اخلاق و عرفان اسلامى

اخلاق و عرفان اسلامى

استاد محمدتقى مصباح

 

اشاره

در ادامه سلسله مباحث اخلاقى استاد مصباح يزدى، در اين شماره نيز شرح يكى ديگر از خطبه هاى اميرالمؤمنين(عليه السلام) را به محضر اهل معرفت تقديم مى داريم: «ان هذا الامر لم يكن نصرهُ و لاخذلانه بكثرة و لا قلة. و هو دين الله الذى اظهره، و جنده الذى أعدَّه و أمدَّه، حتى بلغ ما بلغ و طلع حيث طلع. و نحن على موعود من الله. و الله منجزٌ وعده و ناصر جنده.»1

اختلاط حق و باطل

از جمله واژه هاى كليدى قرآن كريم، نهج البلاغه و فرمايشات ائمه اطهار(عليهم السلام)، مسأله «حق و باطل» است. برخلاف مكاتب مختلف اجتماعى، اقتصادى و سياسى كه يك شعار خاصى را مطرح مى كنند و براساس آن، مردم را به دو دسته موافق و مخالف تقسيم بندى مى نمايند، اسلام، با اين كه شعارهاى بسيارى را مطرح مى كند، اما تنها ملاك دو دستگى مردم را در دنيا و آخرت، مسأله «حق» و «باطل» قرار مى دهد. پرداختن به اين مطلب كه حق چيست و شامل چه چيزهايى مى شود، ما را از بحث اصلى باز مى دارد. آنچه موردنظر است اين كه به هر حال از نظر اسلام، برخى اعتقادات، ارزش ها، رفتارها و گفتارها حق اند و برخى نيز باطل. قرآن كريم آميخته شدن حق و باطل در اين جهان را اين گونه به تصوير مى كشد: «انزل من السمّاء ماءً فسالت اوديةٌ بقدرها فاحتمل السيلُ زبداً رابياً و مما يوقدون عليه فى النار ابتغاء حلية او متاع زبدٌ مثلُهُ كذلك يضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فيذهب جفاءً و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض كذلك يضرب الله الامثال.» (رعد: 17); خدا از آسمان آبى نازل كرد كه در هر رودخانه اى به قدر وسعت و ظرفيتش سيل جارى شد و بر روى سيل كفى برآمد، چنانچه فلزاتى را نيز كه براى تجمل و زينت (مانند طلا و نقره) يا براى اثاث و ظروف (مانند آهن و مس) در آتش ذوب كنند، مثل آب كفى برآورد. خدا به مثل اين (آب و فلزات و كف روى آن ها) براى حق و باطل مَثَل مى زند كه (باطل چون) آن كف به زودى نابود مى شود، اما آن آب و فلز كه به خير و منفعت مردم است، در زمين مدتى باقى مى ماند. خدا مثل آن ها را براى فهم بدين روشنى بيان مى كند.

مى دانيم كه آب منشأ حيات و بركت است. هنگامى كه باران از آسمان نازل مى شود، رفته رفته شكل سيلاب به خود مى گيرد و گودى هاى زمين را پر مى كند. در مسير حركت سيل، لايه اى از كف روى آب را مى پوشاند، به نحوى كه آب ديگر قابل مشاهده نيست. فردى كه نظاره گر اين وضعيت است، در وهله اول تصور مى كند كه سيلاب، چيزى جز كف و خاشاك نيست، اما با كمى دقت درمى يابد كه اين كف، حباب هايى از هواست كه بر روى آب نشسته و مانع ظاهرشدن آب گرديده است. در اين جا، كف، كه چشم ها را متوجه خود ساخته، مثال باطل است نسبت به حق; زيرا اصلاً حيات آن وابسته به آبى است كه در زير آن قرار گرفته. در ادامه آيه، باطل به كفى كه روى فلزِ ذوب شده قرار مى گيرد، تشبيه شده است. اين مَثَل هاى قرآنى حكايت از آن دارند كه در اين عالم، باطل با حق آميخته مى شود و روى آن را مى پوشاند. حيات و بقاى باطل به همان بهره اى است كه از حق دارد; يعنى اگر بخواهد تداوم يابد، به يك حقيقتى نياز دارد تاخود را به آن بياميزد. از اين روست كه باطل خالص وجود ندارد، هر جا باطلى هست، پوششى از حق وجود دارد كه موجب حيات آن مى شود. در مَثل كفِ سيلاب، اگر آب از حركت باز ايستد و يا به زمين فرو رود، ديگر از كف خبرى نخواهد بود. سرانجام، آبى كه خداوند براى حيات انسان ها و ساير موجودات زنده فرو فرستاده باقى مى ماند و كف روى آن از بين مى رود. تا زمانى كه كف وجود دارد، توجه مردم معطوف به آن خواهد بود; زيرا عمق آب پيدا نيست و مردم تصور مى كنند كه هرچه هست و نيست همين كف است، غافل از اين كه كف تنها پوششى است كه حياتش وابسته به آب است و در نهايت از بين خواهد رفت.

ما در زندگى روزمره خود همواره با حق و باطل هايى كه غالباً به هم آميخته اند، مواجه هستيم. كم تر جامعه اى را مى توان يافت كه در آن بين حق و باطل هيچ آميختگى و امتزاجى وجود نداشته باشد. حق ناب و خالص را تنها مى توان در اشخاص، آن هم در افرادى همچون پيامبر(عليه السلام)و ائمه اطهار(عليهم السلام)مشاهده نمود. به ندرت مى توان گروهى را يافت كه همه اعضاى آن از اشتباه، لغزش، كژى و گناه به دور باشند. طبيعت زندگى دنيا اين است كه اجتماعات انسانى در معرض اختلاط حق و باطل قرار داشته باشند. منتها گروه هايى هستند كه حقشان غالب است، و به عكس، گروه هايى كه باطلشان غلبه دارد. اما به هر حال، بقاى باطل در گرو وجود حق است; در سايه حق است كه باطل مى تواند عرض اندام نمايد. وقتى حق از باطل جدا گردد، ديگر چيزى از باطل باقى نمى ماند. مسأله اختلاط خير و شرّ از ديرباز وجود داشته، اما شرّ هميشه در اقليت است و هيچ گاه بر خير غالب نمى شود. اگر هم زمانى غالب شود، موقتى است و خيلى زود از بين مى رود.

دلايل حق گريزى افراد

عدم شناخت حق از جانب برخى انسان ها دلايل متعددى دارد; از قصور در فهم، شرايط اجتماعى و روانى و تنبلى افراد گرفته تا گرفتارى هاى زندگى و مسائل روزمره. برخى افراد آن قدر سرگرم مسائل زندگى شده اند كه ديگر مجالى براى تفكر درباره راه حق و راه باطل براى آن ها باقى نمانده است. قرآن كريم مى فرمايد: مردمى هستند مثل چهارپايان كه سر در آخور دارند، تمام همّشان اين است كه شكم خود را پر كنند و از لذايذ مادى بهره مند گردند: «و يأكلون كما تأكل الانعام» (محمد: 12) در جاى ديگر مى فرمايد: «ذرهم يأكلوا و يتمتّعوا و يلههمُ الامل» (حجر:3); اى رسول ما، اين كافران را به خورد و خواب طبيعت و لذّات حيوانى واگذار تا آمال و اوهام دنيوى آنان را سرگرم كند. اصلاً برخى انسان ها چشم و گوش خود را بر روى ارزش هاى حقيقى و حيات واقعى ابدى بسته اند. خداوند به پيامبر خود توصيه مى كند كه از اين گونه افراد دورى جويد: «فاعرض عن من تولّى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوة الدنيا» (نجم: 29); تو هم اى رسول از هركس كه از ياد ما (و قرآن ما) رو گردانيد و جز زندگانى دنيا را نخواست، بكلى اعراض كن. كسى كه فقط در پى كسب لذت هاى دنيوى است، مسلماً قادر به تشخيص حق و باطل نيست.

بنابر آنچه گفته شد، عده اى به دليل سرگرمى هاى دنيا درصدد شناخت حق برنمى آيند، اما كسانى هستند كه با دلايل نقلى و عقلى، عقيده حق و ارزش ها و رفتارهاى حق را شناخته اند، اما وقتى مى خواهند در زندگى اجتماعى بدان عمل كنند، چون خود را در اين مسير تنها مى بينند، گاهى اوقات شك مى كنند كه آيا عقايدشان درست بوده است يا خير. به بيان ديگر، انسانى كه با زحمت فراوان راه حق، مذهب حق، عقايد حق و رفتارهاى حق را شناخته، به قدرى در ميدان عمل خود را تنها مى بيند كه احساس وحشت مى كند. اميرالمؤمنين(عليه السلام)خطاب به اين گونه افراد مى فرمايند: «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله»;2 در مسير هدايت از اين كه تنها هستيد وحشت نكنيد. عملاً هرجا كه حق خالص تر باشد، طرفدار آن كم تر است; اكثريت مردم نسبت به حق كراهت دارند: «ولكنّ اكثركم للحق كارهون.» (زخرف: 78) معمولاً مردم حق خالص را نمى پسندند، بايد چيزى به آن آميخته باشد تا آن را بپذيرند; اين ديگر به پايه معرفت و ايمانشان بستگى دارد.

بنابراين، پس از اين كه انسان راه حق را شناخت، بايد بداند كه اين راه طرفدار زيادى ندارد، لذا نبايد از اين كه در مسير خلوتى قدم برمى دارد وحشتى به خود راه دهد. حضرت على(عليه السلام) اين سخنان را خطاب به كسانى مى گويند كه سال ها پاى منبر پيامبر(صلى الله عليه وآله) و خود آن حضرت نشسته و در سايه اسلام به سعادت و زندگى آبرومندانه اى رسيده بودند. ولى آن قدر اهل حق اندك و ناچيزند كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) از اصحاب خود مى خواهند كه در اين راه ترس و واهمه به خود راه ندهند. صِرف كم بودن تعداد، دليلى بر اشتباه بودن مسير نيست. اگر حق بودن چيزى با دليل و برهان اثبات شد، بايد آن را پذيرفت، چه يك نفر طرفدار آن باشد و چه تمام عالم. انسانى كه مالك يك گوهر قيمتى است و از ارزش بسيار بالاى آن نيز آگاه است، آيا اگر همه مردم آن را شيئى بى ارزش بدانند، از گوهر خود دست برمى دارد؟ از سوى ديگر، اگر ببيند كه اكثريت مردم سنگ بى ارزشى را، كه ظاهرى فريبنده دارد، گوهرى ارزشمند دانسته و به آن بها مى دهند، آيا فريب مى خورد و همانند ايشان شيفته آن مى شود؟ انسان بايد گوهرشناس باشد تا بتواند گوهر واقعى را ازگوهرتقلبى تميزدهد.

انسان نبايد از به امارت و فرمانروايى رسيدن باطل تعجب كند و از در اقليت و در غربت قرار گرفتن اهل حق نااميد گردد; اين وضعيت تازگى ندارد و از ديرباز وجود داشته است: «فلئن امر الباطل لقديماً فعل. و لئن قلّ الحق فلربما و لعل.»3 همين افراد اندك اگر واقعاً استقامت داشته باشند و زندگى خود را به گونه اى درست كنندكه بدانند درشرايط مختلف چه كارهايى بايدانجام دهند، قطعاً پيروز خواهند شد.

قرآن كريم در اواخر سوره بقره داستانى را از قوم بنى اسرائيل نقل كرده كه در اين زمينه مى تواند بسيار آموزنده باشد. خلاصه داستان از اين قرار است: يكى از پيامبران بنى اسرائيل بر آن شد تا با برخى از كفار زمان خود بجنگد. براى اين منظور لشكرى تدارك ديد و فرماندهى آن را به مردى الهى به نام طالوت سپرد. سپاه حركت كرد تا به نهر آبى رسيد. طالوت از لشكريان خود خواست كه فقط به اندازه يك جرعه آب بنوشند نه بيش تر. بسيارى از افراد دستور فرمانده را ناديده گرفتند و با اين توجيه كه ممكن است به اين زودى ها به آب دست رسى پيدا نكنند، شروع به نوشيدن آب فراوان كردند. تنها عده اندكى به دستور فرمانده عمل نمودند. سپاه حركت كرد تا به ميدان كارزار رسيد. در ميدان جنگ با لشكر عظيمى از دشمن به فرماندهى جالوت روبه رو شدند. آن هايى كه آب بسيار خورده بودند، گفتند: ما طاقت نداريم كه امروز با جالوت و سپاهيان او بجنگيم: «لاطاقة لنا اليوم بجالوت و جنوده.» (بقره: 249) اما آن هايى كه آب نخورده يا فقط به اندازه يك جرعه آب نوشيده بودند، گفتند: «كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله.» (بقره: 249); چه بسيار شده كه به يارى خدا گروهى اندك بر سپاهى بسيار غالب آمده است. در نهايت، جالوت به دست داوود(عليه السلام)، كه در سپاه طالوت بود، به هلاكت رسيد. اين داستان همانند ساير داستان هاى قرآن بسيار آموزنده است، اما متأسفانه بسيارى از ما فقط نگاهى سطحى به آيات قرآن مى اندازيم و آن گونه كه شايسته است درس هاى لازم را از آن ها نمى گيريم.

عوامل پيروزى و شكست در برابر دشمن

انسان در جريان زندگى اجتماعى به طور دايم در تعامل با افراد مختلف است. به هر حال، در تمام صحنه هاى زندگى انسان، اعم از اقتصادى، سياسى، تجارى، نظامى و... حق و باطلى در كار است. كسانى مى توانند در شرايط خاص ـ مثلاً در زمان جنگ ـ به راحتى از جان خود بگذرند كه اهل صبر و مقاومت در برابر ناملايمات زندگى باشند. علاوه بر آن، بتوانند هوس ها و غرايزشان را مهار نمايند; خودساخته و رياضت كشيده باشند و به اندازه ضرورت از نعمت ها و لذايذ دنيا استفاده كنند. اين افراد در هر عرصه اى از زندگى كه وارد شوند، متناسب با آن مى توانند بر دشمن پيروز شوند. اما كسانى كه اسير شهوات و غرايز خود و لذت هاى دنيا هستند، هنگامى كه پاى فداكارى، ايثار و جانفشانى مى رسد، به هر بهانه اى از رويارويى با دشمن طفره مى روند. به فرمايش قرآن كريم، وقتى حضرت موسى(عليه السلام)خطاب به قوم خود فرمود كه خداوند دستور داده وارد اين شهر شويد و با ساكنان كافر آن بجنگيد و خودتان در آن جا سكونت گزينيد، گفتند: ما حوصله جنگيدن نداريم، تو و پروردگارت برويد با آن ها بجنگيد! «فاذهب انت و ربك فقاتلا انّا هيهُنا قاعدون» (مائده: 24); پس تو برو به اتفاق پروردگارت با آن ها قتال كنيد، ما اين جا خواهيم نشست.

انسان هاى هوس ران و راحت طلب، در هيچ صحنه اى، حتى در عرصه علم و دانش، پيروز نمى شوند; با تن آسايى و نازپرورى نمى توان عالم و دانشمند شد. كسانى در صحنه علم پيروز مى شوند كه در اين راه سختى ها و مشكلات فراوانى را تحمل كرده باشند:

نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد4

بنابراين، ما اولاً بايد جبهه حق را بشناسيم و ثانياً، از تنها بودن در اين جبهه هراسى به دل راه ندهيم. درست است كه جبهه حق خلوت است، اما اين بدان معنا نيست كه لزوماً كسانى كه عِدّه و عُدّه بيش ترى دارند برحقند و پيروزى از آن ايشان است. مگر در ماجراى جنگ طالوت و جالوت، پيروزى از آن سپاه اندك طالوت نبود؟ در آن جنگ، عده اندكى بر لشكر عظيم جالوت پيروز شدند و خداوند نيز به پاس اين پايمردى ها و از خود گذشتگى ها، نبوت و سلطنت را به داوود(عليه السلام)، كه توانسته بود جالوت را بكشد، ارزانى داشت: «و قتل داوود جالوت و آتاه الله الملك و الحكمة.» (بقره: 251)

اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين خطبه به اين نكته اشاره دارند كه پيروزى دين خدا در اثر كثرت طرفداران جبهه حق نبود، اگر هم اهل دين در نبردى شكست خوردند به دليل قلت سپاه نبود; دلايل ديگرى داشت، چه بسا با در اختيارداشتن عِدّه و عُدّه بسيار نيز شكست مى خورند. اگر انسان ايمان حقيقى به دين خدا داشته باشد و وظيفه خود را به درستى انجام دهد، خداوند او را كمك و يارى مى كند. طرفداران دين خدا، يعنى كسانى كه در عمل به دين خدا پايمردى مى كنند، لشكر خدا هستند و خداوند به ايشان يارى مى رساند تا اسلام بر كفر پيروز شود. به واسطه نصرت خداوند بود كه سرزمين عربستان از لوث بت ها و پليدى ها پاك شده و دولت اسلامى در آن سامان برقرار گرديد. ما نيز چنين وعده اى را از خدا داريم و خدا اين وعده را تحقق خواهد بخشيد: «انّ هذا الامر لم يكن نصرهُ و لا خذلانه بكثرة و لا قلة. و هو دين الله الذى اظهره، و جنده الذى أعدّه و أمدّه، حتى بلغ ما بلغ و طلع حيث طلع. و نحن على موعود من الله. والله منجز وعده و ناصر جنده.»; اين كار، پيروزى و خوارى اش نه به اندكى سپاه بود و نه به بسيارى آن. دين خدا بود كه خدا چيره اش نمود، و سپاه او كه آماده اش كرد، و يارى اش فرمود، تا بدان جا رسيد كه رسيد، و پرتو آن بدان جا دميد كه دميد. ما از خداوند وعده پيروزى داريم و به وفاى او اميدواريم. او به وعده خود وفا خواهد كرد و سپاه خود را يارى خواهد داد.

درسى كه ما از اين خطبه مى گيريم اين است كه اگر شرايطى پيش آمد كه اهل حق از اهل باطل از لحاظ تعداد كم تر بودند و اين امر موجب به قدرت رسيدن باطل شد، نبايد كار را اتمام شده بدانيم و دست از مبارزه بكشيم، بلكه بايد بدانيم كه پيروزى حق در سايه ايمان واقعى به خداوند و عمل به دستورات او به دست مى آيد و كمى و زيادى افراد تأثير چندانى در اين پيروزى ها ندازد. ما بايد تلاش نماييم كه دين خود را درست بشناسيم و به وظيفه خود به درستى عمل نماييم. در اين صورت اگر بر خدا توكل نماييم، همان گونه كه خداوند در جنگ هاى نظامى سپاه اندك مسلمانان را بر كفار پيروز كرد، در جنگ هاى فرهنگى، اقتصادى و سياسى هم به يارى مسلمانان خواهد آمد.


  • پى نوشت ها

1 نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، خطبه 146، ص 141

2 همان، خطبه 201

3 همان، خطبه 16

4 ديوان حافظ