تعريف دين، دين و اجتماع (2)1

تعريف دين، دين و اجتماع (2)1

نويسنده: بتى. شارف
ترجمه: سيدحسين شرف الدين

 

اشاره

بحث و بررسى پيرامون ابعاد اجتماعى دين و آثار و كاركردهاى عينى آن در سطوح مختلف زندگى اجتماعى، اصلى ترين دغدغه اى است كه به شكل گيرى و گسترش جامعه شناسى دين به عنوان يكى از زير شاخه هاى متعدد علم جامعه شناسى منتهى شد. روند سكولارشدن و كاهش مشاركت اجتماعى دين در دنياى معاصر نه تنها از اهميت و اعتبار بررسى عالمانه اين سنخ مباحث نكاسته كه ضرورت طرح آن ها را با استناد به دلايل متعددى بيش از پيش مسجل ساخته است. شارف، در اين مقاله به موضوعات متنوعى بذل توجه كرده كه قسمت اول اين مقال از نظر خوانندگان گرامى گذشت. ادامه اين مقال را با هم پى مى گيريم.

[معيارهاى يك دين محلى و منطقه اى]

اينك به دو وظيفه مهم جامعه شناسى دين بازمى گرديم. وظيفه اول، بررسى ارتباط كل هاى اجتماعى ـ يعنى تمدن ها يا جوامع كل ـ با نظام هاى دينى است. آيا نظام هاى دينى، فراسوى اجتماعات خاص جاى مى گيرند يا با آن ها انطباق دارند؟ وظيفه دوم، بررسى درجه و نوع سكولارشدن نقش هاى دينى در جوامع و نظام هاى دينى متفاوت است. به اعتقاد من، يك دين ممكن است به سه طريق با يك جامعه كل ارتباط برقرار كند. طريق اول، مشاركت در آيين هاى گروهى و مؤمن شدن افراد به آن است كه جنبه اى انفكاك ناپذير از عضويت گروهى است. عضويت در يك اجتماع، متضمن پرستش خدايان آن اجتماع است. طريق دوم اين كه نظام عقايد و آيين ها، نظامى مختص به يك اجتماع است; چنين نظامى خارج از آن اجتماع يافت نمى شود. طريق سوم اين كه آيين ها و عقايد به ويژه بايد به تاريخ و سرنوشت آن اجتماع خاص، معطوف باشد، نه به نوع انسان و يا افراد انسانى به طور كلى. در عين حال، ما در بررسى هر يك از اين سه طريق علاوه بر مشاركت در يك نظام دينى خاص، نيازمند اثبات ماهيت واقعى اجتماع كل از طريق انجام برخى آزمانها هستيم، و انجام چنين آزمون هايى جز در مورد برخى از مردم نانويساى كاملاً منزوى آسان نيست. اين آزمون ها معمولاً در خصوص زبان مشترك، شناسايى مردم موردنظر توسط يكديگر و متابعت همگانى از يك حاكم يا مجموعه اى از قواعد حافظ صلح در درون گروه صورت مى پذيرد. اين آزمون ها براساس هر يك از سه معيار فوق نتيجه مشابهى به دست نمى دهند; در مباحث آتى، سعى خواهم كرد تا كل هاى اجتماعى را در پرتو معيار سوم كه يك معيار سياسى است، بررسى كنم. در هر كجا كه يك كل اجتماعى ـ طبق تعريف ـ دين خاص خود را به هر يك از معانى سه گانه اى كه مطرح كردم، داشته باشد، آن دين احتمالاً پديده اى كاملاً محلى و منطقه اى (Communal) خواهد بود. در عين حال، خاطرنشان شد كه به يك تعبير هيچ دينى كاملاً محلى نيست; همه مردم تصورى از يك «خداى متعالى» كه خالق يا حافظ نظم جهان است دارند; خدايى كه فعاليت و قدرتش فراتر از سرنوشت يا خاستگاه يك گروه خاص جريان دارد. هم چنين خاطرنشان كرديم كه چنين خدايى، خصوصاً در ميان مردم نانويسا، احتمالاً غير مهم يا به عنوان يك موضوع آيينى، كاملا مغفول بوده است و در هر جا كه چنين تصورى از خدا [خدايى كه فعاليت و قدرتش معطوف به يك گروه است ]وجود داشته باشد، ما احتمالاً نمونه هاى محلى ترى از دين خواهيم يافت.

بر طبق اولين معيار، ممكن است ادعا شود كه اديان مردم نانويسا تماماً محلى اند. همه اعضا احتمالاً براى بالا آمدن در جامعه، ازدواج، ابراز اطاعت نسبت به يك رئيس، وارث شدن يا به ارث نهادن اقلام، ايفاى تعهدات خويشاوندى; خدايان و ارواح، آيين ها و قربانى هاى جامعه خاص خود را با اشتياق مى پذيرند. تاريخ نگارى مبلغان مسيحى متأخر درباره جوامع نانويسا نشان مى دهد كه چگونه رفتارهاى دينى كاملاً با ساخت اجتماعى در همه جنبه هاى آن در هم تنيده شده است. نوكيشان اگر به تعهدات دينى جديدشان قوياً پاى بند باشند، الزاماً بايد اجتماع قديمى خود را رها كرده و اجتماع جديدى جستوجو كنند. با اين وجود، ممكن است ادعا شود كه بخش عظيمى از تاريخ گسترش آيين بودا، اسلام، هندو و حتى مسيحيت، عكس اين قضيه را نشان مى دهد، براى مثال، اديان ابتدايى [ما قبل اين اديان ]آن چنان محلى نبوده اند كه ورود عقايد جديد الزاماً اجتماع را متلاشى ساخته يا مؤمنان را با يك وضعيت غيرمتعارف و نامطلوب مواجه سازد. اين تناقض روشن را مى توان با نشان دادن اين كه چگونه يك دين جديد در يك جا به عنوان جايگزين، و در جاى ديگر، به عنوان افزوده اى بر عقايد و اعمال پيشين نمايان شده است، حل نمود. از آن جا كه دين محلى پيشين تقريباً متضمن برخى عقايد راجع به يك «خدا»ى متعالى بود، احتمالاً خداى واحد اسلام يا مسيحيت با اين «خدا»ى متعالى يكى انگاشته مى شد; مشروط بر آن كه، خداى محلى مذكور هيچ نوع تقاضاى اخلاقى يا آيينى مخالف با آيين جديد نداشته باشد، اين عقيده جديد را به زحمت مى توان چيزى بيش از تغيير نام عقيده پيشين شمرد. هويت يابى هاى مشابه اى را نيز مى توان در فرايند هندو شدن اديان ابتدايى موجود در جامعه قبيله اى هند ملاحظه نمود. آيين بودا نيز بيش از آن كه به عنوان يك عقيده جديد جايگزين عقيده پيشين شود، به عنوان اضافه اى بر آن عقيده نمايان شد; چه اين آيين، بيش از آن كه يك عقيده جزمى خاص در خصوص واقعى بودن «خدا»ى واحد و باطل بودن خدايان ديگر را تبليغ كند، نوعى معرفت ويژه نسبت به طريق نجات را ابلاغ كرد. مى توانيم چنين نتيجه گيرى كنيم كه تطابق عضويت دينى و اجتماعى در جوامع نانويسا، افراد يا حتى گروه هاى كل را در اين جوامع از افزودن بر گنجينه دينى شان باز نداشته است. در عين حال، اقتباس و افزودن برخى از جنبه هاى هماهنگ [با دين محلى ]از يك دين جهانى هم چون بودا، مسيحيت يا اسلام، نمايان گر وقوع تغيير در ساخت بنيانى آن اجتماع است; حصارها كوتاه شده، و اعضا در يك جامعه گسترده تر پذيرفته شده اند. اين پذيرش هرچند ممكن است در ظاهر انطباق كاملى با انجام وظايف افراد در كلان، روستا يا قبيله داشته باشد، با اين وجود، محتمل است كه تدريجاً محتوا و ظرفيت آن ها را تغيير دهد. مشاهده شده است كه در بخش صحرايى افريقا يك فرايند بسيار تدريجى اسلامى شدن، توأم با چالشى نسبتاً مستقيم ميان اديان شرك آلود با آيين يكتاپرستى در حال وقوع بوده است. «الله» نه جايگزين، بلكه اضافه شده است. در عين حال، اگر وظيفه الزامى زيارت خانه خدا (مكه) به انجام رسد، حاجى بازگشته از زيارت، فردى بسيار اين جهانى تر از ساير همگنانش ملاحظه مى شود. او ممكن است بر نوآورى و ايجاد تغيير تأكيد كند، با رهبرى سنتى درافتد، و از اين رو، ممكن است ساخت اجتماعى پيشين را تغيير دهد. واقعيت اين است كه پيروان يك دين جهانى كه توجه ويژه اى به سوادآموزى دارند، تأثير فوق العاده اى نيز بر تضعيف انزواگرايى دارند و از اين رو، ساخت اجتماعى را تغيير مى دهند.

دين محلى به معناى اول، يعنى دين به عنوان جنبه اى از عضويت اجتماعى، به جوامع نانويسا منحصر نمى گردد. در حقيقت،دين به اين معنى، آن چنان شايع و گسترده است كه اين نظريه دوركيم كه نمادهاى دينى صرفاً بازنمود جامعه اند و نه چيز ديگر، را تقويت مى كند. دولت شهرهاى يونان و تمدن بابلى هر يك خداى حافظ و حامى خود را داشتند و شهروندى با مشاركت در پرستش او محقق مى شد. آيين كنفوسيوس، به عنوان مجموعه اى از آيين هاى موردتأييد فيلسوفان كنفوسيوسى، يك دين محلى بود كه مشاركت در آيين هاى خانوادگى، شهرى و امپراتورى بخشى از وظايف آن و نشانه پذيرش اقتدار پدرى و امپراتورى تلقى مى شد. ساير اديان جهانى، نيز در مواردى اين جنبه از محلى بودن را به خود گرفته اند. غسل تعميد در كليساى ارتدوكس روسيه، آيين عضويت و پذيرش فرد در ملت روسيه شمرده مى شود. براى اكثريت مردم لهستان، اعتقاد كاتوليكى بخش جدايى ناپذيرى از مليت آن ها محسوب مى شود; مضمون يك ضرب المثل مجارى اين است كه مجار بودن همان كالونيست بودن است. پيوند ميان آيين پريسبيترى از شاخه هاى آيين پروتستان و مليت اسكاتلندى در تلقى رايج زمانى بسيارقوى بوده و هم اينك نيز اين اتحاد وجود دارد; چه اين كه، ارتباط ميان مسيحيت كاتوليك با مليت گرايى ايرلندى نيز هم چنان برقرار است.

انگليسى هاى دست كم قرن نوزدهمى، عضويت در كليساى خود را به عنوان جبنه دينى عضويت در ملت انگليس قلمداد مى كردند. در عين حال، در همه اين جوامع مسيحى، هم اينك هويت دين و جامعه در ميان اعضاى جامعه بيش از آن كه محصول مستقيم اعمال دينى در عرصه هاى متنوع روابط اجتماعى باشد، موضوعى احساسى، عاطفى است. لهستانى هاى غير كاتوليك و اسكاتلندى هاى غير پريسبيترى نيز همچنان به حيات خود ادامه مى دهند و هم چون ساير اعضاى جامعه از منزلت و امكانات قانونى برخوردارند; روابط اجتماعى آن ها هرچند ممكن است به واسطه تفاوت هاى دينى با مشكلاتى مواجه شود، اما امكان برقرارى آن وجود دارد. اين امر با آنچه در اديان محلى جوامع نانويسا و تمدن هاى باستانى رواج داشت، بسيار متفاوت است.

آشكارترين مصداق يك دين محلى به معناى اول كه در جامعه جديد بر آن تأكيد مى شود، يهوديت ارتدوكس است. مدت ها پس از سقوط دولت يهودى، جوامع يهودى از استقلال ادارى برخوردار بودند و آشكارا بر دورى گزيدن از جوامع غير كليمى تأكيد مىورزيدند، به اعتقاد من، اين يك واقعيت است كه ملت يهود در خلال همه قرون از فتح فلسطين توسط روم گرفته تا جنبش هاى جديد آزادى بخش و جذب و همگون سازى، يك كل اجتماعى مؤثر براى اعضاى خود بوده است. عضويت دينى و اجتماعى با يك ديگر منطبق بوده و كناره گيرى از دين، بيرون رفتن از اجتماع تلقى مى شد. يهوديت، نمونه اى از تداوم دين محلى به معناى اول است; آيين مورمونى2 و آيين سيك نيز نمونه هاى برجسته اى از ايجاد اديان محلى جديد يا اجتماعات دينى هستند. در ميان مورمون ها، تفاوت دينى به جدايى فيزيكى از گروه جديد مؤمنان منجر شد و اين امر تا آنجا كه ويژگى هاى آموزه اى اقتضا مى كرد، به ايجاد يك جامعه متمايز منتهى شد. در آيين سيك، رهبران، تحت تأثير حضور اسلام در هند سعى كردند يكتاپرستى هندوئيسم را اصلاح كنند، اما تحت فشار حاكمان مسلمان و هندوان ارتدوكس، پيروان اين آموزه جديد، به عنوان يك اجتماع مجزا و برخوردار از آيين ها و حاكمان سياسى خاص به گونه اى كاملاً آشكار، از ساير گروه ها متمايز شدند.

اينك به دومين معيار يك دين محلى بازمى گرديم و آن اختصاص داشتن يك نظام اعتقادى و آيينى به يك اجتماع است. اين معيار در خصوص اديانى هم چون مورمونى، سيك و يهوديت كه در آن ها اجتماع بر تمايزات دينى مبتنى است، قطعاً صادق است. اين معيار هم چنين درمورد بسيارى از اديان ديگر، كه بر طبق معناى اول ما محلى محسوب مى شوند، جريان دارد. بيش تر جوامع نانويسا از يك نظام اعتقادى و آيينى برخوردارند كه در بيرون از مرزهاى آن ها مورد عمل واقع نمى شود. در هر حال، لازم به تأكيد است كه وام گيرى اقلام اسطوره اى و آيينى حتى در جوامعى كه در آن عضويت دينى و اجتماعى باهم انطباق دارند، امرى ناشناخته نيست. چنين به نظر مى رسد كه انطباق ميان نظام دينى و ساخت اجتماعى آن چنان كامل نيست كه نتوان يك آيين خاص را از زمينه اصلى آن جدا كرده و با موفقيت در حوزه مجاور آن غرس نمود. تا زمانى كه چارچوب بنيايى تفكر جان انگارى و شرك [چند خدايى ]باشد، مانع بزرگى در راه اهميت آيين هاى جديد وجود ندارد; پرستش اضافى يك خداى قدرتمندتر در عمل توجيه پذير به نظر مى رسد. اگر چه احتمالاً داد و ستد دو سويه بوده است، اما گستره زمانى تحقيقات مردم شناختى تنها وقوع اين جريان را در ارتباط با تهاجم اديان جهانى هم چون مسيحيت و اسلام به شرك و بت پرستى نشان مى دهد. پاريندر (Parrinder) از مطالعه افريقاى غربى با اين نتيجه مى رسد كه هرچند آيين هاى معطوف به ارواح طبيعى تحت تأثير اسلام يا مسيحيت به سرعت از ميان رفتند، اما آيين هايى كه وفادارى اجتماعى به خويشاوندان و رؤسا را منعكس سازند، بسيار مورد تأكيد واقع شده اند.3 وى با توجه به كثرت وام گيرى و [درجه بالاى ]التفاط و داد و ستد اقلام خاص، مجدداً ادعا مى كند كه حتى در جوامع ساده نانويسا نيز ارتباط نسبتاً ضعيفى ميان دين و ساخت اجتماعى وجود دارد. در هر زمان، ممكن است يك نظام دينى به اجتماع خاصى اختصاص يابد، با اين وجود، مؤلفه هاى آن فراتر از زمان و تحت تأثير ارتباطات بيرونى، تغيير يابند.

جداسازى آيين ها از جوامع خاص را آشكارا مى توان در تمدن يونانى ـ رومى مشاهده نمود. اين تنها يكى از معابد (oracles) سنتى جامعه رومى بود كه بر اهميت يسبلى4 از خدايان فريجيه5 براى روم به عنوان يكى از اهداف غلبه بر سرزمين كارتاژ6 تأكيد مى كرد. پرستش ميتراى (Mithra) پارسى در سراسر امپراتورى روم شايع بود، چه اين كه پرستش ديونيزوس (Dionysus)7) در جنوب تراس (Trace)8 از طريق جهان يونانى شايع و رايج بود. اگرچه انتقال جمعيت، بدون شك، در جداسازى اين آيين ها از جامعه مؤثر بود، اما اين جدايى را نمى توان صرفاً اثر ساده مهاجرت شمرد. بيش تر چنين به نظر مى رسد كه در جامعه اى كه از نظر جغرافيايى گسترده باشد و بيش تر مردم آن، از دين محلى شهر يا قبيله خاص خود رضايت چندانى نداشته باشند، چنين مردمى براى تجربه انواع جديدى از دين آمادگى دارند، [علاوه براين كه ]مشاركت در هر يك از اين اديان اسرارآميز خارجى نه نشانه شهروندى و نه علامت تحقير آن تلقى مى شود; چه اين اديان، اديان محلى به معناى اول يا دومى كه ما از يك ديگر متمايز ساختيم، شمرده نمى شوند.

اديان جهانى مسيحيت و بودا، به معناى دوم اديانى كم تر محلى اند. اطلاق نام جهانى بر اين اديان، تلويحاً به معناى آن است كه اين اديان پيروان خود را در جوامع بسيار متفاوت به حساب مى آورند. برخى آموزه هاى برجسته و مشابهت هاى آيينى، در سراسر تاريخ اين اديان و در گستره وسيع پيروان آن ها به چشم مى خورد; بدون توجه به اين جنبه، ملاحظه اين اديان به عنوان اديان منحصر به فرد، گم راه كننده است. با اين وجود، در هر يك از اين اديان تفاوت هاى بسيارى در موضوعات مشترك شان وجود دارد و غالباً گروه عمل كننده به يك شكل خاص، يك اجتماع متمايز شمرده مى شود. مجدداً مى توان به آيين مورمونى به عنوان شكلى از مسيحيت كه در آن پيام دينى بنيان اجتماع را شكل مى دهد رجوع كرد، در عين حال، نمونه هاى بسيار زيادى وجود دارد كه در آن مسيحيت به عنوان حامى دلبستگى يا مبرز وفادارى به اجتماعات پيشين (pre - existing) تفسير شده است. منازعات الهياتى كليساى اوليه مسيحى منعكس كننده رقابت هاى روم، مصر، سوريه و قسطنطنيه در درون امپراتورى است. دلايل الهياتى براى جدايى مسيحيت شرق از مسيحيت غرب نيز بازنمود رقابت و دشمنى ميان يونان و كشورهاى لاتين زبان است. كليساى بدعتى دوناتيست (Donatist) در افريقاى شمالى، در خلال قرون 4 تا 6 ميلادى، نمونه جالب توجهى است; [تأسيس] اين كليسا هم به عنوان اعتراض روستاييان بربر عليه شهرنشينان رومى و هم به عنوان جنبش يك جامعه خاص براساس يك منازع دينى در خصوص ويژگى هاى بايسته منصب كشيشى و ماهيت حقيقى كليساى خدا بر روى زمين، تفسير شده است. آيين بودا هم زيستى بيش ترى با ساير [نظام هاى ]اعتقادى داشته و به همين دليل كم تر مى شد كه وفادارى هاى سياسى و اجتماعى شكل يك نوع خاص بودايى به خود بگيرد. مطمئناً خط تمايز برجسته و پر رنگ اعتقادى و عملى ميان بوداى ماهايانا (Mahayana) و هينايانا (Hinayana)، به موازات هيچ يك از تقسيمات سياسى يا زبان شناختى ترسيم نشده است، اگرچه آيين بودايى تبت نمونه آشكارى است كه در آن نوعى خاص از عمل دينى با يك اجتماع خاص ارتباط يافته است.

اسلام دينى است كه بيش از خلق يك جامعه به تغيير بنيانى آن مى پردازد. اين دين همواره آرمان يك حكومت خدايى كه در آن مرزهاى ايمان دينى و جامعه سياسى الزاماً با يك ديگر انطباق يافته اند، براى خود حفظ كرده است. با اين وجود، بدو دليل اين آرمان تاكنون محقق نشده است. گسترش سريع اسلام به وسيله سربازان، تجار و مبلغان، جوامع مختلف بسيارى را ـ اعم از جوامعى كه بر نوكيشى خود [پذيرش اسلام ]اصرار ورزيده و جوامعى كه تنها در ظاهر اسلام را پذيرفته بودند ـ با يكديگر متحد ساخت. از سوى ديگر، فشارها و تنش ها در درون جامعه گسترده مؤمنان به تجزيه سياسى اين جامعه منجر شد و هر يك از اين اجزا، زمينه شكل گيرى يك جامعه كم و بيش مجزا را فراهم آورد. اين ايمان مشترك از توسعه جدايى و شكل گيرى جوامع متمايز ـ براى مثال ـ در مصر، هند و امپراتورى تركيه مانع نشد.

آيين هاى هندو، تائو و كنفوسيوس، هر سه، از جمله اديانى هستند كه در آن ها يك جنبه محلى قوى به معناى ارتباط و پيوند وثيق با يك اجتماع خاص مشهود است. ما آيين هندو را به عنوان يك آيين انفكاك ناپذير از جامعه هند و آيين كنفوسيوس و تائو را آيين هاى انفكاك ناپذير از جامعه چين مى انگاريم. با اين وجود، بايد به خاطر داشت كه هر يك از اديان ديگر نيز، پيروان زيادى در اين مناطق بسيار وسيع دارند و اين در حقيقت، تا حدى نشان گر وجود آزادى و فراغت خاطر مبلغان مذهبى بودايى، مسيحى و اسلامى است. دين كهن ودايى مهاجران آريايى به دين هندوى آريايى و غير آريايى در شبه قاره تبديل شد و نظام هاى دينى موجود در برمه، كامبوج و اندونزى را نيز متأثر ساخت. قابليت آيين كنفوسيوس و تائو براى تأثيرگذارى بر طيف بسيار متنوع از مردمى كه از سمت شمال، چين را مورد تاخت و تاز قرار داده و مردمى كه در سمت جنوب در معرض فشار امپراتورى چين بودند، نشان گر آن است كه هيچ يك از اين نظام ها كاملاً محلى نيستند. كنفوسيوس به عنوان يك نظام آيينى، نظام سياسى امپراتورى را تقديس مى كرد; اين آيين، به اين معنا ارتباط بسيار نزديكى با يك اجتماع خاص داشت. آيين تائو تعهد بسيار كم ترى به هر شكل خاص از سازمان اجتماعى از خود نشان داده است; عقايد و آيين هاى آن، هم چون عقايد و آيين هاى ساير اديان اسرارآميز موجود در دنياى يونانى ـ رومى، پيروان خود را به تشكيل گروه هايى خاص در درون جامعه گسترده تر سوق داد. با اين وجود، اعضاى اين گروه ها مى توانستند از آئين هاى محلى تر كنفوسيوسى نيز پيروى كنند. با نگاهى گذرا، چنين به نظر مى رسد كه آيين تائو شورش هايى را بر عليه نظم امپراتورى كنفوسيوسى برانگيخته است، همان گونه كه فرقه هاى مسيحى و بدعت گزاران، نارضايتى و شورش عليه كليسا و دولت را ابراز كردند. در عين حال، اين قبيل شورش ها به شكل گيرى اجتماعات تائوئيستى متمايز و با دوام منتهى نشد.

خلاصه اين كه، جوامع گسترده از همگنى دينى برخوردار نيستند. در اين جوامع بقاياى بسيارى از وفادارى هاى محلى خرد مقياس و گروه هاى مذهبى بسيار متنوعى وجود دارد كه روند ضعيف توسعه در اجتماعات خاص را متوقف مى سازد. اين پديده حتى در مورد تمدن هندى و چينى كه در آن، مفاهيم سنتى آيين هندو و آيين كنفوسيوس، محدود شدن يك دين به يك جامعه خاص را تأكيد مى كنند، نيز جريان دارد. در حقيقت، هر يك از اين اديان، تنوعى از آيين ها را در بر مى گيرند: آيين هندو از طريق در آميختن با نظام هاى غير آريايى و ارائه تفسيرهاى جديد از آن ها و آيين كنفوسيوس از طريق تحمل و مدارا با اشكال متعدد آيين هاى تائويى و بودايى. هم چنين لازم به ذكر است كه آيين هندو هم چون آيين مسيحيت و بودا همواره بر محدوديت هاى اجتماعات سياسى فايق آمده است.

سومين معيار پيشنهادى براى يك دين اين است كه آيين ها و عقايد آن بايد به طور چشم گير ـ اگر نگوييم منحصراً ـ به يك جامعه خاص معطوف باشد تا به نوع انسان به طور كلى يا به افراد. بار ديگر، با تكيه بر آزمون هاى انجام شده تأكيد مى شود كه اديان مردم نانويسا در شكل اديانى محلى تر از اديان جوامع نانويسا و گسترده، به حيات خود استمرار داده اند. با اين وجود، حتى بر طبق معيار سوم نيز مى توان جنبه هاى محلى دين را در همه تمدن ها رديابى نمود. همان گونه كه خاطرنشان كرديم در درون ناهمگنى هاى دينى اين تمدن ها، معمولاً امكان شناسايى و تعيين عقايد و آيين هايى كه اختصاصاً به خوش بختى و بقاى يك جامعه معطوف اند، وجود دارد. در كنفوسيوس، در حقيقت، اين آيين ها و آموزه هاى اخلاقى مربوط هستند كه، كليت اين دين را شكل مى دهند. همين سخن در مورد آيين شينتو در ژاپن نيز صادق است. در مورد آيين مسيحيت و بودا كه پيام اصلى آن ها هم شخصى و هم جهانى است، [بايد گفت]، انطباق اين اديان با كاربردهاى ميهن پرستانه يا امپراتورى پرستانه، معمولاً نوعى تحريف و انحراف تلقى مى شود. اگر چه انتظار مى رفت كه اين نوع اسارت موقت و تغييرپذير باشد، اما، تاريخ هر دو دين نشان مى دهد كه اين امر، پديده اى هميشگى و مكرر بوده است. هر چند تغيير تعاليم جهان گرايانه و فردگرايانه براى متناسب نمودن آن با هدف ستايش يك اجتماع يا حاكم خاص، بدون تغيير عقايد يا آيين هاى بنيانى صورت پذيرفته است. اما يك [ايده ]اضافى مهمى را به وجود آورد. آن اجتماع يا حاكم خاص، به عنوان مدافع منتخب الهى يا نمونه برجسته ايمان تلقى شدند، كه بدون تلاش ها و زحمات آن ها، نوع انسان به پذيرش دين راستين امكان نمى يافت. مسيحيت با تكيه بر نوعى برخورد نمادين با تاريخ عهد كهن و پيامبرى عهد جديد، نمونه هاى بسيارى از اين ايده را به دست مى دهد. تصور يك «اسرائيل جديد»، يعنى مردم جديد برگزيده خدا، امكان سازگارى مجدد ميان وفادارى گروهى و جهان گرايى دينى را فراهم مى سازد. آيين بودا هر چند در متون مقدس خود تأكيد كمى بر تاريخ دارد، با اين وجود، راه هاى ديگرى براى ايجاد اين سازگارى مجدد كشف كرده است. از اين رو، آيين بودا در سيلان و تبت به همراه ايده ملت به عنوان حامى و مدافع ايمان و منبع تأثير دين بر مردم مجاور، انتشار يافته است. نيكى رن (Nichiren)9) در ژاپن روايتى از آيين بودا را تعليم مى داد كه بر قابليت خاص فرد ژاپنى جهت اجراى تعاليم بودايى تأكيد مى كرد.

اسلام و آيين يهودى با اين كه در قوانين و آيين هاى خود بر ارزش دينى اجتماع تأكيد مى كنند، علاقه و توجه خدا به همه انسان ها را منكر نمى شوند. اسلام آرمان هدايت همگان به ايمان راستين را تبليغ مى كند; جامعه مؤمنان ارزشمندترين موجود اين جهانى است، در عين حال، اين جامعه درشكل ايده آل خود، همه انسان ها را در برمى گيرد. آيين يهود ضمن خوددارى از تبليغ مرام خود، ايده ميثاق بندگان برگزيده با خدا را بسط داده است; كسانى كه تنها از طريق اجراى قوانين و آيين ها، خود را به اين جامعه پيوند مى دهند. آن ها با اجراى كامل اين قوانين و آيين ها به انسان هاى مقدسى تبديل خواهند شد و خداوند آن ها را براى نجات و رستگارى همه انسان ها به كار خواهد گرفت.

آيين هندو بر اساس معيار سوم دين محلى در قطب مخالف آيين بودا و مسيحيت جاى مى گيرد. تا آن جا كه آيين ها و تعلقات گروهى مربوط مى شود ـ آن گونه كه در مورد تعلقات گروهى چنين است ـ نوعى انحراف از يك دين جهان شمول را نشان مى دهد، اين آيين ها و تعلقات گروهى، مواد خامى براى تغييرات بعدى در راستاى يك نوع جهان شمول تر شمرده مى شوند. اين آيين ها با اين كه هنوز هم ارتباط خود را آشكارا با گروه هايى هم چون خانواده، كاست يا حكومت حفظ كرده اند، اما عقايد فراگير (over - arching) كه تا حدى به اين نظام وحدت مى بخشند، صرفاً به فرد و درك او از واقعيت غايى و طريق او براى رهايى از چرخه موجودات اين جهانى معطوف اند.

[تخصصى شدن نقش هاى دينى]

اينك به سؤال از تخصصى شدن نقش هاى دينى در نظام هاى مختلف باز مى گرديم. تخصصى شدن نقش هاى دينى به ظاهر يكى از قديمى ترين و شايع ترين اشكال تقسيم كار در جامعه انسانى بوده است. در عين حال، حتى در جايى كه كشيشان و كاهنان نيز حضور داشته باشند، كاملاً ممكن است كه برخى از وظايف دينى به سرپرستان خانواده ها، رؤسا، اشراف، پادشاهان و در مواردى حتى به پسر بچه ها يا پير زنان واگذار شود.

در جوامع نانويسا، كشيش به عنوان فردى متخصص در همه جنبه هاى آيينى، از جمله تفسير پيام هاى غيبى و الهامات و عمل شفابخش شناخته مى شود. تمايز ميان شخص جادوگر و مشتريان او با هيأت كشيشان كه به نمايندگى از جامعه كل عهده دار اجراى آيين ها هستند، عموماً مشهود است، اگر چه برخى از آيين هاى جمعى ممكن است بيش تر متضمن تفسير جادويى باشند، تا تفسير دينى. رهبران جامعه يا گروه هاى درونى آن هم چون دودمان ها يا روستاها نيز تا حدى از مسؤوليت هاى آيينى برخوردارند، آن ها ممكن است خود به تنهايى يا به كمك كشيشان به اجراى آن ها بپردازند. مضافاً اين كه، در اين جوامع، كشيش ممكن است در بيش تر عمرش، يك كشاورز يا دام دار بسيارخوبى باشد. از اين رو، درجه تخصص آن ها كم مايه است و كشيش به صورت كاملاً آشكار، متمايز از ساير اعضا جامعه نيست.

در تمدن هاى باستانى، تمايز كشيشان و سازمان گروهى آن ها، احتمالا برجستگى بيش ترى داشته است. نقش هاى كشيشى غالباً بسيار گسترده بود، اين نقش ها نه فقط [اجراى ]آيين ها، مطالعه و تكثير و انتشار متون مقدس، كه محاسبه [استخراج ]تقويم، حفظ اسناد عمومى، نگه دارى اشياى گرانبهاى عمومى و خصوصى كه در معابر ذخيره مى شد را نيز در بر مى گرفت. كشيشان از طبقه دانشمندان بودند و همه يا بخشى از كارمندان ادارى حكومت را تأمين مى كردند. روشن است كه در اين نوع ساخت اجتماعى كشيشان بيش تر به عنوان يك گروه خاص علاقه مند به جامعه ظاهر مى شوند تا به عنوان خدمتگزاران حاكم و جامعه. موقعيت كشيشان معبد دلفا10 (Delphi) در مقابل رقباى دولت شهرهاى يونانى، قدرت بسيار عظيم كشيشان در ايران باستان و نقش كشيشان در حفظ و استمرار آيين هاى محلى در مصر فرعونى (Pharaonic Egypt) تنها سه نمونه تاريخى هستند كه در آن ها، اين قابليت، عينيت و تحقق يافته است.

شناخت بيش تر از نقشى كه متخصصان دينى در اديان بزرگ جهانى، ايفا مى كردند، احتمالاً با بهره گيرى از دو اصل طبقه بندى به دست مى آيد. اصل اول اين كه آيا نقش هاى دينى بر اساس جنسيت يا اصل و نسب تعيين مى شوند [انتسابى بودن نقش ها] يا از طريق ويژگى هاى شخصى اكتساب مى گردند؟ اصل دوم اين كه، چه نوع و چه ميزان از ويژگى هاى خاص، براى كارگزاران دينى ملحوظ شده است؟

در اين خصوص، دو دين مسيحى و بودايى ارتباط نسبتاً نزديكى با جوامع خاص دارند، نقش هاى دينى نظراً همواره اكتسابى بوده اند نه اسنادى.

كشيش مسيحى اعم از راهب يا راهبه شخصاً عهد و پيمان مى بندد و رسماً به موقعيت جديدش وارد مى شود، در خصوص كشيش كاتوليك اين موقعيت با قابليت براى اجراى آيين هاى مقدس خاصى كه براى عموم مؤمنان اجتناب ناپذيرند، به دست مى آيد. براى احراز اين موقعيت وجود يا عدم شرايط خاص ناشى از تولد مدخليت ندارد. رهبر مسيحى يك دسته، گروه يا فرقه مذهبى نيز موقعيت رهبرى دينى خود را از طريق كسب موفقيت هاى شخصى در اجتماع هواداران اطرافش به دست مى آورد. در آيين بودا، نهاد مركزى، سلك (Order) رهبانى است كه همه مردان و زنان نظراً، قطع نظر از اصل و نسب خود، در ورود به آن آزادند.

در اديانى كه پيوند با يك اجتماع در آن ها قوى تر است نيز بسيارى از نقش ها اكتسابى اند. در ميان مسلمانان، كارشناسان قوانين مقدس (فقها)، علما، ائمه جماعات و پيشوايان براى نقش هاى خود تربيت مى شوند نه اين كه آن ها را به ارث برده باشند. نقش خليفه يعنى عالى ترين مقام سياسى ـ مذهبى جامعه اسلامى، از زمان رحلت حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) تا سال 1924، از حيث اكتسابى يا انتسابى بودن ويژگى ها، وضعيت مشكل ترى داشته است; چه مسلمين خود، همواره در گزينش يك خليفه مناسب اختلاف نظر داشته اند. در تاريخ عينى، اداره جامعه بيش تر شبيه يك پادشاهى سكولار و از طريق جانشينى در يك دودمان سلطنتى، صورت پذيرفته و غالباً از طريق كشمكش ميان دودمان ها بر سر قدرت، حكومت از يكى به ديگرى منتقل مى شده است. نقش شيخ (Shaykh) يا قديس (holy man) در اسلام تا حدى از ويژگى انتسابى و تا حدى اكتسابى برخوردار بوده است. [گاه ]رهبر جديدى ظهور مى كرد و مؤمنان با اعتماد به دعاوى وى در خصوص تزكيه و تطهير، بينش ها و شهودات، جذبه ها و خلسه ها و قدرت بر انجام كارهاى معجزه آسا گرداگرد او تجمع مى كردند. در عين حال، موفقيت او با سلسله اى از شيوخ شروع مى شد، چه اين نوع تقدس و پارسايى قابل انتقال تلقى مى شد.

در آيين يهود، خاخام (rabbi) به عنوان كارشناس قوانين مقدس (احكام شرع) و امام جماعت (Leader of Publi worship) به صحنه مى آيد; موقعيت وى اكتسابى است نه انتسابى ناشى از اصل و نسب (by birth). پيامبران آيين يهود باستانى كه اين دين را از يكتاپرستى قبيله اى به يكتاپرستى اخلاقى تغيير دادند، رهبرانى بودند كه به ظاهر نقش هاى سنتى غيب گويى و پيش گويى را فرا گرفته بودند، اما آن ها را به شيوه اى جديد، مركب از نقش كهن پيش گويى از آينده و نقش جديد نقد اجتماعى و نوآورى دينى ايفا مى كردند. مطمئناً اصل ونسب در ويژگى ها و شرايط آن ها هيچ نقشى نداشت. آيين هندو نيز به رغم نظريه برهمنى، از برخى نقش هاى دينى اكتسابى برخوردار است. گورو (guru) رهبرى است كه هم چون شيخ اسلامى از يك جاذبه و كنش شخصى برخوردار است و پيروانى را گرد خود جذب مى كند، در عين حال، لازم نيست از كاست برهمن باشد. گورو شخصيتى ديرپا در تاريخ هند به شمار مى آيد. و بالاخره اين كه، در آيين كنفوسيوس نيز، نظام انتخاب مديران و رؤسا از طريق امتحان مجموعه اى از نقش هاى كشيشى، اكتسابى است; چه مديران و رؤسا در اجراى آيين هاى كنفوسيوسى خدمتگزار امپراتور بودند.

اينك با نگاهى به توزيع نقش هاى انتسابى مى توان گفت كه پيوند دين با اجتماع، به ويژه اجتماع سياسى، به ظاهر با درجه اى از انتسابى بودن نقش ها همراه است. همان گونه كه قبلا متذكر شديم، خلافت در اسلام، نزديك ترين موقعيت به يك نقش انتسابى است، و اين مقام همواره در نظر و غالباً در عمل، رهبرى يك حكومت تئوكراتيك تلقى مى شد. تا زمانى كه استقلال سياسى يهود محفوظ بود اين نقش دينى برجسته توسط كشيشان ايفا مى شد و آن ها صرفاً مى بايست از خانواده هاى معينى در جامعه برآمده باشند. در آيين كنفوسيوس، اگر چه مديران و رؤسا، موقعيت هاى خود را اكتساب مى كردند، اما موقعيت كشيش اعظم كه خود امپراتور بود، موقعيتى انتسابى بود; چه اين كه خلافت نيز در نظر و عمل، ميل به تفكيك يافته است; در برخى زمان ها منصب «ولايت خدا» ( Mandateof Heaven) به جاى وارثان مشروع به افراد غاصب رسيده است. در آيين هندو، نقش كشيش يك نقش انتسابى است كه از طريق عضويت در كاست برهمن حاصل مى شود; اگر چه در واقع همه برهمنان نقش هاى دينى را براى ديگران اجرا نمى كنند، اما همه آن ها به لحاظ اصل و نسب براى انجام چنين مسؤوليتى تعيين شده اند.

چنين به نظر مى رسد كه در يك نظام رهبانى دنيا گريز هم چون آيين بودا، نظراً انتساب نقش هاى دينى به لحاظ اصل و نسب غيرممكن بوده است. از اين رو، جالب توجه است كه در تبت كه راهبان بودايى بزرگ ترين قدرت سياسى را در اختيار داشتند و رئيس دولت يك فرد راهب بود، نظريه تناسخ ارواح براى انتساب نقش هاى دالايى لاما11 (Dalai Lama) و پانچين لاما12 (Panchen Lama) از لحظه تولد، به كودكان، بسيار كاربرد داشت.

در مسيحيت و آيين بودا، هر گاه دين با سرنوشت يك دولت خاص ارتباط تنگاتنگ يافته، نقش پادشاه نيز فى نفسه از طريق مراسم تاج گذارى و غير آن، ويژگى مقدس به خود گرفته است و اين نقش، دست كم در مقام نظر، انتسابى بوده است نه اكتسابى. من به جرأت مدعى ام كه هرجا نقش سياسى دين برجسته و مهم باشد، نقش هاى دينى نيز از طريق اصل و نسب [انتساب ]تخصيص خواهد يافت. تفاوت ميان نظر و عمل در خصوص نقش هايى كه تصوراً به عنوان نقش هاى انتسابى ملاحظه مى شوند، در متون متعددى ذكر شده است.

تفاوت ميان نظر و عمل در خصوص نقش هاى اكتسابى نيز بايد مورد توجه واقع شود. به طور كلى اگر يك عنصر انتسابى برخلاف نظريه وجود داشته باشد، اين عنصر از تأثير قشربندى اجتماعى بر نقش هاى غير مذهبى ناشى شده است. اگر نقش هاى دينى اعطاى قدرت كنند، در آن صورت مردان قدرتمند خود را با آن نقش ها هماهنگ خواهند ساخت، درست به همان نحو كه اگر ثروتمندى در قدرت سياسى محور واقع شود، قدرتمندان سياسى سعى خواهند كرد تا موقعيت خود را به وسيله ثروت تحكيم بخشند. حتى در نظام هاى رهبانى دنياگريز (Celibate) نيز ميل به بهبودى يا حفظ موقعيت اجتماعى يك خانواده مى تواند به عنصر قوى انتسابى بودن نقش هاى دينى منجر شود. رهبران در كليسا و گروه هاى دينى معمولاً از طبقات اجتماعى بالاى جامعه گزينش مى شوند. در هر حال، سازمان گروهى كشيشان يا راهبان و مجمع علما، ممكن است تا حد زياد، فشارهاى ناشى از نخبه گان غيردينى را تحمل كنند، آن گونه كه دستگاه پاپ در برخى زمان ها از تاريخ كليسا اين گونه عمل كرده است. مضافاً اين كه، تأثير ثروت و قدرت سكولار، در آن دسته از نقش هاى دينى كه يك عنصر نوآورى و حتى شورش در آن وجود دارد، هم چون نقش هاى فرقه اى مسيحى [عضويت در يك فرقه خاص]، شيخ اسلامى، يا راهب سيار بودايى كه قرائت جديدى از عقايد خود را تبليغ مى كنند، احتمالاً كم تر احساس مى شود. ممكن است چنين نتيجه گيرى كنيم كه اديان بزرگ هرچند غالباً يك ساخت اجتماعى سكولار از نقش هاى انتسابى را تقديس كرده اند، اما كارگزاران اختصاصى آن ها هيچ گاه به طور كامل بر اساس اين الگو سازمان نيافته اند.

توضيحاً، لازم به ذكر است كه يك عنصر انتسابى هم چون جنسيت تقريبا جهان شمول است. تنها در موارد اندكى از فرقه گرايى مسيحى [عضويت فرقه اى ]و گروه هاى صوفى مسلمان است كه يك زن مى تواند در موقعيتى مشابه با موقعيت مردان به عنوان رهبر دينى ظاهر شود. اين ايده تا حدى به نظريات دين به ويژه نظريات فرويدى ارتباط دارد.

ما اكنون مى دانيم نه فقط چگونگى احراز موقعيت هاى دينى، كه درجه تمايز اين موقعيت ها از موقعيت هاى مردم عادى [ غير روحانى] را نيز مورد توجه قرار دهيم. يك نمونه حاد آن، موقعيت هندوى ارتدكس است كه در آن تنها كسانى كه در يك كاست برهمنى تولد يافته باشند، مى توانند آيين هاى مذهبى عمده را در جامعه اجرا كنند. وجود كشيشان ضرورى و اجتناب ناپذير و ويژگى منصب كشيشى فطرى و موروثى است. اشكال مختلف مسيحيت كاتوليك و ارتدوكس برضرورت و اهميت كشيشان اتفاق نظر دارند، و اين اعتقاد را به نظريه شعاير مقدس13 و تسلسل لاينقطع كشيشان برخوردار از رتبه هاى مقدس كليسايى از زمان حضرت مسيح [به اين طرف] ارتباط مى دهند. در عين حال، موقعيت و منصب كشيشى از ويژگى هاى شخصى كشيش جداست و در موارد كاملاً استثنايى ممكن است اين منصب از وجود مردان خالى شود. در برخى فرقه هاى مسيحى هم چنين گروه هاى جداگانه اى از مردان و زنان راهب وجود دارند كه مجدداً از طريق تشريفات و عهد و پيمان هاى شخصى از افراد عامى متمايز شده اند. منصب كشيشى بودايى تماماً منصبى رهبانى است و رهبانيت بودايى در اينكه از حيث ورود يا ترك زندگى رهبانى سهولت بيش ترى دارد، متمايز از رهبانيت مسيحى است. با اين وجود، مشايخ و راهبان بزرگ بودايى در داشتن تمايز آشكار با مردم عادى، با راهبان و كشيشان مسيحى وضعى مشابه دارند. وظيفه راهب در قبال مؤمن عادى قبل از هر چيز در قلمرو آيينى نهفته است، اگرچه، نظريه شعاير دينى براى تعميق و تحكيم اين ارتباط وجود ندارد.

در مسيحيت پروتستان، تمايز وزير يا كشيش از مؤمنان عادى، تنوع بسيار زيادى را نشان مى دهد. يك تمايل هميشگى به طرح ادعاى كشيش بودن همه مؤمنان و محدود ساختن رهبرى دينى به نقش هاى صرفاً تعليمى يا ادارى وجود دارد. فرقه هاى كوچك ممكن است از هر نوع تفكيك نقش ها، به طور كلى اجتناب ورزند، در عين حال، بزرگ ترين گروه هاى پروتستان هم چون لوترى، كالونيست و انگليكان يك شكل مختصر كشيشى از برخى نظريات و اعمال مقدس كاتوليكى را براى خود حفظ كرده اند. از اين رو، اين گروه ها هر چند تمايز ميان كشيش و فرد عادى را تقليل داده اند، اما آن را به كلى منسوخ نكرده اند.

دين يهود از جمله نمونه هايى است كه از مقام كشيشى مبتنى بر ويژگى موروثى و ضرورت آيينى به يك رهبرى دينى عمدتاً مبتنى بر علم و دانش تغيير موضع داده است. وظايف خاخام در هدايت پرستش همگانى [= امامت جماعت:]Leading public worship يا در اجراى قوانين مقدس، بدين معنا نيست كه وى نيازمند برخوردارى از ويژگى هاى خاص از طريق اصل و نسب يا اعطا [ از تعامات روحانى] مى باشد. در برهه اى از زمان، در جوامع مشترك المنافع يهودى (Post - Exilic) منصب خاخامى متخصص با كشيشى معبد همزيستى داشت; بعد از تخريب اين معبد در سال 70 ميلادى تنها منصب خاخامى باقى ماند.

در اسلام، [نوع] متخصصان دينى كه نقش هاى خاخام يهودى را تقسيم كرده اند، توسعه يافته است. علما، متخصصان قوانين و سنت هاى مقدس اند، و پيشوايان پرستش همگانى را هدايت و رهبرى مى كنند. علما و پيشوايان به دليل دانستن ويژگى هاى شخصى خاص يا به دليل نقش كاملاً محورى در زندگى آيينى جامعه، گروه متمايزى شمرده نمى شوند. اسلام شيعى همواره تمايل داشته تا ويژگى هاى خاصى از تقدس و پارسايى را به رهبران اجتماع خود نسبت دهد، اما اسلام سنى (Orthodox)، تنها خليفه را به عنوان نماينده پيامبر(صلى الله عليه وآله) در زمين و متمايز از گروه مؤمنان ملاحظه كرده است.

از اين بررسى مختصر روشن مى شود كه هر دينى در ناحيه كشيشان يا ساير متخصصان دينى متمايز از گروه عظيم مؤمنان، تغييراتى را تجربه كرده است. در عين حال، نوع ديگرى از ارتباط ميان رهبر [و مؤمنان] براى هدايت وجود دارد كه به ظاهر در هر سنتى قابل تشخيص است و آن نوع مشخص و برجسته اى از گوروى هندو، شيخ اسلامى، خاخام چسيدى (Chasidic)(]14[) در ميان يهوديان اروپاى شرقى، رهبر مسيحى يك گروه يا فرقه، راهب بودايى تعليم دهنده يك شيوه جديد از دريافت نيروانا [آرامش ابدى ]مى باشد. چنين به نظر مى رسد كه عنصر مشترك در همه اين موارد يك گروه نسبتاً كوچك است كه در اطراف يك رهبر تجمع يافته و اعتقاد بر اين است كه اين رهبر از قدرت هاى دينى ويژه اى فراتر از آن چه به كشيشان، راهبان، خاخام ها و پيشوايان تشكيلات دينى نسبت داده مى شود، برخوردار است. اين قدرت هاى ويژه ممكن است قدرت عقلانى، اخلاقى، عرفانى يا جادويى باشند. اين نوع رهبرى و اين نوع گروه در همه اديان بزرگ به استثناى آيين كنفوسيوس وجود دارد; روشن است كه در اين مورد آيين بودا و تائو با آيين كنفوسيوس در چين، همزيستى داشته و مى تواند اين نقيصه را مرتفع سازند.

اين گروه ها، ممكن است هم چون شيخ ياگور و يا راهب سيار بودايى به صورتى خود بنياد تا حدى نهادى شده باشند، در عين حال، چنين به نظر مى رسد كه اين گروه با خود يكى از ابزارهاى تغيير و حتى انقلاب در دين شمرده مى شوند. از سنت هاى مورد بررسى ما روشن شد كه در سه سنت بودايى، مسيحيت و اسلام، نوعى رهبرى دينى ابداعى و شخصى كه وبر آن را پيام برى نام نهاده، به تحقق رسيده است. تصادفى نيست كه اين سه دين سزاوارترين مصداق براى اطلاق نام دين جهانى شمرده اند و بر اساس هر يك از آزمون هاى انجام شده در اين جا، اين سه كم تر محلى و منطقه اى اند. نمونه هاى كوچك تر ديگرى نيز از اين نوع توسعه مى توان يافت. بسيارى از تنوع ها و تكثرهاى رو به ازدياد در مسيحيت، اسلام، آيين بودا و آيين هندو را مى توان تا شكل آغازين آن رديابى نمود.


  • پى نوشت ها

* اين نوشته ترجمه مقاله اى برگرفته از كتاب ذيل است:

The Sociological study of Religion, Betty R. Scharf, Hutchinson university library, London, 1973.

1ـ شاخه اى از مسيحيت كه در سال 1830 بنا شده است.

2. G. Parrinder, African Traditional Religion, 1954.

3ـ سيبلى (خداى طبيعت ـ اسطوره آسياى صغير)

4ـ فريجيه نام باستانى سرزمينى در مركز آسياى صغير

5ـ سرزمين كارتاژ (در حدود قرن نهم پيش از ميلاد به وجود آمد و در سال 146 قبل از ميلاد توسط رومى ها ويران شد. اين شهر در محل فعلى تونس قرار داشت.

6ـ ديونيزوس،خداى شراب خوار وخوش گذران در اسطوره يونانى

7ـ ناحيه تراس (در شبه جزيره بالكان)

8ـ نيكى رن (1282 ـ 1222) راهب بودايى ژاپنى كه در استقرار بوديسم در ژاپن نقش به سزايى داشت. وى بر آن بود كه بوديسم ناب و اصيل را تنها بايد در متن (Lotus sutra) و (Lotus scripture) يافت و ساير اشكال بوديسم را باطل مى دانست. او به خاطر اظهار ايده هاى مخالف عقايد رايج از صومعه اخراج و در سال 1271 به اعدام محكوم شد، هر چند اين حكم به دلايلى تخفيف يافت.

9ـ معبد دلف (معبد آپولو) واقع در شهر دلف در يونان باستان.

10ـ پيشواى اعظم بودائيان تبت

11ـ يكى از دو پيشواى اعظم بودائيان تبت

12ـ هر يك از مراسمى كه حضرت عيسى(عليه السلام) مقرر كرده است مانند مراسم غسل تعميد يا ازدواج يا فوت و غيره ـ كاتوليك و ارتدوكس هفت رسم و پروتستان ها دو رسم غسل تعميد و عشاء ربانى را اساسى مى دانند.

13ـ چسيدن، عضو فرقه اى از يهوديان لهستانى در قرن هجدهم كه معتقد به نيايش توأم با شادى و سرور بود.