بررسى تطبيقى طبقه‏بندى‏هاى علوم در تمدن اسلامى

ايوب اكرمى1

چكيده

با ظهور تدريجى زمينه‏هاى تمدنى اسلام، انشعاب علوم به رشته‏هاى گوناگون و طبقه‏بندى دانش‏ها با ملاك‏ها و معيارهاىمختلف، به صورت يك نياز علمى بنيادين در دنياى اسلام دنبال گرديد و در دوره ميانه به صورت سنتى تخصصى درآمد وچشم‏انداز هر دانش و نسبت آن با دانش‏هاى ديگر روشن‏تر شد و نيازهاى فكرى و فرهنگى جهان اسلام از اين مسير تغذيهشد. در اين نوشتار تلاش شده است ضمن معرفى اجمالى طبقه‏بندى هاى مهم و اصيل و مقايسه آنها، عوامل و زمينه‏هاىطبقه‏بندى‏ها و نقاط ضعف و قوت و سير تحول آنها نشان داده شود. نيز ملاكات طبقه‏بندى‏ها مانند علوم حكمى و غيرحكمى، علوم عقلى و علوم نقلى (شرعى)، صنايع نظرى و صنايع عملى، علوم عربى و غيرعربى، مسئله شرافت علوم و...نتايج حاصل از آنها به عنوان مسئله‏هاى اساسى تحقيق، نقد و بررسى شده، مورد تأمّل قرار گيرد.

كليدواژه‏ها: طبقه‏بندى علوم، ملاك‏هاى طبقه‏بندى، علوم عقلى، علوم شرعى، تمدن اسلامى.

 

مقدّمه

با ظهور اسلام در آغاز قرن هفتم ميلادى و هجرت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از مكه به مدينه در سال 622 م، به اعتبار ظرفيت‏هاىدرونى وحى اسلامى، زمينه‏هاى تمدنى اسلام به تدريج آشكار شد و در آخر همين قرن به سراسر خاورميانه و شمالآفريقا و اندلس گسترش يافت. در اين قلمرو وسيع كه زادگاه چندين تمدن قديم‏تر بود، مسلمانان با علوم گوناگون تماسپيدا كردند و عناصرى از آنها را به درون ساختمان اصلى علوم اسلامى منتقل نمود و بدين‏وسيله بخش قابل ملاحظه‏اىاز نيازهاى فكرى، فرهنگى و اجتماعى خود را برطرف ساخت. با اين نگاه، پرسش‏هايى اساسى مطرح مى‏شوند از جملهآنكه چه زمينه يا زمينه‏هايى وجود داشتند كه در تعامل اسلام با دانش تمدن‏هاى ديگر و قبول آنها مؤثر افتاده است و نيزچگونه و با چه قابليت‏هايى اين دانش‏ها تعالى يافته و با بدنه دانش‏هاى اسلامى آميخته شده‏اند و ديگر آنكه با چهملاك‏ها و چگونه در طبقه‏بندى‏هاى منظم قرار گرفته و تكامل يافته‏اند.

اين پژوهش كه عمدتا ناظر به پرسش اخير يعنى ملاك‏هاى طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى است، براى اينكه بهديدگاهى قانع‏كننده در اين‏باره دست يابد، نيازمند آن است كه، گرچه به اشاره، به پيشينه و زمينه‏هاى نخستين تلاقىدانش‏هاى اسلامى با ديگر دانش‏ها بپردازد و از چگونگى راهيابى و آميختگى آنها با دانش‏هاى اسلامى نشانه‏هايى رابياورد تا از اين رهگذر، سير تعالى علوم و اولين طبقه‏بندى‏ها را در تمدن اسلامى به دست داده و در توضيح چگونگىدقيق طبقه‏بندى‏هاى منسجم‏تر علوم راهگشا باشد.

زمينه‏هاى تلاقى اسلام با دانش‏هاى ديگر

1. گرچه دانش‏هاى تمدن‏هاى ديگر به لحاظ تاريخى با اسلام بيگانه بوده‏اند، ولى از نظر محتوى و انطباق

ماهوى، ارتباط وثيقى با اسلام داشته‏اند؛ زيرا اغلب علوم در مكاتب يونانى، ايرانى و هندى به نوعى وحدت طبيعت رابازگو مى‏كردند و به همين دليل با روح اسلام كه از وحدت طبيعت راهى به سوى توحيد مبدأ مى‏گشايد، سازگارىداشتند.1 به ويژه آنكه پايه‏اى‏ترين اصل وحى اسلامى، ادراك درست توحيد و سريان آن به تمام هستى و از جمله جانآدمى است. از اين‏رو، افكارى كه در تمدن‏هاى ماقبل اسلام، ناظر به تبيين گونه‏اى از وحدت هستى بوده‏اند، در اسلام حلو جذب شده‏اند.

2. در قرن اول ق م، اسكندريه مركز ميراث علم و فلسفه يونان، كه محل تلاقى شرق و مصر قديم نيز بود، با قدرتبحث خاص و صورت فلسفى از طريق انتقال به انطاكيه و از آنجا به ميانجى‏گرى نسطوريان و يا به صورت ترجمه‏هاىسريانى به سرزمين‏هاى دور مانند ايران منتقل گرديد و از طريق ترجمه‏هاى مترجمان اسلامى مانند ثابت ابن قره وحنين‏بن اسحاق به عربى راه يافت. در قرن سوم ق م شهر جندى شاپور به صورت شهر مهمى درآمد كه دانش‏هاى آندوره به زبان‏هاى يونانى و سانسكريت و بعدا سريانى و نيز دانش‏هاى رياضى، پزشكى، نجوم و منطق بيشتر از روىمتون يونانى همراه با عناصرى از دانش‏هاى ايرانى و هندى در آن تدريس مى‏شد كه بعدها بخش مهمى از علوم در تمدناسلامى را شكل داد.2

3. علاوه بر زمينه‏هاى يادشده، راه‏هاى اتصال ديگرى نيز وجود داشت كه از آنها علوم مختلف به سرزمين‏هاىاسلامى راه يافتند، مانند صائبان حران3 كه معتقدات مكتب فيثاغورس و افلاطونى را به جهان اسلام رسانده و زمينهگرايش‏هاى باطنى در اسلام را فراهم آوردند.4 از طرف شرق، علوم هندى در جانورشناسى و مردم‏شناسى و نيز دانشكيميا و رياضيات و نجوم و به طور كلى سنت هندى، ايرانى غلبه پيدا كرده و به دنياى اسلام منتقل شد.5 بنابراين،مى‏توان گفت كه در اثر تماس تمدن‏هاى اسلامى و غربى بخشى از علوم اواخر، در تمدن اسلامى عمدتا از ترجمه‏هاىعلوم يونانى و سپس ايرانى و هندى متأثر است كه در دوره تعالى دانش‏هاى اسلامى، سازگار با سازمان درونى اسلامتقويم يافته و در سه رشته اساسى علوم شريعت، طريقت، حقيقت، مكاتب اسلامى را پديد آورده است.

4. مسلمانان دو جريان فكرى در تعاليم يونانى را مطالعه كرده و تشخيص دادند كه هر يك مشتمل بر نوعى خاص ازعلم بود، يكى مكتب باطنى فيثاغورسى و هرمسى است كه در اين مكتب، طبيعت به شكل تفسير رمزى نمودها و اعدادرياضى تبيين مى‏شود.6 و دوم مكتب قياسى كه ميراث ارسطو است و جنبه فلسفى آن بر جنبه مابعدالطبيعى غلبه دارد.مكتب نخست در جريان‏هاى تصوف اسلامى و بخشى از آن در انديشه‏هاى اخوان‏الصفا منعكس شد و به طور كلى باتكميل آن توسط شيخ اشراق مكتب اشراقى را پديد آورد، در حالى كه مكتب دوم در كلام و فلسفه اسلامى تأثير بسزايىبه جاى گذاشت و مكتب مشّايى را به وجود آورد كه معتقدات آنها تركيبى از افكار ارسطو و برخى از نوافلاطونيان است.

تفسير رمزى قرآن كه در تعليمات اسماعيليان و مكتب شيعه و متصوفه امرى جدى و معمول است، پايه‏اى براىتفسير رمزى طبيعت قرار گرفت و متون متعددى مانند رسائل اخوان‏الصفا و تأليف‏هاى جابربن حيان شيمى‏دان بزرگاسلامى پديد آمد و علوم اوايل در پيوندى عميق‏تر با علوم اواخر، انتظام يافته و ادوار طبيعت با ادوار طلوع پيامبران وامامان مطابقت داده شد و ضمن پيشرفت رياضيات، نجوم و طب، اين دانش‏ها معنايى‏ژرف‏تر به خود گرفت.7

با اين حال در آغاز، مبناى طبقه‏بندى، تقسيم ارسطويى علوم، به نظرى و عملى و صناعى (شعرى) بود كه در دورهاسلامى، دانش‏ها و معرفت دينى به آنها اضافه شد و مابعدالطبيعى به معناى عرفان در سطح عالى طبقه‏بندى‏ها قرارگرفت. ارسطو سه قسم علوم نظرى يعنى علم الهى، رياضى و طبيعى را نه در طول كه در عرض اقسام سه‏گانه علوم عملىقرار مى‏دهد و غايت هر قسم را مربوط به همان قسم معرفى مى‏كند.8

به نظر فارابى سعادت و عظمت مقام فيلسوف در ترك علائق و تجرد و گوشه‏گيرى است و طبيعى است، دانش موردنظر كه فيلسوف را به چنين مقامى مى‏رساند بايد مرتبه‏اى عالى داشته باشد و همين ايده به طبقه‏بندى فارابى شكل دادهاست.

بررسى طبقه‏بندى فارابى

1. در طبقه‏بندى فارابى قاعده كلى آن است كه انواع دانش‏ها به دو طيف اصلى تقسيم مى‏شوند: اول، دانش‏هاى مربوط بهموجودات و امورى كه عمل انسان در ايجاد آنها نقشى ندارد، مانند رياضيات، علوم طبيعى و الهيات و به طور كلى علومنظرى و دوم، علوم مربوط به امورى كه با عمل و اراده انسان مرتبط‏اند مانند خلقيات، علوم مدنى و فلسفه سياسى.

2. از نظر فارابى دو دانش منطق و زبان از نوعى ترتب رياضى‏گونه برخوردارند؛ زيرا كه دانش زبان و ادب، عهده‏دارحفظ لسان از خطا در تكلّم و اداى مقصود است و علم منطق متكفل حفظ ذهن از خطا در انديشه و حكم است و چوندانش‏زبان‏در آموختن‏مقدمات صنعت منطق به كار مى رود از اين رو تقدم زبان بر منطق تقدم توقف و اناطه است و اينمهم در طبقه‏بندى وى‏رعايت‏شده است.

3. در طرح فارابى علم طبيعى و علم الهى در طبقه چهارم قرار مى‏گيرند. فارابى علم طبيعى و علم الهى را بدونتفكيك، در مقسم اصلى كنار هم قرار داده، آن‏گاه آن دو را در دو بخش توضيح مى‏دهد و مى‏گويد علم طبيعى (فيزيك)درباره اجسام است و اجسام به يك اعتبار دو قسم‏اند جسم صناعى (تركيبى) و جسم طبيعى. از اين‏رو، مى‏توان وى رامتأثر از ارسطو دانست كه اين دو را در طول هم منظور نكرده است.9

4. در طرح فارابى گروه پنجم از دانش‏ها، علم مدنى و علم شريعت است. علم مدنى از افعال و رفتار ارادى و ملكاتو عادات سخن مى‏گويد و نيز از هدف‏ها و وسائل و موانع آنها گفت‏وگو مى‏كند. از همين لحاظ، نظام زندگى انسان‏ها رابه دو قسم الف. حيات و حكومت فاضله؛ ب. حيات جاهلى تقسيم مى‏كند.10 در نظريه فارابى تقسيم سه‏گانه سياستمدن و تدبير منزل و تهذيب اخلاق انجام نشده، اما علم فقه كه بخشى از شريعت است به دو بخش علم آراء فقهى و علمافعال و وظايف مؤمنان تقسيم مى‏گردد. در نظر وى شريعت داراى دو بخش مستقل است، يكى عقايد و كلام و ديگرىافعال وفقه، به همين دليل، بخش دوم از شريعت در رتبه سوم به عنوان علم كلام قرار مى‏گيرد كه متكفل اثبات عقايدخاص است،11 قابل تأمّل آنكه در طرح فارابى علم مدنى در ذيل عنوان كلى شريعت قرار نگرفته و جداگانه و در عرضعلوم ديگر فرض شده است، اما علم كلام و علم فقه از اقسام شريعت شمرده شده است و اين از جهتى تأمّل‏برانگيزاست؛ زيرا علم مدنى بخصوص در قسم عملى آن، يعنى افعال نيكو و مصاديق آن و حتى سيرت‏هاى نيكو مى‏توانستهذيل عنوان شريعت قرار گيرد.12

طبقه‏بندى خيام

حكيم ابوالفتح عمر خيام (م 350 ق) طالبان معرفت را به چهار گروه تقسيم نموده و دانش‏هاى مربوط به هريك را درهمان طبقه و گروه قرار داده است. در طبقه‏بندى خيام فقط به تقسيم علوم الهى توجه شده و بسيارى از دانش‏ها ناديدهگرفته شده است. از نظر خيام طالبان شناخت خداوند چهار گروهند: اول، متكلمانند كه راه جدل و حجت‏هاى اقناعى را

پيش گرفته‏اند. دوم، فلاسفه‏اند كه بالاتر از ادلّه اقناعى به ادلّه عقلى صرف در قوانين منطقى روى آورده‏اند و از طى مسيروفا كه كامل‏تر است عاجز مانده‏اند. سوم، اسماعيليان و تعليميان هستند كه ادلّه و عقول را در شناخت ذات و صفاتحق، ناكافى دانسته و به سخن صادق اعتماد كرده‏اند و چهارم، اهل تصوف و عارفانند كه با عبور از استدلال و از راهتصفيه باطن، نفس ناطقه را آماده پذيرش نور حق نموده‏اند، خيام همين راه چهارم را بدون شبهه بر راه‏هاى ديگر مقدممى‏شمرد.13

نقد نظريه خيام

در طبقه‏بندى خيام، متكلّمان، چه متكلّمان اشعرى و چه متكلّمان معتزلى و شيعه در گروه نازل‏تر از بقيه قرار مى‏گيرند.در طبقه دوم فهرست خيام، حكما جاى مى‏گيرند، حتى مكتب اشراقى سهروردى و آثار اشراقى كسانى مثل ابن‏سينا بهيكسان مورد داورى قرار مى‏گيرند و اما طبقه سوم در طرح خيام، اسماعيليان‏اند كه پيروان شاخه‏اى از تشيّع بوده و نقشقابل اعتنايى در گسترش علوم و فنون داشته‏اند و آثار آنها از نظر وى، بخصوص از جنبه پايه‏هاى تحقيق رمزى در طبيعتاهميت يافته است، اما در عين حال در طرح خيام گروه بالاترى وجود دارند كه رتبه آنها مهم‏تر از باطنيان اسماعيلى استو آنها طبقه متصوفه و عرفا هستند و خيام كه جزء دانشمندان متبحر در علوم و فنون است، با اين حال خود را از طبقهآنها مى‏شمرد.14 نظر خيام در اين‏باره وقتى آشكارتر مى‏شود كه ملاحظه كنيم او در متن نظريه خود اعتقاد به انسانكامل را جاى داده و مى‏گويد نه تنها انسان كامل، هدف نهايى زندگى روحانى است، بلكه نمونه اصلى جهان نيزهست.15

قابل تأمّل آنكه برخى از دانش‏ها و دانشمندان نامدار كه از مكتب خاصى پيروى نمى‏كنند در طبقه‏بندى مزبور واقعنمى‏شوند؛ زيرا از نظر وى آنها فقط به قسمتى از اين جهان نظر داشته‏اند، ولى عارف از اين‏رو كه همه چيز را به همانصورت كه هست مى‏بيند، شايستگى آن را دارد كه همه اين نظرها را در ضمن وحدت اساسى خود بگنجاند و به هميندليل است كه با كمال شگفتى، دانش‏هاى گوناگون را كه خيام در آنها تخصص داشته به حساب نمى‏آورد و در طبقه‏بندىخود قرار نمى‏دهد، از اين‏رو، نبايد طبقه‏بندى وى را طبقه‏بندى علوم به طور كلى به حساب آورد، بلكه بايد آن راگروه‏بندى علم دينى يا طبقه‏بندى عالمان دانست.

طبقه‏بندى خوارزمى

محمّدبن احمد، ابوعبداللّه الكاتب (م 387 ق) كه گفته مى‏شود اولين موسوعه عربى به نام مفاتيح العلوم را نگاشتهاست، مبناى تقسيم دانش‏ها را عربى و شرعى بودن علوم يا غيرعربى و غيرشرعى بودن آنها قرار داده است و اين با زمانحيات وى و موقعيت تقسيم علوم سازگار مى‏نمايد؛ زيرا تقسيم‏بندى‏هاى پيشرفته‏تر مربوط به قرون هشتم تا دوازدهماست. وى در مقاله اول، علوم عربى و شرعى را به ترتيب به دانش فقه (اصول فقه و فقه عملى)، كلام (عقايد و فرق)،نحو و ادبيات، كتابت و ضوابط آن، شعر و عروض، تاريخ (نقلى و علم تاريخ) تقسيم نموده است.16 و در مقاله دوم،در چند باب، اقسام علوم غيرشرعى را معرفى مى‏نمايد. اول فلسفه نظرى كه شامل سه دانش: 1. طبيعيات (علم طب،آثار سماوى، معادن، زيست حيوانات)؛ 2. الهيات به معناى‏الاعم (عقل و نفوس و وجود و هيولى)؛ 3. رياضيات نظرىمى‏شود كه از ماده بحث نمى‏كند، ولى در اشيايى كه داخل در ماده‏اند وارد مى‏شود و بخش ديگرى از فلسفه، فلسفهعملى است كه به سه دانش تهذيب اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن مربوط مى‏شود. دوم، دانش منطق مى‏باشد كههمان ترتيب مشهور براى فروع منطق يعنى مباحث الفاظ، برهان، جدل و... را مى‏آورد. سوم، اعداد مضاف، حسابجمل و مبادى جبر و مقابله مى‏باشد. چهارم، دانش هندسه مانند خطوط، مكعبات، مسطحات و اشكال فضايى راشامل مى‏شود. پنجم، دانش نجوم، ششم، دانش موسيقى، هفتم، دانش حيل و مكانيك و هشتم، دانش شيمى است.17

نقد طبقه‏بندى خوارزمى

در طبقه‏بندى خوارزمى يادآورى چند نكته ضرورى مى‏نمايد: نخست اينكه طبقه‏بندى وى جزء طبقه‏بندى‏هاى قديمىو در آغاز شكوفايى تمدن اسلامى عرضه شده است و با اينكه وى پس از فارابى مى‏زيسته، اما نظريه وى در مقايسه باكار فارابى چندان دقيق به نظر نمى‏رسد، به علاوه مبناى تقسيم، در نظر وى شرعى و عربى بودن و يا نبودن علوم است،در حالى كه از لحاظ محتواى دانش اخلاق و تدبير منزل با كمال تعجب دانش غيرشرعى و غيرعربى دانسته مى‏شود ودانش تاريخ و علم تاريخ را دانش عربى و شرعى مى‏داند. دوم اينكه نظريه خوارزمى در اصل تقسيم علوم به دو گروهدانش‏هاى عربى و غيرعربى از جهتى مشابه تقسيم ابن‏سينا در تقسيم علوم به علوم حكمى و غيرحكمى است و ازاين‏رو، بايد نظر ابن‏سينا را متأثر از خوارزمى و حداقل مرتبط با او دانست، بخصوص در مصاديق فلسفه عملى، يعنىتهذيب نفس، تدبير منزل و سياست مدن اين‏گونه است به اين معنا كه علوم حكمى ابن‏سينا همان علوم غيرعربى وغيرشرعى خوارزمى‏اند.

طبقه‏بندى ابن‏سينا

پس از نخستين كوشش‏ها براى طبقه‏بندى علوم، اين سنت با تغييراتى نسبى در قرن بعد توسط ابن‏سينا تعالى يافت. وىدر كتاب شفا و در رساله مستقلى به نام «فى اقسام العلوم» طبقه‏بندى خود را چنين ترسيم مى‏كند: به طور كلى علوم ازنظر صدق‏برموضوعات‏ومبادى آن علوم دردوگروه‏اصلى‏قرار مى‏گيرند: حكمى و غيرحكمى. اول علومى كه احكامشاندر همه‏زمان‏هاجارى‏است اينها خود به دو گروه فرعى قابل انقسام‏اند، نظرى و عملى، علوم نظرى علومى‏اند كه وجودآنها به فعل انسان وابسته نيست و ديگر آنكه غايت آنها حق است و علوم عملى بسته به عملانسان‏بوده‏وغايت‏آنهاحصول خير است.18

تأمّلى در نظريه ابن‏سينا

ابن‏سينا در بخش الهيات براى علم مابعدالطبيعه فروعى مانند اثبات نبوت، نزول وحى و معاد را مى‏آورد، ولى رابطهآنها را با مقسم اصلى چندان روشن نمى‏كند. و در علم اوسط (حكمت رياضى) كه از اقسام حكمت نظرى است، علومىمانند علم عدد، علم هندسه، علم هيئت و علم موسيقى را ذكر مى‏كند و براى هريك از اين‏ها فروعى را به عنوان علومفرعى حكمت رياضى قرار مى‏دهد و هريك را دانشى جداگانه و يا به تعبيرى موضوعى مستقل مى‏داند. نيز او علم منطقرا مقدم و در اول فلسفه جاى مى‏دهد و فروعى مانند: عبارت، مدخل، مقولات، قياس، برهان، جدل، خطابه، شعر ومغالطه را از علوم فرعى منطق مى‏شمرد.19 جالب آنكه وى عبارت را كه همان دانش زبان است برخلاف فارابى دردرون دانش منطق قرار داده و درآمدى بر آن مى‏داند. گرچه مانند فارابى منطق را متأخّر و مترتب بر زبان مى‏داند.20

نكته ديگر آنكه مقسم موردنظر ابن‏سينا (علوم حكمى و غيرحكمى) با برخى اقسام آن مثل برخى از علوم فرعىالهيات و طبيعيات و علوم فرعى غيرحكمى تداخل مى‏كنند و اين ايراد اساسى نظريه ابن‏سيناست. همچنان‏كه مقسمموردنظر وى را با مقسم نظريه فارابى (علومى كه عمل انسان در آنها دخالت ندارد و علومى كه عمل انسان در آنها دخالتدارد) نبايد يكى دانست.

طبقه‏بندى اخوان الصفاء

از جمله تلاش‏هاى برجسته در زمينه طبقه‏بندى علوم مربوط به اخوان‏الصفاست. اخوان‏الصفا و خلاّن‏الوفاء در مجموعهرسائل خود روش ويژه‏اى در طبقه‏بندى ارائه نمودند كه هم در نوع خود منحصر به فرد است و هم با رعايت قواعدتقسيم‏بندى، كمتر دانشى از قلم افتاده است، بخصوص كه طبقه‏بندى ايشان از جنبه تركيبى آن اهميت افزون‏ترى دارد.اخوان‏الصفاء كه در قرن چهارم مى‏زيسته‏اند به علت اختلافات فكرى و ملاحظات سياسى، انديشه‏هاى خود را به طورسرى مطرح مى‏كردند و به همين دليل از جهتى به معتزله و از جهت ديگر به اسماعيليه شباهت دارند.

اخوان‏الصفا علوم را به دو گروه اصلى صنايع علمى (علوم نظرى) و صنايع عملى (علوم عملى) تقسيم مى‏نمايندملاك آنان در اين تقسيم آن است كه همه علوم را تحت عنوان صنايع مى‏آورند و وجه تمايز علوم را علموعمل‏مى‏داننددرجدول‏زيرطبقه‏بندى‏آنهاترسيم‏شده‏است.

ارزيابى طرح اخوان‏الصفا

1. درباره قسم دوم از صنايع علمى به نظر مى‏آيد كه علم روايات و مواعظ با اينكه جزء علم تنزيل است با دخالت عقلبه علم فقه و سنن و تصوف يعنى مصاديق علم تأويل تبديل مى‏شود و اين نشان‏دهنده دقت‏نظر آنها در رده‏بندى علوماست با اينكه مقسم اصلى اين مورد علوم شرعى وضعى است.

2. در قسم سوم از علم فلسفه حقيقى يعنى طبيعيات بايد توجه نمود كه مفاهيم يادشده مفاهيمى فلسفى‏اند، ولى ازجهت حيث خارجى و واقعيت آن مفاهيم، طبيعى بوده و در دانش طبيعى جاى مى‏گيرند. به علاوه تفاوت نجوم در اينجابا نجوم رياضى كه در طبقه اول قرار

داشت، آن است كه در رياضى نجوم، محاسبات انجام مى‏شود، ولى در اينجا به شناخت طبيعى و كيفيت آنها پرداختهمى‏شود. نيز بايد دقت نمود كه تحقق و بطلان در آثار علوى سماوى، همچنان‏كه در طبيعت، اجناس نباتات، شناختجنين، تركيب بدن انسان و عالم صغير بودن انسان، طاقت انسان در كسب علوم و معارف، واقعيت مرگ و حكمت مرگو زندگى، خاصيت لذات، علت تفاوت لغات و رسم‏الخط‏ها و عبارات را دربر مى‏گيرد.21

3. مى‏توان گفت حكمت تركيبى اخوان‏الصفا كه از آميختگى تعليم مشّايى و اشراقى به وجود آمده و از گرايشفيثاغورسى و نوافلاطونى متأثر بوده، از جهت تلاشى كه براى انطباق آن با سنت اسلامى و گرايش شيعى به عمل آمده،همچنان‏كه از جنبه علمى بسيار قابل تأمّل و فوق‏العاده است آن‏گونه كه اخوان الصفا به حركت و تطور حيات از جمادىبه نباتى و سپس حيوانى توجه كرده‏اند و در اين طرز بيان آنها نشانه‏هايى است كه بر نظريه‏هاى علمى از جمله تطورداروينى قابل انعطاف است. موجودات مرجانى، خزه، ميمون كه اولى حد فاصل نبات و حيوان و دومى حد فاصلجماد و نبات و سومى حد فاصل حيوان و انسان است نظريه آنان را بسيار جذاب ساخته است.

4. گرچه در طبقه‏بندى اخوان الصفا ابهام‏ها و نوعى سنت‏شكنى به چشم مى‏خورد، اما با تأمّل در اجزاى نظريه آنان،بخصوص نقطه آغاز آن، يعنى مفهوم عدد كه بنا به نظر آنها ريشه علوم و اساس معانى است، وضوح بهترى مى‏يابد. بهنظر آنان عدد نمونه‏اى از جهان برين است كه جوينده، رفته رفته به قسمت‏هاى ديگر آن، يعنى علوم رياضى و طبيعى والهى راه مى‏يابد و از آن به باطن عالم راه مى‏يابد.22

از نظر آنان خداوند واحد حقيقى است و اشيا، همانند اعداد متكثر كه از واحد سرچشمه مى‏گيرند از واحد حقيقىصادر مى‏شوند و از اين‏رو، ممكن نيست كه آفريده‏ها واحد حقيقى باشند، بلكه دوگانه و مزدوج‏اند (هيولى و صورت،نور و ظلمت يا ايجاب و سلب، روحانى و جسمانى، حركت و سكون، مهر و كين، وجودو عدم، كون و فساد، دنيا و آخرت، علت و معلول، قبض و بسط و امثال آنها) بر همين منوال چيزهاى فراوانى كه در نظامخلقت مشاهده مى‏كنيم جفت يا متضادند مانند: آشكار و پنهان، متحرك و ساكن، ظاهر و باطن، گرم و سرد، تر و خشك،زايد و ناقص، جماد و نامى، ناطق و صامت و مانند آنها كه از جهتى نشان‏دهنده گردش دوگانه و احوال موجودات نيزهست مثل زندگى و مرگ، خواب و بيدارى، لذت و رنج و خير و شر و ادبار و اقبال، همان‏گونه كه امور شريعت مانند امرو نهى، طاعت و معصيت، حلال و حرام چنين‏اند. به نظر آنها مطابق حكمت الهى برخى پديده‏ها و چيزها سه‏گانه،چهارگانه و... هستند كه هر عدد نشانه آنهاست و بنابراين، قاعده، كليات حقايق نه درجه‏اند، مانند اعداد يك تا نُه، اول،مبدأ حق، دوم، عقل، سوم، نفس، چهارم، هيولى و ماده اولى، پنجم، طبيعت، ششم، جسم، هفتم، آسمان‏ها، هشتم،عناصر و نهم، مركباّت‏اند.23

از اين‏رو، مى‏توان گفت آنان از چند جهت توفيقات عمده‏اى يافته‏اند، نخست از جهت سازش ميان عقل و دين وديگرى سازگارى ميان نگرش باطنى و صوفيانه با عقل از يك‏سو، و با دين از سوى ديگر، و سوم از جهت تفسير رمزى ودر نتيجه نگاه علمى و عرفانى به نظام طبيعت كه حاصل آن تأثير قابل توجه آنان بر حكيمان پس از آنها و غناء و تكاملطبقه‏بندى دانش‏ها در تمدن اسلامى است

 جدول طبقه‏بندى علوم از نظر اخوان‏الصفا و خلّان‏الوفاء

صنايع نظري ( علوم نظري )

صنايع ( علوم عملي)

اول : علوم رياضات

دوم : علوم شرعي و وضعي

سوم: علم فلسفه حقيقي

گروه اول : علم موجودات و

مصنوعات بشري

گروه دوم : علم مصنوعات

طبيعي ( هياظكل انساني ،

حيواني و اندام اشياء)

گروه سوم : علم مصنوعات

نفساني

( تركيب افلاك نظام هستي

و صورت كل آدم)

گروه چهارم : علم مصنوع الهي

( صورمحرد ازماده و مصاديق آن )

 

1- علم كتابت

2- علم قرائت

3- علم لغت

4- علم نحو

5- علم حساب و معادلات

6- علم شعر و عروض

7- علم سحر

8-علم كيميا

9- علم حيل

10- علم حرف و صنايع

11- علم سير و اخبار

12- علم تجارت

 

الف: علم التنزيل

1- علم تنزيل ( قرآن )

2- علم روايات و حديث

3- علم مواعظ و زهد

ب: علم التأويل

1- علم فقه

2- علم سنن

3- علم تصوف

4- علم تعبير رويا

الف: رياضيات

1- علم هندسه

2- علم عدد

3- علم نجوم

4- علم موسيقي

ب: منطقيات

1- بحث مدخل

2- بحث مقولات

3- بحث قياس

4- بحث برهان

5- و...

ج؛ طبيعيات

1- بحث ماده و صورت

2- بحث حركت

3- بحث زمان و مكان

4- بحث افلاك و سيارات

5- نجوم و اركان اربعه

6- تحقق و فساد

1/6- در آثار علوي و

سماوي

2/6- در طبيعت

 

د؛ علوم نفساني و عقلاني

1- بحث در مبادي موجودات عقلي

2- بحث عالم كبير بودن انسان

3- بحث در ماهيت عقل و معقول

4- بحث در ماهيت عشق

5- در بحث ماهيت علل ومعلولات

6- بحث در حدود و رسوم

7- بحث در بعث و قيامت

8- بحث در كميت اجناس

9- بحث ماهيت حركت و...

ه- علم الهي

1- علم معرفت ذات و صفات مبدا

2- علم معرفت نفوس و ارواح

انساني ، حيواني و نباتي

3- علم معرفت سياست

1/3- مبحث شناخت سنن نبويه

2/3- مبحث سياست ملوكيه:

( قوانين وچگونگي حفظ شريعت

3/3- مبحث سياست عاميه :

( رياست امت وجماعت)

4/3 مبحث سياست خاصيه

(تدبير منزل )

5/3- مبحث سياست ذاتيه

(نشات آخرت و روح)

         

 

1- بحث از عالم صغير بودن انسان در بخش دانش طبيعي قرار دارد.

 طبقه‏بندى ابن‏خلدون

طبقه‏بندى ابن‏خلدون به صورت اجمالى معرف علوم و فنون دوره اسلامى است كه وى ترتيب تحصيل و مطالعه آنها راتنظيم نموده است و به تعبيرى طبقه‏بندى وى صورت كامل‏ترى از تقسيم هنر و علوم در اسلام است و جايگاه وچشم‏انداز هريك را نشان داده است اجمالى از طرح ابن‏خلدون در طبقه‏بندى علوم را مى‏توان به شرح زير معرفى نمود.

1. دانش‏هايى كه از راه طبيعى و انديشه بشرى حاصل مى‏شوند، مانند دانش‏هاى فلسفى و عقلى؛ 2. دانش‏هايى كهمستند به وضع واضع بوده و از طريق خبر و شارع مقدس به دست مى‏آيند و عقل جز در پيوند دادن فروع به اصول درآنها دخالتى ندارد. وى دانش‏هاى عقلى را در چهار گروه اصلى قرار داده و براى هريك فروعى را آورده است: اول، علممنطق. دوم، دانش‏هاى طبيعى مانند طب و فلاحت. سوم، علوم مابعدالطبيعى و الهيات كه به نظر وى شامل سه دانشفرعى است يكى علوم ساحرى و طلسمات، ديگرى علم اسرار حروف و آخرى علم كيمياست و چهارم، علم مقادير ياتعاليم كه شامل چهار دانش فرعى است: علم هندسه، علم حساب، علم موسيقى و علم نجوم و همچنين علم احكامنجوم.24 ابن‏خلدون حاصل طبقه‏بندى خود در علوم عقليه را در هفت علم مى‏داند و مى‏نويسد: «و اينهاست اصولعلوم فلسفى كه هفت دانش است: نخست منطق كه مقدم بر همه است و پس از آن تعاليم، آن‏گاه به ترتيب، ارتماطيقى(عدد)، هندسه، هيئت، موسيقى، طبيعيات و الهيات. و هريك داراى فروعى است كه از آنها منشعب مى‏شوند، چنان‏كهطب از فروع طبيعيات و حساب و فرائض و معاملات از فروع عدد و از ياج از فروغ هيئت است.25

اما گروه دوم از دانش‏ها كه در نظريه ابن‏خلدون دانش‏هاى نقلى ناميده مى‏شوند عبارتند از: 1. علوم زبان عربى مانندعلم لغت، علم نحو، علم معانى و بيان و ادب كه مقدم بر علوم ديگرند. 2. علم تفسير و قرائت قرآن؛ 3. علم حديث و علمرجال؛ 4. علم فقه و تكليف بدن و علم تكليف قلب (كلام نقلى)؛ 5. علم فرائض؛ 6. علم اصول‏الفقه؛ 7. علم تصوف.

نقد طبقه‏بندى ابن‏خلدون

1. آنچنان‏كه از عبارات مقدّمه ابن‏خلدون به دست مى‏آيد، تقسيم‏بندى مزبور در علوم نقلى را حداقل در برخى از علوممى‏توان تفصيل داده و جابجا كرد سازگارى درونى نظريه وى نيز مستلزم آن است كه چنين تفصيلى را انجام دهيم، مثلاً،آن‏گونه كه او از نسبت دانش فقه با سه دانش نخست يعنى زبان عربى، تفسير و حديث سخن مى‏گويد مى‏توان فهميد كهدر نظر وى فقه حاصل سه دانش ياد شده است و از اين نظر فقه داراى دو بخش است يك تكاليف بدنى (فقه) و دوتكاليف قلبى (كلام) در اين صورت كلام نقلى از فروع فقه محسوب شده و در طول آن قرار مى‏گيرد، همچنان‏كه يكى ازاقسام علوم نقلى، دانش فرائض و تقسيم ارث بوده و به تقسيم بالا اضافه مى‏شود و آن وقت در ترتيب شمارش علومنقلى پس از سه دانش نخست، علم فقه و آن‏گاه علم فرائض و بعد از آنها علم اصول فقه جاى مى‏گيرد. به نظر وى علماصول فقه تحقيق در ادلّه شرعى يعنى كتاب، سنت، اجماع و قياس است و از همين جا علم خلافيات و مناظرات دودانش فرعى از دانش اصول فقه بوده و جدل را كه طبق قاعده مشهور از فروع دانش منطق است و مصداقا در قلمرو دانشكلام جريان مى‏يابد، به آداب مناظره ميان پيروان مذاهب فقهى تعبير مى‏كند و دامنه دانش فقه را توسعه مى‏دهد.

2. نكته ديگر آنكه در طبقه‏بندى ابن‏خلدون، كلام عقلى از كلام نقلى كاملاً تفكيك شده و اين بدان جهت است كه وىفلسفه را باطل مى‏داند و فيلسوفان را فاسد،26 از اين‏رو، سهم عقل برهانى و استدلال قياسى را به اثبات عقائد خاصيعنى كلام محدود مى‏كند و فراتر از آن براى عقل و فلسفه كاركرد ديگرى قائل نمى‏شود و علوم عقلى و فلسفى را درالهيات به معنى الاعم و فقط به دانش كيميا و سحر و اسرار حروف منحصر مى‏كند.

طبقه‏بندى فخر رازى

فخر رازى كه از دانشمندان مسلمان مؤثر در تقويم برخى دانش‏هاى اسلامى است، در كتاب جامع العلوم، دانش‏ها را بهدو گروه علوم عقلى و نقلى تقسيم نموده و دانش‏هاى زيادى را ذيل عنوان علوم نقلى مى‏آورد مانند: علم كلام، علم اصولفقه، علم جدل و علم خلافيات كه به نظر وى اين چهار فن، نوعى وحدت قلمرو داشته و از منظر روشى نزديك به هم‏اندو نيز علم مذهب مانند احكام طهارت و امثال آن، علم فرايض وارث و نيز علم وصايا كه مى‏توان اين سه را ذيل عنوانعلم كلى‏ترى، يعنى علم فقه قرار داد و نيز علم معانى بيان، علم تفسير، علم قرائت و علم احاديث كه همه آنها مصاديقعلوم نقلى و به اعتبارى علوم شرعى‏اند. فخر رازى ذيل عنوان علوم عقلى دانش منطق، حكمت نظرى و حكمت علمى را مى‏آورد و از اين‏رو، نظريه وى در تقسيم علوم، شباهت به تقسيم ابن‏سينا دارد و از نظر مبناى تقسيم به علوم عربى و شرعى و علوم غيرعربى و غيرشرعى به تقسيم خوارزمى و برخى ديگر شباهت پيدا مى‏كند.27 گرچه بايد توجه كنيم‏كه‏علوم‏حكمى‏وغيرحكمى ابن‏سينا غيرازعلوم‏شرعى و غيرشرعى خوارزمى و عقلى و نقلى فخر رازى است.

طبقه‏بندى غزالى

از نظر امام محمد غزالى علوم به اعتبار دو جنبه ظاهر و باطن، انسان به علوم ظواهر (جوارح) و بواطن (دل) تقسيم مى‏شود. علم ظواهر به عبادات و علم بواطن به منجيات و مهلكات مى‏پردازد.28 وى علوم را در يك مرتبه به حسب موقعيت به اصول و فروع و مقدّمات و مهمات تقسيم كرده است. غزالى سعى دارد معارف نظرى را با شرع انطباق دهد و ابواب مختلف فقه را از علوم نظرى به دست آورد و براى عقل غير از اينها چندان كاربردى قائل نمى‏شود و از اين‏رو، كار وى بسيار شبيه ابن‏خلدون است. او معتقد است كه دراينجادوعالم هست عالم باطن و ظاهر، همان‏گونه كه بعضى ازعلوم عهده‏دار شرح و توضيح عالم ظاهر شده‏اند براى توضيح عالم باطن‏هم‏نيازبه‏علمى‏خاص‏داريم‏كه‏همان‏تصوف است.29

طبقه‏بندى محمّدبن محمود آملى

آملى30 طى پنج مقاله، علوم گوناگون را در طبقه‏بندى كامل‏ترى معرفى نموده و در نظريه خود به تقسيم علوم به علوم اوائل و علوم اواخر پاى‏بند مانده است. در جدول، طبقه‏بندى وى نشان داده شده است.

نقد نظريه آملى

1. آنچه در نظريه آملى متفاوت از ديگر تقسيم‏بندى‏هاست آن است كه وى در مقاله سوم به دانش تصوف پرداخته و آن را دانشى مستقل و در عرض دانش‏هاى عقلى و شرعيات آورده و براى آن پنج زيرمجموعه به عنوان فنون اصلى دانش تصوف برشمرده است. در حالى كه ماهيت تصوف‏اساسا شرعى است.31

2. وى همچنين در مقاله چهارم علوم محاورى مانند تواريخ و مقالات فرق و ملل و... را ذكر كرده و فوائد و وجوه تمايز آنها از همديگر را روشن ساخته است و اين يكى از امتيازات طرح اوست. همان‏گونه كه برخى از علوم در طبقه‏بندى وى در يك‏نظام‏طولى‏و نه نظام عرضى قرار داده شده‏اند آن‏گونه كه در طبقه‏دوم‏طرح وى ديده مى‏شود.

 

جدول طبقه‏بندى محمّدبن محمود آملى

1- عقيلات و علوم عقلي

2- دانشهاي شرعي شامل نه علم

3- دانش تصوف شامل پنج علم

4-علوم محاوري

 

اول: حكمت نظري

دوم: حكمت عملي

1- علم كلام شامل چهار علم

- علم ذات

- علم صفات

- علم افعال

- علم نبوت و امامت

2- علم تفسير شامل 9 علم

- علم لغات

- علم قرائت

- علم اعراب

- علم اسباب نزول

- علم ناسخ ومنسوخ

علم تاويل

علم قصص

علم بيان مواعظ

3- علم حديث و اخبار

4- علم اصول فقه

5- علم فروع فقه

- احكام

- وصايا

- فرايض

- آخريت

6- علم خلاقيات

(مانند الخلاف شيخ طوسي )

7- علم شروط

8- علم قرائت

9- عام دعوات ( اذكار )

1- فن اول ؛ علم سلوك ( نه علم )

- علم به اعتقاد

- تزكيه و تخليه

- شرايط سلوك

- مقامات سلوك

- اصطلاحات سلوك

- سماع

- تلقين

- ذكر

لبس و فرقه

2- فن دوم ؛ علم حقيقت (14 علم )

- علم معرفت اشياء

- علم كيفيت ايجاد مفردات

- علم حصول عدد

- علم جمع و تفريق مختلفات

- علم مشاهدات

- علم مكاشفات

- علم تجلي صفات

- علم تسخير كائنات و ممكنات

- علم طي زمان و مكان

- علم مبدا و معاد

- علم اصول

- علم اسامي حق

- علم تجلي افعال

- علم تجلي ذات

3- علم مراصد

4- علم حروف

( حروف ابجد)

5- علم فتوت

1- علم تواريخ وسير

2- علم مقالات فرق و ملل

3- علم اهل عالم ( مردم شناسي )

4- علم انساب

5- علم مواقف

6- علم محاوره

توضيح آنكه:

هريك شامل

علم جزيي تري ميگردند

 

 

فلسفه اولي و الهيات عليا:

1- الهيات به معني الاعم

2- الهيات به معني الاخص

3- رياضيات و فلسفه وسطي

الف: حساب

ب: هندسه

ج: هئيت

د:موسيقي

4- طبيعيات(فلسفه وسطي)

الف: حكمت تهذيب اخلاق

ب: حكمت تدبيرمنزل

ج:حكمت سياست مدن

 

5- علوم غريبه و نوادر

 

1- علم سحر

علم كيميا

3- علم تعبيررويا

4-و...

 

 طبقه‏بندى طاش كبرى‏زاده

احمدبن مصطفى‏بن خليل دانشمند ترك (م 968 ق) بر مذاق عرفانى به تقسيم علوم پرداخته است و تقسيم علوم به شرعى و عقلى را به عنوان مبناى تقسيم‏بندى نمى‏پذيرد. وى در دو اثر خود به نام مفتاح‏السعاده كه در موضوعات علوم تأليف نموده و نيز شرح قسم سوم از مفتاح‏العلوم سكاكى، طرح و نظريه خود را تكميل نموده است. او براى اشيا چهار سطح از وجود فرض مى‏كند: وجود كتبى، وجود عبارتى، وجود ذهنى و وجود عينى32 و بر همين اساس علوم گوناگون را ذيل هريك قرار داده و معرفى مى‏كند. در جدول زير طبقه‏بندى وى ترسيم شده است.

جدول طبقه‏بندى علوم توسط كبرى‏زاده

وجود كتبي (1- علوم خطي )

وجود عبارتي (2- علوم الفاظ)

وجود ذهني(3- علوم ذهني)

وجود عيني (4- علوم عيني)

1- علم كيفيت ايجاد خط ها

2- علم ترتيب حروف

3- علم تركيب اشكال بسائط حروف

4- علم املاء خط عربي

5- علم خط مصحف

6- علم خط عروض

1- علم الفاظ مفرد:

الف- علم مخارج حروف

ب- علم لغت

ج- علم وضع

د- علم صرف

ه- علم اشتقاق

2- علم الفاظ مركب:

الف، علم معاني بيان

ب- علم مرجع

ج- علم قواضي

د-علم نحو

ه- علم عروض

و- علم قرض شعر

ز-علم مبادي شعر

ح-علم انشاء

ط-علم مبادي و ادوات انشاء

ي-علم مخاصره

ك- علم و دواوين

ل- علم تواريخ

م- علم امثال

ن- علم وقايع و رسوم آنها

س-علم طبقات صحابه، محدثين و حكما

1- علم منظق

2- علم اداب درس

3- علم نظر

4- علم جدل

5- علم خلاف

1- علم الهي

الف- دانش نفوس انساني

ب- دانش معاد

ج- دانش نبوت

2-علم تقاسيم علوم

وزير مجموعه آن

3- علم طبيعي

الف- علم طب

ب- علم فلاحت

ج- علم معادن

د- علم نجوم

ه- علم سحر

و- علم كيميا

ز- علم زيست حيوان وگياه

4- علم رياض

الف- هندسه

ب- هيئت

ج- عدد

د- موسيقي

و- فروع هريك

 

 

 

ويژگى‏هاى طبقه‏بندى طاش

درباره طبقه‏بندى وى يادآورى چند مسئله ضرورى مى‏نمايد، اول آنكه گرچه قالب طبقه‏بندى وى با نظريه اخوان‏الصفادرباره رده‏بندى علوم متفاوت است، ولى به لحاظ روش، اين طبقه‏بندى بازگشتى به طبقه‏بندى اخوان‏الصفاست؛ زيرامذاق گرايش باطنى در اين نظريه سبب شده است تا مبنى تقسيم علوم، نه كاركرد آنها كه جهت و حيث وجود آنها و بهتعبيرى جنبه هستى‏شناسانه آنها قرار گيرد، نكته دوم آنكه چون معيار تقسيم علوم در اين نظريه چگونگى ارتباط وجودىهر علم به مبدأ آن علم است، از اين‏رو، برخى از علوم در آن به صورت متداخل، در مقايسه با ديگر نظريه‏ها منظورشده‏اند، مانند علم تواريخ يا علم طبقات صحابه و تابعين كه در كنار علوم مقدماتى مانند علم معانى و بيان و نحو آمده وهم‏عرض آنها به شمار آمده‏اند، يا علم آداب درس به جاى علوم عينى در ذيل علوم ذهنى درج شده است، مطلب سومآنكه علوم تشكيل‏دهنده علوم عينى در نظريه كبرى‏زاده همان علوم سه‏گانه علم الهى و طبيعى و رياضى‏اند كه مطابقسنت ارسطويى، اسلامى ترتيب يافته‏اند.33 گرچه در برخى مصاديق و اجزاء تفاوت‏هايى دارند، اما به هر حال از جهتتسميه آنها به علوم عينى نامفهوم به نظر مى‏آيند.

تأمّلى در طبقه‏بندى تهانوى (م 1158ق)

محمّدبن على التهانوى، علوم را بر حسب شرافت و منزلت آنها رده‏بندى نموده است، او در طبقه‏بندى دانش‏ها، سهجهت شرافت را كه عبارتند از: شرف به جهت موضوع، شرف به جهت غايت و شرف به جهت حاجت، مبناى تقسيمخود قرار داده است. علم كلام به جهت موضوع و نيز عموميت داراى نوعى تقدم است و علوم عربيت مانند صرف ونحو، معانى بيان، بديع و عروض و قافيه به جهت غايت كه جنبه مقدميت و به عنوان كليد دانش‏هاى ديگر، تقدّم دارند وعلوم شرعى مانند علم قرائت، فقه، فرايض و حتى كلام كه به جهت شرافت حاجت و موردنياز بودن، تقدّم دارند.توضيح آنكه در نظريه وى برخى از علوم، هم از جهت موضوع و هم از جهت حاجت داراى شرافت‏اند، مانند علم كلام وبرخى فقط به جهت موضوع مثل علم تفسير، اسناد، حديث و اصول فقه از منزلت برجسته‏اى برخوردارند. در نظريهتهانوى بخشى از علوم، علوم حقيقى منظور شده‏اند، مانند منطق و حكمت نظرى و فروع آن و حكمت عملى و نيزرياضى و علم طبيعى كه برخى از آنها از حيث غايت و برخى به جهت موضوع شرافت دارند.34

ملاك‏هاى طبقه‏بندى و ويژگى‏هاى آنها

شايسته است پس از معرفى و نقد مهم‏ترين طبقه‏بندى‏هاى تمدن اسلامى به ارزيابى ملاك‏هاى طبقه‏بندى پرداخته وقوت و ضعف آنها را نشان دهيم:

1. برخى از طبقه‏بندى‏ها بر پايه تمايز ماهوى مسئله‏هاى هر علم شكل گرفته است، از اين‏رو، كه تمايز علوم به تمايزموضوع و يا مسئله‏هاست و تمايز مسئله‏ها به رتبه و سنخ آنها وابسته است، از اين‏رو، اگر مسئله‏اى از نوع مسئله‏هاىنظرى و مفهومى باشد و نسبت آن با مسئله‏هاى ديگر علم، در حكم مبادى تصورى يا تصديقى باشد، در گروه علوم وحكمت‏هاى نظرى قرار مى‏گيرد و اگر از سنخ نتايج و آثار باشد در گروه حكمت‏هاى عملى واقع مى‏شود. اين نوعطبقه‏بندى، طبقه‏بندى مفهومى بوده و مشابه ميراث يونانى است، روش فارابى و تاحدى ابن‏سينا گرچه تفاوت‏هايىميان آن دو وجود دارد، از اين نوع هستند.35

الف) طبقه‏بندى فارابى سير از كلى به جزئى است و نه از عالى به دانى و يا دخالت و عدم دخالت وضع طبيعى وانديشه بشرى.

ب) فارابى زبان را مدخل منطق و آن را مدخل فلسفه مى‏داند، از اين‏رو، در نظريه وى تقدّم رتبى و سير از مبادىتصورى به تصديقى يعنى اصل توقف و اناطه رعايت شده است، از اين‏رو، دانش كلام در آخر و دانش فقه در رتبه متأخّردانش مدنى جاى گرفته است، چون دانش ديگرى بر آن اناطه ندارد و نيز الهيات در مرتبه سوم حكمت نظرى آمده چونرياضيات و طبيعيات تقدم عينى دارند و به همين دليل علم حيل و مهندسى كه انطباق قوانين رياضى با اجسام عينىاست. در بخش طبيعيات و پس از رياضيات قرار گرفته است.

ج) در روش ارسطويى قاعده مذكور يعنى اناطه، در درون يك علم و در جزئيات نيز رعايت شده است، مثلاً، در علممنطق، مباحث الفاظ و مقولات مركب پيش از قضايا و كليات خمس و بخش حجت مى‏آيد، با همين لحاظ درزيرمجموعه علم الهى كه شامل سه بخش است، بخش دوم، بحث از مبادى علوم مى‏باشد كه همان معرفت‏شناسى استو اين شاخص قابل ملاحظه‏اى در نظريه فارابى است.36

د) در روش ابن‏سينا الهيات به عنوان علم اعلى و فلسفه اولى پيش از رياضيات (علم اوسط) و طبيعيات (علم اولى)آمده است و علت آن، نه ترتيب مفهومى و اعتبار مبادى، بلكه تقدّم به اعتبار نسبت موضوعات هريك از اينها به ماده وعالم خارج منظور شده است و از اين نظر روش فارابى علمى‏تر و دقيق‏تر به نظر مى‏آيد.

ه.) نكته اساسى ديگر در طبقه‏بندى ابن‏سينا تقسيم علوم به حسب صدق بر موضوعات و مبادى آنها و عدم صدقاست و از اين‏رو، علوم در نظر وى به دو گروه اصلى انشعاب يافته و دو سيستم از دانش‏ها را تشكيل مى‏دهند، از اين‏رو،نظريه فارابى به ابن‏سينا نزديك مى‏شود.37

2. تقسيم‏بندى‏هايى كه با هدف جدا كردن علوم شرعى و مذهب از علوم عقلى به وجود آمده‏اند، با اين لحاظ كه مبدأوضع در علوم شرعى خداوند و شارع مقدس است، ولى در علوم عقلى عقل محدود بشرى است، در نظريه ابن‏خلدون وخوارزمى و تا حدى غزالى ديده مى‏شود در نظريه آنان روش مفهومى و ترتب علوم بر همديگر به چشم نمى‏خورد.ويژگى‏هاى اين نوع طبقه‏بندى را به قرار زير مى‏توان تحليل نمود:

الف) در اين طبقه‏بندى‏ها نوعى بدبينى به فلسفه ترويج شده و در خوش‏بينانه‏ترين حالت تولد علم كلام از فلسفهحادثه‏اى مفيد و بلكه ضرورى تلقّى مى‏شود و در واقع، به همين بهانه و نيز به اتكا تسّرى اخلاق و حكمت عملى ازالهيات به معنى‏الاخص، فلسفه به عنوان امرى زائد و وارداتى كنار گذاشته مى‏شود.

ب) غزالى در قسطاس المستقيم با منطق تطبيقى سعى در انطباق معارف عقلى با شرع مى‏نمايد و فراتر از كلام واخلاق، حتى مدنيات‏وبرخى‏از ابواب‏فقه را از علوم عقلى اخذ كرده و بقيه را دور مى‏ريزد و اين رويه جزئى از همينطبقه‏بندى دوگانه علوم به علوم شرعى و علوم عقلى‏وسعى‏درجداسازى‏وبه‏تعبيرى‏ترقيق‏علوم‏عقلى‏است.

ج) به نظر مى‏آيد جدال ديرين اشعرى و معتزلى، نسبت تهافت به فلسفه و فلاسفه و نيز ظهور اخبارى‏گرى و نظريهتفكيك در مكتب خراسان در سده اخير از همين نوع نگاه به علوم تأثير پذيرفته است، همان‏گونه كه طبقه‏بندى نه چندانكامل فخر رازى نيز متأثر از همين ديدگاه انتقادى به علوم عقلى است.38

3. در طبقه‏بندى‏هايى كه به اعتبار شرافت و رتبه ارزشى علوم عرضه شده است نيز نظام‏مندى، ترتب و سير مفهومىناديده گرفته شده و هم تا حد زيادى شرعى و عقلى بودن و يا حكمى و غيرحكمى بودن علوم ملاحظه نشده است، ازاين‏رو، در طبقه‏بندى كسانى مانند تهانوى و تا حدى كبرى‏زاده، دانش يا دانش‏هايى كه در طبقه‏بندى‏هاى ديگر در طولهم قرار مى‏گيرند مى‏توانند در اين طبقه‏بندى در عرض يكديگر واقع شوند. (ر.ك: جداول طبقه‏بندى‏ها).

4. در طبقه‏بندى كبرى‏زاده ملاك تقسيم و جايگاه هر علم پيشتر از ملاك شرافت بلكه، حيث وجودى هر علم است،گرچه وى در مقام توضيح نظريه خود، علوم را رأسا به هفت قسم تقسيم مى‏نمايد: علوم ادبى و فصاحت، منطق، فلسفهنظرى، فلسفه عملى، علم ايجابى نظرى و علم ايجابى عملى و علوم غريبه كه اين نوع تقسيم، نشان فقدان مبنى نيزهست، بخصوص كه او بالاترين مرحله وجود را وجود عينى مى‏شمرد كه دانش‏هاى نظرى و پايه از آنها توليد مى‏شوند.وى در نظريه خود، انشعاب 197 علم را نشان مى‏دهد.

5. طبقه‏بندى به اعتبار قواى ذهنى و به اعتبار خارج يا به اعتبار موضوع (موضوع مادى و موضوع معنوى) ياطبقه‏بندى بر اساس بالاترين نمودهاى شناخت مانند شناخت ذات حق و صفات او و در سير نزولى كه علوم ديگر و نيزعلوم واسطه و علوم غائى قرار مى‏گيرند.

6. طبقه‏بندى‏هاى جديد بر پايه تعريف خاص از اصطلاح علم و تقسيم علم به علم عقلى و علم تجربى (ساينس) نيزتا حد زيادى در ميان متفكران جاى خود را باز كرده است، به اين معنا كه علوم تجربى در قلمروى ماده و احكام مادهشكل مى‏گيرند و علوم عقلى در قلمرو كليات و ماوراء طبيعت واقع مى‏شوند. در اين رده‏بندى از اين‏رو كه دانش‏هاى پايهمثل رياضيات به روش تجربى نزديك‏ترند و دانش هندسه از آن توليد مى‏شود، در گروه اول قرار مى‏گيرند.

عوامل مؤثر در تفاوت طبقه‏بندى‏هاى علوم

حال بايد در نظر آوريم كه چه عواملى به طور معين در تفاوت طبقه‏بندى‏هاى علوم مؤثر افتاده است، گوناگونىطبقه‏بندى‏هاى علوم، تحت تأثير عوامل مختلفى است برخى از مهم‏ترين آنها را به ترتيب زير مى‏توان برشمرد:

الف) پيش از هر چيز، طبقه‏بندى‏هاى علوم تابع رويه و روش فكرى عالمان بوده و انعكاسى از نوع نگرش وجهان‏شناسى خاص هر عالم است. گاهى فيلسوف از روش مفهومى ارسطويى پيروى كرده و بر اساس آن علوم را تنظيممى‏كند، همچنان‏كه مورّخ يا متكلّم و يا عارف از منظر روش مخصوص به هر نوع علم، علوم را به نظرى و عملى ياشرعى و عقلى يا ظاهرى و باطنى و امثال آن تقسيم و تحديد مى‏نمايد.

ب) در برخى موارد، طبقه‏بندى تابع موقعيت تاريخى علوم، حوادث اجتماعى و فرهنگى است در تاريخ حياتمسلمانان اصرار اشاعره در تفكيك علوم عقلى از شرعى و نقش كسانى مانند غزالى و امثال وى كه در مواردى به دخالتو نقش‏آفرينى حكومت‏ها منضّم شده و نمونه‏هايى از اين دست نشان مى‏دهد، طبقه‏بندى و جايگاه علوم از عواملبيرون از خود علوم نيز تأثير مى‏پذيرد.

ج) اختلافات فكرى، پيشرفت محيط‏هاى انسانى، ظهور فرق كلامى و زندگى مخفى برخى جريان‏ها ماننداخوان‏الصفا سبب نوعى طبقه‏بندى رمزگونه شده است، همچنان‏كه در دوره معاصر و از آغاز دوره ميانه رنساس،طبقه‏بندى‏هاى جديد، با تحول معرفت‏شناختى پا به عرصه وجود گذاشته و آثار خود را در طبقه‏بندى علوم و در نتيجهرويكردهاى جوامع اسلامى به جاى مى‏گذارند. تفكيك ماهوى علوم انسانى مانند حقوق، روان‏شناسى و اقتصاد از علومنظرى پايه و از علوم شرعى از جمله مختصات ساختمان علوم در مغرب زمين است.

د) مى‏توان بخشى از طبقه‏بندى‏ها را تابع گسترش كيفى تمدن اسلامى دانست و از ناحيه تأثير متقابل علم و تمدن بهتحليل آنها پرداخت.

طبقه‏بندى اخوان‏الصفا هم از اين جهت و هم به ملاحظات ديگرى كه گفته شد نقطه عطفى در طبقه‏بندى علوم درتمدن اسلامى به شمار آمده و نيازمند بررسى و واكاوى بيشترى است.

نتيجه‏گيرى

1. طبقه‏بندى علوم از اين‏رو كه ما را از سير و چگونگى تعالى و تكامل معرفت بشر و در مواردى تنزل آن آگاه مى‏كند،مى‏تواند درباره نحوه تعليم اين علوم به ما كمك كند.

2. علاوه بر آن منظور از طبقه‏بندى، روابطى است كه علوم با يكديگر دارند و تحقيق در اين‏باره مى‏تواند بهپژوهش‏هاى ميان‏رشته‏اى كمك بسزايى بنمايد و در عين حال، طبقه‏بندى علوم نشان‏دهنده وجوه تمايز و تعدد آنها دركنار وحدت حقيقى علوم است.

3. طبقه‏بندى علوم علاوه بر سهولت كارهاى علمى، نوعى نظم فكرى در محقق ايجاد مى‏كند كه به واسطه آنهامى‏تواند به تحليل موشكافه مسائل بپردازد، به مسائل بديع منتقل شود و احيانا علوم و يا روش‏هاى جديدى را بيابد وبخصوص جايگاه و رتبه آنها را تعيين نمايد.

4. از رهگذر طبقه‏بندى علوم، نقطه قوت و ضعف عالمان در هر رشته را در پى‏گيرى و تحليل و جمع‏بندىمسئله‏هاى گوناگون علوم مى‏توان به دست آورد، اگر نياز علمى هر تمدن به كارگيرى روش‏مند، تفكيك و يا در موردىتركيب مسئله‏هاى يك علم (هر علم) باشد كه هست طبقه‏بندى علوم به رفع اين نياز كمك بسزايى خواهد كرد.

 


  • منابع
    ـ ابن‏خلدون، عبدالرحمن، مقدمه العبر، ترجمه محمّدپروين گنابادى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، چ چهارم، 1359.
    ـ ابن‏سينا، فى اقسام العلوم (پنج رساله)، به اهتمام محمّد محقق، تهران، حكمت، 1367.
    ـ تهانوى، محمّدبن على، كشّاف اصطلاحات‏الفنون، تحقيق لطفى عبدالبديع، قاهره، وزارة الثقافة و الارشاد، 1382 ق.
    ـ حقيقت، صادق، «طبقه‏بندى دانش سياسى در جهان اسلام با تأكيد بر دوره ميانه»، علوم سياسى، ش 28 (زمستان 1383)، ص 101ـ121.
    ـ حكيمى، محمّدرضا، دانش مسلمين، قم، دليل ما، چ يازدهم، 1382.
    ـ حلبى، على‏اصغر، گزيده متن رسائل اخوان‏الصفا و خلان‏الوفاء، تهران، زوّار، 1360.
    ـ رازى، فخرالدين، جامع‏العلوم، بمبئى، مطبع ظفرى، 1323 ق.
    ـ زرين‏كوب، عبدالحسين، كارنامه اسلام، تهران، اميركبير، چ دوازدهم، 1386.
    ـ سجادى، محمّدصادق، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، تهران، بى‏نا، 1360.
    ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، اصول فلسفه و روش رئاليسم، قم، صدرا، بى‏تا.
    ـ طاش كبرى‏زاده، احمدبن مصطفى، مفتاح‏السعادة و مصباح‏السيادة فى موضوعات العلوم، قاهره، دارالكتب الحديثه، بى‏تا.
    ـ غزالى، ابوحامد محمّد، احياء علوم‏الدين، تهران، علمى و فرهنگى، بى‏تا.
    ـ فروغى، محمّدعلى، سير حكمت در اروپا، تهران، زوار، 1344.
    ـ مدكور، ابراهيم، بيّومى درباره فلسفه اسلامى، روش و تطبيق آن، ترجمه عبدالمحمد آيتى، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.
    ـ مطهّرى، مرتضى، آشنايى با علوم اسلامى، قم، صدرا، بى‏تا.
    ـ نصر، سيدحسين، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، علمى و فرهنگى، چ دوم، 1384.
    ـ عباسى، محمّد، كليات آثار پارسى حكيم عمر خيام، تهران، بارانى، 1338.

  • پى نوشت ها
    1 عضو هيئت علمى دانشكده الهيات دانشگاه فردوسى مشهد. دريافت: 19/10/88 ـ پذيرش: 24/12/88.
    1ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ص 7.
    2ـ ر.ك: محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 129 / سيدحسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، ص 15.
    3ـ ريشه صائبان حران به ادريس نبى «اخنوخ تورات» مى‏رسد ـ در جهان سوم ادريس نبى، مؤسس علم آسمان‏ها و فلسفه است.
    4ـ سيدحسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ص 13.
    5ـ ر.ك: على‏اصغر حلبى، گزيده متن رسائل اخوان‏الصفا و خلان‏الوفاء، ص 35.
    6ـ همان، ص 41 / سيدحسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ص 22.
    7ـ ابراهيم مدكور، بيّومى درباره فلسفه اسلامى، روش و تطبيق آن، ترجمه عبدالمحمّد آيتى، ص 25 / محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 325.
    8ـ ر.ك: على‏اصغر حلبى، گزيده متن رسائل اخوان‏الصفا و خلان‏الوفاء، ص 75 / ر.ك: صادق حقيقت، «طبقه‏بندى دانش سياسى در جهان اسلام با تأكيد بر دوره ميانه»، علوم سياسى، ش 28.
    9ـ ر.ك: ابونصر محمّد فارابى، احصاء العلوم، ص 36.
    10ـ همان، ص 41 و 47 / همو، التنبيه على سبيل‏السعادة، ص 103.
    11ـ ر.ك: محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 428.
    12ـ همان، ص 125.
    13ـ ر.ك: محمد عباسى، كليات آثار پارسى حكيم عمر خيام، ص 405.
    14ـ همان، ص 397.
    15ـ ر.ك: همان، ص 393ـ406 «رسالة سلسلة الترتيب» / سيدحسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ص 21.
    16ـ ر.ك: محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 123.
    17ـ همان.
    18ـ ر.ك: ابن‏سينا، فى اقسام العلوم پنج رساله، به اهتمام محمّد محقق، ص 27.
    19ـ ر.ك: همان / محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 81.
    20ـ ر.ك: همان / صادق حقيقت، «طبقه‏بندى دانش سياسى در جهان اسلام با تأكيد بر دوره ميانه»، علوم سياسى، ش 28، ص 113.
    21ـ ر.ك: على‏اصغر حلبى، گزيده متن رسائل اخوان‏الصفا و خلان‏الوفا، ص 44 / محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، 214.
    22ـ ر.ك: همان، ص 38 / صادق حقيقت، «طبقه‏بندى دانش سياسى در جهان اسلام با تأكيد بر دوره ميانه»، علوم سياسى، ش 28، ص 107.
    23ـ ر.ك: على‏اصغر حلبى، گزيده متن رسائل اخوان‏الصفا و خلان‏الوفا، ص 25ـ40 و 225.
    24ـ عبدالرحمن ابن خلدون، مقدّمه العبر، ترجمه محمّدپروين گنابادى، ص 1999ـ1006.
    25ـ همان، ص 1001.
    26ـ ر.ك: همان، ص 1987.
    27ـ ر.ك: محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 119 / فخرالدين رازى، جامع‏العلوم، ص 84.
    28ـ ر.ك: ابوحامد محمّد غزالى، احياء علوم‏الدين، ص 55.
    29ـ ر.ك: ابراهيم مدكور، بيّومى درباره فلسفه اسلامى، ص 49ـ50.
    30ـ از دانشمندان قرن هشتم بوده و در دانش‏هاى گوناگونى دست داشته است.
    31ـ محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 153.
    32ـ احمدبن مصطفى طاش كبرى‏زاده، مفتاح‏السعادة و مصباح‏السيادة فى موضوعات‏العلوم، ص 76.
    33ـ ر.ك: همان، ص 117 / محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 165.
    34ـ ر.ك: محمّدبن على تهانوى، كشّاف اصطلاحات‏الفنون، ص 121 / محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 407.
    35ـ ر.ك: عبدالحسين زرين‏كوب، كارنامه اسلام، ص 124.
    36ـ محمّدصادق سجادى، طبقه‏بندى علوم در تمدن اسلامى، ص 28.
    37ـ ر.ك: مرتضى مطهّرى، آشنايى با علوم اسلامى، ص 137 / سيدحسين نصر، علم و تمدن در اسلام، ص 31.
    38ـ ر.ك: محمدرضا حكيمى، دانش مسلمين، ص 52 / فخرالدين رازى، جامع‏العلوم، ص 107 / مرتضى مطهّرى، آشنايى با علوم اسلامى، 95.