهند كرد؟!30

برخى نيز شايعات را براساس موضوع آن ها طبقه بندى كرده اند. بر اين اساس، هرگروه از شايعات را، كه حول موضوع خاصى دور مى زند، در دسته اى جدا قرار مى دهند. موضوعات دامنه گسترده اى دارند و از مسائل جنسى و بيمارى گرفته تا سياست، روابط خارجى و اقليّت ها را شامل مى شود. اين شيوه مى تواند فايده زيادى داشته باشد; زيرا تقريباً همه شايعات را شامل مى شود.31

در يك تقسيم بندى ديگر، انگيزه هاى روانى محور قرار گرفته اند. شايعاتى كه بر اين اساس دسته بندى مى شوند، بسته به انگيزه ها باهم تقاوت دارند كه مى توان آن ها را در سه شاخه قرار داد:

1. شايعات رؤيايى كه آكنده از خيالات و آرزوها هستند;
2. شايعات خيالى و موهوم كه در پى ايجاد ترس و وحشت و اضطراب هستند;
3. شايعات تفرقه انگيز، كه ايجاد بدبينى متقابل در نيروها مى كنند.32

اهداف شايعات

اهداف شايعات در جنگ را مى توان به طور كلى در چند مورد خلاصه كرد:

الف. گسيختگى و شكست روانى;
ب. استتار اطلاعات;
ج. تحقير منابع خبرى;
د. دست يابى به حقايق.33

بنابراين، انتشار شايعات در جنگ با توجه به چنين كاركردهايى، مى تواند نقش تعيين كننده اى در جنگ ايفا نمايد. در سير غزوات پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، گاه شاهد به كارگيرى ماهرانه شايعات به عنوان ابزار جنگ روانى هستيم و اين مى رساند كه آن حضرت در چهارچوب خط مشى پايدار «دعوت ـ هدايت» و در پرتو حفظ موجوديت نظام و امنيت ملى، اساساً جنگ و ابزار كارامد آن را استثنايى از اصل نيرنگ و فريب دانسته اند; زيرا: «انّ الحرب خدعهُ»34 بر اين پايه، از عواملى كه اتحاد احزاب مانند يهود بنى قريظه، مشركان مكه، قبايل غطفان و فزاره را در جنگ خندق متلاشى ساخت و به موقعيت تهديد كننده و بحرانى خاتمه بخشيد، انتشار شايعاتى بود كه با مشورت و درايت پيامبر توسط نعيم ابن مسعود به اجرا درآمد. نعيم گويد: به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا، هر فرمانى كه مى خواهى بده تا من بدان اقدام كنم; زيرا نه قوم من و نه هيچ كس ديگرى از اسلام من اطلاع ندارند. پيامبر فرمودند: «تا آنجا كه بتوانى ميان نيروهاى دشمن اختلاف و پراكندگى بينداز.» نعيم، كه سابقه دوستى با بنى قريظه داشت، به نزد آن ها آمد و مورد استقبال قرار گرفت. به دنبال مأموريت موفقيت آميز نعيم بن مسعود از هم گسيختن صفوف دشمن، مدد الهى نيز فرود آمد. هوا به يكباره دگرگون شد. باد و طوفانى شديد همراه با سرماى سخت وزيدن گرفت، ديگ هاى غذا را برانداخت، خيمه ها را از جا كند و آتشى برجا نگذارد. احزاب به ستوه آمدند و نمى توانستند تشخيص دهند كه به كدام طرف بايد بروند. بدين روى، پيشت كردند و شتابان پا به گريز نهادند.35

پخش شايعات گاه چنان مؤثر مى افتد كه به فروپاشى كامل نيروهاى مقابل مى انجامد، تا جايى كه حتى حاضر مى شوند به عنوان ستون پنجم دشمن عمل كرده، نظام ارتش را مختل سازند. اين اقدامات مى تواند سير تحول جنگ را به كلى دگرگون سازد. معاويه پس از رويارويى نظامى با سپاه امام حسن(عليه السلام)اين سياست را اتخاذ كرد. او با سران سپاه امام على مكاتبه كرد و آنان را تطميع نمود. به آنان نوشت: حسن بن على با من صلح مى كند. او به عوامل جنگ روانى نيز دستور داد تا اين شايعه را در همه جا پخش كنند. چون نيروهاى امام(عليه السلام) به فرمان دهى عبيدالله بن عباس در منطقه مسكن و در برابر سپاه معاويه قرار گرفتند، معاويه شبانه به عبيدالله پيام فرستاد و گفت: حسن با من درباره صلح مراسله كرده و اختيار به من سپرده است. بدين گونه، او را تطميع كرد و به جانب خود متمايل ساخت. پس از عبيدالله، قيس بن سعد زمام فرمان دهى را به دست گرفت و آنان را به صبر و ثبات فرا خواند. در اين هنگام، بُسر بن ارطاة از سوى معاويه به سوى لشكر امام آمد و گفت: واى بر شما! اين فرمانده شماست كه دست بيعت به ما داده و امام شما، حسن نيز با ما صلح كرده است. پس براى چه خود را به كشتن مى دهيد؟ سرانجام، چنان نيروهاى امام حسن(عليه السلام)تضعيف شدند كه بعضى از سران سپاه فرار كرده، به معاويه پيوستند و حتى گروهى اعلام آمادگى كردند امام مجتبى(عليه السلام)را در بند تحويل معاويه دهند و در چنين موقعيت بحرانى، امام مجتبى مجبور شدند از در صلح درآيند.36

تأثير شايعات

بدون ترديد، شايعات با توجه به نوع آن ها و انگيزه هايى كه مى آفرينند، تأثير فراوانى در روحيه شهروندان و رزمندگان مى گذارند. براى مثال، شايعه قريب الوقوع بودن صلح ـ چنان كه ذكر شد ـ روح سستى و عدم فداكارى را ميان نيروهاى رزمى مى پراكند و يا شايعاتى كه با انتشار خبر شكست، رعب و هراس ايجاد مى كنند، تحريك كننده بوده، روحيه شكست پذيرى را دامن مى زنند و به لحاظ تأثير فوق العاده شايعات درآشفته ساختن افكار عمومىوفروپاشى نيروهاى رزمى، قرآن كريم هرجا سخن از شايعه به ميان مى آيد، با قاطعيت تمام با آن برخورد كرده و كيفرى سخت براى آن مقرر مى دارد. پيش از اين به نمونه هايى اشاره شد.37

به طور كلى، تأثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:

1. گسترش ناامنى، ترس و اضطراب; 2. ايجاد تفرقه و رويارويى بين اقشار جامعه; 3. به خطر افتادن امنيت عمومى جامعه; 4.انحراف افكار عمومى; 5. مصروف شدن نيروى مردم براى انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد; 6. ايجاد بدبينى و سلب اعتماد مردم از مسؤولين; 7. حاكم شدن خستگى روحى، يأس و بى تفاوتى در جامعه; 8. نفوذ و حضور تدريجى دشمنان در جامعه به شكلى غيرمحسوس; 9. كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعى داخلى و نهادهاى رسمى; 10. برهم زدن تعادل حركت به سمت مطلوب در زمينه هاى گوناگون.

عوامل مؤثر در ترويج شايعه

عواملى كه در ترويج شايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:

1. ميزان اهميت موضوع در جامعه;
2. موقعيت و اوضاع و احوال مناسب;
3. ابهام در خبر يا موضوع;
4. اطلاعات و اخبار متناقض;
5. شدت هيجانات و تشنج هاى عاطفى;
6. خلأ اطلاعات.

بدون شك اين سلاح خطرناك، در جايى كارگر خواهد افتاد كه اوضاع نفسانى ايمان، تسليم و تقوا رو به ضعف گذارد. به اين لحاظ، ترفندهاى عوامل روانى حزب نفاق در ميان مسلمانان مدينه كه در معرض آموزش هاى تعالى آفرين و مستقيم پيامبر قرار داشتند و ايمان، تسليم و تقوا را بر رفتارهاى خويش حاكميت بخشيده بودند، نه تنها تأثير نداشت، بلكه نتيجه معكوس به دنبال داشت: «كسانى كه منافقان و عوامل روانى دشمن (در جنگ بدر صغرا) به آنان گفتند: مشركان براى جنگ با شما گرد آمده اند; از آن ها بترسيد اما اين سخنان بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و چه نيكو ياورى است. (آل عمران: 173)

در مقابل، شايعه سازى و تبليغات عوامل روانى حزب نفاق بر افرادى كه در آن پايه از ايمان و آگاهى نبودند، كاملاً مؤثر بوده از اين رو، قبايل باديه نشين اطراف مدينه، مانند غفار، اشجع و اسلم، كه تحت تأثير تبليغات منافقان قرار گرفته بودند، دشوارى راه و سختى سفر برايشان قابل تحمّل نبود و گفتار پيامبر در آنان، تحرّكى ايجاد نمى كرد. از اين رو، به حضور پيامبر آمدند و از شركت در جهاد پوزش طلبيدند: «گروهى از باديه نشينان پوزش طلب از شركت در جهاد نزد تو آمدند تا به آنان اذن داده شود.» (توبه: 90)

در بررسى شايعه، بايد موارد همچون علت انتشار شايعه، انگيزه هايى كه تحليل شايعه توسط شايعات ديگر توجيه مى شود، قوانين حاكم بر ساخت شايعه و نحوه انتشار آن مورد توجه قرار گيرد. بى ترديد، پرداختن به هرگونه تجزيه و تحليل درباره شايعه، مستلزم آگاهى از اين مطالب و مبادى است تا با تطبيق آن ها بر پديده شايعه، به يك ارزيابى درست دست يابيم.

قرآن كريم تجزيه و تحليل اخبار و گزارش هاى واصله از سوى منابع غير متعهد را يك اصل لازم الاجرا دانسته، پيش از حصول اطمينان از صحّت و سقم گزارش، از دست زدن به هرگونه اقدام، موضع گيرى و تلاش نهى نموده است. از اين اصل در قرآن كريم با واژه «تبيّن» و يك روايت «تثبّت» تعبير شده است: «اى كسانى كه آيمان آورده ايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، تحقيق كنيد تا مبادا از روى نادانى به مردمى آسيب برسانيد; آن گاه از كارى كه كرده ايد، پشيمان شويد.» (حجرات: 6) «فاسق» كسى را گويند كه طاعت و تعهدى نسبت به حق ندارد و «نبأ» خبر مهم و معتنابه را گويند و «تبيّن» نيز كه با «ابانه» و «استبانه» مترادف است، به معناى روشن ساختن و ايضاح است. از اين رو، امر به تبيين در واقع، نهى از ترتيب اثر دادن به گزارش هاى تأييد نشده و اقدام بر آن اساس است.38

مفسرّان درباره اين آيه گفته اند كه اين آيه درباره وليد بن عقبة بن ابى معيط است كه از سوى پيامبر مأمور جمع آورى ماليات (زكات) از قبيله «بنى مصطلق» گرديد. افراد قبيله وقتى از ورود نماينده پيامبر مطلّع شدند، با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آن جا كه ميان آن ها و وليد در جاهليّت، خصومت شديدى بود و يا بر اثر تصوّر غلط، كه آن ها قصد كشتن او را دارند، از انجام مأموريت خوددارى كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آن ها از آيين اسلام برگشته اند و از پرداخت زكات خوددارى كردند و قصد داشتند خون او را بريزند. پيامبر سخت خشمگين شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصميمى جدّى بودند كه آيه مزبور نازل شد.39

بنابراين، براى جلوگيرى از زيان هاى جبران ناپذير و خطرهاى بزرگ، اسلام دستور به تحقيق و تبيين داده است و تنها گزارش كسانى را مورد اعتماد دانسته كه حالت خداترسى درونى آنان را به عدالت يا وثوق سوق داده باشد. از همين رو، برخى موضوعات، شهادت چهار و يا دو عامل ـ آن هم با شروطى خاص ـ براى اثبات صحّت گزارش، لازم دانسته است تا از بروز هرگونه خطر احتمالى جلوگيرى نمايد.

مقابله با شايعات

شايعات تأثير فراوانى در روحيه ملى هر جامعه اى دارد و در هنگام جنگ به دليل زيان هاى بزرگى كه بر جبهه داخلى وارد مى آورند، اهميت بيش ترى مى يابند.

آشكار ساختن حقايق و گزارش هاى صحيح و هماهنگى دستگاه هاى دولتى، مادام كه با آگاهى كافى از خطر و اهميت شايعات و انگيزه هاى پشت پرده همراه نباشد و در محو شايعات مؤثر نخواهد بود.40

موارد ذيل براى مقابله با شايعات كارساز است:

1. ايمان و اعتماد به بيانيه ها و گزارش هاى رسمى;

2. ارائه حساب شده حقايق و واقعيت ها در سطح وسيع براى پركردن خلأ خبرى، مشروط بر حذف جزئياتى كه ممكن است دشمن از آن ها بهره بردارى كند;

3. اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتى;

4. ايجاد فرصت هاى كار، اشتغال و توليد; زيرا خستگى، كسالت و بيكارى، زمينه مناسبى براى تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.

5. كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعه پراكن داخلى.41

كيفر

در اسلام دو كيفر سخت براى اين گونه افراد مقرّر گشته است:42

1. تبعيد: «... تو را بر آن ها مسلّط مى گردانيم تا پس از آن جز اندكى با تو در شهر همسايه نباشند.» (احزاب: 60)

2. قتل: «اينان لعنت شدگانند; هرجا يافته شوند بايد دستگير گردند و به سختى كشته شوند.» (احزاب: 61)

پيش گيرى

در تعاليم و آموزه هاى دينى، راه هاى گوناگونى براى پيش گيرى مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخى از آن ها اشاره مى شود:

الف. تشكيك: پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدّى منطقى نسبت به آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمى و قطعى تلقى نكرد و به يك باره به قبول و نشر آن اقدام نكرد. قرآن كريم در پى انتشار «حديث افك» مى فرمايد: «چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اين تهمتى آشكاراست؟» (نور:12)

بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينه ساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.

ب. سكوت: ابتدايى ترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است.43 از اين رو، براى جلوگيرى از فراگيرشدن شايعه در مقياسى دامنه دار، بايد آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجيره انتقال آن را قطع كرد.قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك» اين راه را پيش رو مى گذارد. «چرا آن گاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخ آميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتى بزرگ است) فرا مى خواند كه از آگاهى يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند.44

از اين جا، مى توان نتيجه گرفت عامل مهمى كه موجب بروز و رفتار «تشكيك» و «سكوت» مى شود، حاكميت حالت نفسانى «تقوا» بر روند پاسخ دهى آدمى است. هسته اوليه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليدى است. آن گاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشت به ميان مى آيد. سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدى.45

انعطاف

يكى از اهداف دشمن از پخش شايعات تهاجمى، ايجاد دامى براى دست يابى به اخبار و اطلاعات خطير و تعيين كننده و استفاده از آن ها در وارد ساختن ضربه هاى مؤثر و كارى است. بدين منظور، از شايعاتى كه مى تواند سازمان نيروهاى رزمى را دست خوش هرج و مرج و آشفتگى سازد، انتشار و اذاعه خبر انهدام مركز فرمان دهى و هدايت عمليات است كه از يك سو، به منظور فروپاشى روحيه رزمى و از سوى ديگر، براى دست يافتن به آخرين اطلاعات واقعى و از زبان طرف درگير صورت مى گيرد. اين شيوه در جنگ احد نقش داشت و دشمن شايع كرد كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) كشته شد. اين شايعه به سرعت بين صفوف مسلمانان رخنه كرد و موقعيت را به سود دشمن تغيير داد. آنان از هر سو، رو به گريز نهادند. مردم از كنار پيامبر مى گذشتند و به آن حضرت توجهى نمى كردند. پيامبر آنان را از پشت سر فرا مى خواند، آن ها بدون اعتنا تا «مهراس» گريختند. چون پيامبر در دامنه كوه با ايشان رسيد، گرد او جمع شدند و يارى اش كردند. كعب بن مالك گويد: «من كه در دامنه كوه بودم، اولين كسى بودم كه پيامبر را، با آن كه كلاهخود بر سر داشت، شناختم و فرياد كشيدم: اين رسول خداست كه زنده و سرپاست، ولى پيامبر دست خود را روى دهان خويش گذاشتند و به من اشاره نمودند كه ساكت باشم. سپس زره جنگى مرا كه زرد بود، خواستند آن را پوشيدند و جامه جنگى خود را بيرون آوردند و من پوشيدم.46

بنابراين، پيامبر بر آن بود كه دشمن را از نيل به هدف خويش ـ يعنى اطلاع از زنده بودن پيامبر ـ ناكام گذارد. آيه اى كه در بحبوحه جنگ احد بر رسول گرامى خدا نازل شد، همين آهنگ را دارد: «جز اين نيست كه محمد پيامبرى است كه پيش از او نيز پيامبرانى ديگر بوده اند. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به آيين نخست خود باز مى گرديد؟ هر كه بازگردد، هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.» (آل عمران: 144)

ملاحظه مى شود كه قرآن كريم با ظرافت تمام، واقعيت خبر (زنده بودن پيامبر) را به كلى پنهان داشته، هيچ گونه اطلاعاتى در اين زمينه نمى دهد، بلكه با انعطاف به مطلب ديگر و گشودن بحث در آن وادى، نهايت درايت را ايجاد زاويه انحرافى در برابر شايعه مى داند و مى فرمايد: محمد تنها فرستاده اى از سوى خدا براى ابلاغ پيام اوست; اگر به مرگ يا شهادت درگذرد، باز شما به آيين جاهليت رجوع مى كنيد؟ شما را نشايد كه ايمانتان را به حيات او گره زنيد; چه آن كه زمام امور به دست خدا و آيين او جاوادنه است.

حتى آن گاه كه مشركان صحنه جنگ را ترك گفته، آهنگ مكه داشتند، هنوز هم حقيقت براى سپاه قريش در پرده ابهام بود. ابوسفيان پس از اظهار خوشحالى از اين پيروزى و وعده جنگ در سال بعد، پرسيد، اى عمر، تو را به دينت سوگند مى دهم كه راست بگويى، آيا محمد را كشته ايم؟ وى پاسخ داد: هرگز، او هم اكنون گفتار تو را مى شنود. ابوسفيان گفت: تو پيش من راست گوتر از ابن قميئه اى. ابن قميئه به او گفته بود كه پيامبر را كشته است.47

بدين سان، پيامبر و قرآن كريم با كياست كامل مانع از اطلاع دشمن بر اسرار نظامى مسلمانان شدند.

در پايان، اشاره به سخن ويرجيل (Virgil) شاعر رومى سده اول پيش از ميلاد در مورد شايعه و سرعت انتقال آن به جاست. وى مى گويد: «اى شايعه، هيچ شيطان ديگرى از تو سريع تر و تندتر نيست، تو با هر حركتى كه به جلو مى روى و پيشرفت مى كنى، قدرت ويران كننده و تخريبى بيش ترى به دست مى آورى!»48


  • پى نوشت ها

1ـ جان ام كالينز، استراتژى بزرگ، كورش بابندى، تهران، دفتر مطالعات وزارت خارجه، 1370، ص 478

2ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 32، ص 617، روايت 483، باب 12

3ـ قاموس المنجد، ماده خدع

4ـ محمدحسن نجفى، جواهراللام، چاپ 3، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1362، ج 21، ص 80

5ـ مصطفى طلاس، پيامبر و آئين نبرد، ترجمه حسن اكبرى مرزناك، مؤسسه انتشارات بعثت، بى تا، ص 515 و 516

6ـ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، به تصحيح رسولى محلاتى و يزدى طباطبايى، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفة، 1988، ج 4، ص 852 ـ 853 و نيز طباطبايى، ج 9، ص 1149 ـ 1175

7. David L. sill (ED), International Encyclopedia Of the social Sciences (U.S.A, 1972), VOl. 13, pp. 576-577

8. The Psychology of Rumor (Alport and Postman, New York, 1948), IX,X,XI.

9ـ مختار التهامى، الرأى العام و الحرب النفسيه، مصر، دارالمعارف، 1967، ج 1، ص 102 ـ 106

10ـ ر. ك. به: راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، مصر، مطبعه الميمنيه، 1324 هـ.

11ـ ر. ك. به: جارالله زمخشرى، اساس البلاغه، تحقيق عبدالرحيم محمود، بى تا

12ـ ابن فارس، معجم مقائيس اللغه، تحقيق عبدالسلام محمدهارون،دارالكتب العلميه

13ـ نهج البلاغه، خطبه 103

14ـطباطبايى، تفسير الميزان، ج 15، ص 92

15ـ واقدى. ج 1، ص 114 ـ 115

16ـ واقدى، پيشين، ج 2، ص 600 ـ 603

17ـ صلاح نصر، الحرب النفسيّة معركة الكلمة و المعتقد، قاهره، دارالقاهره، 1967، ج 1، ص 319 ـ 320

18ـ جهت اطلاع بيش تر ر. ك. به:

S.A.Bysow,Geruchts,koiher,

19(yiertejahrschrift fur sozideogie, 1928) ـ واقدى، پيشين، ج 2، ص 426 ـ 436

20ـ واقدى، پيشين، ج 1، ص 232

21ـ طبرسى، پيشين، ج 2، ص 849

22ـ ابن هشام، سيره، ج 1، ص 88

23ـ ر. ك. به: آل عمران: 153ـ 155

24ـ ر. ك. به: جلال الدين سيوطى، الدّر المنثور، ج 3، ص 91

25ـ واقدى، پيشين، ج 1، ص 204

26ـ ابن هشام، پيشين، ج 3، ص 230

27 28 29 30ـ واقدى، پيشين، ج 2، ص 450 / ج 3، ص 955ـ 966 / ص 1003ـ 1004 / ج 1، ص 910ـ 911

31ـ ج ا. اروينگ، روانشناسان كانادايى در سال 1943 شايعات مربوط به جنگ را به شش مورد تفكيك كرده است.

J. A: Iruing, the psychological analysis of wartime rumor patterhs in canada, 1943, 3 / 40 - 44

32ـ صلاح نصر، پيشين، ج 1، ص 325 ـ 329

33ـ همان، ص 335ـ 337

34ـ محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 33، ص 331، روايت 56، باب 22

35ـ جهت اطلاع بيش تر: واقدى، پيشين، ج 2، ص 480 ـ 487

36ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، بيروت،دارالكتب العربيه،1967،ج16،ص42

37ـ ر. ك. به: احزاب: 60 ـ 61 و نور 11 ـ 20

38ـ محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، چاپ دوم،بيروت،مؤسسه الاعلمى للمطبوعات،1393 ق، ج 8، ص 311

39ـ طبرسى، پيشين، ج 9، ص 198

40ـ صلاح نصر، پيشين، ج 9، ص 399 ـ 402

41ـ صلاح نصر، ج 1، ص 407 ـ 408

42ـ محمدبن ادريس حصاص، احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1400 ق، ج 5، ص 245

43ـ ر. ك. به: نور: 15

44ـ فخر رازى، التفسير الكبير، چاپ سوم، بيروت دارالاحياء التراث العربى، بى تا، ج 23، ص 181

45ـ جلال الدين فارسى، فلسفه انقلاب اسلامى، تهران، اميركبير، 1368، ص 41

46ـ همان، ص 42

47ـ واقدى، پيشين، ج 1، ص 293 ـ 294

48. Koehig Fredrick, "Rumer in the Market Place" Aubm house (Pubishing company , 1985), p. 183