فرشته ‏پرستى عرب‏هاى جاهلى

سال نوزدهم ـ شماره 156 ـ آذر 1389، 119ـ133

محمّدطاهر رفيعى -1

چكيده

مردم عصر جاهلى به انواع شرك مبتلا بودند و موجودات گوناگونى را به جاى خداوند مى‏پرستيدند. از جمله، فرشتگان الهى نزد آنان قداست فراوانى داشتند، تا جايى كه آنها را پس از خداوند برترين موجودات مى‏دانستند و به مثابه فرزندان خداوند مى‏پرستيدند. اين نوشتار با رويكرد نقلى ـ تحليلى و بر پايه آيات قرآن كريم، درصدد بررسى جايگاه فرشته نزد عرب‏هاى جاهلى و بررسى عوامل و انگيزه‏هاى فرشته‏پرستى و تبيين نوع شرك آنان در پرستش فرشتگان است. آن‏گونه كه از منابع موجود در اين زمينه به دست مى‏آيد، فرشته‏پرستى، از نظر اهميت، در رأس تمام گونه‏هاى شرك عرب‏هاى جاهلى قرار داشته است، و فرشتگان از شريف‏ترين معبودهاى آنان به شمار مى‏رفته‏اند، تا جايى كه آنها را در امور مهم خلق و تدبير عالم نيز مؤثر مى‏دانستند؛ اعتقاد مشركانه‏اى كه قرآن كريم، بر بطلان و بى‏پايه بودن آن تأكيد كرده است.

كليدواژه‏ها: اعراب، جاهليت، فرشته، پرستش، شرك.

مقدّمه

بت‏پرستى و شرك عرب‏هاى جاهلى گونه‏هاى بسيارى داشته و از ظاهر آيات قرآن و منابع ديگر به دست مى‏آيد كه فرشته‏پرستى، از نظر اهميت، در رأس تمام گونه‏هاى شرك آنان قرار داشته است، 1 و فرشتگان از شريف‏ترين معبودهاى مورد تقديس آنان به شمار مى‏رفته‏اند 2 كه به انگيزه‏هاى گوناگون آنها را تقديس مى‏كردند و مى‏پرستيدند.

     با وجود آنكه فرشته‏پرستى عرب‏هاى جاهلى در آيات فراوانى از قرآن كريم طرح گرديده و از ابعاد گوناگون بر بى‏پايه بودن آن استدلال شده است، در متون روايى و تاريخى و حتى در اشعار عرب‏هاى جاهلى درباره فرشته‏پرستى، در مقايسه با ساير گونه‏هاى پرستش آنان، بسيار كم بحث شده است. بيشترين اطلاعات در اين زمينه مربوط به تفاسير قرآن كريم است كه مفسران ذيل آيات مربوط، در بررسى اين موضوع طرح كرده‏اند. اما در بيشتر تفاسير نيز، به سبب فقدان اطلاعات تاريخى در اين زمينه، تنها به توضيح اجمالى آيات بسنده شده است. از جمله مفسرانى كه با تفصيل بيشتر به اين بحث پرداخته‏اند، علّامه طباطبائى است. ايشان در تفسير الميزان، 3 در ذيل آيات مربوط به «فرشته‏پرستى عرب‏هاى جاهلى»، از عناوين زير بحث نموده‏اند: توجيهات مشركان در پرستش فرشته، مصاديق فرشته‏پرستى، و مباحث اجمالى ديگر.

     در منابع تاريخى، نيز جواد على در المفصل فى تاريخ العرب قبل‏الاسلام بحث مبسوط‏ترى در اين زمينه طرح كرده است. در عين حال او نيز از كمبود اطلاعات و نبود منابع مفيد در اين خصوص سخن گفته و عوامل آن را بررسى كرده است. وى در جلدهاى مختلف اين كتاب 4 درباره دامنه فرشته‏پرستى عرب‏هاى جاهلى، انواع شرك آنان، و رابطه جن و ملك نزد عرب‏ها، بحث مفيدى ارائه داده است.

     عماد صباغ نيز در كتاب الأحناف 5 برخى از اشعار عرب‏هاى جاهلى را در مورد فرشته‏پرستى به اجمال توضيح داده است.

     غير از كتاب‏هاى مذكور، منابع ديگر، به اجمال به اين موضوع پرداخته و بيشتر به اشاره كوتاه اكتفا كرده‏اند. اما اينكه چرا با وجود اخبار و اطلاعاتى نسبتا زيادى كه از آن دوران نقل شده است، موضوع مهم فرشته‏پرستى در پرده ابهام باقى مانده، دقيقا مشخص نيست. البته توجيهاتى در اين‏باره مطرح است كه به تأمّل نياز دارد، از جمله:

     الف. عرب‏هاى جاهلى هيچ شناختى از فرشته نداشته‏اند و اعتقاد به فرشته، فقط نزد اهل كتاب مطرح بوده است و از مشركان غير از كسانى كه با آنها ارتباط داشتند يا از «حنفا» بودند، هيچ كسى فرشته را نمى‏شناخت. البته در ادامه روشن خواهد شد كه اين فرضيه حداقل با ظاهر قرآن نمى‏سازد؛ چراكه آيات قرآن به روشنى گوياى آن است كه آنان به پرستش فرشتگان توجه ويژه داشته‏اند، تا اندازه‏اى كه اين موضوع در زمان بعثت به مثابه يكى از انحرافات مهم فكرى عرب‏هاى جاهلى در محور مبارزه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و وحى الهى قرار گرفته است.

     ب. اين امر برمى‏گردد به نبود آثار مكتوب‏كافى از دوران جاهلى، به همين علت به موازات پوشيده ماندن ساير ابعاد زندگى آنان، اين امر نيز چندان براى ما روشن نيست.

     اين پاسخ در صورتى درست است كه ساير امور زندگى آنان نيز به همين‏سان پوشيده مانده باشد؛ و حال آنكه ابعاد گوناگون زندگى آنان و از جمله گونه‏هاى ديگر پرستش آنها، در مواردى حتى با جزئيات، بيان شده است.

     ج. در صدر اسلام اطلاعات مهمى در اين زمينه وجود داشته است، اما به سبب انحرافى بودن افكار جاهلى در مورد فرشتگان، مسلمانان به عمد از بازگويى آن سر باز زدند تا اينكه، در نهايت، محفوظات مردم به كلى فراموش گرديد و آثار موجود در اين زمينه نيز از بين رفت. 6

    اگر واقعا چنين بوده است، پس بايد ساير ابعاد بت‏پرستى آنان نيز به همان‏سان مغفول مى‏ماند، و حال آنكه قضيه چنين نيست.

     به هرحال، فرشته‏پرستى عصر جاهلى از جهات گوناگون ضرورت بررسى دارد؛ زيرا از سويى با توجه به نقش محورى آن در رفتار دينى انحرافى آن زمان، بررسى دقيق اين موضوع، ابعاد ديگر اعتقادات مشركانه آنها را روشن‏تر مى‏سازد؛ و از سوى ديگر، تبيين اين موضوع، ضمن كمك به تحليل دقيق‏تر از فرهنگ و دين آن زمان، تصويرى روشن‏تر از انديشه توحيدى و فرهنگ كامل اسلام نيز نشان مى‏دهد.

     بنابراين، در اين نوشتار از مسائل اصلى و فرعى زير بحث مى‏گردد: جايگاه فرشته نزد عرب‏هاى جاهلى، چگونگى پرستش فرشتگان، عوامل و انگيزه‏هاى فرشته‏پرستى آنان و موضع اسلام در برابر اين اعتقاد مشركان.

     اطلاعات موجود بيانگر آن است كه توجه و شناخت عرب‏هاى جاهلى از فرشتگان ـ هرچند شناخت انحرافى ـ اگر بيشتر از گونه‏هاى ديگر شرك آنان نبوده، به هيچ‏وجه كمتر نبوده است. آنها فرشتگان را ارواح نامرئى مى‏دانستند، 7 و فرشتگانى همانند كاتبان اعمال را نيز قبول داشتند. 8 حداقل برخى از فرشتگان را به عنوان فرزندان خداوند شايسته تقديس و شريك خداوند در خلق و تدبير عالم و وسيله براى شفاعت و قرب الهى مى‏دانستند و مى‏پنداشتند فرشتگان مى‏توانند وسيله رسيدن آنان به سعادت مادى و معنوى قرار گيرند. دامنه فرشته‏پرستى آنان نيز بسيار گسترده بوده است؛ صابئين و بنومليح و قريش فرشته‏پرستى‏شان مشهور بوده است و گويا بت‏پرستى عرب‏هاى جاهلى نيز بيشتر به‏فرشته‏پرستى آنان برمى‏گردد؛ 9 چنان‏كه در قرآن كريم نيز از جهات گوناگون بر بى‏پايه بودن اين عقيده استدلال شده است.

اعتقاد مشركان به رابطه نَسَبى فرشتگان با خداوند

عرب‏هاى جاهلى در توجيه فرشته‏پرستى خود، فرشتگان را فرزندان و دختران خداوند مى‏شمردند و به عنوان الهه‏هاى آسمان مى‏پرستيدند: «وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءا» (زخرف: 15)؛ از ميان بندگان خداوند كسانى را جزء خداوند قرار داده‏اند. همان‏طور كه هر فرزندى پاره تن پدر و مادر است، فرشته هرگاه فرزند خدا شمرده شود پاره تن و جزء خداوند به شمار خواهد رفت. 10 چه بسا آنان را امتيازى براى خود مى‏دانستند و با افتخار مى‏گفتند ما حتى از مسيحيان نيز هدايت‏يافته‏تريم؛ زيرا آنها انسان را مى‏پرستند ولى ما فرشته الهى را عبادت مى‏كنيم و همچنان‏كه خدايان ما برتر از خداى آنان است، مسير ما نيز به هدايت نزديك‏تر از آنان است. 11 نيز چه بسا همين امر را توجيه اعتقادات مشركانه خود قرار داده بودند و مى‏گفتند وقتى عبادت عزير و عيسى كه انسانى بيش نبوده‏اند براى يهوديان و مسيحيان جايز باشد، پرستش فرشتگان كه از آنها برترند، به طريق اولى بايد صحيح باشد. 12 چنان‏كه پرستش فرشته، همانند تقديس بزرگان، منشأ ساير گونه‏هاى بت‏پرستى آنان نيز بوده است؛ چراكه آنها با اعتقاد به شايسته پرستش بودن فرشتگان از باب دختران خدا، بت‏هايى بزرگ خود، همانند لات و منات و عزى، را نيز نماد و تمثال‏هاى ملائكه قرار داده بودند و مى‏پرستيدند. 13 چنان‏كه نام آنها را از اسامى و اوصاف الهى نيز برگزيده بودند و مى‏گفتند: لات مشتق از اللّه است، عزى از عزيز؛ 14 با اين ارتباط كه آنان فرشتگان را نيز تجلى اوصاف الهى مى‏دانستند 15 تا اينكه در گذر زمان فلسفه اصلى پرستش مجسمه‏ها فراموش شد و خود آنها نيز موضوعيت يافتند. 16

    اما اينكه چرا آنها فرشتگان را به عنوان فرزندان خداوند مى‏پرستيدند؟ وجهش چندان روشن نيست و احتمالاتى در اين زمينه مطرح است:

     الف. احتمال دارد منشأ اين تفكر به شناخت ناقص آنان از خداوند برگردد. آنها مى‏پنداشتند خداوند نيز همانند بشر مى‏تواند داراى زاد و ولد باشد؛ از همين‏رو فقط فرشتگان را شايسته فرزندى خداوند مى‏دانستند. اما چون شباهتى ميان دختران و فرشتگان تصور مى‏كردند، آنها را دختران خداوند مى‏شناختند نه پسران؛ و مى‏گفتند چنان‏كه دختران غالبا خود را از ديدها پنهان و در پشت پرده و ديوارهاى حجاب پوشيده مى‏دارند و كمتر مشاهده مى‏شوند، فرشتگان نيز چون از ديد عموم پنهان‏اند و ديدنى نيستند، آنها نيز حتما دختران خدا هستند. آنان حتى خورشيد را نيز كه به سبب تابندگى زيادش به درستى مشاهده نمى‏شود، مؤنث مى‏خواندند. البته آنها براى دختر ناميدن موجودات معيار خاصى داشتند و اين‏گونه نبود كه هرچه را نمى‏توانستند ببينند دختر خطاب كنند. 17

    ولى درستى اين توجيه بر مؤنث بودن تمام فرشتگان نزد آنان استوار است؛ در حالى كه آنها، فقط فرشتگان آلهه را دختران خداوند مى‏ناميدند. 18

    ب. احتمال ديگر، شايع بودن انديشه تقديس فرشتگان در آن زمان است. ممكن است اين امر ناشى از قداست خاص فرشتگان نزد عرب‏ها بوده باشد، و به همين علت مى‏پنداشتند بهترين احترام براى آنان همين است كه آنها را فرزندان خداوند بدانند. چنان‏كه انديشه تقديس فرشتگان و اعتقاد به الوهيت آنان در اديان و آيين‏هاى ديگرى در هند و مصر و بابل و يونان و روم نيز مطرح بوده است. 19 «وثنى‏ها (مجوسيان كه به الهه‏هاى خير و شر معتقد بودند)، براهمه، بودايى‏ها و صابئون به خدايان زيادى از فرشتگان و جنيان به صورت جنس زن و دختران خداوند معتقد بودند.» 20 از اين‏رو، «عرب‏ها يا مسيحيان مبتكر اين اعتقاد نبوده‏اند، بلكه اين عقيده ريشه در گذشته داشته است.» 21

    عرب‏هاى جاهلى نيز در آغاز فرشتگان را از باب دختران خداوند شايسته تقديس و ستايش مى‏دانستند، ولى در گذر زمان، تقديس فرشتگان به پرستش آنان انجاميد و فرشته‏پرستى‏شان نيز منشأ ساير گونه‏هاى بت‏پرستى قرار گرفت. 22

    ج. ممكن است مشركان جزيره‏العرب در پرستش فرشتگان از دين مسيحيت، كه روح‏القدس را در كنار خداى پدر و پسر تقديس و پرستش مى‏كردند، اثر پذيرفته باشند؛ زيرا، قطع نظر از وجود مسيحيان در جزيره‏العرب آن روز، عرب‏هاى جاهلى از طريق سفرهاى تجارى و غيره نيز ارتباط وسيعى با مسيحيان روم و جاهاى ديگر داشتند.

     ولى اين وجه در صورتى صحيح است كه ثابت شود تثليث به اعتقاد اصلى تمام مسيحيان در آن زمان تبديل شده بود. چراكه لزوم اعتقاد به سه اقنومِ اب و ابن و روح‏القدس كه ثالوث اقدس را شكل مى‏دادند، در شوراهاى نيقيه (سال 325م) قسطنطنيه (سال 381م) و كالسدون (سال 451م) تصويب شد 23 و پس از آن در مقام معتقدات اصلى مسيحيت به اجرا درآمد؛ و ظاهرا قبل از آن زمان، انديشه تثليث به صورت گسترده و به مثابه اعتقاد اصلى تمام مسيحيان رايج نبوده است و پس از آن نيز مدتى طول مى‏كشيد تا مسيحيان آن را بپذيرند و به اين شرك آلوده شوند. چنان‏كه در قرآن كريم وقتى قضيه اصحاب اخدود (جمعى از مسيحيان ساكن جزيره‏العرب كه به دست حاكمان وقت به سبب ايمانشان زنده زنده در كوره‏هاى آتش سوزانده شدند) مطرح مى‏شود، خداوند متعال ضمن تقبيح اين عمل، كشته‏شدگان را مؤمنان راستينى مى‏داند كه صرفا به پاس ايمان به خداوند يكتا كشته شدند. 24 از آنجا كه اين قضيه در جزيره‏العرب واقع شده بيانگر آن است كه حداقل در ميان مسيحيان جزيره‏العرب، تا آن زمان انديشه شرك‏آلود تثليث رايج نبوده است. در عين حال نمى‏توان به كلى اين عامل را ناديده انگاشت؛ چراكه عرب‏هاى جزيره‏العرب با مسيحيان شامات و روم آن زمان نيز احيانا رفت‏وآمدهاى تجارى داشتند و چون خودشان از فرهنگ دينى و مذهبى ضعيفى برخوردار بودند، به سادگى تحت تأثير افكار و انديشه‏هاى فرهنگ‏هاى برتر، از جمله مسيحيت، قرار مى‏گرفتند.

     پرسش ديگر اينكه آنها فرضيه فرزند داشتن خداوند را چگونه توجيه مى‏كردند؟ آيا صرفا از باب تشبيه و تمثيل آن را بيان مى‏كردند يا به نسب واقعى ميان خداوند و فرشتگان اعتقاد داشتند؟

     پاسخ اين پرسش بر تبيين اعتقادى مبتنى است كه آنان درباره رابطه جن و فرشته و خداوند داشتند.

رابطه جن و فرشته از نظر مشركان

عرب‏هاى جاهلى رابطه نزديكى ميان فرشته و جن مى‏پنداشتند و حتى فرشتگان را محصول ازدواج واقعى خداوند با جنيان دانسته، 25 ـ به خيال خودشان ـ بين خداوند و جنيان رابطه نسبى قرار داده بودند: «وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبا» (صافات: 158) معتقد بودند فرشتگان از ازدواج خداوند با جنيان به وجود آمده‏اند و خداوند پدر فرشتگان و افرادى از جنيان مادر آنها هستند. 26 چنان‏كه وقتى از آنها پرسيده شد اگر فرشتگان فرزندان خداوند هستند پس مادران آنها كيان‏اند؟ گفتند مادرانشان دختران زنان بزرگوارى از جنيان هستند. 27 آنان حتى به نسبت برادرى بين خداوند و شيطان نيز معتقد بودند 28 و شيطان هم كه از نسل جن بوده است؛ پس رابطه نسبى نزديكى بين خداوند و جنيان پديد مى‏آمد.

     حتى در موردى از قرآن آمده است كه آنها به جاى فرشته جن را مى‏پرستيدند؛ چنان‏كه وقتى خداوند، با استفهام انكارى يا تقريرى، از فرشتگان در قيامت مى‏پرسد: «آيا اينها مشركان بودند كه شما را مى‏پرستيدند؟ آنان در پاسخ مى‏گويند بار الها، تو از هر شرك و نقصى منزَّهى، تو خدا و ولى ما هستى نه آنان. آنها جن را مى‏پرستيدند و بيشترشان به آنها گرويده بودند.» 29

    اما اينكه مراد از اين انكار و اثبات چيست، احتمالات متعددى مطرح است، از جمله:

     الف. خداوند در واقع از رضايت فرشتگان به اين امر مى‏پرسد نه از اصل پرستش، چراكه معبود واقع شدن آنان از سوى مشركان مسلّم و انكارناپذير است. از همين‏رو، آنان در پاسخ عرض مى‏كنند كه ما به اين كار راضى نبوديم، بلكه جنيان مشركان را به عبادت خود فراخواندند و از پرستيده شدن خود راضى بودند. 30

    ب. منظور فرشتگان اين است كه مشركان، در پرستش ما، از فرمان جنيان و وسوسه‏هاى شياطين پيروى مى‏كردند؛ چراكه شياطين آنها را به پرستش ما وامى‏داشتند 31 و به آنها مى‏گفتند فرشتگان دختران  خداوند هستند و بايد پرستيده شوند. 32

    يا اينكه چون شياطين عبادت غير خدا را براى مشركان زينت دادند و آنها را گمراه كردند، آنها در حقيقت مطيع و پيرو شياطين به شمار مى‏رفتند. 33

    البته در قرآن آمده است: «بَلْ كَانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَّ»و نه فرموده است: «بل كانوا يطيعون الجن» و احتمالات پيش‏گفته در صورتى پذيرفته بود كه تعبير دوم به كار برده مى‏شد. 34

    ج. حقيقت عبادت اين است كه شخص واقعا منقاد و تابع معبود خود باشد، و مشركان حقيقتا فرشتگان يا مسيحيان و يهوديان مسيح و عزير را نمى‏پرستيدند، چراكه اين موجودات شريف نه تنها آنها را به پرستش خود دعوت نكرده‏اند بلكه آنها را از پرستش هر معبودى جُز خداى واحد نهى مى‏كردند. ولى مشركان برخلاف دستور و خواسته آنان از خداى واحد دورى گزيدند و براى او شريكانى قرار دادند و اين چيزى جز پيروى از دستورهاى شيطان نيست. 35

    د. در مواردى شياطين و جنيان خود را در شكلِ فرشته بر آنها ظاهر مى‏نمودند و از آنها مى‏خواستند تا آنها را كه فرشتگان الهى هستند بپرستند؛ 36 يا وارد مجسمه‏ها مى‏شدند و صدايى توليد مى‏كردند تا مردم بپندارند آنها فرشته‏اند و از اين راه به پرستش فرشتگان رو آورند. 37

    ه . در نهايت اين احتمال مطرح است كه آنها تصور مى‏كردند حقيقت فرشته، يا صنف خاصى از آنان، با جنيان يكى است. 38 از اين‏رو، آنها هم فرشتگان و هم جنيان را مى‏پرستيدند؛ با اين تفاوت كه فرشتگان را بهترين افراد جن و منشأ خير و بركت مى‏دانستند، ولى جنيانى غير از ملائكه را مبادى شر ـ همانند مرگ، فنا، فقر، درد و غم ـ مى‏دانستند و براى در امان ماندن از ضرر و زيان آنها به پرستش آنها مى‏پرداختند. 39

    قرآن با اشاره بر بى‏اساس بودن انديشه انحرافى مشركان مى‏فرمايد: «وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبا وَلَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ» (صافات: 158)؛ بين خداوند و جن نسبت و رابطه خويشاوندى برقرار كردند و حال آنكه جنيان يقين دارند براى كيفر حاضر خواهند شد. يعنى اگر جنيان با خداوند رابطه مى‏داشتند يا هم‏سنخ فرشتگان مى‏بودند نمى‏بايست محاكمه و به عذاب محكوم مى‏شدند و حال آنكه چنين نيست.

نوع شرك مشركان در پرستش فرشته

اما اينكه مشركان با چه انگيزه‏اى فرشتگان را مى‏پرستيدند؟ و نوع شرك آنها چه بوده است (شرك عبودى، خالقى، رازقى، ربوبى يا تمامى اينها)؟ از مباحث مهمى است كه ضرورت دارد ضمن بررسى انواع شرك مشركان عصر جاهلى، ارزيابى گردد.

انواع شرك عصر جاهلى

مردم عصر جاهلى به انواع شرك و كفر مبتلا بودند، در بالاترين مرتبه، منكران مطلق هر امر ماورايى قرار  داشتند، و در پايين‏ترين درجه، توجيه‏گرانى بودند كه مى‏پنداشتند رسيدن به خير و سعادت، تنها با پرستش موجودات ديگرى غير از خداوند امكان‏پذير است.

     الف. منكران مبدأ و معاد

دسته‏اى از مردم جاهلى اساسا هيچ‏گونه اعتقادى به مبدأ و معاد نداشتند و حيات را منحصر به زندگى مادى دانسته، عامل نابودى را نيز به گذر ايام نسبت مى‏دادند: «وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ.» (جاثيه: 24) از اين‏رو اساسا اطلاق «مشرك» بر آنان معنا ندارد و مناسبت‏ترين واژه همان «كفر» است كه در آياتى از قرآن كريم بر آنها اطلاق شده است.

     ب. شرك خالقى

دسته‏اى ضمن اعتقاد به خداوند كسانى را به عنوان خالق ـ حداقل در برخى امور ـ شريك خداوند مى‏دانستند. قرآن در نفى اين عقيده مى‏فرمايد: «... أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (رعد: 16)؛ آيا اين مشركان شريكانى را براى خدا يافتند كه آنها نيز همانند خدا چيزى آفريده‏اند؟ بگو هرگز چنين نيست تنها خدا آفريننده هر چيزى است و او خداى يكتايى است كه همه عالم مقهور اراده اوست. و در جايى ديگر مى‏فرمايد: «أَيُشْرِكُونَ مَا لاَ يَخْلُقُ شَيْئا وَهُمْ يُخْلَقُونَ» (اعراف: 191)؛ آيا براى خداوند كسانى را شريك قرار مى‏دهند كه قادر نيستند چيزى را بيافرينند بلكه خود آفريده شده و مخلوق خداى يكتا هستند؟

     البته برخى مشركان، و حداقل فرشته‏پرستان، شرك در خالقيت نداشتند و بلكه بسيارى از آنها خداوند را خالق كل جهان مى‏شمردند؛ 40 چنان‏كه وقتى از آنها پرسيده مى‏شد چه كسى خالق آسمان و زمين است، شمس و قمر مسخر چه كسى است و آب را چه كسى از آسمان فرو مى‏بارد و چه كسى زمين را پس از مردن و نابود شدن تمام آثار حياتى آن دوباره زنده مى‏كند و طراوت مى‏بخشد؟ در پاسخ مى‏گفتند كه همه اين كارها در دست خداوند است. 41 اينها غير خدا را تنها از باب مبادى خير و نازل‏كننده روزى مى‏پرستيدند. با اين باور كه خداوند رب‏الارباب است، 42 و ديگران به دستور او نظام عالم را اداره مى‏كنند. و در حقيقت كارهاى عالم ميان آنان تقسيم شده و تدبير آن به خدايان ديگر واگذار شده است؛ نه اينكه آنها خالق عالم يا بخشى از جهان نيز باشند.

     ج. شرك ربوبى

گروه ديگر ضمن اعتقاد به خداى واحد خالق، موجودات ديگر از جمله فرشتگان را نيز در تدبير نظام هستى مؤثر مى‏دانستند، «هرچند نمى‏گفتند آنها در تدبير عالم مستقل عمل مى‏كنند، بلكه معتقد بودند كه خداوند يكتا رب‏الارباب و خداى خدايان است؛ اما وى بخشى از تدبير عالم را به موجودات ديگرى، همانند فرشته و بت‏ها، واگذاشته است.» 43 قرآن كريم با استدلال بر نفى اين نوع شرك، فرض وجود چند مدبر را مساوى با نابودى عالم مى‏داند: «لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا» (انبيا: 22)؛ اگر در زمين و آسمان جُز خداى يكتا خدايانى مى‏بود، قطعا زمين و آسمان فاسد و تباه مى‏شدند.

     همچنين از خود آنان مى‏خواهد اگر راست مى‏گوييد كه موجودات ديگر در تدبير عالم نقش دارند و فرشتگان را مبادى خير مى‏شماريد و جن‏ها را مى‏پرستيد تا از شرشان در امان بمانيد، پس، از آنها بخواهيد شما را از مشكلاتى كه گرفتار آن هستيد نجات دهند: «قُلِ ادْعُواْ الَّذِينَ زَعَمْتُم مِن دُونِهِ فَلاَ يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنكُمْ وَلاَ تَحْوِيلاً» (اسراء: 56)؛ به آنها بگو كسانى را كه به جاى او معبود خود پنداشتيد، بخوانيد. اما بدانيد آنها نه اختيارى دارند كه از شما دفع زيان كنند و نه آنكه بلايى را از شما بگردانند. اين آيه ظاهرا هنگامى نازل شده است كه مشركان هفت سال دچار قحطى شده بودند 44 و مخاطب آن نيز فرشته‏پرستان و همچنين يهوديان و مسيحيانى بودند كه عزير و حضرت عيسى را خدا مى‏دانستند. 45 در موارد ديگر همين درخواست به گونه‏هاى ديگر مطرح شده است:

     ـ «إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (اعراف: 194)؛ كسانى را كه به جاى خدا مى‏خوانيد، بندگانى امثال شما هستند. پس آنها را در گرفتارى‏ها بخوانيد، اگر راست مى‏گوييد بايد شما را اجابت كنند.

     ـ «وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلآ أَنفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ» (اعراف: 197)؛ كسانى را كه به جاى او مى‏خوانيد، نمى‏توانند شما را يارى كنند و نه خويشتن را يارى دهند.

     ـ «... وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ» (فاطر: 13)؛ كسانى را كه بجز او مى‏خوانيد، مالك پوست هسته خرمايى هم نيستند.

     در اين آيات (تدعون) به معناى عبادت است و تعبير «عباد أمثالكم» اگر به معناى ظاهرى باشد، منحصر به معبودهايى همانند فرشته و جن و احيانا پيامبران مى‏شود. چنان‏كه ممكن است مخاطب آيه منحصرا فرشته‏پرستان باشد. 46 اگر مراد تمامى بت‏ها باشد بايد «عباد» به معناى «مملوك» گرفته شود. 47 يا تأويل شود به اينكه تعبير به عباد در مورد بت‏هاى سنگى و چوبى، براساس معتقدات خود آنها، به كار رفته است، كه بت‏ها را داراى عقل و فهم مى‏دانستند. يا اينكه چنين تعبيرى از باب استهزا به كار رفته است؛ اشاره به اينكه اگر بر فرض بت‏هاى شما فهم داشته باشند در نهايت آنها نيز همانند شما بندگان خدا هستند نه اينكه برتر از شما باشند تا آنان را معبود و خداى خود قرار دهيد، 48 حال آنكه نه تنها آنها نمى‏توانند به شما كمك كنند، بلكه در دفع مشكلات خودشان نيز عاجزند. پس دليلى بر پرستش آنها وجود ندارد؛ 49 بخصوص آنكه آنهايى را كه شما شريك خداوند قرار داده‏ايد مالك هيچ چيزى حتى به اندازه پوسته نازك هسته خرما نيستند.

     د. شرك عبادى

ظاهرا شرك در عبادت شايع‏ترين و عام‏ترين نوع شرك مشركان بوده است كه با وجود اعتقاد به خداوند يكتا به عنوان رب و خالق، در مقام عبادت به پرستش غير خدا رو آورده بودند؛ به اين تصور كه از اين راه به خداوند يكتا نزديكتر مى‏شوند: «وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى» (زمر: 3)؛ آنانى كه غير خدا را اوليا و سرپرست خود گرفته‏اند مى‏گويند ما آنها را نمى‏پرستيم مگر براى اينكه ما را به درگاه خداوند نزديك گردانند.

     اين نوع شرك آنان در پرستش فرشته نيز صريحا در آياتى از قرآن بيان شده است: «وَجَعَلُوا الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثا أَشَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهَادَتُهُمْ وَيُسْأَلُونَ وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ» (زخرف: 19ـ20)؛ مشركان فرشتگان را كه خود، بندگان رحمان‏اند، دختران خدا مى‏خوانند. آيا در هنگام خلقت آنان حضور داشتند؟ گواهى آنان به زودى در نامه اعمالشان نوشته مى‏شود و بر آن مؤاخذه خواهند شد. و مشركان مى‏گويند: «اگر خداى رحمان نمى‏خواست ما آنها را نمى‏پرستيديم»، گفتار آنها از روى علم نيست، بلكه به پندار باطل خويش سخن مى‏گويند.

     سپس در ادامه آمده است: آيا به آنان پيش از آن قرآن كتابى داده‏ايم كه بدان تمسك مى‏جويند؟ نه، بلكه گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و ما هم با بر طبق رفتار آنان، عمل مى‏كنيم.»

     آنها ضمن اقرار به پرستش فرشتگان، عملشان را نيز به اراده خداوند مستند مى‏كردند و مى‏گفتند اگر خداوند نمى‏خواست مى‏توانست ما را از پرستش فرشتگان و ساير معبودها باز دارد؛ «چراكه تخلف مراد خداوند از اراده‏اش محال است پس نبودن چنين اراده‏اى دليل بر اذن خداوند به پرستش آنان است؛ بنابراين، خداوند از پرستش موجوداتى همانند فرشتگان ناراضى نيست.» 50 ولى خداوند با تعبير «ما لهم بذلك من علم» ادعاى آنان را بى‏اساس مى‏داند؛ به اين معنا كه تخلف مراد از اراده، تنها در اراده تكوينى محال است نه تشريعى، و خداوند تكوينا چنين اراده‏اى نكرده است وگرنه اختيار انسان سلب مى‏شد. بلى تشريعا از آنها خواسته است كه جز خداى يكتا كسى را نپرستند و شريك وى قرار ندهند، ولى اراده تشريعى امر اعتبارى غير حقيقى است كه براى بيان شرايع و تكاليف مولوى بيان مى‏شود و تخلف از آن محال نيست. 51

    آنها اعتقادات انحرافى خود را  با ادعاى پيروى از پدران و گذشتگان خود نيز توجيه مى‏كردند، چنان‏كه عادت هميشگى مشركان و مترفين است كه هركار ناپسندى را به پيروى كوركورانه از گذشتگان‏شان نسبت مى‏دهند. 52

    دست‏يابى به شفاعت و نزديك شدن به خداوند از انگيزه‏هاى مهم شرك عبادى مشركان بود 53 كه منحصر به پرستش فرشتگان نبوده، بلكه در تمام گونه‏هاى شرك آنان وجود داشته است؛ 54 چنان‏كه قريش مى‏گفتند چون ما قادر به عبادت خداوند نيستيم بت‏ها را مى‏پرستيم تا واسطه قرب ما به خداوند باشند. 55 نكته مهم اينكه شفاعت و قربى كه مشركان از معبودهاى خود آرزو داشتند، ظاهرا براى نجات از عذاب آخرت نبوده است، بلكه مى‏خواستند آنها نزد خدا واسطه بشوند تا به آسايش دنيايى دست يابند؛ چراكه آنها به معاد و حشر و نشر باور نداشتند تا به سبب ترس از عذاب آخرت به شفاعت فرشتگان و ساير معبودهاى خود متوسل شوند. 56 غافل از آنكه تمام امور در تحت اراده الهى است و خداوند بايد به فرشتگان اجازه شفاعت و رضايت دهد كه از چه كسانى شفاعت كند. 57 روشن است كه به هيچ‏وجه اجازه داده نمى‏شود تا آنها كسانى را شفاعت نمايند كه دستورهاى الهى را ناديده گرفته و مخلوقات خداوند را شريك وى قرار داده‏اند و حتى به خداوند يكتا كفر ورزيده و خدايان ديگرى برگزيده‏اند. 58

    البته اين احتمال در صورتى صحيح است كه تمام مشركان را منكران مبدأ و معاد نيز بدانيم و حال آنكه فقط دسته‏اى از اعراب جاهلى منكر مبدأ و معاد بودند.

     ه . شرك در رازقيت

برخى به خداوند واحد به عنوان خالق و رب و معبود اعتقاد داشتند، ولى در اعطاى رزق عوامل ديگرى را نيز در كنار خداوند مؤثر مى‏دانستند. از جمله «فرشتگان را صفات و تعيّنات ذات مقدس خداوند مى‏دانستند و جهات خير و سعادت عالم را به آنها مستند مى‏كردند و هر صفتى را به فرشته‏اى نسبت داده، متناسب با همان صفت آنها را مى‏پرستيدند؛ براى مثال خداى علم، خداى قدرت، خداى آسمان، خداى زمين، خداى نيكى، خداى دوستى و محبت و غيره.» 59 آنها ضمن آنكه فرشتگان را به عنوان مبدأ خيرات و جنيان را نيز براى در امان ماندن از شر و بدى‏شان مى‏پرستيدند، 60 براى آنان سهم خاصى نيز در زراعت و چارپايان و فرزندان خود در نظر گرفته بودند و كاهش و افزايش آنها را از سوى آنان مى‏دانستند. 61 مصداق بارز خيرات در نزد آنها نيز رزق و روزى و همچنين سلامت و آسايش و امنيت بود كه بايد براى تأمين آنها از فرشتگان كمك مى‏گرفتند.

     بنابراين، با آنكه مشركان در آغاز انگيزه‏هاى ديگرى ـ همانند شفاعت ـ از پرستش فرشتگان و موجودات ديگر داشتند، ولى در نهايت بسيارى از انگيزه‏هاى اصلى پوشيده ماند و تمثال فرشتگان، همانند تمثال بزرگانشان، براى پرستش موضوعيت يافتند.

گستره فرشته‏پرستى

بيشتر نويسندگان معتقدند دامنه فرشته‏پرستى محدود به قبايل خاصى از عرب‏هاى جزيره‏العرب بوده است. از جمله صابئين، كه بيشتر يا تمام مفسران از عامه و خاصه به فرشته‏پرستى آنها اشاره كرده‏اند. 62 برخى نيز تنها، فرقه‏اى از صابئين را فرشته‏پرست دانسته‏اند. 63 همچنين، «بنو مُلَيح» از قبيله بنوخزاعه نيز چنين عقيده‏اى داشته‏اند. 64 همين‏ها بودند كه در حقيقت جن را مى‏پرستيدند به گمان اينكه جنيان نزد آنها ظاهر مى‏شوند و مى‏پنداشتند آنها همان فرشتگان و دختران الهى‏اند 65 يا اينكه آنها در واقع جن و فرشته را از يك جنس مى‏دانستند و تصور مى‏كردند كه فرشتگان نيز صنف برترى از جنيان‏اند 66 از برخى حنفا (يعنى پيروان دين حنيف ابراهيم) و همچنين از قبيله قريش نيز در زمره كسانى ياد شده‏اند كه فرشتگان را به عنوان دختران خداوند مى‏پرستيدند. 67 چنان‏كه در آيه «وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابا...»(آل‏عمران: 80)، «لايأمركم» به معناى نهى آمده است؛ به اين معنا كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قريش را از عبادت ملائكه نهى مى‏كرد. 68 همچنين هنگامى كه اين آيه نازل شد: «إِنَّكُمْ وَمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ» (انبيا: 98)؛ شما با معبودهايتان اهل جهنم هستيد. كفار مكه ناراحت شدند و به محاجه با پيامبر برخاستند و گفتند اگر حرف شما درست باشد پس بايد فرشتگان نيز اهل جهنم باشند؛ چراكه ما آنها را نيز مى‏پرستيم، و در پاسخ آيات بعدى نازل شد: «إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُم مِنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ.» (انبيا: 101ـ102) 69 همچنين نقل شده است پس از فتح مكه وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهوارد كعبه شد تا بت‏ها را از بين ببرد، تمثال‏هايى از فرشتگان را نيز در كنار ساير معبودها ديد. 70 برخى نيز بدون نام بردن از قبيله خاص، عرب‏هاى آن زمان را به چند گروه تقسيم كرده‏اند كه فقط فرقه‏اى از آنها فرشته را به عنوان دختران خداوند مى‏پرستيده‏اند. 71 در مواردى نيز از فرشته‏پرستان به اهل شرك تعبير شده است. 72 اما كمتر كسى به گسترده بودن اين نوع پرستش ميان تمام عرب‏ها تصريح كرده است، و تنها در تفسير آيه مذكور «وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابا...» برخى گفته‏اند علت اينكه از ميان معبودهاى آنان، تنها نام پيامبران و فرشتگان آمده، اين است كه بسيارى از مردم آنها را مى‏پرستيدند. 73 البته خطابات قرآنى نيز درباره فرشته‏پرستى عام و نوع برخورد قرآن با اين تفكر نيز بسيار جدى و كوبنده است. از اين‏رو محدود كردن اين عقيده به قبيله خاصى مشكل است. ضمن آنكه مخاطب اصلى و مستقيم آيات قرآن در عصر نزول وحى، نوع شرك موجود در جزيره‏العرب و آن هم بيشتر در ميان مردم مكه و مدينه و مناطق نزديك به آن بوده است، پس نمى‏توان اين نوع شرك را تنها به صابئين اختصاص داد؛ زيرا صابئين بيشتر در نقاط دوردست آن زمان همانند عراق و جاهاى ديگر ساكن بوده‏اند. 74 آنان عقايد خود را نيز تا حد امكان ابراز نمى‏كردند؛ از همين‏رو پى‏بردن به اعتقادات اصلى صابئين بسيار مشكل است. 75 ضمن آنكه درباره معتقدات صابئين احتمالات ديگرى، غير از فرشته‏پرستى، نيز مطرح است، از جمله اينكه آنها ستاره‏پرست 76 يا فرقه‏اى از مسيحيان بوده‏اند. 77 در اين صورت، ممكن است فرشته‏پرستى آنها در حقيقت به همان اعتقاد مسيحيان به تقديس روح‏القدس اشاره داشته باشد. 78

    مهم‏تر آنكه در تفسير تمام يا بيشتر آيات مربوط به مشركان، فرشتگان از اولين و بارزترين مصداق شرك آنان شمرده شده است. همه اينها شاهد روشنى است بر اينكه فرشته‏پرستى در ميان مشركان جزيره‏العرب و حداقل در ميان بسيارى از آنها به صورت گسترده مطرح بوده است وگرنه قرآن نيز اين همه گسترده از آن نام نمى‏برد و به مبارزه با آن نمى‏پرداخت؛ زيرا در شيوه تبليغى قرآن، انحرافاتى كه مردم با آن زياد درگير نيستند يا از آن شناختى ندارند، كمتر مطرح مى‏گردد و بيشتر موضوعاتى طرح مى‏شود كه فرهنگ درست جامعه را تهديد كند و از انحرافات فكرى و رفتارى جدى به شمار رود. براين اساس، بعيد نيست كه فرشته‏پرستى ميان آنان امر شايعى بوده باشد.

 موضع قرآن كريم درباره فرشته‏پرستى عرب‏هاى جاهلى

انديشه تقديس و پرستش فرشتگان به عنوان فرزندان خداوند در آيات متعددى از قرآن كريم نكوهش شده است. از جمله در آيه‏اى ضمن نكوهش اعتقاد نادرست مشركان در مورد فرشتگان و پيامبران، مى‏فرمايد: «وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُسْلِمُونَ» (آل‏عمران: 80) هرگز خدا يا پيامبر به شما دستور نمى‏دهد كه فرشتگان و پيامبران را خدايان خود قرار دهيد، چگونه ممكن است شما را پس از آنكه اسلام را پذيرفته‏ايد، به كفر بخواند؟!

     پيامبرى كه نهايت تلاشش در جهت سوق دادن انديشه‏هاى مردم از خلق به حق است و مى‏خواهد رضايت خالق را كسب كند، چگونه ممكن است مردم را از طاعت حق به سوى خود و بندگان ديگر خداوند سوق دهد؟! 79

    در شأن نزول آيه مذكور نقل شده است وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اهل كتاب را به اسلام فراخواند، بزرگانى از مسيحيان نجران از پيامبر پرسيدند آيا از ما مى‏خواهى با پذيرش اسلام تو را خداى‏مان قرار دهيم و بپرستيم، همان‏گونه كه مسيح را مى‏پرستيم؟ پيامبر فرمود: معاذاللّه من براى چنين هدفى مبعوث نشده‏ام. 80 در نقل ديگر آمده است شخصى به آن بزرگوار عرض كرد: همان‏گونه كه ما تسليم همديگر مى‏شويم، تسليم شما نيز مى‏شويم و اسلام مى‏آوريم، آيا در اين صورت اجازه نداريم براى شما سجده نماييم؟ حضرت فرمودند: سجده تنها از آن خداوند است، ولى پيامبرتان را اكرام كنيد و حقش را بشناسيد. 81 همچنان‏كه حضرت به مردم فرمود، مرا بالاتر از جايگاهم قرار ندهيد، خداوند پيش از آنكه مرا به پيامبرى برگزيند بنده مطيعش قرار داد. 82 همين‏طور مردم را نهى مى‏كرد از اينكه بردگان خود را عبد و امه خطاب كنند يا بردگانشان آنان را رب و ارباب خود بدانند، بلكه در عوض بگويند: «فتاى و فتاتى، و سيدى.» 83

    خداوند تعالى در اين آيه مباركه، ضمن نابجا دانستن پرسش اهل كتاب و تقاضاى نادرست برخى ديگر، هرگونه درخواست تقديس و پرستش غير خداوند را از سوى پيامبران خود رد مى‏كند و پرستش فرشتگان در نزد مشركان و تقديس در حد الوهيت پيامبران در نزد اهل كتاب را مساوى با كفر مى‏داند.

     در نتيجه همان‏گونه كه پيامبر آنان را از پرستش خود نهى مى‏كرد و اجازه نمى‏داد يكديگر را رب و عبد خطاب كنند، از پرستش مخلوقات ديگرى همانند فرشته نيز آنها را بازمى‏داشت و در ردّ توجيهات نادرست مشركان ميفرمود: «قُلْ إِن كَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ» (زخرف: 81)؛ به مشركان بگو اگر خداوند رحمان فرزند مى‏داشت من پيش از ديگران به پرستش او مى‏پرداختم. چراكه پيامبران الهى مطيع‏ترين بندگان خداوند هستند و اگر واقعا فرشتگان بايد به عنوان فرزندان خداوند پرستش شوند، پس سفيران الهى حتما زودتر از ديگران از قضيه باخبر مى‏شدند و به پرستش و احترام آنان مى‏پرداختند. در حالى كه آنها علم قطعى دارند كه اين نسبت‏ها خلاف واقع است و اين خود دليل روشنى بر بى‏اساس بودن اعتقادات شماست. 84

     همچنين در خصوص بى‏پايه دانستن رابطه نسبى فرشتگان با خداوند، در آياتى خطاب به پيامبر آمده است: «از مشركان بپرس كه آيا خداوند فرزندان دختر دارد و شما فرزندان پسر داريد؟ يا آن وقت كه ما فرشتگان را آفريديم آنها حاضر بودند و ديدند كه ما آنها را به صورت زن آفريديم؟ بدان كه اينان از جهل خود بر خداوند دروغ مى‏بندند و مى‏گويند خداوند داراى فرزند است؛ در حالى كه قطعا آنان دروغ مى‏گويند. آيا خداوند دختران را بر پسران برگزيد؟ چرا اين‏گونه جاهلانه حكم مى‏كنيد. آيا باز متذكر نمى‏شويد؟! يا آنكه براى تأييد نظر خود دليل روشنى داريد؟ اگر راست مى‏گوييد آن دليل و برهانتان را بياوريد.» 85

    در موارد ديگر خطاب به مشركان مى‏فرمايد:

     ـ «أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيما» (اسراء: 40)؛ آيا خداوند براى شما فرزندان پسر را برگزيد و فرشتگان را دختران خويش قرار داد؟! حقيقتا اين رأى و گفتار شما درباره خداوند افترا و گناه بزرگى است.

     ـ «أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَلَهُ الْأُنثَى تِلْكَ إِذا قِسْمَةٌ ضِيزَى» (نجم: 21ـ22)؛ آيا شما را پسر و خدا را دختر است؟ اين تقسيم غيرعادلانه است.

     ـ «لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَدا لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاء سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ» (زمر: 4)؛ اگر خدا مى‏خواست فرزندى اختيار كند، يقينا هركه را از مخلوقاتش مى‏خواست مى‏توانست برگزيند. و نيازى نبود كه شما فرزند خدا را به دلخواه خود ـ آن‏هم به اعتقاد شما از ميان موجودات ضعيف و حقير ـ برگزينيد. ولى «چگونه ممكن است خداوند فرزند داشته باشد و حال آنكه براى او جفتى نيست و همه چيز را او آفريده است... .» 86

    و در آيات ديگر مى‏فرمايد: «مشركان براى خداوند از ميان بندگان همانند فرشتگان كسانى را جزء وجود او قرار دادند... . آيا خداوند از مخلوقات خود دختران را براى خود برگزيد و امتياز پسر داشتن را به شما داد و حال آنكه هرگاه به يكى از مشركان، بشارت تولّد دخترى را كه به خداوند نسبت داده‏اند بدهند، و به او خبر دهند كه همسرش برايش دختر آورده است، صورتش از خشم سياه مى‏شود در حالى كه بسيار تلاش مى‏كند خشم خود را فرو ببرد. آيا كسى كه به زيب و زيور پرورده مى‏شود زنان دختران و در خصومت از حفظ حقوق خود عاجز است چنين كسى شايسته فرزندى خداست ؟» 87

    اين آيات و آيات ديگرى مشابه آن، به سنت جاهلانه حاكم بر آن عصر اشاره دارد كه جنس زن را پست و بى‏ارزش مى‏دانستند و تولد دختر مايه ننگ خانواده بود تا اندازه‏اى كه وقتى از به دنيا آمدن دخترى با خبر مى‏شدند آثار خشم بر صورت و عرق شرم بر پيشانى‏شان آشكار مى‏گرديد و درصدد برمى‏آمدند به هر نحو ممكن اين موجود ناميمون را با زنده به گور كردن از ميان خود بردارند. 88 با وجود داشتنِ چنين طرز فكرى درباره جنس مؤنث، فرشتگان را كه موجودات مقدس مى‏دانستند، دختران خدا قرار داده بودند و آنها را مى‏پرستيدند.

     قرآن كريم از راه جدال احسن، بى‏پايه بودن اعتقاد آنها را در همين نكته مى‏داند كه اگر دختر داشتن عيب است، در قدم اول در حق خداوند بايد منتفى باشد، و اگر عيب نيست پس چرا خودتان از آنها نفرت داريد؟! پس با اعتقاد به اينكه پسر برتر از دختر است و دختر هيچ ارزش ندارد، عادلانه نيست كه شما پسران را به دلخواه براى خودتان برگزينيد و دختران را از آن خداوند بدانيد. 89 قطعا اين سخنان شما از روى درك و فهم قطعى نيست، بلكه حتى گمان كافى نيز نداريد و صرفا از هوا و هوس خود پيروى و تصور مى‏كنيد خداوند فرزند دختر دارد. 90

    با اين بيان، ضمن آنكه از خداوند تعالى نفى ولد مى‏شود، ناميمون بودن دختر در نزد آنها نيز سنت جاهلانه و اعتقاد بى‏پايه و فاقد دليل معتبر شناخته مى‏شود.

نتيجه‏گيرى

اعراب جاهلى نسبت به فرشتگان الهى اعتقادات مشركانه‏اى داشتند، از جمله اينكه:

     1. مشركان عصر جاهليت فرشتگان را دختران خدا مى‏دانستند و معتقد بودند اين دختران حاصل ازدواج واقعى خداوند تعالى با جنيان است؛ از همين‏رو آنان را شايسته تقديس مى‏دانستند و به عنوان شريكان خداوند در خلق و تدبير عالم و وسيله رسيدن به سعادت مادى و معنوى به پرستش آنها رو آورده بودند و با عبادت آنها شفاعت و قرب الهى را آرزو مى‏كردند.

     2. در آن زمان تنها مشركان به قداست الوهى فرشتگان معتقد نبودند، بلكه پيروان برخى اديان، از جمله مسيحيان نيز به وجود روح‏القدس به عنوان يكى از اقنوم‏هاى سه‏گانه مورد ستايش و پرستش اعتقاد داشتند.

     3. در قرآن نيز از جهات گوناگون بر بى‏پايه بودن اين عقيده اشاره شده است و نه تنها التزام به پرستش فرشتگان، بلكه هرنوع تقديس غلوآميز و در حد پرستش مخلوقات برتر الهى همانند فرشتگان و پيامبران، مساوى با كفر دانسته شده است.


  • منابع
    • ـ آلوسى، سيدمحمود، تفسير آلوسى، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ـــــ ، روح‏المعانى، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن‏تيميه، مجموع فتاوى، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن‏جوزى، ابوالفرج، زادالمسير، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن‏حزم، الاحكام فى اصول‏القرآن، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن‏حيان، تفسير بحرالمحيط، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن عادل، تفسير اللباب، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن عاشور، التحرير و التنوير، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن‏كثير، ابوالفداء، البداية و النهاية، بيروت، داراحياء التراث‏العربى، 1408ق.
    • ـ ابن‏كثير، ابوالفداء، تفسير القرآن‏العظيم، ط. الثانيه، بى‏جا، دارالطيبه، 1420ق.
    • ـ ـــــ ، السيره‏النبوية، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابن‏هشام، سيره‏النبى، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ ابوحاتم، تفسير القرآن العظيم، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ بارينگتون وارد، سيمون و ديگران، مقدمه‏اى بر شناخت مسيحيت، ترجمه همايون همتى، تهران، نقش جهان، 1379.
    • ـ بغوى، حسين‏بن مسعود، معالم‏التنزيل، ط. الرابعة، بى‏جا، دارالطيبه، 1417ق.
    • ـ بيضاوى، عبداللّه‏بن عمر، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ خازن، على، لباب‏التأويل فى معانى‏التنزيل، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ رازى، فخر، مفاتيح‏الغيب، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ رعينى، حطاب، مواهب الجليل، تحقيق زكريا عميرات، بيروت، دارالكتب العلميه، 1416ق.
    • ـ زمخشرى، محمودبن عمر، الكشّاف، تهران، آفتاب، 1373.
    • ـ زيبايى‏نژاد، محمد، مسيحيت‏شناسى مقايسه‏اى، تهران، سروش، 1382.
    • ـ شايگان، داريوش، اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند، چ سوم، تهران، مركز ايرانى مطالعه فرهنگ‏ها، 1362.
    • ـ شوكانى، محمّدبن على، فتح‏القدير، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ صنعانى، ابى‏بكر عبدالرزاق، المصنف، بى‏جا، المجلس العلمى، بى‏تا.
    • ـ طباطبائى، سيد محمّدحسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، بى‏تا.
    •  ـ طبرسى، فضل‏بن حسن، مجمع‏البيان، بيروت، اعلمى، 1415ق.
    • ـ طبرى، محمّدبن جرير، جامع‏البيان، بيروت، دارالفكر، 1415ق.
    • ـ طنطاوى، سيدمحمد، الوسيط، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ طوسى، محمّدبن حسن، التبيان، تهران، مكتب الاعلام الاسلامى، 1409ق.
    • ـ علوى، مير سيداحمد، مصقل صفا در نقد كلام مسيحيت، قم، امير، 1415ق.
    • ـ على، جواد، المفصل فى تاريخ‏الغرب قبل‏الاسلام، بيروت، دارالعلم، 1976م.
    • ـ قرطبى، احمدبن محمد، تفسير قرطبى، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ قطب، سيدمحمّد، فى ظلال‏القرآن، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ قمى، على‏بن ابراهيم، تفسير قمى، ط. الثالثه، قم، دارالكتب، 1404ق.
    • ـ فيض كاشانى، ملّامحسن، تفسير اصفى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1378.
    • ـ ـــــ ، تفسير صافى، چ دوم، تهران، مكتبة الصدر، 1416ق.
    • ـ ماجه، على‏بن، حاشيه‏السندى، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ مجلسى، محمّدباقر، بحارالانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
    • ـ مشهدى، ميرزامحمد، تفسير كنزالدقائق، قم، جامعه مدرسين، 1407ق.
    • ـ مطهّرى، مرتضى، مجموعه آثار، تهران، صدرا، 1387.
    • ـ واحدى نيشابورى، على‏بن احمد، اسباب نزول‏الايات، نرم‏افزار المكتبه‏الشاملة.
    • ـ يوسفى غروى، محمّدهادى، موسوعه‏التاريخ الاسلامى، قم، مجمع الفكرالاسلامى، 1417ق.

  • پى نوشت ها

    -1 كارشناس ارشد دين‏شناسى، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. دريافت: 1/12/88 ـ پذيرش: 11/6/89.

     mt_rafei2007@yahoo.com

    1 ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان، ج 3، ص 193؛ حسين‏بن مسعود بغوى، معالم‏التنزيل، ج 2، ص 288.

    2 ـ ر.ك: فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 4، ص 224؛ ر.ك: محمّدبن على شوكانى، فتح‏القدير، ج 4، ص 331.

    3 ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، الميزان، ج 12، ص 274ـ277؛ ج 18، ص 89ـ93؛ ج 19، ص 38ـ40.

    4 ـ جواد على، المفصل فى تاريخ‏العرب قبل‏الاسلام، ج 6، ص 44، 709ـ710، 737ـ739؛ ج 9، ص 829ـ830.

    5 ـ ص 53 و 58.

    6 ـ ر.ك. جواد على، همان، ج 6، ص 71 و 739.

    7 ـ ر.ك: جواد على، همان، ج 6، ص 737.

    8 ـ همان، ج 9، ص 829ـ830.

    9 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 38.

    10 ـ ر.ك: محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 9، ص 142؛ عبداللّه‏بن عمر بيضاوى، انوارالتنزيل و اسرارالتأويل، ج 15، ص 160؛ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 18، ص 90.

    11 ـ ر.ك: محمود آلوسى، تفسير آلوسى، ج 18، ص 385؛ فخر رازى، مفاتيح‏الغيب، ج 13، ص 484؛ سيد قطب، فى ظلال‏القرآن، ج 8، ص 116.

    12 ـ ر.ك: على‏بن ماجه، حاشيه‏السندى، ج 1، ص 40.

    13 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 36.

    14 ـ ر.ك: محمّدباقر مجلسى، همان، ج 9، ص 157.

    15 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 11، ص 175.

    16 ـ ر.ك: مرتضى مطهّرى، مجموعه آثار، ج 26، ص 597ـ598؛ ابن تيميه، مجموع فتاوى، ج 4، ص 22.

    17 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 12، ص 275.

    18 ـ همان، ج 18، ص 90.

    19 ـ ر.ك: مير سيداحمد علوى، مصقل صفا در نقد كلام مسيحيت، ص 69؛ داريوش شايگان، اديان و مكتب‏هاى فلسفى هند، ج 1، ص 248ـ249.

    20 ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 12، ص 274.

    21 ـ همان، ص 275.

    22 ـ ر.ك: مرتضى مطهّرى، همان، ج 26، ص 597ـ598.

    23 ـ ر.ك: سيمون بارينگتون وارد و ديگران، مقدمه‏اى بر شناخت مسيحيت، ترجمه همايون همتى، ص 129؛ محمدرضا زيبايى‏نژاد، مسيحيت‏شناسى مقايسه‏اى، ص 335.

    24 ـ ر.ك: بروج: 4ـ8؛ فضل‏بن حسن طبرسى، همان، ج 10، ص 310ـ318.

    25 ـ ر.ك: محمّدباقر مجلسى، همان، ج 9، ص 90 و 141ـ142.

    26 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 12، ص 275.

    27 ـ محمّدبن جرير طبرى، جامع‏البيان، ج 23، ص 129؛ جواد على، همان، ج 6، ص 709.

    28 ـ ر.ك: محمّدبن جرير طبرى، همان، ج 23، ص 129؛ محمّدباقر مجلسى، همان، ج 9، ص 142.

    29 ـ سبأ: 40ـ41.

    30 ـ ر.ك: محمّدبن حسن طوسى، التبيان، ج 8، ص 403؛ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 385ـ386.

    31 ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، همان، ج 3، ص 194؛ ج 8، ص 224؛ حسين‏بن مسعود بغوى، تفسير البغوى، ج 6، ص 404.

    32 ـ ر.ك: ابوالفرج ابن‏جوزى، زادالمسير، ج 6، ص 240.

    33 ـ ابوالفداء ابن‏كثير، تفسير القرآن‏العظيم، ج 3، ص 550.

    34 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 16، ص 386.

    35 ـ ر.ك: ابن حزم، الاحكام فى اصول‏القرآن، ج 1، ص 83.

    36 ـ محمّدباقر مجلسى، همان، ج 7، ص 156.

    37 ـ محمّدبن على شوكانى، همان، ج 4، ص 331.

    38 ـ ر.ك: جواد على، همان، ج 6، ص 709ـ710.

    39 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 11، ص 175.

    40 ـ ر.ك: سيد قطب، همان، ج 8، ص 116.

    41 ـ عنكبوت: 61ـ63.

    42 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 13، ص 327.

    43 ـ همان، ج 13، ص 327.

    44 ـ ر.ك: ابوالفرج ابن‏جوزى، همان، ص 1153.

    45 ـ ر.ك: محمّدبن جرير طبرى، همان، ج 17، ص 471.

    46 ـ ر.ك: ابن عادل، تفسيراللباب، ج 8، ص 92.

    47 ـ حسين‏بن مسعود بغوى، تفسير بغوى، ج 3، ص 315؛ ابن عادل، تفسير اللباب، ص 92.

    48 ـ ر.ك: ابن عادل، همان، ص 92.

    49 ـ ر.ك: على خازن، لباب التأويل فى معانى‏التنزيل، ج 3، ص 145.

    50 ـ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 18، ص 91؛ ر.ك: ابن عاشور، التحرير و التنوير، ج 13، ص 190.

    51 ـ همان، ص 92.

    52 ـ زخرف: 21ـ23؛ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 18، ص 92.

    53 ـ زمر: 3.

    54 ـ ر.ك: محمّدهادى يوسفى غروى، موسوعة التاريخ‏الاسلامى، ج 1، ص 120.

    55 ـ ر.ك: على‏بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، ج 1، ص 310.

    56 ـ محمّدهادى يوسفى، همان، ص 120.

    57 ـ ر.ك: نجم: 26.

    58 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 40.

    59 ـ همان، ج 11، ص 175.

    60 ـ ر.ك: همان، ج 13، ص 325؛ سيد قطب، همان، ج 16، ص 386.

    61 ـ ر.ك: سيد قطب، همان، ج 8، ص 116.

    62 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 3، ص 277؛ ابى‏بكر عبدالرزاق صنعانى، المصنف، ج 6، ص 124.

    63 ـ ر.ك: محمود آلوسى، روح‏المعانى، ج 13، ص 25.

    64 ـ ر.ك: على‏بن احمد واحدى نيشابورى، اسباب نزول‏الايات، ص 206؛ ابن‏جوزى، همان، ج 5، ص 271؛ محمود آلوسى، روح‏المعانى، ج 18، ص 385.

    65 ـ ر.ك: محمّدبن احمد قرطبى، تفسير قرطبى، ج 14، ص 309.

    66 ـ ر.ك: جواد على، همان، ج 6، ص 709ـ710؛ محمّدبن جرير طبرى، همان، ج 15، ص 72.

    67 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 3، ص 277؛ ابن‏هشام، سيره‏النبى، ج 1، ص 197؛ على‏بن ابراهيم قمى، همان، ج 1، ص 310.

    68 ـ ر.ك: ابن حيان، تفسير بحرالمحيط، ج 3، ص 298؛ فخر رازى، همان، ج 4، ص 274.

    69 ـ نيز، ر.ك: محمدبن جرير طبرى، همان، ج 17، ص 127ـ128؛ ابن هشام، همان، ج 1، ص 240؛ ابن كثير، السيره‏النبوية، ج 2، ص 53.

    70 ـ ر.ك: ابن هشام، همان، ج 4، ص 870.

    71 ـ ر.ك: ابن كثير، البداية و النهاية، ج 2، ص 238.

    72 ـ ر.ك: ابن ابى‏حاتم رازى، تفسيرالقرآن العظيم، ج 9، ص 167.

    73 ـ ر.ك: سيدمحمد طنطاوى، الوسيط، ج 1، ص 657.

    74 ـ ر.ك: ابن كثير، تفسير القرآن‏العظيم، ج 1، ص 286؛ ج 3، ص 156.

    75 ـ ر.ك: سيدمحمد طنطاوى، همان، ج 1، ص 1323.

    76 ـ ر.ك: حطاب رعينى، مواهب‏الجليل، تحقيق زكريا عميرات، ج 4، ص 313.

    77 ـ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 3، ص 277.

    78 ـ ر.ك: همان.

    79 ـ ر.ك: فخر رازى، همان، ج 4، ص 274.

    80 ـ ر.ك: فضل‏بن حسن طبرسى، همان، ج 1، ص 302ـ303؛ فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 1، ص 158؛ همو، تفسير اصفى، ج 1، ص 350؛ ميرزا محمد مشهدى، تفسير كنزالدقائق، ج 2، ص 136.

    81 ـ ر.ك: محمودبن عمر زمخشرى، الكشّاف، ج 1، ص 290.

    82 ـ ر.ك: ميرزامحمد مشهدى، همان، ص 137.

    83 ـ ر.ك: محمّدبن احمد قرطبى، همان، ج 4، ص 124.

    84 ـ ر.ك: سيد قطب، همان، ج 6، ص 368.

    85 ـ صافات: 149ـ157.

    86 ـ انعام: 101.

    87 ـ زخرف: 15ـ18.

    88 ـ ر.ك: نحل: 58ـ59.

    89 ـ ر.ك: نجم: 21؛ سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 12، ص 277.

    90 ـ نجم: 28؛ ر.ك: سيد محمّدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 40.