جايگاه علوم انساني در فرهنگ غرب

جايگاه علوم انساني در فرهنگ غرب

اشاره

كمكاش و كاوش در مقولات گوناگون علوم انساني و تعيين جايگاه اين دانشها در فرهنگ جهان معاصر و تبيين و تحكيم ره يافتهاي وحياني در اين باب از اهم وظايف عالمان و حوزويان ماست.

در اين باب گفتگو و نشستي داشتيم در حضور ايت الله استاد محمد تقي مصباح يزدي, استاد دكتر امحد صدري و تني چند از اساتيد و محققان دفتر همكاري حوزه و دانشگاه, پژوهشگران بنياد فرهنگي باقر العلوم 0ع) و نويسندگان مجله معرفت.

اقاي دكتر احمد صدري از اساتيد ايراني و ممتاز رشته جامعه شناسي در دانشگاههاي آمريكا هستند كه هم اينك در ايران بسر مي برند و در تهران و قم تدريس دارند. اينك اولين قسمت از گفتگو را پيش روي داريد.

معرفت

استاد مصباح: بسم الله الرحمن الرحمن, حضور جناب دكتر صدري را در اين بنياد فرهنگي كه خانه دوم خودشان حساب مي‌شود تبريك عرض مي كنيم و نيز خوش آمد مي گوييم خدمت شما عزيزان و به اطلاعتان مي رسانيم كه ايشان از استادان ممتاز جامعه شناسي هستند. بنده قبل از انقلاب در معيت شهيد دكتر بهشتي با ايشان از همان وقت مايه اميد آينده فرهنگ ايران بودند و در مدت انقلاب هم انتظار بازگشت ايشان را داشتيم كه از حضور ايشان براي ارتقاء سطح فرهنگ به خصوص در رشته جامعه شناسي كه تخصص دارند استفاده كنيم. تا اينكه خداي متعال توفيق داده و فعلا خدمت ايشان رسيديم و اميدواريم كه اين طليعه استفاده بيشتر از حضور ايشان در آينده باشد و بتوانيم از تدريس ايشان و همكاري هاي علمي شان در راه ترقي سطح فرهنگ كشور و به خصوص در رابطه با حوزه و در ارتباط با علوم انساني و رشته جامعه شناسي از حضور ايشان استفاده كنيم حالا تقاضا داريم در همين چند دقيقه كه در خدمت ايشان هستيم ما را متتفيض بفرمايند و مژده اينكه در آينده همكاري مستمر و فعالي داشته باشند را به ما بدهند. انشاء الله

والسلام

بسم الله الرحمن الرحيم, عرض كنم كه بنده خيلي متشكر هستم از الطاف جنابعالي و براي خود من هم يك سعادتي است اين لحظه اي كه خدمت دانشجويان عزيز در اين مركز مي رسم, از اين جهت كه تقريبا يك سال قبل از انقلاب بود كه در آن جلسه خدمت استاد آيت الله مصباح و مرحوم آيت الله بهشتي و يكي دو نفر ديگر از فضلا رسيديم و اين مركز آن موقع مقدماتش تشكيل شده بود و قرار بر اين بود كه رشته جامعه شناسي در اين جا تاسيس شود و اظهار لطف كردند كه ما شايد قدمي برداريم و تدريس يك سري از درسها را شروع كنيم كه متاسفانه داستان رفتن ما واتمام دوره فوق ليسانس ما در دانشگاه تهران پيش آمد و بالاخره آن سعادت نصيب ما نشد. ولي امروز بهر حال بعد از پانزده سال شايد اين سعادت نصيب من مي‌شود كه خدمت شما برسم و خيلي خوشحال و خوشبخت هستم كه اين مركز تاسيس شده و اين علاقه وجود دارد كه در واقع يك ارتباطي حاصل شود بين تحصيل و تدريس علوم قديمه و سنتي با علوم غربي (علوم جديده – مدرن) و تا وقتي كه اين تلفيق ايجاد نشود در واقع ما در اين مملكت نمي توانيم قدمي آن طور كه شايسته ماست برداريم و به سوي تجدد و به سوي توسعه در عين حفظ مختصات فرهنگي - مذهبي – قومي خودمان گام برداريم.

متاسفانه اين تلفيق در دانشگاههاي ما صورت نگرفته است. اين تلفيق در غرب واقعا به آن صورت لازم نيست براي اينكه اين پاره گي و اين گسيختگي بين تحصيل علم در حوزه هاي علميه و در دانشگاههاي جديد اصلا در غرب صورت نگرفته است. البته, يك دوره اي بوده كه آنها پشت كردند و دانشمندان سعي كردند به اصطلاح خودشان را از سلطه مذهب در غرب برهانند, ولي اين گسيختگي و اين پارگي به آن صورت رخ نداده و تمام دانشگاههاي مهم غرب در واقع تداوم خوزه هاي علميه غرب هستند. دانشگاههايي از قبيل آكسفورد و اسپورگو و حتي دانشگاهايي كه بعدا در قاره جديد تشكيل مي‌شوند در واقع از نظر فكري گسيختگي اساسي با حوزه هاي علميه ندارند.

و اين سنت جدي گرفتن تفكر, جدي گرفتن سوال و نيز خود را وقف دانش كردن, كسب علم را ترك نكردن بعد از يك مدرك گرفتن, اينها مختصاتي است كه در واقع به اين مراكز علميه قدرت مي بخشد. و اين يك مختصه اي كه ما در مدارس علميه خودمان داريم ولكن دانشجويان وقتي كه به دانشگاهها وارد مي‌شوند در واقع نوعي گسيختگي ايجاد مي‌شود بين يك زمينه سنتي, مذهبي و فرهنگي عميقي كه ما داريم و يك علاقه اي كه آن علاقه را هم الزاما نمي شود محكوم كرد چون علاقه به توسعه است, علاقه رسيدن به كشورهاي غربي, علاقه اي است كه ايجاد شده و بالاخره وجود دارد اگر خوب فكر كنيم بعد از شكستهاي فاحشي كه ايران در جنگهايي از عثماني و بويژه از روسيه خورد. بالاخره اين سوالي است كه در خود روسيه هم مطرح شد كه چرا غربي ها نسبت به روسيه مي‌توانند اين كار را بكنند و ما نمي توانيم. و خوب آنجا سعي كردند كه اينها را بياموزند و من جمله خود پطر كبير به غرب و فرا گرفتن آن فنون و ياد گرفتن و به فكر اين افتادن كه چطور مي توانيم ما به آنها برسيم, در اين راستا بود.

خلاصه اين درو جريان در بطن فرهنگ اين را از ابتداي قبول اسلام يا آن چيزي كه به جرات مي توانيم آن را انقلاب اسلامي بناميم كه در رخ داد و در طي آن ايرانيان مسلمان شدند, وجود داشته است ولي به هر حال با وجود اين دوگانگي يعني دوگانگي بين يك فرهنگ غير مذهبي و يك فرهنگ مذهبي, اينها با همديگر و در كنار همديگر وجود داشته و همزيستي داشته اند.

با ظهور مدرنيسم يك مقداري اينها به جنگ و دعواي مسلسل مي پردازند و آن داستان رضا شاه بوجود مي‌آيد (كنار گذاشتن مذهب) و اين گسيختگي شديدي كه تا قبل از انقلاب ما شاهد آ، بوديم در واقع ناشي از يك چنين تعارض شديدي مي شد.

اينجانب خدمت استادعرض مي كنم كه اينجا يك موسسه اي (بنياد فرهنگي باقر العلوم (عليه السلام)) است كه در واقع يك حلقه مفقوده اي را پيدا كرده و آن همان ارتباط علوم جديده و علوم قديمه و آوردن قدرتهاي علوم قديمه به ميدان علوم جديده و جدي گرفتن هم علوم قديمه و هم علوم جديده است.

در بسياري از موارد به چشم مي خورد كه متجددين, علوم قديمه را بيهوده مي پندارند و مي‌گويند اينها به درد نمي خورد و اين بر خورد ها هنوز هم در جامعه خيلي رايج است. من در محيط هاي علمي خيلي برخورد دارم كه برخي با پوز خند همه اينها را به كناري مي گذارند البته از اين طرف هم اين اشكال وجود دارد كه خيلي ها با يك نگاه سرسري به ترجمه هايي كه در علوم جديد شده و مي‌شود نگاه مي‌كنند افراد را كه رفته اند چند صباحي آن جا ماندند و بر گشتند با پوز خندي رد مي‌كنند و مي‌گويند آنها هم چيزي در بساطشان نيست و آنهايي كه ما داريم خيلي بهترند.

هر دوي اينها در واقع يك خطاي فاحش است در هر دو سوي, يحك قدرتهايي نهفته است و لكن اين قدرتها را شايد نشود كه با يك معدل گيري جمع كرد. اين نياز دارد به يك سري اذهان نقاد كه ايجاد سنتز بكنند و ايجاد يك تلفيق هاي زنده اي بكنند و اين تلفيق به اين صورت نيست كه ما برويم دو كتاب از اين طرف بخوانيم و بگوييم ما يا گرفتيم و دو تا كتاب هم از آن طرف و چند تا اصطلاح ياد بگيريم و از آنها استفاده كنيم. حالا كسي ممكن است برود چهار تا اصطلاح قديمي يا د بگيرد و ديگري برود چهار تا اصطلاح جديد فرا بگيرد.

در واقع بايد هر دوي اينها جدي گرفته شود و يك سري اذهان نقاد بايد واقعا بيايند و سعي كنند كه از قدرتهاي آنها استفاده و اينها را با اعتقادات, فرهنگ ملي, فرهنگ سياسي و با كليه آن زمينه هايي كه در فرهنگ ودي وجود دارد تطبيق بدهند و خلاصه اينكه بايد علما علوم غربي را جدي بگيرند همان طور كه علوم خودي را جدي مي گيرند و در فكر ايجاد اين تلفيق باشند. البته بعضي زمينه هاي آن فرهنگها هم هست كه بايد در شود ولي در واقع رديه نوشتن يا به اصطلاح جدل كردن, اين در شان كسي پايين تر نيازمند به چنين كارهايي هستند. ولي سطح علمي در چنين مرحله اي آن قدر بالاست كه اصلا نيازي به آن كارها نيست و به ويژه كه جنبه ستيزه جويي – كه در بعضي از اين ايدئولوژي هاي كه بر مبناي اين علوم بوده اند به ويژه ماركسيسم وجود داشت _ به مقدار زيادي فروكش كرده و به و هر حال نياز هست كه اينها به طور جدي مطالعه شوند و از نزديك و با انصاف به آنها نگاه شود و بعد با همان انصاف و نقادي سبك و سنگين شوند و همان سنت حسنه اي كه مطالعات حوزوي با آن سنت رشد ‌كرده‌اند در مورد علوم ديگر اعمال شود. و اين يك گام و نقطه شروع بسيار ميمون و مبارك مي تواند باشد براي اينكه آن حلقه مفقود انساء الله در آينده كم كم شكل بگيد و ما بتوانيم يك قدرتي در پرتو اين وحدت دوباره اي كه بعد از اين گسيختگي انشاء الله ايجاد خواهد شد, احساس بكنيم من نگراني ام يك مقدار اين است كه در دانشگاهها اين مساله محقق نمي شود. آن چيزهايي كه من در عرض يكي دو ماه اقامت و تدريس در دانشگاههاي مختلف تهران ديدم اين است كه واقعا اين تلفيق در آن جا در حال صورت گرفتن نيست. اينكه يك درسي مثل معارف اسلامي اضافه بكنند و كسي هم بيايد سر كلاس چيزهايي در اين باب بگويد و برود در واقع آن تلفيق را ايجاد نمي كند. متاسفانه انكار در آنجا انجام نمي شود ولي اين سبب خوشحالي بنده است كه اينجا يك چنين تلفيقي لااقل از اين سو انجام بگيرد و انشاء الله اميدوار هستم كه دانشگاههاي كشور بتوانند از مراكزي مثل اين مركز در آينده استفاده بكنند. و از اين قدرتي كه در اين جا ايجاد مي‌شود و از اين سنت تحصيلي كه وجود دارد, از اين سنت تفكردي كه در اين جا وجود دارد, دانشگاههاي كشور بتوانند از آن در آينده استفاده بكنند. و انشاالله آنها هم بتوانند از اين سنت بسيار قديم و عميقي كه در اين آب و خاك وجود داشته و در اين مذهب وجود داشته بهره بگيرند: سنت عقل, تعقل, جدي گرفتن سوالها و خلاصه, سوال جدي مطرح كردن و جواب جدي دادن به آن سوالها.

من هيچ آمادگي براي صحبت نداشتم و فقط اينجا قرار بود كه خدمت استاد برسيم و تجديد ديداري بشود ولي به هر حال اين سعادتي بود كه چند كلامي خدمت شما عرض بكنم و حالا در خدمت شما هستم. خيلي متشكرم.

استاد مصباح: از مسائلي كه در محافل جامعه شناسي دنيا در ارتزاط با اسلام مطرح است مقايسه اي است كه گاهي انجام ميگيرد بين اسلام و مسيحيت در ارتباط با پيشرفت علوم و به خصوص علوم انساني, آيا اين مقايسه صحيح است؟ يعني آن بر خوردي كه بين كليسا و پيشرفت علوم بود, بين اسلام و علوم هم, چنين بر خوردي و چنين نا هماهنگي اي وجود دارد؟ يا اين جنگ بين علم و دين در اسلام وجود ندارد و تو هماتي كه در اين زمينه مي‌شود بي جاست و چگونه بايد اين مساله را تبيين كرد كه اين مغالطه يا اشتباه كاري حاصل نشود؟

پاسخ: عرض كنم كه مسيحيت دوران تاريكي را پشت سر گذاشت و الان هم با آ دست به گريبان است و من تصور نمي كنم كه هيچ تاريخ دان قابل توجهي بتواند اسلام و مسيحيت را با هم مقايسه كند و بيان كند كه اسلام هم ضد عقل يا ضد تفكر علمي بوده است. البته ممكن است گوشه هاي تاريكي هم در تاريخ ما باشد و ولي يك جنين مقايسه اي توسط افرادي كه مطالعه كرده باشند نمي‌تواند صورت گيرد. حتي شرق شناسان كمتر جرات چنين حرفي را داشته اند كه مثلا اسلام هم مثل مسيحيت با تعقل مخالف بوده است. و اين يگانگي و هماهنگي بر خلاف مسيحيت از نقاط قوت و قدرت ماست كه واقعا دين و عقل – هر چند ممكن است گاهي به نظر بيايد كه بين اينها تعارضاتي هست – در يك بستر هستند. البته خيلي ها در حوزه تفكر ديني هستند كه معتقد به افتراق هستند و مي‌گويند تفكر موجب زنديق شدن مي‌شود و تعقل به زندقه مي انجامد و يا مي‌گويند دين و عقل – به تعبير جديد – دو دنياي كاملا متفاوت هستند و اينها را بايد با يك چاقوي جراحي بسيار تيز و ظرف از همديگر جدا كرد.

البتهاين يك سري بحثهاي علمي و فلسفي است كه بنده واقعا نيم توانم بگويم اين قدرت را دارم يا تحصيل آنها را به نحوي انجام داده ام كه بتوانيم پاسخ بدهم, ولي آن طوري كه من مي دانم اين است كه واقعيت تاريخي و تنتي ما در تشيع و در اسلام و در ايران اين بوده كه براي تقريبا هزار سال افرادي در هر دو بعد علمي و ديني سعي كردند و با هر دو زندگي كدرند در اين آب و خاك و واقعيت سنت علمي و ديني ما اين است كه اينها با همديگر دست به دست بوده و هستند. آنهايي كه مي خواهند اينها را از هم جدا كنند با اين واقعيت كه كاري نمي توانند بكنند واقعيت اين است كه متكلمين و فلاسفه ما فلاسفه ايراني, فلاسفه اسلام كه تقريبا اين دو مقوله شايد يك مقوله باشند, افراد اين دو گروه از يك گروه هستند, يعني فلاسفه مسلمان ايراني, اينها افرادي بودند كه سعي كردند تعقل را با تدين جمع كنند, حالا شايد كسي بگويد كه اينها همه از اول تا آخر اشتباه كردند.

ولي اين قرابت آن چيزي است كهمن به عنوان يك جامعه شناس مي بينم نه به عنوان يك كسي كه بخواهد وضع كند كه مثلا دين و علم بايد از همديگر جدا باشند يا بگويد كه كفر است و حكم دهد كه از راه عقل نمي شود رسيد و يا بگويد پاي استدلاليان چوبين بود. آن واقعيتهايي كه من با آن مواجه هستم هزار سال تاريخ تفكر ايراني وشيعي و اسلامي است كه خواسته عقل و دين را با هم جمع كند, و اين همان واقعيت سنتي است كه در اين مملكت وجود دارد و اگر قدرتي هم هست در همين است. حتي ارگ فرض كنيم اينها با هم نمي سازند واقعيت خلاف آن است.

شما ببينيد در طول هزار سال نوابغ ما سعي كردند اينها را با هم سازش بدهند و چه اوجهاي علمي اي كه به آن نرسيدند آن دو مطلبي كه من مي خواستم عرض كنم در هم صدايي جناب استاد مصباح اين بود كه اولا: يك چنين مقايسه اي اصلا مقايسه درستي بين اسلام و مسيحيت نيست. و هم واقعيت تاريخ تفكر ما در اين گوشه دنيا اين نيست كه كسي بيايد و بگويد هزار سال همه اشتباه كردند و من اولين كسي هستم كه مي خواهم درست بيان كنم. و يا اينكه هزار سال همه به راه غلط رفتند و از اسلام دور يا از عقل دور شدند چون مي خواستند اين دو را با هم تلفيق كنند.

بعنوان نمونه مي خواهم عرض كنم: واقعيت اين است كه در اين شهر هم و در اين مكان و در اين حاشيه كوير افرادي جمع شدند كه اساس كارشان همين سنت فكري يعني آشتي دين و عقل است و رسالتشان آشنا كردن مردم با دين و عقل است.

و قدرت علمي عجيني را هم كه در اين حوزه و در يك جنين فضاي فرهنگي سراغ داريم هر كسي هر عقيده اي هم داشته باشد نيم تواند ناديده بگيرد از كنار آن بگذرد ولو كسي معتقد باشد كه اصلا اسلام دين و عقل را نمي‌تواند جمع بكند و اينها اصلا نبايد با هم جمع شوند

انسان به فرموده خدا گردن نهد يا به فرموده علم و هر عقيده اي هم كه داشته باشد واقعيت, واقعيت است و ما هم اينك اين جا نشسته ايم و شاهد اجتماع علم و دين هستيم.

ادامه دارد