شكرگزارى؛ واكنش فطرى به نعمت‏ ها*

معرفت سال بيستم ـ شماره 167 ـ آبان 1390، 5ـ11

استاد علّامه محمدتقى مصباح

چكيده

اين مقاله به بحث از ضرورت شكرگزارى در برابر نعمت‏هاى بى‏كران الهى مى‏پردازد. انسان مؤمن بايسته است در برابر نعمت‏هاى الهى، همواره شاكر باشد. همچنان‏كه در برابر هديه يا خدمتى كه ديگرى به ما مى‏كند، لبخند رضايت زده و خشنود مى‏شويم، در برابر نعمت‏هاى بى‏منت و منتهاى الاهى شكرگزار باشيم.

شكرگزارى از جهت زبانى، جوارحى، جوانحى، عبادت و بندگى خدا و نيز ابراز خشنودى و انجام تكليف الاهى و... صورت گيرد. براى تقويت روحيه شكرگزارى خواندن ادعيه ماثور مى‏تواند بسيار راهگشا باشد.

كليدواژه ‏ها: دعا، شكرگزارى، نعمت‏هاى الاهى.

بهره ‏مندى از نعمت‏ ها و واكنش ‏هاى روانى و رفتارى انسان

پس از آنكه انسان دريافت كه خداوند نعمتى را در اختيارش نهاده و نيازش را برآورده ساخته است، به طور طبيعى واكنش‏ها و حالات خاص روانى در وى پديد مى‏آيد. اگر چيزى در اختيار انسان قرار گيرد كه اثر و فايده فورى داشته باشد، مثلاً آب خنكى در اختيار فرد تشنه‏اى قرار گيرد و او توجه داشته باشد كه خداوند آن نعمت را به او عطا كرده است، از نوشيدن آن آب و بهره بردن از آن نعمت لذت مى‏برد. به دنبال احساس لذت، احساس سرور و شادمانى و حالت انبساط خاصى در وى پديد مى‏آيد كه بى‏ترديد اين احساس، غير از لذتى است كه ابتدائا از آشاميدن آب خنك پديد مى‏آيد. در پى اين حالت انبساط و سرور، انسان گشاده‏رو مى‏گردد و با روى باز با ديگران برخورد مى‏كند و با آنان سخن مى‏گويد. در مقابل، كسى كه نعمتى را از دست داده، حالت انقباض و گرفتگى در او پديد مى‏آيد و مغموم و ناراحت مى‏گردد و حال و حوصله سخن گفتن با ديگران را نيز ندارد.

حالت سومى كه به هنگام برخوردارى از نعمت به انسان دست مى‏دهد، حالت رضايت و خشنودى از خداوند و يا كس ديگرى است كه چيزى را در اختيار انسان نهاده است. وقتى كسى به ديگرى خدمتى مى‏كند و نيازى از او برطرف مى‏سازد، علاوه بر التذاذ و انبساط خاطر در فردى كه نيازش برطرف شده، وى نسبت به كسى كه به او خدمت كرده و نيازش را برطرف ساخته، احساس خوشايندى پيدا مى‏كند كه به آن احساس رضايت گفته مى‏شود. برخلاف آن دو حالت و احساس قبلى كه متعلق نداشتند، اين احساس و حالت نسبى است و متعلق دارد و متعلق آن كسى است كه چيزى را در اختيار انسان قرار داده و نيازى را از او برطرف ساخته است. اين احساسِ رضايت، فطرى و طبيعى است و در انسان‏هايى كه بر مدار انسانيت هستند پديد مى‏آيد. در پى اين حالت، انسان نسبت به كسى كه خدمتى به او كرده و متناسب با ارزش آن خدمت، حرمت خاصى را منظور مى‏دارد.

پس از آنكه احساس احترام نسبت به كسى كه خدمتى به انسان كرده پديد آمد، انسان مى‏كوشد كه آن احساس احترام درونى را به وسيله جوارح و اندام خود بروز دهد و متناسب با آداب و رسوم عرف و جامعه خود و به انحاى گوناگون، افراد آن حالت را بروز مى‏دهند. اولين واكنش رفتارى در مقام سپاسگزارى و قدردانى از ديگران، سپاس و تشكر به وسيله زبان است. اين اولين واكنش رفتارى در برابر خدمتى است كه به انسان شده است. پس از آن، متناسب با آداب و رسوم جوامع گوناگون، حركت‏ها و رفتار خاصى به عنوان قدردانى و سپاسگزارى انجام مى‏پذيرد. برخى در اين مقام، دست بر سينه مى‏نهند؛ برخى از مردم و جوامع سرشان را خم مى‏كنند و برخى از مردم كف دو دست را در مقابل سينه روى هم مى‏گذارند، و برخى تا زانو خم مى‏شوند. در شرع مقدس نيز نهايت ادب و حالت قدردانى و سپاس از خداوند، افتادن بر خاك و نهادن صورت بر آن محقق مى‏گردد. امام صادق7 در اين‏باره فرمودند: «إِذَا ذَكرَ أَحَدُكمْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلْيضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ شُكرا لِلَّهِ. فَإِنْ كانَ رَاكبا فَلْينْزِلْ فَلْيضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ، وَإِنْ لَمْ يكنْ يقْدِرُ عَلَى النُّزُولِ لِلشُّهْرَةِ فَلْيضَعْ خَدَّهُ عَلَى قَرَبُوسِهِ، وَإِنْ لَمْ يقْدِرْ فَلْيضَعْ خَدَّهُ عَلَى كفِّهِ ثُمَّ لْيحْمَدِ اللَّهَ عَلَى مَا أَنْعَمَ عَلَيهِ»؛1 هرگاه يكى از شما نعمت خداوند را به ياد آورد، بايد براى شكرگزارى از خدا چهره روى خاك نهد و اگر سوار است، بايد پياده شود و چهره روى خاك گذارد و اگر از بيم شهرت نتواند پياده شود، چهره روى كوهه زين گذارد، و اگر نتواند چهره بر كف دست گذارد. سپس خدا را بر نعمتى كه به او داده حمد كند.

بر اساس اين روايت، علاوه بر شكر زبانى در قبال نعمت‏هاى خدا، ادب شرعى و ادب عبوديت ايجاب مى‏كند كه وقتى انسان به ياد نعمت خدا مى‏افتد، به خاك افتد و صورت خود را بر خاك بگذارد. علاوه براين، فراتر از آن، يكى از نمودها و مظاهر برجسته شكرگزارى از خداوند اين است كه انسان از نعمت خدا استفاده شايسته ببرد و آن نعمت را در مسيرى كه مطلوب و مورد رضايت خداوند است، به كار گيرد. وقتى انسان مى‏نگرد كه خداوند نعمتى را در اختيار او نهاده كه استفاده به‏جا و شايسته از آن، نتايج هميشگى و دايمى در پى دارد، عقل سليم حكم مى‏كند كه از آن نعمت، استفاده صحيح و مطلوبْ صورت پذيرد و مورد سوءاستفاده قرار نگيرد، تا ضرر و خسارتى متوجه انسان نگردد. وقتى فردى چيزى را در اختيار ما مى‏نهد، در درجه اول انتظار دارد كه از آن سوءاستفاده نكنيم، بلكه به گونه‏اى از آن استفاده كنيم كه نفعى نيز عايد او شود. مثلاً وقتى كسى لباس زيبايى به ما هديه مى‏دهد انتظار دارد كه ما آن را بپوشيم تا او ببيند و لذت ببرد. طبيعى است كه خداوند در قبال نعمتى كه به ما داده، به دنبال نفع و لذتى نيست؛ زيرا او غنى و بى‏نياز است. پس او از ما مى‏خواهد كه از نعمتش سوءاستفاده نكنيم و از نعمت‏هاى او بخصوص نعمت‏هاى معنوى، چون عقل، در مسير رسيدن به تكامل و سعادت ابدى‏مان بهره‏بردارى كنيم. به عبارت ديگر، خداوند از ما مى‏خواهد كه نعمتش را در راه حرام و معصيت به كار نبنديم و آن را در جهت عبادت ‏و اطاعت ‏خدا و تكامل ‏خودمان ‏به ‏كار گيريم.

اگر كسى نعمت خدا را در راه حلال و مباح به كار گيرد و آن را در راه حرام و معصيت به كار نگيرد تا گرفتار عذاب و كيفر الاهى گردد و به تعبير ديگر، نعمت خدا را به نقمت تبديل نكند و كفران نعمت نداشته باشد، مرتبه‏اى از شكر نعمت خدا را به جا آورده است. اما اگر علاوه بر استفاده حلال و مباح از نعمت الاهى، آن را در راه عبادت خدا به كار گيرد، مرتبه بالاترى از شكر خدا را به جا آورده است.

آن‏گاه با توجه به مراتب عبادات بندگان، كه پايين‏ترين مرتبه آن عبادت از ترس آتش جهنم است و مرتبه بعدى عبادت به جهت نيل به ثواب و پاداش است و مرتبه عالى و نهايى آن عبادت براى تحصيل رضوان الاهى و نيل به قرب معبود مى‏باشد، هرچه انگيزه انسان در عبادت خدا فراتر رود، مرتبه شكرگزارى انسان از نعمت الاهى نيز افزايش مى‏يابد. با توجه به آنچه گفته شد، در قبال نعمتى كه خداوند در اختيار انسان مى‏نهد، اولين مرتبه شكر نعمت خدا كه فطرت انسانى اقتضاى آن را دارد، اين است كه انسان با زبان شكر خداوند را بگويد و سپاس او را به جا آورد. دومين مرتبه آنكه سجده شكر به جا آورد و صورت بر خاك نهد، سومين مرتبه آنكه نعمت خدا را در راه گناه و معصيت مصرف نكند، چهارمين مرتبه شكر نعمت اين است كه آن را در راه عبادت خدا به كار گيرد و در اين مرتبه هرچند قصد و نيت او در عبادت خالصانه‏تر و كامل‏تر باشد، به مرتبه عالى‏ترى از كمال و شكرگزارى خدا نايل مى‏گردد.

راهكار پيدايش انگيزه شكرگزارى در انسان

گاهى انسان انگيزه سپاسگزارى و شكرگزارى از خداوند را ندارد. از اين‏رو، اين سؤال مطرح مى‏شود كه چگونه انگيزه شكرگزارى از خداوند در انسان پديد مى‏آيد؟ گرچه انسان فطرتا به كسى كه نعمتى را در اختيارش نهاده احترام مى‏گذارد و از او تشكر مى‏كند، اما گاهى انسان توجه ندارد كه نعمت‏هايى را كه دارد خداوند در اختيار او نهاده است. ثانيا، اگر توجه هم داشته باشد، گرفتارى‏ها و مشكلات مانع شكرگزارى از خداوند مى‏گردد. يا آنكه در مقام شكرگزارى به گفتن «الحمدللّه» يا «شكرا للّه» بسنده مى‏كند و مراتب كامل شكرگزارى از نعمت‏هاى خدا را به جا نمى‏آورد. پاسخ اين است كه براى يافتن انگيزه جهت انجام هر كار اختيارى، بايد به منافع آن كار انديشيد كه اگر منافع و نتايج آن كار براى انسان ارزشمند و مهم باشند، انسان به انجام آن اقدام مى‏ورزد.

صرف‏نظر از موانعى كه ممكن است در انجام كار خير به وجود آيد، در شرايط طبيعى و عادى، عدم باور و عدم توجه به منافع كار خير يا غفلت از آنها موجب مى‏گردد كه انسان به انجام كار خيرْ مبادرت نورزد. پس براى ايجاد انگيزه جهت انجام كار خير و از جمله شكرگزارى از خداوند، در مرحله اول انسان بايد به منافع و فوايد آن كار توجه كند. اولين فايده توجه به نعمت‏ها براى انسان و حتى براى كسى كه اعتقادى به دين ندارد، اين است كه از داشتن آنها لذت مى‏برد و احساس خشنودى و رضايت مى‏كند. در هر حال، وقتى انسان به دارايى‏ها و امكانات خود توجه مى‏كند، احساس شادمانى و رضامندى مى‏كند. صرف‏نظر از اينكه ما به خداوند ايمان داريم و معتقديم كه وجود و جوارح و اعضاى بدن ما از خداست و خداوند به تدبير آنها مى‏پردازد، اگر به اعضاى بدن خود، نظير گوش و چشم خود بنگريم، درمى‏يابيم كه چه سرمايه‏هاى كلانى در اختيار ماست و قدر آنها را نمى‏دانيم. اگر چشم كسى كور شود حاضر است همه ثروت خود را بدهد تا چشمش بينا گردد. يا اگر قلب، كبد و ديگر اعضاى او آسيب ببيند، از صرف هر هزينه‏اى براى به دست آوردن سلامتى آنها دريغ نمى‏ورزد. حال وقتى انسان به اين سرمايه‏هاى بزرگى كه خداوند به رايگان در اختيارش‏نهاده‏است،مى‏انديشد،احساس‏شادمانى‏ورضايت مى‏كند و وجود پاره‏اى از كمبودها او را نگران نمى‏سازد.

فايده ديگر توجه به نعمت‏ها اين است كه انسان درمى‏يابد كه محبوب كسى است كه آن نعمت‏ها را در اختيارش نهاده است. يكى از بزرگ‏ترين نيازهاى روانى انسان محبوب گشتن در نزد ديگران است. در روان‏شناسى ثابت شده است كه اگر انسان در شرايطى قرار گيرد كه احساس كند هيچ‏كس او را دوست ندارد و از چشم همگان افتاده است، در بدترين وضعيت روحى، كه كمتر براى كسى رخ مى‏دهد قرار مى‏گيرد و ممكن است در آن شرايط ديوانه شود يا ممكن است اقدام به خودكشى كند. پس نياز به دوست داشتن، يك نياز ضرورى روانى است. وقتى انسان دريابد كه چون خداوند او را دوست مى‏دارد، آن‏همه نعمت را رايگان در اختيارش نهاده، اطمينان‏خاطر و آرامش روحى پيدا مى‏كند و به شكر نعمت‏هاى الاهى مى‏پردازد. آن‏گاه وقتى انسان توجه مى‏كند كه ممكن است آن نعمت‏ها از بين بروند، اما اگر شكر آنها را به جا آورد دوام پيدا مى‏كنند، انگيزه او براى شكرگزارى تشديد مى‏گردد. همچنين وقتى درمى‏يابد كه با شكرگزارى از خدا، نه فقط نعمت دوام پيدا مى‏كند، بلكه آن نعمت افزايش مى‏يابد و كامل‏تر مى‏گردد. همچنين وقتى دريابد كه با شكرگزارى از خدا، خداوند ثواب و نعمت‏هاى ابدى اخروى را در اختيارش مى‏نهد، با همه وجود درصدد شكرگزارى از نعمت‏هاى الاهى برمى‏آيد. نعمت‏هاى دنيوى كه انسان به آنها دل مى‏بندد و مثلاً وقتى نعمت سلامتى او در خطر قرار مى‏گيرد، با صرف هر هزينه‏اى مى‏كوشد كه سلامتى خود را باز يابد، زودگذر هستند. بالاخره، روزى مى‏رسد كه همه آن نعمت‏ها و از جمله نعمت عمر از انسان ستانده مى‏شود. اما نعمت‏هاى اخروى ابدى و جاودانه و از نظر كيفيت و تأمين نيازهاى معنوى انسان و جلب شادمانى و رضامندى انسان نيز قابل مقايسه با نعمت‏هاى دنيوى نمى‏باشند. از اين نظر، جا دارد كه انسان اهتمام بيشترى براى كسب نعمت‏هاى معنوى و ابدى پيدا كند و يكى از راه‏هاى جلب آن نعمت‏ها، شكرگزارى از خداوند است. پس غفلت از نتايج شكرگزارى خدا عامل اصلى نداشتن انگيزه براى شكرگزارى است.

علاوه بر اين، توجه به نعمت‏هاى الهى ايجاب مى‏كند كه انسان از روى سپاسگزارى و ادب اسلامى و با خشوع و خضوع سر بر خاك بگذارد. اين عمل كه با انگيزه شكرگزارى از خداوند انجام پذيرفته، عبادت خالصانه محسوب مى‏گردد. جا دارد كه به واكاوى انگيزه چنين عبادتى بپردازيم. آن انگيزه مى‏تواند اميد به دوام و افزايش نعمت باشد، و مى‏تواند انگيزه آن احساس تكليف و محبوب بودن آن عبادت در نزد خدا باشد، بدون چشمداشت افزايش و دوام نعمت و حتى ثواب و پاداش اخروى. بسيارى از مردم با انگيزه رسيدن به ثواب و پاداش به عبادت مى‏پردازند. اگر از آنان سؤال شود كه چرا عبادت مى‏كنيد؟ مى‏گويند: براى كسب پاداش و ثواب و رهايى از آتش جهنم. اما انگيزه كسانى كه به تعالى و كمال دست يافته‏اند و توانسته‏اند نيت و رفتارشان را براى خداوند خالص گردانند، احساس تكليف و جلب رضايت خداوند است. اگر خداوند پاداشى به آنها عطا نكند هم به عبادت و شكرگزارى از خداوند مى‏پردازند. آنان خود را مديون خداوند و نعمت‏هاى او مى‏دانند و تا شكرگزارى نكنند آرامش نمى‏يابند و حداقل با شكرگزارى از خداوند مى‏كوشند كه در حد توانْ دَين خود را به خداوند ادا كنند. در روابط بين مردم نيز مشاهده مى‏شود كه وقتى كسى خدمتى به همنوع خود مى‏كند، كسى كه خدمت را دريافت كرده، خود را رهين كسى مى‏يابد كه به او خدمت كرده و مى‏كوشد كه حداقل با زبان به جبران آن خدمت و سپاسگزارى بپردازد و با تشكر و عذرخواهى مى‏كوشد از بار مسئوليت و دَين خود بكاهد. اگر به واكاوى اين سطح از انگيزه نيز بپردازيم، درمى‏يابيم كه در آن به نوعى توجه به خويش نهفته است؛ زيرا احساس ناراحتى از عدم شكر نعمت و در نتيجه، آرامش و اطمينان يافتن دل و وجدان محرك شكرگزارى گرديده است. اما دوستان خاص خدا كه به عالى‏ترين مراتب كمال و اخلاص راه يافتند، چنان غرق در عظمت، محبت و ولايت الهى هستند كه خود را فراموش مى‏كنند و انگيزه‏هاى نفسانى، محرك آنان براى عبادت خداوند نمى‏گردد.

نقش ادعيه در تقويت روحيه شكرگزارى از خدا

به هر حال، انسان حتى براى جلب بيشتر نعمت و دوام آن و نيل به ثواب اخروى هم كه شده، بايد به شكرگزارى خداوند بپردازد. چنان‏كه گفتيم درك ضرورت سپاس و شكرگزارى از خداوند، متوقف بر شناخت نعمت‏هاى خداست. روشن است كه انسان از درك گستره نعمت‏هاى خداوند عاجز است و حتى اگر ما تمام وقت خود را به شكرگزارى بپردازيم، نمى‏توانيم حق سپاس از همه نعمت‏هاى خدا را به جا آوريم. پس براى اينكه ناسپاسى و كفران نعمت نكرده باشيم، بايد در حد امكان قدرى از وقت خود را در شبانه‏روز به شكر نعمت‏هاى خدا اختصاص دهيم. بهتر است كه هر چند روز دعاهايى را كه مربوط به شكر نعمت‏هاى خداست بخوانيم. نظير مناجات شاكرين و دعاى ديگرى كه در صحيفه سجاديه درباره شكر وارد شده و در آن به كوتاهى در اداى شكر خدا اعتراف شده است. در اين‏باره از بهترين و مؤثرترين دعاها، كه در آن كرارا از نعمت‏هاى خدا ياد شده است و بزرگان تأكيد دارند كه آثار دنيوى و معنوى فراوانى دارد، دعاى جوشن صغير است كه شايسته است انسان هفته‏اى يك‏بار و لااقل ماهى يك‏بار آن دعاى شريف را بخواند، تا بدين‏وسيله به ياد نعمت‏هاى بزرگى بيفتد كه گاهى انسان از آنها غافل مى‏گردد. در فرازى از آن دعاى شريف آمده است: «اِلهى، وَكمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى وَاَصْبَحَ فى كرْبِ الْمَوْتِ وَحَشْرَجَةِ الصَّدْرِ...»؛2 خدايا، چه‏بسا بنده‏اى كه شب و روزش مى‏گذرد، در حالى‏كه با خطر مرگ مواجه است و دل‏تنگ و اندوهناك است و مرگ را كه بدن‏ها از آن لرزان و دل‏ها از آن ترسان مى‏باشند، به چشم مى‏نگرد و من از اين بلاها مصون هستم... خدايا، چه بسا بنده‏اى كه شب و روزش با بيمارى سخت و درد و رنج مى‏گذرد و فرياد مى‏كند و با غم و اندوه در بستر بيمارى به خود مى‏پيچد، نه گريزگاهى مى‏يابد و نه خوراك و نوشيدنى بر او گوارا مى‏گردد. من با تندرستى و سلامت بدن و آسودگى و آسايش زندگى مى‏كنم؛ همه اينها از فضل و كرم توست... خدايا، چه‏بسا بنده‏اى كه شب و روزش با ترس و هراس و اضطراب سپرى مى‏گردد و بيمناك از دشمن به هر سو مى‏گريزد و در هر سوراخى مى‏خزد و در پى دخمه‏اى است كه در آن پنهان شود و زمين با همه فراخى و گستردگى بر او تنگ گشته و چاره‏اى نمى‏يابد و پناه و جايگاهى ندارد، و من از همه اين رنج و بلاها ايمن و آسوده خاطر و سلامت هستم.

در ادامه دعا آمده است: «اِلهى وَسَيدى، وَكمْ مِنْ عَبْدٍ اَمْسى وَاَصْبَحَ مَغْلُولاً مُكبَّلاً فِى الْحَديدِ بِاَيدِى الْعُداةِ...»؛3 خدايا و سيد من، چه بسا بنده‏اى كه شب و روزش سپرى گردد، در حالى‏كه دشمن غل و زنجير بر او افكند و بدو رحم نكند و جدا از كسان و فرزندان و دور از برادران و وطن به سر برد. هر ساعت در انتظار آن است كه او را چسان خواهند كشت و چگونه بدنش را قطعه قطعه مى‏كنند، و من از اين بلاها محفوظ و سالم هستم... خدايا، چه بسا بنده‏اى كه شب و روزش در ميدان جنگ مى‏گذرد و با رنج و سختى و دشمن روبه‏روست و از هر طرف دشمنان با شمشير و نيزه و تير و سنان او را احاطه كرده‏اند و او در ميان آهن و فولاد و با نعره و فرياد و در نهايت، رنج و گرفتارى مى‏كوشد، اما چاره و گريزگاهى نمى‏يابد. بدنش زخم فراوان برداشته و در خونش در زير سم اسبان و پاهاى جنگجويان غوطه‏ور گشته و آرزوى جرعه‏اى آب و يا ديدار مجدد زن و فرزندان را مى‏كشد و به خواسته‏اش نمى‏رسد و جان مى‏سپرد و من از اين بلاها و رنج‏ها محفوظ و سالم مى‏باشم.

ضرورت شكرگزارى از نعمت حكومت اسلامى

در مقام شكرگزارى گاهى انسان به اجمال و يكجا شكر همه نعمت‏هاى خداوند را به جا مى‏آورد، ولى شايسته‏تر آن است كه نعمت‏هاى خدا دسته‏بندى شوند و به تفصيل هر بخش از نعمت‏ها نام برده شوند و شكر آنها به جا آورده شود. مثلاً انسان جداگانه نعمت‏هاى موجود در بدن، نعمت‏هاى روانى و روحى، نعمت ايمان و هدايت، نعمت خانواده، نعمت فرزند سالم مؤمن، نعمت خويشان، نعمت رفيق شايسته و نعمت استاد را در ذهنش مرور كند و يا بر زبان آورد و در قبال هريك از آنها خداوند را شكر گزارد. همچنين به نعمت‏هاى اجتماعى، بخصوص نعمت حكومت اسلامى كه در رأس آن نايب امام زمان (عج) قرار گرفته، توجه يابد و به پاس اين نعمت بزرگْ حمد و سپاس خداوند را به جا آورد. نعمتى كه در سايه آن بركات فراوان مادى و معنوى و عزت و سرفرازى نصيب ما گشته است و ما با كمال آسايش و بدون مزاحمت در كشور اسلامى خود و در نظام ولايت فقيه مى‏توانيم به وظايف دينى و اجتماعى خود بپردازيم.

در دوران حكومت پهلوى و حاكميت رژيم ستم‏شاهى، وضع به گونه‏اى بود كه دانشجويان مذهبى جرئت نداشتند در محيط دانشگاه نماز بخوانند، چون مورد استهزا و تمسخر ديگران قرار مى‏گرفتند. حتى كارگزاران آن نظام درصدد بودند كه در محيط دانشگاه حجاب را ممنوع سازند. محيط شهر و اجتماع فاسد و آلوده بود. مراكز فساد، قمارخانه‏ها و مغازه‏هاى مشروب‏فروشى فراوان بود، شمار مشروب‏فروشى‏ها بسيار بيشتر از كتاب‏فروشى‏ها بود. تا اينكه با مجاهدت‏هاى رهبر انقلاب اسلامى، حضرت امام خمينى قدس‏سره و پيروان صادق ايشان، آن نظام سرنگون گشت و حكومت اسلامى جايگزين آن گرديد و مراكز فساد تعطيل شد و فرهنگ اسلامى گسترش يافت و مردم در كمال آسايش و امنيت به وظايف فردى و اجتماعى خود مى‏پردازند. ما بايد اين حكومت و نظام اسلامى را كه با رهبرى داهيانه حضرت امام، و جان‏فشانى‏هاى شهيدان سرفراز به وجود آمده، مقايسه كنيم با دولت‏ها و حكومت‏هايى كه در همسايگى كشور ما قرار دارند و يا ساير حكومت‏هايى كه غرق فساد هستند و مسئولان آن حكومت‏ها به فكر عياشى و خوش‏گذرانى و انباشت ثروت و سرمايه و سوءاستفاده از درآمدهاى ملى مى‏باشند. بنگريم به شرايط ناامن كشورهاى افغانستان و عراق كه هر روز عده‏اى هدف بمباران‏ها و عمليات انتحارى قرار مى‏گيرند و جانشان را از دست مى‏دهند و فرصت زندگى همراه با امنيت و رشد اقتصادى از مردم گرفته شده است. ما بايد خداوند را سپاس گوييم كه در مملكتى به سر مى‏بريم كه امنيت حاكم بر آن در دنيا بى‏نظير است.

چندى پيش چند نفر مسيحى ساكن در يكى از كشورهاى غربى، كه مدتى براى كسب معارف اسلامى در قم به سر بردند، در مصاحبه با خبرنگاران گفتند كه ايران از امنيت بسيار بالايى برخوردار است. ما در هيچ كشورى چنين امنيتى را مشاهده نمى‏كنيم. آنان گفتند كه در كشور ما كه از كشورهاى بسيار پيشرفته به شمار مى‏آيد، زن‏ها جرئت نمى‏كنند كه پس از غروب آفتاب از خانه خارج شوند و در خيابان‏ها قدم زنند. چندى پيش در روزنامه خواندم كه در كشور آلمان رانندگان زن براى اينكه مورد تجاوز قرار نگيرند، مجسمه نيم‏تنه انسانى را در كنار خود قرار مى‏دهند، تا افراد فاسد تصور كنند آن رانندگان زن همراه دارند و از فكر تجاوز به آنها منصرف گردند. بنگريد با اينكه در كشورى چون آلمان همه لذت‏هاى مادى و حيوانى فراهم است، اما چون خوى حيوان‏صفتى و شهوت‏پرستى افراد فاسد سيرى‏ناپذير است، از آن لذت‏هاى حيوانى كه در اختيارشان قرار دارد، سير نمى‏گردند و به فكر تجاوز و تعرض جنسى به ديگران مى‏افتند. در نتيجه، امنيت جنسى و روانى جامعه را سلب مى‏گردانند.


* اين متن حاصل قلمى ‏شده درس اخلاق استاد علّامه مصباح در دفتر مقام معظّم رهبرى در قم مى ‏باشد.


1ـ محمدبن يعقوب كلينى، كافى، ج 2، ص 98، ح 25.

2ـ شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، دعاى جوشن صغير.

3ـ همان.