ايمان به خدا و نقش آن در كاهش اضطراب

ايمان به خدا و نقش آن در كاهش اضطراب

محمدمهدى صفورايى پاريزى

مقدّمه

اضطراب به منزله بخشى از زندگى هر انسان، در همه افراد در حدّى اعتدال آميز وجود دارد و در اين حد، به عنوان پاسخى سازش يافته تلقّى مى شود، به گونه اى كه مى توان گفت: «اگر اضطراب نبود، همه ما پشت ميزهايمان به خواب مى رفتيم.»1 فقدان اضطراب ممكن است ما را با مشكلات و خطرات قابل ملاحظه اى مواجه كند: اضطراب است كه ما را وامى دارد تا براى معاينات پزشكى و درمان بيمارى ها به پزشك مراجعه كنيم، كتاب هايى را كه از كتابخانه به عاريت گرفته ايم بازگردانيم، در يك جاده لغزنده با احتياط رانندگى كنيم... و بدين سان، زندگى طولانى تر، سازنده تر و بارورترى داشته باشيم. بنابراين، اضطراب به منزله بخشى از زندگى هر انسان، يكى از مؤلّفه هاى ساختار شخصيت وى را تشكيل مى دهد و از اين زاويه است كه برخى از اضطراب هاى دوران كودكى و نوجوانى را مى توان بهنجار دانست و تأثير مثبت آن ها را بر فرايند تحوّل پذيرفت; چرا كه اين فرصت را براى افراد فراهم مى آورد تا سازوكارهاى سازشى خود را در جهت مواجهه با منابع تنيدگى زا گسترش دهند. به عبارت ديگر، مى توان گفت: اضطراب در برخى مواقع، سازندگى و خلّاقيت را در فرد ايجاد مى كند، امكان تجسّم موقعيت ها و سلطه بر آن ها را فراهم مى آورد و يا آن كه وى را برمى انگيزد تا به طور جدّى با مسؤوليت مهمى مانند آماده شدن براى يك امتحان يا پذيرفتن يك وظيفه اجتماعى مواجه شود.

اما اگر اضطراب از اين حد فراتر رود و از حالت سازندگى خارج شده، جنبه مزمن و مداوم پيدا كند، نه تنها نمى توان اين صورت را پاسخى سازش يافته دانست، بلكه بايد آن را به منزله منبع شكست، سازش نايافتگى و استيصال گسترده اى تلقّى كرد كه فرد را از بخش عمده اى از امكاناتش محروم مى كند، آزادى و انعطاف او كاهش مى يابد و طيف گسترده اختلال هاى اضطرابى را، كه از اختلال هاى شناختى و بدنى تا ترس هاى غير موجّه و وحشت زدگى ها گسترده اند، به وجود مى آورد.2

با توجه به اين مقدّمه و عنوان مقاله، روشن است كه در اين نوشتار تأثير ايمان و آثار آن در كاهش و رفع اضطراب نابهنجار و مرضى مورد بررسى قرار مى گيرد. اما به دليل آنكه براى «اضطراب» تعاريف متعددى ذكر شده و در تبيين آن نظريات گوناگونى مطرح گرديده است و همچنين براى فهم دقيق جنبه هاى درمانى ايمان به خدا در كاهش و رفع اضطراب، پيش از آنكه به اين جنبه ها پرداخته شود، لازم است به برخى از تعاريف اصطلاحى اضطراب3 اشاره شود و پس از معرفى تعريف مورد قبول، «ايمان» تعريف مى گردد. آن گاه تبيين هاى نظرى گوناگون در مورد چگونگى بروز اضطراب ارائه مى شود و چگونگى تأثير ايمان مذهبى بر كاهش اضطراب بيان مى گردد و در پايان، به تحقيقات انجام شده اشاره شده و نتيجه گيرى مى شود.

تعاريف «اضطراب»

بر اساس موضع گيرى هاى گوناگون متخصصان، تعريف هاى گوناگونى براى «اضطراب» ارائه شده است. براى اجتناب از هرگونه سوء تفاهم، مهم ترين آن ها ذكر مى شوند:

الف. «اضطراب» عموماً يك انتظار به ستوه آورنده است و ممكن است در تنشى گسترده و موحش و اغلب بى نام، اتفاق افتد. اين حالت، كه به شكل احساس و تجربه كنونى، مانند هر اغتشاش هيجانى در دو سطح همبسته روانى و بدنى در فرد پديد مى آيد، ممكن است به يك تهديد عينى «اضطراب آور» (تهديد مستقيم يا غيرمستقيم مرگ، حادثه شوم شخصى يا مجازات) نيز وابسته باشد. (لافون Lafon، 1973)4

ب. «اضطراب» عبارت است از: واكنش فرد در مقابل يك موقعيت ضربه آميز; يعنى موقعيتى كه تحت تأثير بالا گرفتن تحريكات، اعم از بيرونى يا درونى، واقع شده و فرد در مهار كردن آن ها ناتوان است. (چاپلين، Chaplin، 1975)5

ج. ناراحتى در عين حال روانى و بدنى كه بر اثر ترسى مبهم و احساس ناايمنى و تيره روزى قريب الوقوع در فرد آدمى به وجود مى آيد. (پيه رون Pireron، 1985)6

د. اضطراب به منزله حالت هيجانى توأم با هشيارى مستقيم نسبت به بى معنايى، نقص و نابسامانى جهانى است كه در آن زندگى مى كنيم. (ربر Reber، 1985)7

هـ. نگرانى پيشاپيش نسبت به خطرها يا بدبختى هاى آينده، همراه با احساس بى لذتى8 يا نشانه هاى بدنى تنش ـ كه البته منبع خطر پيش بينى شده مى تواند درونى يا بيرونى باشد. (DSMIV,1994)9

و. ترسى كه در اثر به خطر افتادن يكى از ارزش هاى اصولى زندگى شخص ايجاد مى شود. (رولومى Rolomy)10

در يك جمع بندى كلى از چند تعريفى كه ذكر شد، مى توان «اضطراب» را به عنوان احساس رنج آورى كه با يك موقعيت ضربه آميز كنونى يا با انتظار خطرى كه به شيئى غيرمعين وابسته است، تعريف كرد. به عبارت ديگر، اضطراب مستلزم مفهوم ناايمنى يا تهديدى است كه فرد منبع آن را به وضوح درك نمى كند.

تعريف «ايمان»

«ايمان» عبارت است از: پذيرايى و قبول مخصوصى از ناحيه نفس نسبت به آنچه كه قبول كرده; قبولى كه باعث شود كه نفس در برابر آن ادراك و آثارى كه اقتضا دارد، تسليم شود.»11 علاّمه طباطبائى با تأكيد بر اين كه عمل جزء ايمان است، در مورد علامت تسليم و قبول مى فرمايد: «علامت چنين قبولى اين است كه ساير قوا و جوارح آدمى نيز آن را قبول نموده و مانند خود نفس در برابرش تسليم شود.»12

هرگاه اين ايمان نسبت به خدا باشد، آن را «ايمان به خد» مى گويند. اين ايمان به خدا، كه همان اعتقاد قلبى و انجام دادن اعمال صالح است، صفات ديگرى را در روح مؤمن به وجود مى آورد كه با بودن ايمان، آن ها نيز هستند و شدت و ضعف آن ها، كه تعيين كنندگان رفتارهاى انسان هستند، به شدت و ضعف خود ايمان بستگى دارد. اين صفات را مى توان از اركان ايمان به حساب آورد.

حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند: ايمان بر چهار ركن و پايه قرار داده شده است، آن چهار پايه عبارتند از: صبر، يقين، عدل و جهاد.

  • 1. «صبر» يعنى پايدارى بر انجام واجبات، خوددارى از معاصى و بردبارى در مقابل ناملايمات و سختى ها.
  • 2. «يقين» يعنى يقين به وجود خدا، روز جزا، ثواب و عقاب و معارف حق.
  • 3. «عدل» يعنى اعتدال در اخلاق، اعمال، دادگرى و عدم تعدّى به حقوق ديگران.
  • 4. «جهاد» يعنى كوشش و فداكارى در راه ترويج خداپرستى، ارشاد و هدايت انسان ها و جلوگيرى از بى دينى، دنياپرستى، ظلم و بيدادگرى.13

ديدگاه هاى نظرى درباره اضطراب

1. تبيين هاى مبتنى بر عوامل فرهنگى ـ اجتماعى

از ديدگاه نظريه پردازان فرهنگى ـ اجتماعى، اختلال هاى اضطراب تعميم يافته بيش تر در كسانى مشاهده مى شوند كه با فشارها و موقعيت هاى خطرناك اجتماعى مواجه هستند. تحقيقات نشان داده اند كه در افرادى كه در محيط هاى تهديدآميز زندگى مى كنند، احساس تنش گسترده، نگرانى، برانگيختگى، بى قرارى و همچنين اختلال هاى خواب، كه مشخص كننده اضطراب تعميم يافته اند، بيش تر است. (بوم Baum و فلمينگ Fleming، 1993) همچنين پژوهش هايى كه در سراسر جهان (ژاپن، انگلستان، كانادا، لهستان، هندوستان، تايلند و ...) انجام شده اند، ثابت كرده اند كه در اغلب موارد در خلال تغييرات اجتماعى ناشى از جنگ، اختناق سياسى، دگرگونى هاى صنعتى و رويدادهاى ملّى مرتبط با آن ها، نشانه هاى اضطرابى افزايش مى يابند. (كمپتون Compton و همكاران، 1991)14

2. تبيين هاى روان پويشى

زيگموند فرويد Freud (1905، 1917، 1926، 1933) نخستين تبيين هاى روان پويشى را درباره هراس و اختلال هاى اضطرابى ارائه داد. وى كار خود را با متمايز كردن سه نوع اضطراب آغاز كرد: اضطراب واقعى، اضطراب نورُزى و اضطراب اخلاقى.

اضطراب واقعى هنگام مواجهه با خطرات برونى به وجود مى آيد و واكنشى فطرى، همگانى و بهنجار است.

اضطراب نورُزى وقتى ايجاد مى شود كه والدين يا شرايط پيرامونى به طور مداوم و افراطى، موانعى را در راه بيان كشاننده هاى بُن به وجود مى آورند.

اضطراب اخلاقى ناشى از تنبيه ها و تهديدهايى است كه هنگام بيان كشاننده هاى بُن اعمال مى شوند و موجب مى گردند تا اين كشاننده ها به خودى خود تهديدآميز در نظر گرفته شوند و در نتيجه، هر بار كه فرد چنين كشاننده هايى را احساس مى كند، دچار اضطراب مى شود.

كلاين (Melanie Klein) نظريه خود را درباره اضطراب به صورتى كاملا مستقل از نظريه فرويد بنا كرده است و اغلب در آثارش بر تفاوت هاى بنيادى كه موضع گيرى وى را از موضع گيرى فرويد متمايز مى كند، تأكيد كرده است. وى معتقد است كه تعارض بين كشاننده زندگى و كشاننده مرگ، انسان را از بدو تولد در معرض اضطراب قرار مى دهد. بنابراين، از ديدگاه كلاين، براى درك اضطراب، بايد به غريزه مرگ يعنى مفهوم پرخاشگرى متوسّل شد. (كلاين، 1948) در حالى كه فرويد آشكارا مفهومى را كه بر اساس آن ترس از مرگ تشكيل دهنده اضطراب نخستين است، مردود مى شمارد و بر اين باور است كه چنين ترسى اكتسابى است و ديرتر آشكار مى شود. (فرويد، 1926) كلاين اظهار مى كند كه بر پايه مشاهدات تحليلى خود توانسته است به اين نكته دست يابد كه ترس از دست دادن زندگى در ناهشيار وجود دارد و اين ترس به منزله واكنشى نسبت به غريزه مرگ است. بدين سان، وى خطرى را كه از فعاليت درونى غريزه مرگ به وجود مى آيد، نخستين علت اضطراب مى داند. (كلاين، 1948)15

3. ديدگاه رفتارشناسى طبيعى16 و تبيين هاى زيستى ـ رفتارى

مرگ هر موجود زنده اى را تهديد مى كند. انواع گوناگون نمى توانند به بقاى خود ادامه دهند، مگر آن كه تعداد قابل ملاحظه اى از افراد هر نوع، تا حد توليد مثل زنده بمانند. بقاى بسيارى از انواع ابتدايى، بر بارورى اعجاب انگيز آن ها مبتنى است. بنابراين، هر عامل، هرچند ناچيز، كه بتواند مرگ را به تعويق بيندازد، در مبارزه نوع براى بقاى آن، داراى اهميت قابل ملاحظه اى مى شود. (دوماره، 1979)

هر قدر افراد بيش تر بتوانند خود را فعّالانه از خطر دور كنند، به همان اندازه اميد زندگى آن ها افزايش مى يابد و بخت بقاى نوع افزون تر مى شود. هر قدر تعداد افراد يك نوع محدودتر باشد فرايند تحوّل كُندتر خواهد بود و مسأله ظرفيت اجتناب از خطرها، اهميت بيش ترى خواهد يافت (همان منبع) با وجود اين، در اختيار داشتن توانايى هاى سريع يادگيرى و واكنش هاى بازتابى براى بقاى حيوان، كفايت نمى كند، بلكه افزون بر آن، حيوان بايد داراى يك آمادگى خاص يعنى «ترس» و به معناى دقيق تر، «اضطراب» باشد تا وى را در يك حالت هشدار و مراقبت بيشينه نگه دارد. از اين ديدگاه، ترس نيز مانند انگيزش هاى ديگر، بايد به صورت خودكار بروز كند. تكامل انواع بايد افراد را داراى حداقل توليد درونزاد اضطراب كرده باشد تا بتواند براى زيستن و بقاى خويشتن با حدّ متوسط خطرهايى كه در برابرشان قرار مى گيرند، مقابله كنند. (لى هازن، 1973) اما اگر يك محيط فاقد خطر باشد، توليد درونزاد اضطراب به اضطراب ها و حتى وحشت زدگى هايى منجر مى شود كه در چهارچوب فعاليت هايى كه در خلأانجام مى شوند، تجلّى مى يابند و فقط هنگامى كه مدت هاى مديد، تكامل يك نوع در شرايط محيطى خاصى، كه از بين رفتن پاسخ هاى اضطرابى را تسهيل مى كنند انجام گيرد، اين توليد درونزاد اضطراب، به هيچ نوع تظاهرى نمى انجامد.

در مورد انسان، اين احتمال وجود دارد كه برخى از افراد مانند افراد روان آزرده، آمادگى هاى ژنتيكى گسترده اى در قلمرو اضطراب به ارث برده باشند و به عكس، در افرادى ديگر، مانند روان ـ دردمندان، چنين آمادگى هايى مشاهده نشود. در گروه نخست، هنگام فقدان محرّك هاى متناسب، كه امكان برون ريزى منظم اضطراب را فراهم مى كنند، اين توليد درونزاد ممكن است به اضطراب، بى خوابى، خواب ديده هاى اضطراب آميز و اختلال هاى اضطرابى از نوع هراس ها منجر شود، يا آن كه اين افراد را به تجسّس فعّالانه محرّك هاى اضطراب برانگيز در چهارچوب فيلم ها، بازى هاى مهيّج و كتاب هاى پليسى وادار كند. از بين رفتن نشانه هاى مرضى اضطرابى در برخى افراد در خلال جنگ و بازگشت مجدّد اين نشانه ها در زمان صلح، دليلى بر اين مدّعاست. (دوماره، 1979)

نظريه پردازان رفتارشناسى طبيعى، ترس و اضطراب را به منزله شيوه هاى سازش با محيط طبيعى تلقّى كرده اند، صرف نظر از آن كه با اضطراب شناور يعنى اضطراب تعميم يافته بدون موضوع معيّن و يا با اضطراب هاى مشخص مانند هراس ها، كه داراى موضوع معيّنى هستند، سر و كار داشته باشيم. با مشاهده ترس هاى كودكانه مانند ترس از تاريكى، ترس از حيوانات بزرگ و كوچك و جز آن، مى توان به آسانى به ارزش سازشى آن ها با شرايط طبيعى پى برد. (همان منبع)17

4. موضع گيرى هاى انسانى نگر و هستى نگر

نظريه پردازان انسانى نگر و هستى نگر18 بر اين باورند كه اختلال هاى اضطرابى مانند هر اختلال روانى ديگر، هنگامى بروز مى كنند كه افراد خود را صادقانه موردنظر و پذيرش قرار نمى دهند و در عوض، به انكار و تغيير افكار، هيجان ها و رفتار خود مى پردازند. اين موضع گيرى هاى دفاعى در نهايت، آن ها را دچار اضطراب مفرط مى كند و ناتوانى در استفاده از نيروهاى بالقوّه انسانى را در پى دارد.

ديدگاه «انسانى نگر» درباره چگونگى گسترش اختلال هاى هراسى و اضطرابى در آثار راجرز (Rogers) به خوبى بيان شده است. (بارلو، 1995) وى عقيده دارد كه اگر افراد نتوانند در خلال كودكى «توجّه مثبت بى قيد و شرط»19 را از افرادى كه براى آن ها معنادار هستند دريافت كنند، يك شيوه كنشورى دفاعى در آن ها گسترش مى يابد و ديدگاهى انتقادى نسبت به خود اتخاذ مى كنند. به كار بردن اين گونه سازوكارهاى دفاعى موجب مى شود كه آن ها فقط جزءاً به احساسات مثبت درباره خويشتن دست يابند و به اغتشاش فكرى و اضطراب گسترده اى دچار شوند كه از احساس تهديدشدگى دايم ناشى مى گردد.

نظريه پردازان «هستى نگر» معتقدند كه هراس و اختلال هاى اضطرابى ناشى از «اضطراب هستى»20، يعنى ترس همگانى درباره محدوديت ها و مسؤوليت هاى زندگى فرد است. (تيليچ، 1953) آن ها مى گويند: ما «اضطراب هستى» را تجربه مى كنيم; چون مى دانيم كه زندگى محدود است و از مرگى كه انتظار ما را مى كشد، مى هراسيم. ما همچنان مى دانيم كه اعمال و انتخاب هاى ما مى توانند نتايج غيرمنتظره اى داشته باشند و مى ترسيم كه مبادا بدون قصد، ديگران را ناراحت كنيم. و بالاخره، حدس مى زنيم كه زندگى به طور كلى، هدفى ندارد و زندگى شخصى ما نيز مى تواند در نهايت، معنايش را از دست بدهد.21

5. تبيين هاى رفتارى نگر

«رفتارى نگران» عقيده دارند كه افراد مبتلا به هراس يا اضطراب تعميم يافته، نخست از راه شرطى شدن ترس را مى آموزند و سپس اجتناب از برخى اشياء، موقعيت ها يا رويدادها را فرا مى گيرند. آن ها كه واجد اختلال هاى هراسى هستند، ترس يا اجتناب از تعداد محدودى از موقعيت ها يا اشيا را آموخته اند، در حالى كه طيف اين گونه ترس ها در مبتلايان به اضطراب تعميم يافته بسيار گسترده است.22

6. تبيين هاى شناختى

اغلب نظريه پردازان شناختى نگر بر اين نكته تأكيد دارند كه اختلال هاى اضطرابى تعميم يافته از «باورهاى نامناسب» ناشى مى شوند و فرايندهاى شناختى را به منزله محور اصلى رفتارها، فكر و هيجان تلقّى كرده اند.

از ديدگاه نظريه پردازان شناختى، همه ما هنرمندانى هستيم كه به باز پديدآورى و خلق جهان در ذهن خود مى پردازيم; همچنان كه كوشش مى كنيم تا رويدادهاى پيرامون خود را درك نماييم. اگر بتوانيم هنرمندى واقعى باشيم، تجسّم هاى شناختى ما درست و مفيد خواهند بود، اما در غير اين صورت، به خلق جهانى شناختى خواهيم پرداخت كه براى ما رنج آور و مضر و براى ديگران، بيگانه خواهد بود. كُنشورى نابهنجار مى تواند از انواع مسائل شناختى مانند باورهاى نامناسب يا بازخوردها، افكار خودكار منقلب كننده و فرايندهاى فكرى غيرمنطقى منتج شود.

اليس (Ellis) معتقد است كه برخى از افراد داراى باورهاى بنيادى غيرمنطقى هستند كه بر چگونگى تفسير آن ها از رويدادها مؤثر است و واكنش هاى هيجانى نامتناسبى را در پى دارد. (اليس، 1984) از ديدگاه او، اغلب كسانى كه از اختلال اضطراب تعميم يافته رنج مى برند داراى باورهايى هستند كه در ذيل به برخى از آن ها اشاره مى شود:

ـ براى يك انسان بزرگ سال لازم است كه دوستش داشته باشند يا مورد تأييد همه كسانى قرا گيرد كه در بين آن ها زندگى مى كند.

ـ بسيار بد و فاجعه آميز است اگر واقعاً هيچ چيز مطابق دلخواهمان نباشد.

ـ هركس بايد تمام حواسش را به چيزى كه خطرناك يا ترسناك است و يا مى تواند خطرناك يا ترسناك باشد، معطوف كند و امكان وقوع آن را در نظر بگيرد.

ـ هركس بايد به ديگران وابسته باشد و نيازمند فردى قدرتمندتر از خود است تا بتواند بر او تكيه كند.

ـ گذشته هر فرد، مهم ترين تعيين كننده رفتار كنونى اوست; چرا كه اگر چيزى به شدت بر زندگى يك فرد اثر گذاشته باشد، همواره همان اثر را خواهد داشت.

ـ همواره يك راه حل درست، دقيق و كامل براى مسائل انسانى وجود دارد و نيافتن اين راه حلّ درست، فاجعه آميز است.

وقتى افراد با اين باورهاى بنيادى با يك رويداد تنيدگى زا مانند يك امتحان يا يك موقعيت غافلگيركننده مثل از دست دادن يك عزيز مواجه مى شوند، گرايش دارند تا آن رويداد را به منزله رويدادى بسيار خطرناك يا تهديدآميز تفسير كنند، واكنش شديدى نشان دهند و ترس را تجربه كنند; و اگر اين باورها در مورد رويدادهاى بيش از پيش گسترده زندگى به كار بسته شوند، مى توانند آغازگر اختلال هاى اضطرابى باشند.

در نظريه شناختى مشابهى، بك (Beck) اظهار مى دارد كه افراد مبتلا به اختلال اضطرابى تعميم يافته داراى باورهاى غير واقع نگر پنهان يا نهفته اى هستند كه احساس خطر قريب الوقوع را در آن ها ايجاد مى كند (بك، 1991):

ـ هر موقعيت نا آشنا مى تواند به منزله يك موقعيت خطرناك جلوه گر شود.

ـ يك موقعيت يا يك شخص را بايد نامطمئن دانست تا عكس آن ثابت نشده باشد.

ـ همواره بهتر است كه انتظار بدترين ها را داشته باشيم.

ـ ايمنى و سلامت فرد مستلزم پيش بينى خطرهاى احتمالى و آمادگى براى مواجهه با آن هاست. (بك و امرى، 1985)

چنين باورهاى نهفته اى دامنه تجربيات فرد را محدود مى كنند و اضطراب مداوم به شكل گيرى تصاوير و افكارى كه «افكار خودكار»23 ناميده شده اند، منجر مى شود. تحقيقات نشان داده اند كه باورهاى نامناسب مى توانند اضطراب را ايجاد كنند. در بسيارى از پژوهش هايى كه به آزمودنى هاى غيرمضطرب القا شده كه ديدگاه هاى منفى نسبت به خود را بپذيرند، توانسته اند نشانه هاى اضطراب را در آزمودنى ها به وجود آورند. براى مثال، وقتى از دانشجويان معمولى كالج خواسته شد جملاتى را مانند «نمراتم به اندازة كافى خوب نخواهند شد» و «ممكن است مرا اخراج كنند»، براى خود بخوانند، آن ها به طور موقت دچار تغييرات تنفّسى و برخى از نشانه هاى هيجانى شدند، در حالى كه آزمودنى هاى گروه گواه، كه جملاتى خنثى را مى خواندند، فاقد اين نشانه ها بودند. (ريم و ليتواك، 1969)

برخى ديگر از محققان بر اساس بررسى مستقيم افرادى كه مبتلا به اختلال اضطرابى تعميم يافته بودند، توانستند وجود نارسا كنشورى باورهاى آن ها را تأييد كنند. (هيمل و تاير، 1989)

در اين جا مى توان اين پرسش را مطرح كرد كه چه كسانى همواره منتظر خطر هستند و در نتيجه، دچار اختلال اضطرابى تعميم يافته مى شوند؟ برخى از نظريه پردازان شناختى نگر بر اين باورند كه اين افراد كسانى هستند كه در زندگى خود با تعدادى از رويدادهاى منفى غيرقابل پيش بينى مواجه شده اند. آن ها معمولا در برابر مسائل ناشناخته دچار ترس مى شوند و همواره منتظر بروز فاجعه اى هستند (پكران، 1992) و همه چيز را زير نظر دارند تا نشانه هاى خطر را بيابند و بدين صورت است كه در واقع، چنين علايمى را همه جا مى بينند و زندگى خود را در اضطراب مى گذرانند.24

ايمان مذهبى و كاهش اضطراب

در تعاليم اسلامى، روش ها و شيوه هاى گوناگونى براى مقابله با اضطراب ذكر شده اند. اصلى ترين عامل براى رسيدن به آرامش، حفظ آن و غلبه بر اضطراب، «ايمان به خداوند» بيان شده است. حضرت على(عليه السلام) در روايتى كوتاه مى فرمايند: «آمِن تَأمَن»;25 ايمان بياور تا در امان باشى. آن حضرت همچنين ايمان به خدا را مساوى با آرامش و امنيت مى دانند و مى فرمايند: «الايمانُ امان»;26 ايمان همان امنيت و آرامش است. ويليام جيمز (Wihhiam Jemes)، روان شناس معروف قرن بيستم مى گويد: «ايمان بدون شك، مؤثرترين درمان اضطراب است.»27

ايمان به خداوند آثار متعددى دارد و هر يك به شيوه اى خاص در رفع اضطراب و ايجاد آرامش مؤثرند. در ادامه، به برخى از اين آثار و چگونگى آرام بخشى آن ها اشاره مى شود:

الف. خوش بينى

يكى ازاثار ايمان مذهبى، خوش بينى به جهان خلقت و هستى است. ايمان مذهبى به تلقّى انسان از جهان شكل خاصى مى دهد، به اين نحو كه آفرينش را هدفدار و هدف را خير و تكامل و سعادت معرفى مى كند. طبعاً اين طرز تلقّى از جهان ديد انسان را نسبت به نظام كلى هستى و قوانين حاكم بر آن خوش بينانه مى سازد. ويليام جيمز مى گويد: «قيافه دنيا در نظر مردم با ايمان فرق مى كند; چرا كه مردم مذهبى به طور كلى قبول دارند كه هر واقعه و امرى كه به زندگى آن ها ارتباط دارد، انعكاسى از مشيّت الهى است.»28 حالت فرد باايمان در كشور هستى، مانند حالت فردى است كه در كشورى زندگى مى كند كه قوانين و دستورهاى حكومتى آن كشور را صحيح و عادلانه مى داند، به حسن نيت گردانندگان اصلى كشور نيز ايمان دارد و قهراً زمينه ترقّى و تعالى را براى خودش و همه افراد ديگر فراهم مى بيند و معتقد است: تنها چيزى كه ممكن است موجب عقب ماندگى او بشود تنبلى و بى تجربگى خود او و انسان هايى مانند اوست كه مانند او مكلف و مسؤولند.

از نظر چنين شخصى، مسؤول عقب ماندگى او خودش است، نه تشكيلات كشور و هر نقصى وجود دارد از آنجاست كه او و امثال او وظيفه و مسؤوليت خويش را انجام نداده اند. اين انديشه طبعاً او را با خوش بينى و اميدوارى به حركت و جنبش وا مى دارد و براى غلبه بر مشكلات، از هيچ تلاشى فروگذار نيست.

اما يك فرد بى ايمان در كشور هستى، مانند فردى است كه در كشورى زندگى مى كند كه قوانين كشور را فاسد و ظالمانه مى داند و چاره اى جز پيروى ندارد. درون چنين فردى همواره پر از عقده، كينه و اضطراب است. او هرگز به فكر اصلاح خودش نمى افتد. چنين كسى هرگز از جهان لذت نمى برد و جهان براى او همواره مانند يك زندان هولناك است و سبب بروز اضطراب در وجود او مى شود. قرآن كريم مى فرمايد: «و مَن اَعرض عَن ذكري فاِنَّ له معيشةً ضنك» (هركس از توجه و ياد من رو برگرداند، زندگى سخت و پر از فشارى خواهد داشت. آرى، ايمان است كه زندگى و شرايط سخت و پر پيچ و خم آن ر در درون جان ما و براى ما آسان مى كند و مانع فشار عوامل روحى و اضطراب آور مى شود.

ب. روشن دلى

يكى ديگر از آثار ايمان مذهبى «روشن دلى» است. انسان همين كه به حكم ايمان مذهبى جهان را به نور حق و حقيقت روشن ديد، همين روشن بينى فضاى روح او را روشن مى كند و در حكم چراغى مى گردد كه در درونش روشن شده باشد. چنين فردى به خوبى مشكلات را مى بيند و درك مى كند و با روشنايى نور ايمان و در پرتو عنايات خداوند متعال، به حل مشكلات مى پردازد و كمتر دچار اضطراب مى شود. برخلاف او، يك فرد بى ايمان جهان در نظرش پوچ است، تاريك است، خالى از درك و بينش و روشنايى است و به همين سبب، خانه دلش هم در اين تاريك خانه اى كه خود فرض كرده، تاريك است و راه حل رفع مشكلات و رفع اضطراب حاصل از آن ها بر او بسته است.

ج. اميدوارى

فرد با ايمان با ابزار خوش بينى و در پرتو روشن دلى، به نتيجه مطلوب تلاش هاى خود اميدوار است. در منطق فرد باايمان، جهان نسبت به تلاش هاى او بى طرف و بى تفاوت نيست، بلكه دستگاه آفرينش حامى افرادى است كه در راه حق و حقيقت و درستى و عدالت و خيرخواهى تلاش مى كنند: «ان تَنصُروا اللّهَ يَنصُركُم» (محمد: 7); اگر خدا را يارى كنيد (در راه حق گام برداريد) خداوند شما را يارى مى كند. اجر و پاداش نيكوكاران هرگز هدر نمى رود: «اِنَّ اللّهَ لا يُضيعُ اَجرَ المُحسنين» (توبه: 90); فرد با ايمان به كمك خداوند اميدوار است و در بحران هاى زندگى و براى دست يابى به اهدافش دست يارى به سوى خدا دراز مى كند و اين اميد به خدا مانع از ابتلا به اضطراب مى شود.

د. اطمينان خاطر

انسان فطرتاً جوياى سعادت خويش است و از تصور رسيدن به سعادت، غرق در مسرّت مى گردد، اما از فكر يك آينده شوم همراه با محروميت، سخت دچار دلهره و اضطراب مى گردد. آنچه مايه سعادت انسان مى گردد، دو چيز است:

  • 1. تلاش;
  • 2. اطمينان به شرايط محيط.

موفقيت يك دانش آموز معلول دو چيز است: يكى سعى و تلاش خودش و ديگرى مساعدت و آمادگى محيط مدرسه و تشويق و ترغيب و تقدير اوليا و مربيان مدرسه. يك دانش آموز كوشا اگر به محيطى كه در آنجا درس مى خواند و معلمى كه آخر سال او را ارزيابى مى كند، اعتماد نداشته باشد و نگران يك رفتار غيرعادلانه باشد، در تمام ايام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را مى گيرد.

تكليف انسان با ايمان با خودش روشن است و از اين ناحيه، اضطرابى دست نمى دهد; زيرا اضطراب از شك و ترديد پديد مى آيد. انسان درباره آنچه به خودش مربوط است، شك و ترديد ندارد. آنچه انسان را به اضطراب و نگرانى مى كشاند و آدمى تكليف خويش را درباره او روشن نمى بيند جهان است. آيا كار خوب فايده دارد؟ آيا صداقت و امانت بيهوده است؟ آيا با همه تلاش ها و انجام وظيفه ها، پايان كار محروميت است؟ اينجاست كه دلهره و اضطراب در مهيب ترين شكل ها رخ مى نمايد.

ايمان مذهبى، به حكم اين كه به انسان، كه يك طرف معامله است، نسبت به جهان، كه طرف ديگر معامله است، اعتماد و اطمينان مى بخشد، دلهره و نگرانى نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل مى سازد و به جاى آن، به او آرامش خاطر مى دهد.

هـ. لذت معنوى

يكى ديگر از آثار ايمان مذهبى، برخوردارى بيش تر از يك سلسله لذت هاست كه «لذت معنوى» ناميده مى شود. انسان دوگونه لذت دارد: يك نوع لذت هايى است كه به يكى از حواس انسان تعلّق دارد و در اثر برقرارى ارتباط ميان يك عضو با جهان خارج حاصل مى شود; مانند لذتى كه چشم از ديدن و گوش از راه شنيدن و دهان از راه چشيدن و لامسه از راه تماس مى برد. نوع ديگر لذت هايى است كه با عمق روح و جان آدمى مربوط است و به هيچ عضو خاصى مربوط نيست و تحت تأثير برقرارى رابطه با يك ماده بيرونى حاصل نمى شود; مانند لذتى كه انسان از احسان و خدمت، يا از محبوبيت و احترام، و يا از موفقيت خود يا موفقيت فرزند خود مى برد كه نه به عضو خاصى تعلّق دارد و نه تحت تأثير مستقيم يك عامل مادى خارجى است.

لذات معنوى از لذات مادى، هم قوى ترند و هم پايدارتر. لذت عبادت و پرستش خدا براى كسانى كه قدر آن را مى دانند از اين گونه لذات است. عابدان عارف، كه عبادتشان همراه با حضور و خضوع و استغراق است، بالاترين لذت ها را از عبادت مى برند. در زبان دين، از «طعم ايمان» و «حلاوت ايمان» ياد شده است. ايمان حلاوتى دارد فوق همه حلاوت ها، لذّت معنوى آن گاه مضاعف مى شود كه كارهايى از قبيل كسب علم، احسان، خدمت، موفقيت و پيروى از حس دينى ناشى گردد و براى خدا انجام شود و در قلمرو «عبادت» قرار گيرد. بالاترين و بهترين تأثير لذت معنوى كاهش و رفع اضطراب ناشى از عوامل درونى و بيرونى است.

و. كاهش ناراحتى ها

بشر در زندگى، خواه ناخواه، همچنان كه خوشى ها، شيرينى ها، به دست آوردن ها و كام يابى هايى دارد، رنج ها، مصايب، شكست ها، از دست دادن ها، تلخى ها و ناكامى هايى نيز دارد و روشن است كه بشر موظّف است با طبيعت دست و پنجه نرم كند، تلخى ها را به شيرينى تبديل نمايد. اما برخى از حوادث جهان مثل پيرى قابل پيش گيرى و يا برطرف ساختن نيست. انسان، خواه ناخواه به سوى پيرى گام برمى دارد، چراغ عمرش رو به خاموشى مى گرايد و ناتوانى، ضعف، پيرى و ساير عوارض چهره زندگى را دگرگون و فرد را ناراحت مى كنند. علاوه بر اين، انديشه مرگ و نيستى، چشم بستن از هستى، جدايى از كسانى كه به آن ها دل بستگى داشته است، رفتن و جهان را به ديگران واگذاشتن، به نوعى ديگر انسان را رنج مى دهد و سبب اضطراب مى شود.

ايمان مذهبى در انسان نيروى مقاومت مى آفريند و تلخى ها را قابل تحمّل مى گرداند. انسان با ايمان مى داند هر چيزى در جهان حساب معيّنى دارد و اگر واكنش در برابر تلخى ها به نحو مطلوب باشد، به فرض اين كه خود اين تلخى غير قابل جبران باشد، به نحوى ديگر از طرف خداوند متعال جبران مى شود. پيرى به حكم اين كه پايان كار نيست و به علاوه، يك فرد با ايمان همواره فراغت خويش را با تلاش و كوشش و عبادت و انس با ذكر خدا پر مى كند، مطبوع و دوست داشتنى مى گردد، به طورى كه لذت زندگى در دوره پيرى براى مردم خداپرست از دوره جوانى بيش تر مى گردد. قيافه مرگ در چشم فرد با ايمان با آنچه در چشم فرد بى ايمان مى نمايد، انتقال از دنيايى فانى و گذرا به دنيايى باقى و پايدار و از جهانى كوچك تر به جهانى بزرگ تر است. مرگ منتقل شدن از جهان عمل و كشت به جهان نتيجه و محصول است. از اين رو، چنين فردى نگرانى ها و اضطراب خويش را از مرگ، با كوشش در كارهاى نيك، كه در زبان دين «عمل صالح» ناميده مى شوند، برطرف مى سازد و از نزديك شدن مرگ دچار اضطراب نمى شود.

و. سكينه (آرامش خاطر)

«سكينه» در لغت، به معناى وقار، سنگينى و آرامش است.29برخى آن را به هيئت خاص جسمانى معنا كرده اند كه از آرامش اعضا حاصل مى شود.30 افراد مؤمن داراى نوعى آرامش و اطمينان هستند كه هرگونه وحشت و دو دلى از آن ها زايل مى شود. اين آرامش زاييده ايمان است. افراد باايمان هنگامى كه به ياد قدرت بى پايان خداوند متعال مى افتند، اميدوار مى شوند و در پرتو آن مشكلات خود را حل شده مى بينند.

ويليام جيمز مى گويد: «همان طور كه امواج خروشان و غلطان اقيانوس نمى تواند آرامش و ژرفاى آن را برهم زند و امنيت آن را پريشان سازد، شايسته است كه دگرگونى هاى سطحى و موقت زندگى، آرامش درونى انسانى را كه عميقاً به خداوند ايمان دارد، بر هم نزند; چرا كه انسان متديّن واقعى، تسليم اضطراب نمى شود و توازن شخصيت خويش را حفظ مى كند و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشايندى است كه احتمالا روزگار برايش پيش مى آورد.31

خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: «ثُمَّ اَنزَل اللّهُ سكينتَهُ على رسولِه و علىَ المؤمنين.»32 و آرامش را بر كسانى كه بهره اى از ايمان را داشته باشند، نازل مى فرمايد.33

علاّمه طباطبائى صاحب تفسير الميزان، «سكينه» را از ماده سكون به معناى آرامش دل دانسته اند; آرامشى كه انسان در عزم و اراده خود دارد و هيچ گونه اضطراب و نگرانى به خود راه نمى دهد; مانند شخص حكيم; يعنى كسى كه داراى ملكه اخلاقى (حكمت) باشد كه نسبت به كارهاى خودش چنين آرامشى دارد. اين آرامش را هم از خواص ايمان بر شمرده اند. سپس ايشان براى واضح شدن معناى «سكينه» مقدّمه اى ارائه مى دهند.

«انسان روى غريزه فطرى، كارهاى خود را با تعليق انجام مى دهد; يعنى يك سلسله مقدّمات عقلى كه مشتمل بر مصالح زندگى و مؤثر در سعادت واقعى و موافق با غرض صحيح اجتماعى است، ترتيب داده و از آن ها نتيجه مى گيرد كه چه كارى را بكند و چه كارى را نكند، در صورتى كه روى اسلوب فطرت مشى كند و جز آنچه براى سعادت حقيقى اش سودمند است، در نظر نگيرد، اين كار فكرى با آرامش خاطر و بدون هيچ گونه تزلزل و اضطراب انجام مى گيرد، ولى در صورتى كه به زندگى مادى چسبيده و از هوا و هوس خود پيروى كند، امر بر او مشتبه شده و نيروى وهم و خيال با فريبندگى و آرايشگرى مخصوص به خود در افكار و انديشه هايش مداخله مى كند و از طرفى، از راه راست منحرفش ساخته و از طرف ديگر، او را در تصميم خود سست و در اقدام به كارهاى سخت و سنگين، مضطرب مى نمايد.»34

وى شخص مؤمن را همچون كسى مى داند كه بر تكيه گاهى استوار و پايه اى ويران نشدنى تكيه زده و امور خود را بر معارف حقّه و اعتقادات غيرقابل شك و شبهه، مبتنى ساخته است. او در كارها طبق فرمان الهى اقدام مى كند و چيزى را متعلّق به خودش نمى داند تا ترس از بين رفتنش را داشته باشد. شخص مؤمن از فقدان چيزى اندوهگين نمى شود و براى تشخيص خير و شر دچار اضطراب و دودلى نمى گردد. در ادامه، ايشان شخص بى ايمان را همچون افراد بى سرپرستى مى داند كه به كارشان رسيدگى نمى شود و خيالات و احساسات شوم، از هر طرف بر آن ها حمله كرده آن ها را دچار اضطراب شديد مى كند.

مرحوم علاّمه براى اين ادعاى خود، شواهدى از آيات قرآن كريم مى آورند

ـ «خدا دوست مؤمنان است.»35

ـ «آن بدين جهت است كه خدا دوست (يا سرپرست) كسانى است كه ايمان دارند و كافران دوست ندارند.»36

ـ «خدا دوست كسانى است كه ايمان دارند از تاريكى ها به سوى نور بيرونشان مى برد، و كسانى كه كفر ورزيدند، دوستانشان گردن كشانند كه از نور به سوى تاريكى ها بيرونشان مى برند.»37

ـ «ما شيطان ها را دوستان كسانى كه ايمان نمى آورند قرار داديم.»38

ـ «آن شيطان به شما نويد مى دهد كه يارانش را به ترس مى اندازد.»39

ـ «شيطان به شما نويد فقر مى دهد و به كار زشت وامى دارد ولى خدا به شما نويد آمرزش مى دهد.»40

ـ «كسى كه شيطان را به جاى خدا دوست بگيرد، در حقيقت زيان آشكارى كرده است. به ايشان نويد مى دهد و آرزومندشان مى سازد. و شيطان به ايشان نويدى جز فريب نمى دهد.»41

ـ «همانا دوستان خدا نه ترسى بر ايشان است و نه اندوهناك مى شوند..»42

ايشان از آيات مزبور استفاده مى كنند كه هرگونه ترس، اندوه، نگرانى و اضطراب و فريب خوردگى در طرف كفر، و صفات مقابل آن در طرف ايمان قرار دارند. در ادامه، ايشان از آيه 122 سوره انعام آيا كسى كه مرده بود، زنده اش ساختيم و برايش نورى قرار داديم كه در ميان مردم بدان مشى كند همانند كسى است كه صفتش در تاريكى هاست و از آن بيرون شدنى نيست؟43 چنين استفاده مى كنند كه كافر به خاطر اين كه در ظلمات است و چشمش جايى را نمى بيند، در رفتار خطا مى كند، اما مؤمن داراى نور الهى است و با آن خير را از شر تميز مى دهد. خداوند حيات تازه اى به مؤمن افاضه فرموده كه اين نور از توابع آن است، و اين حيات غير از حياتى است كه كافر هم در آن شركت دارد. حياتى كه خداوند به مؤمن مى دهد به وسيله روح مخصوصى است كه لازمه اش ثبوت و استقرار ايمان در قلب مؤمن است. بنابراين، شخص مؤمن از طرف خدا به وسيله روحى تأييد مى شود كه در اثر آن ايمان در دلش استقرار مى يابد و حيات نوينى در كالبدش و نورى درخشان در پيش رويش پديد مى آيد.

علاّمه طباطبائى در ادامه به طور خلاصه «سكينه» را چنين تعريف مى نمايند: «سكينه عبارت است از يك روح الهى يا ملازم با يك روح الهى كه موجب آرامش دل و اطمينان و آسودگى خاطر مى باشد.»

اشاره به نتايج برخى از تحقيقات انجام شده

افراد و گروه هايى از محققان در سراسر جهان درباره تأثير ايمان به خدا، مذهب و محيط هاى مذهبى و آداب و رسوم دينى در سلامت روانى افراد، بهداشت روانى جامعه و بهبود بخشى بيماران روانى و مقاوم كردن افراد در برابر حوادث و وقايع دردناك و ايجاد آرامش به نتايج مثبت و قابل توجّهى دست يافته اند. به رغم اختلاف روش ها، محيط ها و موضوعات مورد بررسى، تقريباً تمامى اين تحقيقات بر اين موضوع اتفاق نظر دارند كه در محيط هاى مذهبى و جوامعى كه ايمان مذهبى آن ها بيش تر است، ميزان اختلال هاى روانى و بخصوص اضطراب و افسردگى به طور محسوسى كم تر از ميزان آن ها در محيطها وجوامع غير مذهبى است و افراد مذهبى به طور كلى، از سلامت روانى بيشترى نسبت به ديگران بر خوردار هستند.44

پالينكاس (Palinkas) با بررسى نقش سخنرانى ها و موعظه هاى مذهبى در كاهش اضطراب چينى هاى مسيحى مهاجر مقيم «سان ديه گو» اظهار مى دارد كه مراسم مذهبى براى اين افراد نوعى حالت حمايتى ايجاد مى كند; زيرا دوستى هاى رهايى بخش و شفادهنده مرتبط با حالات روحانى، سلامتى روانى براى آن ها ايجاد مى كند. نتايج اين تحقيق نشان مى دهد كه ايمان به خدا و حضور در مكان ها و مراسم مذهبى موجب كاهش يافتن ميزان اضطراب و احساس تنهايى مى شود.45

موريس (Morrid) با بررسى تأثير زيارت اماكن مقدّسه بر اضطراب و افسردگى از طريق اجراى تست اضطراب و افسردگى در مورد 11 مرد و 13 زن بيمار به اين نتيجه دست يافت كه جوّ مذهبى موجود در اين مكان ها با ايجاد اميدوارى و تقويت ايمان مذهبى افراد، موجب كاهش علايم و تظاهرات اضطرابى وافسردگى افراد مى شود.46

كونيگ (Koenig) با تحقيق در مورد ارتباط ايمان مذهبى و مذهب با سلامت روانى افراد، ثابت كرد كه مذهب براى افراد در برابر عوامل مخرّب، زيان آور و تنش زاى محيطى، يك سپر دفاعى ايجاد مى كند و عقايد مذهبى سلسله گسترده اى از اثرات مثبت، خوب و استحكام بخش روان شناختى در افراد ايجاد مى كنند.47

كولكاى (Kwilecki) با بررسى تأثير ايمان مذهبى، نماز و دعا در كاهش اضطراب، به اين نتيجه رسيد كه 42% افراد نمونه او گزارش داده اند كه نماز اضطراب را پايين مى آورد.48

تحقيقاتى كه در زمينه دين مبين اسلام انجام پذيرفته است نيز بر وحدت بخشى نظام روان شناختى انسان توسط مذهب اسلام تأكيد دارد. اين تحقيقات نشان مى دهند كه بين ايمان مذهبى و سلامت روانى و همچنين كاهش ميزان اختلالات روانى رابطه اى مستقيم وجود دارد.

باقرى با مقايسه ميزان افسردگى و اضطراب دانش آموزان پسر و دختر عضو انجمن اسلامى با ساير دانش آموزان، نقش ايمان مذهبى در سلامت روان را در مقايسه اى آمارى مورد بررسى قرار داده و به اين نتيجه دست يافته است كه ميانگين اضطراب و افسردگى دانش آموزان غضو انجمن اسلامى با تفاوت معنادارى از ميانگين اضطراب و افسردگى ساير دانش آموزان كمتر است.78

ابراهيمى و نصير در مطالعه اى با عنوان بررسى رابطه بين عملكرد دين اسلام و افسردگى نشان دادند كه ايمان مذهبى نگرش هاى مذهبى و برپادارى نماز، هر كدام به نحوى در حفظ تعادل روانى و استمرار اميدوارى انسان ها مؤثرند. (به نقل از پناهى)49

طهرانى (1997) در بررسى رابطه اضطراب و گرايش مذهبى، با استفاده از مقياسى كه سطح و گرايش مذهبى اسلامى را مورد سنجش قرار مى دهد، به اين نتيجه دست يافته است كه هر چه سطح و گرايش مذهبى افراد كمتر باشد، اضطراب عمومى آن ها افزايش مى يابد و تصريح مى كند كه عدم گرايش مذهبى اسلامى و نيز افزايش ضعف شناخت هاى اسلامى با افزايش اضطراب رابطه دارد. (به نقل از: جان بزرگى، 1378)50

پناهى (1382) در يك تحقيق ميدانى به بررسى رابطه تقيّد به نماز و ميزان اضطراب دانش آموزان دبيرستانى شهرستان قم پرداخته و به اين نتيجه دست يافته است كه هر قدر تقيّد به نماز بيش تر است، اضطراب دانش آموز كم تر است.51

نتيجه

با توجه به آيات قرآن كريم، روايات ائمّه هدى(عليهم السلام)، ديدگاه هاى نظرى دانشمندان اسلامى و غير اسلامى و همچنين تحقيقات انجام شده درباره نقش ايمان به خدا، اعتقادات مذهبى و انجام فرايض دينى، مى توان به اين نتيجه رسيد كه ايمان به خدا نقش بسيارى در بهداشت روانى افراد و كاهش اضطراب دارد. /م

پى نوشت ها

1و2ـ پريرخ دادستان، روان شناسى مرضى تحولى، چ دوم، تهران، سمت، 1376، ج 1، ص 60 به نقل از استيفن، 1982; به نقل از كامر، 1995.

3ـ معناى لغوى «اضطراب»: اضطراب واژه اى عربى و مصدر باب افتعال است. حيران و سرگردان بودن، حركت، زياد رفتن در جهات مختلف از جمله معانى است كه در كتاب هاى لغت براى اضطراب بيان كرده اند. (التحقيق فى كلمات قرآن الكريم، ج 7، ص 23 ماده «ضرب» و (لسان العرب، ج 8، ص35 / راغب اصفهانى، معجم مفردات الفاظ القرآن، ص 304.) «اضطراب» در فارسى، معادل پريشان شدن، لرزيدن، سراسيمگى، بيتابى و نگرانى، آشفتگى و دغدغه مى باشد. (محمد معين، فرهنگ معين، ج 1، ص 295.)

4و5و6و7ـ پريرخ دادستان، پيشين، ص 61.

8. dysphoria.

9ـ پريرخ دادستان، پيشين، ص 61.

10ـ سعيد شاملو، بهداشت روانى، چ دوازدهم، تهران، رشد، 1376، ص 174.

11ـ معناى لغوى «ايمان»: ايمان مصدر از ماده «امن» است. در كتاب هاى لغت، اين ماده را به معناى آرامش نفس و سكون قلب و از بين رفتن ترس معنا كرده اند. همچنين اين ماده به آرامش، رفع ترس و وحشت و اضطراب معنا شده است. كلمه «ايمان» در لغت، به معناى تصديق و اذعان است و از نظر شرع، به معناى تصديق خداوند متعال و صفات اوست. (لسان العرب، ج 2، ص 224 / معجم مقاييس اللغه، ج1، ص 133 / مفردات راغب، ص 21 / التحقيق فى كلمات قرآن الكريم، ج 1، ص 138)

12ـ محمدحسين، طباطبايى، الميزان، ج 11، ص 390.

13ـ محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 50.

14و15ـ پريرخ دادستان، پيشين، ص 94 / ص 95.

16ـ بايد خاطر نشان كنيم كه از دهه 1970 از يك سو، متخصصان علوم انسانى و از سوى ديگر، متخصصان رفتارشناسى طبيعى (etholog) بر اساس مبادله هاى بيش از پيش گسترده در سطح بين المللى، نسبت به بررسى رفتارهاى انسانى بر اساس روش ها و مفاهيم رفتارشناسى طبيعى علاقه مند شدند. بدين سان، متخصصان گروه نخست نه فقط به كشف الگوهايى كه راه را براى تببين رفتارهاى انسانى هموار مى ساخت دست يافتند، بلكه بازخورد جديدى در برابر موضوع هاى مورد مشاهده اتخاذ كردند. در عين حال، متخصصان رفتارشناسى طبيعى نيز با گذار از مرحله «الگوهاى حيوانى رفتار انسانى» و جستوجوى مشابهت هاى غالباً نازل، و مجهّز به روش هاى تجربى و مشاهده اى آزمون شده، مصمّم شدند تا به طور مستقيم به بررسى رفتار انسان، بخصوص در قلمرو ارتباط هاى غيركلامى، و پديدآيى رفتار كودك بپردازند و بدين روى، مرز بين انسان و حيوان را در نورديدند، تجربه هاى خود را در بررسى رفتارهاى انسانى به كار بردند و كوشش كردند تا به مسائلى مانند دلايل پرخاشگرى دايم برخى از كودكان، اجتناب برخى ديگر از فعاليت هاى گروهى، علت طردشدگى يك كودك از گروه و يا چگونگى روابط بين افراد يك گروه و تحوّل اين روابط و جز آن پاسخ گويند. (مونتانيه، 1984).

17ـ پريرخ دادستان، پيشين، ص 106.

18. humanistic and existential theorists.

19. unconditional positive regard.

20. Existential anxiety.

21و22ـ پريرخ دادستان، پيشين، ص 111 / ص 113.

23. automatic thoughts.

24ـ پريرخ دادستان، پيشين، ص 116.

25و26ـ آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 88.

27ـ محمد عثمان نجاتى، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، چ پنجم، مشهد،بنيادپژوهش هاى اسلامى، 1381، ص 335.

28ـ ر.ك: ويليام جيمز، دين و روان، ترجمه مهدى قائنى، چ دوم، قم، دارالفكر، 1368، ص 168.

29ـ لسان العرب، ج 6، ص 313 ماده «سكن».

30ـ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين، ج 1، ص 394 ماده «سكن».

31ـ ر.ك. ويليام جيمز، پيشين.

32ـ «سپس خداوند سكينه و آرامش خود را بر پيامبر و بر مؤمنان نازل كرد.» (توبه: 26)

33ـ اصول الفقه بيان كننده قوانين برآمده از درك عرفى الفاظ است. در مباحث مفاهيم از اصول الفقه، مفهوم وصف مطرح است. عده اى قايلند كه تعليق حكم به وصف مشعر به علّيت است. از اين قاعده در اينجا مى توان به اين صورت استفاده كرد. اين كه قرآن مى فرمايد: «خدا آرامش را بر پيامبر و مؤمنان نازل كرد»، چنين استفاده مى شود كه وصف ايمان خود عامل و زمينه ساز براى فرود آمدن سكينه و آرامش است.

34ـ محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 2، ترجمه محمدتقى مصباح يزدى، چ چهارم، نشر بنياد علمى و فكرى علامه طباطبائى با همكارى رجا، 1367، ص 407ـ 411.

35ـ «والله ولى المؤمنين» (آل عمران: 68)

36ـ «ذلك بانّ اللّه مولىَ الّذينَ آمَنوا و اَنّ الكافرينَ لا مولى لَهم» (محمد:11)

37ـ «الله ولىُّ الّذينَ آمَنوا يُخرجهم مِن الظُلماتِ الىَ النور و الّذينَ كَفَروا اولياؤُهم الطاغوتُ يُخرجونَهم مِن النورِ اِلى الظُلُمات» (بقره: 257)

38ـ «انّا جَعلنا الشياطينَ اولياءَ للذينَ لا يُؤمنونَ» (اعراف: 27)

39ـ «ذلكم الشيطانُ يُخوّف اوليائه.» (آل عمران: 175)

40ـ «الشيطانُ يَعدُكم الفقرَ و يَأمركُم بِالفحشاء و اللّه يَعدكُم مغفرةً» (بقره: 268)

41ـ «وَمَن يتخذ الشَيطانَ ولّيا مِن دونِ اللّهِ فَقَد خسرَ خسراناً مبيناً يَعدهُم و يُمنيّهم و ما يعدهُم الشيطانُ الاّ غُروراً.» (نساء: 120)

42ـ «الااِنّ اولياءَاللّهِ لا خوفٌ عليهم و لا هُم يَحزَنون. (يونس: 62)

43ـ «او مَن كانَ ميتا فاحيَيناهُ و جَعلنا له نوراً يَمشى بِه في الناسِ كَمَن مثلُه فِى الظلماتِ لَيس بخارج مِنها.» (؟:؟)

44ـ على احمد پناهى، «بررسى رابطه تقيد به نماز و سطح اضطراب دانش آموزان سال دوم دبيرستان هاى شهرستان قم»، رساله كارشناسى ارشد، قم، مؤسسه آموزشى و پزوهشى امام خمينى، 1382، گروه روان شناسى، ص 89.

45. Palinkas, L.A. (1982) , "Ethncity, Edentity and Mental Health: The use of Rhetoric in an Emmigrant Chinese Church" (San DIEGO; Journal of Psychoanalitic Anthropology, Sum; Vol 5(3), 235- 258.

46. Morris, p.A. (1983), "The effect of pilgriage on anxiety, depression and religious attitude", England; Psychological- Medicine. May; Vol 12 (2): 291- 294.

47. Koenig, H.G. (1994), The Relationship between Judeo Christian Religion and Mental Health among Middle - Aged and Older Adults, DURHAM, NC, U.S.A; Advances, Fal: Vol 9 (4): 33-39.

48. Kwilecki, S. (1968). Religious oriwntion and Personality: A case study. Review of religious Research, 28, 16- 28.

49ـ عباسعلى باقرى، «مقايسه ميزان افسردگى و اضطراب دو گروه از دانش آموزان پسر و دختر عضو فعّال انجمن اسلامى و ساير دانش آموزان در شهرستان على آباد كتول»، رساله كارشناسى ارشد، تهران، دانشگاه تربيت معلم، دانشكده روان شناسى و علوم تربيتى، 1373.

50ـ مسعود جان بزرگى، «بررسى اثربخشى روان درمان گرى كوتاه مدت با و بدون جهت گيرى مذهبى بر مهار اضطراب و تنيدگى»، رساله دكترى، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، دانشكده علوم انسانى، 1378.

51ـ احمدعلى پناهى، پيشين، ص 128.