جهاد و اهداف متعالي آن در سيره نظامي معصومان(عليهم السلام)

جهاد و اهداف متعالي آن در سيره نظامي معصومان(عليهم السلام)

علي امين رستمي (اميني)

مقدّمه

در هر كاري، شناخت هدف براي رسيدن به نتيجه مطلوب حايز اهميت است، به ويژه اگر كسي بخواهد طرحي نو ارائه دهد و دنبال هدفي جديد باشد كه تا پيش از آن كمتر سابقه داشته است. در امور نظامي هر كسي به لحاظ ذهنيتي كه از آن دارد هدفي را براي خود تبيين مي كند. اما اگر قرار باشد در وضع موجود تغيير داده شود و هدف عالي تر و در عين حال جديدي به دست آيد، لازم است ابتدا آن را براي مجريان به خوبي تبيين نمايد. در سيره نظامي معصومان(عليهم السلام) آنچه به عنوان هدف موردنظر است متفاوت با اهدافي است كه تا آن روز مردم براي رسيدن به آن با ديگران مي جنگيدند. از اين رو، بايد اين اهداف تبيين شوند تا نيروهاي اسلام بهتر آن ها را بشناسند و در آن وادي گام بردارند. بنابراين، مي توان گفت: هرجا شرايط فراهم بود معصومان(عليهم السلام) اقداماتي را در جهت تبيين هدف متعالي جهاد انجام مي دادند; گاهي در قالب خطابه اي در آغاز جنگ، با رنگ و بوي اخلاقي نيروها را از حال و هواي جنگ هاي جاهليت دور مي كردند; گاهي در وسط معركه قتال و زماني نيز پس از اتمام كارزار و در نحوه گزارش آن به پشت جبهه، اقداماتي در اين جهت انجام مي دادند.

در اين نوشتار، ابتدا جايگاه جنگ و جهاد در اسلام با استناد به شواهد تاريخي مورد بررسي قرار گرفته است تا ملاك ها و معيارهاي مشروعيت نبرد با ديگران در سيره معصومان(عليهم السلام) معلوم شوند و تفاوت ديدگاه اسلام با سنّت رايج جاهليت در اين امر مهم مشخص گردد. در ادامه، به اقدامات معصومان(عليهم السلام) براي تبيين اين اهداف مقدّس پرداخته خواهد شد و در دو محور، تبيين اهداف نبرد براي نيروهاي خودي و دشمن بحث خواهد شد.

جايگاه جنگ و جهاد در اسلام

جنگ و جهاد در اسلام با آنچه سلاطين و كشورگشايان انجام مي دهند، از ابعاد گوناگوني همچون فرمان دهي، شيوه جنگيدن و هدفي كه براي رسيدن به آن مي جنگند، تفاوت اساسي دارد.

گرچه چندين جنگ خونين در صدر اسلام به وقوع پيوست و رسول گرامي(صلي الله عليه وآله)به صورت مستقيم يا غيرمستقيم فرمان دهي آن را به عهده داشته اند، با وجود اين، قرآن آن حضرت را چهره رحمت جهاني معرفي مي كند و مي فرمايد: «ما تو را جز براي رحمت جهانيان نفرستاديم.»1

تأمّل در اين معنا، چنين نتيجه مي دهد كه رحمت انبيا و اولياي الهي، مقدّم و غالب بر عضبشان است. به عبارت ديگر، رحمت و هدايت آنان، امام و رهبر غضب آن هاست. آنچه در سيره نظامي و جنگ آوري آنان مي بينيم غضب مقدّسي است كه مأموم هدايت و رحمت فراگير آن هاست و اين غضب صبغه رحمت دارد. نشانه اين فرهنگ در بينش نظامي معصومان(عليهم السلام) آن است كه تا حد امكان دست به اسلحه نمي برند و اگر دست به اسلحه بردند تا حد امكان سعي مي كنند كسي را نكشند و اگر مجبور به كشتن برخي شدند تا آنجا كه ممكن است افراد را عفو مي كنند. ولي درباره غالب فرماندهان نظامي در عالم، قضيه بر عكس است. در آنان زعامت از آن غضب است و رحمت در جنگ جزو استثنائات. بدين روي، در اولين فرصت، دست به اسلحه مي برند و تا مي توانند مي كشند و تا آنجا كه مقدور است پس از پيروزي، اسير مي گيرند.2 از اين رو، قرآن مي فرمايد: «سلاطين وقتي وارد سرزميني شوند فساد مي كنند و هر كه را در مقابلشان قرار گيرد از دم تيغ مي گذرانند و عزيزها را ذليل مي كنند و كار آن ها اينچنين است.»3

رسول گرامي(صلي الله عليه وآله) وقتي بر قريش غالب شد و با فتح مكه، جزيرة العرب را مسخر قدرت الهي خود نمود، خطاب به مغلوب شدگان فرمود: برويد همه شما آزاديد.4 در جريان جنگ احد نيز گرچه آسيب فراواني را متحمّل شد، وقتي با پيشنهاد نفرين مواجه گرديد، در حالي كه خون از چهره مبارك خود پاك مي كرد، دست به دعا برداشت و به درگاه خدا عرضه داشت: «خدايا! قوم مرا هدايت كن»;5 چرا كه مي دانست غالب آن ها جاهل و نادانند و هدف حضرت هدايت آن ها به راه حق است، نه پيروزي ظاهري بر آنان. اميرالمؤمنين(عليه السلام)نقل مي كند كه رسول اكرم(صلي الله عليه وآله)در مقابل فشارها و اذيت ها مي فرمود: من براي رحمت برانگيخته شده ام. پروردگارا! امّت مرا هدايت كن; آنان جاهل و نادانند.6

عملكرد ويژه سپاه اسلام در جنگ

بنابر آنچه درباره تفاوت عملكرد فرماندهان جبهه اسلام با عملكرد كشورگشايان و پادشاهان گفته شد، نفس نبردها نيز معنايي متفاوت مي يابد. گرچه در اموري مانند بهره گيري از فنون نظامي، حفظ اسرار و ساير مسائل صرفاً نظامي، تفاوتي بين نبردها وجود ندارد، اما جبهه اسلام علاوه بر رعايت اصول كلي جنگ، بايد به مجموعه اي از آداب ويژه ملتزم باشد كه رعايت آن ها، هم در پيروزي آن مؤثر است و هم در اثبات حقّانيت جبهه اسلام اهميت ويژه اي دارد كه به برخي از اين اصول اشاره مي شود:

الف. اخلاص در عمل

در مكتب اسلام، ارزش جهاد به احياي ارزش هاي ديني و الهي است و رزمنده بايد تمام هدف خود را براي نيل به اين هدف به كار گيرد. به همين دليل، اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) «جهاد» را به قيد «في سبيل اللّه» مقيّد مي كند و از اين طريق، روش و مقصد رزمنده ديني را از غيرديني متمايز مي سازد و در وصيت نامه خود مي فرمايد: «اللّه اللّه في الجهادِ بِاَموالِكم و اَنفسِكم و اَلسِنتكم في سبيل اللّه.»7

واقدي نقل مي كند در جنگ بدر، پيامبر مشاهده كردند حبيب بن يساف ـ كه جنگ جوي دلاور و رشيدي بود ـ در صف مجاهدان همراه با قيس بن محرث آماده جنگ با قريش است. حضرت از سعدبن معاذ پرسيدند: مگر اين شخص حبيب بن يساف نيست؟ عرض كرد: بله. آن دو نفر وقتي ديدند كه پيامبر با سعد درباره آن ها سخن مي گويد و در مورد آن ها حسّاس شده است، نزد پيامبر آمدند تا مسئله را جويا شوند. پيامبر فرمودند چه انگيزه اي شما را به آماده شدن براي نبرد وادار كرده است؟ در پاسخ گفتند: از يك سو، زاده آمنه اي و او با ما همخون است و از سوي ديگر، در خاك ما زندگي مي كني. با توجه به اين پيوندها، به ياري قوم خويش آمده ايم تا در غنيمت نيز سهمي داشته باشيم.

گرچه همسايگيوهمخوني ارزشي است كه مي تواند موجب پيوند شود، اما اين انگيزه ها در سيره پيامبر براي حضور در ميدان جهاد كافي نيستند. مجاهدان بايد با آرماني ريشه دار در بينش توحيدي، در كنار هم پيكار نمايند. به همين دليل، پيامبر در آن روز سخت، كه نيازمند نيروي رزمنده بود، بي هيچ ملاحظه اي با صراحت و صداقت فرمود: كسي كه بر آيين ما نيست، نمي تواند با ما (براي جهاد) بيرون آيد. اين سخن حضرت روشن كننده يكي از مهم ترين مرزهاي جهاد پيامبران با جنگ هاي كشورگشايان است كه آن را «اخلاق در عمل» خوانند.

خبيب، كه از سخن حضرت ناراحت شده بود، با شگفتي گفت: مردم يثرب هم مي دانند در جنگ فردي توانايم و حضور من مي تواند به پيروزي شما كمك كند. من آماده ام كه در كنار شما بجنگم و از غنيمت نيز بهره اي داشته باشم. ولي حضرت با قاطعيت فرمود: هرگز! شرط حضور در اين پيكار، اسلام است. ناگهان تحوّلي در خبيب ايجاد شد و گفت: من اينك در برابر خدا، كه پروردگار جهانيان است، اسلام را پذيرفتم و گواهي مي دهم كه تو پيامبر خدايي. با اسلام آوردن او، پيامبر خوش حال شد و دستور حركت صادر كرد. ولي قيس بن محرث ايمان نياورد و راهش از خبيب جدا شد تا اينكه پس از بازگشت از بدر، او نيز مسلمان شد و در پيكار احد حضور يافت و به شهادت رسيد.8

ب. ناديده انگاشتن تعصّبات قومي و ملّي

اصل ديگري كه جهاد را از جنگ هاي ديگر متمايز مي كند، اين است كه در ميدان جهاد، بايد همه تعصّبات جاهلي، قومي، نسبي و ملّي را كنار گذاشت و تنها بر محور حق و دين با دشمنان جنگيد. اگر اقوام و نزديكان انسان در جبهه حق حضور داشته باشند، در كنار آن ها بايد به جهاد پرداخت، اما اگر آنان زير پرچم باطل گرد آمدند بايد با آن ها پيكار نمود. در اين مرحله است كه رزمنده متديّن بايد دين خود را بر جميع تعصّبات خود مقدّم بدارد و در صورت لزوم، بر هموطن، حتي بر خانواده خويش نيز شمشير بكشد و بجنگد.

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) جنگ هاي زمان پيامبر را، جنگ مسلمانان با پدران، فرزندان و برادران و عموها توصيف كرده، مي فرمايد: ما (براي ياري اسلام در دوراني كه) با رسول خدا(صلي الله عليه وآله)بوديم، پدران، فرزندان و برادران و عموهاي خود را مي كشتيم و اين رفتار بر ايمان و اعتقاد ما مي افزود و اطاعت و فرمان برداري پيش مي گرفتيم و ثبات قدم ما را در راه راست مي افزود و شكيبايي ما را بر سوزش درد و سعي و كوششمان را براي جهاد با دشمن زياد مي نمود.9

ايشان در نامه اي به يكي از فرماندهان خود به نام معقل بن قيس رياحي، وي را از شروع جنگ از روي تعصّب باز مي دارد و مي فرمايد: جز با كسي كه با تو بجنگد، جنگ مكن... هرگاه با دشمن روبه رو شدي ميانه لشكر خود بايست و مانند كسي كه مي خواهد شروع كننده جنگ باشد به دشمن نزديك مشو و آن قدر نيز فاصله نگير تا مانند كسي باشي كه از جنگ مي ترسد، تا آنكه فرمان من به تو برسد. مبادا پيش از اتمام حجت و دعوت آن ها، كينه و دشمني شما را به جنگ با ايشان وادار سازد.10

در جايي ديگر، آن حضرت لشكر خود را موعظه مي كند كه مبادا با شنيدن دشنام هاي زنان مشركان، كه متوجه اعراض و شرافت يا متوجه فرماندهانتان مي شود، به آزار آنان بپردازيد. زنان را بر آزار رساندن به آنان برنينگيزانيد، هرچند به شرافت و بزرگواري شما دشنام دهند و به سرداران و بزرگانتان ناسزا گويند; زيرا نيرو، جان و خردشان ضعيف و سست است.11

در پرتوهمين فرهنگ ديني جهاد بود كه محمّدبن ابي بكر با وجود روابط تيره ميان پدرش (ابوبكر) و حضرت علي(عليه السلام)هميشه در كنار امام بود و در جنگ «جمل» كه ميان حضرت علي(عليه السلام)و خواهرش (عايشه) واقع شد، حضوري فعّال داشت.

ج. ممنوعيت شروع جنگ

مكتب اسلام، مكتب صلح و محبت و هدايت است و تا آنجا كه ممكن است، جلوي جنگ و خون ريزي را مي گيرد. اگر از بروز جنگ گريزي نبود، در ميدان كارزار بايد منتظر شروع جنگ از سوي دشمن بود. حضرت علي(عليه السلام) در نامه اي به مالك اشتر، كه از فرماندهانشان در جنگ «صفين» بود، او را به همين اصل توصيه مي كند.12 خود نيز به لشكرش مي فرمايد: جنگ با آن ها را شروع نكنيد تا آن ها شروع كننده باشند. شما ـ بحمدللّه ـ داراي حجت و دليل هستيد و پيش دستي نكردن شما در جنگ، خود دليل و حجت ديگري است.13

نكته قابل اشاره اينكه گاهي امام از لشكر خود مي خواهد در جنگ با دشمن، پيش از اينكه آن ها با شما بجنگند شما با آن ها بجنگيد.14 روشن است كه اين حكم با اصل پيشين مبني بر عدم شروع جنگ منافاتي ندارد; زيرا مقصود از عدم شروع جنگ، عدم شروع درگيري و حمله در ميدان نبرد است; ميداني كه دو جبهه رو در روي هم قرار گرفتند. ولي منظور از پرداختن به جنگ و پيش دستي بر دشمن، آمادگي و تجهيز لشكر براي روردرو قرار گرفتن با دشمن است و اينكه لشكر اسلام با تجهيزات و آمادگي كامل در ميدان جنگ حاضر شده، منتظر فرمان جهاد باشد. اما پس از آمادگي و تجهيز لازم و مواجهه با دشمن، اولين اقدام براي شروع جنگ واقعي، بايد از سوي دشمن آغاز شود.15

تبيين اهداف نبرد براي نيروهاي خودي

الف. سيره رسول خدا(صلي الله عليه وآله)

1. تبيين اهداف نبرد در پيكار بدر و احد: رسول خدا(صلي الله عليه وآله)لشكر را مرتب كرد و سپس در خطبه اي به تبيين اهداف نبرد، بخصوص سفارش به امور فرهنگي و اخلاقي، پرداخت و رزمندگان را به صبر در راه خدا و اخلاص در عمل فرا خواند كه يكي از مهم ترين تفاوت هاي جهاد با ساير نبردهاي تاريخ است. حضرت پس از حمد و ثناي الهي، فرمود: «اينك من شما را به چيزي دعوت مي كنم كه خداوند بر آن تحريصتان كرده است و از چيزهايي نهي مي كنم كه خداوند از آن نهي فرموده. شأن خداوند عظيم است، هميشه به حق امر مي كند و صدق را دوست دارد و اهل خير را به خاطر همان نيكي هايشان به اختلاف مراتب نيكي شان جزا مي دهد و به خير ياد مي شوند و به همان از يكديگر برتري پيدا مي كنند. و شما اي مردم! در منزلي از منازل (در مرحله اي از مراحل) حق قرار گرفته ايد. خداوند از احدي از شما قبول نمي كند، مگر عملي را كه صرفاً براي خاطر او انجام شده باشد، صبر در مواقف دشوار و خطرناك از وسايلي است كه خداوند آدمي را با آن وسايل گشايش داده و از اندوه نجات مي دهد و صبر در اين مواقف، شما را به نجات اخروي مي رساند. پيامبر خدا در ميان شماست; شما را امر و نهي مي كند. پس در چنين روزي شرم كنيد از اينكه خداوند به گناه يا نقطه ضعفي از شما خبردار شود و به كيفر آن شما را مورد خشم شديد خود قرار دهد; زيرا او مي فرمايد: «خشم خدا بزرگ تر از خشمي است كه شما به يكديگر مي گيريد.»16 پس اموري را كه او در كتاب خود بدان امر فرموده است در نظر بگيريد و دلايل روشنش را از ياد نبريد، بخصوص اين آيات را كه شما را پس از ذلّت به عزّت رسانيد. پس در برابرش خاكساري پيشه كنيد تا از شما راضي شود. چنان از اين آزمون (در صحنه هاي سخت پيكار) سرافراز بيرون آييد كه سزاوار مهر و آمرزش شويد; چرا كه آن را وعده فرموده است، و وعده او حق. سخن او راست و كيفر او نيز سهمگين است.17

در وقت شروع جنگ احد نيز خطبه اي مشابه بيانات مزبور از حضرت نقل شده است كه در قسمتي از آن فرمود: شما امروز در معرض اجر و پاداش هستيد، البته براي كسي كه خدا را به ياد داشته باشد و خودش را به صبر و يقين آراسته كند و تلاش و فعاليت داشته باشد. بدانيد كه جهاد با دشمن سخت است و افرادي كه ايستادگي كنند كم هستند، مگر آنان كه خداوند اراده آن ها را قوي كرده باشد. بدانيد كه خداوند با كسي است كه از او اطاعت كند و شيطان با كسي است كه از حق نافرماني كند. با صبر بر جهاد، اميد فتح و پيروزي داشته باشيد و از خدا بخواهيد كه آنچه را وعده داده است به شما ارزاني دارد و در همه حال از او اطاعت كنيد.18

نكته جالب اينكه جهت گيري بيانات حضرت به سوي هدف متعالي جهاد و قرب الي اللّه است و سخني از دنيا و رسيدن به غنايم و فتح سياسي صرف در آن يافت نمي شود.

2. اصلاح ادبيات نبرد: رسول خدا(صلي الله عليه وآله) براي جهت دادن حركت به سوي خدا و در مسير نهادينه كردن ارزش هاي ديني و الهي، گاهي از بيان يك كلمه توسط يك رزمنده، كه رنگ و بوي جاهلي داشت، گذشت نمي كرد و با بيان محبت آميز، سخن او را اصلاح مي كرد و تلاش مي نمود تا ادبيات سخن گفتن يارانش نيز ادبيات اسلامي و الهي و به دور از فرهنگ غلط جاهلي باشد.

الف. رشيد فارسي، از اصحاب حضرت در جنگ احد، يكي از مشركان به نام ابن عويم را مورد حمله قرار داد و با ضربه اي وي را دو نيم كرد و زماني كه شمشير خود را به طرف او حواله مي كرد گفت: «بگير كه من همان غلام فارسي ام.» پيامبر، كه تماشاگر هنرنمايي او بود و گفته اش را مي شنيد، فرمود: چرا نگفتي بگير كه من همان غلام انصاري ام؟ پس از آن برادر ابن عويم براي انتقام، به رشيد حمله كرد و گفت: منم ابن عويم! ولي رشيد با ضربه اي او را نيز كشت و گفت: بگير كه اين منم همان غلام انصاري! رسول خدا(صلي الله عليه وآله) با لبخندي، كه گوياي خرسندي ايشان بود، فرمود: آفرين اباعبداللّه! حضرت وي رابه كنيه اباعبداللّه مفتخر نمود، در حالي كه اصلا فرزندي نداشت.19

ب. پس از جنگ احد، افرادي از جانب قريشيان در مدح خويش اشعاري مي سرودند و در آن ها به ماجراي احد مي پرداختند و قريش را مدح مي كردند و به ذم مسلمانان مي پرداختند. يكي از اين شاعران عبداللّه بن زبعري بود كه قصيده اي سرود و در آن به مدح و ستايش قريش در ماجراي احد پرداخت. در جواب او، حسّان بن ثابت و كعب بن مالك انصاري قصايدي سرودند; از جمله، بيت ششم شعر كعب بن مالك انصاري اين است:

«مجالدنا عن جذمنا كلَّ فخمة *** مدرّبة فيها القوانش تلمعُ»

از ريشه خود، در مقابل هر گروه سنگين و گرامي، كه بر رزم تمرين داده شده بود و سرنيزه ها در آن مي درخشيد، دفاع كرديم.

رسول خدا(صلي الله عليه وآله) با شنيدن اين بيت به وي فرمود: آيا نمي توان گفت كه از دين خود دفاع نموديم؟ كعب گفت: چرا نمي شود؟ رسول خدا فرمود: پس تعبير دين بهتر است. به دنبال آن، كعب سرود: «مجادلنا عن ديننا...»20

3. پرهيز از خشونت بي مورد:

الف. همواره تأكيد پيامبر بر اين بود كه جنگ و نزاع با مشركان فقط تا زماني معنا دارد كه از پذيرش دعوت اسلام سرباز زنند و به محض گفتن شهادتين، كسي حق تعقيب آن ها را ندارد و هيچ بهانه اي هم پس از اين مرحله در اعمال خشونت بر آن ها پذيرفته نيست; زيرا جنگ هاي پيامبر جهاد بر سر پذيرش تنزيل بودند، نه تأويل. بنابراين، صرف پذيرش تنزيل قرآن و دين و به رسميت شناختن پيامبر و آيينش، همه در مسلماني با هم مساوي اند و كسي را بر ديگري برتري نيست.

در سريه ابن سعد به «فدك» در سال هفتم هجري، پس از شكست نيروهاي اسلام، پيامبر غالب بن عبداللّه را به سوي «فدك» اعزام كرد. سپاه اسلام پس از پيروزي بر باديه نشينان و جمع آوري غنايم، كنار هم جمع شدند. در اين ميان، ديدند كه اسامة بن زيد غايب است. او به تعقيب مردي به نام نهيك بن مرداس رفته بود و ساعتي از شب گذشته بازگشت. فرمانده او را به شدت توبيخ كرد كه چرا دير آمده اي؟ اسامه گفت: «به دنبال مردي رفته بودم كه مرا مسخره مي كرد، اما وقتي لبه شمشير را بر گلوي خود ديد، گفت: «لا اله الااللّه و محمّد رسول اللّه.» فرمانده پرسيد: آيا شمشيرت را غلاف كردي؟ جواب داد. نه به خدا! شمشير را غلاف نكردم تا اينكه او را كشتم. همراهان گفتند: به خدا قسم! كار بدي كردي. مردي را كشتي كه مي گفت: «لا اله الااللّه» اسامه از كار خود پشيمان شد.21 پس از آنكه به محضر رسول خدا(صلي الله عليه وآله)شرفياب شد، او را از جريان با خبر كرد. حضرت پرسيد: آيا مردي را كشتي كه مي گفت: «لا اله الا اللّه و محمّد رسول اللّه؟» جواب داد: اي رسول خدا! اين را به خاطر كشته نشدن مي گفت. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)فرمود: تو كه پرده قلبش را نشكافتي تا بداني در آن چيست و آنچه را هم به زبان مي گفت قبول نكردي، در حالي كه نمي داني در درونش چه نيتي داشته است. اسامه قسم خورد كه پس از آن هر كس را كه شهادتين را بگويد به قتل نرساند و خداوند در اين باره آيه 94 سوره نساء را نازل كرد22 و شايد همين مسئله باعث شد كه اسامة بن زيد پس از رحلت رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در وصف قاعدين قرار گيرد و از ياري حضرت علي(عليه السلام)خودداري نمايد.

ب. يكي از مسائلي كه رسول خدا در تبيين اهداف نبرد براي رزمندگان اسلام بيان مي فرمود دستورالعمل شيوه برخورد با مردمي بود كه رزمندگان اسلام به جنگ آن ها رفته اند; كيفيت برخورد با خردسالان، زنان و كيفيت دعوت به اسلام و مسائل مربوط به آن را بيان مي كرد، كه نمونه اي از آن در ذيل مي آيد:

در سال هشتم هجري، وقتي لشكر اسلام به سوي «موته» حركت كرد، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) در خطابه اي فرمود: شما را به تقوا و خير و نيكي نسبت به مسلماناني كه با شما هستند، توصيه مي كنم... با نام خدا و در راه خدا حركت كنيد و با كسي كه به خدا كفر ميورزد بجنگيد و پيمان شكني و خيانت نكنيد. بچه ها را به قتل نرسانيد. به فرمانده جنگ دستور داد: هنگامي كه با دشمنان مواجه مي شوي، آن ها را به يكي از اين امور دعوت كن كه اگر به هر كدام پاسخ دادند بپذير و از آن ها دست بكش: آن ها را به اسلام دعوت كن، اگر پذيرفتند از ايشان قبول نما و آن ها را رها ساز. سپس از آن ها دعوت كن كه به دارالمهاجرين مهاجرت كنند، اگر قبول كردند در سود و زيان مهاجران شريك هستند. اما اگر اسلام را قبول كردند و در همان خانه و كاشانه خود باقي ماندند، به آن ها بگو كه همانند اعراب مسلمان هستند و حكم بر آن ها جاري مي شود و چيزي از مخارج و غنيمت به آن ها نمي رسد، مگر آنكه در كنار مسلمانان به جهاد بپردازند. اگر اين را هم نپذيرفتند آن ها را به پرداخت جزيه دعوت كن و اگر قبول كردند از آن ها بپذير و از ايشان دست بردار و اگر هم نپذيرفتند از خدا كمك بخواه و با آن ها بجنگ.23

ب. سيره اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)

حضرت علي(عليه السلام) بر اساس سنّت رسول خدا(صلي الله عليه وآله) پيش از شروع جنگ، اهداف نبرد را براي نيروهاي اسلام تبيين مي نمود و ضمن تأكيد بر دوري از حركت هاي ناشايست و حفظ هدف الهي و ديني، به افشاي چهره دشمن نيز مي پرداخت و اين (افشاي چهره دشمن) مسئله اي است كه در پيكارهاي حضرت علي(عليه السلام) در زمان خلافتش به چشم مي خورد و در جنگ هاي رسول خدا(صلي الله عليه وآله)يا وجود نداشت و يا بسيار اندك بود; زيرا جبهه مخالف مسلمانان در عهد رسول خدا(صلي الله عليه وآله) كفّار و مشركان بودند و مسلمانان شك و شبهه اي در جهاد با آن ها در دل نداشتند. اما جنگ هاي حضرت علي(عليه السلام) و پس از ايشان، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) با كساني بود كه ادعاي مسلماني داشتند. بنابراين، لازم بود ابتدا چهره دشمن افشا شود و نيروهاي خودي بدانند كه با چه كساني مي جنگند و در پي چه هدفي هستند.

1. جنگ جمل و تبيين اهداف نبرد: در جنگ «جمل» پيش از آغاز جنگ، حضرت علي(عليه السلام) دستوراتي سرنوشت ساز بيان نمودند كه مبيّن هدف متعالي جهاد در مكتب علوي مي باشند و نمونه آن را فقط در دستورات رسول اكرم(صلي الله عليه وآله) به رزمندگان اسلام مي توان يافت. حضرت خطاب به اصحابش فرمود: هرگز آغازگر جنگ نباشيد; زيرا شما ـ بحمداللّه ـ برهان و حجت داريد و همين خودداري از جنگ پيش از اينكه آن ها جنگ را آغاز كنند خود برهان و دليل ديگري بر حقّانيت شماست و هنگامي كه با آن ها به كارزار پرداختيد زخم خوردگان را از پاي درنياوريد، و هنگامي كه آن ها را متلاشي نموديد فراريان را تعقيب نكنيد، و كشف عورت ننماييد و كشته اي را مثله نكنيد، و چون به سراپرده و منزلگاه آن ها رسيديد پرده اي را برنداريد و به خانه اي وارد نشويد و از اموال آن ها چيزي برنداريد.24

در روز جمل، به حضرت خبر رسيد كه عبداللّه بن زبير در ميان سپاه خود خطبه اي خواند، و در آن به امام علي(عليه السلام) اهانت نمود و مردم را به جنگ با آن حضرت تهييج كرده است. اين سخنان چه بسا شبهاتي را در اذهان مردم ايجاد مي نمود و شايد در شناخت هدف و پايمردي در رسيدن به آن، در اراده ياران حضرت نيز خللي ايجاد مي نمود. از اين رو، اميرالمؤمنين(عليه السلام) به فرزندش امام حسن(عليه السلام) فرمود: برخيز و خطبه اي براي مردم بخوان! امام حسن(عليه السلام)پس از حمد و سپاس الهي، به افشاي چهره واقعي اهل جمل، بخصوص طلحه و زبير و فرزندش عبداللّه، پرداخت و فرمود: اي مردم! نظريه ابن زبير به ما واصل شد. سوگند به خداوند كه پدر او همواره عثمان را به سوي خلاف مي راند و عرصه را چنان بر او تنگ كرد كه وي به قتل رسيد و طلحه پرچم خويش را در حالي كه عثمان زنده بود، بر بيت المالي كه در دست او بود، كوبيد (هرگونه كه مي خواست در آن تصرف كرد!) اما سخن او كه گفت: «علي كار مردم را به زور به دست گرفته است»، پس از ادعاي ابن زبير بهترين دليل عليه پدر اوست كه با علي با دست بيعت كرد و با دل بيعت ننمود. پس او به بيعت اقرار كرده و ادعاي وابستگي نموده است. پسر زبير بايد براي آنچه عليه پدرم ادعا كرده است، برهان آورد و كي تواند چنين كند؟! اما تعجب او از حضار بصريان توسط كوفيان، پس دليل تعجب او از اهل حقي كه اهل باطل را فراخواند، چيست؟ سوگند به جانم كه اهل بصره از پيمان بين ما و خويشتن خواهند فهميد كه ما شكايت ايشان را نزد خدا خواهيم برد! و خدا به حق قضاوت خواهد كرد و او بهترين حكم كنندگان است.25

2. جنگ صفين و تبيين اهداف نبرد:

الف. خطبه اي كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در جريان فتح آب در پيكار صفين ايراد مي فرمود، داراي سه محور اساسي و مهم است:

اول اينكه با بيانات آتشين، چنان هيجاني در لشكريان ايجاد نمود كه با يك حمله برق آسا، تمام لشكريان معاويه را از اطراف فرات دور كرد و شريعه را در اختيار خود گرفت.26

محور دوم آن تبيين ارزش جهاد و شهادت در مقابل زندگي با ذلّت و خواري است.

سوم افشاي چهره معاويه و فريب مردم شام توسط اوست.

اما سخن حضرت: اي گروه سربازان رشيد اسلام! معاويه با اين عمل (بستن آب به روي شما) شما را به پيكار دعوت كرده است. اكنون بر سر دو راهي هستيد: يا به ذلّت و خواري در جاي خود بنشينيد، يا شمشيرها را از خون آنان سيراب كنيد تا خود از آب سيراب شويد. بدانيد خوار گشتن و زنده ماندنتان، مردن است و كشته شدن و پيروزشدنتان زنده بودن. آگاه باشيد كه معاويه گروهي از بي خبران و گم راهان را به همراه آورده و حق را زير پرده تزوير مخفي نموده است تا گردن هاي خود را آماج تير و شمشيرهاي مرگ سازند.27

ب. خطبه ديگري از حضرت علي(عليه السلام) نقل شده است كه پس از سر و سامان دادن لشكر در جنگ صفين، ايراد نمود. در اين خطبه نيز پس از حمد و ثناي الهي، دستوراتي اخلاقي كه تبيين كننده اهداف نبرد جبهه اسلام مي باشند، بيان كرد. در ادامه فرمود: «دين خدا را ياري كنيد و در راه خدا به هر اندازه كه بر شما واجب كرده است، خود را بيازماييد كه به راستي، خداي تعالي در پيش ما و شما چنان كرده كه بر ما واجب است سپاس او را با كوشش خود انجام دهيم و هر اندازه قدرت داشته باشيم او را ياري كنيم، و نيرويي جز از جانب خدا نيست.28

ج. يكي از شب هاي فراموش نشدني تاريخ اسلام «ليلة الهرير» است; شبي در واقعه صفين كه لشكريان اميرالمؤمنين(عليه السلام) با دلي سرشار از عشق و ايمان، تكبيرگويان چنان بر لشكر معاويه تاختند و از كشته پشته ساختند كه در تاريخ، به عنوان شبي سرنوشت ساز ثبت شده است. ابتداي آن شب امام(عليه السلام) به مالك اشتر دستور داد صف هاي رزمندگان را مرتب كند و او را در ميمنه و ابن عبّاس را در ميسره لشكر قرار داد، سپس خود در قلب لشكر قرار گرفت29 و با ايراد خطبه اي به افشاي چهره دشمن پرداخت و براي همه تبيين نمود كه معاويه نه براي اسلام و مسلمانان، بلكه در پي انتقام كشته هاي قريش در بدر و احد مي جنگد. حضرت فرمود: آگاه باشيد كه خضاب زنان حناست و خضاب مردان خون! صبر و بردباري در عاقبت كارها، خير و نيكي است. آگاه باشيد كه سپاهيان معاويه مي خواهند عقده هاي جنگ بدر و كينه هاي احد و دوران جاهليت را بگشايند. سپس اين آيه شريفه را تلاوت كرد:30 سران كفر را بكشيد; چون پيماني بر ايشان نمانده است تا شايد تسليم حق شوند.31

ج. سيره امام حسين(عليه السلام)

سالار شهيدان(عليه السلام) از ابتداي شروع نهضت، در مناسبت هاي گوناگون به تبيين اهداف قيام و حركت خويش مي پرداخت تا حجت بر همگان تمام شود. آن سخنان انسانساز از يك سو، در روحيه و ايمان ياران حضرت تأثير فراوان داشت و از ديگر سو، نقشه تبليغاتي بني اميّه را خنثا نمود. پس از قيام حضرت، چه تلاش هاي گسترده اي توسط حكام ظالم بني اميّه و بني العبّاس صورت گرفتند تا آن چراغ هدايت كم فروغ شود و مردم راه و هدف حضرت را فراموش كنند و امام اقدامات شوم آيندگان را به خوبي ديد و با تبيين اهداف قيام خود، همه توطئه ها را نقش بر آب كرد.

1. تبيين اهداف نبرد در حركت از مكّه: امام حسين(عليه السلام)در آستانه حركت از مكّه به سمت عراق، در خطبه اي هدف از قيام را فقط براي خدا و شوق لقاي حضرت حق بيان كرد و از سرنوشت حركت خبر داد و تنها كساني را به كمك طلبيد كه راغب لقاي الهي اند; فرمود: مرگ زيور گردن انسان هاي حق طلب و مردان خداست. با مرگ هيچ نقصي بر كسي وارد نمي شود. اين گردن بند زرّين شهادت را به گردنتان بياويزيد، وگرنه مرگ به صورت طوق لعنت گريبانگيرتان خواهد شد.

پس از ترسيم حقيقت مرگ و جايگاه آن در زندگي انسان، فرمود: كسي تصور نكند كه من از سرگذشت خود بي اطلاعم. مي دانم كه قبري براي من در كربلا فراهم شده و آگاهانه به سمت آن مي روم. گويا مي بينم كه قطعات بدن مرا گرگان گرسنه در سرزمين كربلا قطعه قطعه مي كنند، اما آن گونه كه يعقوب مشتاق ديدار يوسف بود، من نيز مشتاق ديدار اجداد پاك خود هستم.

در ادامه فرمود: من عازم هستم و نيازمند كمك. ولي ياري من كار هر كسي نيست، بلكه انسان هاي خاصي مي توانند از عهده چنين امر خطيري برآيند; كساني كه شوق لقاي الهي در سر دارند و هدفشان لقاي خداست. اما اگر كسي به چيزي كمتر از آن مي انديشد ـ مثلا، براي ترس از جهنم شمشير مي زند ـ نمي تواند; چون او وقتي آتش صحنه جنگ را فروزان ببيند ممكن است دستش در نبرد بلرزد و نيز كسي كه به اشتياق بهشت مي رزمد نمي تواند، چون او نيز وقتي بفهمد خانواده اش پس از كشته شدن او تا چند منزل به اسارت خواهند رفت، شايد در مقاومت پايش بلرزد. ولي راغب لقاي خدا نه تنها قلبش سست نمي شود، دستش نمي لرزد و پايش نمي لغزد، بلكه ديگران را هم به استواري و ثبات قدم دعوت مي كند.32

2. وصيت امام و بيان اهداف قيام: وصيت امام حسين(عليه السلام)به برادرش محمّد حنفيه مهم ترين سندي است كه حضرت در آن، اهداف قيام را با دست خود به نگارش درآورده است تا از يك سو، مردم اعصار آينده با هدف قيام ايشان آشنا شوند و از سوي ديگر، امكان سوء استفاده معاندان و مبلّغان بني اميّه را منتفي سازد.

حضرت در وقت بيرون آمدن از مدينه، مركّب و كاغذي خواست و اين وصيت نامه را براي برادرش محمّد حنفيه نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم. اين وصيت حسين بن علي به بردارش محمّد حنفيه است. حسين گواهي مي دهد كه جز خداي يكتا و بي شريك معبودي نيست. محمّد بنده و فرستاده اوست. حق را از سوي حق آورده است. بهشت و دوزخ حق است. قيامت بي شك خواهد آمد و خداوند خفتگان در قبرها را برمي انگيزد. من هرگز از روي هوس و طغيان و فسادانگيزي و ستم خروج نكردم، بلكه با طلب اصلاح در امّت جدّم خارج شدم; مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر نمايم و به سيره و روش جدّم و پدرم علي بن ابي طالب حركت كنم. هر كس با پذيرش حق، مرا بپذيرد خداوند به حق سزاوارتر است و هركس مرا رد كند صبر مي كنم تا خداوند ميان من و قوم من به حق داوري كند كه او بهترين داوران است. اين وصيت من به توست. برادرم! توفيقم جز از خدا نيست. بر او توكل كردم و به سوي او بازمي گردم.»33

3. اقدام عملي در جهت تبيين اهداف قيام: اقدام ديگر امام حسين(عليه السلام) در جهت تبيين اهداف قيام، يك اقدام عملي است. با اينكه حضرت ماه هاي شعبان، رمضان، شوال، ذي القعده و اوايل ذي حجه را در مكّه ماند، اما در آستانه روز «ترويه» (هشتم ذي حجه)، روزي كه حاجيان در مكّه احرام بسته اند و به سمت عرفات مي روند، از مكّه خارج شد و به سوي كربلا حركت كرد.34 طبعاً اين سؤال براي هر كسي مطرح مي شود كه چرا پسر پيامبر تا آن روز صبر كرد و با آنكه اعمال حج چند روز بيشتر طول نمي كشد، حج را انجام نداد و عزم حركت كرد؟ چه خطري پيش آمده كه امام حسين(عليه السلام) حاضر نيست چند روز بعد حركت كند؟ البته بعضي از كساني كه در مراسم حج شركت كرده بودند پس از خاتمه يافتن مناسك، در بين راه، خود را به امام حسين(عليه السلام)رساندند. بدين سان، اگر امام حسين(عليه السلام) اعمال حج را هم انجام مي داد، مي توانست در همين ايّام محرّم به كربلا برسد. اما انتخاب آن زمان براي حركت، يك تاكتيك در جهت تبيين اوضاع بحراني و هدف خويش در مقابله با آن بحران بود كه با حركت در خلاف مسير سيل جمعيتي كه براي حج در مكّه گرد آمده اند ـ آن هم از سوي كسي مثل امام حسين(عليه السلام) ـ همگان را متوجه خطر و بحراني بودن اوضاع و شرايط مي كرد. افزون بر اين نقشه ترور آن حضرت توسط عوامل حكومت اموي را نقش بر آب كرد. امام حسين(عليه السلام) با اين كار، به مردم فهماند كه ابتدا بايد حج را با آزاد نمودن از چنگ امويان عصر زنده كرد و آن گاه افراد مستطيع را به حج آزاد دعوت نمود.35

4. نامه نگاري و تبيين اهداف قيام: يكي از شيوه هاي اعلان و بيان هدف امام حسين(عليه السلام) نوشتن و ارسال نامه هايي به افراد مهم و با نفوذ عراق بود. از اين رو، وقتي حضرت به سرزمين كربلا فرود آمد، در نامه اي به بزرگان كوفه ضمن تبيين هدف حركت خود، يادآور شد: اين نامه اي است از حسين بن علي به سليمان صرد خزاعي، مسيّب بن نجبه، رفاعة بن شدّاد، عبداللّه بن وال و جماعت مؤمنان. شايد شنيده باشيد كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله)فرمود: كسي كه سلطان ستمگري را ديدار كرد كه حرام خدا را حلال مي شمارد، عهد خدا را مي شكند، با سنّت رسول خدا مخالفت مي كند، با بندگان خدا به ستم رفتار مي نمايد، ولي در گفتار و عمل بر ضد او اقدامي نكند، بر خدا سزاوار است كه او را با آن پادشاه ستمگر محشور گرداند. قطعاً متوجه شده ايد كه اين جماعت اطاعت شيطان را بر اطاعت خدا برگزيده اند و فساد و گناه را آشكار كرده اند و اجراي حدود الهي را تعطيل ساخته اند و بيت المال مسلمانان را تاراج نموده اند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمرده اند و من امروز به خاطر پيوندي كه با رسول خدا(صلي الله عليه وآله) دارم، از هر كسي بر خلافت سزاوارترم...36

تبيين اهداف نبرد براي نيروهاي دشمن

سخن گفتن با دشمن در ميدان نبرد، در جنگ هاي صدر اسلام امري رايج بوده است. در موارد متعددي، پيامبر اكرم و ائمّه اطهار(عليهم السلام) با دشمنان خود در ميدان نبرد سخن مي گفتند; گاهي سخنانشان ابلاغ پيام الهي به آن ها بود و گاهي نيز به نصيحت و دعوت دشمن به هدايت الهي مي پرداختند و كمتر اتفاق مي افتاد كه اهداف نبرد را براي دشمن بازگو نمايند. غير از سيره نظامي امام حسين(عليه السلام) درباره ديگر معصومان(عليهم السلام)جز يك نمونه نمي يابيم و آن نيز سيره اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) است كه پيش از شروع جنگ صفين، پيرمردي شامي بين دو صف قرار گرفت و فرياد زد: يا علي! با شخص خودت كار دارم. اميرالمؤمنين(عليه السلام) از ميان سربازان خود خارج شد و در مقابل آن پيرمرد قرار گرفت. پيرمرد گفت: تو سابقه طولاني در اسلام و هجرت داري. آيا مي توانم پيشنهادي به تو بكنم كه به واسطه آن، جنگي شروع نشود و خون مسلمانان حفظ گردد؟ حضرت فرمود: پيشنهادت چيست؟ عرض كرد: تو به عراق برگردي و ما به شما كاري نداشته باشيم و ما نيز به شام برگرديم و شما با ما كاري نداشته باشيد.

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) فرمود: پيشنهاد تو را فهميدم و دانستم كه از روي خيرخواهي و شفقت است. من نيز درباره اين جنگ و عواقب آن زياد فكر كردم، اول و آخر آن را سنجيدم و شب هايي را بيداري كشيدم و آثارش را بررسي نمودم، ولي ديدم دو را بيشتر وجود ندارند: جنگ يا كفر به وحي الهي و دين حق. چون خداي تعالي از اولياي خود سكوت در برابر معصيت و ترك امر به معروف و نهي از منكر در برابر گناهان را نمي پسندد و بدان راضي نيست، در نهايت، به اين نتيجه رسيدم كه جنگيدن و مرارت آن را تحمّل كردن آسان تر از دست و پنچه نرم كردن با زنجيرهاي گران است.37

در نهضت كربلا، قضيه تا حدي متفاوت بود; زيرا لشكري نيرومند در مقابل گروهي اندك صف كشيده بودند، آن هم مردمي كه خود از آنان دعوت كرده بودند تا ياري شان نمايند. بيوفايي كوفيان وضعيت معركه نبرد را از حالت طبيعي و مقابله دو نيروي برابر خارج كرد. با اين اوضاع و شرايط، وقتي امام(عليه السلام)ديد كه نصيحت دشمن و دعوت او به هدايت تأثيري ندارد، به تبيين هدف قيام و حركت خود پرداخت تا حجت را بر آن ها تمام كند و ناآگاهان را از حيله اي كه عليه او به كار رفته است، آگاه نمايند. البته حضرت در بيان هدف قيام، به نكاتي اشاره مي كند كه براي دشمن قابل درك باشد، نه با سخنان بلند عرفاني درباره ارزش جهاد و رسيدن به لقاي الهي كه با ياران فهيم خود گفت.

از اين رو، پس از بيان بي ارزش بودن دنيا، هدف حركت خود را مقابله با ظلم و انحراف ذكر مي كند كه جامعه گرفتار آن شده و اينك دشمن او را بين ذلّت پذيري و مرگ مخيّر نموده است و او مرگ با عزّت را ترجيح مي دهد و نكته اي كه براي كوفيان بيشتر قابل درك بود يادآوري نامه ها و دعوت آن ها از حضرت بود و اينكه آن ها از حضرت ياري خواستند، وي نيز به ياري آن ها شتافت، اما با شمشيرهاي آن ها روبه رو شد.

1. تبيين اهداف نبرد براي دشمن در اولين رويارويي

لشكر حرّ و كاروان امام حسين(عليه السلام) در منزلگاه «بيضه» فرود آمدند. امام در آنجا براي ياران خود و همراهان حرّ خطبه اي خواند و هدف از حركت خود را مقابله با ظلم و انحراف و دعوت كوفيان ذكر كرد و فرمود: اي مردم! پيامبر خدا فرمود: هركس حاكم ستمگري را ببيند كه حرام الهي را حلال مي شمرد، عهد خدا را مي شكند، با سنّت پيامبر مخالفت مي كند، در ميان بندگان خدا به گناه و تجاوز رفتار مي كند و بر ضد او نه كاري كند و نه سخني بگويد، بر خدا سزاوار است كه او را وارد جايگاهش كند. آگاه باشيد! اينان پيرو شيطان شده و از اطاعت خدا بيرون رفته اند، فساد را آشكار ساخته، حدود را تعطيل كرده اند و بيت المال را از آن خود قرار داده اند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساخته اند و من به اعتراض سزاوارتر از همه هستم. نامه هايتان به من رسيد، فرستادگان شما نيز از بيعت شما خبر دادند. مرا به دشمن وانگذاريد و تنهايم رها نكنيد. اگر به بيعت خويش استواريد به رشد خود رسيده ايد. من حسين بن علي و پسر فاطمه دختر پيامبرم. جانم با جان شما و خانواده ام با خانواده شماست و براي شما اسوه ام و اگر به بيعت وفادار نيستيد و پيمان شكسته ايد، به جانم سوگند كه از شما عجيب نيست; كه با پدرم و برادرم و عموزاده ام مسلم بن عقيل نيز چنين كرديد! فريب خورده كسي است كه شما فريبش دهيد. از سعادت خويش دور شديد و بهره خود را تباه ساختيد. پس هر كس پيمان بشكند، به زيان خود پيمان شكسته است.38 خداوند به زودي مرا از شما بي نياز خواهد ساخت.39

شيخ صدوق با سند خويش، نقل مي كند كه برخورد حرّ و امام حسين(عليه السلام)در وقت ظهر بود. امام به پسرش دستور داد تا اذان و اقامه بگويد و با همه دو گروه نماز جماعت خواند. پس از سلام نماز، حرّ جلو رفت و گفت: سلام و رحمت و بركات خدا بر تو، اي پسر پيامبر! فرمود: بر تو سلام! كيستي بنده خدا؟ گفت: من حرّبن يزيد هستم. حضرت پرسيد: بر مايي يا با مايي؟ حرّ جواب داد: به خدا قسم! مرا براي جنگ با تو فرستاده اند، ولي به خدا پناه مي برم كه در روز قيامت، در حالي كه از قبر خويش برآيم كه پاي به زنجير و دست بسته به روي در آتشم افكنند. اي پسر پيامبر! كجا مي روي؟ به حرم جدّت برگرد كه كشته خواهي شد. امام حسين(عليه السلام) فرمود: پيش مي روم و براي جوانمرد، مرگ عار نيست.40

در روايت ديگر آمده است كه در سرزمين «شراف»، هنگام ظهر، امام به حجّاج بن مسروق فرمود: اذان بگو! پس از آن، نماز جماعت برقرار شد و هر دو سپاه كوفه (حرّ) و امام به آن حضرت اقتدا كردند و نماز خواندند. سپس امام به سخنراني پرداخت و خطاب به مردم كوفه فرمود: مردم! من به سوي شما حركت نكردم، مگر آنكه دعوت نامه ها و پيك هاي شما به سوي من سرازير گرديدند كه ما امام و پيشوا نداريم. دعوت ما را بپذير و به سوي ما حركت كن تا خداوند به وسيله تو ما را هدايت و رهبري كند. اگر بدين دعوت ها وفاداريد، اينك من به سوي شما آمده ام; بايد با من پيمان محكم ببنديد و در همكاري و همياري با من از اطمينان بيشتر برخوردارم سازيد و اگر از آمدن من ناراضي هستيد، حاضرم به محلي كه از آنجا آمده ام مراجعت نمايم.41

2. بيان هدف براي دشمن در خطبه اي ديگر

طبري خطبه اي از امام نقل كرده است كه حضرت در آن خطبه، درباره فلسفه قيام خود با كوفيان سخن گفت و فرمود كار ما به اينجا كشيد كه مي بينيد. دنيا دگرگون شده و بسيار زشت و ناپسند گرديده است. نيكي هاي دنيا عقب مي روند و همچنان رو به زوال است. از نيكي ها چيزي باقي نمانده، جز ته مانده هايي مانند ته مانده آبشخورها، و پستي هاي زندگي همانند چراگاه زيانبخش و بيماركننده است. آيا مي بينيد كه به حق عمل نمي شود و از باطل نهي نمي گردد؟ پس سزاوار است كه در چنين وضعي، انسان با ايمان مرگ و ملاقات با خدا را آرزو كند. آري، مرگ براي من جز سعادت و خوش بختي نيست و زندگي با ستمگران را جز خواري و ذلّت نمي دانم.42

روز «عاشورا» حضرت سوار بر اسب شد، قرآن را باز كرد و روي دست گرفت و سخناني خطاب به لشكر دشمن ايراد نمود و هدف از حركت خود را انتخاب مرگ با عزّت در مقابل پذيرش ذلّت بيان كرد و فرمود: آگاه باشيد! ناپاك فرزند ناپاك مرا مخيّر گردانيده است بين كشته شدن و تن زير بار ذلّت بردن و تسليم اراده وي شدن. اما خواري و زبوني از ما به دور است. خدا راضي نيست كه ما خوار و زبون گرديم. پيغمبر و مردان باايمان تن به خواري و بيچارگي نمي دهند. دامن هاي پاك مادراني كه در آن ها تربيت يافته ايم و جوانان با غيرت و رادمردان زورنشنو كه تا راه مرگ و شهادت به رويشان باز است، از راه فرومايگان و بيچارگان نخواهند رفت و نيز به خواري و ذلّت ما رضا نمي دهند. اكنون ياران وفادار من كمند و ديگران دست از ياري ام برداشته اند. باز هم جز راه جنگ را نمي توانم پذيرفت و جز از طريق شهادت نمي توانم رفت.43

پي‌نوشت‌ها


1ـ «و ما ارسلناكَ الاّ رحمةً للعالمين.» (انبياء: 107)

2ـ عبداللّه جوادى آملى، حماسه و عرفان، چ دوم، اسراء، 1378، ص 128.

3ـ «انّ الملوكَ اذا دخلوا قريةً افسدوها و جعلوا اعزّةً اهلها اذلّة و كذلك يَفعلون.» (نمل: 34)

4ـ محمّدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، تحقيق نجم الدين آملى، تهران، مكتبة الاسلاميه، ج 3، ص 513، ح 2.

5ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 20، ص 96.

6ـ همان، ج 10، ص 30.

7ـ نهج البلاغه، نامه 47، حكمت 366.

8ـ واقدى، المغازى، ج 1، ص 47.

9ـ نهج البلاغه، خطبه 55.

10و11ـ همان، نامه 12 / نامه 14.

12ـ نصربن مزاحم، وقعة صفين، ص 153 / محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 32، ص 414 و 374.

13ـ نهج البلاغه، نامه 14.

14ـ همان، خطبه 27.

15ـ على اكبر رشاد، دانشنامه امام على(عليه السلام) (سياست)، چ ششم، تهران، مركز نشر آثار پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامى، 1380، ص 437.

16ـ «لمقتُ اللّهُ اكبرُ مِن مَقتكم اَنفسَكم.» (غافر: 10)

17ـ واقدى، پيشين، ج 1، ص 58.

18و19ـ همان، ص 221ـ223.

20و21ـ همان، ج 2، ص 723ـ725.

22ـ ابوالحسن على بن ابراهيم قمى، تفسير القمى، ج 1، ص 148 و 149. «يا ايها الذين آمنوا اذا ضربتم فى سبيل اللّه فتبيّنوا و لا تقولوا لِمَن القى اليكم السّلام لست مؤمناً تبتغونَ عرضَ الحيوة الدنيا فعندَاللّهِ مغانمُ كثيرة كذلك كنتم من قبلُ فمَّن اللّهُ عليكم فتبيّنوا اِنَّ اللّه كان بما تعملون خبيراً.» (نساء: 94) شيخ طوسى در التبيان، ج 3، ص 290 از ابى الجارود، از امام باقر(عليه السلام) روايت كرده است: آيه در شأن عياش بن ابى ربيعه مخزومى برادر ابوجهل است كه حارث بن يزيد عامرى را كه تصور مى كرد مسلمان نيست كشت و بعد پشيمان شد. علّامه طباطبائى در الميزان، ج 4، ص 45 وجوه ديگرى را هم از درالمنثور نقل مى كند و گفته است: قسم خوردن اسامة بن زيد و عذرخواهى وى از حضرت على(عليه السلام) به خاطر سرپيچى از دستورات وى در جنگ، معروف است و در كتاب هاى تاريخى ذكر شده و همين را سبب ترجيح خبر اسامة بن زيد بر خبرهاى ديگر مى داند.

23ـ واقدى، پيشين، ج 2، ص 757.

24ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 228.

25ـ شيخ مفيد، الجمل، ص 327.

26ـ ابن ابى الحديد، پيشين، ج 3، ص 324 / مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 386.

27ـ نهج البلاغه، خطبه 51 / مسعودى، پيشين، ج 2، ص 385.

28ـ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 194.

29ـ محمّدبن جرير طبرى، تاريخ الامم و الملوك، ج 5، ص 47.

30ـ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 180.

31ـ «فقاتِلوا ائمّة الكفرانّهم لاايمان لهم لعلّهم ينتهون» (توبه: 12)

32ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 44، ص 367.

33ـ ابى محمد احمدبن اعثم كوفى، كتاب الفتوح، تحقيق على شيرى، بيروت، دارالاضواء، 1411 ق، ج 5، ص 21.

34ـ عبدالرزاق موسوى مقدّم، مقتل الحسين، چ پنجم، بيروت، دارالكتاب الاسلامى، 1399 ق، ص 165.

35ـ عبداللّه جوادى آملى، پيشين، ص 307.

36ـ احمدبن اعثم كوفى، پيشين، ج 5، ص 91 / خوارزمى، مقتل الحسين، ج 1، ص 234.

37ـ محمّدباقر مجلسى، پيشين، ج 32، ص 526 / ابن ابى الحديد، پيشين، ج 2، ص 27.

38ـ فتح: 10.

39ـ محمّدبن جرير طبرى، پيشين، ج 5، ص 403.

40ـ شيخ صدوق، امالى، ترجمه كمره اى، تهران، اسلاميه، 1362، ص 154.

41ـ خوارزمى، پيشين، ج 1، ص 231.

42ـ محمّدبن جرير طبرى، پيشين، ج 5، ص 403ـ404.

43ـ خوارزمى، پيشين، ج 1، ص 232.