گستره و نقش سازنده خوف و رجاء در زندگى

ضميمهاندازه
1.pdf142.4 کيلو بايت

چكيده

«خوف» و «رجاء» دو عامل سرنوشت‏ساز و نقش‏آفرين در زندگى انسان است. در آموزه‏هاى دينى اسلام، «ترس» از عقوبت و گرفتار آمدن به غضب الهى و «رجاء» و اميد به رحمت بيكران او، هر دو، مورد توجه قرار گرفته‏اند و بر ضرورت حفظ تعادل ميان آنها تأكيد شده است. مؤلف محترم در اين مبحث با استفاده از آيات الهى و روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام به ذكر مصاديق عدم تعادل در اين زمينه مى‏پردازد و در اين زمينه به «استدراج» اشاره مى‏فرمايد. بر اين اساس، افراط در اميد به خداوند موجب احساس ايمنى از عذاب خدا مى‏شود و شخص با غرق شدن در لذت‏هاى دنيوى از بندگى و ياد آخرت باز مى‏ماند. از سوى ديگر، افراط در ترس و خوف موجب يأس از رحمت الهى خواهد شد. مراتب خوف و رجا به تناسب مراتب وجودى بندگان متفاوت است، ولى آنچه مسلّم است اين حقيقت است كه اميد به رحمت الهى بدون انجام عمل مناسب نوعى خودفريبى است.

كليدواژه‏ها: خوف، رجاء، ترس، اميد، اولياء الهى، استدراج، مراتب خوف و رجاء، رحمت الهى، عمل

.

 

سنت استدراج پيامد استكبار و سرپيچى از خدا

عامل خوف و رجا در همه كارهاى اختيارى دنيوى و اخروى نقش‏آفرين و تأثيرگذار است و انسان هر كار اختيارى عقلايى و حساب‏شده را به اميد رسيدن به خير و نفع و يا از ترس ضرر و خطر انجام مى‏دهد. مؤمنان به اندازه معرفتشان به توحيد و بخصوص توحيد افعالى مى‏كوشند كه اميد و ترسشان جهت الهى پيدا كند. آنان به اميد كسب ثواب و پاداش الهى و آمرزش گناهان و... بهره‏مندى از توفيقات الهى، به كارهاى دنيوى و اخروى مى‏پردازند. همچنين از ترس آنكه دچار غضب و خشم الهى گردند و خداوند در دنيا نعمت‏هايى را از آنها بازستاند و در آخرت به عذاب گرفتارشان گرداند، كارهايى را انجام مى‏دهند. البته برخى كه به مراتب عالى ايمان و تقرب به خدا ره‏يافته‏اند، بيش از هر چيز، از اينكه از لقا و جوار الهى محروم گردند، بيمناك هستند.

     يكى از امورى كه انسان سخت بايد از آن بيم‏ناك باشد، گرفتار شدن به سنت استدراج الهى است. براساس اين سنت، خداوند به كافران و گنه‏كارانى كه از طغيان و گناه دست برنمى‏دارند و هدايت و موعظه در آنان اثرى نمى‏بخشد، مهلت مى‏دهد تا بر گناه خود بيفزايند تا به عذاب ابدى خداوند گرفتار شوند. بر اساس اين سنت الهى، گاهى نعمت‏هاى ظاهرى و مال فراوانى در اختيار گنه‏كاران قرار مى‏گيرد و پيوسته بر آنها افزوده مى‏شود و چه بسا اين پندار در آنها پديد مى‏آيد كه آن امكانات، وسايل رفاه، آسايش و لذت‏جويى به پاس شايستگى آنان فزونى يافته است. در حالى كه خداوند بدين‏وسيله آنان را غرق گناه و غفلت مى‏گرداند تا بار گناه خود را سنگين گردانند و در نهايت با عذابى سخت و خواركننده مواجه شوند. توضيح آنكه وقتى بندگان قدر نعمت‏هاى الهى را نمى‏دانند و ناسپاسى مى‏كنند، براى اينكه متنبه و بيدار شوند خدا در همين دنيا آنان را كيفر مى‏دهد و با بلا و گرفتارى مواجه مى‏گرداند. از اين‏رو، خداوند در دو آيه قرآن مى‏فرمايد كه ما

وقتى بر قومى پيامبرى مى‏فرستيم، آنها را به سختى‏ها و بلاها گرفتار مى‏سازيم تا راه توبه و تضرع به درگاه الهى را پيش گيرند. در آيه اول خداوند مى‏فرمايد: «وَلَقَدْ أَرْسَلنَآ إِلَى أُمَمٍ مِن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ» (انعام: 42)؛ و به‏راستى [پيامبرانى] به سوى امت‏هاى پيش از تو فرستاديم و آنان را به تنگى و سختى و رنج و گزند بگرفتيم تا مگر زارى كنند.

     در آيه دوم خداوند مى‏فرمايد: «وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ» (اعراف: 94)؛ و ما هيچ پيامبرى را در هيچ آبادى و شهرى نفرستاديم، مگر آنكه مردم آن را به سختى و تنگى و رنج گرفتار كرديم تا شايد زارى كنند.

     اما برخى از مردم حكمت سختى‏ها و گرفتارى‏ها را درنيافتند و به جهت قساوت قلب، راه انحراف و گمراهى پيش گرفتند و متنبه و بيدار نگشتند. در نتيجه، به تضرع و زارى به درگاه خدا و پيروى از فرستادگان او نپرداختند. وقتى گوشمالى و كيفر الهى در آنها اثر نبخشيد و آنان كماكان در غفلت و سرپيچى از حق باقى ماندند، خداوند سنت مهلت و استدراج را براى آنان رقم زد. در پى اين سنت الهى، كم‏كم بر نعمت‏ها و اموال آنان افزوده شد؛ چنان غرق نعمت‏هاى ظاهرى دنيا و وسايل رفاه و خوش‏گذرانى گشتند كه پنداشتند از عذاب الهى مصون هستند و پيش خود گفتند اگر وعده انبيا راست بود ما بايد عذاب مى‏شديم، نه اينكه اين‏همه نعمت در اختيارمان قرار گيرد. خداوند درباره قساوت و سرپيچى از حق و پى‏آمدن سنت استدراج مى‏فرمايد: «فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَـكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُبْلِسُونَ» (انعام: 43ـ44)؛ پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنها رسيد زارى نكردند؟ ولى دل‏هايشان سخت شد و شيطان كارهاشان را در نظرشان بياراست. پس چون آنچه را بدان پند داده شدند فراموش كردند؛ درهاى همه‏چيز را بر آنان بگشوديم تا چون بدانچه داده شدند شادمان گشتند ناگهان بگرفتيمشان، پس همان دم[از نجات و رحمت] نوميد شدند.

     در آيه ديگر خداوند در اين‏باره كه مهلت و فرصتى كه در اختيار كافران قرار گرفته به سود آنان نيست، بلكه براى آن است كه به گناه خود بيفزايند تا سرانجام با عذابى سخت مواجه گردند مى‏فرمايد: «وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْما وَلَهْمُ عَذَابٌ مُهِينٌ» (آل‏عمران: 178)؛وكسانى‏كه‏كافرشدندمپندارند مهلتى‏كه‏به‏آنان‏مى‏دهيم‏خيرآنهاست،همانامهلتشان‏مى‏دهيم‏تا بر گناهِ [خود] بيفزايند و آنان را عذابى است خواركننده.

     همچنين در آيات ديگر خداوند مى‏فرمايد:«لاَ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِي الْبِلاَدِ مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ. لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نُزُلاً مِنْ عِندِاللّهِ وَمَا عِندَاللّهِ خَيْرٌ لِّلأَبْرَارِ»(آل‏عمران: 196ـ198)؛ رفت‏وآمدِ [سودجويى و كاميابى] كافران در شهرها تو را نفريبد، [اين ]برخوردارى اندك است، پس جايگاهشان دوزخ است و بد آرامگاهى است. اما كسانى كه از پروردگارشان پروا مى‏كنند ايشان را بهشت‏هايى است كه از زير [درختانِ] آنها جوى‏ها روان است. در آنجا جاودانه باشند، پذيرايى‏اى است از نزد خدا و آنچه نزد خداست براى نيكوكاران بهتر است.

ضرورت وجود خوف و رجا و تعادل بين آنها در مؤمن

انسان صرف‏نظر از خوشى‏ها و نعمت‏هاى دنيايى و امكاناتى كه برايش فراهم است، بايد نگران آخرت خود باشد و از آن بيم داشته باشد كه مبادا گناهان او بخشوده نشود و گرفتار عذاب آخرت گردد. اگر مشاهده كرد كه به موازات ارتكاب گناه نه فقط از نعمت‏هاى در اختيار او كاسته نشد، بلكه آنها افزايش نيز يافتند، بايد به خود آيد و بترسد از اينكه مشمول سنت استدراج الهى گرديده باشد. از سوى ديگر، بايد به فضل و رحمت الهى اميدوار باشد و اميد داشته باشد كه با عمل به وظايف دينى خود مشمول عنايات الهى گردد و از ثواب و پاداش الهى بهره‏مند شود.

     با توجه به ضرورت وجود همزمان خوف و رجا در مؤن، در برخى از روايات حالت خوف و رجا از شرايط ايمان به شمار آمده است؛ در اين‏باره امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند: «مؤمن، مؤمن نمى‏گردد تا آنكه ترسان و اميدوار باشد و ترسان و اميدوار نمى‏گردد، مگر آنكه درصدد عمل به مقتضاى آنچه از آن مى‏ترسد و آنچه بدان اميدوار است برآيد.»1

    در روايت ديگر، امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند: «هيچ بنده مؤمنى نيست، مگر آنكه در دلش دو نور است: نور ترس و نور اميد، اگر اين وزن شود، از آن افزون نباشد و اگر آن وزن شود از اين افزون نباشد.»2

    ضرورت تعادل و همسانى بين خوف و رجا از آن‏روست كه اگر ترس انسان از حد بگذرد و فراتر از اميد گردد، موجب يأس از رحمت الهى مى‏شود. بعكس، اگر اميد انسان از حد بگذرد، موجب امن از مكر الهى مى‏گردد. نبايد از نظر دور داشت كه كسب حالت خوف و رجا و رعايت تعادل بين آن دو، كارى اختيارى و مورد رضاى خداوند است و عبادت به حساب مى‏آيد؛ زيرا عبادت داراى دو اطلاق است، يكى عبادت به معناى خاص، كه تنها شامل عبادات توقيفى نظير نماز، روزه و خمس مى‏شود و ديگرى، عبادت به معناى عام كه هر عمل اختيارى كه براى رضاى الهى انجام پذيرد مصداق آن به شمار مى‏آيد. بر اين اساس، همان‏گونه كه مطالعه قرآن و روايات عبادت به حساب مى‏آيد، ترس از خدا و اميد به او و حفظ تعادل بين اين دو حالت كه مرضى خداست نيز عبادت مى‏باشد و مراتب و درجات عبادت در اين مورد نيز تطبيق پيدا مى‏كند.

     در روايات براى عبادت اقسام و مراتبى ذكر شده، از جمله در روايتى امام صادق عليه‏السلام براى عبادت و عبادت‏گزاران سه مرتبه برمى‏شمارند و مى‏فرمايند: «عبادت سه‏گونه است: گروهى از ترس خداوند را عبادت مى‏كنند، اين عبادت بردگان است. گروهى براى ثواب و پاداش خدا را عبادت مى‏كنند، اين عبادت مزدگيران است و گروهى به جهت محبت به خدا وى را عبادت مى‏كنند، اين عبادت آزادگان و برترين عبادت است.»3

    بر اساس اين روايات، عالى‏ترين مرتبه عبادت مربوط به كسانى است كه به عالى‏ترين مراتب انسانى و عالى‏ترين مرتبه معرفت به خدا نايل آمده‏اند و دلشان مالامال از محبت و عشق به خدا گرديده و محرك و انگيزه آنان در همه كارها، از جمله انجام عبادت خدا، محبت و عشق به خداست. بى‏شك سرآمد اين گروه، پيشوايان معصوم عليهم‏السلامهستند كه داراى عالى‏ترين مراتب معرفت و كمال انسانى هستند. با توجه به معرفت حقيقى به خداوند، آنان از روى ترس و يا طمع در پاداش خداى را عبادت نمى‏كنند، بلكه چون خداوند را مجلاى محبت و عشق كامل و شايسته عبادت يافته‏اند به عبادتش مى‏پردازند. بر اين اساس، اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «خدايا! من از ترس عقاب و به طمع پاداشت تو را عبادت نكردم، بلكه تو را شايسته پرستش و عبادت يافتم، و آن‏گاه به عبادتت پرداختم.»4

گستره خوف و رجا در اولياى الهى

مسلما اولياى خاص خدا كه عبادت و رفتارشان ناشى از محبت و عشق به خداست و ترس از عذاب و اميد و طمع در پاداش محرك آنان نيست، به حسب مرتبه‏اى كه دارند، داراى خوف و رجا مى‏باشند. آنان در مقام بندگى از آن مى‏ترسند كه حق محبت و شكرگزارى خدا را به جا نياورند و در انجام وظيفه بندگى كوتاهى كنند. در عين حال، با توجه به سعه وجودى و ظرفيت‏هايى كه در خويش مى‏يابند، اميدوار به رعايت حق بندگى خدا و شكرگزارى او هستند. البته چنان‏كه از برخى روايات استفاده مى‏شود، برخى از اولياى خاص خدا كه مصداق بارز آنها رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت آن حضرت هستند، سراسر زندگى‏شان تجسم عبادت و بندگى خداست. از اين‏رو، داراى عالى‏ترين مرتبه خوف و رجا هستند و آن خوف و رجا به تبع اراده خداوند تحقق مى‏يابد. هرجا خداوند اراده كند صفت خوف در آنان برانگيخته مى‏شود. همچنين با اراده و خواست خدا حالت اميد در آنان پديد مى‏آيد و بى‏ترديد متعلق خوف و اميد آنان نيز تابع اراده الهى است. اين از آن‏روست كه آنان اختيار و تدبير خويش را يك‏سر به خدا سپرده‏اند و در قلمرو وجودى آنان، خداوند به جاى آنان اراده و تدبير مى‏كند و خود با اختيار خويش از خداوند خواسته‏اند كه به جاى آنان تدبير كند و برگزيند و آنان را بى‏نياز از تدبير، اراده و اختيار خودشان سازد.

     «الهى اغننى بتدبيرك عن تدبيرى و باختيارك عن اختيارى»؛5 خدايا، با تدبير و اختيار و گزينش خود مرا از تدبير و اختيار خويش بى‏نياز گردان.

     در اين‏باره در حديث قدسى چنين آمده است: «لايزال عبدى يتقرب الى بالنوافل مخلصا لى حتى أحبه فإذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به وبصره الذى يبصر به ويده التى يبطش بها إن سألنى أعطيته و إن استعاذنى أعذته»؛6 پيوسته بنده به انجام مخلصانه نوافل و مستحبات به من تقرب مى‏جويد تا آنكه او را دوست مى‏دارم و چون او را دوست داشتم، گوش او مى‏گردم كه بدان مى‏شنود و چشم او مى‏گردم كه بدان مى‏نگرد و دست او مى‏گردم كه بدان برمى‏گيرد، اواگر چيزى از من درخواست كند بدو مى‏بخشم و اگر به من پناه آورد به او پناه مى‏دهم.

     وقتى بنده به مرتبه‏اى از قرب الى‏اللّه رسيد كه خداوند تدبير و اداره جوارح و اعضا و دل او را در اختيار گرفت و او نشنود، مگر آنچه را خدا بخواهد و ننگرد، مگر به آنچه خداوند مى‏خواهد و تمام حركات و سكنات او در مسير رضايت الهى باشد، خوف و اميد او نيز جهت الهى دارد و خداوند اين دو صفت را در دلش پديد مى‏آورد. پس دل آن بنده تربيت شده دربست در اختيار خداست و خطورات و انديشه‏ها از مسير اراده و مشيت الهى بدان راه مى‏يابد و نه فقط چنان دلى چراگاه شيطان و جولانگاه انديشه‏هاى باطل و هواهاى نفسانى نمى‏گردد، بلكه نگرش و گرايش حلال به ماسوى اللّه نيز بدان راه ندارد. تنها آنچه خواست خدا و مورد رضايت و صلاحديد اوست، بدان راه مى‏يابد و از جمله، با ولايت و تدبير الهى خوف و اميد در آن پديد مى‏آيد و متعلق اين دو حالت نفسانى را نيز خداوند مشخص و تعيين مى‏كند. در زيارت پنجم جامعه درباره اهل‏بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام آمده است: «ولكم القلوب التى تولى اللّه رياضتها بالخوف و الرجاء وجعلها اوعية للشكر والثناء»؛7 شما را قلب‏هايى است كه خداوند عهده‏دار و متصدى تمرين دادن آنها به خوف و رجا گرديده و آنها را ظرف‏هاى شكر و ثناى خويش قرار داده است.

     در روايت ديگر از امام رضا عليه‏السلام در اين‏باره كه ائمّه اطهار عليهم‏السلام تسليم خواست و مشيت الهى هستند و آنچه را خداوند اراده كند و مورد مشيت او قرار مى‏گيرد، مى‏خواهند و مى‏طلبند، آمده است: «قلوبنا أوعية لمشية اللّه فاذا شاء شئنا»؛8 دل‏هاى ما ظرف‏هاى مشيت و خواست خداست، پس آنچه را او بخواهد و اراده كند ما اراده مى‏كنيم و مى‏خواهيم.

     آرى، آن ره‏يافتگان به عالى‏ترين مراتب قرب الهى و مقام بندگى خدا چنان محو جمال و جلال الهى شدند كه اراده و مشيت خدا جايگزين اراده و مشيت آنها گرديد. خداوند خوف و اميد در دلشان قرار داد و هرگاه خداوند صلاح دانست، به صفاتى كه موجب خوف مى‏گردد توجه مى‏يافتند. پس هرگاه خداوند مى‏خواست توجهشان به عقوبت‏هاى الهى جلب مى‏گرديد و از آن جهت كه خداوند چنان عقوبت‏هايى دارد به فرياد مى‏آمدند، نه از آن جهت كه خود مستحق چنان عقوبت‏هايى بودند. چون آنان در پى آن بودند كه هرچه را خداوند در وجودشان قرار داده در راه بندگى خدا صرف كنند و حقيقت بندگى چنين اقتضايى داشت. در جايى كه خدا مى‏خواست شاد شوند، شاد مى‏شدند و هرگاه كه خدا مى‏خواست، غمگين مى‏شدند و مى‏گريستند. هرجا كه خداوند مى‏خواست كه ترسان شوند ترسان مى‏شدند و چون خداوند مى‏خواست كه به آتش و عذاب الهى توجه يابند، بدان توجه مى‏يافتند و از لهيب و شراره‏هاى نابودگرش ضجه مى‏زدند و فرياد مى‏كشيدند و ترسان و هراسان مى‏گشتند. رفتار آنان نمود اين واقعيت است كه بهترين مورد ظهور و بروز امكانات و حالات و نعمت‏هايى كه خداوند در اختيار انسان نهاده، آن جايى است كه خداوند دوست دارد.

خوف و رجاى بايسته در روايات

اگر ما درصدد باشيم كه خوف و رجا را در خودمان ايجاد و يا تقويت كنيم تا بدين وسيله به انجام واجبات و ترك گناهان موفق گرديم، براى اين منظور بايد به مطالعه آيات و روايات و مباحث اخلاقى و بهره بردن از دريافت‏هاى عقلى روى آوريم. بايد بكوشيم تا تعادل بين دو حالت خوف و رجا حفظ گردد. خوف از عذاب الهى بر اميد به ثواب و آمرزش الهى غلبه نيابد و بعكس، اميد به ثواب و پاداش الهى، بر خوف از عذاب غلبه نيابد. گرچه ما مدعى هستيم كه از خداوند و عذاب او مى‏ترسيم و به بهشت و رضوان الهى اميدواريم، اما آيا اين ادعا با واقعيت تطبيق دارد و ما واقعا از عذاب جهنم مى‏ترسيم و به پاداش و ثواب الهى اميد داريم؟ بجاست كه در اين‏باره چند روايت ذكر كنيم تا حقيقت امر بر ما روشن گردد.

     در طليعه يكى از حكمت‏هاى نهج‏البلاغه كه در پاسخ به شخصى كه از حضرت على عليه‏السلام درخواست موعظه كرد، ايراد شده و دربردارنده نصايح و موعظه‏هايى ارزشمند و تأثيرگذار است، تا آنجا كه در پايان آن حكمت مرحوم رضى مى‏نگارد: «اگر در نهج‏البلاغه جز اين حكمت وجود نداشت، همين حكمت براى اندرز دادن كافى بود، اين سخن حكمتى رسا و عامل بينايى انسان آگاه و عبرت‏آموز صاحب انديشه است.» اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «همچون كسى مباش كه بدون عمل صالح آرزوى آخرت كند و با آرزوى دراز توبه را به تأخير اندازد. در دنيا چون پارسايان سخن گويد، ولى بسان دنياپرستان عمل كند.»9

    مؤمنان راستين به رضوان الهى و بهشت اميد دارند. براى دست‏يابى به اين اميد و آرمان، عمل صالح انجام مى‏دهند و از كارهاى ناشايست، كه مانع دست‏يابى به رضوان الهى و گرفتار شدن به خشم و غضب الهى است، باز مى‏ايستند. اما افراد سست‏عنصر كه ايمان در جانشان ننشسته است، آرزوى رسيدن به سعادت و بهشت را دارند، اما به عمل صالح كه آن آرزو را محقق مى‏سازد دست نمى‏يازند و خود را به گناه مى‏آلايند و در عين حال آرزوى بخشش دارند؛ پيوسته با پيش كشيدن آرزوهاى پى‏درپى و دراز توبه را به تأخير مى‏اندازند و بدين‏وسيله خود را از آلودگى‏ها پاك نمى‏سازند و از رضوان‏الهى‏محروم مى‏گردند.

     همچنين امام صادق عليه‏السلام در پاسخ به كسى كه از آن حضرت درباره گروهى از مدعيان دروغين دوستى آن حضرت كه به گناهان دست مى‏يازند و مى‏گويند كه به بخشش خداوند اميدواريم، فرمود: «دروغ گفته‏اند، آنان دوستان ما نيستند، آنان مردمى هستند كه آرزوها بر آنان چيره گشته و آنان را به اين سو و آن سو مى‏برد. هر كس به چيزى اميدوار باشد، براى رسيدن به آن تلاش مى‏كند و هر كس از چيزى بترسد از آن مى‏گريزد.»10

    در جاى ديگر، اميرمؤمنان عليه‏السلام در بيانى هشداردهنده درباره كسى كه در پى بندگى خدا نيست و ادعا مى‏كند كه به خدا اميد دارد، مى‏فرمايد: «به گمان خود ادعا كند اميدش به خداست. سوگند به خداى عظيم كه دروغ گويد. چه مى‏شود او را كه [اگر راست گويد چرا] اميدش در كردارش نمايان نيست؟ پس هر كس به خدا اميد داشته باشد، اميدش در كردارش آشكار گردد. هر اميدى جز اميد به خدا ناخالص است. هر ترسى جز ترس از خدا نادرست است. در كارهاى بزرگ به خدا اميد دارد و در كارهاى كوچك به بندگان، اما حق بندگان را ادا كند و حق خدا را بر زمين گذارد. پس چگونه است شأن خدا كه بزرگ و ستودنى است و در حق او كوتاهى مى‏شود و حق او كمتر از حق بندگان رعايت مى‏شود؟ آيا مى‏ترسى اميدت به خدا دروغ باشد، يا او را سزاوار اميد بستن نمى‏دانى؟ اميدوار دروغين،اگرازبنده خدا ترسناك باشد، حق او را چنان رعايت كند كه حق پروردگار خود را آن‏گونه رعايت نمى‏كند. بدين‏گونه ترس از بندگان را نقد و آماده و ترس از خداوند را وعده و نسيه پندارد.»11

    چگونه است كه افراد غافل و بى‏بهره از معرفت ناب توحيدى اميد به خداوند و نعمت‏هاى لايزال بهشتى و سعادت ابدى دارند. براى تحقق اين اميد و خواسته تلاش نمى‏كنند، اما براى رسيدن به خواسته‏هاى ناچيز دنيوى سر از پا نمى‏شناسند و آرام نمى‏گيرند. به عنوان نمونه، براى دريافت وام ناچيزى چقدر رفت‏وآمد مى‏كنند و وقت صرف مى‏كنند و دنبال ضامن مى‏روند و با خواهش و تمنا و صرف آبروى خويش و زحمت فراوان بدان دست مى‏يابند. اما براى دست‏يابى به خواسته‏هاى عظيمى چون نعمت‏هاى ابدى آخرت و رهايى از عذاب‏هاى سهمگين آخرت اقدامى نمى‏كنند و همت و عمل آنان براى اين خواسته اندكْ و قابل مقايسه با همت و تلاشى كه صرف رسيدن به خواسته‏هاى ناچيز دنيوى مى‏كنند نيست. آنان براى گرفتن وام آن همه تلاش و رفت‏وآمد مى‏كنند و تازه ممكن است بدان دست نيابند، اما براى دريافت نعمت‏هاى ابدى آخرت اقدامى ‏نمى‏كنند و بى‏تفاوت‏اند و شايد به ‏زحمت نماز واجبشان را بخوانند. در اين صورت، ادعاى اميدوارى به خدا دروغ و عارى از حقيقت است؛ چون اگر به راستى به خدا اميد مى‏داشتند، متناسب با آن اميد تلاش مى‏كردند و با دعا، تضرع، عبادت، عمل صالح و پالايش درون از پلشتى‏ها و آلودگى‏ها مى‏كوشيدند تا بدان اميد دست يابند.

 


  • پى نوشت ها

    * اين مقاله، قلمى‏شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح در دفتر مقام معظّم رهبرى در قم مى‏باشد.

    1ـ محمّدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 2، ص 71، ح 11.

    2ـ همان، ح 13.

    3ـ محمّدبن حسن حرّ عاملى، وسائل‏الشيعه، ج 1، ب 9، ص 62، ح 134.

    4ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ب 101، ص 14، ح 4.

    5ـ شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، دعاى «عرفه».

    6ـ محمّدحسن ديلمى، ارشادالقلوب، ج 1، ص 83.

    7ـ محمّدباقر مجلسى، همان، ج 102، ب 57، ص 164، ح 6.

    8ـ همان، ج 25، ب 9، ص 336، ح 16.

    9ـ نهج‏البلاغه، حكمت 150.

    10ـ محمّدبن يعقوب كلينى، همان،ج 2، ص 68، ح 6.

    11ـ نهج‏البلاغه،