مباني و اصول فلسفه آموزش و پرورش از يك چشم انداز ديني

مباني و اصول فلسفه آموزش و پرورش از يك چشم انداز ديني

نوآوري‌هاي استاد علّامه مصباح يزدي در فلسفه آموزش و پرورش

دكتر عباسعلي شاملي

پيش درآمد

امروزه هنگامي كه از مباني فلسفي آموزش و پرورش سخن مي گوييم گروهي از بينش ها و نگرش ها در دنياي فكر و ذهنمان رخ مي نمايد. اين بينش ها و نگرش ها دستاورد تلاش هر فيلسوف براي يافتن پاسخ به چند پرسش كليدي است. يك فيلسوف آموزش و پرورش پيش از هر چيز بايد براي ديگران روشن كند كه دريافت و نگرش او از آدمي چيست؟ اين دريافت و بينش درباره چگونه ديدن حقيقت انسان، قابليت ها و توانايي هاي او، هدف گذاري هاي آموزشي و پرورشي، راهبردها و راه كارهاي دست يابي و رسيدن به اين هدف ها، چگونگي بستر رشد و حركت انسان به سوي هدف يا اهداف آموزشي و پرورشي است. اين ديدن و توصيف مي تواند با رويكردي درون ديني يا برون ديني انجام شود. ترسيم يك نظام آموزشي و پرورشي در كنار ديگر مؤلفه ها دست كم بر اين پيش نيازهاي بينشي يا نگرشي استوار است. اما چه بسا اثرگذاري يا دخالت دادن اين پيش نيازها از سوي بنيان گذاران يك نظام آگاهانه نباشد و يا اينكه كسي آشكارا از آن ها حرفي نزند!

در اين نوشتار من كوشيده ام با مشورت با نوشته ها، گفته ها، موضع گيري ها و يا پاسخ هايي كه استاد فرزانه ما حضرت آية اللّه مصباح يزدي (زيد عزه العالي) به پرسش هاي رودر رو يا پرسش هاي اينجا و آنجا داشته اند، به يك نظريه پردازي فرضيهوار در فلسفه آموزش و پرورش برسم. تلاش من اين بوده كه ببينم استاد در ابراز ديدگاه هاي خود كجاها از ديگران فاصله گرفته اند و كجاهاي حرفشان با ديگر فيلسوفان آموزش و پرورش يكي است يا هم پوشي دارد.

كاوش هاي نظري من نشان داد كه در بيشتر جاها ايشان كوشيده اند دريافت و برداشت خود از مباني و اصول فلسفي يك نظام اسلامي آموزش و پرورش را به دست دهند. اين برداشت ها بر برخي از كريمه هاي قرآني، گفته هاي پيشوايان معصوم و يافته هاي فلسفي ايشان در باب انسان شناسي، معرفت شناسي و ارزش شناسي تكيه دارد.

برجسته سازي اسلاميت مباني و اصول آموزش و پرورش كه زيرسازهاي نخستين پردازش يك نظام آموزشي و پرورشي اسلامي است، دغدغه اصلي استاد مصباح بوده است. در اين راستا ايشان مي كوشد با تبيين اين اصول و مباني، نظام اسلامي آموزش و پرورش را از ديگر نظام ها جداسازي و مرزبندي كند. يادآوري مي كنم كه استاد مصباح در يك دست نوشته جالب و خواندني خود كه اخيراً به دستم رسيد خودشان مباني و اصول اسلامي فلسفه آموزش و پرورش را در دوازده محور ترسيم و قلمي مي كنند. اين محورها به توصيف ديدگاه اسلامي ايشان درباره حقيقت انسان، توانايي ها و قابليت هاي شخصيت وي، هدف آفرينش انسان، كمال پاياني كه انسان ها در گذر زندگي خود مي توانند به آن دست يابند، مسير حركت و چگونگي دست يابي به آن اهداف مي پردازد.

نكته اي كه ايشان بر آن پاي مي فشارد اين است كه در يك نظام آموزشي و پرورشي اسلامي هدف پاياني چيزي جز فراهم آوردن هر چه بيشتر زمينه تكامل و تعالي انسان ها براي خداگونه تر شدن نيست و اگر از هدف هاي كاربردي يا خردتري در كنار و يا در زير اين هدف پاياني سخن مي گوييم، اين هدف ها مياني و زمينه سازند و به ناچار بايد در راستاي آن هدف پاياني قرار گيرند.

مباني دوازده گانه فلسفه اسلامي آموزش و پرورش

1. چيستي انسان

از يك چشم انداز اسلامي، آدمي تنها همين بدن يا اندام حس شدني نيست. آدميان از موهبتي الهي و ماورايي برخوردارند كه پس از مرگ و متلاشي شدن بدن آنان برجاي مي ماند و بلكه هميشگي و جاوداني است و سعادت يا شقاوت ابدي آنان را بر دوش مي كشد.1 از اين نگاه اسلامي، انسانيت و حقيقت آدميان به «روان» آنان يا به زبان قرآن كريم به «روح» آنان است و بدن ابزاري براي فعاليت ها و يا مركبي براي سير و حركت آنان است. ارزش گذاري و تلاش براي سلامت، نگهداري و توان مندي بدن هم يك ارزش گذاري ابزاري و مركب گونه است. در اين نگرش، رسيدگي به بدن تا جايي ارزشمند است كه در راستاي رشد و تكامل روح باشد.

2. سرآمدي هستي شناختي انسان در جهان

در زبان و ادبيات قرآن كريم داستان آفرينش انسان داستاني ويژه و شگفت انگيز است. خداي متعال آدمي را در ميان موجودات اين جهان از توانايي ها و قابليت هاي ويژه اي برخوردار نموده است. از اين رو، او به گونه چشمگيري از ديگر آفريدگان متفاوت و جدا شده است. چگونگي و شمار اندام هاي بيروني و دروني به ويژه مغز و دستگاه عصبي او از ظرافت و ويژگي خاصي برخوردار است. اين ويژگي ها به وي توانش ها و قابليت هاي بدني و رواني خيره كننده اي داده است كه در هيچ موجود ديگري يافت نمي شود. اين توانش ها و ويژگي ها به وي جايگاه ويژه اي در ميان ديگر موجودات داده است. اگر چه تن و روان آدمي از دل همين طبيعت سر مي زند، مي شكفد و مي بالد اما با تكيه بر اين توانش ها او مي تواند جهان پيرامون خود را دستكاري كند و آن را آن گونه كه مي خواهد، به كار بگيرد. در ادبيات قرآن كريم دادن اين ويژگي ها و توانش ها گونه اي از كرامت بخشي و بزرگوارسازي هستي شناختي است كه خداوند بدان وسيله آدميان را از ديگر موجودات سرآمدتر و توان مندتر ساخته است و از داشته هاي نخستين بهتر و بيشتري برخوردار ساخته است.2

3. توانش خودگرداني و خود ساماني آگاهانه

خداي متعال آدميان را به گونه اي آفريده است كه هماره خود را بر سر دو راهي ها مي بينند. هر يك از اين دو راهي ها بيكران و مرزناپذير است. همه توانش ها و قابليت هايي كه خداي بزرگ به آدميان داده است، دستمايه هاي تكويني و فطري آنان براي حركت به سوي يك هدف پاياني است. به كارگيري اين دستمايه هاي خدادادي و چگونگي بهرهوري از اين داشته ها به گزينش، اراده و اختيار آنان وانهاده شده است. آدم ها مي توانند از اين دستمايه ها براي كمال و تعالي خود بهره بگيرند و به سعادت جاودانه برسند و مي توانند آن ها را در راه سقوط و وانهادگي خود به كار برند تا آنجا كه از حيوانات درنده هم فروتر روند و به شقاوت و پستي برسند.3

هم از اين روست كه آدمي ميان يك دو راهي كه يكي به كمال و سعادت بي پايان وي و ديگري به پستي، سقوط و كيفر هميشگي او مي انجامد، بايد گزينش كند.4 ارزش و بزرگي انسان در اين نگاه قرآني به گزينش راه تقواست.5 چون گزينش راه زندگي به اختيار و انتخاب انسان ها وانهاده شده، همه آدم ها داراي ارزش مطلق و يكساني نيستند. كساني كه ايمان بياورند و كارهايشان شايسته و درست باشد گرامي و ارزشمندند و كساني كه به كفر و سركشي روي آورند، بي مقدار و بي ارزشند. هر يك از اين دو گروه بسته به سطح و چگونگي گزينش خود به جايگاه و مرتبت ويژه اي مي رسند.6

4. هدف پاياني از آفرينش انسان

خداي متعال آدمي را با ويژگي ها و ظرفيت هايي آفريده كه مي تواند با كمك گرفتن از آن ها در بستر رشد و تكامل پيش رود. آدمي در سايه تلاش ها و فعاليت هاي آگاهانه و اختياري خود به شكوفايي هاي چشمگيري دست مي يابد.7 اين شكوفايي ها همان صعود به قله هاي كمال و رشد يافتگي است. اين قله ها به صورتي طولي، درجه بندي شده و در يك سير صعودي در پيش روي انسان قرار گرفته است. اما همه اين كمالات طولي هدف هاي نخستين يا مياني هستند كه آدمي با دستيابي به آن ها خود را براي صعود به قله بالاتري آماده و توانمند مي بيند. در پس اين رشد و شكوفايي براي آفرينش انسان يك هدف پاياني هم ترسيم شده است. نزديكي (قرب) به خدا و خداگونه شدن كه دستاورد شكوفايي همه ظرفيت ها در سايه ايمان و عمل صالح روي مي دهد آخرين هدف آفرينش انسان است.

انسان مي تواند تا قله خداگونه شدن پيش رود و شايسته درك و دريافت فيوضات و هديه هاي بزرگ آسماني شود. اين شايستگي همان دستيابي به مقام قرب (خداگونه شدن) است كه با سعادت هميشگي و جاوداني انسان همراه است. از آنجا كه اين سير و حركت گزينشي، آگاهانه و آزادانه است، ناچار بايد همواره مسير و امكانات و فرصت هايي نيز در جهت مخالف براي آدمي فراهم باشد كه به شقاوت و دون مايگي و عذاب و كيفر هميشگي او بينجامد.8 بر سر اين دو راهي، اين آدمي است كه برمي گزيند و آينده خويش را شكل مي دهد. اراده، اختيار، آگاهي، آزادي، شيطان، توانش هاي دروني و بيروني و اندام هاي بدني و هزاران داشته الهي ديگر پيش نيازهاي تلاش و پويش انسان در اين راه دراز و تمام ناشدني است كه خداي متعال با آفرينش انسان آن ها را براي وي فراهم آورده است.

5. زندگي اين جهاني بستر آزمون انسان و آخرت‌سازي

اگر در نظام انسان شناختي اسلامي اهداف مياني و هدف پاياني آفرينش انسان را در ذهن مرور كنيم، درمي يابيم كه زندگي اين جهاني انسان برهه اي كوتاه و زمينه اي است كه آدميان بايد از آن براي خودسازي، خودشكوفايي و پرورش دادن و شكوفايي استعدادها و ظرفيت هاي خود بهره گيرند. فهم درست اين پيوستگي، رابطه زندگي اين جهاني و آن جهاني انسان را براي ما آشكار مي كند. اين رابطه اين گونه است كه تلاش ها و كاركردهاي اين جهاني ما به پيامدهاي هميشگي و جاوداني دوگانه اي در سراي ديگر مي انجامد. آدميان در سراي ديگر به پيامدهاي رفتار و كردار اين جهاني خود پي مي برند و از آن ها براي زندگي آن جهاني خود بهره مي گيرند. اگر بشر در اين جهان مسير رشد و تقوا را پيش گرفته باشد، در سراي ديگر به نعمت و رحمت جاوداني دست مي يابد. از سوي ديگر اگر در اين جهان در بستر فجور، تباهي و سركشي عليه خدا گام زده باشد، به كيفر و هلاكت هميشگي فرو مي غلتد. در ادبيات قرآن كريم، زندگي اين جهاني «دار آزمون و آزمايش»9 برشمرده شده است. در اين كوران آزمايش نيكوكاران از تبه كاران جدا مي شوند و هر گروه در سراي ديگر به آن چه خود كشته اند و سزاوار آنند، دست مي يابند.

6. ابزارها و دستمايه انسان براي حركت به سوي كمال پاياني

اگر پيش فرض ما اين باشد كه سير و حركت انسان به دو سوي كمال و سعادت يا شقاوت و دون مايگي بر رفتارهاي آگاهانه و آزادانه وي تكيه دارد، پس كارها و رفتارهاي دروني (همانند كفر و ايمان) و رفتارهاي بيروني آدمي ابزار حركت وي به يكي از اين دو سو است.10

اما نكته اينجاست كه هر اندازه كارها و رفتارهاي ما آگاهانه تر و آزادانه تر باشد، نقش بيشتري بر آينده ما دارد و حركت ما به يكي از اين دو سو شتاب بيشتري مي يابد.

در زبان قرآن كريم بدون سر زدن چنين رفتارهايي هيچ خير و يا شر اخلاقي براي انسان پيدا نمي شود. شايستگي رسيدن انسان به پاداش و كيفر هم بر چگونگي همين رفتارها تكيه دارد.11

7. پيش نيازهاي رفتار و كاركرد آگاهانه و آزادانه انسان

رفتارهاي آزادانه و آگاهانه انسان كه تبلوري از حركت و تكاپوي صعودي (بالا رونده) يا نزولي (پايين رونده) اوست از كشش ها و گرايش هاي غريزي و فطري وي سرچشمه مي گيرد. چگونگي جهت دهي به اين گرايش ها و كشش ها در گرو برخورداري و بهره بري از گروهي از دانش ها، بينش ها و پذيرفتن و پايبندي به يك نظام ارزشي ويژه است.12 افزون بر اين، رفتارهاي بيروني انسان نيازمند برخورداري از امكانات و داشته هاي طبيعي (اندام ها) و اجتماعي (خانواده، آموزش و پرورش، زندگي اجتماعي) و فراهم شدن ديگر زمينه ها و شرايط بيروني نيز هست.

8. كمترين پيش نياز گزينش آگاهانه و مسئوليت پذيري انسان

از آغاز نوزادي تا هنگام مرگ و در فرايند فراگير رشد، رفتارهاي انسان از ساده ترين شكل به پيچيده ترين شكل دگرگون مي شود. نخستين گونه هاي رفتاري آدمي همانند آنچه در دوران نوزادي و شيرخوارگي از وي سر مي زند از گرايش هاي غريزي و شناخت هاي ساده حاصل از تجربه هاي نخستين و با بهره گيري از شرايط بيروني مادي كه چه بسا بدون اختيار فراهم شده است، مايه مي گيرد. اگر چه گاهي اين گونه رفتارها هم همراه و برخاسته از نوعي گزينش و انتخاب است اما اين رفتارهاي غريزي نخستين، نقش تعيين كننده اي در سعادت و شقاوت ابدي انسان ندارد. راز اين بي نقشي و يا كم نقشي اين است كه معمولا اين رفتارها از آزادي و آگاهي كافي برخوردار نيست. يعني ما در بروز و ابراز اين رفتارها نقشي نداريم; چرا كه اين رفتارها بازتابي و خالي از گزينش آگاهانه است. هدايت اين رفتارها زير نفوذ اجتناب ناپذير غريزه است.

هم پاي رشد و شكوفايي انسان، رفتارهاي وي اندك اندك پيچيده تر مي شود و نقش انگيزش ها و گرايش هاي آگاهانه و دخالت دانش ها و بينش ها و نيز فراهم آمدن شرايط بيروني و ابزارهاي كمك كننده بيشتر و گزينش ها و انتخاب هاي آگاهانه انسان بيشتر و پررنگ تر مي شود. در اين برهه رشد، انسان مي تواند خيلي از چيزها را دستكاري كند و در رفتارهاي خود و نيز رفتار ديگران اثرگذار شود. فراهم آمدن اين امكانات و توانش ها زمينه را براي برداشتن قدم هاي بلندتر و سرنوشت ساز مهيا مي كند. در اين هنگام آدمي احساس مي كند كه به رشد عقلاني و خردي كارآمد دست يافته است و خود را بالنده و خردمند مي يابد. در دين اسلام هم اين برهه هنگامه اي است كه نوجوان پسر يا دختر شايستگي تكليف و مسئوليت پذيري پيدا مي كند. در زبان قرآن كريم فرا رسيدن اين مقطع رشد، هنگامي است كه پيش نيازهاي گزينش هاي آگاهانه و مؤثر در سعادت و شقاوت وي فراهم آمده و آدمي خود را براي مسئوليت پذيري آماده مي بيند.13

9. رابطه تفاوت هاي فردي و سطح مسئوليت پذيري

آدميان از نظر بهره مندي از سرمايه هاي خدادادي چه در نيروها و توانايي هاي بدني و چه در توانش هاي رواني يكسان نيستند. برخورداري آنان از نعمت هاي طبيعي و اجتماعي و ابزارهاي مورد نياز در فعاليت هاي بيروني نيز متفاوت است. اين گوناگوني ها ناشي از يك نظام علّي و معلولي حاكم بر جهان و برخاسته از تدبير حكيمانه خداوند متعال است.14 خداي متعال اين جهان و گستره زندگي انسان را هنجارمند و متكي بر قانون آفريده است. بر اساس اين تفاوت ها چگونگي و ميزان مسئوليت ها و نيز گستره زمينه ها، امكانات و فرصت هاي تكامل يا تنزل در انسان ها گوناگون است. اما قانون عادلانه خداوند اين است كه هر كس به ميزان توانايي ها و ظرفيت ها و در محدوده امكانات و فرصت هاي گزينش خود15 در برابر خداوندي كه اين نعمت ها را به وي داده است، مسئول و پاسخ گو است.16 بر پايه اين حكمت عادلانه است كه برد و سطح تكامل با برد و سطح سقوط و تنزل متعادل و متوازن است.

10. جايگاه و نقش معلم و مربّي در فرايند كمال يابي

آموزش پذيري و تربيت پذيري دو ويژگي مهمي است كه خداي متعال در آماده سازي آدميان براي كمال يابي به آنان ارزاني داشته است. انسان ها مي توانند براي دست يابي به دانش ها، بينش ها و ارزش ها و نيز در راستاي شكوفاسازي استعدادها و قابليت هاي خود از ديگران (مربّي و معلّم) كمك بگيرند و هميشه و همه جا خود را در بستر درازناك آزمون و خطا قرار ندهند. آدميان مي توانند اشتباهات و كج روي هاي خود را با بهره گيري از معلمان، تصحيح و جبران كنند. آنان مي توانند با اين روش از افتادن در دام لغزش ها و بن بست ها پيشگيري كنند. جايگاه و نقش ويژه معلّم و مربّي در نظام آموزشي و پرورشي اسلامي رهين امدادهاي آموزشي و پرورشي آنان براي گسترده تر ساختن برد شناخت و توان خردورزي فراگيران است.17 اين توانش شناختي آنان را در گزينش بهينه تر و رفتاري كارآمدتر ياري مي دهد. شايسته است در همين بزنگاه مربيان و آموزگاران الهي را از كساني كه دغدغه ديني ندارند در انگيزه و رفتار جداسازي كنيم. آنچه در پي مي خوانيد تصوير و توصيف ما از مربي و آموزگار با گرايش و رويكرد ديني است.

مربيان و معلمان با عرضه آموزش ها و معارف مفيد و ارزشمند به فراگيران دامنه خردورزي و مهارت انديشهورزي آنان را گسترش و تعالي مي دهند. اينان به فراگيران مي آموزند كه پيروي و پاي بندي به ارزش هاي الهي بر گرايش ها و هوس هاي پست زميني برتري دارد. مربيان همچنين فراگيران را به گونه اي مي پرورند كه بتوانند غرايز و گرايش هاي خود را مهار و آن ها را به گونه اي درست و موزون پاسخ بگويند. دستاورد ديگر اين پرورش اين است كه فراگيران مي توانند بر خواسته ها و هوس هاي زودگذر خود تسلط يابند و آن ها را در راه كسب ملكات برتر اخلاقي همانند ايثار و فداكاري و در يك كلمه در راه خداپرستي به كار گيرند.

هدايت فراگيران به مهارت خودگرداني خدامحور و مهار گرايش هاوانگيزش ها، هدف و دغدغه اصلي مربيان الهي است. آنان مي كوشند بدينوسيله فراگيران را در دستيابي به هدف پاياني آفرينش ياري دهند و آنان را در راه دستيابي به اين كمال گام به گام رهنمون و امدادگر باشند. رسيدن به اين هدف هنگامي روي مي دهد كه فراگير احساس كند مي تواند روي پاي خود بايستد و خود عهده دار تكامل و تعالي خود شود.18

11. زندگي اجتماعي: بستر اجتناب ناپذير كمال و رشد انسان

از روزي كه آدميان به اين كره خاكي آمده اند با هم و در كنار هم زيسته اند. حضرت آدم(عليه السلام) يعني نخستين انسان نيز خود پيامبر و برخوردار از منشور آسماني زندگي جمعي بوده است. اگر آدميان بخواهند از زندگي خود لذت ببرند و حتي امكان زندگي برايشان فراهم باشد و از عهده تأمين نيازمندي هاي گوناگون زندگي كه روز به روز بيشتر و پيچيده تر مي شود، برآيند و با خطرها و آسيب هايي كه آنان را تهديد مي كند، مبارزه كنند، ناچارند با همنوعان خود همكاري و هم زيستي كنند. تأمين اين پيش نيازها از آغاز زندگي آدميان بر روي اين كره خاكي، آنان را وادار كرده كه با هم و در كنار هم زندگي كنند. زندگي با هم و در كنار هم، آدم ها را وادار كرده كه كارها و مسئوليت ها را ميان خود تقسيم كنند و هر كسي به فراخور توانايي اش به كاري تن دهد. افزون بر اين تقسيم كار، منافع، زاد و توشه ها و دستاوردها هم بايد به گونه اي عادلانه و به دور از ستم و بهره كشي ميان آنان تقسيم شود.

تدارك اين پيش نيازهاي تو در تو و در هم تنيده نخست انسان ها را به فكر وضع كردن مقررات، قوانين و قراردادها و سپس در انديشه تن دادن به دولت يا دستگاهي كه اين مقررات را اجرا و از ناديده انگاري يا زير پا نهادن آن پيش گيري كند، فرو برده است. با آنكه امروزه ما به ضرورت تأمين اين پيش نيازها عادت كرده ايم و هرگز فكر زندگي در تنهايي را نمي كنيم اما اگر روزي يكي از اين اركان زندگي اجتماعي به هم بخورد، زندگي همه ما دچار هرج و مرج مي شود و بودن و آفرينش انسان و حركت وي به سوي كمال و رشد بي معني مي شود. از اين رو، زندگي اجتماعي از پيش نيازهاي ترديدناپذير و اجتناب ناپذير زندگي انسان و حركت او به سوي تكامل است.

فردگرايي، گوشه نشيني و زندگي فردي و سر در لاك نه تنها ادامه زندگي را براي ما دشوار و گاه ناممكن مي كند كه چه بسا در اين گير و دار جامعه از همكاري و توانش هاي ويژه گوشه نشين ها محروم شود. هيچ يك از اين دو بحران پذيرفته خرد انسان نبوده و بر خلاف حكمت و مصلحت آفرينش انسان نيز هست; چرا كه در بستر زندگي اجتماعي و همگرايي است كه آدم ها زمينه بروز رفتار اجتماعي و خودشكوفايي را پيدا مي كنند. در گير ودار همين رفتارهاي جمعي و برخوردهاست كه فرصت گزينش و آزمايش براي آدميان فراهم مي شود و بسياري از قابليت هاي آنان امكان بروز و شكوفايي مي يابد.19

12. مسئوليت پيراسته سازي و نگاه باني از زندگي اجتماعي

گفتيم راه زندگي انسان در اين جهان دو سويه است. آدمي ناچار نيست كه ناخواسته و بر ناگزيده پاي در راهي بنهد. گزينش مسير و جهت زندگي به خود انسان ها واگذار شده است، آدميان با گزينش آگاهانه و آزادانه خود به سوي خوب و بد مي روند. در كشاكش اين گزينش هاي فردي و جمعي در ميان افراد و گروه ها هميشه كساني پيدا مي شوند كه نه تنها بر خلاف مصالح شخصي خود قدم برداشته و به شقاوت و هلاكت فرو مي غلتند كه مزاحمت ها، دشواري ها و چالش هايي براي ديگران نيز فراهم مي كنند و خار سر راه كمال و رشد ديگران مي شوند. گاهي در جامعه افراد يا گروه هايي پيدا مي شوند كه دست خود را به ستم و تجاوز در حريم و حقوق ديگران مي آلايند و راه كمال و رشد آگاهانه را براي ديگران مي بندند. با آنكه زندگي اجتماعي يكي از بسترهاي رشد و كمال آدميان است اما گاهي اين بستر از سوي سودجويان با تهديد يا خطر روبه رو مي شود. افراد يا گروه هايي كه با پاي اختيار و آزادي وارد اين بستر مي شوند چه بسا خود و ديگران را آلوده كنند و به ستم بكشند. براي اين احتمالات هم بايد چاره اي انديشيد و موانع را از سر راه برداشت.

اگر در اين بزنگاه اقدام مؤثري براي چنين سركشان و ستمگراني انجام نگيرد و به راه درست زندگي هدايت و بازگردانده نشوند20 و يا در حمايت از محرومان و مظلومان از ستمشان پيش گيري نشود، ديري نمي پايد كه سراسر جهان را ظلم و ستم فرا مي گيرد و زمينه رشد و كمال براي كساني كه خيرخواه و آماده رشد هستند، باقي نمي ماند.21 اين پيش گيري يا رويارويي يكي از مسئوليت هاي بزرگ اجتماعي است كه پيش نياز آموزش و پرورش بهينه شهروندان جامعه ديني است. امر به معروف و نهي از منكر و سرانجام جهاد از احكام مهمي است كه در يك نظام اسلامي براي نگاه باني و تدارك امنيت شهروندان از سوي اسلام پيش بيني شده است. اين احكام فراهم آورنده يك بستر سالم اجتماعي براي رشد و كمال انسان هاست. مسلمانان و دولت اسلامي هر يك به نوبه خود بايد باري و سهمي از اين مسئوليت رابه دوش بكشند. بدين ترتيب، گونه هايي از مسئوليت هاي اجتماعي براي افراد، گروه ها و ارگان ها در دو بخش دولتي و خصوصي، رسمي و غير رسمي ثابت مي شود.

اصول كاربردي آموزش و پرورش در اسلام

استاد فرزانه ما تاكنون دوازده محور كليدي را به عنوان زير سازهاي نظام آموزش و پرورش ديني برشمردند و پيرامون هر يك بيان كوتاه توصيف گونه اي داشتند. اين زيرسازها همگي نظري، كلان و از قبيل بينش و نگرش بودند. چنان كه ديديم اين زير سازها بر پيام پيدا و پنهان برخي از كريمه هاي قرآني و روايت هايي از پيشوايان معصوم تكيه داشت. اگر اين زيرسازها را خوب و درست فهميده باشيم و يا در زيرساز بودن آن ها با ايشان همراه و همگام باشيم، مي توانيم از اينجا به بعد ميان نظريه و عمل پل بزنيم. زير سازهاي بالا گروهي از بينش ها و نگرش هايي بودند كه نگاه ما را به انسان و زندگي او و چگونگي فرايند عمومي آموزش و پرورش او توصيف مي كردند. با داشتن اين بينش و تلقّي مي توان به عرصه زندگي بيروني انسان پل زد. از دل اين زيرساز مي توان اصولي را بيرون كشيد كه پيامد كلي و كاربردي همان زير سازها هستند و فرايند آموزش و پرورش را بهينه و كيفي مي كنند. استاد اين اصول را اصول كاربردي آموزش و پرورش اسلامي نام داده اند. با آنكه اين اصول كاربردي اند اما همچنان كلي و فراگيرند. اين كليت، اصول را از روش ها و راهكارهاي خردتر جدا مي كند. كلي بودن اين اصول به خاطر تعميم پذيري آن هاست. با هم اين اصول را پي مي گيريم:

1. ارزيابي درست از نيازهاي مادي و معنوي انسان

در يك نظام آموزش و پرورش اسلامي برنامه ريزي ها، سياست گذاري ها و تعيين محتواي آموزش و پرورش و از آن بالاتر رفتار و كاركرد آموزگاران و مربيان در برابر فراگيران بايد به گونه اي باشد كه فراگيران، اصالت جنبه روحي و معنوي را در زندگي خود بفهمند و همواره به نيازهاي مادي به عنوان ابزار و وسيله (و نه به عنوان هدف) بنگرند.22 البته پافشاري بر اين اصل به معني موضع گيري هاي افراطي و سركوب گرانه در برابر نيازهاي مادي يا معنوي نيست. زياده روي و افراط در ابزارانگاري بدن مي تواند فراگيران را با اختلالات جسمي و ناهنجاري هاي رواني جبران ناپذيري روبه رو كند.

اگر سياست گذاري ها، برنامه ريزي ها و يا آموزش ها و رهنمودهاي مربيان و آموزگاران زاهدانه و زهدگرايانه باشد چه بسا فراگيران را از رعايت اصول بهداشت و پرورش بدن و فراهم آوردن بهرهوري هاي بدني همانند تغذيه درست و كامل، تفريح، ورزش و لذت جويي هايي كه پيش نياز سلامت و نشاط بدن است، دور دارد. نگرش ابزاري به بدن نبايد به قيمت رها كردن آن يا بي تفاوتي در تأمين خردمندانه و واقع گرايانه نيازهاي آن باشد. اصالت نگري درباره روان و رشد و كمال آن، ما را بر آن مي دارد كه در قلمرو تأمين نيازهاي بدن درجا نزنيم و پس از اين فراهم آوري، فراگيران را به صعود به قله كمال انساني كه رشد و شكوفايي روان و قابليت هاي آن است، تشويق كنيم و سرمايه گذاري هاي كلان تر و ماندگارتر را به اين هدف برتر اختصاص دهيم.

2. آگاه ساختن و برانگيختن احساس كرامت و عزت نفس در فراگيران

در بخش زيرسازها گفتيم كه آدمي در ميان ديگر آفريدگان بي شمار خداوند، جايگاهي بس ويژه دارد. خداي متعال به آدميان نعمت هاي ويژه اي عطا فرموده كه با داشتن اين نعمت ها از توانش و ظرفيت هاي چشمگير و بالايي برخوردار شده اند. نعمت هاي بدني و رواني و نعمت هاي بيروني و اجتماعي به زندگي انسان برجستگي و به او توانايي چشمگيري داده است كه مي تواند در هركجاي اين طبيعت بزرگ تصرف كند. از اين رو، مربيان و آموزگاران بايد به گونه اي احساس كرامت و عزت را در فراگيران برانگيزند كه باورشان شود كه دست يازيدن به كارهاي پست به منزله آلوده كردن گوهر انسانيت است. پيروي كردن از خواسته هاي نفساني چيزي جز برده ساختن و زبون كردن عقل و روح ملكوتي و الهي در انسان نيست.23

از سوي ديگر، فراگيران بايد بياموزند كه اندام هاي بدن و توانش هاي رواني آنان و نعمت هاي گوناگون بيروني، همگي امانت هاي الهي در دست آنان است كه بايد بهرهوري و به كارگيري آن ها به گونه اي باشد كه در راستاي رضايت و خوشنودي صاحب و مالك حقيقي آن ها يعني خداي متعال باشد. وگرنه هرگونه تصرف در اين نعمت ها خيانت در امانت است. مهم تر آنكه آموزگاران و مربيان خود بايد به فراگيران به ديده امانت هاي بزرگ الهي بنگرند و در برابر آنان احساس مسئوليت بنمايند. فراگيران امانت هايي هستند كه بايد برترين آموختني ها با بهترين شيوه ها به ايشان آموزش داده شود و به نيكوترين گونه پرورش داده شوند.24 آموزش و پرورش با تكيه بر اين اصل بايد تأمين كننده كرامت و عزت فراگيران و بازكننده راه گزينش درست براي آنان باشد. به كارگيري اين اصل فراگيران را از به هدر رفتن، ناديده انگاشته شدن و به بيراهه افتادن باز مي دارد. اين اصل فراگيران را از درون و مربيان را از بيرون بر مي انگيزد كه حركتي پر شتاب تر و در جهت هدف آفرينش داشته باشند.

3. هشداردهي و غفلت زدايي

در بخش زير سازها گفتيم كه خداي متعال آدميان را آزاد و برخوردار از توانش گزينش بر سر دوراهي ها يا چند راهي ها آفريده است. آدميان در زندگي خود در يافته اند كه هماره بر سر يك دو راهي قرار گرفته اند كه يكي به كمال جاودانه و بيكران و ديگري به افول و از دست رفتن هميشگي و بي مرز مي انجامد. از اين رو، يكي از مهم ترين اصول آموزش و پرورش، هشداردهي و غفلت زدايي از انسان است.

انسان ها بايد دريابند كه موقعيت اين جهاني آنان بس خطير و آسيب پذير است. به رغم آنكه آدميان از ويژگي ها و بهره مندي هاي شاخصي برخوردارند اما نبايد به كرامت و بهره مندي هستي شناختي خود مغرور و فريفته شوند.25امروزه انديشمندان انسان گرا همين بهره مندي ها را راز برتري و شاخص بودن و مايه افتخار ابدي آدميان بر شمرده اند. آنان بر اين باورند كه انسان ها همين كه انسان اند در مركز هستي واقع شده اند و همه چيز بايد به سود آنان و در راستاي تأمين منافع آنان سوق داده شود. اين فريفتگي آنان را به غفلت و غروري كشانده كه همه زندگي رابه بيهودگيولذت طلبي مي گذرانند.26

در چشم انداز انسان شناختي اسلامي، خداي متعال آدميان را از كشش ها و گرايش هايي برخوردار ساخته كه مي تواند دستمايه كمال و رشد آنان باشد. كشش هاي دروني همانند سودگرايي، كمال جويي و زيان گريزي برخي از كشش هاي دروني و فطري انسان است كه آدميان همگي آن ها را در نهاد خود تجربه مي كنند. اين گرايش ها و كشش ها ابزار حركت و بلكه شتاب دارتر شدن حركت تكاملي انسان است. آموزش هاي قرآني27 و پيام هاي تربيتي برگرفته از روايات رسيده از پيشوايان معصوم يادآور و گوشزدكننده كارآمدي و برد اين گرايش ها در بستر كمال و رشد انسان است.

4. زنده نگاه داشتن ياد خدا در دل ها

در نظام انسان شناختي ديني، هدف آفرينش انسان رسيدن به منزلت و جايگاه بلند قرب الهي و خداگونه شدن انسان هاست. در همين راستا يكي از اصول كاربردي نظام آموزش و پرورش ديني اين است كه اين هدف بايد هميشه و هماره به فراگير گوشزد شود تا ياد خدا و هوشياري نسبت به هدف در ذهن و دل او زنده و انگيخته باشد. زندگي اين جهاني، زيبايي ها، فراز و نشيب ها و پيچ و خم هاي آن ممكن است آدميان را از اين هدف و توجه به آن باز دارد. زنده كردن ياد خدا در ذهن و دل فراگيران نه تنها آنان را به هدف آفرينش و راه رسيدن به آن متوجه مي كند كه مايه آرامش رواني آنان خواهد بود.28

فراگير ذاكر، در رويارويي با چالش ها و دشواري هاي زندگي خود را تنها و بي پناه نمي داند. ياد خدا او را مطمئن ساخته كه منبع همه توانايي هاي هستي، مالك و مدبر زندگي او است. زندگي همه انسان ها به سمت هدف حكيمانه اي پيش مي رود. باورمندان در پيچ و خم زندگي خود را به منبع خوبي ها و توانايي ها متكي مي دانند. از اين بالاتر زنده بودن و فعال بودن ياد خدا در ذهن و دل فراگيران در بستر زندگي همانند يك قطب نما عمل مي كند. فراگير با كمك ياد خدا مي تواند مسير درست را برگزيند و يا اگر به بيراهه رفته به راه اصلي كه به هدف آفرينش ختم مي شود باز گردد. اگر ذهن و دل فراگير به ياد خداوند زنده شد، بخش انگيزشي و گرايشي فضاي رواني او صبغه الهي مي يابد و فراگير انگيزه ها و گرايش هايش را خدامحور مي كند و اين خدامحوري به رفتارها و انگيزه هاي او ارزش الهي و ماندگار مي بخشد.29

5. دادن متناهي و گزينش و دريافت نامتناهي

از ديگر اصول كاربردي نظام آموزش و پرورش اسلامي اين است كه فراگيران بايد به گونه اي آموزش و پرورش شوند كه بتوانند ماندني و تمام شدني را بشناسند و هنگام گزينش و رفتار، تمام شدني ها را با ماندني ها داد وستد كنند. در جهان بيني اسلامي زندگي اين جهاني درآمد و زمينه ساز زندگي جاوداني سراي ديگر است. هيچ چيز اين جهان از خوبي ها و بدي هايش ماندني و هميشگي نيست. زندگي ماندني و هميشگي تنها در سراي ديگر معنا مي يابد. پس انسان ها بايد از اين جهان براي ساختن جهان ديگر خود بهره بگيرند و آن را آن گونه كه خود مي خواهند، بسازند. اين نگرش انسان مسلمان را بر آن مي دارد تا در اين جهان به گونه ويژه اي رفتار كند و گرايش ها و رفتارهاي خود را بر پايه دو اصل زير كه برگرفته از آن بينش زمينه انگارانه و فناپذير زندگي اين جهاني است شكل دهد:

1. هيچ يك از خوشي ها و رنج و دشواري اين جهاني ماندني و اصيل نيست. پس فراگير نه بايد به خوشي هاي اين جهان دل ببندد و نه از رنج ها و دشواري هاي آن بهراسد.30دغدغه انسان مسلمان تلاش براي رسيدن به خوبي ها و خوشي هاي پايدار و دوري گزيدن از دردها و رنج هاي براندازنده و تباه كننده است. زندگي و عمر آدمي ارزش ويژه و پر بهايي دارد. هر انسان با كاربست درست فرصت هاي زندگي و عمر خود در كارهاي خداپسند و خدامحور مي تواند به سعادت و نيك بختي هميشگي در سراي ديگر دست يابد. در برابر اگر از ارزش واقعي عمر و زندگي خود غافل بماند و آن را هزينه اين جهان كند يا در فساد و تباهي بگذراند، دستاوردهايش به زودي تمام مي شوند و به شقاوت جاوداني دچار مي شود. از اين روست كه در نظام انسان شناختي اسلامي ارزش هر لحظه عمر انسان با خروارها طلا و الماس هم سنجش پذير نيست.

6. كمك به فراگيران براي رسيدن به استقلال شخصيت و دور شدن از وابستگي

بر پايه آموزه هاي انسان شناختي اسلامي رسيدن به كمال و سعادت جاوداني در هر كس در گرو تلاش ها و رفتارهاي آزادانه و آگاهانه او است.31 بر اين آموزه زيربنايي تا آنجا پافشاري مي شود كه حتي شايستگي رسيدن و دريافت شفاعت در اين يا آن جهان نيز به كارهاي شايسته ما بسته شده است.32 بر اساس اين زيربناي انسان شناختي، اصل آموزشي و پرورشي مهم ديگري سر مي زند. آموزگاران و مربيان بايد فراگيران را در دست يابي به روحيه خودجوشي و خودكوشي ياري دهند. فراگيران بايد به گونه اي آموزش و پرورش شوند كه خود را بيابند و در خود احساس استقلال كنند. اين احساس بايد با احساس مسئوليت و تعهد همراه و تقويت شود تا اينكه فراگيران سربار ديگران نباشند و بكوشند هميشه و همه جا بر خود و توانش هاي خود تكيه كنند و بر توانش هاي خود اعتماد داشته باشند و خود را در برابر رفتارها و تلاش هايشان پاسخ گو بدانند.33 ناگفته پيداست كه شكل گيري و تثبيت خوديابي و استقلال، زمان مند و دشوار است و بايد در برخوردها و موقعيت هاي گوناگون به فراگير گوشزد شود تا اينكه در يك فرايند بلند مدت وي به اين توانش و استقلال برسد. از هر خرده رفتاري براي تثبيت و تقويت اين روحيه مي توان كمك گرفت. براي نمونه، هنگامي كه مي خواهيم فراگيران تكليفي را شب هنگام در خانه انجام دهند، در آغاز آنان از اين كار سرباز مي زنند و دوست دارند پدر و مادر يا خواهر و برادر اين كار را براي آنان انجام دهند. اما اگر در برابر اين درخواست با كودك مدارا كنيم و به اين خواسته وابستگي كودك تن ندهيم به تدريج او مي آموزد كه مشق نوشتن كاري است كه خودش بايد ياد بگيرد و انجام دهد.

7. دادن آزادي در انجام كارها و تقويت منطق مداري

يكي ديگر از زيربناهاي انسان شناختي اسلامي توجه به نقش چشمگير «گزينش آزاد» در فرايند رشد و حركت تكاملي انسان است. شكل گيري هرگونه رشد و مهارتي در انسان بايد آزادانه و آگاهانه باشد. اين زير بنا اصل آموزشي و پرورشي مهم ديگري به دست ما مي دهد. در فرايند آموزش و پرورش فراگيران، مربيان بايد بكوشند كه فرصت ها و امكان آزادي عمل براي آنان فراهم شود. فراگير نبايد مانند مهره بي اراده گوش به زنگ آموزش ها و بايد و نبايد مربي باشد. آموزش ها و القاي بايدها و نبايدها نبايد تحميلي و همراه با فشار و زور باشد. اگر در جايي مربي تشخيص دهد كه مصالح فراگير از او مي طلبد كه در رفتار و زندگي او دخالت كند، اين دخالت بايد غير مستقيم و همراه با استدلال منطقي باشد. فراگير نبايد احساس كند كه رفتار و كار ويژه اي دارد به او تحميل مي شود. دخالت هاي مربي بايد در چارچوب راهنمايي و همراه با استدلال و توجيه منطقي و در سطح فهم او باشد. دخالت هاي مستقيم، تحميلي و محدودكننده فراگير را سرخورده، عقده اي و نابهنجار مي كند. اين پيامدها فراگير را به پرخاشگري يا گوشه نشيني و خمودي سوق مي دهد.

8. اصل تدريج و فرايندي بودن روند آموزش و پرورش

مي دانيم كه فرايند رشد و تكامل طبيعي و اكتسابي در انسان تدريجي و گام به گام است. اين حقيقت آموزگاران و مربيان را بر آن مي دارد كه در برخورد با فراگيران همواره پيش نيازها و مقتضيات سن، عوامل طبيعي و عوامل بيروني و اجتماعي را در نظر بگيرند و بكوشند كه بستر رشد، آموزش و پرورش را به گونه اي فراهم آورند كه فراگيران در اين مسير گام به گام و به آرامي پيش بيايند. رعايت اين اصل از مربيان و آموزگاران مي خواهد كه هيچ گاه از فراگيران انتظار جهش يا حركت سريع و ناگهاني نداشته باشند. نمود اين اصل در اين است كه مربيان از زياده روي هاي فراگيران در تلاش هاي درسي و تحصيلي و يا پرورشي و خودسازانه كه چه بسا به ناتواني ها و آسيب هاي بدني يا رواني مي انجامد، جلوگيري كنند. البته اين هدايت و نظارت، تدابير و برنامه ريزي هاي عاقلانه و كارشناسانه اي را مي طلبد.34

9. اصل ميانه روي و انعطاف

تفاوت هاي فردي و گروهي از جمله بنيادهاي انكارناپذير انسان شناختي است. آدم ها در توانايي ها، قابليت ها، تربيت پذيري، اثرگذاري و حركت در بستر رشد از يكديگر متفاوتند. از اين رو، دست اندركاران آموزش و پرورش، مربيان و آموزگاران بايد در برنامه ريزي ها، سياست گذاري ها، اجراي برنامه ها، آموزش، پرورش و هر نوع برخورد امدادگرانه با فراگيران، به گونه اي واقع گرايانه و كارشناسانه، داراي انعطاف و نرمش باشند. فراگيران را نمي توان با يك چشم ديد و از همه آنان يك گونه انتظار داشت. پافشاري بر طرح ها و برنامه هاي يكسان، خشك و يكسان نگري هنگام اجراي برنامه ها، فراگيران را از دستيابي به آموزش و پرورش بهينه باز مي دارد و آنان را به ناكامي و سرخوردگي مي كشاند. ميانه روي و ديدن تفاوت ها و گوناگوني ها از جمله اصول اجتناب ناپذير يك نظام آموزش و پرورش ديني است.

10. اولويت‌گذاري در محتواي آموزش و پرورش

با توجه به برخي از بنيادهاي انسان شناختي نظام آموزش و پرورش اسلامي، اصل اولويت گذاري محتوايي اهميت چشمگيري مي يابد. بنيادهايي همانند گستره زندگي انسان در دو سراي اين جهاني و آن جهاني، طبقه بندي اهداف زندگي به سه دسته كوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت، و امانت بودن فراگيران در نظام آموزش و پرورش، و ديدن درجه بندي مصالح فراگيران، برنامه ريزان، مربيان و آموزش گران را بر آن مي دارد كه در برنامه ريزي ها و سياست گذاري ها با ديدن و درك اولويت ها به گونه اي رشددهنده و صعودي رفتار كنند.

فراگيران در فرايند آموزش و پرورش مصالح فردي ويژه اي دارند كه بايد به درستي و به طور كامل ديده شود. از اين گذشته اگر مصالح فردي و اجتماعي در جاهايي با هم اصطكاك كند، سنجش و ارزيابي پيچيده و دقيقي را مي طلبد كه بر بنياد اولويت گذاري متكي است. برنامه ها و سياست هاي خرد و كلان آموزشي و پرورشي بايد به گونه اي باشد كه عمر و فرصت هاي فراگيران را به هدر ندهد و هماره رابطه طولي مصالح و ارزش ها در آن ديده شود. هنگام برنامه ريزي درسي، به آن دسته از درس ها كه تأثير بيشتري در تأمين سعادت و خوشبختي هميشگي فراگيران (همانند عقايد و اخلاق اسلامي) دارد، اهتمام بيشتري داده شود. پس از گزينش محتواهاي مهم تر و اثرگذارتر، چگونگي آموزش و انتقال اين محتوا نيز دقت و برنامه ريزي ويژه اي را مي طلبد. از اين گذشته رفتار و كاركرد مربيان و آموزگاران بايد نشان گر الگويي برتر در برابر فراگيران باشد.

فراگيران بيش از گفته ها از رفتارهاي مربيان و آموزش گران خود الگو مي گيرند. در اين عرصه نيز عملكرد حساب شده و الويت بندي شده يك اصل است. در نظام آموزش و پرورش اسلامي آموزگاران و مربيان جايگاه و منزلت ويژه اي دارند. بارآوردن و به ثمر نشاندن نهال شخصيت فراگيران به آنان سپرده مي شود و اينان با تلاش خود مي كوشند كه قابلت ها و استعدادهاي فراگيران را شكوفا كنند. اين مسئوليت بزرگ در كنار مسئوليت برنامه ريزان و سياست گذاران اصل اولويت گذاري را برجسته تر مي كند.

11. برنامه‌ريزي درسي براي فراگيري دانش هاي پايه، طبيعي، انساني و اجتماعي

از اين پيش در بخش زيرسازها و مباني يادآور شديم كه زندگي آدمي در يك بستر و زمينه اجتماعي امكان پذير است. رشديابي، كمال جويي و شكوفايي قابليت هاي انسان تنها در بستر زندگي اجتماعي امكان مي يابد. زندگي اجتماعي پيش نيازها و پيامدهاي ويژه خودش را دارد. يكي از اين پيش نيازها بهره مندي از نعمت هاي مادي و معنوي الهي براي تأمين نيازمندي هاي فردي و گروهي35 است. اين بهره مندي نيازمند برخورداري از مهارت ها و توانش هاي ويژه اي است. برنامه ريزان و سياست گذاران آموزش و پرورش بايد در نظام آموزش و پرورش فراگيران را با اين دانش ها و مهارت ها آشنا سازند. توانايي حفظ عزت، استقلال و سربلندي در هر جامعه اسلامي اين مهم را برجسته تر مي كند.36

گنجانيدن علوم طبيعي، پايه، فني و مهندسي، پزشكي و بهداشتي، رايانه، هنر، انساني و اجتماعي و مانند آن در برنامه هاي درسي دانش آموزان و دانشجويان پاسخ گويي به نيازهاي چشمگير بالا در زندگي اجتماعي است. برنامه ريزان و سياست گذاران بايد با بررسي و كاوش دقيق درباره نيازها، فرصت ها، امكانات و محدوديت ها و هم خواني نيازها و برنامه درسي و نيز با در نظر گرفتن شرايط سني و ذهني فراگيران، برنامه هاي درسي و پرورشي هماهنگ، همگون، عمومي و تخصصي، بريزند تا اينكه نظام آموزش و پرورش و جامعه دوشادوش هم، داد و ستد كنند.

آنچه در اين ميان از اهميت چشمگيري برخوردار است و در حقيقت شاخص اسلاميت نظام آموزش و پرورش در همه سطح ها و مقطع هاي آن است، اين است كه سياست گذران و برنامه ريزان و مجريان بايد هماره و در همه موارد هدف پاياني و اصلي برنامه ريزي درسي را زمينه سازي تقرب و خداگونه شدن فراگيران قرار دهند. برنامه ريزان و كارگزاران آموزش و پرورش در همه سطح ها بايد به هوش باشند كه هيچ فرصتي را براي زنده كردن و فعال نمودن انگيزه هاي الهي و ارزش هاي متعالي و نيز غفلت زدايي نسبت به خودمحوري و دنيازدگي و مبارزه با هواپرستي و خودخواهي از دست ندهند. اسلاميت فرايند برنامه ريزي درسي به اين است كه همه هدف هاي فوري و نخستين و اهداف مياني بايد بسترساز و زمينه اي براي رسيدن و سوق يافتن به هدف نهايي كه همان تقرب و خداگون شدن است، باشد.

12. تقويت روح هم گرايي و مسئوليت پذيري نسبت به جامعه و مصالح اجتماعي

زندگي اجتماعي همراه و آميخته با وظايف و مسئوليت هاي گوناگون است. شهروندان يك جامعه كه در جستوجوي يك زندگي بهينه اجتماعي اند، بايد به گونه اي پرورده شوند كه هر يك به سهم خود عهده دار بخشي از اين مسئوليت ها شود. همبستگي و داشتن احساس مسئوليت، شهروندان را در برابر همديگر و زندگي جمعي هوشيار و فعال مي كند. نظام آموزش و پرورش رسمي و غيررسمي و نهادهاي عهده دار فرايند فرهنگ سازي بايد بكوشند تا در چارچوب اجتماعي سازي و هموارسازي جامعه پذيري اين مهم را به انجام برسانند.

تثبيت و تقويت روح جمع گرايي و ديگرخواهي يكي از كارهاي اصلي يك نظام آموزش و پرورش است كه مسئله مهم مسئوليت پذيري و وظيفه شناسي اجتماعي را در شهروندان هموار و ممكن مي كند. سياست گذاران نظام آموزش و پرورش در هر جامعه هنگام سياست گذاري و برنامه ريزي ها و تهيه محتواي آموزشي و پرورشي بايد پيدايش و تثبيت اين احساس و گرايش را در فراگيران مدّنظر داشته باشند. آموزگاران و مربيان نيز در برخوردهاي فردي و گروهي بايد به گونه اي رفتار كنند كه ويژگي هاي مهم اجتماعي همانند همكاري، همياري، ايثار، فداكاري، گذشت، از خودگذشتگي، خيرخواهي نسبت به ديگران و عدالت خواهي در فراگيران فعال و تقويت شود.

در كنار اين تلاش مربيان و آموزگاران ناچارند با شكل گيري خوي و منش خودخواهي، خودمحوري، رقابت هاي خصومت آميز، و بي تفاوتي نسبت به مصالح اجتماعي در فراگيران مبارزه كنند.37 از اين گذشته در يك جامعه اسلامي نظام آموزش و پرورش بايد روحيه ستم ستيزي و سلحشوري را در فراگيران ترويج كند. اين نظام بايد به فراگيران بياموزد تا با ستمگران و فسادانگيزان مبارزه و جهاد كنند و در برابر، از مظلومان و ستمديدگان و محروم شدگان حمايت و پشتيباني كنند. پرورش فراگيران بر اساس اين ارزش ها آنان را شهرونداني شايسته و كارآمد مي كند كه بتوانند پيش نيازهاي يك جامعه ايده آل را فراهم آورند و بتوانند نقش درست و بهينه خود را در تحقق اهداف الهي جامعه ديني كنوني و آماده سازي جامعه مهدوي ايفا نمايند.

پي‌نوشت‌ها


1ـ «و نفخت فيه من روحى»; (حجر: 29 / ص: 72) و در او از روح خود دميدم. «ثم أنشأناه خلقاً آخر فتبارك الله أحسن الخالقين» (مؤمنون: 14); سپس آن را آفرينش ديگرى داديم، پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است. «ثمَ سوَاه و نفخ فيه من روحه» (سجده: 9); سپس (اندام) او را موزون ساخت و از روح خود در وى دميد. «قل يتوفَاكم ملك الموت الذى و كلّ بكم ثمَ إلى ربَّكم ترجعون» (سجده: 11); بگو: فرشته مرگ كه بر شما مأمور شده، (روح) شما را مى گيرد; سپس به سوى پروردگارتان بازگردانده مى شويد. (قرآن كريم، ترجمه ناصر مكارم شيرازى، ويراسته جواد محدثى، چ سوم، قم، دارالقرآن الكريم، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى، 1376.)

2ـ «و لقد كرَّمنا بنى آدم و حملناهم فى البرّ و البحر و رزقناهم من الطيّبات و فضَلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا» (اسراء: 70); ما آدمى زادگان را گرامى داشتيم; و آنان را در خشكى و دريا، (بر مركب هاى راهوار) حمل كرديم; و از انواع روزى هاى پاكيزه به آنان روزى داديم; و آنان را بر بسيارى از موجوداتى كه آفريده ايم، برترى بخشيديم.

3ـ «و لقد ذرأنا لجهنَم كثيراً من الجنَ و الانس، لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضلَ أولئك هم الغافلون» (اعراف: 179); به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم; آنان دل ها (عقل ها)يى دارند كه با آن (انديشه نمى كنند و) نمى فهمند; و چشمانى كه با آن نمى بينند; و گوش هايى كه با آن نمى شنوند; آنان همچون چارپايانند; بلكه گمراه تر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدايت، بازهم گمراهند.)

4ـ «لقد خلقنا الانسان فى أحسن تقويم، ثمَ رددناه أسفل سافلين، إلا الذين آمنوا و عملوا الصَالحات فلهم أجر غير ممنون» (تين: 4ـ 6); به يقين ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم، سپس او را به پايين ترين مرحله باز گردانديم، مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى نيك انجام داده اند كه براى آنان پاداشى تمام نشدنى است.

5ـ «إنَ أكرمكم عندالله أتقيكم» (حجرات: 13); به راستى كه گرامى ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست.

6ـ «هم درجات عندالله» (آل عمران: 163); هر يك از آنان، درجه و مقامى در پيشگاه خداوند دارند. «و لكل درجات ممّا عملوا» (آل عمران: 163); و براى هر يك (از اين دو دسته)، درجات (و مراتبى) است از آنچه عمل مى كنند. «فمنهم شقى و سعيد، فأمَا الذين شقوا ففى النار لهم فيها زفير و شهيق، خالدين فيها ما دامت السّموات و الارض إلا ما شاء ربّك إنّ ربّك فعّال لما يريد، و أمّا الذين سعدوا ففى الجنّة خالدين فيها ما دامت السموات و الارض إلاّ ما شاء ربّك عطاء غير مجذوذ» (هود: 105ـ108); گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت، اما آنان كه بدبخت شدند، در آتش اند; و براى آنان در آنجا، «زفير» و «شهيق» ]ناله هاى طولانى دم و بازدم [است; جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمان ها و زمين برپاست; مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه بخواهد انجام مى دهد. اما آنان كه خوشبخت و سعادت مندند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمان ها و زمين بر پا است، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بخششى است پايان ناپذير و هماره.

7ـ «قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر» (كهف: 29); بگو: اين حق است از سوى پروردگارتان! پس هر كس مى خواهد ايمان بياورد (و اين حقيقت را پذيرا شود)، و هر كس مى خواهد كافر گردد. «ليهلك من هلك عن بيّنة و يحيى من حىّ عن بيّنه» (كهف: 29); تا آن ها كه هلاك (و گمراه) مى شوند، از روى اتمام حجت باشد; و آن ها كه زنده مى شوند (و هدايت مى يابند)، از روى دليل روشن باشد. «إنَا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا» (انسان: 2); ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى آزماييم; بدين جهت او را شنوا و بينا قرار داديم.

8ـ «و هديناه النّجدين» (بلد: 10); و ما او را به خير و شرش هدايت نموديم. «ألم أعهد إليكم يا بنى آدم أن لا تعبدوا الشيطان إنّه لكم عدوّ مبين و إن اعبدونى هذا صراط مستقيم» (يس: 60 و 61); مگر با شما عهد نسبتم و نگفتم اى فرزندان آدم! شيطان را نپرستيد كه او براى شما دشمن آشكارى است؟! و مگر نگفتم كه مرا بپرستيد كه راه راست تنها همين است.

9ـ «وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ السمَوَتِ وَ الاَرْض فى سِتَّةِ أَيَّام وَ كانَ عَرْشهُ عَلى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكمْ أَيُّكُمْ أَحْسنُ عَمَلا» (هود: 7); او كسى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز (شش دوران) آفريد و عرش (قدرت) او بر آب قرار داشت، (به خاطر اين آفريد) تا شما را آزمايش كند تا كدام يك عملتان بهتر است. «الَّذِى خَلَقَ الْمَوْت وَ الحَْيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكمْ أَحْسنُ عَمَلا» (هود: 7); همان كسى كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك بهتر عمل مى كنيد.

10ـ «قَدْ جَاءَكُم بَصائرُ مِن رَّبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَيْهَا وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بحَفِيظ» (انعام: 104); از پروردگارتان بصيرت ها (دانش و آگاهى) به سوى شما آمده هر كه بديد براى خويش و به سود خود ديده و هر كه كور بوده به زيان خويش بوده و من نگهبان شما نيستم.

11ـ «لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسعَهَا لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت» (بقره: 286); خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايى اش، تكليف نمى كند. (انسان) هر كار (نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده، و هر كار (بدى) كند، به زيان خود كرده است. «و وفّيت كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون» (آل عمران: 25); به هر كس، آنچه (از اعمال براى خود) فراهم كرده، به طور كامل داده شود؟ و به آن ها ستم نخواهد شد (زيرا محصول رفتارهاى خود را مى چينند). «ليجزى الله كل نفس ما كسبت» (ابراهيم: 51); تا خداوند هر كس را هر آنچه انجام داده جزا دهد. و ... خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايى اش، تكليف نمى كند. (انسان) هر كار (نيكى) را انجام دهد، براى خود انجام داده، و هر كار (بدى) كند، به زيان خود كرده است.

12ـ «إِنَّا هَدَيْناَهُ السبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً» (انسان: 3); ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا كفران كند. «وَ نَفْس وَ مَا سوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» (شمس: 7 و 8); سوگند به نفس آدمى و آن كس كه آن را به سامان آورده و سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است.

13ـ «وابْتَلُوا الْيَتَامَى حَتى إِذَا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ ءَانَستُم مِّنهُمْ رُشداً فَادْفَعُوا إِلَيهِمْ أَمْوَلَهُمْ» (نساء: 6); و يتيمان را چون به حد بلوغ برسند، بيازماييد! اگر در آن ها رشد (كافى) يافتيد اموالشان را به آن ها بدهيد.

14ـ «هُوَ الَّذِى جَعَلَكمْ خَلاَئف الاَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضكُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجَت لِّيَبْلُوَكُمْ فى مَا ءَاتَاكم» (انعام: 165); او كسى است كه شما را جانشينان (و نمايندگان خود) در زمين قرار داد، و بعضى را بر بعض ديگر، درجاتى برترى داد تا شما را به آنچه در اختيارتان قرار داده بيازمايد. «وَ اللَّهُ فَضّلَ بَعْضكمْ عَلى بَعْض فى الرِّزْقِ» (نحل: 71); خداوند بعضى از شما را بر بعضى ديگر از نظر روزى برترى داد (چرا كه استعدادها و تلاش هايتان متفاوت است). «وَ لا تَتَمَنَّوْا مَا فضّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضكُمْ عَلى بَعْض» (نساء: 32); برترى هايى را كه خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى ديگر قرار داده آرزو نكنيد (اين تفاوت هاى طبيعى و حقوقى براى حفظ نظام اجتماع شما و طبق اصل عدالت است. و ...

15ـ «لا تُكلَّف نَفْسٌ إِلا وُسعَهَا» (بقره: 233); هيچ كس موظف به بيش از مقدار و ميزان توانايى خود نيست! «لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا وُسعَهَا» (بقره: 286); خداوند هيچ كس را، جز به اندازه توانايى اش، تكليف نمى كند. «لا يُكلِّف اللَّهُ نَفْساً إِلا مَا ءَاتَاهَا» (طلاق: 7); خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده تكليف نمى كند.

16ـ «وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكمْ أُمَّةً وَحِدَةً وَ لَكِن يُضِلُّ مَن يَشاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشاءُ وَ لَتُسئَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (نحل: 93); اگر خدا مى خواست همه شما را امت واحدى قرار مى داد (همه را به اجبار وادار به پذيرش ايمان مى كرد، اما اجبار چه سودى دارد؟) ولى خدا هر كس را بخواهد (و شايسته ببيند) گمراه و هر كس را بخواهد (و لايق بداند) هدايت مى كند، و شما از آنچه انجام مى داديد بازپرسى خواهيد شد. «ثُمَّ لَتُسئَلُنَّ يَوْمَئذ عَنِ النَّعِيمِ» (نحل: 93); سپس در آن روز همه شما از نعمت هايى كه داشته ايد، پرسش خواهيد شد. «إِنَّ السمْعَ وَ الْبَصرَ وَ الْفُؤَادَ كلُّ أُولَئك كانَ عَنْهُ مَسئُولا» (إسراء: 36); چرا كه گوش و چشم و دل ها همه مسئولند!. «وَ قِفُوهُمْ إِنهُم مَّسئُولُونَ» (صافات: 24); آن ها را متوقف سازيد كه بايد بازپرسى شوند.

17ـ «قَالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُك عَلى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْت رُشداً» (كهف: 66); موسى به او گفت آيا من از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است و مايه رشد و صلاح است به من بياموزى ؟!

18ـ «عَنِ السَّكُونِىِّ عَنْ أَبِى عَبْدِاللَّهِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ بَعَثَنِى رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله) إِلَى الْيَمَنِ وَ قَالَ لِى يَا عَلِىّ! لَا تُقَاتِلَنَّ أَحَداً حَتَّى تَدْعُوَهُ وَ ايْمُ اللَّهِ لاَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلا خَيْرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ وَ لَكَ وَلَاؤُهُ يَا عَلِىّ» (محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 5، ص 28 / تهذيب الاحكام، ج 6، ص 141.) سكونى از امام صادق(عليه السلام)گزارش مى كند كه ايشان فرمود: اميرالمؤمنين(عليه السلام)فرمودند: روزى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مرا به يمن فرستاده و فرمودند: اى على! پيش از آنكه كسى را با منطق و از روى آگاهى به دين خدا فراخوانى با كسى نبرد نكن. به خداى سوگند كه اگر خداوند كسى را به دست تو هدايت كند ارزشش براى تو بهتر است از آنچه خورشيد بر آن مى تابد و از آن غروب مى كند. افزون بر اين، چنين كسى مهر و ولايت تو را در دل خواهد گرفت.

(نرم افزار نور 2، جامع الاحاديث، قم، مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى.)

عن المفضل بن سالم عن جابر عن أبى جعفر(عليه السلام) قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): «إن معلم الخير يستغفر له دوابّ الارض و حيتان البحر و كل ذى روح فى الهواء و جميع أهل السماء و الارض و إن العالم و المتعلم فى الاجر سواء يأتيان يوم القيامة كفرسى رهان يزدحمان» (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 17.) مفضّل پسر سالم از جابر گزارش مى كند كه او از امام باقر(عليه السلام)گزارش مى كرد كه ايشان از پيامبر بزرگوار اسلام نقل مى فرمودند كه: آموزگارى كه به فراگيران خود هدايت و خوبى مى آموزد، همه جنبندگان روى زمين و ماهيان درياها و جانداران آسمان ها و تمامى ساكنان زمين و آسمان براى او درخواست بخشش مى كنند. آموزگار و فراگير در دريافت پاداش هاى الهى همانند همند و در روز واپسين بسان دو اسبى كه در رسيدن به پاداش بهشتى بر يكديگر پيشى مى گيرند، به بهشت وارد مى شوند.

عن جابر عن أبى عبدالله(عليه السلام) قال: «معلّم الخير تستغفر له دوابّ الارض و حيتان البحر و كل صغيرة و كبيرة فى أرض الله و سمائه» (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 17) جابر همچنين از امام باقر(عليه السلام) گزارش مى كند كه ايشان فرمودند: همه جنبندگان روى زمين و ماهيان درياها و هر كوچك و بزرگى كه در زمين يا آسمان خدا زندگى مى كند براى آموزگار خوبى ها درخواست كننده بخشش و مغفرت است.

عن جابر عن أبى جعفر(عليه السلام)  قال: قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): «العالم و المتعلم شريكان فى الاجر للعالم أجران و للمتعلم أجر و لا خير فى سوى ذلك» (محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 1، ص 174.)

جابر از امام باقر(عليه السلام) مى گويد كه ايشان از پيامبر خدا چنين گزارش مى فرمودند كه: داناى فرهيخته و فراگير در دريافت پاداش الهى شريكند اما براى دانا دو پاداش و براى فراگير يك پاداش خواهد بود و هيچ خيرى وراى اين دو نيست!

19ـ «و لكن ليبلو بعضكم ببعض» (محمد: 4); مى خواهد بعضى از شما را با بعضى ديگر بيازمايد. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكمْ وَ الصابرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبَارَكمْ» (محمد: 31); ما همه شما را قطعاً آزمايش مى كنيم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما كيانند؟ و اخبار شما را بيازماييم. «لَتُبْلَوُنَّ فى أَمْوَلِكمْ وَ أَنفُسِكمْ» (آل عمران: 186); به طور مسلم در اموال و نفوس خود آزمايش مى شويد. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىْء مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوع وَ نَقْص مِّنَ الاَمْوَلِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَرَتِ وَ بَشرِ الصبرِينَ» (بقره: 155); قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى، و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان! «وَ لِيَبْتَلىَ اللَّهُ مَا فى صدُورِكمْ وَ لِيُمَحِّص مَا فى قُلُوبِكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمُ بِذَاتِ الصدُورِ» (آل عمران: 154); و اين ها براى اين است كه خداوند آنچه در سينه شما پنهان است بيازمايد و آنچه در دل هاى شما (از ايمان) مى باشد خالص گرداند و خداوند از آنچه در درون سينه هاست با خبر است.

20ـ «ولتكن منكم أمة يدعون إلى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر وَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ...» (آل عمران: 104); بايد از ميان شما گروهى دعوت به نيكى، و امر به معروف و نهى از منكر كنند! و آنان همان رستگارانند. و ...

21ـ «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض» (بقره: 251); و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسيله بعضى ديگر دفع نمى كرد، زمين را فساد فرا مى گرفت. «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهددمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً» (حج: 40); و اگر خداوند بعضى از مردمان را به وسيله برخى ديگر دفع نكند ديرها و صومعه ها و معابد يهود و نصارا (كنشت ها) و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى گردد.

22ـ «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُب الشهَوَتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَطِيرِ الْمُقَنطرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضةِ وَالْخَيْلِ الْمُسوَّمَةِ وَ الاَنْعَمِ وَ الْحَرْثِ ذَلِك مَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ اللَّهُ عِندَهُ حُسنُ الْمَئَابِ» (آل عمران: 14); دلبستگى به شهوت ها (و جلوه هاى اين جهانى)، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت (گنجينه هايى) از طلا و نقره و اسبان نشان دار و چهارپايان و زراعت، در نگاه مردم زيبا جلوه داده شده است، (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند، (اما) اين ها سرمايه زندگى پست اين جهانى است، و سرانجام نيك (و زندگى والا و جاويدان)، نزد خدا است. «وَ مَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَا إِلا مَتَعُ الْغُرُورِ» (آل عمران: 185); و زندگى دنيا چيزى جز سرمايه فريب نيست! «وَ مَا أُوتِيتُم مِّن شىْء فَمَتَعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِندَاللَّهِ خَيرٌ وَ أَبْقَى أَ فَلا تَعْقِلُونَ» (قصص: 60); آنچه به شما داده شده سرمايه زندگى دنيا و زينت آن است و آنچه نزد خدا است بهتر و پايدارتر است، آيا انديشه نمى كنيد؟

23ـ «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاها وَ قَدْ خَاب مَن دَساهَا» (شمس: 9و10); هر كس نفس خود را تزكيه كرده (از گناه پاك سازد)، رستگار شده و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و زيان كار گشته است.

امام امير المؤمنين(عليه السلام) در گفتارى مى فرمايند: «منْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُه،ُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ»; هر كه جانش نزدش كريم و بزرگوار باشد، چشم پوشى از شهوت ها برايش آسان خواهد بود. (نهج البلاغه، ص 555) هم ايشان در جاى ديگرى مى فرمايند: «من كرمت عليه نفسه، لم يهنها بالمعصية»; هر كه جانش در نزدش كريم آمد، آن را با گناه و سركشى زبون نمى كند. و اين گفتار علوى هم كامل كننده همين نكته است كه: «من كرمت نفسه، صغرت الدنيا فى عينه»; هر كه هر جانش بزرگوار شد، دنيا در چشمش كوچك مى آيد. (ر.ك به: آمدى، غررالحكم، ص 231.) «هر كس نفس خود را تزكيه كرده (از گناه پاك سازد)، رستگار شده و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و  زيان كار گشته است.

24ـ پيامبر بزرگوار اسلام و اميرالمؤمنين(عليهما السلام) درباره اين مسئوليت بزرگ آموزش و پرورش مى فرمايند: «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته و الامير الذى على الناس راع و هو مسئول عن رعيته و الرجل راع على أهل بيته و هو مسئول عنهم و المرأة راعية على أهل بيت بعلها و ولده و هى مسئولة عنهم ألا فكلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته»; همه شما نگاهبانيد و همگى در برابر زير دستان و رعيت خود مسئوليت داريد. زمام دارى كه نگاهبان مردم است در برابر شهروندانش مسئول است. هر مردى نگاهبان خانواده خود و در برابر آنان مسئول است. خانم ها هم بايد نگاهبان خانواده شوهر خود و بچه ها باشند و در برابر آنان مسئوليت دارند. پس هوشيار باشيد كه همگى نگاهبانيد و همگى در برابر زيردستان و كسانى كه سرپرستى شان را به دوش گرفته ايد، مسئوليت داريد. (ر.ك: ارشادالقلوب، ج 1، ص 184) بر اساس اين فرمايش يكى از مسئوليت هاى بزرگ هم متوجه مربيان و آموزگارانى است كه عهده دار آموزش و پرورش فراگيران خود هستند.

امام على بن الحسين(عليه السلام) هم در رساله حقوق خود در اين باره اين گونه مى فرمايند: «وَ أَمَّا حَقُّ رَعِيَّتِكَ بِالْعِلْمِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ إِنَّمَا جَعَلَكَ قَيِّماً لَهُمْ فِيمَا آتَاكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ فَتَحَ لَكَ مِنْ خَزَائِنِهِ فَإِنْ أَحْسَنْتَ فِى تَعْلِيمِ النَّاسِ وَ لَمْ تَخْرَقْ بِهِمْ وَ لَمْ تَضْجَرْ عَلَيْهِمْ زَادَكَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ إِنْ أَنْتَ مَنَعْتَ النَّاسَ عِلْمَكَ أَوْ خَرِقْتَ بِهِمْ عِنْدَ طَلَبِهِمُ الْعِلْمَ مِنْكَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يَسْلُبَكَ الْعِلْمَ وَ بَهَاءَهُ وَ يُسْقِطَ مِنَ الْقُلُوبِ مَحَلَّك»; اما حق فراگيرانى كه از تو دانش مى آموزند اين است كه بدانى خداوند عزيز و جليل با دانشى كه به تو داده و گنجينه هايى كه به روى تو گشوده تو را عهده دار آنان قرار داده است. پس اگر در آموزش مردم نيكو و پسنديده رفتار كنى و آنان را به تباهى و گناه و دشوارى و پريشانى نكشانى، خداوند از فضل خود بر تو بيفزايد. اما اگر مردم را از دانشت باز دارى يا هنگامى كه فراگيران مى خواهند چيزى از تو بياموزند آنان را به تباهى و آلودگى بكشانى، بى ترديد خداوند دانش و شكوه آن را از تو باز مى ستاند و ديگر در دل هاى مردم جايى نخواهى داشت. (ر.ك: من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 62)

25ـ «يَأَيهَا النَّاس إِنَّ وَعْدَاللَّهِ حَقُّ فَلا تَغُرَّنَّكمُ الْحَيَوةُ الدُّنْيَا وَ لا يَغُرَّنَّكم بِاللَّهِ الْغَرُورُ»

(لقمان: 33 / فاطر: 5); اى مردم! وعده خداوند حق است، مبادا زندگانى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان شما را مغرور سازد.

26ـ «يَعْلَمُونَ ظهِراً مِّنَ الحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ هُمْ عَنِ الاَخِرَةِ هُمْ غَفِلُون» (روم: 7); آنان تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى دادند، و از آخرت (و پايان كار) بى خبرند.

«وَ اذْكُر رَّبَّك فى نَفْسِك تَضرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الاَصالِ وَ لا تَكُن مِنَ الْغَفِلِينَ» (اعراف: 205); پروردگارت را در دل خود از روى تضرع و خوف و آهسته و آرام ، صبحگاهان و شامگاهان ياد كن! و از غافلان مباش! «اقْترَب لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فى غَفْلَة مُّعْرِضونَ» (انبياء: 1); حساب مردم به آنان نزديك شده اما آنان در حال غفلت و رويگردانند! «يَأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا لا تُلْهِكمْ أَمْوَلُكُمْ وَ لا أَوْلَدُكمْ عَن ذِكرِ اللَّهِ وَ مَن يَفْعَلْ ذَلِك فَأُولَئك هُمُ الْخَسِرُونَ» (منافقون: 9); اى كسانى كه ايمان آورده ايد اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند، و هر كس چنين كند زيانكار است. «ذَرْهُمْ يَأْكلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الاَمَلُ فَسوْف يَعْلَمُونَ» (حجر: 3); بگذار آنان بخورند و بهره گيرند و آرزوها آنان را غافل سازد، ولى به زودى خواهند فهميد.

27ـ «كانَ النَّاس أُمَّةً وَحِدَةً فَبَعَث اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشرِينَ وَ مُنذِرِينَ» (بقره: 213); مردم (در آغاز) يك دسته بودند، و تضادى در ميان آن ها وجود نداشت. به تدريج جوامع و طبقات پديد آمد و اختلافات و تضادهايى در ميان آن ها پيدا شد، در اين حال خداوند، پيامبران را برانگيخت، تا مردم را بشارت و بيم دهند. «رُسلا مُّبَشرِينَ وَ مُنذِرِينَ لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلى اللَّهِ حُجَّةُ بَعْدَ الرُّسلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً» (بقره: 213); پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا براى مردم بعد از اين پيامبران بر خدا حجتى باقى نماند (و بر همه اتمام حجت شود) و خداوند توانا و حكيم است.

28ـ «الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ تَطمَئنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِاللَّهِ أَلا بِذِكرِاللَّهِ تَطمَئنُّ الْقُلُوب» (رعد: 28); آنان كسانى هستند كه ايمان آورده اند و دل هايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد با ياد خدا دل ها آرامش مى يابد!

29ـ «يَبْتَغُونَ فَضلا مِن رَّبهِمْ وَ رِضوَناً، يبتغون فضلا من الله و رضواناً» (مائده: 2 / فتح: 29 / حشر: 8); آن ها همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند. «رِجَالٌ لا تُلْهِيهِمْ تجَرَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَن ذِكْرِاللَّهِ» (نور: 37); مردانى كه نه تجارت و نه معامله، آنان را از ياد خدا و... غافل نمى كند. «وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشرِى نَفْسهُ ابْتِغَاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوف بِالْعِبَادِ» (بقره: 207); بعضى از مردم (با ايمان و فداكار، همچون على(عليه السلام)در ليلة المبيت به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر(صلى الله عليه وآله))، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. «وَ الَّذِينَ صبرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبهِمْ» (رعد: 22); و كسانى كه به طلب رضاى پروردگارشان صبورى كرده اند...

«ذَلِك خَيرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولَئك هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (روم: 38); اين براى آن ها كه رضاى خدا را مى طلبند بهتر است و چنين كسانى رستگارانند. «إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الاَعْلى» (الليل: 20); بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار برترين است.

30ـ «إِنَّ اللَّهَ اشترَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسهُمْ وَ أَمْوَلهَُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» (توبه: 111); خدا از مؤمنان جان ها و مال هايشان را خريده به اين (بهاء) كه بهشت از آن آن ها باشد...

«لِّكَيْلا تَأْسوْا عَلى مَا فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِمَا ءَاتَاكمْ وَاللَّهُ لا يحِب كلَّ مخْتَال فَخُور» (حديد: 23); اين به خاطر آن است كه براى آنچه از دست شما رفته افسوس نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد، و خداوند هيچ متكبر فخرفروشى را دوست ندارد.

31ـ «وَ أَن لَّيْس لِلانسانِ إِلا مَا سعَى» (نجم: 39); و اينكه براى انسان بهره اى جز تلاش و كوشش او نيست.

32ـ «وَ لا يَشفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضى» (انبياء: 28); آنان جز براى كسى كه خدا از او خشنود است (و اجازه شفاعتش را داده) شفاعت نمى كنند.

33ـ قال الصادق(عليه السلام): «طلب الحوائج إلى الناس، إستلاب للعز، و مذهبة للحياء، و اليأس مما فى أيدى الناس عزد للمؤمن فى دينه، و الطمع هو الفقر الحاضر»; امام صادق(عليه السلام)فرمود: درخواست نيازها از مردم عزت آدمى را از بين مى برد و حيا و پاك چشمى و پاك دامنى را نابود مى كند و در برابر، نااميدى از آنچه در دست مردم است مؤمن را در دينش عزت مى بخشد و طمعورزى و چشمداشت خود گونه اى از نادارى حاضر است.

و كان أمير المؤمنين(عليه السلام) يقول: «ليجتمع فى قلبك الافتقار إلى الناس و الاستغناء عنهم، فيكون إفتقارك إليهم لين كلامك و حسن بشرك، و يكون إستغناؤك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك»; اميرمؤمنان مى فرمود: تلاش كن كه در دلت نيازمندى و بى نيازى از مردم را همراه با هم گردآورى. نيازمندى تو به ديگران به اين باشد كه سخنت با آنان گرم و هموار باشد و با آنان از در گشاده رويى درآيى و بى نيازيت از آنان به اين باشد كه آبرويت را پيراسته كنى و از آسيب ها دور دارى و عزتت را جاودانى نمايى. (ر.ك: محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 148 و 149.)

34ـ قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): «إن هذا الدين متين فأغلوا فيه برفق و لا تكردهوا عبادة الله إلى عباده فتكونوا كالراكب المنبت الذى لا سفرا قطع و لا ظهرا أبقى»; پيامبر بزرگوار اسلام فرمود: اين دين متين است پس با نرمى و مرافقت در آن وارد شويد (رفتار كنيد.) بندگان خدا را با اكراه و به گونه اى ناخواسته به عبادت ها وادار نكنيد; چرا كه عبادت ناخواسته شما را همانند سواره خشمگين و پريشانى مى كند كه نه راهى مى پويد و نه توان باقى ماندن بر پشت مركب را دارد. (در اين باره ر.ك: محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 86 و 87.)

35ـ «هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فى الاَرْضِ جَمِيعاً» (بقره: 29); او خدايى است كه همه آنچه (از نعمت ها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريده است.

«لَقَدْ أَرْسلْنَا رُسلَنَا بِالْبَيِّنَتِ وَ أَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَب وَ الْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاس بِالْقِسطِ وَ أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شدِيدٌ وَ مَنَفِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصرُهُ وَ رُسلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِىُّ عَزِيزٌ» (حديد: 25); ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و همراه با آنان كتاب (آسمانى و ميزان) براى شناسايى حق و قوانين عادلانه نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند، و آهن را فرو فرستاديم كه در آن قوت شديدى است، و منافعى براى مردم، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى كنند، بى آنكه او را ببينند، خداوند قوى و شكست ناپذير است.

36ـ «وَللَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ» (منافقون: 8); عزت ويژه خدا و رسول او و مؤمنان است. «لَن يجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَفِرِينَ عَلى المُؤْمِنِينَ سبِيلا» (نساء: 141); هرگز خداوند براى كافران نسبت به مؤمنان راه تسلطى قرار نداده است. «وَ أَعِدُّوا لَهُم مَّا استَطعْتُم مِن قُوَّة وَ مِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّاللَّهِ وَ عَدُوَّكمْ» (انفال: 60); در برابر آنان (دشمنان) آنچه توانايى داريد از نيرو (و همچنين) اسب هاى ورزيده (براى ميدان نبرد) آماده سازيد تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.

37ـ پيامبر بزرگوار اسلام فرموده است: «من أصبح و لا يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم»; هر كه در حالتى شب را به صبح برساند كه به كارها و دشوارى هاى مسلمانان اهتمامى نداشته باشد، مسلمان نيست. (محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 163.)