اقسام و ويژگى‏هاى تصورات

اقسام و ويژگى‏هاى تصورات

غلامرضا ابراهيمى‏مقدّم1

چكيده

در فلسفه اسلامى مراتب تصورات را بر اساس ميزان تجريد از ماده و عوارض آن و يا به ميزان برخوردارى از سعه وجودى، به چهار مرحله تقسيم كرده‏اند: حسى، خيالى، وهمى و عقلى. ويژگى مشترك سه مرحله اول، جزئى بودن و ويژگى مرحله چهارم كلى بودن است.

     آن‏گاه از «معرفت» سخن مى‏گوييم، تصديق و ركن اصلى آن (حكم)، به ذهن متبادر مى‏شود. اما با اندكى تأمّل خواهيم يافت كه خود تصديق، متوقف بر تصورات يا همان مفاهيم است. بخشى از بار ايجاد معرفت را مفاهيم به عهده دارند، ولى هيچ مفهومى متضمن حكم به ثبوت يا نفى نمى‏باشد. مفاهيم فقط از محكى خود حكايت مى‏كنند و راجع به وجود و عدم مصاديق خود هيچ حكمى ندارند.

     اين مقاله با رويكرد تحليلى و نظرى و با هدف شناسايى اقسام مفاهيم و ارائه تصويرى روشن و متمايز براى هريك از آنهاست.

كليدواژه‏ها: مفهوم، تصور، ادراك، تصور جزئى، تصور كلى، تصور عقلى، تصور حسى، تصور وهمى، تصور خيالى.

 

مقدّمه

ابن‏سينا ادراك را بر حسب كمال و نقص قواى ادراكى در مجرد ساختن معلوم از عوارض غريب، بر چهار قسم تقسيم نموده است كه عبارتند از: احساس،تخيّل،توهّم و تعقّل.1

    وى در كتاب الاشارات والتنبيهات انواع ادراك را نسبت به معلومى خاص مانند زيد ملاحظه مى‏كند كه در يك مرحله محسوس و در مرحله بعد متخيل و سرانجام در مرحله نهايى معقول است. به اين جهت، توهّم را كه ادرك معانى جزئى نامحسوس است و در مثالى همچون زيد محقق نمى‏شود، ذكر نكرده است.2

    نظريه ابن‏سينا در مورد مراتب ادراك كه در اكثر آثار وى بيان شده اين است كه مراتب ادراك بر اساس مراتب تجريد معلوم بر چهار قسم مى‏باشد.

     ملّاصدرا در كتاب اسفار در فصلى تحت عنوان «انواع ادراكات» تقريبا عين عبارت‏هاى اشارات ابن‏سينا را نقل كرده است، و بر آنچه كه در اشارات آمده، ادراك وهمى را هم اضافه نموده و طبق مبناى خود آن را تعريف كرده است. وى در پايان بحث، ادراك وهمى را نوع مستقلى از ادراك، در عرض ساير ادراكات ندانسته، بلكه آن را شكل تنزل‏يافته از ادراك عقلى معرفى كرده است. از نظر وى، تمايز ذاتى بين ادراك عقلى و وهمى وجود ندارد، بلكه تفاوت آنها از ناحيه امر عرضى و خارج از ذات است و آن عبارت از اضافه شدن ادراك وهمى به امور جزئى و اضافه نشدن ادراك عقلى به آن امور است.3

    در واقع، ادراك وهمى يك ادراك كلى است كه به

اشخاص اضافه مى‏شود و اضافه هم دخالتى در ادراك ندارد؛ مثل اضافه محبت به مادر. ادراك وهمى از اين جهت كه به جزئيات اضافه مى‏شود از ادراك عقلى فاصله مى‏گيرد، و از اين جهت كه كلى است بايد تعقّل شود و نمى‏تواند حس و خيال باشد. بنابراين، وهم امر بين‏الامرين است؛ زيرا نه عقل است و نه حس و خيال. از يك طرف، حد آن به تعقل مى‏خورد و از طرف ديگر، اضافه به جزئيات دارد؛ اگر جزئيات درك نشود، اضافه به آن معنا پيدا نخواهد كرد. در ادراك وهمى، مضافٌ‏اليه آن كه ادراك جزئى است دخالتى ندارد؛ از اين‏رو، وهم چيزى جز عقل نيست؛ يعنى اگر در ادراك وهمى اضافه آن را حذف كنيد چيزى جز عقل باقى نمى‏ماند.

     صدرالمتألّهين در جاى ديگرى پس از طرح ديدگاه رايج حكما در باب قوّه واهمه، به تشريح آراء اختصاصى و مبانى ويژه خود مى‏پردازد. به اعتقاد وى، قوّه واهمه قوّه‏اى مستقل و در عرض عاقله نيست، بلكه وجودا با قوّه عاقله متحد است. ادراكاتى كه به واهمه نسبت داده مى‏شود در واقع همان ادراكات عقلى‏اند كه به واسطه اضافه شدن به يك مصداق جزئى، كلّيت خود را از دست داده‏اند. مثلاً، ما مفهوم كلى «عداوت» و «محبت» را توسط عاقله درك مى‏كنيم و سپس قيدى را به آن افزوده، مفاهيمى نظير «عداوت زيد» و «محبت بكر» را كه مفاهيمى خاص و مقيّدند، به دست مى‏آوريم. پس قوّه واهمه همان قوّه عاقله است كه مدركات كلى خود را به صورت مقيد درك مى‏كند. بنابراين، وهم چيزى جز قوّه عاقله نيست كه ادراك آن به مدركات خيالى مقيد شده است و مدرَكات آن نيز همان مفاهيم كلى است، در حالى كه به صورت جزئى خيالى تعلق پذيرفته‏اند.4

    علّامه طباطبائى از جمله فلاسفه‏اى است كه ادراك وهمى را از اساس مردود دانسته و درك معانى جزئى را به حس مشترك نسبت داده است. در عين حال، وى تفاوت عرضى ادراك عقلى و وهمى را به گونه‏اى كه ملّاصدرا بيان كرده است، قبول ندارد؛ زيرا واهمه صورت عقلى را كه به امور جزئى اضافه شده باشد، درك نمى‏كند، بلكه معانى جزئى را درك مى‏كند. اما صرف تفاوت مدرَك به اين صورت كه متعلق ادراك واهمه، معانى است و متعلق ادراك عقلى صور است، دليل بر تمايز و تعدد نوعى آن دو نيست. از اين‏رو، نيازى به اثبات قوّه مستقل براى ادراك معانى وجود ندارد؛ چون ادراك اين معانى توسط حس مشترك انجام مى‏شود.5

    يكى از نظريات بديعى كه علّامه طباطبائى در معرفت‏شناسى فلسفه اسلامى مطرح نموده اين است كه ادراك جزئى را منحصر در ادراك خيالى كرده است؛ به اين دليل كه حضور ماده محسوس در ادراك حسى و عدم آن در ادراك خيالى موجب تفاوت ادراك در حال حضور ماده و غيبت آن نمى‏شود. حضور ماده حداكثر موجب روشنى و وضوح معلوم نزد نفس مى‏گردد. در حالى كه اين ميزان روشنى و وضوحى كه در ادراك حسى در حال حضور ماده وجود دارد در ادراك خيالى با التفات نفس به آن بيشتر است.6

    على‏رغم وجود ترديدهايى درباره ادراك وهمى، قريب به اتفاق فلاسفه اسلامى در بحث مراتب ادراك، ادراك وهمى را هم ذيل عنوان اقسام ادراك آورده‏اند و به تعريف و تبيين احكام آن پرداخته‏اند. مثلاً، ملّاصدرا با اينكه ادراك وهمى را نوع مستقلى از ادراك نمى‏داند، ولى ادراك وهمى را در شمار انواع ادراكات ذكر مى‏نمايد.7

    بنابراين، از ديدگاه فلاسفه اسلامى مراتب تصورات يا به تعبير ديگر مراتب ادراك، بر چهار قسم است كه عبارتند از: ادراك حسى، ادراك خيالى، ادراك وهمى و ادراك عقلى. سه قسم اول از ادراكات جزئى هستند و قسم چهارم از ادراكات كلى مى‏باشد.8

    ما بر اساس تقدّم پيدايش هريك از آنها و اينكه هر كدام نسبت به مابعد خود زمينه‏ساز وجود آن به شمار مى‏آيد، به تعريف و بيان ويژگى‏هاى هريك از آنها مى‏پردازيم. نتيجه اين شيوه ارائه مطلب، شناخت حقيقت هريك از مفاهيم براساس ويژگى‏هاى هريك از آنهاست.

تعريف تصور حسى

صورت حسى عبارت است از: ادراك چيزى كه با هيأت مخصوص و عوارض محسوس شامل مكان، زمان، وضع، كيف، كم و امثال اينها در ماده معين نزد ادراك‏كننده حاضر باشد. بنابراين، صورت حسى داراى سه شرط است:

     1. حضور ماده در برابر اندام حسى؛

     2. دربرداشتن عوارض غريب (مقارنت ماده خارجى به عوارض و لواحق مشخصه)؛

     3. جزئى بودن معلوم.9

    با توجه به ويژگى‏هايى كه براى صورت حسى بيان خواهيم كرد، مى‏توان آن را اين‏گونه تعريف نمود: صورى از اشيا كه در حال مواجهه و مقابله و ارتباط مستقيم ذهن با خارج با به كار افتادن يكى از حواس پنج‏گانه (يا بيشتر) در ذهن منعكس مى‏شود. بقاى اين‏گونه تصورات منوط به بقاى ارتباط با خارج است و پس از قطع تماس با خارج بلافاصله از بين مى‏رود. مثلاً، هنگامى كه انسان چشم‏هاى خود را باز مى‏كند و منظره‏اى را كه در برابرش موجود است، تماشا مى‏كند تصويرى از آن منظره در ذهن پيدا مى‏شود و تا هنگامى كه اين ارتباط وجود دارد، تصوير آن منظره هم در ذهن برقرار است و به محض اينكه چشم‏ها را ببندد ادراك حسى منظره هم از بين خواهد رفت.10

     ويژگى‏هاى تصور حسى

تصور حسى داراى ويژگى‏هاى ذيل است:

     1. تحقق تصور حسى منوط به وجود شى‏ء خارجى و ارتباط اندام‏هاى حسى با آن و توجه نفس به اين ارتباط است، و با قطع ارتباط عضو حسى مربوط با خارج در فاصله كوتاهى از بين مى‏رود.11 روشن است كه اين ارتباط هم نسبت به عضو ادراكى فرق مى‏كند و هم نسبت به مدرِك‏ها. مثلاً، ارتباط عضو حسى لامسه به اين است كه واقعيت خارجى به آن عضو بچسبد، اما عضو بينايى از فاصله دور هم با واقعيت خارجى ارتباط برقرار مى‏كند و در مدرِك‏ها ـ مثلاً ـ بعضى از حيوانات نسبت به بعضى ديگر و يا بعضى از انسان‏ها نسبت به بعضى ديگر از قوّه بويايى يا بينايى و يا ... قوى‏ترى برخوردارند. بر اساس اين ويژگى، همه مفاهيمى كه از طريق ارتباط مستقيم عضو حسى با خارج و در حين ارتباط به وجود مى‏آيد و شى‏ء خارجى را به ما معرفى مى‏كند از مفاهيم حسى است.

     2. واقعيت‏هاى مادى هيچ‏گاه به طور همه‏جانبه به تصور حسى درنمى‏آيند. هريك از حواس ما در شرايط خاصى تنها مى‏تواند چهره ويژه‏اى از آنها را بشناسد. در واقع، يكى از محدوديت‏هاى مفاهيم حسى اين است كه در معرفى اشيا به ما نمى‏توانند بيش از يك ويژگى و يك بعد از شى‏ء را به ما منتقل كنند. مثلاً، ما فقط رنگ آن سوى اشيا را كه به طرف ماست، مى‏بينيم.12

    3. مرتبه تصورات حسى ظرف كثرت مفاهيم است؛ زيرا از هريك از اشياى خارجى يك صورتى در ذهن به وجود مى‏آيد غير از صورت شى‏ء ديگر و بين اين دو صورت هيچ وجه مشتركى در مرتبه صورت حسى وجود ندارد. مثلاً، وقتى وارد اتاقى مى‏شويم كه پر از تكه‏هاى كاغذ است به محض ديدن آنها از هر يك صورت حسى در ذهن ما شكل مى‏گيرد، به گونه‏اى كه هيچ‏كدام بر ديگرى قابل تطبيق نيست. از طرف ديگر، يك مفهوم جامع و يك وجه مشترك بين اين صورت‏هاى مختلفى كه از كاغذهاى مختلف داريم، در مرتبه تصور حسى وجود ندارد؛ چون مفهوم مشترك يا ـ به اصطلاح ـ مفهوم كلى در مرحله ادراك عقلى صورت مى‏گيرد. بنابراين، هر شيئى كه در خارج وجود دارد و قابل ادراك حسى است صورت حسى آن با شى‏ء ديگر از نوع خود كاملاً متفاوت است.

     4. صورت حسى مجرّد از ماده است، لكن داراى تجريد تام نيست؛ چون همراه با ماده و علايق مادى شى‏ء خارجى تحقق پيدا مى‏كند.13 در اولين مرحله‏اى كه  ذهن صورت شى‏ء خارجى را از ماده تجريد مى‏كند، صورت حسى به وجود مى‏آيد. در واقع، صورت حسى محل تلاقى ذهن و عين است. از اين‏رو، بعضى از خواص ماده را به جهت ارتباط با ماده دارا مى‏باشد، و بعضى از خصوصيات صورت ذهنى را به جهت قرار گرفتن در ذهن واجد است. ابن‏سينا بر اين باور است كه ادراك حسى مادى است و براى مادى بودن ادراك حسى براهينى اقامه كرده است.14

    استدلال ابن‏سينا نياز تصور حسى به قواى جسمانى و حضور ماده خارجى و ارتباط اندام‏هاى حسى با ماده خارجى را اثبات مى‏كند، اما مادى بودن تصور حسى را اثبات نمى‏كند؛ چون صورت ذهنى در همه مراحل و مراتب توسط نفس انجام مى‏شود و حواس ظاهر ابزارى بيش نيستند. ابن‏سينا براهين متعددى براى مجرّد بودن محل صور معقول آورده است كه همه آنها عينا مى‏توانند براهينى براى اثبات تجرد صور حسى و خيالى باشند.15

    نظريه صحيح در مورد تجرّد ادراك همان نظريه ملّاصدرا است‏كه‏ادراك‏رادرهمه‏مراحل‏آن‏مجرّدازماده‏مى‏داند.

     5. هنگام تحقق تصور حسى اثرى از محسوس كه همان صورت شى‏ء مادى خارجى است در قواى حسى به وجود مى‏آيد و بين اثرى كه از محسوس در قواى حسى بر جاى مى‏ماند و خود محسوس رابطه ماهوى وجود دارد.

لانه ما لم يحدث فى الحاسّ اثر من المحسوسات فالحاسّ عند كونه حاسّا بالفعل و كونه حاسا بالقوة على مرتبة واحدة و يجب اذا حدث فيه اثر من المحسوس ان يكون مناسبا للمحسوس، لانّه ان كان غير مناسب لماهيته لم يكن حصوله احساسا به.16

يعنى اگر در هنگام ادراك حسى اثرى از محسوس در عضو حسى ايجاد نشود، عضو حسى در حاس بالقوّه و بالفعل بودن يكسان خواهد بود. (بنابراين، براى اينكه تفاوتى در بالفعل بودن و بالقوّه بودن احساس آن وجود داشته باشد بايد اثرى از محسوس در آن به وجود بيايد.) و لازم است كه وقتى اثرى از محسوس در عضو حسى ايجاد شد اين اثر مناسب با محسوس باشد؛ زيرا اگر در ماهيت مناسب با شى‏ء محسوس خارجى نباشد اثر حاصل، احساس آن شى‏ء خارجى نخواهد بود.

     6. صورت حسى نمى‏تواند وجود اشيا را در خارج اثبات كند و اثبات وجود اشيا در خارج به وسيله تجزيه و تحليل و ادراك عقلى است.

و ليس للحواس الا الاحساس فقط و هو حصول صورة المحسوس فيها فأما ان نعلم ان للمحسوس وجودا من خارج فهو للعقل او الوهم.17

دليل اينكه تصور حسى نمى‏تواند وجود شى‏ء محسوس را در خارج اثبات كند اين است كه در تصور حسى ما فقط صورت شى‏ء محسوس را درك مى‏كنيم. در واقع، اين ادراك به صورت بسيط و ساده رخ مى‏دهد بدون اينكه همراه آن چيز ديگرى وارد ذهن شود. اما بعد از اينكه اين ادراك تحقق پيدا كرد، عقل با تحليل آن مى‏تواند ادراكات فراوانى را به دست آورد. از جمله، اثبات وجود خارجى محسوس از احكام عقل مى‏باشد.

     7. صورت حسى به علت حضور ماده‏اى كه متعلق ادراك است غالبا و در حال عادى روشن‏تر از صورت خيالى است؛18 زيرا ما به طور مستقيم با شى‏ء خارجى ارتباط داريم و صورتى كه در ذهن ما شكل مى‏گيرد حاصل اين ارتباط مستقيم است، ولى در ادراك خيالى صورتى كه براى ما حاصل شده از مجراى ابزارهاى حسى گذشته و يك واسطه‏اى بين شى‏ء خارجى و صورت خيالى آن پيدا شده است.

     8. تصورحسى‏هميشه‏ازمقدارمعين‏حكايت مى‏كند.19

    9. صورت محسوسه هميشه مقيد به وضع خاص است؛ يعنى نسبت مخصوص با اجزاى مجاور دارد كه اگر آن نسبت تغيير كند ادراك حسى نيز تغيير خواهد كرد.20

    ولايناله محسوس الا بعلاقه وضعيه بين حسه و مادته و لذلك لايمتثل فى الحس الظاهر صورته اذا زال.21 يعنى ادراك حسى تحقق پيدا نمى‏كند، مگر پس از يك رابطه وضعى بين عضو حسى و ماده خارجى. هنگامى كه شى‏ء محسوس از مقابل عضو حسى زايل مى‏شود صورت آن در عضو حسى مربوط متمثل نمى‏شود و عضو حسى آن را درك نمى‏كند.

من شرائط الادراك الحسى حصول نسبه وضعيه بين آلة الادراك و الشى‏ء الذى يؤخذ منه تلك الصورة، و هذه النسبة غير ثابته بين تلك الصورة و ما يطابقه و توخذ منه و ذلك الشرط غير محتاج اليه فى غير الادراك الحسّى من الادراكات الخياليه والوهميه والعقليه.22

يعنى از شرايط ادراك حسى وجود يك رابطه وضعى بين عضو حسى و ماده خارجى است كه صورت حسى از آن گرفته شده است. و اين رابطه وضعى كه بين صورت حسى و ماده خارجى برقرار است يك امر ثابت و دايمى نيست. بلكه با تغيير وضع هريك از طرفين اين رابطه هم تغيير مى‏كند اما به چنين شرطى در ساير ادراكات مانند ادراك خيالى، ادراك وهمى و ادراك عقلى نيازى نيست.

     10. تصور حسى مقيّد به منطقه و مكان خاصى است و در هر مكانى كه هست تنها اشياى همان مكان را احساس مى‏كند و خارج از آن محل از قلمرو احساس بيرون است.23

    11. تصور حسى مقيّد به جهت خاص است؛ مثلاً، در طرف راست يا چپ و يا ... به وجود مى‏آيد.24

    12. تصور حسى محدود به زمان حال است و فقط اشياى زمان حال را احساس مى‏كند و اشيايى كه مربوط به گذشته يا آينده هستند از قلمرو شناخت حسى خارج‏اند؛ زيرا ارتباط عضو حسى با اشيايى كه خارج از زمان حال باشد امكان‏پذير نيست.25

    13. تصور حسى هميشه به صورت جزئى و موردى است؛ يعنى متعلق شناخت در شناخت حسى فرد فرد افراد مى‏باشند نه افراد به طور كلى و عمومى. مثلاً، رنگ خاصى يا صداى خاصى مورد ادراك حسى واقع مى‏شود نه مفهوم كلى رنگ و مقدار و صدا.26

    البته انسان مى‏تواند با مجموع حواس خود در يك لحظه چندين تصور حسى به دست آورد. مثلاً، در يك لحظه هم با حس بينايى چيزى را ببيند و با حس شنوايى صدايى را بشنود و با شامه خود بويى را استشمام نمايد. يا اينكه با هريك از حواس خود در يك لحظه چندين صورت حسى به دست آورد. مثلاً، با يك نگاه به اتاقى پر از وسايل اشياى مختلف را ببيند. اما سخن ما اين است كه هر صورت حسى كه از يك شى‏ء در خارج حكايت مى‏كند فقط بر يك فرد قابل انطباق است.

     14. تصور حسى يك شناخت سطحى و ظاهرى و غيرعمقى است؛ يعنى فقط به ظواهر اشيا تعلق مى‏گيرد و ويژگى‏هاى بيرونى و اعراض و كيفيت‏هاى ظاهرى را درك مى‏كند و به درون و روابط درونى اشيا و عمق پديده‏ها نفوذ نمى‏كند. مثلاً، چشم فقط رنگ جسم را مى‏بيند ولى خود جسم با چشم و هيچ حس ديگرى درك نمى‏شود.27

    15. صورت حسى به لحاظ خصوصياتى كه دارد مشترك بين انسان و ساير حيوانات است.28

    همه حيوانات در داشتن ادراك حسى مشترك‏اند؛ گرچه ممكن است از حيث شدت و ضعف و كيفيت آن با هم مختلف باشند.

     16. تصور حسى هميشه به وسيله قواى جسمانى و حواس باطن براى نفس حاصل مى‏شود و نفس بدون داشتن قواى حسى نمى‏تواند محسوسات را ادراك كند. از اين‏رو، اگر يكى از حواس انسان دچار اختلال شود و از كار بيفتد، همه ادراكات مربوط به آن حس متوقف خواهند شد و نفس از دريافت آنها محروم مى‏گردد.29

النفس انما تدرحك بوساطة الالة الاشياء المحسوسة والمتخيله‏والاشياءالمجرده‏لاتدركهابآله‏بل‏بذاتها.30

يعنى نفس اشياى محسوس و متخيل را به واسطه آلت درك مى‏كند، ولى اشياى مجرّد را با ذات خود و بدون استفاده از آلت درك مى‏نمايد.

     17.تصورحسى‏هميشه‏ازكيف‏معين‏حكايت‏مى‏كند.31

    18. بقاى صورت حسى منوط به بقاى ارتباط حواس با خارج و توجه ذهن به اين ارتباط است و پس از قطع تماس با خارج و نيز با قطع شدن توجه ذهن به ارتباط عضو حسى با خارج، بلافاصله از بين مى‏رود. بنابراين، ادراك حسى امرى ثابت و باقى نيست، بر خلاف ادراك عقلى كه چون داراى تجرّد تام است هيچ‏گونه تغير و تبديلى در آن راه ندارد.32

    19. اشتغال نفس به صورت حسى او را از شعور خود و نيز از تعقل كليات بازمى‏دارد.33

    20. در تصور حسى بايد ذهن به آنچه كه عضو حسى با آن تماس برقرار نموده توجه كند. اگر چيزى در خارج وجود داشته باشد (مثلاً، يك تابلوى بسيار زيبا روى ديوار) و عضو حسى مربوط (در مثال ما چشم) با آن در تماس باشد (يعنى آن تابلو را ببيند) ولى نفس به اين ارتباط و تماس توجه نداشته باشد، ادراك حسى محقق نمى‏شود. همان‏طور كه افراد بيهوش و يا خوابيده بر فرض ارتباط عضو حسى‏شان با واقعيت خارجى آن را ادراك نمى‏كنند؛ چون نفس آنها به اين ارتباط التفات ندارد. خواجه نصيرالدين طوسى در عبارتى به اين ويژگى تصور حسى اشاره مى‏كند: «الحضور غير كاف فان الحاضر عند الحس الذى لا تلتفت النفس اليه لا يكون مدركا»؛34 صرف حضور ماده خارجى در مقابل اندام حسى براى تحقق ادراك حسى كافى نيست، بلكه بايد نفس هم به اين حضور توجه داشته باشد.

     21. تصور حسى به صورت مستقيم از خارج حكايت مى‏كند و هيچ‏گاه خطايى در حكايت صورت‏هاى حسى از خارج رخ نمى‏دهد و اگر احيانا گفته مى‏شود كه حس خطا كرده و چيزى را از آنچه كه بوده كوچك‏تر مشاهده كرده و يا از آنچه كه بوده بزرگ‏تر ديده است و مواردى از اين قبيل ـ كه به خطاهاى حواس معروفند ـ در واقع، خطاى حواس نيستند، بلكه اين خطاها مال ذهن و ناشى از حكم مى‏باشد. حواس آنچه را كه واقعيت دارد به ما منتقل مى‏كند. اگر خورشيد يا ستاره و يا ماه را كوچك مى‏بيند براى اين است كه آنها براى حواس ما در فاصله‏اى كه ما با آنها داريم همين مقدار هستند و نه بزرگ‏تر. درك بزرگى آنها حكم عقل است و از حيطه شناخت حواس خارج است. اگر ما تصديق كرديم كه آنچه حواس به ما نشان مى‏دهد، واقعيت خارجى دارد در حكم خود خطا كرده‏ايم، ولى صورت حسى خطا نكرده است.

     22. نمى‏توان از موجودات ماوراء طبيعى تصور حسى داشت.35

    23. تصور حسى بيرون از اختيار شخص ادراك‏كننده است. مثلاً، آدمى معمولاً نمى‏تواند چهره كسى را كه حضور ندارد ببيند يا سخنش را بشنود و يا بوى گلى را كه موجود نيست استشمام نمايد. ولى در ادراك خيالى يا عقلى و همچنين وهمى، انسان هر وقت بخواهد مى‏تواند چيزى را تخيّل يا تعقّل و يا توهّم نمايد. پس در ادراك حسى علاوه بر خواست و اراده انسان، موجود خارجى هم بايد حضور داشته باشد و اگر موجود نباشد ادراك حسى محقق نمى‏شود.

تعريف تصور خيالى

تصور خيالى عبارت است از ادراك صور جزئى محسوس كه همراه با عوارض غريب مى‏باشد، اعم از آنكه ماده‏اى نزد ادراك‏كننده حاضر باشد يا نه. بنابراين، در تصور خيالى، حضور ماده نزد ادراك‏كننده لازم نيست. ولى دو شرط ديگر آن يعنى مقترن بودن به عوارض غريب و جزئى بودن معلوم معتبر است.36 به بيان ديگر، ادراك خيالى عبارت است از پديده‏هاى ذهنى كه به دنبال تصورات حسى و ارتباط با خارج حاصل مى‏شود، ولى بقاى آنها منوط به بقاى ارتباط با خارج نيست. از اين‏رو، پس از آنكه صورت حسى محو شد صورت خيالى باقى مى‏ماند و هر وقت انسان بخواهد، مى‏تواند آن صورت را احضار نمايد و به اين وسيله آن شى‏ء خارجى را تصور كند.37

     ويژگى‏هاى تصور خيالى

تصور خيالى نيز داراى ويژگى‏هاى ذيل است:

     1. بقاى صورت خيالى نيازمند به وجود شى‏ء خارجى و ارتباط اندام‏هاى حسى با خارج نيست.38 از اين‏رو، چه در حالت حضور ماده و چه در حالت غيبت آن، صورت خيالى تغيير نمى‏كند.

     2. صورت خيالى قابل يادآورى است؛ يعنى هر وقت انسان بخواهد مى‏تواند صورت خيالى را احضار نمايد و به اين وسيله، شى‏ء يا اشياى خارجى را تصور كند و چون قابل يادآورى است اختيارى نيز مى‏باشد.39

    3. صورت خيالى غالبا و در حال عادى وضوح و روشنى صورت حسى را ندارد.40

    4. صورت خيالى به واسطه صورت حسى از خارج حكايت مى‏كند.

     «لان الصورة فى الخيال هى على حسب الصور المحسوسه»؛41 زيرا صورت خيالى بر اساس صورت حسى شكل مى‏گيرد.

     5. تصور خيالى هميشه به صورت جزئى است.42

    «وليس يمكن فى الخيال البته ان يتخيل صورة هى بحال يمكن ان يشترك فيه جميع اشخاص ذلك النوع»؛43 در قوّه خيال ممكن نيست صورت خيالى به گونه‏اى باشد كه همه اشخاص نوع خود را شامل شود.

     6. نفس در ادراك صورت‏هاى خيالى نيازمند به قواى جسمانى است.44

    7. تصور خيالى بين انسان و بعضى از حيوانات مشترك است.45

    8. بنابر نظر ابن‏سينا، صور خيالى اگرچه مجرّد از ماده است، ولى همراه با عوارض و لواحق شى‏ء مادى مى‏باشد. از اين‏رو، صورت‏هاى خيالى داراى وضع خاص، جهت خاص، مكان خاص، زمان خاص، كيف خاص و مقدار خواص مى‏باشند.46

    9. صورت خيالى هميشه مشروط و مسبوق به صورت حسى است؛ يعنى تصور خيالى يك شى‏ء، بعد از تحقق صورت حسى آن شى‏ء به وجود مى‏آيد.

«لان الصورة فى الخيال هى على حسب الصور المحسوسه.»47 «فان الخيال لا يتخيل الا ما احسّ.»48

    10. تجريدصورت‏خيالى‏از صورت حسى بيشتر است، ولى‏تجريدآن‏تام‏نيست‏وبه‏درجه‏تجريدعقلى‏نمى‏رسد؛ چون صورت خيالى مجرّد ازعوارض‏لاحقه‏ماده نيست.49

تعريف تصور وهمى

تصور وهمى عبارت است از ادراك معانى جزئى نامحسوس كه به يك شى‏ء جزئى محسوس اضافه شده و در نسبت با آن مورد توجه واقع شده است. مانند دشمنى‏اى كه گوسفند نسبت به گرگ احساس مى‏كند يا محبتى كه هريك از ما انسان‏ها نسبت به فرد خاص داريم.

     بنابراين، تصور وهمى نيز از سنخ ادراكات جزئى است با اين تفاوت كه در تصور وهمى حضور ماده در برابر اندام‏هاى حسى و مقترن بودن آن به عوارض غريب شرط نيست.50

    خواجه نصيرالدين طوسى راز جزئى بودن تصورات وهمى را مشاركت وهم با خيال در ادراك معانى جزئى مى‏داند. چون مدركات خيال جزئى هستند، از اين‏رو، وقتى وهم با آن مشاركت مى‏كند ادراك واهمه نيز جزئى مى‏گردد.51

    اما ملّاصدرا سرّ جزئى بودن تصور وهمى را اضافه شدن آن به شى‏ء محسوس جزئى مى‏داند.52

     ويژگى‏هاى تصور وهمى

در خصوص ويژگى‏هاى تصور وهمى مى‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:

     1. تصورات وهمى از طريق ادراكات حسى حاصل نمى‏شود و مسبوق به صورت حسى نيستند.

     2. تصورات وهمى از حالات و عواطف درونى كه با علم حضورى درك شده‏اند حكايت مى‏كنند. به تعبير ديگر، منشأ انتزاع چنين مفاهيمى حالات نفسانى است.53

    3. تصورات وهمى نمايانگر يك حالت جزئى مى‏باشند؛ يعنى محكى اين مفاهيم يك پديده شخصى و جزئى است و نسبت به يك شى‏ء جزئى محسوس به وجود مى‏آيند.54

    4. تصور وهمى تجرّدش از تجرّد مفاهيم خيالى بيشتر است، ولى به تجرّد عقلى نمى‏رسد. در اين مرحله از ادراك، انتزاع كامل‏تر مى‏شود؛ چون از شرايط ادراك حسى و خيالى فقط جزئى بودن آن باقى مى‏ماند.55

    5. بين انسان و حيوان مشترك است.56

    6. ادراك وهمى زمانى است؛ يعنى در زمان مشخص اتفاق مى‏افتد.57

    7. ادراك وهمى قابل يادآورى است؛ يعنى بعد از زوال آن حالت مى‏توان آن را به ياد آورد.58

    8.ادراك‏وهمى‏باهمراهى‏ودخالت‏خيال‏صورت‏مى‏گيرد.59

    9. ادراك وهمى مجرّد از مكان، جهت، وضع، مقدار، كيف و كم مى‏باشد.

     با تعريف و ويژگى‏هايى كه براى هريك از اقسام مفاهيم جزئى بيان كرديم، به دست مى‏آيد كه اين نوع مفاهيم ارتباط گسترده‏اى با محكى خود دارند، به گونه‏اى كه نمى‏توان كارى كرد آنها از مابه‏ازايشان جدا شوند و در عين حال، همان را حكايت كنند. مقصود از جدايى، كلى نمودن آنهاست؛ يعنى نمى‏توان مفاهيم حسى و خيالى و وهمى را به گونه‏اى لحاظ كرد كه ارتباط آنها با محكى مشخص قطع بشود، و عوارض و لواحق آن را نداشته باشد، ولى در عين حال همان را حكايت كند. ويژگى مشترك همه مفاهيم جزئى در شخص نمايى و عدم قابليت حكايت بيش از يك فرد است و چون هميشه شخص‏نما هستند معرفت مفهومى حاصل از آنها محدود به آن چيزى است كه نشان مى‏دهند.

تعريف تصور عقلى

مفهوم كلى به مفهومى گفته مى‏شود كه فرض صدق آن بر كثيرين ممتنع نباشد و بتواند نمايشگر اشيا يا اشخاص متعدد باشد، هر چند بالفعل هيچ فردى در خارج نداشته باشد و يا فقط داراى يك فرد باشد؛ مانند مفهوم انسان كه بر افراد بى‏نهايت صدق مى‏كند.60

     ويژگى‏هاى تصور عقلى

ويژگى‏هاى تصور عقلى را مى‏توان اين‏گونه برشمرد:

     1. ادراك مفاهيم عقلى اختصاص به انسان دارد و ساير حيوانات از ادراك آنها محروم هستند.61

    2. نفس مفاهيم كلى را بدون واسطه قوّه و آلت جسمانى ادراك مى‏كند.62

    3. ادراك مفاهيم كلى علامت رشد و تكامل انسان در ميان جانداران است.63

    4. مفاهيم عقلى هميشه كلى هستند و كلّيت از صفات لاينفكّ و مميز ادراك عقلى مى‏باشد. از اين‏رو، مفهوم جزئى نمى‏تواند مورد شناخت عقل واقع شود.64

    5. تنها مفاهيم عقلى هستند كه به دو قسم اوليه و ثانويه تقسيم مى‏شوند. مفاهيم حسى و خيالى را نمى‏توان به اولى و ثانوى تقسيم كرد.65

    6. مفهوم كلى مشترك معنوى ميان افراد و مصاديق خود مى‏باشد.66

    7. مفهوم كلى از آن جهت كه يك مفهوم جامع و صادق بر كثيرين است تنها در ظرف ذهن محقق مى‏شود و هرگز در خارج داراى يك وجود مشخص و معين نيست.67

    8. مفهوم كلى چون مجرّد از ماده و عوارض و صفات شى‏ء مادى است، مى‏تواند نمايانگر تعداد بى‏نهايت افراد باشد. هيچ‏يك از ابزارهاى شناخت بشر نمى‏تواند از افراد بى‏نهايت حكايت كند.68

    9. يكى از ويژگى‏هاى ادراك عقلى اين است كه عقل مى‏تواند از ظواهر اشيا به باطن آنها و از حد محسوسات به آنچه كه به حس درنمى‏آيد، نفوذ كند و از اين طريق به مفاهيمى دست يابد كه با حس قابل دريافت نمى‏باشد. مثلاً، ادراك مفهوم جوهر از موارد نفوذ ذهن از محسوسات به امر نامحسوس است؛ زيرا آنچه را كه ما با حواس خود مى‏يابيم فقط عوارض شى‏ء است.

     10. از ويژگى‏هاى ادراك عقلى اين است كه عقل مى‏تواند ادراكات خود را تجزيه و تركيب كند. به واسطه اين عمل معلومات و صورت‏هاى ذهنى انسان تكثير پيدا مى‏كند و معرفت انسان نسبت به اشيا انسجام منطقى مى‏يابد. ذهن از طريق تجزيه و تركيب مفاهيم به تصورات كلى جديدى دست مى‏يابد كه از طريق حس قابل دست‏يابى نيست.

     توضيح اينكه: صورت‏هاى ذهنى يا بسيط هستند و يا مركب. ذهن گاهى از طريق ادراك صورت‏هاى مركب و تجزيه آنها به درك صورت‏هاى اوليه و بسيط نايل مى‏گردد. مثلاً، انسان از طريق حس بينايى شيئى را كه داراى حجم و شكل و رنگ معين است مى‏بيند؛ يعنى تصور حجم، شكل و رنگ با هم و غير مجزا برايش حاصل مى‏شود. آن‏گاه ذهن در اثر قدرت تجزيه كمّيت را از كيفيت و هر يك از كيفيات را جدا از يكديگر تصور مى‏كند و گاهى هم ابتدا به درك صورت‏هاى بسيط نايل مى‏شود، سپس آنها را با هم تركيب مى‏كند و تصور جديدى مى‏سازد. مثلاً، ابتدا اسب را تصور مى‏كند، سپس سفيدى را هم تصور مى‏كند، آن‏گاه آنها را با هم تركيب مى‏كند و تصور سومى به نام اسب سفيد مى‏سازد. يا مثلاً وجود را تصور مى‏كند و از طرف ديگر، وجوب را هم تصور مى‏كند، سپس آن دو تصور را با هم تركيب مى‏نمايد و تصور جديدى به نام «واجب‏الوجود» مى‏سازد.69

    پيدايش مفاهيم‏جديدازطريق‏تجزيه‏وتركيب،اختصاص به مفاهيم عقلى ندارد، بلكه مفاهيم خيالى هم از طريق تحليل‏وتركيب‏سايرصورت‏هاى‏ذهنى‏به وجود مى‏آيند.70

    11. از ويژگى‏هاى ادراك عقلى اين است كه به تصورات مختلفى كه از طريق حواس وارد ذهن مى‏شود به وسيله تجريد وحدت مى‏بخشد. در واقع، ظرف عقل براى مفاهيم ظرف وحدت است.71

    12. از ويژگى‏هاى مفاهيم عقلى اين است كه بر خلاف مفاهيم جزئى، ثابت و جاودانه‏اند؛ يعنى با تغيير معلوم بالعرض تغيير نمى‏كند.

     13. مفاهيم عقلى داراى تجرّد تام هستند. اصولاً تجريد و انتزاع از ويژگى‏هاى عقل است. عقل مى‏تواند پس از ادراك چند صورت جزئى، آن صور را از صفات اختصاصى‏شان تجريد نموده، و به برخى از صفات مشترك آنها نايل گردد و يك معناى كلى را از جهت مشتركشان انتزاع كند و براى آنها حمل نمايد.72

    14. از ويژگى‏هاى عقل اين است كه به شناخت‏هاى حسى تعميم و كلّيت مى‏دهد؛ يعنى با مشاهده يك يا چند مورد از يك شى‏ء به مفهوم كلى آن دست مى‏يابد، به گونه‏اى كه بين افراد مختلف مشترك باشد، طورى كه هر فرد از افراد كلى را مورد توجه قرار دهيم مفهوم كلى را بر آن منطبق خواهيم يافت.

     15. كلى بودن يك مفهوم منوط به داشتن افراد بالفعل در خارج نيست و حتى اگر يك مفهوم كلى فقط يك فرد در خارج داشته باشد خللى به كلى بودن آن نمى‏زند؛ زيرا انحصار در فرد مفهوم را از كلّيت و قابليت صدق بر كثيرين خارج نمى‏كند؛ چون معيار در كلّيت صلاحيت صدق بر كثيرين است، گرچه اصلاً فرد نداشته باشد.73

نتيجه‏گيرى

از آنچه گذشت، نكات ذيل به دست مى‏آيد:

     1. تعريف و ويژگى‏هاى هريك از مفاهيم جزئى و كلى به دست مى‏آيد.

     2. تلاش عقلانى و تحليل موشكافانه فلاسفه اسلامى در باب معرفت‏شناسى و شناسايى انواع مفاهيم و ساختار ذهنى شكل‏گيرى مفهوم، از ابتداى تكوّن مبانى فلسفه اسلامى آگاهانه مورد توجه بوده است.

     3. مفاهيم ذهنى يك سير منطقى را در پيدايش تا رسيدن به مرحله تجريد و كليت مى‏پيمايند.

     4. ارتباط تصورات جزئى با خارج به خاطر داشتن لواحق و عوارض شى‏ء خارجى به صورت مستقيم و بدون واسطه است، اما مفاهيم عقلى چه معقولات ثانيه و چه اولى بر پايه ارتباط‏تصورات‏جزئى‏باخارج صورت مى‏گيرد.

     5. شكل‏گيرى تصورات جزئى زمينه تركيب، تحليل و سنجش عقلانى را فراهم مى‏كند.

     6. سير تصورات از مرحله حس تا رسيدن به مفاهيم كلى سير از كثرت به وحدت و از تغيير و دگرگونى به ثبات و جاودانگى و از جزئيت به كليت است.

     7. سير تصورات از مرحله حس تا رسيدن به مرحله عقل بيانگر سير تكاملى معرفت انسان و عبور از اشتراكات با ساير حيوانات به خصايص ويژه معرفت انسانى با گذر از سطح ظواهر به عمق پديده‏هاست.

···  پى‏نوشت‏ها


  • ··· منابع
    • ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، قم، بلاغت، 1375.
    • ـ ـــــ ، التعليقات، تصحيح عبدالرحمن بدوى، قم، مركز النشر مكتب الاعلام الاسلامى، 1404ق.
    • ـ ـــــ ، المبدأ و المعاد، به اهتمام عبداللّه نورانى، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامى‏دانشگاه‏مك‏گيل با همكارى دانشگاه‏تهران، 1363.
    • ـ ـــــ ، النجاة من الغرق فى بحر الضلالات، مصحح محمدتقى دانش‏پژوه، تهران، دانشگاه تهران، 1379.
    • ـ ـــــ ، النفس من كتاب الشفاء، تحقيق حسن حسن‏زاده آملى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1375.
    • ـ جوادى آملى، عبداللّه، رحيق مختوم، شرح حكمه متعاليه، به كوشش حميد پارسانيا، قم، اسراء، 1375.
    • ـ حائرى يزدى، مهدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، به كوشش عبداللّه نصرى، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر، 1379.
    • ـ سهروردى، شهاب‏الدين، مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، تصحيح هنرى كربن، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1363.
    • ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، تعليقات اسفار به ضميمه الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه، بيروت، دار احياءالتراث العربى، چ چهارم، 1981.
    • ـ ـــــ ، نهاية الحكمه، تصحيح و تعليق عباسعلى زارعى سبزوارى، قم، انتشارات اسلامى، چ ششم، 1422ق.
    • ـ طوسى، نصيرالدين، شرح‏الاشارات والتنبيهات، قم، بلاغت، 1375.
    • ـ ـــــ ، كشف‏المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، تصحيح حسن حسن‏زاده آملى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1415ق.
    • ـ مصباح، محمّدتقى، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، چ ششم، 1373.
    • ـ ـــــ ، ايدئولوژى تطبيقى، قم، مؤسسه در راه حق، 1361.
    • ـ مطهّرى، مرتضى، پاورقى اصول فلسفه و روش رئاليسم، تهران، صدرا، چ ششم، 1368.
    • ـ ـــــ ، شرح مبسوط منظومه، تهران، حكمت، چ دوم، 1366.
    • ـ ـــــ ، مجموعه آثار، تهران، صدرا، چ دوم، 1372، ج 5.
    • ـ مظفر، محمدرضا، المنطق، قم، اسماعيليان، بى‏تا.
    • ـ ملّاصدرا صدرالدين محمّدبن ابراهيم شيرازى، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعه، بيروت، داراحياء التراث العربى، چ چهارم، 1981م.
    • ـ ـــــ ، الشواهدالربوبية، تصحيح و مقدّمه سيد جلال‏الدين آشتيانى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1360.
    • ـ ـــــ ، شرح الهداية الاثيريه، بى‏جا، بى‏نا، بى‏تا.


  • ··· پي نوشت
    • 1 عضو هيئت علمى دانشگاه پيام نور. دريافت: 12/5/88 ـ پذيرش: 11/3/89. moghadam21387@yahoo.com
    • 1ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 102 / همو، النفس من كتاب الشفاء، ص 81 / همو، النجاة، ص 344.
    • 2ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 322.
    • 3ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 361.
    • 4ـ همان، ج 8، ص 215.
    • 5ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، تعليقات اسفار به ضميمه الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج 3، ص 362.
    • 6ـ همان.
    • 7ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 360.
    • 8ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323 / همو، النفس من كتاب الشفاء، ص 83 / همو، النجاة، ص 345 / همو، المبدأ و المعاد، ص 101 / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 1، ص 360.
    • 9ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 1، ص 360 / ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323 / همو، النجاة، ص 345.
    • 10ـ مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 1، ص 88 / محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 186.
    • 11ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 324 / همو، المبدأ و المعاد، ص 103 / همو، النجاة، ص 346 / همو، النفس من كتاب الشفاء، ص 82.
    • 12ـ محمدتقى مصباح، ايدئولوژى تطبيقى، ص 148.
    • 13ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 102 / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 362.
    • 14ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 350.
    • 15ـ همان، ص 365.
    • 16ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 102 / مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، به كوشش عبداللّه نصرى، ص 224.
    • 17ـ ابن‏سينا، التعليقات، تصحيح عبدالرحمن بدوى، ص 68 / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 498.
    • 18ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، تعليقات اسفار، ج 3، ص 362 / مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89.
    • 19ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 356 / همو، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323؛ ج 3، ص 3.
    • 20ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 345 / همو، النفس من كتاب الشفاء، ص 82 / مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89.
    • 21ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 322.
    • 22ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 299.
    • 23ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 345 / مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89.
    • 24ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 345 / مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89 / مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، ص 228.
    • 25ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323.
    • 26ـ همان، ج 2، ص 324 / مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، ص 228.
    • 27ـ ابن‏سينا، التعليقات، ص 77 / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 367.
    • 28ـ خواجه نصيرالدين طوسى، كشف المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، تصحيح حسن حسن‏زاده آملى، ص 193 / مرتضى مطهّرى، شرح مبسوط منظومه، ج 3، ص 291 / همو، مجموعه آثار، ج 5، ص 270.
    • 29ـ خواجه نصيرالدين طوسى، كشف المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، ص 192.
    • 30ـ ابن‏سينا، التعليقات، ص 80.
    • 31ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323؛ ج 3، ص 3 / همو، النجاة، ص 345 / مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، ص 228.
    • 32ـ محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 186 / ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 103.
    • 33ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 370.
    • 34ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 311.
    • 35ـ مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، ص 228.
    • 36ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 603 / ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323 / همو، النجاة، ص 346.
    • 37ـ مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89 / محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 186 / مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، ص 228.
    • 38ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 103 / همو، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 324 / مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89.
    • 39ـ مرتضى مطهّرى، پاورقى اصول فلسفه، ج 1، ص 89.
    • 40ـ همان.
    • 41ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 346.
    • 42ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 5، ص 270.
    • 43ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 347 / همو، النفس من كتاب الشفاء، ص 83.
    • 44ـ خواجه نصيرالدين طوسى، كشف المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، ص 192 / ابن‏سينا، النجاة، ص 350.
    • 45ـ محمدرضا مظفر، المنطق، ص 13 / مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 5، ص 270.
    • 46ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 103.
    • 47ـ همو، النجاة، ص 346.
    • 48ـ همو، المبدأ و المعاد، ص 102.
    • 49ـ همو، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323 / همو، المبدأ والمعاد، ص 103.
    • 50ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 360 / ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323 / همو، النجاة، ص 346.
    • 51ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 324.
    • 52ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 360.
    • 53ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 347 / خواجه نصيرالدين طوسى، كشف‏المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، ص 200.
    • 54ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 103 / همو، النجاة، ص 348 / ملّاصدرا، الحكمه‏المتعالية، ج 3، ص 360.
    • 55ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 103 / همو، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 323.
    • 56ـ محمدرضا مظفر، المنطق، ص 13.
    • 57ـ محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 187.
    • 58ـ همان.
    • 59ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 348.
    • 60ـ ابن‏سينا، الاشارات و التنبيهات، ج 2، ص 414 / همو، النفس من كتاب الشفاء، ص 84 / سيد محمدحسين طباطبائى، نهاية الحكمة، تصحيح و تعليق عباسعلى زارعى سبزوارى، ص 94ـ301 / ملّاصدرا، الشواهدالربوبية، ص 112ـ208 / همو، شرح الهداية الاثيرية، ص 222 / همو، الحكمة المتعالية، ج 9، ص 94 / شهاب‏الدين سهروردى، مجموعه مصنفات شيخ اشراق، تصحيح هنرى كربن، ج 2، ص 15.
    • 61ـ خواجه نصيرالدين طوسى، كشف‏المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، ص 193 / مهدى حائرى يزدى، نظريه شناخت در فلسفه اسلامى، ص 232.
    • 62ـ خواجه نصيرالدين طوسى، كشف‏المراد فى شرح تجريدالاعتقاد، ص 192 / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 493 / ابن‏سينا، النجاة، ص 364.
    • 63ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 5، ص 65.
    • 64ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 349 / همو، التعليقات، ص 126 / مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 5، ص 270.
    • 65ـ مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 5، ص 271 / همو، شرح مبسوط منظومه، ج 2، ص 59.
    • 66ـ محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 191 / عبداللّه جوادى آملى، رحيق مختوم، ج 1، بخش چهارم، ص 105.
    • 67ـ عبداللّه جوادى آملى، رحيق مختوم، ج 1، بخش چهارم، ص 105 / ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 1، ص 273.
    • 68ـ محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج 1، ص 191 / ابن‏سينا، النفس من كتاب الشفاء، ص 84.
    • 69ـ ملّاصدرا، الحكمة المتعالية، ج 3، ص 367.
    • 70ـ محمدرضا مظفر، المنطق، ص 13.
    • 71ـ ابن‏سينا، المبدأ و المعاد، ص 102.
    • 72ـ ابن‏سينا، النجاة، ص 349 / همو، المبدأ و المعاد، ص 103.
    • 73ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، نهايه‏الحكمة، ص 94.