مفهوم حقوق شهروندى در نهج‏البلاغه

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

مهديه عربى‏فر1-

چكيده

در پژوهش حاضر درصدديم «مفهوم و حقوق شهروندى» را از ديدگاه امام على عليه‏السلام در دو بُعد علمى و كاربردى بررسى كنيم. به اين منظور چيستى مفهوم و حقوق شهروندى در نهج‏البلاغه با تأكيد بر هفت محور بررسى مى‏گردد: بستر شهروندى (فضاى شكل‏گيرى ايده شهروندى)، مبانى شهروندى (مبناى نگرش به شهروندى و حقوق و تعهدات مربوط)، محتواى شهروندى (نسبت ميان تعهدات و مزايا، با حقوق و تكاليف)، عمق شهروندى (حدود اهميت و دخالت شهروندى در حوزه خصوصى و عمومى)، نوع شهروندى (نوع نگرش به مشاركت شهروندان در عرصه سياسى)، گستره شهروندى (چگونگى باز يا بسته بودن برخوردارى از حقوق شهروندى در يك جامعه و قلمرو آن) و غايت شهروندى (كه به غايت نظام سياسى و جامعه بستگى دارد).

در نهايت اين دريافت حاصل مى‏شود كه برخلاف دوگونه شهروندى در نظام‏هاى دموكراتيك و اقتدارگرا كه به ترتيب عمدتا مبتنى بر حق‏محورى و تكليف‏محورى است، در نهج‏البلاغه، اميرمؤمنان عليه‏السلام به شهروندى مبتنى بر محوريت حق و تكليف به صورت متقابل معتقد است.

كليدواژه‏ها: حقوق شهروندى، حق و تكليف، انديشه سياسى اسلام، امام على عليه‏السلام و حقوق و تكاليف شهروندان.


 


مقدّمه

اهميت نهج‏البلاغه، در عصرى كه پيشرفت تحقيق و بررسى در اصول و مبانى نظرى و عملى سياست و حكومت، با رويكرد به متون اصيل دينى مشهود است، بر كسى پوشيده نيست. سياست در اين كتاب قابل رديابى است، چراكه بازگشت نظرى و عملى به ميراث اسلامى ـ سياسى از لوازم بالندگى تفكر و انديشه جديد است و عمده‏ترين زيربناى اين ميراث بزرگ، سيره معصومان عليهم‏السلام، به ويژه سيره حكومتى امام على عليه‏السلامبخصوص در نهج‏البلاغه، مى‏باشد. از طرفى مفهوم و جايگاه شهروندى نيز يكى از مسائل مطرح و مهم در عصر كنونى است. بعد از انقلاب اسلامى رويكرد به مباحث و موضوعات نهج‏البلاغه شدت و جلوه جديدى به خود گرفت و بخصوص در مباحث سياست و حكومت كتب فراوانى نوشته شد، اما هيچ‏كدام به صورت مشخص به بررسى مفهوم شهروندى در نظر آن حضرت نپرداخته‏اند. دغدغه اين پژوهش، بررسى و بيان «مفهوم و حقوق شهروندى» از ديدگاه آن امام همام با تكيه بر نهج‏البلاغه است.

اهميت موضوع با توجه به متون دينى بر ما روشن است؛ چراكه تشكيل نظام دينى يكى از اهداف پيامبران و امامان عليهم‏السلامبوده است. بنابراين يكى از راه‏كارهاى مهمى كه در حفظ نظام دينى و بقاى آن تأثير بسزايى دارد، عملكرد مطلوب و حل مشكلات مختلف جامعه، بر اساس مبانى اصيل اسلامى است. كاركرد حكومت اسلامى و مفاهيم مورد استفاده اين نظام، امروزه در منظر جهانيان قرار دارد، از اين‏رو، بر همگان از جمله رهبران، نخبگان و آحاد مردم لازم است تا براى موفقيت هرچه بيشتر حكومت اسلامى و اجراى حقوق موردنظر آن بكوشند. بى‏گمان يكى از راه‏هاى كارآمدى نظام بازشناسى مبانى فكرى، حقوقى و ارزش‏هايى است كه نظام اسلامى از آن ناشى شده تا بتوان با الگوبردارى صحيح و متناسب با زمان، نظام اسلامى را در جهان گسترش داد و حكومت علوى را الگويى تمام عيار براى تمام عدالت‏پيشگان و آزادگان عالم معرفى نمود. در اين زمينه نظام اسلامى ايران نيز بيش از هر زمان ديگر به استفاده كامل از اين الگو نياز دارد. اين استفاده مبتنى بر شناخت درست مبانى، اصول، روش‏ها و حقوق در حكومت اسلامى و من جمله از زبان حضرت على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه است كه از جمله حقوق مهم، مفهوم و حقوق شهروندى از ديدگاه آن حضرت مى‏باشد.

در پژوهش حاضر به اين پرسش‏ها پاسخ داده مى‏شود:

1. شهروندى چيست و چگونه مى‏توان آن را تبيين كرد؟ 2. بستر و مبانى شهروندى در نهج‏البلاغه كدام است؟ 3. محتوا، عمق و نوع شهروندى در نهج‏البلاغه به چه صورت است؟ 4. گستره و غايت شهروندى در نهج‏البلاغه، چگونه است؟

الگوى تحليل

به طور كلى هر كدام از الگوهايى كه براى گونه‏شناسى شهروندى مطرح شده است ويژگى‏هايى دارند. از ميان نظريات شهروندى ديدگاه‏هاى برايان ترنر و كيث فالكس براى چارچوب موضوع اين پژوهش، بهتر به نظر رسيد، اما نواقص واضح و آشكارى نيز داشت كه قابل چشم‏پوشى نبود. كيث فالكس كوشيده است تا نظريه‏هاى شهروندى را بر اساس اين چهار مؤلفه اصلى بررسى كند: بستر، گستره، محتوا و عمق.1 نوع شهروندى در الگوى ترنر نيز اهميت دارد و مى‏تواند ميزان فعاليت يا انفعال شهروندان را در نظام سياسى مشخص كند.2 اين الگوها اغلب در بستر شهروندى مدرن مطرح مى‏شوند. از اين‏رو، براى يافتن الگوى مناسب براى طبقه‏بندى ديدگاه‏هاى اسلامى از جمله در نهج‏البلاغه، لازم است برخى مؤلفه‏هاى مربوط را نيز شناسايى كنيم يكى از مؤلفه‏هايى كه در اين الگوها مطرح نشده، مبناى مشروعيت در الگوى شهروندى است. همچنين در متون اسلامى و تفكر اسلامى، ما قائل به يك غايت هستيم كه تلاش بشر را در راستاى رسيدن به اين غايت ارزشمند مى‏دانيم.3

بر اين اساس مى‏توان با تركيب ديدگاه‏هاى ترنر و فالكس و تكميل آنها الگوى جديدى را با هفت محور بستر، مبنا، محتوا، عمق، نوع، گستره و غايت شهروندى، مطرح كرد و چارچوبى نسبتا كامل براى بررسى «شهروندى در نهج‏البلاغه» به دست آورد.4

1. بستر شهروندى: چنان‏كه در الگوى فالكس نيز آمده است، مراد از اين شاخصه، فضاى شكل‏گيرى ايده شهروندى است. در اينجا مى‏توان بسترهاى مختلفى را براى شكل‏گيرى شهروندى شناسايى كرد، مانند: بستر جامعه سنتى ـ برده‏دارى يا فئودالى، بستر دينى و بستر بورژوازى / سرمايه‏دارى.

2. مبناى شهروندى: مبناى شهروندى بر منظر نگرش به شهروندى و حقوق و تعهدات مربوط به آن ناظر است. با توجه به اينكه نظريه‏هاى مختلفى درباره مشروعيت وجود دارد، مى‏توان گونه‏هاى مختلفى را براى شهروندى به دست آورد. البته در برخى از اين نظريه‏ها، شهروندى كاملاً رقيق و تضعيف مى‏شود، اما اگر شهروندى را در معناى عام آن در نظر بگيريم، ميان اين نظريه‏ها و الگوى شهروندى تناسب وجود خواهد داشت. نمونه‏هايى از مبانى شهروندى عبارت‏اند از: شهروندى مبتنى بر نگرش سنتى به مشروعيت، شهروندى مبتنى بر آموزه‏هاى دينى، و شهروندى مبتنى بر قرارداد اجتماعى. بحث از شهروندى بالا / پايين و شهروندى نخبه‏گرايانه / دموكراتيك به مبناى شهروندى باز مى‏گردد.

3. محتواى شهروندى: پرسش از محتواى شهروندى به نسبت ميان تعهدات و مزايا، يا حقوق و تكاليف بازمى‏گردد. گونه‏هاى مختلف شهروندى، ديدگاه‏هاى مختلفى را درباره اين حدود و وظايف مطرح كرده‏اند و مى‏توان شهروندى در الگوى ماقبل مدرن، ليبرال، پساليبرال و... را با هم مقايسه كرد.

4. عمق شهروندى: عمق شهروندى به حدود اهميت و دخالت شهروندى در حوزه خصوصى و عمومى ارتباط دارد. نظام‏هاى مدرن، بيشتر شهروندى را به حوزه عمومى مربوط مى‏دانند و حوزه فردى ـ خصوصى، در اختيار فرد قرار مى‏گيرد.

5. نوع شهروندى: هريك از نظريه‏هاى شهروندى، نگرش متفاوتى را نسبت به مشاركت شهروندان در عرصه سياسى مطرح مى‏كنند. نمونه‏هاى بارز نوع شهروندى را مى‏توان در الگوهاى شهروندى منفعل، شهروندى فعال و شهروندى متعهدانه يافت.

6. گستره شهروندى: بحث درباره گستره شهروندى به چگونگى باز يا بسته بودن برخوردارى از حقوق شهروندى در يك جامعه و قلمرو آن باز مى‏گردد. همچنين مى‏توان از شهروندى واحد يا متكثر نيز بحث كرد.

7. غايت شهروندى: در نظريه‏هاى مختلف شهروندى، درباره غايت شهروندى ديدگاه‏هاى مختلفى مطرح شده است. غايت شهروندى به غايت نظام سياسى و جامعه بستگى دارد. به اجمال مى‏توان غاياتى را كه براى شهروندى وجود دارد، غايت رفع نياز در جوامع سنتى؛ زمينه‏سازى فضيلت؛ رسيدن به كمال و سعادت؛ آزادى؛ يا نفى سلطه و سيطره دانست.5

مفاهيم ناظر به شهروندى در نهج‏البلاغه

در نهج‏البلاغه مفاهيم مختلفى در جاهاى گوناگون از جمله در خطبه‏ها و نامه‏ها و حكمت‏ها، به كار برده شده‏اند كه ناظر به «مفهوم و حقوق شهروندى» در جامعه اسلامى‏اند. بعضى از اين مفاهيم در هرجا كه به كار برده شده‏اند، منظور حضرت از آنها «شهروندان» بوده است، از جمله مفهوم «الرعيه» و كلمات هم‏خانواده با آن. و بعضى از اين مفاهيم در برخى جاهايى كه به كار رفته‏اند در معناى «شهروند و شهروندى» و در بعضى جاها به معانى ديگر و عام‏ترى به كار رفته‏اند، مانند واژه‏هاى «الناس» و «الاهل» و هم‏خانواده‏هاى آنها.

بيشتر مواردى كه در نهج‏البلاغه از واژه «الرعيه» و ساير مشتقات آن استفاده شده، شامل توصيه‏هاى آن حضرت به كارگزاران حكومت درباره رعايت حقوق شهروندى مردم در جامعه اسلامى مى‏باشد. اين توصيه‏ها، با توجه به موقعيت زمانى و مكانى، متغير و متنوع است. ساير موارد استفاده از اين واژه نيز شامل مواردى از قبيل شرح حقوق متقابل رهبر و مردم و رعايت حق در جامعه و ثمرات اين مسئله6 مى‏باشد و در جايى نيز از رعيت به عنوان فرمانبرداران حكومت7 ياد شده است. علاوه بر واژه «الرعيه» كه معناى «شهروند» را مى‏دهد، واژه‏هايى مثل «الاهل»8 و «الناس»9 نيز در برخى موارد در معناى «شهروند» به كار رفته‏اند.

بستر شهروندى در نهج‏البلاغه

مراد از اين شاخصه، فضاى شكل‏گيرى ايده شهروندى است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام، يكى از محورها و ملاك‏هاى اعمال خود را، قرآن معرفى مى‏كند؛10 چراكه او خود حامل و حافظ كلام وحى بوده و به عبارتى قرآن ناطق است، و بر اين مسئله شيعه و سنى اذعان دارند. همچنين امام على عليه‏السلام، بارها در نهج‏البلاغه درباره پيروى محض خويش از سنت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ـ علاوه بر قرآن ـ نيز سخن گفته‏اند و اينكه هر عمل ايشان را با توجه به قرآن و سنت رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله توصيف كرده‏اند.11

از اين سخنان درمى‏يابيم كه آن حضرت ملاك و منبع اعمال خود را بر دو محور اصلى و اساسى، يعنى قرآن و سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معرفى مى‏كند و خويش را كاملاً تابع اين دو منبع مى‏داند. در جاهاى مختلف نهج‏البلاغه نيز با تناسب موارد گوناگون، مى‏بينيم كه انديشه و نظريات شهروندى ايشان ناشى از همين دو منبع مقدس است.

رابطه اوضاع اجتماعى و انديشه شهروندى امام على عليه‏السلام

آيا اوضاع اجتماعى زمانه نيز با تصميم‏گيرى آن حضرت در ارتباط بوده است يا نه و اگر اين شرايط ارتباطى با انديشه و عمل ايشان، و در نتيجه انديشه شهروندى آن حضرت داشته، تا چه حد بوده است؟

پيش از پرداختن به اين بحث ابتدا نگاهى تاريخى به زمانه و اوضاع اجتماعى زمان اميرالمؤمنين عليه‏السلاممى‏اندازيم. نخستين بحث، بيان علل گرايش مهاجرين و انصار به زمامدارى آن حضرت است.

هواداران امام پس از رحلت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اقليت فاحشى بودند و جز گروهى از صالحان از مهاجرين و انصار، كسى به خلافت او ابراز علاقه نكرد. ولى پس از گذشت ربع قرن از آغاز خلافت اسلامى، ورق آنچنان برگشت كه افكار عمومى متوجه كسى جز على عليه‏السلام نبود. پس از قتل عثمان همه مردم با هلهله و شادى خاصى به در خانه امام ريختند وبااصرار فراوان‏خواهان بيعت با او شدند.

علل اين گرايش را بايد در حوادث تلخ دوران خليفه سوم جست‏وجو كرد؛ حوادثى كه به قتل وى منجر شد. ريشه اصلى قيام، علاقه و ارادت خاص عثمان به خاندان اموى بود. با انتشار خبر قتل خليفه سوم، مسلمانان در پى كسى بودند كه در طى اين بيست و پنج سال گذشته نسبت به تعاليم اسلام و سنت‏هاى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وفادار مانده باشد و آن كس جز على عليه‏السلام نبود. بنابراين، اجتماع عظيمى از مسلمانان در مسجد تشكيل شد، به نحوى كه مسجد لبريز از جمعيت گرديد. هدف از اجتماع تعيين خليفه بود. شخصيت‏هاى بزرگى از مهاجرين و انصار، مانند عمار و ابوالهيثم‏بن التيهان و رفاعه‏بن رافع و مالك‏بن عجلان و ابوايوب انصارى و... نظر دادند كه با على عليه‏السلامبيعت كنند. بيش از همه عمار درباره على عليه‏السلام سخن گفت و در اين هنگام همه مردم يك صدا گفتند: ما به ولايت و خلافت او راضى هستيم. آن وقت همه از جا برخاستند و به خانه على عليه‏السلام ريختند.12 امام در پاسخ درخواست آنان فرمود: من مشاور شما باشم بهتر از آن است كه فرمانرواى شما گردم. آنان نپذيرفتند و گفتند: تا با تو بيعت نكنيم رهايت نمى‏كنيم. على عليه‏السلام فرمود: اكنون كه اصرار داريد، بايد مراسم بيعت در مسجد انجام گيرد؛ چه، بيعت با من نمى‏تواند پنهانى باشد و بدون رضايت توده مسلمانان صورت پذيرد. سپس به سوى مسجد حركت كرد و مهاجرين و انصار با او بيعت كردند و جز چند نفر، كه شمار آنان از شماره انگشتان بالاتر نيست، همه به خلافت و پيشوايى او رأى دادند. بيعت مردم با حضرت در روز بيست و پنجم ماه ذى‏الحجه انجام گرفت.13 در تاريخ خلافت اسلامى هيچ خليفه‏اى مانند على عليه‏السلام با اكثريت قريب به اتفاق آراء برگزيد نشده و گزينش او بر آراء صحابه و نيكان از مهاجرين و انصار و فقها و قرّاء متكى نبوده است.

اين اقدام امام على عليه‏السلام، از بارزترين موارد رعايت و احترام به حقوق مردم و شهروندان و نشان‏دهنده اين است كه آن حضرت در عين انجام وظايف امامت و آنچه خداوند و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر عهده ايشان گذاشته است، به شرايط زمانه و اجتماع خود نيز بى‏توجه نبوده‏اند و زمانى كه مردم خواستار و طالب حكومت حق شدند، ايشان نيز رويگردان نبودند. اين مسئله به وضوح نشان‏دهنده ارتباط مسائل اجتماع با انديشه شهروندى آن حضرت است.

در تعيين دامنه اين اثرپذيرى از اوضاع اجتماعى، اميرمؤمنان عليه‏السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرمايند:

«... به خدا سوگند، من نخستين كسى هستم كه او پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را تصديق كردم، و هرگز اوّل كسى نخواهم بود كه او را تكذيب كنم. در كار خود انديشيدم، ديدم پيش از بيعت، پيمان اطاعت و پيروى از سفارش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را بر عهده دارم، كه از من براى ديگرى پيمان گرفت. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمود اگر در امر حكومت كار به جدال و خونريزى كشانده شود، سكوت كن.14

همچنين ايشان درجايى ديگر، در وصف روز بيعت نيز سخن گفته‏اند.15 با دقت در اين سخنان درمى‏يابيم كه اثرپذيرى ايشان از اوضاع اجتماعى تا حدى بوده است كه شرايط و خواست اجتماع، مغاير با دستورهاى قرآن و سنت نباشد. با اين شناخت كلى از ايشان، مى‏توان فهميد كه نظريات آن حضرت درباره شهروندى در جامعه نيز با توجه به قرآن و سنت بوده است و شرايط اجتماعى نيز تا حد عدم مغايرت با دستورهاى اين دو منبع اثرگذار است.

مبانى شهروندى در نهج‏البلاغه

ديد و نظر امام على عليه‏السلام راجع به هستى، مبتنى بر هستى‏شناسى توحيدى است.16 آن حضرت در جاهاى مختلف نهج‏البلاغه راجع به توحيد و آيات و نشانه‏هاى خدا سخن گفته و هستى‏شناسى مبتنى بر توحيد خود را به نمايش گذاشته است.17

در اين‏باره مى‏فرمايد: «و نيز بدان كه دنيا استقرار نمى‏يابد، مگر بر همان‏گونه كه خداوند قرار داده و نعمت‏ها و گرفتارى و جزا و پاداش در معاد يا هر چه او بخواهد از امورى كه ما نمى‏دانيم.»18

در اين قسمت، امام اشاره به حكمت كامله در نظام جهان هستى دارد و يادآورى مى‏كند كه استقرار و استوارى جهان بر همان خط مقرر و ثابتى است كه خداوند ترسيم فرموده است.19 حضرت در ادامه به صورت موردى به آفرينش موجودات اشاره مى‏كند.20 همچنين با همين ديد توحيدى خود كه در سراسر نهج‏البلاغه جلوه‏گر است، آغاز و پايان هر چيز را منتسب به خداوند رحمان مى‏داند و قائل است كه هدف نهايى آفرينش انسان قرب الى‏اللّه و رسيدن به آن كمال مطلق است،21 تا چه حدى به اين هدف دست يابد.22 بنابراين هدف از خلقت هم بايد به مرحله‏اى برسد كه ديگر هدفى فوق آن هدف نيست، و از آيات قرآن درمى‏يابيم كه آن هدف نهايى تكامل است كه ديگر فوق آن، غايت و هدفى برايش متصور نيست.23

با نوع ديد و نگاهى كه امام على عليه‏السلام به هستى دارد و با اين هدف از آفرينش، پس دنيا و مواهب دنيايى نيز معناى ديگرى غير از معنايى كه عموم بشر در ذهن دارند ـ يعنى نگاه غايى به دنيا ـ پيدا خواهد كرد. در اين ديدگاه متعالى دنيا مزرعه آخرت محسوب مى‏شود. يعنى هدف غايى زندگى كسب رضايت خداوند و رسيدن به سعادت اخروى است و دنيا و مواهب آن نيز وسيله‏اى مى‏شود براى رسيدن به اين هدف والا. در سخنان حضرت على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه نيز ما همين معنا را مى‏بينيم. ايشان در جاهايى به مذمت دنيا پرداخته‏اند24 كه اين سخنان ناظر به صاحبان ديدگاه اول (نگاه غايى به دنيا) است. بر اساس اين ديدگاه، هرچه غير از خدا باشد، در چشم و دل امام على عليه‏السلام بى‏ارزش‏ترين و خوارترين است.25 و در جاهاى ديگرى كه به استفاده صحيح از مواهب دنيوى دستور داده‏اند، براى استفاده ابزارى انسان از آن براى رسيدن به هدف غايى آفرينش است.26

در مورد مبانى معرفت‏شناختى، بررسى نظرهاى آن حضرت در نهج‏البلاغه نشان مى‏دهد كه امام منابع كسب معرفت را به سه دسته كلى تجربه، عقل و تعاليم وحيانى تقسيم مى‏كند كه تعاليم وحيانى شامل قرآن است؛ به علاوه سنت رسول‏اللّه و ائمّه اطهار عليهم‏السلام كه بدون شك مبتنى بر وحى و قرآن است و اين تعاليم، مكمل و هدايت‏كننده دو منبع شناخت ديگر يعنى تجربه و عقل است. با اين مبانى معرفت‏شناختى مى‏توان فهميد كه نگرش آن حضرت‏درهمه‏زمينه‏هاازجمله‏نگرش‏به شهروندى و حقوق و تعهدات مربوط به آن نيز ناشى از همين منابع شناخت با عنايت به قلمروهاى هريك از آنها خواهد بود.

در بحث از مبانى انسان‏شناختى نيز، نگرش آن حضرت به انسان، ملاك ارزش انسان، و اصل برابرى انسان‏ها، بيان و مطرح شده است. ذات اقدس حق تعالى انسان را گرامى داشت و او را بر بسيارى از مخلوقاتش برترى بخشيد.27 تكريم انسان از سوى خداوند او را از ويژگى‏هاى خاصى برخوردار كرد، به او قدرت بخشيد و مهم‏تر از همه، او را واجد حقوق، تكاليف و حرمت نمود.28 حكومت حضرت على عليه‏السلام نيز، يك حكومت دينى و اخلاق‏محور بود. به همين دليل، حفظ عزت و شخصيت انسان‏ها و تكريم كرامت انسانى، براى آن حضرت در اولويت اول قرار داشت؛ زيرا اصل حكومت براى سعادت، تكامل و تعالى انسان‏ها ايجاد شده بود و اين، نگرش انسان‏شناسانه دينى است و حضرت على عليه‏السلامبا اين هدف قدرت را به دست گرفته بود. اگرچه نام و ظاهر حاكميت و اقدامات حضرت على عليه‏السلام سياسى بود، محتوا و جوهره آن مملو از تعاليم اخلاقى و اصول انسانى بود و سياست امام عين اخلاق و ديانت و حول محور تكريم انسان و تكامل و تعالى او دور مى‏زد.29

در كانون توجه قرار دادن نوع انسان، فارغ از قوم و قبيله و دين و مذهب، محور سياست‏هاى حضرت على عليه‏السلام بود. فقط در نامه آن حضرت به مالك اشتر، سى مورد جملاتى وجود دارد كه تمام انسان‏ها از هر مليت، نژاد، صنف و مذهب را دربر مى‏گيرد. «ناس» به معناى مردم در نه مورد، «رعيت» به معناى شهروند در سيزده مورد، «عامه» به معناى همگان در سه مورد، «كل امرى‏ء» به معناى هر انسانى در دو مورد، «عباداللّه» به معناى بندگان خدا در يك مورد و صريح‏تر از همه عبارت «نظير لك فى الخلق» به معناى همنوع تو در خلقت در يك مورد در نامه حضرت به مالك اشتر آمده است.30

نگاه حضرت على عليه‏السلام مبتنى بر اصل برابرى انسان‏هاست؛ نه نگاه طبيعت‏گرايانه و محافظه‏كارانه و منطبق با وضع موجود است و نه نگاه مساوات‏طلبانه نسبت به عدالت، به رغم پذيرش خلقت برابر انسان‏هاست. ايشان در نهج‏البلاغه فرموده‏اند: «و ميان كلان و نازك اندام، و گران و سبك، و نيرومند و ناتوان، در آفرينش جز همانندى نيست... .»31 از سوى ديگر حضرت از نگاه مساوات‏طلبانه نيز فاصله مى‏گيرند و به اعطاى حق (به معناى مطلق كلمه) افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنايتى ويژه دارند: «رنج و تلاش هر كسى را عادلانه ارج بنه و به ديگرى نسبت مده.»32

خلقت برابر انسان‏ها به معناى نپذيرفتن نابرابرى‏هاى اجتماعى است و بايد ريشه آن را در روابط و فرايندهاى اجتماعى جست‏وجو كرد. بايد كوشيد تا فرصت‏ها را براى رقابت و بروز شايستگى‏هاى انسانى برابر ساخت و شرايط مسابقه در ميدان اجتماعى را براى همگان يكسان نمود يا حداقل به سوى آن حركت با برنامه و هوشيارانه‏ترى داشت.33

پس با بررسى مبانى نظرى امام على عليه‏السلام دريافتيم كه نگرش آن حضرت به شهروندى و حقوق و تعهدات مربوط به آن نيز ناشى از مبانى مذكور و نگرش توحيدى مبتنى بر دين است.

ديدگاه امام على عليه‏السلام راجع به مشروعيت

با توجه به مبانى فكرى پيش‏گفته در نگرش اميرمؤمنان عليه‏السلام، رابطه دين با سياست، رابطه‏اى ناگسستنى و تنگاتنگ است؛ اما مسئله بعدى اين است كه در رابطه با مبحث «مشروعيت»، آن حضرت اساس مشروعيت حكومت را در چه مى‏دانستند و نقش مقبوليت مردمى را تا چه حد در اين امر مؤثر مى‏شمردند؟

درباره ملاك مشروعيت حكومت‏ها، نظريات زيادى وجود دارد.34 اما ملاك و مبناى مشروعيت در ديدگاه اسلام، خداست. خداوند يگانه منبع ذاتىِ مشروعيت و حقانيت است و هر مشروعيتى جز آن، بالعرض است. مشروعيت بالعرض بايد از منبع مشروعيت بالذات مشروعيت كسب كند. مسئله امامت معصومان عليهم‏السلام هم از همين قبيل، يعنى انتصاب آنان از ناحيه خداست. نقشى كه مردم دارند، در اعطاى ولايت و امامت نيست؛ بلكه در اعمال ولايت است35 و نكته مهم همين‏جاست و نقش مقبوليت مردمى را نشان مى‏دهد. پس بايد بين دو مقوله مشروعيت الهى و مقبوليت مردمى فرق بگذاريم.

آنچه از نهج‏البلاغه برمى‏آيد اين است كه حق حاكميت براى مردم از سوى خداى متعال به رسميت شناخته شده است36 و خداى رحمان حق تعيين سرنوشت سياسى مردمان را به آنان واگذاشته و تحقق حكومت از آن مردم است. آن حضرت راجع به اهميت و وثوق بيعت شهروندان مى‏فرمايند: «لِأَنَّ َالبَيْعَةٌ وَاحِدَةٌ لَا يُثَنَّى فِيهَا النَّظَرُ وَ لَا يُسْتَأْنَفُ فِيهَا الْخِيَارُ الْخَارِجُ مِنْهَا طَاعِنٌ وَ الْمُرَوِّى فِيهَا مُدَاهِن»؛37 همانا بيعت براى امام يك بار بيش نيست، و تجديدنظر در آن ميسر نخواهد بود، و كسى اختيار از سر گرفتن آن را ندارد. آن كس كه از اين بيعت عمومى سرباز زند، طعنه‏زن، و عيب‏جو خوانده مى‏شود، و آن كس كه درباره آن دو دل باشد، منافق است.

امام عليه‏السلام با سوگند خوردن به خدايى كه همه چيز در دست قدرت او و حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن اوست، خاستگاه حكومت را تبيين مى‏كند.38 اينكه خاستگاه حكومت وى تغلب و تسلط نبوده است و حكومت او بر دو خاستگاه حق، استوار شده است و چنين حكومتى هيچ نسبتى با «امارة الغلبه» يا «امارة السلطه» يا «امارة الاستيلاء» ندارد. حكومت امام عليه‏السلام، بر اساس پيمان الهى و اقبال مردمى شكل گرفت؛ پيمان الهى كه ماهيت حكومت حق را مشخص مى‏كند و اقبال مردمى كه زمينه تحقق آن را فراهم مى‏آورد. على عليه‏السلام به حقوق مردم اهميت فراوانى مى‏دهد، اما هرگز رأى و انتخاب مردم را در مشروعيت حكومت و ولايت خود دخيل نمى‏داند؛ بلكه نقش مردم را در اعمال ولايت و تحقق بخشيدن آن مى‏داند.39 حكومت بر دو پايه استوار است: مردم تشكيل‏دهنده حكومت و شايستگان اداره‏كننده حكومت.

محتواى شهروندى در نهج‏البلاغه

نوع رابطه زمام‏داران و شهروندان، از مهم‏ترين وجوه حكومت كه نشان‏دهنده محتواى شهروندى در هر جامعه‏اى است. اينكه ميان زمام‏داران و شهروندان چگونه رابطه‏اى برقرار باشد و هريك در نگاه ديگرى چه جايگاهى داشته باشد و نسبت ميان آنان بر چه اساسى استوار باشد، از امور محورى در حكومت‏هاست، به گونه‏اى كه ساختار حكومت بر آن شكل مى‏گيرد و رفتار و مناسبات مديريتى از آن برمى‏خيزد. اين رابطه مى‏تواند رابطه‏اى يك‏سويه يا دوسويه باشد. آنچه بيشترين صورت را در حكومت‏ها رقم زده است، صورت يك‏سويى از رابطه زمام‏داران و شهروندان است؛ يعنى رابطه حاكم و محكوم، فرمانده و فرمانبر، اما اميرمؤمنان عليه‏السلام چنين روابطى را ملغى اعلام كرد و در سلوك حكومتى خويش زير پا گذاشت و در عهدنامه‏هاى حكومتى و دستورالعمل‏هاى دولتى و رهنمودهاى مديريتى خود به تبيين رابطه صحيح زمام‏داران و مردمان پرداخت.40

امام على عليه‏السلام رابطه زمام‏داران و شهروندان، دولت و ملت و والى و رعيت را رابطه‏اى دوسويه و متقابل، بر اساس رابطه دو صاحب حق مى‏دانست و همه تلاشش در اين جهت بود كه اين رابطه دو طرفه بر اساس حقوق متقابل به خوبى و به درستى تبيين شود و حقوق‏مدارى به جاى خودكامگى و خودكامگى‏پذيرى اساس و محور روابط حكومتى باشد. در اين صورت است كه حكومت ماهيتى انسانى مى‏يابد.41

امام عليه‏السلام به صراحت به تبيين حقوق متقابل پرداخته و اين حقيقت را يادآور شده است كه هر جا حقى ظهور مى‏يابد، تكليفى نيز پيدا مى‏شود و حق و تكليف لازم و ملزوم يكديگرند و هيچ‏گونه حق يك‏طرفه براى كسى وجود ندارد، جز خداوند متعال كه او را حقى است كه حقى بر او نيست، اما خداى سبحان از سر بخشندگى و افزوندهى، در ازاى اداى حق خود كه اطاعت اوست، براى مردمان دو چندان يا بيشتر پاداش قرار داده و اين امر را دو سويى كرده است.42 آن حضرت مى‏فرمايند: «ثُمَّ جَعَلَ سُبْحَانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقا افْتَرَضَهَا لِبَعْضِ النَّاسِ عَلَى بَعْضٍ فَجَعَلَهَا تَتَكَافَأُ فِى وُجُوهِهَا وَ يُوجِبُ بَعْضُهَا بَعْضا وَ لَا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ»؛43 پس خداى سبحان برخى از حق‏هاى خود را براى بعض مردمان واجب داشت و آن حق‏ها را برابر هم نهاد و واجب شدن حقى را مقابل گزاردن حقى گذاشت، حقى بر كسى واجب نبود، مگر حقى كه برابر آن است گزارده شود.

اين سنت، سنت جهان هستى دادگر است كه هيچ حقى را براى انسان لازم نمى‏داند مگر آنكه حقوقى را كه از ديگران به عهده اوست ادا كند.44 امام على عليه‏السلام حقوق متقابل زمام‏داران و شهروندان را مهم‏ترين بخش حقوق در هر جامعه‏اى معرفى كرده است، كه در صورت اداى حقوق متقابل، حكومت به درستى سامان مى‏يابد و الفت و عزت و عافيت همه‏جانبه فراهم مى‏شود.

آن حضرت در هر فرصتى مردمان جامعه خويش را با حقوق متقابل زمام‏داران و شهروندان آشنا مى‏كرد و حدود آن را تبيين مى‏نمود تا همگان در مرزهاى حقوق حركت كنند و حريم آن را پاس بدارند. بسيارى از ستمگرى‏ها و ستم‏پذيرى‏ها از نشناختن حقوق متقابل، يا قائل نبودن به چنين حقوقى و يا پايبند نبودن بدان برمى‏خيزد و سوق دادن جامعه و حكومت به حقوق‏مدارى، از مهم‏ترين سياست‏هاى اميرمؤمنان عليه‏السلام بود.45

در ابتدا بايد ديد كه از نظر امام على عليه‏السلام، حقوق شهروندان بر حاكم چيست. ما شاهديم كه در سراسر نهج‏البلاغه، آن حضرت بر حقوق گوناگون شهروندان كه بر عهده حكومت و حاكمان است، اشاره دارند. ايشان در ضمن خطبه‏اى كه مردم را براى پيكار با قاسطين برانگيزانده، چنين فرموده است: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِى عَلَيْكُمْ حَقّا وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا...»؛46 مردم، مرا بر شما حقى است و شما را بر من حقى. بر من است كه خيرخواهى را از شما دريغ ندارم و حقى را كه از بيت‏المال داريد بگزارم و شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد و آداب آموزم تا بدانيد.

در نظر امام على عليه‏السلام، آموزش عمومى و رشد اخلاق و فضايل اخلاق و تربيت مردم را از حقوق مردم بر حكومت مى شمارد؛ چراكه علم، منشأ همه خيرات و جهل و نادانى سرچشمه همه شرور و بدى‏هاست. تربيت صحيح اساس همه چيز است و هيچ چيز در جامعه به درستى سامان نمى‏يابد، مگر در سايه تربيت درست. اين هدف و وظيفه در حكومت اسلامى از بالاترين هدف‏هاست.47

بنابراين از ديدگاه امام على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه، حقوق شهروندان نسبت به حاكم، بدين ترتيب خلاصه مى‏شود: ايجاد امنيت در كشور، تأمين جنبه اقتصادى همچنين رفاه اقتصادى شهروندان، تعليم و ارشاد جامعه، مهروزى و محبت به مردم و دورى نجستن از آنها، منت نداشتن و بزرگنمايى نكردن‏ودروغ‏نگفتن به آنها، آبادانى‏دربلادوشهرها و سرانجام برقرار كردن عدالت اجتماعى در جامعه اسلامى.

اما چنان‏كه بيان شد، از نظر على عليه‏السلام حق و تكليف رابطه‏اى دوسويه و متقابل دارد، از اين‏رو، براى تكميل بحث محتواى شهروندى لازم است بدانيم كه آن حضرت، در مقابل اين حقوق چه وظايف و تكاليفى را براى شهروندان جامعه در قبال حكومت قائل‏اند كه از متن اين كلام ايشان به وضوح پيداست:

«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِى عَلَيْكُمْ حَقّا وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ... وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ»؛48 مردم، مرا بر شما حقى است و شما را بر من حقى... اما حق من بر شما اين است كه به بيعت من وفا كنيد و در نهان و آشكارا حق خيرخواهى را ادا كنيد و چون شما را بخوانم بياييد و چون فرمان دهم بپذيريد و از عهده برآييد.49

پس، از نظر اميرمؤمنان عليه‏السلام، اين رابطه بايد دوسويه و متقابل باشد؛ چراكه حق و تكليف باهم‏اند.

عمق شهروندى در نهج‏البلاغه

عمق شهروندى به حدود اهميت و دخالت شهروندى در حوزه خصوصى و عمومى ارتباط دارد. نگاه فردگرايانه نگاهى عميق نيست، سطحى است، يعنى فرد احساس تعلق كمى راجع به شهروندى و وظايف آن دارد، اما نگاه اسلام، نگاهى جامع‏نگر و عميق است و ما اين را در كلام مولاى متقيان در نهج‏البلاغه نيز شاهديم. عمق شهروندى به ميزان احساس تعلق شهروندان بستگى دارد.

در مقوله عمق شهروندى، بررسى مى‏كنيم كه برداشت ما از شهروندى بايد تا چه حد عميق و پرمايه باشد؟ منظور اين است كه شهروندان تا چه حد بايد هويت خود را به عنوان يك شهروند طلب كنند و تا چه حد بايد هويت شهروندى‏شان را بر ديگر منابع هويت اجتماعى و ادعاهاى متعارضى كه در زمانه‏شان دارند، نظير تعهدات خانوادگى يا تأمين معاش، مقدم بدارند؟

در سخنان پيش‏گفته امام به بيان وظايف شهروندان مى‏پردازد. نخست مى‏فرمايد: اما حق من بر شما اين است كه در بيعت خويش وفادار باشيد. بيعت، در واقع همان پيمانى است كه ميان امت و امام برقرار مى‏شود؛ پيمانى محكم و لازم‏الاجرا. بر اساس اين پيمان امام و حاكم بايد در همه‏جا مصلحت امت را در نظر بگيرد و امنيت و نظم را برقرار سازد و با دشمنان به مبارزه برخيزد و اسباب پيشرفت و تكامل جامعه را فراهم سازد و امت نيز بايد پشت سر امامش بايستد و مانند بازويى نيرومند براى او عمل كند و هرگز كارى برخلاف اين عهدوپيمان‏انجام ندهد.

حضرت در مورد حق دوم مى‏فرمايد: «در آشكار و نهان خير خواهى را در حق من به جا آوريد.» مانند متعلمان چاپلوس يا منافقان چند چهره نباشيد كه در حضور من از دوستى و محبت و اخلاص سخن گوييد و اعلام خيرخواهى كنيد، اما در پشت سر يا بى‏اعتنا باشيد يا طريق خيانت و فساد را در پيش گيريد. اگر من همه جا حاضر نيستم، خداى من همه جا حاضر و ناظر است و اين جهان همه جايش، محضر خداست و براى انسان‏هاى باايمان حضور و غياب من تفاوتى نمى‏كند.

حضرت بعد به سراغ سومين حق مى‏رود و مى‏فرمايد: «هر وقت شما را بخوانم اجابت كنيد.» مانند افراد سست و ناتوان و بيمار نباشيد كه در اجابت دعوت‏ها تعلّل مى‏ورزند. هميشه بايد گوش به فرمان امامتان باشيد كه گاه ساعت‏ها و لحظه‏ها سرنوشت‏ساز است و اندكى تعلّل و سستى و تأخير ممكن است زيان‏هاى جبران‏ناپذيرى به بار آورد. اين انضباط و گوش به فرمان بودن، بايد بر همه امت حاكم باشد.

حضرت در چهارمين و آخرين حق مى‏فرمايد: «هر زمان به شما فرمان دهم، اطاعت كنيد.» ممكن است كه گروهى فراخوانى امام عليه‏السلام را بپذيرند و به دعوت او لبيك گويند، اما هنگامى كه به حضور او آمدند و فرمان سخت و سنگينى كه حافظ منافع امت است صادر شد، اطاعت نكنند. بنابراين، هم اجابت دعوت لازم است و هم اطاعت فرمان. بديهى است منافع اين حقوق چهارگانه امام بر امت، مستقيما به خود آنان بازمى‏گردد. آنها منّتى در انجام دادن اين امور بر امام ندارند، بلكه امام بر آنها منّت مى‏نهد كه با استفاده از اين حقوق امنيت و آبادى و آزادى و افتخارات آنها را تضمين مى‏كند. بعضى از شارحان نهج‏البلاغه در اينجا افزوده‏اند كه اين حقوق چهارگانه متقابل، (در هر طرف چهار حق)، مخصوص امام عادل و منصوب از ناحيه خداست و نه همه زمام‏داران، اعم از خوب و بد، به همين دليل امام فرموده است: «انّ لى عليكم حقّا.» ولى به نظر مى‏رسد آنچه در اين بيان مبارك امام آمده، برنامه‏اى است كه براى هر قوم و ملتى تنظيم شده است و هر پيشوايى؛ خواه از ناحيه خدا باشد يا به مصداق «لا بدّ للنّاس من أمير برّ أو فاجر.» هر اميرى در هر جامعه‏اى بر سر كار آيد، اگر بخواهد كار او پيشرفت كند، بايد اين حقوق چهارگانه را محترم بشمارد و نيز هر ملتى اگر بخواهد از وجود امير خود بهره گيرد، بايد اصول چهار گانه را به كار بندد. در واقع آنچه در اين خطبه آمده، ارشاد و راهنمايى به حكم عقل و منطق است.50

با دقت و تأمّل در كلام امام عليه‏السلام در نهج‏البلاغه، درمى‏يابيم كه توصيه‏هاى آن حضرت به شهروندان راجع به چگونگى و ميزان احساس تعلق آنها به اجتماع، نيز حول همين چهار محور اساسى، يعنى لزوم وفا به بيعت و حمايت حاكم، لزوم خيرخواهى و وفادارى به حاكم در نهان و آشكار، اطاعت فرمان و اجابت دعوت خلاصه مى‏شود.

در باب لزوم وفادارى به بيعت، اميرمؤمنان سخنان متعددى بيان فرموده است.51 همچنين يارى كردن حق، اطاعت و فرمانبردارى و امانتدارى و اصلاح و آبادانى در شهرها نيز از نظر امام عليه‏السلام، ميزان دخالت شهروندى را در حوزه عمومى نشان مى‏دهد و اين مسئله، از سخنان ايشان برمى‏آيد، از جمله سخنانى كه پس از جنگ نهروان در نكوهش لشكريان خود در سال 38 هجرى ـ كه براى نبرد نهايى با معاويه سستى مى‏ورزيدند ـ ايراد كرد.52

با توجه به اين سخنان حضرت مى‏توان دريافت كه نظر و ديد ايشان به شهروندى، شهروندى عميق را مدنظر دارد؛ چراكه از سخنان ايشان در مقاطع مختلف مى‏توان تأكيد بر احساس تعلق شهروندان به جامعه‏وحكومت را فهميد.53

نوع شهروندى در نهج‏البلاغه

نوع شهروندى به ميزان مشاركت شهروندان در عرصه شهروندى اشاره دارد، كه ممكن است شهروندان مشاركتى فعال يا منفعلانه داشته باشند. نوع شهروندى مى‏تواند ميزان فعاليت يا انفعال شهروندان را در نظام سياسى مشخص كند. هرچند ايده فعال بودن يا منفعل بودن شهروند، از منظرى با محتوا و عمق شهروندى تقارن دارد، هريك به بعد خاصى دلالت مى‏كند.

ممكن است در يك الگوى شهروندى، شهروندى عميق مطرح باشد، اما افراد انگيزه و كشش لازم را براى مشاركت عملى از خود نشان ندهند. از اين‏رو افزودن گونه‏ها (تيپ‏هاى شهروندى) فعال / منفعل مى‏تواند اين مسئله را در شاخص‏يابى شهروندى برجسته كند و با اين ديد است كه به سخنان اميرمؤمنان عليه‏السلام در نهج‏البلاغه رجوع كرديم تا ديد آن حضرت را درباره نوع شهروندى دريابيم.

نوع تلقّى از نقش مردم در حكومت، از امور تعيين‏كننده در نوع حكومت و رفتار و مناسبات حكومتى است؛ يعنى مردم در حكومت چه نقشى دارند و آيا اساسا مردم در حكومت نقش دارند يا خير، آيا بايد براى مردم در حكومت اعتبارى قائل شد يا نه و اينكه مردم در حكومت نقشى فعال و اساسى دارند يا نقشى غيرفعال و انفعالى.

برخى بر اين باورند كه عموم مردم هيچ نقشى اساسى در حكومت ندارند و حكومت امرى پيچيده، تخصصى و علمى است كه جز نخبگان و خبرگان اين امر كسى را در آن نظر و نقش نيست و مردم در حكومت نقشى تبعى و سايه‏اى و ابزارى دارند. برخى ديگر معتقدند مردم تا اندازه‏اى در حكومت نقش دارند و اين اندازه را نخبگان تعيين مى‏كنند كه در اينجا نيز به واقع مردم هيچ نقشى اساسى در حكومت ندارند. بنابر باورى ديگر، نقش اصلى و كليدى در حكومت از آنِ مردم است؛ بدين معنا كه حكومت بدون مردم و بدون خواست آنان تحقق نمى‏يابد و بدون اقبال و رأى مردم مشروعيت سياسى پيدا نمى‏كند و بدون حضور و مشاركت همه‏جانبه مردم به درستى اداره نمى‏شود و فارغ از محور قرار دادن مردم، حكومت سلامت نخواهد داشت و راست‏قامت نخواهد بود؛ بنابراين، مردم نقشى ايجادى در حكومت دارند. در انديشه سياسى و سلوك حكومتى امام على عليه‏السلام مردم چنين نقشى دارند. آن حضرت تحقق حكومت خود را اين‏گونه معرفى كرده است: «آرى، به حق آن كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور حاضران و اتمام حجت با اعلام وجود ناصران نبود... بى‏ترديد رشته حكومت را از دست مى‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مى‏انگاشتم و چون گذشته، خود را به كنارى مى‏كشيدم.»54 پس از بيست و پنج سال، مردم يكپارچه و سر از پا نشناخته، در حركتى عمومى خواستار پذيرش حكومت از جانب على عليه‏السلام شدند و با اصرار فراوان، امام را راضى كردند تا حكومت را بپذيرد. آن حضرت درباره نقش مردم در اين امر چنين فرموده است: «دستم را براى بيعت گشوديد و من آن را بستم و به سوى خود كشيديد و من آن را برگرفتم. سپس بر من هجوم آورديد، همچون شتران تشنه كه روز آب خوردن به آبگيرهاى خود درآيند و به يكديگر پهلو زنند. چندان كه از هجوم مردمان بند پاى‏افزار پاره شد و ردا از دوش افتاد و ناتوان پايمال گرديد. و خشنودى مردمان در بيعت با من بدانجا رسيد كه كودكان به وجد آمده بودند و سالخوردگان لرزان لرزان براى ديدار اين منظره به راه افتاده بودند و بيماران به كمك ديگران بدانجا آمده بودند و دختران جوان بى‏نقاب حاضر شده بودند.»55

حق حكومت به سبب شايستگى لازم از آنِ امام على عليه‏السلام بود و با اقبال مردم تكليف اداره امور بر دوش آن حضرت گذاشته شد و روشن است كه تا مردم نخواهند، آن حق محقق نمى‏گردد و تكليف اداره امور بر دوش آن كه شايسته ‏است ‏گذاشته ‏نمى‏شود وحكومتى ‏مردمى ‏شكل‏نمى‏گيرد.

اميرمؤمنان عليه‏السلام در همان زمان كه مردمان آمادگى خود را براى بيعت با آن حضرت و تشكيل حكومت وى اعلام كردند، در مسجد مدينه همگان را مخاطب قرار داد و اين حقيقت را كه سرنوشت اجتماعى و سياسى مردمان بايد به دست خود آنان باشد و هيچ‏كس حق ندارد كه به جاى آنان تصميم بگيرد و مردمان خود بايد سرنوشت حكومتى خويش را رقم بزنند، به صراحت بيان فرمود.56

تعيين سرنوشت سياسى و اجتماعى و برپا ساختن حكومت به دست مردمان و پيروى همگان از قوانين دولت در هر جامعه‏اى موجب نظام‏يافتگى و پايدارى است. براى اينكه مردم نقشى جدى و اساسى در حكومت داشته باشند، بايد زمينه و بستر مناسب آن فراهم آيد و امام على عليه‏السلام مى‏كوشيد با فراهم ساختن مناسباتى سالم و به دور از خودكامگى و خودكامگى‏پذيرى مردمان را به صحنه حكومت بكشاند و اين‏گونه آنان را مخاطب قرار داده است57 و هرگونه رابطه جبارانه و مستبدانه را زير پا گذاشته تا مردمش با صراحت و صداقت، و از سر احساس مسئوليت به مشاركت در امور حكومت برخيزند و حق را به پا دارند و عدالت را پاسدارى كنند و ميان خود و واليان فاصله‏اى نبينند و زمام‏داران را نصيحت و خيرخواهى كنند: «از جمله حق‏هاى خدا بر بندگان، يكديگر را به مقدار توان اندرز دادن است و در برپا داشتن حق ميان خود، يكديگر را يارى نمودن.»58

بنابراين، بهترين حكومت‏ووالاترين درايت و نيكوترين سياست بدون حمايت و مشاركت‏مردم‏راه به جايى نخواهد برد. بنابراين، آن حضرت به مشاركت فعال شهروندان در عرصه سياسى جامعه معتقد است و به نقش تعيين‏كننده خواست ‏و اراده ‏مردم ‏در تعيين ‏نوع ‏حكومت‏ وحاكميت ‏باوردارد.

گستره شهروندى در نهج‏البلاغه

گستره شهروندى به چگونگى باز يا بسته بودن برخوردارى از حقوق شهروندى در يك جامعه و قلمرو آن برمى‏گردد. در جامعه اسلامى امكان استفاده و برخوردارى از حقوق شهروندى براى تمام شهروندان وجود دارد و در اين زمينه هيچ تفاوتى ميان شهروندان ـ از هر قشر كه باشند ـ وجود ندارد. در نهج‏البلاغه نيز اميرمؤمنان به اين مهم اشاره و تأكيد فرموده است.

حضرت با نگاه ويژه خود خلقت برابر انسان‏ها را مى‏پذيرند. در كانون توجه قرار دادن نوع انسان، فارغ از قوم و قبيله و دين و مذهب، محور سياست‏هاى حضرت على عليه‏السلام را تشكيل مى‏داد.59

در نهج‏البلاغه بارها توصيه اكيد حضرت به تلاش و كار براى تمام شهروندان آمده است؛ يعنى ايشان برخوردارى از حقوق شهروندى را براى همه شهروندان يك حق تلقّى مى‏كردند و رعايت آن را بر حاكم، لازم و واجب مى‏شمردند.

در سفارش‏هاى آن حضرت به مالك اشتر درباره شهروندان آمده است: «پس آنها دو دسته‏اند: دسته‏اى برادر دينى تو هستند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند.»

بر همين اساس بايد همه شهروندان در تمام حقوق و امتيازات با هم برابر باشند كه از جمله اينها تساوى در تقسيم بيت‏المال، تساوى در بهره بردن از انصاف حاكم،60 تساوى‏در اجراى‏قانون،61 برابرى در فرصت‏ها و مسئوليت و وظيفه دولت در قبال همه طبقات جامعه62 است. حتى در كلام امام در نهج‏البلاغه توصيه ايشان به تلاش‏براى‏جلب‏رضايت‏عوام‏تاخواص را مى‏بينيم: «و ليكن احب‏الامور اليك اوسطها فى الحق، و اعمها فى العدل، و اجمعها لرضى الرعيه، فان سخط العامه يجحف برضى الخاصه،وان‏سخط‏الخاصه‏يغتفرمع‏رضى‏العامه.»63

امام در اين بخش از پيام خود ارزش را به جلب رضايت عموم و سياهه ملت و گسترش عدالت داده است و اينكه ملاك در محبوبيت، ميانه‏روى در حق است و بس و زمامدار بايد توجه داشته باشد آنچه رضايت عموم را سبب مى‏گردد، مقدم است بر آنچه رضايت خواص و بستگان را دربر مى‏گيرد؛ زيرا رضايت خواص در صورت خشم و غضب ملت ناچيز است و به كار نمى‏آيد و نمى‏تواند مدافع از كيان زمامدار باشد، به خلاف رضايت عموم و ملت و چنانچه در اين صورت خشم و غضب خواص عارض گردد، به جايى صدمه نمى‏زند و توانايى كارى را ندارد؛ چون غضب خواص در برابر رضايت ملت و عموم ناچيز است. پس ملاك، به دست آوردن رضايت مردم و عموم ملت است نه رضايت خواص و بستگان و زمامدار زمانى عدالت را محقق نموده و گسترش داده است كه عامه مردم از او راضى باشند چه خواص راضى باشند يا نه. در نامه 53 نهج‏البلاغه از اين قبيل توصيه‏ها فراوان است، از جمله سفارش به اجراى حق براى هركس كه باشد، حتى نزديكان و دوستان، توصيه به پرهيز از امتياز دادن به اطرافيان، توصيه به پرهيز از انحصارطلبى و اختصاص دادن اموال عمومى به خود، توصيه به پرهيز از تجاهل و... .

حضرت با اين بيانات به گستره‏اى باز براى شهروندى قائل است و برخوردارى از حقوق شهروندى را براى همه قشرهاى جامعه اسلامى از نزديكان حاكم تا عامه مردم، از مسلمانان تا مردم اهل كتابى تحت حاكميت حكومت اسلامى به سرمى‏برند، يكسان مى‏داند كه اين گستره باز از جمله شامل تساوى در برخوردارى از بيت‏المال، تساوى در بهره‏مندى از انصاف حاكم، تساوى در اجراى قانون، تساوى در برخوردارى از فرصت‏هاست.

غايت شهروندى در نهج‏البلاغه

در نظريه‏هاى مختلف شهروندى، درباره غايت شهروندى ديدگاه‏هاى مختلفى طرح شده است. غايت شهروندى به غايت نظام سياسى و جامعه بستگى دارد. به اجمال مى‏توان غاياتى را كه براى شهروندى وجود دارد، غايت رفع نياز در جوامع سنتى؛ زمينه‏سازى فضيلت؛ رسيدن به كمال و سعادت؛ آزادى؛ يا نفى سلطه و سيطره دانست. اما ببينيم در قاموس اميرمؤمنان عليه‏السلام، غايت و هدف‏ازشهروندى‏كه‏همان‏غايت‏نظام‏سياسى است، چيست.

به طور كلى در بحث مبنايى اينكه ماهيت حكومت چيست و آيا حكومت هدف است يا وسيله، برخى حكومت را هدف و غايت و مقصد تلقّى مى‏كنند و برخى ديگر حكومت را وسيله و طريق مى‏دانند و از اين‏رو، حكومت را براى امورى ديگر مى‏خواهند و در آن جهت به كار مى‏گيرند، كه در بحث غايت شهروندى نيز ما با اين نگاه وارد بحث شده و به آن پرداخته‏ايم. حال در اينجا نوع هدف و غايت متفاوت است. ممكن است حكومت وسيله و طريق رسيدن به قدرت و مكنت و نگهدارى و گسترش اينها باشد و ممكن است حكومت وسيله و طريق خدمتگزارى و دادگرى باشد و اعتبارش فقط در اين جهت باشد. اكنون بايد ديد كه اميرمؤمنان على عليه‏السلامحكومت را چگونه ديده و براى آن، چه نقشى قائل شده است.

شريف رضى آورده است كه عبداللّه‏بن عباس گويد در «ذى‏قار» (پيش از جنگ جمل) نزد اميرمؤمنان عليه‏السلامرفتم. آن حضرت مشغول پينه زدن كفش خود بود. چون مرا ديد، گفت: «بهاى اين كفش چقدر است؟» گفتم: «بهايى ندارد.» فرمود: «به خدا سوگند اين كفش بى‏ارزش نزد من محبوب‏تر است از حكومت بر شما، مگر آنكه حقى را برپا سازم يا باطلى را براندازم.»64

دلالت سخن امام عليه‏السلام بر اينكه حكومت فى‏نفسه هيچ ارزشى ندارد و وسيله‏اى براى اقامه حق و دفع باطل بيش نيست، كاملاً روشن است. در انديشه و سيره حضرت على عليه‏السلام حكومت جز وسيله خدمت و عدالت نيست و هرگز طريق كسب قدرت و مكنت تلقّى نشده است. حضرت پس از آنكه رياست‏طلبى و ملك و پادشاهى و جمع‏آورى ثروت را نفى مى‏كند، مى‏فرمايد براى نيل به اهداف ذيل حكومت و خلافت را پذيرفتم:

ـ بازگرداندن نشانه‏هاى دين؛

ـ اصلاح در شهرها؛

ـ امنيت و آسايش ستمديدگان؛

ـ اقامه و برپايى حدود تعطيل‏شده خداوند متعال.65

در ديدگاه اميرمؤمنان على عليه‏السلام حكومت تنها زمانى اعتبار مى‏يابد كه وسيله‏اى در جهت تحقق اهداف انسانى و الهى و ابزار برپايى عدالت و رفاه همگانى و حفظ حرمت و حقوق انسانى و بستر تعالى آدمى باشد. بر پايه اين ديدگاه مى‏توان گفت كه اميرمؤمنان چهار هدف و غايت مهم از شهروندى مدنظر دارد: برقرارى عدالت، تأمين امنيت، تأمين رفاه شهروندان و جامعه و تربيت براى زمينه‏سازى رشد و تعالى انسان‏ها.

نتيجه‏گيرى

نظريات اميرمؤمنان عليه‏السلام، درباره شهروندى در جامعه با توجه به نظريات قرآن و سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده است و شرايط اجتماعى نيز تا حد عدم مغايرت با دستورهاى اين دو منبع، با انديشه شهروندى آن حضرت ارتباط دارد؛ اما اصل بر دو منبع مذكور است. پس ايده شهروندى در نظر امام على عليه‏السلام مبتنى بر بستر دينى است؛ چراكه دو منبع نامبرده، يعنى قرآن و سنت مهم‏ترين منابع دين اسلام‏اند.

در زمينه مبانى شهروندى در نهج‏البلاغه، نگرش آن حضرت به شهروندى و حقوق و تعهدات مربوط به آن ناشى از مبانى و نگرش توحيدى مبتنى بر دين است. همچنين امام مشروعيت را الهى مى‏داند كه اين مشروعيت الهى با اقبال و اراده مردم در جامعه محقق مى‏شود. در ضمن، دين و سياست نيز در كلام و مشى عملى آن حضرت، رابطه‏اى تنگاتنگ و ناگسستنى دارند. پس از بررسى محتواى شهروندى و چگونگى رابطه فرمانروايان و شهروندان، درمى‏يابيم كه از نظر اميرمؤمنان عليه‏السلام اين رابطه بايد دوسويه و متقابل باشد؛ چون حق و تكليف باهم‏اند.

در بحث عمق شهروندى، آن‏حضرت شهروندى عميق را مدنظر داشته است. به عبارت ديگر ايشان قائل به احساس تعلّق‏خاطر و مسئوليت عميق شهروندان در قبال اجتماع و نظام اجتماعى است.

در مقوله نوع شهروندى، امام على عليه‏السلام شهروندان را به مشاركت فعال در عرصه اجتماع، خوانده و قائل به نقش تعيين‏كننده خواست و اراده مردم در تعيين نوع حكومت و حاكميت است.

گستره شهروندى نيز از ديدگاه اميرمؤمنان، باز مى‏باشد؛ يعنى آن حضرت قائل است كه در جامعه اسلامى همگان بايد از حقوق شهروندى برخوردار باشند و شهروندان در بهره‏مندى از اين حقوق مساوى باشند.

در بحث از غايت شهروندى نيز با اين پيش‏زمينه كه دريافتيم امام على عليه‏السلام، حكومت را ابزار و وسيله‏اى براى رشد و تعالى انسان‏ها مى‏داند، چهار غايت مهم براى شهروندى كشف شد كه عبارت‏اند از: برقرارى عدالت، تأمين امنيت، تأمين رفاه شهروندان و جامعه و تربيت براى زمينه‏سازى رشد و تعالى انسان‏ها.


 

 

  • ··· منابع

    ـ نهج‏البلاغه، ترجمه سيد على‏نقى فيض‏الاسلام، چ پنجم، تهران، فقيه، 1379.

    ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، قم، مؤسسه مشهور، 1379.

    ـ امامى، محمّدجعفر، انوارى از نهج‏البلاغه؛ شامل (توحيد، نبوت، امامت، معاد)، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1373.

    ـ باباپور، محمّدمهدى، درآمدى بر سياست و حكومت در نهج‏البلاغه، قم، تهذيب، 1379.

    ـ بشيريه، حسين، جامعه‏شناسى سياسى، تهران، نى، بى‏تا.

    ـ بهروزلك، غلامرضا، جهانى‏شدن و اسلام سياسى در ايران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، 1386.

    ـ جرداق، جرج، بخشى از زيبايى‏هاى نهج‏البلاغه، ترجمه محمّدرضا انصارى، تهران، محمّدى، بى‏تا.

    ـ جعفرى، محمّدتقى، حكمت اصول سياسى اسلام، تهران، بنياد نهج‏البلاغه، 1373.

    ـ حجازى، علاءالدين، تجلّى امامت در نهج‏البلاغه، مشهد، آستان قدس رضوى، 1372.

    ـ خادم‏الذاكرين (خادمى اصفهانى)، اكبر، اخلاق اسلامى در نهج‏البلاغه (خطبه متقين)، با استفاده از دروس نهج‏البلاغه آيت‏اللّه مكارم شيرازى، چ سوم، قم، مدرسه‏الامام على‏بن ابيطالب، 1377.

    ـ دلشاد تهرانى، مصطفى، حكومت حكمت؛ حكومت در نهج‏البلاغه، چ سوم، تهران، خانه انديشه جوان، 1378.

    ـ سبحانى، جعفر، فروغ ولايت؛ تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان عليه‏السلام، قم، مؤسسه امام صادق عليه‏السلام، 1374.

    ـ فردرو، محسن، امام على عليه‏السلام، فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، تهران، زهد، 1380.

    ـ مدرس وحيد، احمد، شرح نهج‏البلاغه، قم، احمد مدرس، بى‏تا.

    ـ مكارم شيرازى، ناصر، پيام امام؛ شرح جامع و تازه‏اى بر نهج‏البلاغه، تهران، دارالكتب اسلامى، 1375.


 

 

 

  • پى نوشت ها

    1- كارشناس ارشد علوم سياسى، دانشگاه باقرالعلوم عليه‏السلام. دريافت: 17/3/89 ـ پذيرش: 11/5/89. m_arabifar@yahoo.com

    1ـ غلامرضا بهروزلك، جهانى‏شدن و اسلام سياسى در ايران، ص 122.

    2ـ همان، ص 120.

    3ـ اين نظريه تلفيقى همراه با نظريات مكمل بهروزلك، برگرفته از كتاب جهانى‏شدن و اسلام سياسى نوشته اوست.

    4ـ همان.

    5ـ همان، ص 124ـ125.

    6ـ نهج‏البلاغه، ترجمه سيد على‏نقى فيض‏الاسلام، خ 207، ص 683ـ684.

    7ـ همان، كلمات قصار 253، ص 1212.

    8ـ همان، خ 170، ص 553. ساير نمونه‏ها: همان، خ 171، ص 556؛ ن 1، ص 830؛ ن 61، ص 1047؛ ن 67، ص 1063؛ ن 74، ص 1077. همچنين علاوه بر موارد ذكرشده، مى‏توان از واژه «الاهل»، معناى شهروندى را نيز دريافت. همان، خطبه‏هاى 3، 13، 33، 34، 53، 54، 68 و نامه‏هاى 1، 2، 29، 38، 45، 54، 57، 61، 62، 67.

    9ـ همان، ن 53، ص 994.

    10ـ در سفارش‏هايى نيز كه داشتند به افراد مختلف از جمله در نامه‏اى كه به مالك اشتر دارند، نيز به پيروى از كتاب خدا دستور داده شده است.

    11ـ نهج‏البلاغه، خ 234، ص 817؛ خ 168، ص 549.

    12ـ نهج‏البلاغه، خ 53، ص 142؛ خ 3، ص 51.

    13ـ جعفر سبحانى، فروغ ولايت؛ تاريخ تحليلى زندگانى اميرمؤمنان عليه‏السلام، ص 367ـ368.

    14ـ نهج‏البلاغه، ترجمه محمّد دشتى، خ 38، ص 91.

    15ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 53، ص 142.

    16ـ در وصيت‏نامه اميرالمؤمنين عليه‏السلام در بستر شهادت، امام حسن عليه‏السلام چنين نوشت: «بسم‏اللّه الرحمن الرحيم؛ هذا ما اوصى به على‏بن ابى‏طالب عليه‏السلام؛ اوصى انه يشهد ان لا اله الا اللّه، وحده لاشريك له، و ان محمدا عبده و رسوله.»

    17ـ براى مطالعه بيشتر، ر.ك: نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 49، ص 136؛ خ 90، ص 235؛ خ 181، ص 589؛ خ 227، ص 737.

    18ـ همان، ن 31، ص 915.

    19ـ ر.ك: محمّدجفر امامى، انوارى از نهج‏البلاغه شامل توحيد، نبوت، امامت، معاد، بخش مثال‏هاى موردى.

    20ـ آفرينش مورچه و ملخ (خ 227)، آفرينش انسان (خ 62 و 182) و عبرت گرفتن از آن، آفرينش ساير نشانه‏هاى هستى (خ 227) و تفكر در آنها را توصيه مى‏نمايد.

    21ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 184، ص 611.

    22ـ همان، خ 85، ص 205ـ206 و 208.

    23ـ اكبر خادم‏الذاكرين، اخلاق اسلامى در نهج‏البلاغه خطبه متقين، ص 47ـ48.

    24ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، ن 47، ص 977.

    25ـ علاءالدين حجازى، تجلى امامت در نهج‏البلاغه، ص 200ـ201.

    26ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، كلمات قصار 126، ص 1148.

    27ـ اسراء: 70.

    28ـ بقره: 48، 123 و 281؛ نساء: 173؛ انعام: 49، 132 و 164؛ زمر: 70؛ مؤمن: 18؛ سجده: 46.

    29ـ محسن فردرو، امام على عليه‏السلام، فرهنگ عمومى و همبستگى اجتماعى، ص 162.

    30ـ محمّدتقى جعفرى، حكمت اصول سياسى اسلام، ص 319.

    31ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 227، ص 736.

    32ـ همان، ص 1006.

    33ـ محسن فردرو، همان، بخش «درك بى‏طرفانه از دولت».

    34ـ ر.ك: حسين بشيريه، جامعه‏شناسى سياسى، ص 60 و 63.

    35ـ محمّدمهدى باباپور، درآمدى بر سياست و حكومت در نهج‏البلاغه، ص 80ـ81.

    36ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 40، ص 125.

    37ـ همان، ن 7، ص 843.

    38ـ همان، خ 3، ص 51.

    39ـ همان، خ 152، ص 470؛ خ 3، ص 46؛ خ 6، ص 58.

    40ـ براى مطالعه بيشتر، ر.ك: نامه حضرت به اشعث‏بن قيس استاندار آذربايجان، (همان، ن 53، ص 993).

    41ـ مصطفى دلشاد تهرانى، حكومت حكمت؛ حكومت در نهج‏البلاغه، ص 115ـ117.

    42ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 207، ص 686.

    43ـ همان، ص 683.

    44ـ جرج جرداق، بخشى از زيبايى‏هاى نهج‏البلاغه، ترجمه محمّدرضا انصارى، ص 76.

    45ـ مصطفى دلشاد تهرانى، همان، ص 125.

    46ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 34، ص 114.

    47ـ همان، خ 104، ص 311.

    48ـ همان، خ 34، ص 114.

    49ـ براى مطالعه بيشتر درباره حقوق امام بر رعيت، ر.ك: احمد مدرس وحيد، شرح نهج‏البلاغه، ج 3، ص 263.

    50ـ ناصر مكارم شيرازى، پيام امام، شرح جامع و تازه‏اى بر نهج‏البلاغه، ج 2، ص 347ـ349.

    51ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 8، ص 60؛ خ 72، ص 170؛ ن 7، ص843.

    52ـ همان، خ 25، ص 89.

    53ـ همان، خ 207، ص 604.

    54ـ همان، خ 3، ص 51.

    55ـ همان، خ 220، ص 722.

    56ـ الكامل فى التاريخ، ج 3، ص 193ـ194، به نقل از: مصطفى دلشاد تهرانى، همان، ص 109.

    57ـ نهج‏البلاغه، ترجمه فيض‏الاسلام، خ 207، ص 686.

    58ـ همان، خ 207، ص 683.

    59ـ در عين حال كه امام عليه‏السلام به تساوى انسان‏ها در خلقت معتقد است، از نگاه مساوات‏طلبانه نيز فاصله مى‏گيرند و به اعطاى حق به معناى مطلق كلمه افراد متناسب با رنج و تلاش افراد عنايتى ويژه دارند: «رنج و تلاش هركسى را عادلانه ارج بنه و به ديگرى نسبت مده».

    60ـ همان، ن 53، ص 993.

    61ـ همان، خ 37، ص 121.

    62ـ همان، ن 53، ص 1002.

    63ـ همان، ن 53، ص 993.

    64ـ همان، خ 33، ص 111.

    65ـ همان، خ 131، ص 406.