بازانديشى برهان صديقين ابن‏سينا

فهيمه نيكخواه*

چكيده

اثبات واجب‏الوجود و امكان و چگونگى شناخت او، از اهمّ مسائل فلسفه است. در ميان براهين متعددى كه براى اثبات واجب از سوى متفكران ارائه شده، برهان صديقين از براهين پرسابقه و مشهور به شمار مى‏رود. در تاريخ فلسفه اسلامى، اولين كسى كه اين برهان را ارائه داد، ابن‏سينا بود و پس از او فلاسفه بسيارى به آن پرداختند و هريك تلاش كردند تا تقرير ديگرى از برهان صديقين ارائه دهند. از اين‏رو، آشنايى با روش خداشناسى فلسفى ابن‏سينا، از اصلى‏ترين اهداف طرح اين مسئله است؛ چراكه توجه به الگوى خداشناسى متقدمان، تجربه تاريخى بسيار گران‏قدرى را در اختيار ما مى‏گذارد و نيز در گشودن راه‏كارى مناسب براى برخى از مشكلات فلسفى امروز پيرامون مسئله خداشناسى مفيد خواهد بود.

     اين مقاله مى‏كوشد تا براساس روش كتابخانه‏اى، مبادى برهان ابن‏سينا را از آثار فلسفى او استخراج و تصوير روشنى از «برهان صديقين ابن‏سينا» ارائه دهد تا بدين‏وسيله، اين برهان را در جايگاه اصلى و شايسته‏اش قرار دهد.

كليدواژه‏ها: برهان صديقين، ابن‏سينا، اثبات واجب، علت، واجب و ممكن.

 

 

  مقدّمه

يكى از مسائل بسيار اساسى براى آدمى مسئله وجود خداست. فيلسوفان مسلمان براهين متعددى را در اثبات وجود خدا اقامه كرده‏اند. يكى از برهان‏هاى متقن حكما، برهان صديقين است كه تقريرهاى مختلفى از آن ارائه شده است. محقق مدقق استاد آشتيانى در تعليقه شرح منظومه بالغ بر نوزده تقرير از اين برهان ارائه كرده است. برهان صديقين برهانى است كه در آن مخلوقات واسطه اثبات وجود خدا قرار نمى‏گيرند. در اين برهان، از خود حقيقت هستى، يعنى از پذيرش وجود چيزى در عالم آغاز مى‏كنيم و با تحليل عقلى به لزوم وجود واجب مى‏رسيم.

     به طور كلى، از ديرباز اين پرسش ذهن فيلسوفان را به خود مشغول داشته بود كه آيا در براهين اثبات وجود خداوند ضرورتا بايد عالم و مخلوقات واسطه قرار گيرند و از عالم به عنوان ظاهر و شاهد، و از خداوند به عنوان باطن و غايب استفاده شود يا چنين نيست و اين‏گونه استدلال‏ها مخصوص كسانى است كه از قوّه عقلى قوى برخوردار نيستند؟

     ابن‏سينا نخستين كسى است كه بر مبناى نظام فلسفى خود نام «صديقين» را بر يكى از براهين اثبات خدا اطلاق كرد. او با استشهاد به آيه «أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (فصلت: 53) مى‏گويد: اين طريق، «حكم صديقين» است. به همين دليل، اين برهان پس از او به «برهان صديقين» شهرت يافت و در تاريخ انديشه و تفكر اسلامى در بسترهاى مختلف فكرى عرفانى، فلسفى و كلامى مطرح شد و از طريق آثار فلسفى به كتب كلامى راه يافت. براى نمونه، در كتاب المواقف اثر على‏بن محمد الجرجانى و در مقاصد اثر سعدالدين تفتازانى و نيز در تجريدالاعتقاد اثر خواجه نصيرالدين طوسى و نيز ساير كتب كلامى مورد توجه و تعرض قرار گرفت. شيخ اشراق

 

تقرير نوينى از آن ارائه داد. فخر رازى به رغم نقادى‏هاى فراوانى كه به حوزه حكمت مشّاء داشت، برهان را با تقرير ويژه خود متلقى به قبول كرد و در نهايت ملّاصدرا و مرحوم سبزوارى و علّامه طباطبائى مطابق با نظام فلسفى خود تقريرهاى ديگرى از برهان صديقين ارائه كردند.

     شايان ذكر است اين نوشتار در حد بضاعت سعى دارد ضمن تبيين مبادى برهان ابن‏سينا، از جمله مفهوم امكان و وجوب و قانون عليت، مراحل برهان ابن‏سينا را تبيين كرده و نشان دهد كه اين برهان سرآغازى بر خداشناسى با روشى نو (تأمّل در نفس وجود) گرديد؛ چنان‏كه ابن‏سينا در كتاب الاشارات والتنبيهات آن را ابتكار خويش دانسته و بر آن باليده است.

برهان ابن‏سينا بر وجود واجب

     1. مبادى برهان

1ـ1. مفهوم امكان و وجوب: براى اينكه ابعاد برهان ابن‏سينا به درستى تقرير گردد، ضرورى است مبادى و مقومات اين برهان در آثار وى توضيح داده شود. بدين منظور، در اولين مرحله به بررسى مفاهيم امكان و وجوب و درك ابن‏سينا از اين مفاهيم پرداخته مى‏شود. تقسيم موجودات به «واجب» و «ممكن» در هستى‏شناسى به طور كلى و خداشناسى به طور ويژه نقش ممتازى دارد.

     هر مفهومى را كه با وجود بسنجيم، يا وجود براى آن ضرورى است؛ به گونه‏اى كه انفكاك وجود از آن قابل تصور نيست كه به آن «واجب‏الوجود» مى‏گويند. يا وجود براى آن ضرورى نيست و مى‏توان آن را بدون وجود تصور كرد. حال به مفاهيمى كه وجود يا عدم براى آنها ضرورتى ندارد «ممكن‏الوجود» مى‏گويند و به مفاهيمى كه عدم براى آنها ضرورى است «ممتنع‏الوجود» گفته مى‏شود. بنابراين، هر مفهومى كه با وجود سنجيده شود، يا واجب‏الوجود است يا ممكن‏الوجود و يا ممتنع‏الوجود. اين تقسيم، يك تقسيم منفصله حقيقيه است كه داير بين نفى و اثبات است؛ به اين صورت كه هر موجود و مفهومى را كه فرض كنيم، يا وجود براى آن ضرورى است يا ضرورى نيست. اگر وجود براى آن ضرورى نباشد، يا عدم براى آن ضرورى است يا ضرورى نيست. مفهوم وجود اول را «واجب» و مفهوم دوم را «ممتنع» و مفهوم سوم را «ممكن» مى‏گويند.1

    اين مفاهيم براى ذهن روشن و آشكار است و اگر بخواهيم آنها را تعريف كنيم گرفتار دور خواهيم شد.2 ولى ابن‏سينا به اين توجه داشته است و در آثارش اين مفاهيم را به گونه‏اى تعريف كرده كه مستلزم دور نباشد. ابن‏سينا در تعريف واجب و ممكن مى‏گويد: «وجودى واجب است كه از فرض نبودنش محال لازم آي