آسيب شناسى در مديريت كلان تبليغ دينى

آسيب شناسى در مديريت كلان تبليغ دينى

على اقليدى نژاد

 

مقدمه

نظام هاى گوناگون در زمينه هاى متفاوت همواره مورد هجوم آفت ها و آسيب ها قرار مى گيرند. در جهان واقعيت ها، هر پديده اى مى تواند آفت هاى ويژه خود را داشته باشد و همين آفت هاست كه نظام هاى ناكارامد را فرسوده كرده، در پايان متلاشى مى نمايد. نظام مديريت تبليغ دينى، كه در گستره فرهنگ و دين، رسالت پاس دارى و پويش فرهنگ و دين را بر عهده دارد، از اين خطر مصون نيست. سهل انگارى و تسامح و تساهل ـ هر چند در ادعا ـ در مقابل آفت ها مى تواند طومار سازمان تبليغ دين را در مدتى كوتاه يا زمانى دراز در هم پيچد و از آن پوسته اى تهى از مغز بسازد. اين مهم زمانى جدّى تر به نظر مى رسد كه اين نظام تبليغى دشمنانى كارآزموده، با پشتكار و با انگيزه براندازى در پيش رو داشته باشد. بر اين مبنا، از توجه به آفت ها و شناسايى آن ها و سپس درمان و در صورت آرمانى، پيش گيرى از آن ها گريز و گزيرى نيست. از ميان اين آسيب هاى خرد و كلان، برخى پايه هاى بنيادين را هدف قرار مى دهند و برخى ديگر در دراز مدت يا زمانى كوتاه مى توانند پيكره مديريت را دچار تلاشى و انهدام نمايند. در ذيل، اين آسيب ها بررسى مى شوند:

1ـ فقدان ايمان و هدف و هراس از شرايط

مديريت در تبليغ دين، بايد ارشاد جامعه را تكليفى مقدس بداند; آن را رسالتى الهى بشمارد، مشقّات راه را با جان و دل پذيرا گردد، از كمبود امكانات نهراسد و با تمامى توان در اداى مسؤوليت خطير خويش بكوشد.

انبيا و رسولان الهى(عليهم السلام)در اين ميان، الگو و اسوه اى بى بديل به دست مى دهند; چنان كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)آن چنان مجذوب و شيفته هدف مقدس خويش بودند كه پيشنهاد سرورى و مال و جمال را به مشركان بازگردانيدند يا حضرت ابراهيم(عليه السلام)رنج غربت و اسكان خانواده خويش را در بيابانى بر جان مى خرد و يا حضرت نوح(عليه السلام)كه صدها سال در طى مسير تبليغى خويش لحظه اى سستى به خود راه نداد و يا حضرت خضر(عليه السلام)كه سختى ها و بى مهرى ها را بر خود هموار مى سازد تا به وظيفه خود جامه عمل بپوشاند:

«استطعما اَهلها فاَبوا اَن يُضيّفو هما فَوَجدا فيها جِداراً يُريدُ اَن يَنقضَّ فَاقامه» (كهف: 77);

(موسى و خضر(عليهما السلام)) وارد قريه اى شدند، (در حالى كه گرسنه بودند) از مردم درخواست غذا كردند، ولى آن ها از مهمان كردنشان خوددارى نمودند; (با اين حال) در آن جا چون ديوارى يافتند كه در حال خراب شدن بود، (خضر) به تعمير ديوار پرداخت.1

بى ترديد، آن گاه كه بحث از اسلاميت يا دينى بودن تبليغ به ميان مى آيد، ايمان به هدف و نهراسيدن از سختى ها يكى از شاخص هاى آن به شمار مى رود. حضرت امام(رحمه الله)با توجه به همين نكته، پايه هاى اسلاميت را در باورهاى قلبى جستوجو مى كردند و مى فرمودند: «آقايان روحانيون و خصوص اهل منبر، خطبا اين ها سخنگوى اسلام هستند. اگر حكومتى سخنگو مى خواهد، سخنگوى اسلام آقايان خطبا هستند. وقتى مى توانند آقايان خطبا سخنگوى يك اسلامى باشند كه اسلامى كه همه چيز در آن هست. اين اگر خودشان را اسلامى كنند و مطالبى را كه گفته مى شود، اسلامى باشد و از قلب پاكيزه اسلامى بيرون بيايد، اين سخنگو صلاحيت سخن گويى براى اسلام را دارد.»2 سپس به تفاوت بين دو نگرش اسلام و غرب اشاره نموده، مى گويند: «سخنگوى دولت هاى ديگر هيچ كارى به اين ندارند كه اين حرفى كه تو مى زنى باور دارى; از روى قلب است، به قلب هيچ كارى ندارند. اين ها فقط كار دارند كه اين خوب صحبت بكند و مطالب دولت را خوب ادا بكند. حالا به حسب قلبش معتقد باشد يا نباشد، به آن ها كار ندارد; از سخن گويى او هم چيزى كسر نمى شود. اما اسلام اين طور نيست.»3

بنابراين، باور قلبى و ايمان به هدف يكى از شاخصه هاى اساسى نه تنها مديريت تبليغ دينى، بلكه اجزاى انسانى آن به شمار مى رود و بدون آن نمى توان به سرانجام مطلوب در عرصه تبليغ مقدس اميدوار بود.

به عبارت ديگر، ايمان به هدف سبب مى گردد تا از شرايط ناموافق نهراسيم و با شور و شوقى عاشقانه در مسير سنّت زيبا و تاريخى تبليغ دين گام بنهيم و مشقّت ها را هيچ انگاريم و جاده آماده و مركبى رهوار از امكانات را براى سير و سفر تبليغ طلب نكنيم و به اشكال تراشى بى مورد در وراى برنامه ريزى كاربردى و سنجيده نپردازيم.

رهبر معظّم، كه سابقه تبليغى درخشانى در پرونده خود دارند، با نگاهى به گذشته خود، براى يادآورى و تذكر به نسل امروز پويندگان تبليغ دينى مى فرمايند: «سابق ها منبر مى رفتيم; چه طور مى رفتيم؟ بى دعوت و با تنگنا منبر مى رفتيم ـ ما در مشهد مسجدى داشتيم كه خدا به دل يك كاسب انداخته بود مغازه اى را مسجد كرده بود... مسجد ما دكان سوم بود. همان دكان كوچك محور و مركزى براى تبليغ مذهب و براى همه حرف هاى نو و جاذبه هاى نو در مشهد شده بود. مى شود از اين كارها كرد. ما كه همانيم و فرقى نكرده ايم. يك مقدار به معنويات، به درون خود، به آن استعدادهاى درونى و به آن چيزهايى كه در ما هست و متوقع از ما هست، تكيه كنيم. اين سرچشمه ها را از درون خودمان بجوشانيم.»4

هراس از شرايط و نبود ايمان به هدف و باور قلبى به راه و مسير مقدس تبليغ دينى يكى از آفت هاى مشكلزا بر سر راه مديريت سازمان تبليغ است و در اين كارزار فرهنگى ـ دينى، مديرى بايسته و شايسته است كه با نيروى ايمان سرشار و با تكيه بر باورهاى قلبى خود به جنگ شرايط ناسازگار مى برد تا بتواند با استفاده بهينه از امكانات و منابع، پيروز و سربلند از اين ميدان بيرون آيد.

2ـ سستى در رسالت گران بار تبليغى و عدم باور واقعيت ها

حفظ دستاوردها يكى از رسالت هاى مهم در مديريت تبليغ دينى است. آنچه از مديران تبليغ انتظار مى رود در وهله اول، پاس دارى از داشته هاى گران بهاى فرهنگ خودى و سپس فتح سنگرهاى فرهنگ غيرخودى است. سستى و باورهاى واژگونه از جايگاه و واقعيت مى تواند به قيمت از بين رفتن تمامى سرمايه ها و دستاوردهاى ارزشى و فرهنگى جامعه تمام شود و اين پاسداشت جز بر عهده نهاد تبليغ و در رأس آن، مديريت تبليغى نيست. در فرهنگ دين، نگهبانى از سرمايه هاى گران سنگ ارزشى و تلاش در راه انتشار آن، نه تنها يك تكليف الهى، بلكه سپاس عملى از نعمت هاى خداوند به شمار مى رود و روشن است كه پشت كردن به آن زيانى بزرگ را در اين سرا و آن سرا به دنبال خواهد داشت.

حضرت امام(رحمه الله) در خطابى همگانى در جمع روحانيان در اين باره چنين مى گويند: «اسلام چيزى است كه از خدا آمده است و بايد حفظ شود و اگر ـ خداى نخواسته ـ اين پيروزى، كه دنبال اين انقلاب به دست شما آمده است، به واسطه سستى ما، به واسطه ضعف تبليغ ما، به واسطه ضعف حضور ملت ما به شكست ـ خداى نخواسته ـ برسد، بدانيد كه اسلام تا قرن ها ديگر نمى تواند سر بلند كند. تكليف بزرگى است و همه بايد اين تكليف بزرگ را بپذيريم ... شما آقايان روحانيون و همه روحانيونى كه در كشور هستند، همه مكلّفند به اين كه اين نعمت خدا را، اين عطيه الهى را حفظ كنند و شكر اين نعمت را برآورند و شكر به اين است كه تبليغ كنند.»5

ناتوانى تبليغى از يك سو و مسأله تهاجم فرهنگى دشمن از سوى ديگر، كيان فرهنگ اسلامى را در مخاطره اى سخت و جدّى قرار داده است. بقاى با عزّت و سرافرازى يا زيستن در حاشيه فرهنگ هاى تهوّع آور و منسوخ، در اين نبرد فرهنگى تعيين مى گردد. اعتلا و سربلندى مسلمانان يا خوارى و زبونى آنان در اين هماورد رقم خواهد خورد. امروز جنگ گلوله ها و سرنيزه ها جاى خود را به پيكار امواج ارتباطات داده است و جنگ صليبى با شكلى نو، در عرصه هاى فرهنگى خود مى نماياند و كينه هاى درون خفته زخم خوردگان صليبى پس از قرن ها در اين وادى همچون زخمى چركين سر باز مى كند و بوى تعفّن مى پراكند. اما اندوه بار آن است كه ناتوانى بر پيكره تبليغ و مديريت آن سايه افكنده و عرصه را در اين تهاجم بر دشمن بازگذاشته است! «عدم باور جدّى به مسأله تهاجم فرهنگى در سطح مديران عالى نظام; روشن نبودن استراتژى در آن مسأله و عدم انسجام و همسويى بين دستگاه هاى ذى ربط و نبود و عدم تخصيص امكانات مناسب در خصوص تهاجم»6 از جمله مشكلات و آلامى است كه جبهه تبليغى خودى را در داخل به ضعف كشانيده است.

مقام معظّم رهبرى در دو دهه اخير، همواره از اين نبرد سخن به ميان آورده و مخاطرات آن را گوشزد كرده اند و در هشدارى مهم فرمودند: «اگر در مقابل تهاجم فرهنگى و اعتقادى استكبار جهانى مقاومت نكنيم، شكست قطعى است.»7 با اين وجود، ابعاد فاجعه براى برخى چندان معلوم نشده و چه بسا با ترديدها و وسوسه هايى روبه رو شده اند و از مبادله فرهنگى سخن به ميان آورده و بر ضرورت گفتوشنود و تعامل تأكيد كرده اند و در اين هياهو، مهاجم به فراموشى سپرده شده است. رهبر معظّم انقلاب در هشدارى به مديريت تبليغ و فرهنگ جامعه مى فرمايند: «ما و همه دست اندركاران فرهنگ در كشور بايد باور كنيم كه امروز آماج تهاجمات فرهنگى دشمنان هستيم.»8

بى گمان، سستى و عدم باور واقعيت ها يكى از آفت هاى كشنده و در مواردى مسرى در حوزه مديريت تبليغات دينى است. اسوه مديران، اميرمؤمنان(عليه السلام)، در گفتار نورانى خود به كميل بن زياد نخعى او را به دليل سستى و كوتاهى در انجام وظيفه توبيخ نموده، مى فرمايند:

«سستى انسان در انجام آنچه بر عهده او گذارده شده و اصرار بر انجام آنچه در حدود وظايف او نيست، نشانى روشن از ناتوانى و ضعف و انديشه و رأيى باطل و بى ارزش است. تو بر اهل قرقيسيا تاختى و اين به بهاى بى دفاع رها ساختن مرزهايى تمام شد كه حفاظت از آن ها بر عهده تو بود. اين كار نشانى از يك فكر نادرست و بيهوده بود. تو در حقيقت، پل پيروزى دشمنان خود شدى تا بر دوستانت بتازند; نه بازوانى توانا دارى و نه هيبت و ابهّتى كه در دل دشمن ترس ايجاد كند; نه از مرزها مى توانى حفاظت نمايى و نه دشمنى را در هم مى شكنى; نه اهل شهر و ديارت را حمايت مى كنى و از آنان پاسدارى مى نمايى و نه امير و پيشوايت را از دخالت در آن بى نياز و آسوده مى سازى.»9

اين نامه گواهى آشكار بر آفت اساسى مديريت ـ يعنى سستى و عدم توجه به واقعيت ها ـ است. در هر حال، بايد توجه داشت كه سهل انديشى و سست پيكرى در اندام مديريت تبليغ دينى مى تواند همچون سيلى، ريشه هاى هويّت جامعه را از بين ببرد و آن را در سيلاب امواج و نگرش هاى ضد ارزشى غرب بيگانه غرق سازد. تسامح و تساهل نسبت به واقعيت و دل سپردن به توهّمات توخالى و شانه خالى نمودن از رسالت بنيادى و اصلى و مشغول شدن به فروعات ناكارا، دروغين و شعارگونه آبى است ارزان به آسياب دشمن فريبكار.

بنابراين، بايد با باور جدّى، پيش بينى و راهكارهاى راهبردى و روشن به اين مهم پرداخت و از نعره هاى شيطانى دشمن نهراسيد.

3ـ نبود آشنايى با فرهنگ اجتماعى

فرهنگ درون مايه اصيل هر جامعه اى است. بى شك، هويت هر جامعه اى بستگى به فرهنگ آن دارد. از ديدگاه جامعه شناسان، افراد يك اجتماع از فرهنگ ويژه خود پيروى مى كنند. از اين رو، هيچ انسان بزرگ سال و طبيعى بى فرهنگ نيست. در واقع، فرهنگ را مى توان مجموع رفتارهاى اكتسابى و ويژگى هاى اعتقادى و ارزشى اعضاى يك جامعه دانست. فرهنگ در يك تقسيم درونى، به سه بخش اساسى تقسيم مى شود:

يكم. ارزش ها: احساسات عميق و ريشه دارى هستند كه اعضاى جامعه در آن شريك بوده، كردار و رفتار آنان را تعيين مى نمايد و ميزان قضاوتى است براى ارزش يابى اعمال.

دوم. آداب و رسوم: شامل شيوه هاى رفتارى عادى مى شود كه در جامعه رواج دارد. غذا خوردن در سه وعده، نوع پوشش و آداب فردى مانند ديد و بازديدها از همين نمونه اند و در اين چارچوب قرار مى گيرند.

سوم. عرف: عبارت از رسومى است كه در نظام حقوقى و آموزشى و آموزه هاى دينى متبلور مى شود. قوانين بخشى از عرف است كه به صورت مقررات درآمده و جنبه رسمى پيدا كرده است.10

با توجه به آنچه آمد، مديريت تبليغات دينى و فرهنگى بايد ضمن آگاهى از چگونگى و نوع چينش اركان فرهنگ، بر آن ها اشراف كامل داشته باشد و هويت جامعه خويش را همچون هستى تمام عيار آن بداند. معمار انقلاب جايگاه فرهنگ و اهميت آن را اين چنين ترسيم مى نمايند: «بى شك، بالاترين و والاترين عنصرى كه در موجوديت هر جامعه دخالت اساسى دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هويت و موجوديت آن جامعه را تشكيل مى دهد.»11

با توجه به گرانى و سنگينى بار تبليغ كه مانند پاس دارى از فرهنگ خودى، بايد از آن محافظت نمود، رسالت مهم مديريت تبليغ بيش تر رخ مى نمايد; چرا كه تنها مديريتى كارا، اثربخش و نوانديش و آزادانديش توان آن را دارد كه فرهنگ و ديانت را از گذرگاه سخت عصر ارتباطات و انفجار آن بگذراند و در همين حال، به آن گزندى نرسد و نرساند. او بايد فرهنگ زمانه را به نيكى بشناسد و ظرايف آن را دريابد تا بتواند امواج سهمگين و خطرآفرين دشمن را ـ كه تمامى اركان فرهنگ خودى را آماج تهاجمات ويرانگر خود قرار داده است ـ به سواحل آنان بازگرداند يا دست كم با آماده سازى و برنامه ريزى، بسترى مناسب براى مواجهه با آن پديد آورد. بر همين اساس است كه رهبرى تيزبين، ژرف انديش و هوشمند انقلاب، در مورد ويژگى كار فرهنگى، لزوم هوشيارى را خاطرنشان مى سازند و مى گويند: «كار فرهنگى اولين خصوصيتى كه دارد اين است كه بايد هوشمندانه باشد.»12

معلوم است كه كار هوشمندانه محتاج به مديريتى هوشيار و آن نيز وابسته و نيازمند فرهنگ شناسى و هويت شناسى جامعه مى باشد; و اين مهم ميسر نيست، مگر در پرتو توجه به آرمان ها و ارزش ها و ديگر اركان فرهنگى جامعه كه سخت ريشه در فرهنگ ناب دينى دارد.

تنها رعايت اين سلسله زنجيروار است كه مى تواند ضامن جاودانگى، پويايى و سلامت فرهنگ دينى در جامعه باشد و در مقابل، عدم مراقبت و رعايت ننمودن هر يك از حلقه هاى گذشته به بحرانى دردناك ـ يعنى گسست فرهنگى و ايجاد فواصل و يا بيش تر نمودن آن ها در بين نهادها و گروه هاى اجتماعى ـ منجر خواهد شد.

هدايت و راهبرى مردم در شاهراه سعادت جز با مردم شناسى و هويت شناسى آنان و در جمع، ويژگى هايى همچون پرهيزگارى، درست كارى و پاى دارى در ساختار نظام مديريتى تبليغ دينى ممكن نخواهد بود. امام راحل(رحمه الله) با اشاره به موارد گذشته، اين چنين مى فرمايند: «نداشتن سوابق مشكوك و شناختن درست هويت جامعه ايرانى و آرمان هاى اساسى آن ها در ابعاد مادى و معنوى، تقوا و صداقت و درستى در عمل، قدرت رهبرى و اداره امور و استقامت در مبارزه براى عقيده، شرايط اساسى براى هدايت مردم است.»13

كوتاه سخن آن كه عدم شناخت ماهيت فرهنگى جامعه و نبود درك از پيوند آن با فرهنگ ناب اسلامى موجب ضعف بنيادين در اركان مديريت تبليغ دينى خواهد شد و پيامدهاى آن جز ضد تبليغات حاصلى ديگر در بر نخواهد داشت.

4ـ عدم پاسخ گويى و همراهى با مردم

از ديگر مشكلات بزرگى كه مى تواند پيوسته مديريت كلان و به ويژه مديريت تبليغ را دچار انحراف نمايد، عدم پاسخ گويى مناسب به عموم است. اين احساس سبب مى شود جزميت ها در درون سازمان تبليغ ريشه دوانيده، هراس هاى موجود از پاسخگو بودن را به حداقل برساند و در مراحل بعدى، مسير خود را از توده مردم جداساخته، به صلاحديدهاى سازمان تحت فرمان خود توجه نمايد و با تزوير، به مردم فريبى دست زند و دستگاه عظيم تبليغ را در راه تخدير يا تحمير به كار گيرد، به ويژه آن كه دين را به عنوان ابزارى در سركوب مخالفان خويش به تباهى بكشاند.

بر اين اساس، وجود مديريتى پاسخگو در رأس پيكره تبليغ دينى ضرورى مى نمايد تا در صورت كج روى، انتقادها را بپذيرد و با استدلال شفّاف، از كاركرد درست خويش به دفاع بنشيند.

اين مدير پاسخگوست كه در راه تصحيح فراز و نشيب ها و آماده سازى مسير تبليغ دينى، به همراهى با مردم دل مى سپرد و راه حقيقت را فداى كوره راه باورهاى خويش نمى سازد. او چون پاسخگوست، بايد همراه مردم باشد و چون مدير است، با نگره اى دينى و با استفاده از ابزارها و شيوه هاى مؤثر، سعى در جهت دهى آنان مى نمايد. او در تلاش است تا گسستگى ها را با تدبير فرهنگى ترميم نمايد و چالش ها را به پرشگاه تعالى تبديل نمايد. مولاى پرهيزگاران با تكيه بر انديشه پاسخ گويى به مردم، خطاب به مالك اشتر مى فرمايند: «بايد خود به قسمتى از كارها بپردازى; از آن جمله پاسخ گويى به كارگزاران است، البته در صورتى كه منشيان و ديوان دارانت قادر به جواب گويى نباشند; و ديگر آن كه در مقابل نيازهاى مردم، كه كارمندان تو از پاسخ به آن ناتوان هستند، به سرعت اقدام نموده، پاسخ دهى.»14

ايشان در فرازى ديگر، بى اطلاعى از امور را ثمره دورى گزيدن از مردم مى شمارند:

«هيچ گاه خود را در زمانى طولانى از مردم پنهان مكن; چرا كه دور بودن زمام داران از چشم رعايا، خود موجب نوعى محدوديت و بى اطلاعى نسبت به امور مملكت است و اين چهره پنهان داشتن زمام داران آگاهى آنان را از مسائلى كه نمى دانستند از بين مى برد. در نتيجه، بزرگ در نزد آنان كوچك و كوچك در نزد آنان بزرگ و كار نيك زشت و كار زشت زيبا جلوه داده مى شود و حق با باطل آميخته مى گردد.»15

از اين رو، مديريت پسنديده در تبليغ دينى، بايد پاسخگو به نيازها و پرسش ها; همراه و همگام و پيشرو و جهت دهنده مسير فرهنگى توده ها باشد.

5ـ همكارى و همپايى با صاحبان ثروت و قدرت

همراهى و دل در گرو ثروت و قدرت ديگران داشتن از ديگر آسيب هاى بزرگ است كه استقلال تبليغات دينى را تهديد مى نمايد. جدا افتادن از مردمان و همراهى با قدرتمندان و صاحبان ثروت روند تبليغ دينى را از رسيدن به اهداف آرمانى خويش، همچون جامعه عدالت محور، به پرتگاه ها و چالش هاى مصالح و منافع دچار خواهد ساخت و بدگمانى ها و اتهامات دامان مقدس تبليغ دينى را آلوده خواهد ساخت; همان گونه كه تبليغات مسيحى به دام آن افتاده است. «يكى از افريقايى ها گفته است روزى كه اروپايى ها به كشورهاى ما آمدند ما زمين داشتيم و آن ها انجيل به دست داشتند، ولى پس از گذشت 40، 50 سال ديديم انجيل در دست ما مانده است و زمين ها در دست آنان است.»16

اما جداى از دينى بودن تبليغات، امروزه يكى از آفت هاى گرانى كه ركن چهارم دموكراسى و به صورت كلى، بدنه نظام تبليغى غرب را به لرزه انداخته، وابستگى آنان به آگهى هاى تجارى و زرمداران است. رسانه ها نه تنها با مردم همدردى نمى كنند، بلكه با واژگونه جلوه دادن حقايق، دروغ هاى خود را همچون صداقتى ناب در كام تشنه آنان مى ريزند.

اصولاً در «دهكده جهانى» ترسيم شده به وسيله مك لوهان، سر نخ آنچه ارتباطات محسوب مى شود، به دست سرمايه داران قدرتمند است كه با تزوير و درويى سعى در پنهان نمودن چهره خود دارند. و اين خود موجب مى شود سيلاب تبليغاتى غرب همسو با غرضورزى ها و منفعت طلبى هاى سودپرستان جهت يابد.

رهبر معظّم انقلاب در همين باره به مالكيت رسانه هاى گروهى در غرب اشاره مى كنند و مى فرمايند: «به طور كلى، در غرب، مالكيت رسانه ها متعلّق به سرمايه دارها و كمپانى هاست. عمدتاً حتى رسانه هايى كه ظاهراً در اختيار دولت هستند، در معنا، به وسيله سرمايه دارهاى بزرگ است كه هدايت مى شوند و خط داده مى شوند.»17

اما در اسلام، آن چه از نخستين روز طلوع آن موجب افتخار بوده است و بر تارك آن مى درخشد دورى از صاحبان زور و ثروت است و نه تنها دورى، بلكه مقابله با آن ها در جهت ايجاد عدل. پيام آور وحيانى اسلام، كه خود رسالت گران بار تبليغ دين مقدس را بر دوش مى كشيد، از آغازين رويدادها تا انجام، تمامى تلاش خود را مبذول داشت تا از درّه هوا و هوس و منفعت پرستى و سياست بازى زراندوزانِ قدرت انديش به دور باشد، رسالت خود را خالى از هرگونه جانب دارى و مصالح، به صورت ناب و سره در اختيار تشنگان مكتب الهى قرار دهد. رويداد ورود به مدينه و سپردن تعيين جايگاه اسكان به شتر خويش از ظرايف حركت تبليغى ايشان به شمار مى رود. شاگرد ايشان و جانشين اول او نيز گام در راه آن حضرت نهاده و در نامه بيست و پنجم نهج البلاغه، در خطابى به مسؤول جمع آورى زكات سفارش مى نمايند:

«فاذَا قدمتَ علىَ الحىِّ فانزِل بمائهم مِن غَير ان تُخالطَ ابياتهم»;18

هنگامى كه بر قبيله اى وارد شدى، در منازل آن ها مسكن نگزين و بر سر سفره كسى ننشين و بر لب آب چشمه يا قنات آن ها، كه عمومى است، فرود آى.

به راستى، رمز پويندگى، پايندگى و بالندگى تبليغات دينى دورى از وابستگى به قدرت هاست و اين مهم جز با ايجاد صفاتى همانند قناعت، شجاعت و بردبارى در مجموعه سازمان و به ويژه در مديريت ممكن نيست. بنابر همين باور است كه امام(رحمه الله)مى فرمايد: «اين ظلم فاحشى است كه كسى بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمايه داران در يك كاسه است و خداوند كسانى را كه اين گونه تبليغ كرده و يا چنين فكر مى كنند، نمى بخشد ... به هر حال، خصوصيات بزرگى چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگى به قدرت ها و مهم تر از همه، احساس مسؤوليت در برابر توده ها، روحانيت را زنده و پايدار و محبوب ساخته است.»19

در اين ميان، مى توان از جمله ويژگى هاى مثبت مديريت تبليغ در ساختار حوزوى را دورى از پول داران و متنفّذان دانست و اين يك سنّت تاريخى در حوزه دينى در درون جامعه شيعى به حساب مى آيد. حضرت آية الله خامنه اى در همين زمينه مى گويند: «برادران عزيز، از خصوصيات روحانيت شيعه اين بوده كه هميشه با مردم بوده است هر روحانى اى كه از مردم جدا شد از روحانيت ساقط گرديد. ما در گذشته، رئيس العلما، عالمباشى و علماى متنفّذ پولدار با عناوين گوناگون ـ كه وابسته به دستگاه ها بودند و از مردم دور بودند ـ داشتيم. اين ها عنوان داشتند، اما پيش غير مردم، پيش حكّام ...»20

بنابراين، جداسازى مسير تبليغ دينى از جهت گيرى هاى زورمدارانه و زرپرسانه و تلاش در پاس دارى از استقلال آن از ضروريات، و يكى سازى راه هاى تبليغ دينى با زر و قدرت عريان از آفت هاى اين راه مقدس به شمار مى رود.

6ـ نفوذ غيرخودى ها و نااهلان

جريان هاى سالم در جهان امروز همواره از سوى مخالفان و جريان هاى ناسالم تهديد شده اند. با پيروزى انقلاب غرورآفرين اسلامى و توجه به تبليغات دينى، هجوم گسترده اى از سوى ابرقدرت هاى تبليغى دنيا بر ضد آن صورت گرفت. عرصه فرهنگ و تبليغ نيز از اين هجوم بى نصيب نماند. روشن است يكى از نقاط اميدوارى دشمنان قبضه و يا دست كم مهار كردن بخشى از مديريت تبليغى در جامعه اسلامى است. و در مراحل بعد، تأثيرگذارى و نفوذ دادن سربازان فرهنگى خويش در ميدانگاه ابزار حسّاس تبليغى همچون مطبوعات است. ارزيابى و گزينش شاخص مند، آگاهى از حساسيت ابزارهاى فرهنگى و احساس مسؤوليت همراه با به تساهل نسپردن امور فرهنگى از جمله ابزار كارامد در مبارزه با اين پديده خطرناك است.

معمار انقلاب در گفتارى حكيمانه، به اين موضوع اشاره مى نمايند: «اشخاصى كه اداره مى كنند يك جايى را بايد از اول ارزيابى شود كه اين اشخاص چه كاره بودند، سوابقشان چيست و تحصيلاتشان در كجا بوده، چه رويه اى در تحصيلات داشته اند و بعد از انقلاب، چه وضعيتى داشته اند، قبلاً چه وضعيتى داشته اند. افكارشان قبلاً چه بوده، اگر كسى افكارش منحرف بوده و حالا بيايد ادعا بكند كه من برگشته ام، بايد قبول كنيم، اما نبايد او را مجله نويس كنيم اين دو با هم فرق دارد. ما قبول مى كنيم كه در جامعه مسلمين مثل سايرمسلمين با او عمل كنيم، اما نبايد راديو و تلويزيون را به دست او بدهيم; نبايد خوش باور باشيم.»21

ورود بى رويه افراد ناباب با گذشته اى ناسالم به حوزه مديريت فرهنگى ـ تبليغى دين مى تواند ضربه اى غيرقابل جبران به پيكره ارزشى جامعه وارد سازد. آنان همچون مستانى كه سر در گرو ديگران دارند، با شمشير بى رحم و برنده تبليغات بر اندام جامعه مى كوبند و با ادعاى آزادى بيان و قلم، عرصه را ملك طلق خود پنداشته، هر چند خود را سينه چاك چند صدايى معرفى مى كنند، ولى كوچك ترين حركت قلم يا زبان را با كوهى از اتهام و رگبارى از واژگان فريبنده و دهان بند خفه مى كنند.

سكّاندار انقلاب با تشبيهى جالب، اين گونه بيان مى كنند: «مطبوعات مثل شمشيربرنده اى هستندكه اگر دست انسانـ هاى ناباب بيفتد، زيان ها خواهند داشت و اگر دست انسان هاى متعهد و مسؤول و آگاه و هوشمند بيفتد، بهترين و سازنده ترين نقش را ايفا خواهند داشت.»22

به راستى ابزارهاى تبليغى همچون تيغى دو لبه مى توانند در مسير خوبى ها يا ناپاكى ها به كار برده شوند و روشن است سلامت فرهنگى جامعه در سايه پاس دارى از اين ابزارها و جلوگيرى از نفوذ غيرخودى ها به دست خواهد آمد. گويى چنين بايد گفت كه سلامت اجتماع به سلامتى مديران به كارگيرنده ابزار تبليغى وابسته است. رهبرى معظّم انقلاب در اين باره مى فرمايند: «سلامت مطبوعات سلامت اين ملت است و همچنين بد عمل كردن و كج عمل كردن آن، كج عمل كردن اين ملت مى باشد.»23

از اين رو، بهانه هايى همچون استفاده از تخصص، ايجاد جامعه چندصدايى، اصل برائت و مانند آن نه تنها مجوّزى براى راه دادن به اين گونه افراد به حساب نمى آيد، بلكه بسترى براى هجوم داخلى نيز فراهم مى آورد. كوتاه سخن آن كه حضور اين گونه افراد نه تنها مشكلى را هموار نخواهد ساخت، بلكه حتى زمينه اى براى مشكلات بعدى خواهد شد.

اميرمؤمنان(عليه السلام)درباره انسان هاى بيمار و بى اعتقاد چنين مى فرمايند:

«فانّ المتكارَهُ مغيبه خيرٌ مِن شهوده و قعودُه اَغنى مِن نُهوضِه»;24

سست عنصران ناراضى نبودشان بهتر از حضورشان و بيكارى شان مفيدتر است از اقدامشان.

بنابراين، بر مديريت تبليغ و اركان مديريت كلان جامعه دينى است كه از نفوذ غيرخودى در عرصه تبليغ جلوگيرى نمايند و عوارض بعدى را با هوشيارى قبلى به سامان رسانند.

سخن پايانى آن كه با توجه به مفهوم مديريت دينى و بايسته هاى برنامه ريزى و آسيب هاى جدّى هر كدام، مى توان گام در راه رهبرى عظيم آن برداشت. آشكار است كه پى بردن به جنبه هاى مديريت و رهبرى در عرصه تبليغ دينى مجالى بيش از اين مى طلبد; چه بسا تلاش هاى مجدّانه و كوشش هاى پيگير خالصانه لازم است تا همه جوانب به محك نظريه و عمل درآيند. و اين تنها دريچه اى بود تا از دورنمايى كوتاه و محدود از مديريت و برنامه ريزى به دست آيد.


  • پى نوشت ها

1ـ با استفاده از ترجمه قرآن و تبليغ، محسن قرائتى، ص 90

2و3ـ امام خمينى(رحمه الله)صحيفه نور،ج8، ص 65

4ـ در ديدار با مسؤولان سازمان تبليغات اسلامى، 6/2/72

5ـ صحيفه نور، ج 17، ص 61

6ـ مجله بصائر، ش. 11 و 12، ص 6، مصاحبه با حجة الاسلام سعيدى، قائم مقام سازمان تبليغات اسلامى

7ـ8 حوزه و روحانيت، ص 98/ ص 99

9ـ نهج البلاغه، شرح فيض الاسلام، نامه 61

10ـ تقسيم بندى و تعاريف با كمى تصرف به نقل از: بروس كوئن، مبانى جامعه شناسى، ص 59 ـ 61

11ـ صحيفه نور، ج 15، ص 160

12ـ سخنرانى در ديدار با اعضاى دفتر تبليغات، مورخ، 9/7/75

13ـ صحيفه نور، ج 3، ص 100

14ـ نهج البلاغه، شرح فيض الاسلام، نامه 53، ص 1022

15ـ همان، نامه 53، ص 1024

16ـعلى باقى نصرآبادى،فروغ انديشه ها،ص37

17ـ احمد رزاقى، تبليغات دينى ابزارها و شيوه ها، ص 65

18ـ نهج البلاغه، شرح فيض الاسلام، ص 879

19ـ روزنامه اطلاعات، 6/12/67

20ـ در ديدار با علما و روحانيان شهرستان يزد، 8/9/66

21ـ صحيفه نور، ج 13، ص 249

22ـ تبليغات دينى، ص 60 / روزنامه كيهان، مورخه 18/10/63

23ـ تبليغات دينى، ص 60 / روزنامه كيهان، مورخه 21/5/61

24ـ محمدحسن نبوى،مديريت اسلامى، ص 225