خواندانيها

خواندانيها

قال الرضا(ع):

رحم الالله عبداً احيا امرنا قال راوي الحديث فقلت له و كيف له و كيف يحيي امركم قال يتعلم علومنا و يعملها الناس فان الناس لو علموا محاسن كلامنا لا تبعونا

اما رضا(ع) فرمودند:

خدا رحمت كند كسي را كه امر ما را زنده كند. رواي مي گويد گفتم: زنده شدن امر شما چيست؟ امام فرمودند: علوم و دانشهاي ما را فراگيرد و آنها را به مردم بياموزد. چرا كه اگر مردم نيكيها و زيباييهاي سخن ما را بدانند از ما پيروي خواهند كرد. الحياه، «1ج، ح 66»

در لابه لاي متون

آنچه عزيز است:

بر سه چيز اعتماد مكن: بر«دل» و بر «وقت» و بر «عمر» كه «دل» زنگ گير است و «وقت» تغيير پذير است و «عمر» همه تقصير است. توفيق عزيز است و نشان آن دو چيز است. اولش سعادت و آخرش شهادت. مست باش و مخروش، گرم باش و مجوش، شكسته باش و خاموش، كه سبوي درست را به دست برند و شكسته را به دوش دي رفت و باز نيايد ، فردا را اعتماد نشايد. امروز را غنيمت دان كه دير نپايد كه از ما كسي را ياد نيايد.

«رساله مقولات خواجه عبدالله... انصاري»

تنهائي: شهيد بلخي شاعر، روزي نشسته بود و كتابي مي خواند، جاهلي به نزديك او آمد و سلام كرد و گفت: خواجه تنها نشسته است!

شهيد گفت: تنها اكنون گشتم كه تو آمدي. از آنكه به سبب آمدن تو، از مطالعه كتاب بازماندم. «جامع الحكايات عوفي»

نكته:

نظر در آينه صورت انسان را نشان مي دهد و نظر در دفتر حكماء حقيقت و باطن روح انساني را پديدار گرداند. (از كلمات اسكندر ذوالقرنين) «هزار يك نكته، حضرت آيه الله حسن زاده آملي، نكته 291»

انفجار جمعيت:

در ايران در هر 15 ثانيه يك نفر متولد مي شود در هر 90 ثانيه يك نفر مي ميرد. براي هر نفر كه به جمعيت كشور اضافه مي شود بايد 4% هكتار زمين زير كشت برود. اگر جمعيت ايران با رشد كنوني يعني 1/3 درصد در سال افزايش يابد در 22 سال آينده دو برابر يعني 120 ميليون نفر مي رسد. مجموع زمينهاي زير كشت كشور در شرائط كنوني 12 ميليون هكتار است كه ميتواند پاسخگوي تغذيه 30 ميليون نفر باشد.

«فصلنامه بهورز، سال سوم، شماره اول، بهار 71، مركز بهداشت و درمان خراسان، ص 17»

تعبير خواب:

مريضي به ابن سيرين گفت در عالم خواب كسي به من گفت براي شفاي خود «لاو لا» بخور كه خوب مي شوي، تعبير اين خواب چيست؟ ابن سيرين فرمود: برو زيتون بخور، زيرا كه خداوند درباره آن فرمود «ال شرقيه و لاغربيه»

«كشكول طبرسي، ص 116»

تقاضا: در افسانه هاي هندي آمده است كه روزي خداوند به يك آدم حسود گفت: هر چه دلت مي‌خواهد از من بخواه به تو مي دهم فقط به يك شرط كه به همسايه‌ات دو برابر آن را بدهم. اگر به تو يك خانه بدهم به او دو خانه خواهم داد و اگر به تو يك اسب بدهم به او يك جفت اسب. حال بگو چه مي خواهي؟ آن شخص پس از اندكي تأمل جواب داد: اي پروردگار قادر متعال تقاضا مي كنم يك چشم مرا كور كني! «زائر، ويژه نامه قدس، ارديبهشت 71، ص 12»

اندر احوال بخيلان:

از بخيلي پرسيدند: از قرآن كدام آيه را دوست داري؟ در جواب گفت: آيه ي «ولاتوتوا السفهاء اموالكم» يعني اموال خودتان را به بي خردان ندهيد.

مطالعه:

بايد مطالعه كنيد تا بفهميد كه هيچ نمي دانيد. «منتسكيو»

پرورش استعداد:

استعداد چيزي است كه در جواني پيدا مي شود اگر آنرا تقويت كرديد و در صدد تربيت آن برآمديد مانند بذري كه در مزرعه خوب كاشته باشند محصول خواهد داد و اگر بحال خود گذاشتيد و آنرا تربيت نكرديد مانند تخمي كه در زمين شوره زار افتاده باشد از بين مي رود و محصول نمي دهد. «دكارت»

عجب!!

چنين نقل كرده اند كه بين عينك و آهو تشابهي است و تفاوتي. اما تشابه آندو در اين باشد كه هر دو را مي زنند. و اما تفاوت آندو در اين است كه آهو را اول مي بينند و آنگاه مي زنند ولي عينك را نخست مي زنند و سپس مي بينند!!

اجل:

دست و پا بريده اي هزار پائي بكشت، صاحبدلي بر او گذر كرد و گفت سبحان الله با هزار پايي كه داشت چون اجلش فرا رسيد از بي دست و پايي گريختن نتوانست. «گلستان سعدي باب سوم»

عشق رفت
در رثاي علامه طباطبائي (ره)
دردا كزين ديار غم آلود يار رفت از ديده روشنائي و از دل، قرار رفت
او رفت و نور رفت و صفا رفت و عشق رفت او رفت و سبزه رفت و گل و نوبهار رفت
عرفان دريد جامه و حكمت بخون نشست منطق گريست زار، كه آموزگار رفت
آزادگي نگر كه علايق پرش نبست هم رستگار آمد و هم رستگار رفت
هم پاك است و پاك شكوفيد و پاك زيست هم پاك و رو سپيد سرانجام كار رفت
تا حشر اگر كه فلسفه نالد زغم رواست كاين ناز دانه را پدر غمگسار رفت
شايد كه علم، خاك بسر پراكند كز دست او مربي خدمتگزار رفت
آثار او حجاب تو از درك كنه اوست نبود زبس ستاره، خود اين آسمان پديد
طرحي نو آفريد، به تفسير رازها آن رازها كه نيست بر عارفان پديد
اسلام را به غرب شناساند و جلوه داد هر جا گليست، گشته از اين باغبان پديد
گلبوته هاي «معرفت» و چشمه هاي نور از كوشش وي آمده در هر مكان پديد
روحانيون آگه و شيران انقلاب گرديده زين مربي پاكيزه جان پديد
از وي «اصول فلسفه» سامان و نظم يافت كرد از نظر به «علم نظر» سازمان پديد
آنگونه ساخت «شيعه در اسلام» بارور كانوار او چو مهر شد از هر كران پديد
زين خضر ره شناس و فروغ هدايتش پيدا شد از «بدايت حكمت » نهايتش
شعر از محمد حسين بهجتي (شفق)