نقش اعتقادات، بينش‏ها و باورهاى دينى

سال بيستم ـ شماره 163 ـ تير 1390، 53ـ65

محمدمهدى صفورائى*

چكيده

پژوهش حاضر با روش تحليلى و توصيفى و با هدف شناسايى و استخراج باورهاى دينى مؤثر در تقويت، استحكام و كارآمدى خانواده از آيات و روايات صورت گرفته است.

در اين پژوهش، به مهم‏ترين بينش‏ها و باورهاى دينى اشاره شده است كه بر روابط و رفتارهاى اعضاى خانواده اثر مى‏گذارد و آن را به خانواده‏اى كارآمد تبديل مى‏كند؛ چنان‏كه نبود چنين بينش‏هايى، سبب ناكارآمدى خانواده و شكل‏گيرى روابط نامناسب خواهد شد.

نتايج پژوهش نشان داد كه بر اساس منابع دينى، ايمان به خدا، اعتقاد به رسالت و امامت و زندگى پس از مرگ، مهم‏ترين باورهاى دينى‏اند كه خانواده را كارآمد مى‏كند. بر اساس نتايج پژوهش بينش‏ها، باورهاى دينى از سه بُعدِ معنادهى به زندگى، اجراى وظايف و تكاليف توسط اعضاى خانواده، و مواجهه با مشكلاتى كه در خانواده پديد مى‏آيد، بر كارآمدى خانواده اثر مى‏گذارد.

كليدواژه‏ها: خانواده، باور دينى، ايمان، اعتقاد، معاد، رسالت و امامت.

مقدّمه

اعتقاد و عقيده از ريشه عقد و عقد به معناى بستن، پيوندزدن و گره‏خوردن است. پيوند و بستن چيزى به چيز ديگر گاه حقيقى و مادى است، مانند چسباندن جوانه يا شاخه درختى به شاخه درخت ديگر و گاه اعتبارى و معنوى است؛ مانند پيوند زناشويى كه صيغه عقد، زن و شوهر را به هم پيوند مى‏دهد.1

عقيده، چيزى است كه به ذهن، فكر و جان انسان بسته مى‏شود و پيوند مى‏خورد. وقتى ذهن مى‏پذيرد كه انسان پس از مرگ زنده مى‏شود، حقوق ديگران را بايد رعايت كرد، به والدين بايد احترام گذاشت، زن و مرد به محبت و فرزند به تربيت نياز دارند و...، معنايش اين است كه يك باور، نظريه و بينش را انسان پذيرفته و با ذهن شخص پيوند خورده است. اين پيوند، عقد و آن بينش عقيده است و زمانى كه فردى مى‏گويد: چنين اعتقادى دارم؛ يعنى قلب و دل را بر آن بسته و گره‏زده‏ام.

زيربناى همه جهت‏گيرى‏هاى انسان در زندگى عقايد و باورهاى اوست. بنابراين عقيده، بالاترين نقش را در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد. اگر باورهاى انسان در زندگى و به ويژه در خانواده صحيح و مطابق با خواسته‏هاى خالق هستى باشد، زندگى او هم در مسير صحيح و كارآمدى2 قرار خواهد گرفت و اگر بينش‏هاى نادرست، جهت‏دهنده زندگى فرد باشد، زندگى را به بى‏راهه برده، آن را ناكارآمد مى‏سازد. از اين‏روست كه اسلام بيش از هر چيز به اصلاح شناخت و بينش‏هاى انسان اهميت مى‏دهد و برترين افراد را از نظر ايمان كسانى مى‏داند كه از نظر شناخت بر ديگران برترى دارند.3

اين نوشتار برگرفته از پژوهشى است كه نگارنده با عنوان «معرفى شاخص‏هاى خانواده كارآمد از ديدگاه اسلام و ساخت آزمون سنجش كارآمدى آن» انجام داده است. در اين پژوهش شاخص‏هاى بينشى، اخلاقى و حقوقى خانواده كارآمد از ديدگاه اسلام از منابع دينى استخراج شد و بر اساس نتايج به دست آمده آزمون آن نيز ساخته و به جامعه علمى معرفى گرديد.

اين پژوهش به سؤالات زير پاسخ مى‏دهد:

1. اعتقادات، بينش‏ها و باورهاى دينى اثرگذار بر كارآمدى خانواده كدام‏اند؟

2. اين بينش‏ها چگونه بر كارآمدى خانواده اثر مى‏گذارند؟

3. نبود چنين بينش‏هايى چه اثرى بر خانواده مى‏گذارد؟

منابع دينى ما، يعنى قرآن و سنت، سرشار از توصيه‏هاى اثرگذار بر كارآمدى خانواده است. مجموعه تعاليم اسلامى در مورد خانواده، ما را به نظامى رهنمون مى‏كند كه شاخص‏هاى كارآمدى را دربر دارد و پاسخگوى نيازهاى مادى و معنوى خانواده است. در ادامه مهم‏ترين شاخص‏هاى بينشى خانواده كارآمد، از منابع معتبر دينى استخراج و معرفى مى‏شود.

در اين زمينه كتاب يا مقاله‏اى كه مستقل و مستقيم به موضوع پرداخته باشد، يافت نشد، ولى مى‏توان به رساله دكترى نگارنده اشاره نمود.4

1. ايمان به خدا

اساسى‏ترين باور دينى، ايمان به خدا و يكتاپرستى است. ايمان عبارت است از پذيرايى و قبول مخصوصى از ناحيه نفس در آنچه قبول كرده؛ قبولى كه باعث شود نفس در برابر آن ادراك و آثارى كه اقتضا دارد، تسليم شود. علامت اين تسليم و قبول آن است كه ساير قوا و جوارح آدمى نيز آن را بپذيرد و مانند خود نفس در برابرش تسليم شود. هرگاه اين ايمان نسبت به خدا باشد، آن را «ايمان به خدا» مى‏گويند. ايمان به خدا كه همان اعتقاد قلبى و انجام دادن اعمال صالح است، صفات ديگرى را نيز در روح مؤمن پديد مى‏آورد و براساس شدت و ضعف ايمان، صفات نيز شدت‏وضعف مى‏يابد و همين صفات، تعيين‏كننده رفتارهاى انسان در زندگى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى‏اند.5

ايمان به خداوند آثار متعددى در رفتار انسان و اعضاى خانواده دارد و هريك به شيوه‏اى خاص بر كارآمدى خانواده اثر مى‏گذارد. فردى كه خدا را همواره ناظر بر اعمال خود مى‏بيند6 و براساس كلام وحى، آفريدگارش را از رگ گردن به خود نزديك‏تر مى‏بيند7 مى‏كوشد در برخورد با ديگر اعضاى خانواده و اداى وظايف و رعايت حقوق، رضايت او را جلب كند و رفتارهايش را در زندگى خانوادگى براى رسيدن به رشد، تعالى و كمال تنظيم نمايد. انسانى مى‏تواند به كمال و سعادت برسد كه از آرامش برخوردار باشد. آرامش نيز خود در فضاى خانواده‏اى آرام به وجود خواهد آمد و با خانواده آرام كارآمدى آن نيز تأمين خواهد شد. در تعاليم مذهبى اصلى‏ترين عامل براى رسيدن به آرامش و حفظ آن، «ايمان به خداوند» بيان شده است. در روايتى كوتاه و پرمعناى اميرمؤمنان على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «ايمان بياور تا در امان باشى.»8 همچنين آن حضرت ايمان به خدا را مساوى با آرامش و امنيت مى‏دانند و در روايتى ديگر مى‏فرمايند: «ايمان همان امنيت و آرامش است.»9 در ادامه به برخى آثار ايمان و چگونگى آرام‏بخشى آن‏اشاره‏مى‏شود.

الف. خوش‏بينى

يكى از آثار ايمان مذهبى، خوش‏بينى به جهان خلقت و هستى است. ايمان به تلقّى فرد مؤمن از جهان شكل خاصى مى‏دهد، به اين نحو كه آفرينش را هدفدار و زندگى را معنادار مى‏كند. از ديدگاه چنين فردى هدف از زندگى خانوادگى رسيدن به تكامل و سعادت است. اين طرز تلقّى از جهان، ديد انسان را درباره نظام كلى هستى و قوانين حاكم بر آن خوش‏بينانه مى‏سازد.

«قيافه دنيا در نظر مردم با ايمان فرق مى‏كند؛ چراكه مردم مذهبى به طور كلى قبول دارند كه هر واقعه و امرى كه به زندگى آنها ارتباط دارد، انعكاسى از مشيّت الهى است.»10

حالت فرد باايمان در كشور هستى، مانند حالت فردى است كه در كشورى زندگى مى‏كند كه قوانين و دستورهاى حكومتى آن را صحيح و عادلانه مى‏داند؛ به حسن نيت گردانندگان اصلى كشور نيز ايمان دارد و به طور طبيعى زمينه ترقى و تعالى را براى خويش و ديگر اعضاى خانواده‏اش فراهم مى‏بيند و معتقد است تنها چيزى كه ممكن است سبب ناكامى او شود، سستى و كم‏كارى خود اوست. اين انديشه او را با خوش‏بينى و اميدوارى به حركت و جنبش وا مى‏دارد و براى غلبه بر مشكلات احتمالى از هيچ تلاشى فروگذار نيست.

اما درون اعضاى خانواده بى‏ايمان پر از عقده، كينه و ناآرامى است. سرپرست خانواده به فكر اصلاح خويش و اعضاى خانواده‏اش نمى‏افتد. اعضاى اين جامعه كوچك از زندگى لذت نمى‏برند و با مشاهده كوچك‏ترين مشكلى فرياد اعتراض آنان بلند مى‏شود كه چرا من بايد دچار چنين مشكلاتى باشم. قرآن كريم نيز مى‏فرمايند: «هر كس از توجه و ياد من روبرگرداند، زندگى سخت و پر از فشارى خواهد داشت.»11 براساس مفهوم و معناى اين آيه شريفه زندگى خانوادگى براى اعضاى مؤمن و خوش‏بين آن لذت‏بخش خواهد بود و شرايط سخت آن را نيز براى آنان قابل تحمل خواهد كرد.

خانواده كارآمد نيازمند درك خوبى‏ها، بدى‏ها و علل پديدآورنده آنهاست. اعضاى خانواده كارآمد از خوبى‏ها براى پيشرفت و رسيدن به كمال استفاده مى‏كنند و براى افزايش آنها پيوسته در تلاش‏اند و با شناسايى عوامل پديدآورنده بدى‏ها و ناملايمات راه را بر بروز آنها مى‏بندند. انسان مؤمن براساس ايمان به خدا، جهان را به نور حق و حقيقت روشن مى‏بيند. اين روشن‏بينى فضاى روح و جان او را روشن مى‏كند و در پرتو نور ايمان و عنايات خداوند متعال به حل مشكلات و برداشتن موانع پيشرفت مى‏پردازد. برخلاف فرد بى‏ايمان كه در مواجهه با سختى‏هاى زندگى دچار اضطراب و به‏هم‏ريختگى مى‏شود و جهان در نظرش پوچ و تاريك به نظر مى‏آيد.

چنين فردى به جاى اينكه به تلاش و پيشرفت فكر كند، از زندگى نااميد و فضاى مطلوب آن را به محيطى ناامن و ناكارآمد تبديل مى‏كند. فرزندان اين خانواده نيز براى مقابله با عوامل پديدآورنده ناكارآمدى آموزش كافى نمى‏بينند.

ب. اميدوارى

فرد باايمانِ خوش‏بين، به نتيجه مطلوب تلاش‏هاى خود اميدوار است. در منطق مؤمن، خداوند به تلاش‏هاى او بى‏توجه نيست، بلكه دستگاه آفرينش و خالق آن، پشتيبان افرادى است كه در راه حق و حقيقت و درستى و عدالت و خيرخواهى تلاش مى‏كنند و معتقدند اگر «خدا را يارى كنيد خداوند شما را يارى خواهد كرد»12 و «اجر و پاداش نيكوكاران هرگز هدر نمى‏رود.»13 مؤمن به كمك خداوند اميدوار است و در بحران‏هاى زندگى و براى دست‏يابى به اهدافش دست يارى به سوى خداوند دراز مى‏كند و اين اميد او را به اهدافش خواهد رساند و به خانواده‏اى كارآمد دست خواهد يافت. كمبودهاى زندگى كه براى بعضى دردناك و سبب ناكارآمدى است، در پرتو اميد به يارى خداوند برطرف خواهد شد.

انسان فطرتا جوياى سعادت خويش است و از داشتن آينده‏اى بدون كمال و همراه با محروميت گريزان است. هر فردى به اين اميد تشكيل خانواده مى‏دهد كه آينده‏اى درخشان‏تر از زمان تنهايى خود داشته باشد. افراد در كنار خانواده كارآمدِ والدين خود نيز به دنبال كسب كمال و سعادت‏اند، اما سعادت بيشتر را در آينه تشكيل خانواده همراه با فرزندانى با سعادت مى‏بينند. دو چيز مهم و اساسى مايه سعادت انسان و خانواده مى‏گردد: اولى تلاش و دومى اطمينان به شرايط بيرونى براى به ثمر رسيدن تلاش‏ها و در نتيجه تأمين سعادت و كارآمدى خانواده. مؤمن درباره آنچه به خودش مربوط است ترديد ندارد. اما آنچه انسان را در مورد اهداف و نتايج تلاش‏هايش در آينده به اضطراب و نگرانى مى‏كشاند، بى‏اطلاعى از همراهى جهان خارج و مادى است. انسان بى‏ايمان نمى‏داند و برايش روشن نيست آيا كار خوب فايده دارد؟ آيا صداقت و امانت ثمربخش است؟ آيا با همه تلاش‏هايى كه مى‏كند و وظايفى كه انجام مى‏دهد پايان كار محروميت است يا موفقيت؟ ايمان مذهبى براين اساس كه انسان يك طرف معامله است و طرف ديگر آن خداوندى است كه به او ايمان دارد، دچار نگرانى از آينده نمى‏شود و اطمينان‏خاطر دارد خداوند هرگز او را تنها نخواهد گذاشت و در سختى‏ها دست او و اعضاى خانواده‏اش را خواهد گرفت. در نگاه انسان باايمان، هرچند او در ظاهر و از جهت مادى پيشرفت نكند، خداوند تلاش‏هايش را خواهد پذيرفت و از پاداش خود بى‏نصيب نخواهد گذاشت. آرامش چنين فردى سبب پديد آمدن آرامش در خانواده و در نتيجه كارآمدى آن خواهد شد.

ج. لذت معنوى

يكى ديگر از آثار ايمان مذهبى، برخوردارى بيشتر از يك سلسله لذت‏هاست كه «لذت معنوى» ناميده مى‏شود. انسان داراى دو گونه لذت است: يكى لذت‏هايى كه به يكى از حواس انسان تعلق دارد و بر اثر برقرارى ارتباط ميان يك عضو با جهان خارج حاصل مى‏شود، مانند لذتى كه چشم از ديدن، گوش از شنيدن، دهان از راه چشيدن و لامسه از راه تماس مى‏برد؛ ديگرى لذت‏هايى كه با عمق روح و جان آدمى مربوط است و به هيچ عضو خاصى مربوط نيست و تحت تأثير برقرارى رابطه با يك ماده بيرونى حاصل نمى‏شود، مانند لذتى كه انسان از احسان و خدمت به اعضاى خانواده خود مى‏برد، لذتى كه از محبوبيت و احترام همسر و فرزندانش دريافت مى‏كند يا لذتى كه از موفقيت خود يا فرزندش مى‏برد كه نه به عضو خاصى تعلق دارد و نه تحت تأثير مستقيم يك عامل مادى خارجى است. لذت معنوى مايه شادابى اعضاى خانواده و كارآمدى است.

لذت‏هاى معنوى از لذت‏هاى مادى، هم قوى‏ترند و هم پايدارتر. در زبان دين، از «طعم ايمان» و «حلاوت ايمان» ياد شده است. ايمان حلاوتى بيش از همه حلاوت‏ها دارد. لذت معنوى آن‏گاه مضاعف مى‏شود كه كارهايى از قبيل احسان و خدمت به اعضاى خانواده از پيروى از حس دينى ناشى گردد و براى خدا انجام شود و در قلمرو «عبادت» قرار گيرد. بالاترين و بهترين تأثير لذت معنوى كاهش و رفع اضطراب ناشى از عوامل درونى و بيرونى است. آرامشى كه از لذت معنوى براى خانواده و اعضاى آن حاصل مى‏شود، كارآمدى خانواده را افزايش مى‏دهد و همه آنان را براى تلاش بيشتر در جهت كمال و بالندگى سوق مى‏دهد.

د. كاهش ناراحتى‏ها

بشر در زندگى، خواه ناخواه، همچنان‏كه خوشى‏ها، شيرينى‏ها، به‏دست‏آوردن‏ها و كام‏يابى‏هايى دارد، رنج‏ها، مصيبت‏ها، شكست‏ها، از دست دادن‏ها، تلخى‏ها و ناكامى‏هايى نيز دارد و روشن است كه بشر موظف است با طبيعت دست و پنجه نرم كند و تلخى‏ها را به شيرينى تبديل نمايد. اما برخى از حوادث جهان مثل پيرى قابل پيش‏گيرى يا برطرف ساختن نيست. انسان، خواه ناخواه به سوى پيرى گام برمى‏دارد، چراغ عمرش رو به خاموشى مى‏گرايد و ناتوانى، ضعف، پيرى و ساير عوارض چهره زندگى را دگرگون و فرد را ناراحت مى‏كند. علاوه بر اين، انديشه مرگ و نيستى، چشم بستن از هستى، جدايى از كسانى كه به آنها دل‏بستگى داشته است، رفتن و جهان را به ديگران واگذاشتن، به نوعى ديگر انسان را رنج مى‏دهد و سبب از دست دادن اميد به زندگى و بى‏رغبتى به كارها مى‏شود.

ايمان مذهبى در انسان نيروى مقاومت مى‏آفريند و تلخى‏ها را قابل تحمل مى‏كند و انسان باايمان مى‏داند هر چيزى در جهان حساب معينى دارد و اگر واكنش در برابر تلخى‏ها به نحو مطلوب باشد، به فرض اينكه خود اين جبران‏ناپذير باشد، به نحوى ديگر از طرف خداوند متعال جبران مى‏شود. پيرى به حكم اينكه پايان كار نيست، مطبوع و دوست‏داشتنى مى‏گردد، به ويژه زمانى كه علاوه بر دست يارى خداوند، دست فرزندان نيز يار و ياور والدين سالخورده باشد. در خانواده كارآمد اعضاى مؤمن و جوان آن هرگز افراد سالخورده را فراموش نخواهند كرد و بيش از دوران جوانى به آنان رسيدگى خواهند كرد. ايمان مذهبى فرزندانى صالح پرورش مى‏دهد و فرزند صالح به زبان دين «عمل صالح» انجام مى‏دهد و ناراحتى را از دل والدين پير خود مى‏زدايد. فرزندى كه با عمل صالح خود دل و جان والدين خود را شاد كرده، اميدوار است كه در آينده فرزندان او نيز چنين كنند.

ه . سكينه (آرامش‏خاطر)

«سكينه» در لغت، به معناى وقار، سنگينى و آرامش است و برخى آن را به هيئت خاص جسمانى معنا كرده‏اند كه از آرامش اعضا حاصل مى‏شود.14 افراد مؤمن داراى نوعى آرامش و اطمينان‏اند كه هرگونه وحشت و دودلى از آنان زايل مى‏شود. اين آرامش زاييده ايمان است. مؤمنان هنگامى كه به ياد قدرت بى‏پايان خداوند متعال مى‏افتند، اميدوارمى‏شوندودرپرتوآن‏مشكلات‏خودراحل‏شده‏مى‏بينند.

همان‏طور كه امواج خروشان و غلطان اقيانوس نمى‏تواند آرامش و ژرفاى آن را بر هم زند و امنيت آن را پريشان سازد، شايسته است كه دگرگونى‏هاى سطحى و موقت زندگى، آرامش درونى انسانى را كه عميقا به خداوند ايمان دارد، بر هم نزند؛ چراكه انسان متدين واقعى، تسليم دگرگونى نمى‏شود و توازن شخصيت خويش را حفظ مى‏كند و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشايندى است كه احتمالاً روزگار برايش پيش مى‏آورد. خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «و آرامش را بر كسانى كه از ايمان بهره‏اى داشته باشند، نازل مى‏فرمايد.»15

مفسران قرآن «سكينه» را از ماده سكون به معناى آرامش دل دانسته‏اند؛ آرامشى كه انسان در عزم و اراده خود دارد و هيچ‏گونه اضطراب و نگرانى به خود راه نمى‏دهد؛ مانند شخص حكيم، يعنى كسى كه داراى ملكه اخلاقى (حكمت) باشد كه در كارهاى خودش چنين آرامشى دارد. اين آرامش را نيز از خواص ايمان برشمرده‏اند. علّامه طباطبائى براى واضح شدن معناى «سكينه» مقدّمه‏اى ارائه مى‏دهند:

انسان روى غريزه فطرى، كارهاى خود را با تعليق انجام مى‏دهد؛ يعنى يك سلسله مقدّمات عقلى كه مشتمل بر مصالح زندگى و مؤثر در سعادت واقعى و موافق با غرض صحيح اجتماعى است، ترتيب مى‏دهد و از آنها نتيجه مى‏گيرد كه چه كارى را بكند و چه كارى را نكند، در صورتى كه روى اسلوب فطرت مشى كند و جز آنچه براى سعادت حقيقى‏اش سودمند است، در نظر نگيرد، اين كار فكرى با آرامش‏خاطر و بدون هيچ‏گونه تزلزل و اضطراب انجام مى‏گيرد، ولى در صورتى كه به زندگى مادى بچسبد و از هوا و هوس خود پيروى كند، امر بر او مشتبه شده، نيروى وهم و خيال با فريبندگى و آرايش‏گرى مخصوص به خود در انديشه‏هايش مداخله مى‏كند و از سويى از راه راست منحرفش مى‏سازد و از سوى ديگر او را در تصميم خود سست و در اقدام به كارهاى سخت و سنگين، مضطرب مى‏نمايد.16

مؤمن همچون كسى است كه بر تكيه‏گاهى استوار و پايه‏اى ويران‏نشدنى تكيه زده و امور خود را بر معارف حق و اعتقادات شك و شبهه‏ناپذير، مبتنى ساخته است. او در كارها طبق فرمان الهى اقدام مى‏كند و چيزى را متعلق به خودش نمى‏داند تا ترس از بين رفتنش را داشته باشد. مؤمن از فقدان چيزى اندوهگين نمى‏شود و براى تشخيص خير و شر دچار اضطراب و دودلى نمى‏گردد. در ادامه، علّامه طباطبائى شخص بى‏ايمان را همچون افراد بى‏سرپرستى مى‏داند كه به كارشان رسيدگى نمى‏شود و خيالات و احساسات شوم، از هر طرف بر آنان حمله و آنها را دچار اضطراب شديد مى‏كند.

ايشان براى اين ادعاى خود، شواهدى از آيات قرآن كريم مى‏آورند:

«خدا دوست مؤمنان است.»17 «خدا دوست كسانى است كه ايمان دارند. آنان را از تاريكى‏ها به سوى نور مى‏برد، و كسانى كه كفر ورزيدند، دوستانشان گردن كشانند كه از نور به سوى تاريكى‏ها بيرونشان مى‏برند.»18 «ما شيطان‏ها را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند.»19 «شيطان به شما نويد فقر مى‏دهد و به كار زشت وا مى‏دارد، ولى خدا به شما نويد آمرزش مى‏دهد.»20 «همانا دوستان خدا نه ترسى برايشان است و نه اندوهناك مى‏شوند... .»21

خلاصه «سكينه عبارت است از يك روح الهى يا ملازم با يك روح الهى كه سبب آرامش دل و اطمينان و آسودگى خاطر مى‏شود.»22

و. توكل

باور دينى ديگرى كه نتيجه ايمان مذهبى است، توكل بر خداوند است. توكل بر خداوند يعنى فرد در همه امور زندگى اعتماد و تكيه‏اش بر قدرت اوست.23 انسان باايمان اداره جهان و تمام تغيير و تحولات آن را در تصرف خداوند و در احاطه اراده او مى‏داند. انسان‏ها در رويارويى با حوادث و مسائل زندگى به دو دسته عوامل نيازمندند: الف. اسباب و علل مادى در خارج؛ ب. شرايط روانى ويژه‏اى كه به فرد كمك كند با مسائل بهتر مواجه شود. توكل برخداوند هر دو دسته شرايط را فراهم مى‏آورد. گاهى ضعف اراده، ترس، دلهره و اشراف كامل نداشتن بر موقعيت‏ها موجب مى‏شود فرد نتواند از روش‏هاى مناسب و مطلوب براى رويارويى با مشكل و حل آن استفاده كند. توكل بر خدا باعث تقويت اراده و كاهش تأثير عوامل مزاحم مى‏شود و فرد را در كوشش براى حل مسائل زندگى و رسيدن به تعادل و سازگارى تواناتر مى‏كند و زمينه تحقق خانواده‏اى كارآمد فراهم مى‏شود. اعضاى خانواده در فرآيند زندگى با مشكلات وكاستى‏هاى متعددى روبه‏رو مى‏شوند. ورشكستگى اقتصادى، دزديده شدن اموال، از دست دادن شغل، بيمارى‏هاى جسمى و روانى، از دست دادن عزيزان و... براى خانواده مشكل‏سازند و گاهى عامل ناسازگارى در خانواده مى‏شوند و حتى گاهى خانواده را با بن‏بست مواجه مى‏كنند. در چنين اوضاعى كه به ظاهر تمام اسباب و نشانه‏هاى مادى از حل نشدن مشكل حكايت مى‏كند، توكل بر خداوند متعال سبب تقويت اراده و قوت قلب اعضاى خانواده مى‏شود و روزنه اميدى در برابر افراد مى‏گشايد و گاهى اوقات مشكلات را از راه‏هايى حل مى‏كند كه به هيچ وجه به ذهن افراد خطور نمى‏كرده است.24

نكته مهمى كه بر كارآمدى خانواده مى‏افزايد و به آنان در مواجهه با نابسامانى‏ها يارى مى‏دهد، توصيه متقابل اعضاى آن به توكل بر خداوند و خالق هستى است. اين نكته براى زنان اهميت بيشترى دارد و مثبت‏تر ارزيابى شده است؛ زيرا در حالى كه حل بيشتر مشكلات و به ويژه مشكلات اقتصادى بر عهده مرد است، تقويت روحيه مرد براى مديريت و حل مشكلات از جانب ديگر اعضاى خانواده و مخصوصا همسر اهميتى دو چندان دارد.25

ز. پذيرش مقدرات الهى

رضايت دادن به مقدرات الهى و تسليم بودن در مقابل آن، از آثار ايمان به خداوند است. پديد آمدن اين حالت مبتنى بر فراهم شدن زمينه‏هاى شناختى و عاطفى است. فرد بايد باور داشته باشد كه همه رويدادهاى جهان هستى منوط به اذن خداوند و قدرتى است كه او به اسباب و علل مى‏دهد.26 دست‏يابى انسان به اين شناخت و آگاهى كه خداوند نه تنها به مصالح انسان آگاه‏تر است، بلكه خيرخواه‏تر از خود آنها نسبت به خودشان است، سبب مى‏شود فرد بپذيرد كه همه حوادث در جهت خير و صلاح انسان‏ها روى مى‏دهد و از جهت عاطفى نيز از بروز حوادث راضى است و در مقابلِ خواست خداوند تسليم است. اين حالت به ويژه براى شرايطى سودمند است كه حوادثى روى دهد كه تلاش و خواست انسان‏ها در آن نقشى نداشته باشد. حوادثى مانند زلزله، مرگ عزيزان و بيمارى‏هاى بى‏درمان غالبا از حيطه اختيار و اراده افراد خارج است. بروز اين حوادث برخى خانواده‏ها را دچار تنش و ناسازگارى مى‏كند و گاهى ممكن است برخى از اعضا، ديگر اعضا را به سبب بروز مشكل سرزنش كنند و اين امر نيز بر ناسازگارى‏ها مى‏افزايد.27

در چنين موقعيت‏هايى اعضاى خانواده‏اى كه در برابر قضاى الهى تسليم و راضى باشند، رويارويى آنان با مشكلات سهل‏تر خواهد شد. حالت رضايت باعث مى‏شود اعضاى خانواده بروز حوادث و مشكلات را مثبت و تكامل‏بخش بشمارند و زمينه سازگارى و پذيرش آنها آسان‏تر فراهم شود. پذيرش و تسلط بر نابسامانى و ناسازگارى‏ها تضمين‏كننده كارآمدى خانواده است.

2. اعتقاد به رسالت و امامت

دومين ركن دين‏دارى باور به رسالت انسان‏هايى از سوى خداوند است كه در تاريخ اسلام و ديگر اديان الهى به عنوان انبياى الهى شناخته شده‏اند. در فرهنگ شيعى در راستاى تكميل رسالت نبى مكرم اسلام و خاتم پيامبران، حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، وصايت و جانشينى آن حضرت به «امامت» معروف است و اين جانشينى به عهده چهارده امام پاك و معصوم واگذار شده است.

نقش باور به اصل نبوت و امامت در زندگى انسان به آموزش امور دينى برمى‏گردد. شناخت تعاليم دين پس از كلام خداوند (قرآن كريم) منحصر به رجوع به سخنان پيامبر گرامى و جانشينان ايشان است، به گونه‏اى كه حتى استفاده صحيح از كلام وحى مبتنى بر تفسير اولياى دين و مستلزم درك سخنان آنان است. اساس تنظيم و تهيه اين پژوهش نيز براساس استفاده از آيات قرآن كريم و روايات به دست آمده از پيامبر خاتم و ائمّه هدى عليهم‏السلامبوده است. اما در بحث حاضر تنها به نقش باور به رسالت و امامت در الگوگيرى و الگوپذيرى از آنان در كارآمدى خانواده مى‏پردازيم.

الگوپذيرى، امرى ضرورى، بايسته و سودمند است و آدمى به اقتضاى طبيعت انسانى خود به دنبال الگويابى است. الگوى28 شايسته و بهنجار و سالم، افكار انسان را منظم مى‏سازد و چگونگى به كارگيرى توان بالقوّه و استعدادهاى نهفته فرد را نيرومند مى‏كند. بر عكس پيروى از الگوهاى ناسالم، آسيب‏هاى جبران‏ناپذيرى به همراه مى‏آورد و خانواده را از هم مى‏پاشد. بنابراين، نمى‏توان و نبايد از الگوهايى پيروى كرد كه درهاى سلامت دنيايى و سعادت آخرتى را بر روى اعضاى خانواده ببندد و سبب ناكارآمدى خانواده شود.

انسان تحت تأثير حس كمال‏جويى كه در فطرت و سرشت او نهفته است، به پيروى از الگوهايى راضى مى‏شود كه درجه‏هاى بيشترى از كمال را پشت سر نهاده و وجود خويش را به فضايل و صفات پسنديده بيشترى آراسته‏اند. انسان در هر سن و دوره‏اى از زندگى، به ويژه پس از تشكيل خانواده، كمال‏گرا و ترقّى‏خواه است. بنابراين، به عواملى كه سبب رشد و شكوفايى اين ويژگى شوند، اهميت مى‏دهد. از اين عوامل، الگوهايى هستند كه مراحلى از كمال و جاده رشد را پيموده و خانواده كارآمد را تجربه كرده باشند؛ پس قدم در راه آنها مى‏نهد و به پيش مى‏رود. به عبارت ديگر انسان براى سنجش كارآمدى خانواده خود از دو جهت نيازمند الگوى كارآمد است: از يك جهت مى‏خواهد با الگوگيرى براى تشكيل خانواده‏اى كارآمد بكوشد و از سوى ديگر با مقايسه خانواده خود با خانواده‏هاى كارآمد مى‏خواهد بداند آيا در مسير دست‏يابى به كارآمدى حركت مى‏كند يا خير؟

همان‏گونه كه اگر ابزار سنجش و ارزيابى همچون متر، عدد، ساعت و دماسنج را از اجتماع انسانى بگيرند، زندگى، دشوار و رنج‏آور مى‏شود و انسان‏ها در عادى‏ترين مسائل زندگى سرگردان خواهند شد، همچنين اگر الگوهاى انسانى مناسب براى افراد بشر وجود نداشته باشد، جامعه در ابهام و سرگردانى به سر خواهد برد.

بنابراين، بايد الگوى خانواده‏اى كامل و كارآمد وجود داشته باشد تا بتوان براساس آنها درباره رفتار خود داورى كرد. چنين اسوه‏هاى انسانى، همچون پيامبران، ائمّه و اولياى الهى در طول تاريخ همواره وجود داشته‏اند و اگر انسان خود را با آنان به عنوان افرادى و خانواده‏هايى كه به معيارهاى انسانى آراسته‏اند، مقايسه كند، به چگونگى كار خود پى خواهد برد و مسير شكل‏دهى خانواده‏اى كارآمد را خواهد پيمود.

الگوها چون معيارها و ملاك‏ها را در اختيار آدمى مى‏گذارند، ارزش و اهميت دارند. با اين حال، صرف وجود معيارها و ملاك‏ها، انسان را از وجود الگوها بى‏نياز نمى‏كند. الگو در مقايسه با معيارِ صرف، اين برترى را دارد كه تحقق معيارها را در موجود انسانى نشان مى‏دهد. بنابراين، اگر كسى معيارها را بشناسد، اين امر او را از مزيت مشاهده تحقق آنها بى‏نياز نمى‏كند. براى مثال، ممكن است كسى معيارهاى شعر و شاعرى را به خوبى خوانده و دريافته باشد با اين حال، شاگردى كردن در محضر شاعرى برجسته و ديدن آن معيارها در كار و كردار وى، به ويژه از منظر تعليم و ترتيب، فرصتى است كه هرگز نمى‏توان از آن صرف‏نظر كرد. بر اين اساس، الگوى عملى در جريان تعليم و تربيت، جايگاهى اساسى و حذف ناشدنى دارد.

جايگاه اساسى الگوى عملى در مكتب‏هاى الهى كه رسالت اصلى آنها تعليم و تربيت انسان است، به قدرى برجسته است كه خداوند در طول تاريخ براى هدايت هر قوم و گروهى، الگويى عملى به عنوان پيامبر و امام فرستاده است تا مردم را هدايت و راهنمايى كند؛ زيرا عملى‏ترين و پيروزمندانه‏ترين وسيله تربيت، تربيت شدن و تربيت كردن با توجه به نمونه‏اى عملى و زنده است.

براى تشكيل خانواده‏اى كارآمد و چگونگى تنظيم روابط و نوع رفتارها، همانندسازى با انسان‏هايى كه تعاليم دينى به طور كامل در آنان تجلى يافته، ضرورى است. در اين‏باره قرآن كريم براى كارايى بهترِ رفتارهاى فردى و خانوادگى و دست‏يابى به كمال معنوى و رشد و بالندگى از افراد دعوت مى‏كند كه پيامبر را در زندگى خود الگو قرار دهند29 و از اين الگوى كارآمد و نيكو در هيچ‏يك از مراحل زندگى غفلت نكنند. زيرا بر اساس آيات قرآن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله30 و خانواده او ويژگى‏هاى شخصيتى و رفتارى بسيار مناسبى دارند و از هرگونه ناهنجارى رفتارى، شخصيتى و اخلاقى دورند31 و پيروان آنان هرگز به گمراهى كشيده نخواهند شد.32

3. اعتقاد به معاد

اعتقاد به زندگى پس از مرگ در دو بُعد فردى و اجتماعى قابل بررسى است. آثار فردى، در زندگى خصوصى و شخصى هر فردى متجلى مى‏شود، اما لازمه آثار اجتماعى، گرد آمدن افراد در كنار يكديگر است و تا افراد نباشند آن آثار بروز نخواهد كرد. كانون خانواده اجتماع كوچكى است كه از گرد هم آمدن اعضاى خانواده تشكيل شده است. با آنكه اعتقاد به معاد بر همه ابعاد زندگى انسان‏ها اثرگذار است، در اين بحث بيشتر بر جنبه‏هاى خانوادگى تأكيد مى‏شود. باور به معاد در جنبه‏هاى مختلف زندگى خانوادگى اثرگذار است و ما در اينجا به آنها اشاره مى‏كنيم.

الف. معنايافتن زندگى

دو كشتى را تصور كنيد كه با شمارى سرنشين در اقيانوسى در حركت‏اند. سرنشينان يكى از اين دو اميدوارند دير يا زود كشتى در كرانه اقيانوس پهلو بگيرد، اما مسافران كشتى ديگر، به عللى، از حيات خويش و پهلو گرفتن كشتى در ساحل قطع اميد كرده‏اند و بر اين باورند كه دير يا زود امواج اقيانوس آنان را خواهد بلعيد و به كام مرگ فروخواهد برد. آيا باور، كردار و واكنش‏هاى اين دو دسته يكسان خواهد بود؟

بديهى است كه ديدگاهشان با هم برابر نيست؛ بلكه اصلاً با يكديگر قابل مقايسه نمى‏باشند. نگاه دسته اول به مجموعه اقيانوس و كشتى و قوانين حاكم بر آن و روابط مسافران و آنچه پيرامون آنها يافت مى‏شود با طرز نگاه دسته دوم بسيار متفاوت است. دسته اول به اين مجموعه با ديدى ستايش‏برانگيز مى‏نگرند؛ زيرا آنها را ارزشمند مى‏شمارند و از اينكه به كشتى سوار شده‏اند خوشحال‏اند يا حداقل پشيمان نيستند. اما دسته دوم آرزو مى‏كنند اى كاش سوار نمى‏شدند و اكنون كه گرفتار شده‏اند، منتظرند هرچه زودتر كشتى به قعر اقيانوس برود و اين اضطراب و وحشت پايان پذيرد. در نزد اينها، همه اين مجموعه، اعم از اقيانوس، كشتى، مسافران و همه اشياى پيرامونشان بى‏معنا و بى‏ارزش است.

اعضاى خانواده در فرايند زندگى بسان مسافران آن دو كشتى‏اند كه در اقيانوس بى‏كران دنياى مادى در حركت است. آنان كه حيات را به همين چند روزه دنيا محدود مى‏دانند و بر اين گمان‏اند كه با سپرى شدن آن، چيزى جز فنا و نيستى در انتظارشان نيست، مانند سرنشينان كشتى‏اى هستند كه راه به جايى نمى‏برند و مرگ در انتظارشان است. اينان از اينكه پا به عرصه هستى خانواده گذاشته‏اند گله دارند و مى‏گويند: اى كاش به دنيا نمى‏آمديم و ازدواج نمى كرديم؛ همان‏گونه كه آنان مى‏گفتند: اى كاش بر كشتى سوار نمى‏شديم. اينان در خانواده به علت توجه نكردن به اهداف متعالى به كاركردهاى محدود زندگى‏خانوادگى اكتفا مى‏كنند و خانواده بر اثر بى‏هدفى به راحتى به جدايى و انحلال كشيده مى‏شود. اعتقاد به زندگى پس از مرگ، خانواده را متوجه اهداف پايدارى مى‏كند كه باعث پيوند هرچه بيشتر اعضا و احساس مسئوليت آنان در برابر يكديگر مى‏شود.

ب. احساس مسئوليت

احساس مسئوليت، يكى از عوامل مهمِ مهار رفتار فردى و اجتماعى انسان محسوب مى‏شود. بين انسانى كه خود را در مقابل كارهاى خويش مسئول مى‏داند و ديگرى كه براى خود مسئوليتى قائل نيست، بسيار فرق هست؛ يكى مقيّد است هر كارى را انجام ندهد، مگر آنكه براى وى و خانواده‏اش در آن مصلحتى وجود داشته باشد، برخلاف ديگرى كه مى‏گويد هرچه پيش آيد خوش آيد. هرقدر احساس مسئوليت تقويت شود نتيجه‏هاى بهتر و دل‏پذيرترى بروز خواهد كرد و به عكس هرچه تضعيف شود آثار ناهنجارى در پى خواهد داشت.

بر اين اساس اهتمام همه مكتب‏ها بر آن است كه اين احساس را به روش‏هاى گوناگون در وجود پيروان خويش ايجاد و تقويت كنند. شايد مكتبى يافت نشود كه براى انسان در مقابل مقامى حقيقى يا حقوقى، مسئوليتى قائل نباشد. البته به مقتضاى اختلاف در منشأ اين احساس در هر طرز تفكرى، طبيعى است كه آثار حاصل از آن و گستره تأثير آن، متغير و متفاوت خواهد بود.

يكى از آثار پربركت اعتقاد به معاد بيدار شدن اين احساس در سطحى وسيع، در عمق وجود انسان‏هاست؛ به گونه‏اى كه همه كارهاى آدمى را، اعم از جسمى و روحى، درونى و بيرونى تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد و در مقابل هر كارى، فرد را موظف به پاسخ‏گويى مى‏سازد.

معتقد به معاد، بر اين باور است كه فرداى قيامت در پيشگاه عدل الهى مؤاخذه خواهد شد و كارهاى ريز و درشتش را ناقدى بصير و خبير به نقد مى‏كشد تا سره از ناسره مشخص گردد.

از منظر قرآن، انسان موجودى مسئول است؛ يعنى بايد جوابگوى عملكرد خود باشد و در آنچه از او سر مى‏زند بى‏اعتنا و سهل‏انگار نباشد، بلكه بايد براى هر كارى دليلى منطقى داشته باشد. بيان دستورهاى دينى، اعم از واجب و حرام، در واقع بيان مسئوليت‏ها و تعهدهايى است كه بر عهده انسان است و تذكر به وى در كتاب الهى كمكى است به او تا به نيكى از عهده مسئوليت‏ها برآيد و اگر بر اساس آنها عمل كند به راحتى از عهده پاسخ‏گويى به عملكردش برمى‏آيد. پس مسئول بودن، مبناى وظيفه داشتن است. قرآن كريم به منظور تأكيد بر مسئوليتِ انسان در برابر عملكرد خويش با لحنى آميخته به انكار و عتاب مى‏فرمايد: «آيا انسان گمان مى‏كند بى‏هدف رها مى‏شود؟»33 و در نفى اين پندار، حياتِ مجدد انسان، و جريان مسئوليت‏خواهى و نيز مؤاخذه انسان در روز قيامت را به وى گوشزد مى‏نمايد و مى‏فرمايد: «پس سوگند به پروردگارت كه از همه آنان خواهيم پرسيد، از آنچه انجام مى‏دادند.»34

در مكتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و روايات نيز مسئول بودن انسان در مقابل خداوند يكى از روشن‏ترين عناصر ساختارى انسان مؤمن شمرده شده است، به گونه‏اى كه مى‏توان گفت اين موضوع، مسلم فرض شده و بيشترين تلاش براى متوجه ساختن مؤمنان به لوازم اين باور، صرف گشته است. در اين‏باره رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «آگاه باشيد كه همه شما نگهبان هستيد و در مورد زيردستان خود مسئوليد. فرمانروا سرپرست مردم است و درباره آنان مسئول است، مرد سرپرست خانواده است و درباره آنان مؤاخذه خواهد شد و زن سرپرست خانه شوهر و فرزندان اوست و در مورد آنان پرسش خواهد شد.»35

آن‏گاه كه اعضاى خانواده به جهان پس از مرگ معتقد باشند و در مقابل يكديگر احساس مسئوليت كنند، به اداى وظايف و مسئوليت‏هاى خود پايبندند و از رفتارهاى ناسالم اجتناب مى‏ورزند. در كلمات اولياى دين در ازاى اجراى وظايف خانوادگى وعده پاداش داده شده است. توجه به اين پاداش‏ها و نعمت‏هايى كه فرد در جهان آخرت به آنها دست مى‏يابد و سبب آسايش وى در زندگى اخروى مى‏شود، در فرد براى انجام دادن كار انگيزه ايجاد مى‏كند و او را براى فعاليت و كسب نعمت‏ها و پاداش تشويق مى‏نمايد. وقتى كه عضو خانواده در قرآن كريم مى‏خواند: «شما و همسرانتان در نهايت شادمانى وارد بهشت مى‏شويد. سينى‏هايى از طلا و جام‏هايى در برابر آنها مى‏گردانند و در آنجا آنچه دل‏ها بخواهد و چشم‏ها از آن لذت ببرد، موجود است و شما در آن جاودانيد، و اين همان بهشتى است كه به پاس اعمالى كه انجام مى‏داديد، وارث آن شده‏ايد.»36 براى رفتار مناسب و متعادل شوق و انگيزه مضاعف مى‏يابد و رفتارهاى بهنجار كارآمدى خانواده را تضمين خواهد كرد. در روايات در مورد پاداش پرستارى از بيمار آمده است فردى كه يك شبانه روز در كنار بيمار بماند خداوند او را با حضرت ابراهيم عليه‏السلام محشور مى‏كند و او با سرعت برق از پل صراط مى‏گذرد.37 همچنين اگر كسى غذاى مناسب ميل بيمار را به او بخوراند، خداوند از ميوه‏هاى بهشتى روزى‏اش خواهد كرد.38 چنين تشويق‏هايى اعضاى خانواده را برمى‏انگيزد كه حتى در شرايط دشوار با شوق و انگيزه ديگر اعضاى خانواده را يارى كنند. در چنين شرايطى هم فرد يارى‏دهنده احساس عاطفى مطلوب و مثبتى نسبت به خود و ديگر عضو خانواده پيدا مى‏كند؛ زيرا مى‏داند حتى در صورتى كه پاداش خود را در دنيا دريافت نكند، از پاداش اخروى كه بيشتر به آن نياز دارد بى‏نصيب نخواهد ماند و هم بيمار با احساس رضايت از يارى عضو ديگر خانواده‏اش به سرعت بهبود خواهد يافت؛ ارتباط عاطفى عميقى با وى برقرار خواهد كرد و به هنگام نياز اين تلاش را جبران خواهد كرد. در هر صورت چنين رفتارهايى كه مبتنى بر اعتقاد به جهان پس از مرگ است سبب استوارى روابط اعضاى خانواده و كارآمدى آن خواهد شد. روايتى كه در مورد بيمارى نقل شد، تنها يك مثال است و احاديث متعددى در مورد رفتارهاى افراد در خانواده و جامعه وجود دارد كه جاى ذكر آنها نيست.

ج. مهاركننده و بازدارنده

اعتقاد به جهان آخرت نقش مهاركننده و بازدارنده نيز دارد. بسيارى از ناسازگارى‏هايى كه در خانواده پديد مى‏آيد به مهار نكردن رفتارهايى بازمى‏گردد كه اعضا را به تعدّى به حقوق يكديگر، تحميل به ديگران و پرخاشگرى‏ها مى‏كشاند. اعتقاد به حسابرسى اعمال در روز قيامت و پاداش و مجازات افراد بر اساس رفتارهايشان و توجه به عواقب نامطلوب تجاوز به حقوق ديگران و فرار از اجراى مسئوليت‏ها، افراد را تا حد زيادى از رفتارهاى نامناسب باز مى‏دارد.

قرآن كريم يكى از آثار بدخلقى در خانواده را فشار روحى در عالم برزخ مى‏داند، به گونه‏اى كه حتى اگر فرد در ابعاد ديگر به وظايف خود عمل كرده باشد ولى در خانواده رفتار نامناسب داشته باشد، در عالم برزخ ـ يعنى فاصله بين انتقال از دنيا و روز قيامت ـ دچار فشار و سختى شديد مى‏شود.39

در روايات نيز به عواقب نامطلوب بدرفتارى در خانواده اشاره شده است. رسول گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «هر زنى كه همسر خود را با زبان بيازارد، خداوند هيچ كار نيك او را نمى‏پذيرد تا موقعى كه شوهر خويش را از خود راضى گرداند... و نخستين كسى خواهد بود كه به جهنم مى‏رود؛ اين مطلب در مورد مردى كه همسر خود را آزار دهد صادق است.»40 نتيجه آنكه پيروان راستين اسلام كه به روز جزا ايمان دارند و خويشتن را در پيشگاه خدا مسئول مى‏دانند و همواره مراقب اعمال خود هستند، به واجبات الهى عمل مى‏كنند، از محرمات پرهيز مى‏نمايند و مى‏كوشند دامنشان به گناه و ناپاكى آلوده نشود؛ زيرا يقين دارند هر عمل زشت و ناروايى كه در دنيا انجام دهند، در نامه عملشان ثبت مى‏گردد، در قيامت بازخواست مى‏شوند و به تناسب آن عمل، كيفر داده خواهند شد.

نتيجه‏گيرى

1. بر اساس منابع دينى، مهم‏ترين باورهاى دينى كه خانواده را به يك خانواده كارآمد تبديل مى‏كند، عبارت‏اند از:

ايمان به خدا؛ اعتقاد به رسالت؛ اعتقاد به امامت؛ اعتقاد به زندگى پس از مرگ (معاد).

2. بينش‏ها، و باورهاى دينى از سه بُعد زير بر كارآمدى خانواده اثرگذارند:

معنا دهى به زندگى؛ اجراى‏وظايف وتكاليف‏توسط اعضاى خانواده؛ مواجهه با مشكلاتى كه در خانواده پديد مى‏آيد.

3. همچنين بر اساس نتايج پژوهش حاضر، نبود چنين بينش‏هايى بر روابط و رفتارهاى فردى و اجتماعى اعضاى خانواده اثر مى‏گذارد و با شكل‏گيرى رفتارها و روابط نامناسب سبب ناكارآمدى خانواده خواهد شد.

··· منابع

  • ـ تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366.
  • ـ دهخدا، على‏اكبر، لغت‏نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1377.
  • ـ سالارى‏فر، محمدرضا، خانواده در نگرش اسلام و روان‏شناسى، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه و سمت، 1385.
  • ـ صفورايى، محمدمهدى، «ايمان به خدا و نقش آن در كاهش اضطراب»، معرفت، ش 75، اسفند 1382، ص 9ـ18.
  • ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، قم، جامعه مدرسين، 1374.
  • ـ قائنى، محمد، گوهر دين در معرفت اصول و فروع دين، بى‏جا، بى‏نا، 1368.
  • ـ متقى هندى، حسام‏الدين، كنزالعمال، بيروت، موسسه‏الرساله، 1409ق.
  • ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1983م.
  • ـ محمدى رى‏شهرى، محمد، مبانى شناخت، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1370.
  • ـ ـــــ ، ميزان‏الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، قم، دارالحديث، 1379.
  • ـ مهدى‏زاده، حسين، الگوشناسى، قم، مركز پژوهش‏هاى اسلامى صداوسيما، 1385.

* استاديار جامعه‏المصطفى العالميه. دريافت: 20/8/89 ـ پذيرش: 22/2/90. safurayi1347@gmail.com


  • 1ـ محمد محمدى رى‏شهرى، مبانى شناخت، ص 126.
  • 2ـ كارآمد به معناى آنكه كارها را به نيكويى انجام دهد و كاردان باشد على‏اكبر دهخدا، لغت‏نامه دهخدا. معناى اصطلاحى كارآمد در مباحث خانواده، تقريبا مشابه معناى لغوى آن است. خانواده به عنوان يك نظام پويا، زنده و در حال تغيير و رشد نيز با همين صفت وصف مى‏شود. كارآمد براى تشخيص فرآيند عملكرد خانواده بهنجار به كار مى‏رود. اين مفهوم به قضاوت درباره سودمندى الگوهاى خانواده در كسب هدف‏ها اشاره دارد.
  • 3ـ محمد محمدى رى‏شهرى، ميزان‏الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخى، ح 11874.
  • 4ـ محمدمهدى صفورائى پاريزى، شاخصه‏هاى خانواده كارآمد از ديدگاه اسلام، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1388.
  • 5ـ ر.ك: محمدمهدى صفورايى، «ايمان به خدا و نقش آن در كاهش اضطراب»، معرفت، ش 75.
  • 6ـ حديد: 4.
  • 7ـ ق: 16.
  • 8ـ عبدالواحدبن محمد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 88.
  • 9ـ همان.
  • 10ـ محمد قائنى، گوهر دين در معرفت اصول و فروع دين، ص 223، به نقل از: ويليام جيمز.
  • 11ـ طه: 124.
  • 12ـ محمد: 7.
  • 13ـ توبه: 90.
  • 14ـ على‏اكبر دهخدا، همان.
  • 15ـ توبه: 26.
  • 16ـ سيد محمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، ذيل آيه 248 سوره بقره.
  • 17ـ آل‏عمران: 68.
  • 18ـ بقره: 257.
  • 19ـ اعراف: 27.
  • 20ـ بقره: 268.
  • 21ـ يونس: 62.
  • 22ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان.
  • 23ـ رعد: 30.
  • 24ـ طلاق: 2و3.
  • 25ـ محمدرضا سالارى‏فر، خانواده در نگرش اسلام و روان‏شناسى، ص 111.
  • 26ـ كهف: 39؛ اسراء: 20.
  • 27ـ محمدرضا سالارى‏فر، همان.
  • 28ـ ر.ك: مهدى حسين‏زاده، الگوشناسى، ص 8.
  • 29ـ احزاب: 21.
  • 30ـ قلم: 2.
  • 31ـ احزاب: 33.
  • 32ـ نجم: 2و3.
  • 33ـ قيامت: 36.
  • 34ـ حجر: 92ـ93.
  • 35ـ حسام‏الدين متقى هندى، كنزالعمال، ج 5، ص 289، ح 12911.
  • 36ـ زخرف: 70ـ72.
  • 37ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 76، ص 366.
  • 38ـ همان، ج 81، ص 220.
  • 39ـ همان، ج 6، ص 220.
  • 40ـ همان، ج 100، ص 244.