تفسير موضوعى و دلايل امكان و ضرورت آن

تفسير موضوعى
و دلايل امكان و ضرورت آن

حسن صادقى

مقدّمه

«تفسير موضوعى» عبارت است از: گردآورى آيات قرآنى مربوط به موضوعى خاص و تحليل آنها و به دست آوردن نظريه قرآن درباره آن موضوع.

گرچه تفسير موضوعى در عصر اخير، بيشتر مورد توجه انديشمندان واقع شده، اما نه پديده اى نوظهور است و نه امرى ناپسند ـ چنان كه برخى پنداشته اند ـ بلكه دلايل عقلى و نقلى بر امكان و ضرورت آن وجود دارد. افزون بر اين، پرداختن دانشمندان به موضوعات خاص در فقه و برخى از موضوعات ديگر و بررسى آيات پيرامون آنها و ارائه ديدگاه قرآن نشانگر امكان و ضرورت آن است.

در اين نوشتار، دلايل امكان و ضرورت تفسير موضوعى بررسى شده و در اثبات آن، از دلايل عقلى و نقلى (قرآنى و روايى) استفاده شده است.

دلايل امكان تفسير موضوعى

در نظر عقل، امرى ممتنع است كه يا بالذات ممتنع باشد ـ مانند امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين ـ يا بالغير ممتنع باشد; مانند امتناع وجود يكى از متضايفان1 هنگامى كه با عدم متضايف ديگر مقايسه شود.2 تفسير موضوعى نه بالذات ممتنع است و نه بالغير. بنابراين، هيچ محذور عقلى بر امكان تفسير موضوعى وجود ندارد. از لحاظ نقلى، شبهاتى در امتناع تفسير موضوعى وجود دارد كه بررسى آنها مجال ديگرى مى طلبد.3

افزون بر اين، بر اساس قاعده «ادلُّ دليل على امكان الشىء وقوعه»، دست كم نمونه هايى كه در روايات و فقه وارد شده، بر امكان تفسير موضوعى دلالت مى كند. براى رعايت اختصار، از ذكر روايات مزبور در اينجا صرف نظر مى كنيم، و در بخش «روايات ارائه كننده تفسير موضوعى» آنها را خواهيم آورد.

دلايل ضرورت تفسير موضوعى

دلايل ضرورت تفسير موضوعى بر دو قسم است: 1. دلايل عقلى; 2. دلايل نقلى.

1. دلايل عقلى

الف. ضرورت دست يابى به ديدگاه قرآن در آيات متخالف: اين دليل عقلى، از دو مقدّمه تشكيل شده است:

1. قرآن كريم درباره برخى از موضوعات، آيات زيادى دارد كه در مواردى مدلول ظاهرى و اوليه آنها با هم متفاوت است.

2. خداوند هرگز سخنان اختلافى بيان نمى كند; زيرا بيان سخنان مخالف، از چند چيز سرچشمه مى گيرد: سهو، نسيان، جهل، و در يك كلمه، محدوديت. در حالى كه خداى متعال از هرگونه سهو، نسيان، جهل و محدوديت منزّه است.

بنابراين، عقل حكم مى كند كه خداى متعال در يك موضوع سخنان مخالف بيان نكند. پس بايد آيات به ظاهر مخالف را با هم جمع نمود تا به ديدگاه قرآن در آن موضوع دست يافت. بنابراين، جمع بين مدلول آيات به ظاهر متفاوت و دست يافتن به ديدگاه قرآن، حكم عقل است. هدف تفسير موضوعى دقيقاً همين است.

ب. ضرورت دست يابى به ديدگاه قرآن در موضوعات جديد: اگر جمع بندى و ارائه نظريه قرآن در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)توسط خود آن حضرت هم بيان مى شد، امروزه گريزى از تفسير موضوعى و دست يافتن به ديدگاه هاى بنيادين قرآن درباره موضوعات جديد نبود.

شهيد صدر مى گويد: امروزه ضرورت اساسى براى استخراج و تنظيم نظر قرآن درباره موضوعات گوناگون را درك مى كنيم و نمى توانيم خود را از آنها بى نياز بدانيم. پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز نظر قرآن را ارائه مى كردند. دست كم، ارائه آن حضرت از طريق پياده كردن عملى آنها بود. وضعيت و شرايط اجتماعى، روحى و فكرى، كه ياران رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در آن زندگى مى كردند، براى فهم اين نظريات ـ اگرچه به اجمال ـ و براى ايجاد يك مقياس صحيح در مقام ارزيابى، مناسب و مساعد بود. ولى جايى كه چنين زمينه مناسبى ـ مانند وضع امروز ما ـ موجود نباشد، نياز به بررسى و تحقيق نظريات قرآن كريم و اسلام، يك نياز واقعى و جدّى و ضرورى است، به ويژه هنگامى كه توجه داشته باشيم جهان غرب با جهان اسلام ارتباط دارد. وقتى برخوردى بين يك مسلمان و يك غربى صورت مى گيرد و مسلمان خود را در مقابل نظريه هاى فراوان غرب در زمينه هاى گوناگون مى بيند، ناگزير است موضع گيرى اسلام نسبت به اين نظريات را تبيين كند.4

آية اللّه مصباح مى گويد: همه مكتب هاى منحرف كوشيده اند به افكار و انديشه هاى خود شكل و نظامى بدهند; يعنى براى مطالبشان ريشه اى معرفى كنند و با ارتباط و پيوند با سلسله مسائلى منسجم، يك كل منظم و هماهنگ به وجود آورند. ما، كه در جهت صحيح هستيم، در مقابل آنها عيناً بايد همين كار را بكنيم; يعنى معارف قرآن را به صورت نظام مند عرضه كنيم.5

2. دلايل نقلى

دلايل نقلى كه بر مطلوبيت و ضرورت تفسير موضوعى دلالت مى كند، عبارتند از:

الف. دلايل قرآنى: بسيارى از آيات قرآن كريم بر ضرورت تفسير موضوعى دلالت مى كند. اين آيات به طور كلى، به چند بخش تقسيم مى شود:

1ـ آياتى كه بر اوصاف قرآن دلالت مى كند.
2ـ آياتى كه بر جاودانگى قرآن دلالت مى كند.
3ـ آيه اى كه بر تدّبر در قرآن دلالت مى كند.

1ـ اوصاف قرآن: قرآن كريم اوصاف زيادى دارد كه از برخى از آنها مى توان ضرورت تفسير موضوعى را استفاده كرد. برخى از آنها عبارتند از:

الف) «بيّنه، تبيان، مبين»: در آيات متعددى، واژه «بيّنه»، «تبيان» و «مبين» بر قرآن كريم اطلاق شده است; از جمله:

ـ (هَذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ) (آل عمران: 138); اين (قرآن) روشنگرى براى مردم است.
ـ (وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِّكُلِّ شَىْء) (نحل: 89); و ما اين كتاب را، كه روشنگر هر چيزى است، بر تو نازل كرديم.
ـ (وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً) (نساء: 174); و ما به سوى شما نورى تابناك فرو فرستاديم.

واژه هاى «بيّنه»، «تبيان» و «مبين» از ريشه «بين» به معناى كشف و وضوح6 پس از ابهام و اجمال ـ به وسيله تفريق و جداسازى ـ است.7 «بيان» مصدر فعل لازم، به معناى واضح و روشن كردن است و به معناى اسم فاعل متعدّى (روشن كردن و روشن كننده) نيز استعمال مى شود. «تبيان» مصدر سماعى از فعل متعدّى از ماده «بين» به معناى روشن كردن است.8«مبين» اسم فاعل از ريشه «بين» از باب افعال است و به معناى لازم و متعدّى (روشن و روشن كننده) استعمال مى شود و بر شدّت و مبالغه در كشف دلالت مى كند.9

اطلاق «بيان» و اوصاف ياد شده بر قرآن بدين لحاظ است كه اين كتاب همه حقايقى را كه لازم است بشر از آنها آگاه باشد و بدون آگاهى از آنها نمى تواند راه سعادت را بپيمايد، روشن مى كند.10

با توجه به اينكه قرآن كتاب هدايت براى مردم است، ظاهر (كلُّ شىء)(نحل: 89) در آيه شريفه مزبور، شامل تمام امور مربوط به هدايت مى شود. قرآن امورى را مانند معارف حقيقى متعلّق به مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرايع الهى، قصص و مواعظ، را كه در هدايت انسان نقش دارند، روشن مى كند.11

اما قرآن كريم از امورى كه به نوعى با سعادت انسان ارتباط دارد، در يك جا سخن نگفته است. اوصاف بيان شده بر قرآن اقتضا مى كند كه تعدادى از آيات كه درباره يك موضوع وجود دارد، بر ديدگاه قرآن دلالت كند. بنابراين، همان گونه كه يك آيه روشنگر است، مجموع آيات مربوط به يك موضوع نيز روشنگر ديدگاه قرآن در آن مسئله است. تحقق روشنگرى براى انسان، مستلزم جمع آورى آيات يك موضوع و تحليل و بررسى آنهاست كه «تفسير موضوعى» ناميده مى شود. به عبارت ديگر، موضوعاتى كه در تفسير موضوعى مورد تحقيق قرار مى گيرد، در هدايت انسان تأثير دارد و واژه «شىء» شامل آنها مى شود. پس قرآن مجيد بيانگر آنهاست.

از سوى ديگر، قرآن در بيان موضوعات، مطالب مربوط به هر موضوع را به صورت متمركز بيان نكرده است. پس ضرورى است كه با جمع بندى و تحصيل مجموع آيات مربوط، نظر قرآن در هر موضوع به دست آيد.

ب) نور: در آيات متعددى واژه «نور» بر قرآن كريم اطلاق شده است; از جمله: (وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ)(اعراف: 157); از نورى كه با او نازل شده است، پيروى كردند.

معناى «نور» روشن است و در تعريف «شرح الاسمى» آن گفته اند: چيزى كه به خودى خود، روشن است و چيزهاى ديگر را روشن مى كند: «الظاهر فى نفسه، المظهر لغيره».12 ظاهراً اطلاق «نور» بر قرآن به اين لحاظ است كه راه سعادت انسان را روشن مى كند و او را از حقايق هستى آگاه مى سازد.13

نحوه استدلال به اين آيه شريفه، شبيه تقريرى است كه در وصف «بيان» و «تبيان» ياد شد. بيان آن چنين است كه با توجه به اينكه قرآن كريم درباره موضوعات بسيارى كه به نوعى با سعادت انسان ارتباط دارد، در يك جا سخن نگفته است، وصف «نور» اقتضا مى كند كه تعدادى از آيات كه درباره يك موضوع وجود دارد، بر ديدگاه قرآن دلالت كند و روشنگر آن موضوع باشد.

ج) فرقان: در آيات متعددى، واژه «فرقان» بر قرآن كريم اطلاق شده است; مانند: (تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً) (فرقان: 1); بزرگ (و خجسته) است كسى كه بر بنده خود فرقان (= كتاب جداسازنده حق از باطل) را نازل نمود تا براى جهانيان هشداردهنده اى باشد.

واژه «فرقان» از ريشه «فرق» به معناى جدا ساختن است14 و اطلاق «فرقان» بر قرآن، به خاطر جدا ساختن بين حق و باطل توسط قرآن است.

اين آيه شريفه دلالت دارد كه قرآن بين حق و باطل را جدا مى كند و در مواردى جداسازى بين حق و باطل و تشخيص حق از باطل با جمع آورى آيات مربوط به يك موضوع است. بنابراين، در برخى موارد، جداسازى بين حق و باطل براى انسان، با تفسير موضوعى تحقق مى يابد.

به بيان ديگر، فرقان بودن قرآن شامل موضوعات اساسى نو و ديدگاه هاى مكتب هاى مختلف نيز مى شود و بايد حق و باطل بودن آنها را مشخص سازد. ولى مى دانيم كه در برخى موضوعات، نظريه اى به طور مشخص بيان ننموده است. بنابراين، دست يابى به نظريه قرآن، نيازمند تلاش فكرى در قالب تفسيرموضوعى است.

د) هدى: در آيات متعددى واژه «هدى» بر قرآن كريم اطلاق شده است; از جمله: (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ)(بقره: 185); ماه رمضان (همان ماهى) است كه در آن قرآن فروفرستاده شده (كتابى) كه مردم را راهبر است.

اين واژه به معناى بيانِ راهِ رشد و دلالت به چيزى است، و ضدّ آن، ضلالت و گم راهى است.15 اين وصف قرآن دلالت دارد بر اينكه انسان به طرف هدف و مقصدى در حركت است و براى شناخت راهى كه او را به هدف مى رساند، به راهنما نياز دارد و اين وظيفه را قرآن به عهده گرفته است.16

نحوه دلالت اين وصف بر ضرورت تفسير موضوعى، شبيه دلالت وصف هاى پيشين است. خلاصه آنكه با توجه به وجود موضوعات بسيارى كه به نوعى با هدايت به سعادت و كمال انسانى، ارتباط تنگاتنگ دارد و قرآن پيرامون آنها در يك جا سخن نگفته است، وصف «هدى» اقتضا مى كند آياتى كه درباره يك موضوع وجود دارد، بر ديدگاه قرآن دلالت نمايد و هدايتگر باشد.

2ـ جاودانگى قرآن: آيات بسيارى بر جاودانگى قرآن دلالت مى كند. برخى از اين آيات عبارتند از:

الف) (إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ) (انعام: 90); آن (قرآن) جز يادآورى براى جهانيان (چيز ديگرى) نيست.
ب) (شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِىَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ)(بقره: 185); ماه رمضان كه در آن قرآن فرو فرستاده شده كه رهنمودى براى مردم است.
ج) (تَبَارَكَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً)(فرقان: 1); خجسته باد كسى كه بر بنده خود، فرقان (جداكننده حق از باطل) را فرو فرستاد تا هشدارى براى جهانيان باشد.
د) (وَ أُوحِىَ إِلَىَّ هَذَا الْقُرْآنُ لاُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ)(انعام: 19) و اين قرآن به من وحى شده است تا با آن شما و هر كه را (كه اين پيام) به او برسد بيم دهم.

اين آيات بر اساس اطلاق و عموم واژگان «الناس» و «العالمين»، بر جاودانگى قرآن و عموميت رسالت دلالت مى كند كه لازمه اش عموميت قرآن است. در آيه اخير، تصريح شده كه دعوت قرآن شامل هر انسانى است كه اين پيام به او برسد. بنابراين، قرآن كريم براى عصر حاضر، حجت الهى است. در عصر حاضر، نظام هاى فكرى غلط و حتى منسجمى پديد آمده و بسيارى از علوم تخصصى شده است. آيا آيات به ظاهر پراكنده، مى تواند نظام فكرى و ديدگاه قرآن در يك موضوع خاص را ارائه كند؟ به نظر مى رسد يكى از بهترين راه هاى ظهور كتاب الهى براى انسان عصر حاضر، ظهور آن با روش تفسير موضوعى است. (توضيح بيشتر آن در ادامه خواهد آمد.)

3ـ لزوم تدبّر در قرآن: برخى از آيات بر لزوم تدبّر در قرآن دلالت مى كند; از جمله: (أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً) (نساء: 82); آيا در قرآن نمى انديشند؟ و اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى يافتند.

اين آيه شريفه بر لزوم تدبّر در قرآن دلالت مى كند; زيرا همزه بر استفهام توبيخى دلالت دارد، و از مفهوم توبيخ استفاده مى شود كه تدبّر در قرآن كريم ضرورت دارد. از سوى ديگر، از جمله بعدى فهميده مى شود كه از مهم ترين متعلّق هاى تدبّر، تدبّر در آيات مربوط يك موضوع است; زيرا از اين جمله استفاده مى شود كه تشخيص سازگارى يا ناسازگارى درونى قرآن تنها با بررسى، مقايسه و تدبّر در تمام آيات مربوط به هر يك از موضوعات قرآنى ميسّر است. تفسير موضوعى از مهم ترين مصاديق تدبّر است كه منجر به كشف ديدگاه قرآن مى شود.

ب. دلايل روايى: روايات فراوانى بر ضرورت تفسير موضوعى دلالت دارد. اين روايات دو دسته است:

1ـ رواياتى كه اوصاف و جايگاه قرآن را بيان مى كند.
2ـ رواياتى كه نمونه هايى از تفسير موضوعى ارائه مى دهد و نظريه قرآن درباره يك موضوع را از آيات تأكيد مى كند.

1ـ روايات دلالت كننده بر جايگاه قرآن: روايات فراوانى بر جايگاه ويژه قرآن دلالت مى كند; از جمله:

الف) از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) روايت شده است: «فإذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن»;17 هنگامى كه فتنه ها همانند پاره هاى شب تار بر شما مشتبه شد، بر شما باد قرآن!

«فتنه ها» همان شبهات است كه تشخيص حق يا باطل بودن آنها امرى دشوار است; اما به بركت قرآن، قابل تشخيص است و قرآن به خوبى مى تواند روشنگرى، هدايتگرى و جداسازى كند.

حال، سخن در اين است كه آيا تك تك آيات مى تواند روشنگر، هدايتگر و جداكننده در همه فتنه ها و شبهات باشد؟ به نظر مى رسد تك تك آيات هرچند ممكن است تا حدّى و يا در مواردى روشنگر، هدايتگر و جداكننده حق از باطل باشد، اما در همه موضوعات و در حلّ همه شبهات نمى تواند نقش آفرين باشد، بلكه مجموعه اى از آيات يك موضوع، كه بيانگر ديدگاه قرآن باشد، مى تواند روشنگر، هدايتگر و جداكننده حق از باطل در بسيارى از شبهات باشد.

ب) مردى از امام صادق(عليه السلام) پرسيد: چرا با انتشار و خواندن قرآن، جز بر طراوت و تازگى آن افزوده نمى شود؟ امام صادق(عليه السلام)فرمودند: «لانّ اللّه (تعالى) لم يجعله لزمان دون زمان ولا لناس دون ناس، فهو فى كل زمان جديدٌ، و عند كلّ قوم غضٌّ إلى يوم القيامه»;18 زيرا خداوند (متعال) آن را براى زمان مخصوص و مردم خاصى قرار نداده است. قرآن در هر زمانى جديد است و نزد هر قومى تا روز قيامت، تازه و با طراوت است.

اين روايت دليل افزايش طراوت و تازگى قرآن را منحصر نبودن آن به مردم و زمان خاصى دانسته است. عصر حاضر يكى از مصداق هاى اين روايت است. در عصر حاضر، ديدگاه هاى بسيارى در موضوعات بنيادين مطرح شده است. يكى از جلوه هاى جديد، تازه و با طراوت بودن قرآن كريم اين است كه درباره موضوعات بنيادين ديدگاه داشته باشد. قرآن كريم ديدگاه خود را در موضوعات بسيارى به وسيله آيات متعدد بيان كرده است. روشن است كه به دست آوردن ديدگاه قرآن تنها با تفسير موضوعى ميسّر است.

ج) از امام على(عليه السلام) روايت شده است: «ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق، ولكن أخبركم عنه; ألا إنّ فيه علم ما يأتى، والحديث عن الماضى، و دواء دائكم، و نظم ما بينكم»;19 اين قرآن است، آن را به سخن بياوريد. او خود سخن نخواهد گفت، ولى من از آن به شما خبر مى دهم: بدانيد كه علم امور آينده و سخن مربوط به گذشته در قرآن وجود دارد، و نيز داروى درد شما و [مايه] نظم روابط اجتماعى شماست.

از واژه «استنطاق» استفاده مى شود كه معارف بسيارى در قرآن وجود دارد كه با نظر سطحى فهميده نمى شود، بلكه به وسيله گفتوگو با قرآن به دست مى آيد. حال، اين معارف، كه به بركت گفتوگو با قرآن حاصل مى شود، ممكن است از يك آيه فهميده شود يا از چندين آيه كه درباره يك موضوع، سخن دارد. واژه «استنطاق» زيباترين و شگفت انگيزترين تعبير براى تفسير موضوعى است كه به نوعى، گفتوگو با قرآن است و عرضه نمودن مشكلات موضوعى بر قرآن با هدف يافتن پاسخ قرآن.20

2ـ روايات ارائه كننده تفسير موضوعى: در برخى از روايات، نمونه هايى از تفسير موضوعى ارائه شده و نظريه قرآن درباره يك موضوع از آيات متعدد استفاده شده است. با توجه به اينكه به اعتقاد ما، اهل بيت(عليهم السلام)معصومند و سخن و روش آنها براى ما حجت است، چنين رواياتى (در صورت اثبات اعتبار سند) از مهم ترين دلايل ضرورت تفسير موضوعى است; زيرا در دليل هاى پيشين ممكن است مناقشه شود، در صورتى كه مناقشه در اين روايات، براى اثبات عدم ضرورت تفسير موضوعى كار دشوارى است. بنابراين، اين روايات از مهم ترين دلايل ضرورت تفسير موضوعى است. برخى از اين روايات عبارتند از:

الف) روايات مربوط به حداقل مدت باردارى; روايت شده است كه زنى را نزد عمر آوردند كه فرزند شش ماهه به دنيا آورده بود. عمر تصميم گرفت كه او را به جرم كار ناشايست، سنگسار كند. اميرالمؤمنين على(عليه السلام) به او فرمودند: اگر با تو به وسيله كتاب خدا مجادله كنم، بر تو پيروز مى شوم. خداوند ـ عزّ اسمه ـ مى فرمايد: (وَ حَمْلُهُ وَ فِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً) (احقاق: 15); باردارى و از شيرگرفتن كودك سى ماه است. و نيز مى فرمايد: (وَ الْوَالِدَاتُ يُرْضِعْنَ أَوْلاَدَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ) (بقره: 233); و مادران، فرزندان خود را دو سال تمام شير دهند. پس وقتى زن دو سال تمام شير داد و باردارى و شير دادن كودك سى ماه است، پس مدت باردارى او شش ماه است. عمر با مشاهده اين استدلال، زن را رها نمود.21

چنان كه روشن است، حضرت اميرالمومنين(عليه السلام)، كم ترين مدت باردارى را از ضميمه نمودن دو آيه استفاده كردند. اين همان تفسير موضوعى است.

ب) در روايتى، حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) به آيات متعددى درباره اين موضوع كه «چه كسى جان ها را مى گيرد» اشاره مى كنند و از مجموع آيات استفاده مى نمايند كه تنها خداوند متعال جان ها را مى گيرد و اوست كه به وسيله فرشتگان و ديگر مخلوقاتش، جان ها را مى گيرد. امام(عليه السلام) به آيات ذيل استناد مى كنند:

ـ (قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ)(سجده: 11); بگو فرشته مرگى كه بر شما گمارده شده جانتان را مى ستاند، آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانيده مى شويد.
ـ (اللَّهُ يَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا) (زمر: 42); خدا جان ها را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند.
ـ (تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَ يُفَرِّطُونَ) (انعام: 61); فرشتگان ما جانش را مى ستانند، در حالى كه كوتاهى نمى كنند.
ـ (الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظَالِمِى أَنفُسِهِمْ); (نحل: 26); همانان كه فرشتگان جانشان را مى گيرند، در حالى كه بر خود ستم كار بوده اند.
ـ (الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمُ)(نحل: 32); همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند، مى ستانند (و به آنان) مى گويند: درود بر شما!

حضرت سپس مى فرمايند: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ امور را هرگونه كه بخواهد تدبير مى كند و از آفريده هايش، هر كه را بخواهد، به چيزى كه بخواهد، مى گمارد. خداوند متعال ملك الموت را بر افراد خاصى از آفريده هايش كه بخواهد، مى گمارد و فرستادگانش را (از فرشتگان) بر افراد خاصى از آفريده هايش كه بخواهد، مى گمارد.22

اين روايت به توحيد افعالى اشاره دارد; يعنى فاعليت فرشتگان در طول فاعليت الهى و به فرمان اوست،23 بلكه به تعبير دقيق تر، فرشتگان مظهر تدبير الهى هستند.24

جمع بندى

افزون بر امكان عقلى تفسير موضوعى، وقوع تفسير موضوعى ـ دست كم ـ در روايات، دليل ديگرى بر امكان آن است.

علاوه بر آنكه از نظر عقل، دست يافتن به ديدگاه قرآن ضرورت دارد، دست يافتن به ديدگاه هاى بنيادين قرآن در عصر حاضر، ضرورت دو چندان دارد.

از برخى از اوصاف قرآن كريم مانند «بيان، نور، فرقان و هدى» و آيات دلالت كننده بر جاودانگى قرآن و لزوم تدبّر در آن، مى توان ضرورت تفسير موضوعى را استفاده كرد.

از رواياتى كه بر مرجع بودن قرآن كريم در فتنه ها، جاودانگى قرآن و لزوم استنطاق از قرآن دلالت مى كند، مى توان ضرورت تفسير موضوعى را برداشت نمود.

در نهايت، خود اهل بيت(عليهم السلام) تفسير موضوعى براى برخى موضوعات ارائه كرده اند و اين نشانگر ضرورت تفسير موضوعى نزد ايشان است.


  • پى نوشت ها

    1ـ متضايفان دو امر وجودى هستند كه تعقّل يكى مستلزم تعقّل ديگرى است و در موضوع واحد، از حيث واحد جمع نمى شوند، ولى ارتفاعشان جايز است; مانند پدر و پسر يا بالا و پايين. (محمّدرضا مظفّر، تلخيص المنطق، قم، دارالعلم، 1423 ق، ص 42.)

    2ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، نهاية الحكمه، قم، مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين، ص 50.

    3ـ ر.ك. بهروز يداللّه پور، «تفسير موضوعى از منظر موافقان و مخالفان»، مجله معرفت، ش 96 (1384)، ص 18ـ23.

    4ـ ر.ك. سيد محمّدباقر صدر، المدرسة القرآنيه، قم، مركز الابحاث و الدراساة التخصيصية للشهيدالصدر، 1379، ص 39ـ42 / سيد محمّدباقر حكيم، علوم القرآن، قم، مجمع الفكر الاسلامى، 1417 ق، ص 346ـ348.

    5ـ محمّدتقى مصباح، معارف قرآن 1ـ3، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1376، ص 9.

    6ـ اسماعيل جوهرى، صحاح تاج اللغه و صحاح العربيه، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407 ق، ج 5، ص 2082ـ 2083 / محمّد راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، قم، دفتر نشر كتاب، 1404ق، ص 68ـ69 / ابن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، 1405 ق، ج 13، ص 67ـ68.

    7ـ حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360، ج 1، ص 366.

    8ـ ابن منظور، پيشين، ج 13، ص 67ـ68.

    9ـ حسن مصطفوى، پيشين، ج 1، ص 368.

    10ـ محمّدتقى مصباح، قرآن شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى (ره)، 1376، ص 39.

    11ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسيرالقرآن، قم، منشورات جامعة المدرسين، ج 12، ص 324ـ325.

    12ـ ابن اثير، النهايه فى غريب الحديث، قم، اسماعيليان، 1364، ج 5، ص 124.

    13ـ محمّد طوسى، التبيان فى تفسيرالقرآن، قم، مكتب الاعلام الاسلامى، 1490 ق، ج 3، ص 406 / محمّدتقى مصباح، قرآن شناسى، ص 44.

    14ـ اسماعيل جوهرى، پيشين، ج 4، ص 1540 / محمّد راغب اصفهانى، پيشين، ص 377 ـ 378 / ابن منظور، پيشين، ج 10، ص 299.

    15ـ حسن مصطفوى، پيشين، ج 11، ص 247.

    16ـ محمّدتقى مصباح، قرآن شناسى، ص 46.

    17ـ محمّدبن يعقوب كلينى، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1367، ج 2، ص 599 / محمّدبن مسعود عيّاشى، تفسير عيّاشى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج 1، ص 2.

    18ـ محمّدبن على صدوق، عيون اخبارالرضا(عليه السلام)، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1404 ق، ج 1، ص 93 / محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفا، 1403 ق، ج 2، ص 280.

    19ـ نهج البلاغه، ج 2، ص 54 / محمّدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 1، ص 61.

    20ـ سيد محمّدباقر صدر، پيشين، ص 30.

    21ـ محمّدبن نعمان مفيد، الارشاد، بيروت، دارالمفيد، ج 1، ص 206 / ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، نجف، ج 2، ص 192 / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 16، ص 397 / جلال الدين سيوطى، الدرالمنثور، بيروت، دارالفكر، ج 1، ص 288 / احمدبن الحسين بيهقى، سنن الكبرى، بيروت، دارالفكر، ج 7، ص 442 / سيد هاشم بحرانى، البرهان فى تفسيرالقرآن، تهران، موسسه البعثه، ج 5، ص 42ـ43 / محمّدبن محمّدرضا قمى مشهدى، كنزالدقائق، تهران، مؤسسه طبع و نشر وزارة الارشاد، ج 12، ص 180ـ181.

    22ـ محمّدبن على صدوق، التوحيد، قم، منشورات جماعة المدرسين فى الحوزة العلميه، ص 268ـ269.

    23ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 20، ص 184.

    24ـ عبداللّه جوادى آملى، توحيد در قرآن، قم، اسراء، ص 429ـ430.