نقش آموزش عالي و ترسيم هويّت دانشجويي

نقش آموزش عالي و ترسيم هويّت دانشجويي

سيدحسين حسيني

1. اهميت فرهنگ و نقش نظام آموزش عالي

الف. فرهنگ و توسعه

امروزه يكي از شاخصه هاي كشورهاي در حال توسعه را مسئله «فرهنگ» و به ويژه نقش نظام آموزش عالي در آن مي دانند. فرهنگ و ميزان و سطح ارتقاي آن، معياري براي توسعه يافتگي به حساب مي آيد و در اين زمينه، سخن از نقش نظام آموزش عالي به عنوان يكي از اركان مهم فرهنگ ساز است.

نه تنها كشورهاي در حال توسعه بلكه هر كشور و جامعه اي در دنياي جديد نمي تواند از تأثير مهم فرهنگ در رشد و پيشرفت جوامع دور باشد.1

ب. فرهنگ و تمدّن

از سوي ديگر، نبايد از تأثير مهم فرهنگ در تمدّن سازي نيز غفلت ورزيد. هر تمدّني براي پايداري خود نيازمند فرهنگ سازي است; چرا كه بدون عنصر فرهنگ يكي از اصلي ترين شالوده هاي تمدّن بشري استوار نخواهد شد. بي ترديد، از آن رو كه نظام آموزش عالي

نيز يكي از اركان مهم فرهنگي و جزئي از آن به حساب مي آيد، بايد به نقش كليدي آن در تمدّن سازي توجه ويژه داشت.

ج. اهميت تمدّن سازي

در دنياي امروز دو راه پيش روي ملت ها و جوامع بشري وجود دارد: يا بايد منفعلانه مرعوب ساخت روابط امروز تمدّن حاكم غربي شد و يا اينكه برخوردي فعال را پيش گرفت و در صدد تمدّن سازي برآمد.

راه نخست، به از دست دادن هويّت و مليّت و فرهنگ خودي مي انجامد و راه دوم، مسير بازيابي هويّت ملي و بازسازي ريشه هاي فرهنگي را به روي يك ملت مي گشايد.

براي بشر كنوني انتخاب سومي مطرح نيست; چنانچه جامعه و ملتي به سمت تمدّن سازي حركت نكند و در صدد ريشه يابي وضعيت موجود خود و طراحي مهندسي آرماني اش برنيايد، به ناچار بايد تن به پذيرش حاكميت تمدّن غربي و سيطره آن بر تمامي قلمروهاي فرهنگي و سياسي و اقتصادي جامعه خودي بدهد.

در نتيجه، اگر به نقش مهم فرهنگ در تمدّن سازي پي برديم، به اهميت دو چندان فرهنگ سازي براي دست يابي به شالوده هاي تمدّني جديد نيز رهنمون خواهيم شد.

د. فرهنگ و روابط دنياي جديد

به غير از تأثير فرهنگ در توسعه و تمدّن سازي، شايد بتوان يكي از مهم ترين شاخصه هاي كلان تمايز جامعه قرن 19 و 20 با قرون گذشته را در قرار گرفتن «فرهنگ» به عنوان يكي از كليدي ترين و كاربردي ترين عناصر ارتباطي بين جوامع و دولت ها و در يك كلمه، كليه ارتباطات انساني به حساب آورد. دست كم اينكه بخش وسيعي از ارتباطات نوين، از اين منظر و با بهره بري از نقش و توان مسائل فرهنگي انجام مي پذيرد. و بي دليل نيست كه عصر امروز، عصر تبادل ارتباطات فرهنگي ناميده مي شود.

يكي از نمونه هاي عيني كه مي تواند نشانگر تحليل مزبور باشد در نظر گرفتن شيوه هاي استعمار كهنه و قديم و مرز بين آن دو در اهميت يافتن مسائل فرهنگي و تغيير مشي از منظر ارتباطات فرهنگي است. به اين معنا كه اگر در شيوه هاي استعمار قديم و كهنه، بيشتر از راه كارهاي فيزيكي و عمليات نظامي و مشابه آن استفاده مي شد، استعمار نو، بهره گيري از راه هاي ارتباطي فرهنگي را مدّنظر قرار داده; چرا كه اين شيوه در عين پنهاني و ناآشكار بودن، داراي تأثير نفوذ بسيار بيشتر و ماندگارتري در جوامع خواهد بود. پيش تر هم اشاره شد كه يكي از مهم ترين بسترهاي ايجاد و پديدآوري هر تمدّني از قالب و در مجراي فرهنگ سازي يك جامعه صورت مي پذيرد. بنابراين، استعمار نو از اين طريق مي تواند به سه نتيجه دست يابد:

1. تأثيرگذاري مخفي;
2. تأثيرگذاري ماندگار;
3. تأثيرگذاري تمدّني.

هر يك از سه هدف مزبور به تنهايي نيز مطلوب است، اما با اصل قرار دادن ارتباطات فرهنگي، سه هدف يك جا به دست مي آيد.

در استعمار فرانو، شاخصه دوم و به ويژه شاخصه سوم، به صورت خاص مورد توجه قرار گرفته است. در اين نوع از استعمار، به جاي تلاش هاي صرفاً جغرافيايي و چهره به چهره، تغيير و ذوب و انحلال فرهنگ ها به عنوان يك اصل و مبنا شناخته مي شود.

هـ. دانشگاه امروز

نتيجه منطقي نكات مورد اشاره اين است كه امروزه مهم ترين نقش و حساسيت نظام آموزش عالي و دانشگاه ها، فرهنگ سازي در جوامع است. دست يابي به توسعه جامع و پايدار جامعه اسلامي، ايجاد زمينه براي تمّدن سازي آرماني و مطلوب اسلامي ـ ايراني، ذوب نشدن در ساخت روابط موجود تمدّن غربي، و حضور فعال در پي ريزي مهندسي ارتباطات فرهنگي دنياي امروز و مقابله در برابر هجمه فرهنگي استعمار مدرن از ديگر تأثيرات نظام آموزش عالي در جامعه ما به شمار مي آيد.

فرهنگ؛ دانشگاه: توسعه جامعه؛ عصر ارتباطات نو عصر استعمار نو؛ تمدّن سازي

همه موارد مزبور نشان دهنده معيارهايي است كه دانشگاه امروز در جامعه ما بايد خود را براي آن آماده سازد تا بتوان ادعا كرد نيازهاي پيراموني خود را به درستي شناخته است. به هر ميزاني كه از اين ملاك ها دور شويم، در حقيقت، دانشگاه و نظام آموزش عالي را از دنياي جديد و لوازم ضروري آن دور ساخته ايم.

2. نقش دانشجو در نظام آموزش عالي

در يك دسته بندي كلي، عناصر سازنده دانشگاه را مي توان به دو دسته «عناصر انساني» و «عناصر غيرانساني» تقسيم كرد. عناصر انساني شامل دانشجو، استاد، مديريت و كاركنان، و عناصر غيرانساني شامل فضاي كالبدي مي شود.2 در اين ميان، يكي از مؤثرترين مؤلفه هاي انساني در دانشگاه ها، دانشجويان هستند كه بدون حضور و فعاليت علمي و دانشگاهي آنان، نظام آموزش عالي رونق شايسته و بايسته خود را نخواهد داشت. اين نقش زماني پررنگ تر خواهد شد كه تأثير دانشجو را در ارتباط با فرهنگ يك جامعه ببينيم.

بنابراين، مي توان دانشجوي امروزي را داراي رسالت ها و وظايفي بسيار مهم تر از فراگيري دروس خاص علمي دانست. دانشجوي امروزي در جامعه اسلامي نمي تواند پيرامون ضرورت هاي چهارگانه ذيل نينديشد و نسبت كار و تلاش خود را با آنها تعيين نسازد:

1. ضرورت توسعه جامعه;
2. ضرورت تمدّن سازي آرماني;
3. ضرورت توجه به عصر ارتباطات نو و نقش فرهنگ سازي;
4. ضرورت توجه به شيوه هاي فرهنگي استعمار نو.

ايفاي چنين نقش مهم و تاريخ سازي بدون حصول شرايطي خاص ممكن به نظر نمي رسد. از اين رو، بايد به ترسيم هويّت جديد دانشجويي متناسب با نيازهاي نو روي آورد.

3. ترسيم هويّت دانشجويي

براي مشخص كردن ويژگي هاي يك دانشجو متناسب با شرايط موجود جامعه و دنياي امروز، توجه به شش اصل هويّت ساز ضروري است:

الف. علم جويي

نخستين عنصر اصلي دانشجويي، علمورزي و علم جويي است. دانشجو فردي است داراي انگيزه هاي قوي و محكم دانش طلبي و جوياي كسب علم و بالا بردن توان بينشي خود; هم در جهت افزايش حجم اطلاعات علمي و هم در بهينه سازي اطلاعات و عمق بخشيدن به آن; يعني پي جويي توأمان كمّي و كيفي در رشته تخصصي خود.

آنچه مقابل اين عنصر، از نشانه هاي دانشجونمايي به حساب مي آيد، انگيزه هاي ضد علمورزي است; چه به صورت كسب صرفاً نام و نشان و مدارج و مدارك كاغذي و چه به صورت طلب درآمد بيشتر و يا نيّت هاي صرفاً مادي و دنيوي محض.

آنچه در درجه اول، يك دانشجو به آن نياز دارد برخورداري از انگيزه قوي و بالاي كار و تلاش علمي و عطش پي گيري مسائل حوزه دانش و دنبال كردن راه حل ها و پاسخ گويي به آنهاست.

ب. حساسيّت اجتماعي

عامل دوم، بي تفاوت نبودن نسبت به مسائل جامعه و حوزه پيراموني دانشگاه است. اين ويژگي برآمده از ضرورت ارتباط دانشگاه با ساير بدنه هاي جامعه خواهد بود; چرا كه بدون چنين حساسيت هاي اجتماعي، ارتباط دانشگاه با دنياي پيرامونش بريده مي گردد. بنابراين، يك دانشجو نمي تواند نسبت به مسائل و معضلات سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جامعه خود و حتي جامعه جهاني اش بي تفاوت و بدون انگيزه باشد. عنصر تعهد ملي و ميهني او را وادار به دخالت و نشان دادن بيداري خواهد نمود: «خفته بيدار بايد پيش ما.»3

نقطه مقابل چنين بيداري و هوشياري دانشجويي، بي تفاوتي، خنثا بودن و خاموشي در برابر حساسيت هاي ملي و ديني است كه نتيجه آن،قطع ارتباط دانشگاه با ضرورت ها و اقتضائات برآمده از جامعه ملي و جامعه جهاني، و به دنبال آن، عدم فهم و عدم تلاش علمي براي حل بحران هايي است كه در نهايت مجموعه دانشگاه را نيز در برخواهد گرفت.

ج. فهم عصري

علاوه بر انگيزه فردي علمي و نيز حسّاس بودن به مسائل جمعي، فهم مقتضيات عصر جديد نيز از لوازم امروز تشكيل دهنده هويّت دانشجويي به حساب مي آيد. فهم عصري شامل فهم مسائل جامعه خود و نيز جامعه جهاني است; يعني دارا بودن قدرت تشخيص و تحليل، هم در مسائل ملّي و هم در موضوعات فراملّي.

بر اين مبنا، دانشجو عنصري فهيم است; به اين معنا كه قدرت تشخيص و توان تحليل درست مسائل گوناگون عصر خود را پيدا كرده. تفاهم فهم با علم در اين است كه در يكي سخن از كسب دانش و اطلاعات بيشتر است و در ديگري، به كارگيري روش صحيح تحليل و بررسي. البته هر دانشجويي بايد به دو زيور دانش (علم) و بينش4 (فهم) آراسته گردد و  اهميت توان تحليل علمي و منطقي مسائل را از ياد نبرد.

آنچه مقابل اين عامل صف آرايي مي كند فهيم نبودن است كه مي تواند به انحراف در تحليل مسائل و يا ساده انگاري و كج فهمي مشكلات و معضلات اجتماعي و يا جهاني بينجامد و طبيعتاً حركت هاي دانشگاهي و به ويژه خط سير گروه هاي دانشجويي را به مسيري بر خلاف جهت حركت جامعه و يا مقابل ضرورت ها و نيازهاي جهاني سوق دهد كه بسيار مخرّب و اصلاح آن، فرصت سوز خواهد بود.

بنابراين، دانشجوي فهيم امروز بايد قدرت فهم و تشخيص راه هاي تحليل و نقد و بررسي علمي تمامي مسائل پيراموني خود اعم از موضوعات و معضلات فردي و شخصي، نيازها و ضروريات جامعه دانشگاهي، جامعه فرهنگي، سياسي و اقتصادي، پديده هاي ملّي و كشوري و نيز رويدادهاي جهاني و فراملّي در عصر ارتباطات جديد را داشته باشد.

د. آزادگي ديني

عنصر چهارم سازنده هويّت دانشجويي، اصل آزادگي است. دانشجوي مسلمان، انساني آزاده بوده و در برابر بندگي غيرخدا ايستادگي مي كند و از اين رو، روح آزادگي ديني در او به اوج درخشش خود مي رسد. او تنها بنده خداي بزرگ است و از اين بندگي به شكوه آزادگي دنيوي و افتخار سرافرازي رسيده و همين عامل او را در برابر هيچ قدرتي زبون و ذليل نمي سازد.

از اين رو، دانشجوي مسلمان ايراني بر داشته ها و كاشته هاي ميهني و مذهبي خود تكيه كرده و هرگز مرعوب دستاوردهاي رنگارنگ تمدّن هاي حاكم نخواهد شد.

اين روحيه از سويي به او اميد حركت داده و از سوي ديگر، در برابر داشته هاي ديگران، خودباخته و شكست خورده نخواهد شد. از اين رو، با تكيه بر شعار «ما مي توانيم» به سوي پيشرفت و نوآوري مي تازد.

اين عنصر را نيز مي توان برآمده از اقتضائات عصر جديد استعماري دانست كه مقابل آن، ضد آزادگي ديني به معناي بردگي و بندگي در برابر غرب و تمدّن مادي كنوني و خودباختگي محض نسبت به همه محصولات فكري و يا كالاهاي فرهنگي آنان است.

هـ. ايمان پاك و استوار

هويّت پنجم دانشجويي، برخورداري از ايمان پاك و استوار است. ايمان حقيقي و الهي، روحيه و تواني دروني و نفساني است كه از سويي، براي انسان طهارت و پاكي به ارمغان مي آورد و او را در يك حصن حصين قرار مي دهد و از سوي ديگر، به انسان استواري و استقامت مي بخشد. بنابراين، ايمان الهي، حاصل جمع پاكي و استواري است.

هر دانشجويي در حيات دانشگاهي خود به دو دسته عوامل ضروري نياز دارد: 1. طهارت و پاكي; 2. استواري و استقامت. هر دو عامل، محصول و برآمده از ايمان الهي هستند. اولا، ايمان حقيقي الهي او را به پاك بيني (در حوزه بينش و تفكر)، پاك دلي (در حوزه اميال و تمايلات دروني)، پاك عملي (در حوزه رفتارها و افعال) و پاك ارادي (در حوزه اختيار و انتخاب و گزينش راه) سوق مي دهد و ثانياً، او را دعوت به ايستادگي و صبوري مي كند و طبيعتاً بدون اين دو دسته، پاسخ گويي به انتظارات فردي، جمعي، ملّي، تمدّني، ديني و مذهبي ـ كه پيش تر مطرح شد ـ ممكن نخواهد بود.

اما مقابل اين عنصر و ضد ايمان الهي، ناكامي در تمامي قلمروهاي وجودي انسان است: خطاي در حوزه نگرش و افكار، انحراف در اخلاق و اميال و رذايل دروني، آلودگي به گناه و كجي هاي رفتاري و عملي و اتخاذ تصميمات اشتباه و انحرافي و انتخاب گزينه هاي ناروا. با نبود ايمان الهي هيچ روزنه اي براي استواري و صبوري در برابر فوج عظيم مشكلات و گرفتاري ها وجود نخواهد داشت. در نتيجه، انسان به انجام وظايف معين خود دست نيافته و يا در انجام رسالت هاي خويش به انحراف و اشتباه كشيده مي شود.

و. انگيزه تمدّني

آخرين عنصر هويّت ساز دانشجويي در دوران كنوني ما ـ كه به نظر مي آيد مهم ترين آنها هم باشد ـ حضور انگيزه تمدّن سازي در دانشجويان امروز است. اين عامل دقيقاً برآمده از ضرورت تمدّن سازي است كه از آن سخن به ميان آمد و مقصود، اين است كه دانشجوي امروز جامعه اسلامي در قالب دانشگاهي قرار گرفته كه مي تواند در چارچوب نظام فرهنگي خاص خود، نقش مؤثري در ايجاد تمدّن جديد اسلامي در تاريخ بشريت به عهده گيرد. بنابراين، دانشجوي امروز بايد در اين زمينه تلاش كرده تا خود را براي ايفاي چنين نقش تاريخ سازي آماده سازد.

هم اكنون اين فضا براي دانشجويان فراهم مي باشد. مشكلات ريز و درشت جامعه مانع از آن نيست كه دانشجوي مؤمن، آزاده، فهيم و بيدار، نقش حياتي خود را در ترسيم نقشه آينده بشريت با «زمينه سازي علمي پايه هاي فرهنگي تمدّن ديني» به فراموشي گذارد.

اگرچه راه، طولاني و مسير، پرپيچ و خم و بس پيچيده و دشوار است، اما همت و اراده دانشجويان ايراني بسيار بلندتر و محكم تر از همه اين ناملايمات است.

در نهايت ـ همان گونه كه اشاره شد ـ هر يك از عناصر شش گانه در ترسيم هويّت دانشجويي، برآمده از يكي از ضرورت هاي چهارگانه نقش دانشگاه در فرهنگ مي باشد كه توجه به آنها بسيار مهم خواهد بود:

4. شعارهاي دانشجويي

بر اساس آنچه مطرح گرديد، مي توان منظومه شعارهاي دانشجويي نظام آموزش عالي امروز ميهن اسلامي را چنين تنظيم كرد:

ـ اول: ما طالب دانشيمß عنصر علم جويي;
ـ دوم: ما بيداريم ß عنصر حساسيت اجتماعي;
ـ سوم: ما فهيميم ß عنصر فهم عصري;
ـ چهارم: ما مي توانيم ß عنصر آزادگي ديني;
ـ پنجم: ما مؤمنيم ß عنصر ايمان الهي;
ـ ششم: ما تمدّن سازيم ß عنصر تمدّني.

  • پى نوشت ها

    1ـ جورج نلر استاد دانشگاه كاليفرنياى آمريكا كتابى دارد با عنوان انسان شناسى تربيتى ( Educational anthropology: anintroduction) موضوع اين كتاب ارتباط آموزش و پرورش با انسان شناسى و به بيان خود وى، مطالعه منظم درباره فعاليت آموزش و پرورش از منظر فرهنگى است. وى در اين كتاب درباره نقش فرهنگ در كشورهاى توسعه يافته سخن گفته و به نكاتى در ارتباط فرهنگ و توسعه اشاره دارد. همچنين به ارتباط فرهنگ با شخصيت و تربيت، رويكردهاى گوناگون درباره فرهنگ و انواع فرهنگ ها و نيز تأثير فرهنگ در نظام آموزش و پرورش در كشورهاى مختلف پرداخته است.

    وى زير عنوان تغيير فرهنگى (Cultural Change) و عقب ماندگى فرهنگى (Cultural lag) مى نويسد: فرهنگ، پايدار و در عين حال هميشه در حال تغيير است. او تغيير فرهنگى را داراى سه فرايند اصلى مى داند: 1. ابتكار (Origination) به معناى كشف يا اختراع عناصر جديدى در درون فرهنگ; 2. اشاعه (Dfusion) به معناى قرض گرفتن عناصر جديد از ديگر فرهنگ ها; 3. تفسير مجدد (Reinter Pretation) به معناى توجيه و تعديل عنصر موجود براى مواجه شدن با رويدادهاى تازه. جداى از نكاتى كه در رابطه با مباحث فرهنگ و تأثير و نقش آن در توسعه دارد، بر اساس تقسيم بندى سه گانه مزبور نيز مى توان به اهميت نقش نظام آموزش عالى و دانشگاه ها در ايجاد تغيير فرهنگى جوامع پى برد; چرا كه همه اين عناصر در حوزه كار علمى و دانشگاهى قرار دارد و به عهده مراكز فكرى و به ويژه دانشگاه هاست. رجوع به اين كتاب مى تواند روشنگر پاره اى مطالبى باشد كه در متن از آن سخن به ميان رفته است.

    2ـ البته يك اصل ديگر را نيز بايد به اين عناصر افزود كه در واقع، جوهره و ماهيت اصلى دانشگاه را تشكيل مى دهد و تمامى عناصر پنج گانه حول آن محور قرار مى گيرند و آن اصل «علم و دانش» است كه فلسفه وجودى پنج عنصر ديگر را تشكيل مى دهد. تمامى اين عناصر پنج گانه براى به جريان گذاشتن و رشد و توليد و انتقال علم و دانش كنار هم گرد مى آيند و به گونه اى همه در خدمت اين اصل قرار دارند. و به همين دليل، از اين اصل به عنوان يك عنصر كه در عرض عناصر ديگر قرار گيرد ياد نكرديم، بلكه آن را بايد علت و فلسفه تجمع عناصر ياد شده به حساب آورد.

    3ـ كريم زمانى، ميناگر عشق، ص 526.

    4ـ مولوى بين دانش و بينش تفاوت مى گذارد آنجا كه مى گويد:

    هر كه در خلوت به بينش يافت راه *** او زدانش ها بخويد دستگاه.

    (كريم زمانى، پيشين، ص 281.)