تئودور هرتصل و صهيونيسم سياسى

معرفت سال بيستم ـ شماره 169 ـ دى 1390، 127ـ137

مرتضى صانعى*

چكيده

صهيونيسم سياسى يكى از جنبش‏هاى افراطى يهودى است كه طى يك فرايند تاريخى در ميان جامعه يهودى شكل گرفت. نويسنده مؤسس اين جريان را تئودور هرتصل اتريشى مى‏داند. اين گرايش برآمده از مشكلاتى است كه يهوديان در ساليان متمادى براى خود ايجاد نموده‏اند. هدف مقاله تبيين اين گرايش، ضمن معرفى شخصيت مؤسس آن و ايده‏هاى صهيونيستى وى است. اين نوشته با روش تحليلى ـ توصيفى ابعاد انديشه هرتصل را بررسى و به اين نتيجه رسيده است كه مجموعه عوامل گوناگون، اعم از ناديده‏انگارى آموزه‏هاى يهودى، حمايت برخى از انديشمندان يهودى و پشتيبانى قدرت‏هاى بزرگ، زمينه را براى فعاليت جنبش صهيونيسم به رهبرى هرتصل فراهم كرد.

كليدواژه‏ها: صهيونيسم سياسى، تئودور هرتصل، طرح اوگاندا.

مقدّمه

جنبش صهيونيسم، انعكاس انحراف قومى است كه به عنوان يك دين جهانى مطرح است. هدف اين جنبش، استقرار يهوديان جهان در سرزمين فلسطين است تا در آن كشور بتوان يك دولت مستقل يهودى تشكيل داد.1يهوديانى كه روزى اسباب خوارى و ذلّت خود را با دستانشان رقم زده بودند و منتظر «ماشيح» بودند تا آنها را از حقارت نجات دهد، يكباره همه اعتقادات و سنت‏هاى خود را زير پا گذاشتند و تصميم گرفتند بدون حضور ماشيح شاهد عزت و سرافرازى خود باشند. بنابراين، ساليان دراز سپرى گرديد تا اينكه فضاى دينى آن قوم پذيراى ايده سكولارى صهيونيسم شد.

در زمان نضج‏گيرى انديشه صهيونيسم جريان‏ها و افرادى بودند كه همواره اين جنبش را مورد نقد قرار دادند. از ارتدوكس‏ها گرفته تا اصلاح‏طلب‏هاى يهودى، به مخالفت با اين تفكر برخاستند و نسبت به آن عكس‏العمل نشان دادند. در ميان ارتدوكس‏ها كسانى بودند كه صهيونيسم را نوعى كوشش براى زير پا گذاشتن سنت‏ها تصور مى‏كردند. در حالى كه ديگرانى نيز بودند كه به لحاظ نگرش دنيوى اكثر رهبران صهيونيستى، از تأثيرات اين جنبش بر حيات و عمل دينى يهودى بيم داشتند. در عين حال، بخش بزرگى از يهوديان ارتدكس از جمله افرادى نظير سموئل موهيلور2 با پذيرش ديدگاهكاليشر3 از همان ابتدا به اين جنبش پيوستند و تحترهبرى ربى اسحاق يعقوب راينس4 حزبى با نام«ميزراحى»5 در درون اين جنبش با شعار «سرزمينِاسرائيل براى مردمِ اسرائيل بر طبق قانونِ اسرائيل» تشكيل دادند. ليكن اين دست از عالمان بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه با چه مجوزى حاضر شدند هزاران فلسطينى آواره و كشته، و كودكان و مادران مظلومى به خاك و خون كشيده شوند؟ از سوى ديگر، در درون اصلاح‏طلب‏ها نيز خصومتى آشتى‏ناپذير نسبت به صهيونيسم وجود داشت؛ زيرا اصلاح‏طلب‏ها اين جنبش را در نزد افكار عمومى جهانى نوعى به چالش طلبيدن جدى نگرش خود درباره يهوديان ـ كه بر اساس آن يهوديان صرفا جامعه‏اى دينى بودند ـ قلمداد مى‏كردند. همچنين به طور يكسان در ميان ارتدوكس‏ها و اصلاح‏طلب‏ها بسيارى بودند كه صهيونيسم سياسى را در تعارض با وفادارى به كشورى مى‏دانستند كه آنان تابعيت آن را پذيرفته بودند.6

در ميان مقامات يهودى كه پيش از هر كس ديگر در حمايت از صهيونيسم بر يهوديان ارتدكس تأثير نهادند، بايد از آبراهام اسحاق كوك7 نام برد. او اعتقاد راسخداشت كه اين جنبش ملى به رغم گرايش‏هاى دنياگرايانه‏اش، در تحليل نهايى جنبشى عميقا مذهبى است و از موهبتى ويژه براى تقوا و دين‏دارى نشئت مى‏گيرد كه قوم يهود از آن برخوردار است.8 هرچند وى مدعى است كه اين جنبش مذهبى است، اما بى‏ترديد، اين حركت برخلاف آرمان‏هاى يهودى است و مى‏توان گفت كه بدعتى بيش نيست.

به علاوه، بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه آنچه در بالندگى انديشه صهيونيسم تأثير مستقيم گذاشت، تفكر ملى‏گرايى يهودى بود. اين تفكر در دهه 1890 به بسيارى از كشورهاى اروپايى سرايت كرد. ملى‏گرايى يهودى پديده‏اى است كه در دوره مدرن به دنبال ايده‏هاى ناسيوناليستى و جنبش‏هاى ملى در اروپاى غربى و در طول قرن 19 ظاهر شد. مفهوم ناسيوناليسم ابتدائا در كشمكش‏هاى اروپايى از دل نيروهاى ناپلئون قد برافراشت و از سال 1848 رشد كرد و مطرح گرديد.9 بهمرور زمان اين ايده در طول قرن 19 و دهه اول قرن 20 تا زمان حكومت نازى‏ها در آلمان مورد مخالفت فيلسوفان يهودى قرار گرفت كه از آن جمله مى‏توان به هرمان كوهن مثال زد.10 به دنبال اين تفكر، موضوع صهيونيسمپررنگ‏تر گرديد و در اين باب فيلسوفان و الاهيدانان به تبيين آن پرداختند كه از آن بين مى‏توان به ام اهس (1812ـ1876) اشاره كرد.11 در ميان حاميان اينانديشه، تئودور هرتصل قرار داشت. وى تأثير عميقى از دارى فوسى گرفت؛ كسى كه ارتباط و پيوند خوبى با جنبش محبان صهيون برقرار كرده بود.12

سؤال اصلى مقاله اين است كه چه رابطه‏اى بين جنبش صهيونيسم و تئودور هرتصل وجود دارد؟ پاسخ به اين سؤال نشان مى‏دهد كه هرتصل چگونه با زمينه‏هاى شكل‏گيرى اين جنبش ارتباط برقرار كرد و با تمام توان در رشد و بالندگى آن تلاش نمود. در تبيين اين مسئله بايد به اين سؤال‏ها نيز توجه داشت: چه عواملى باعث شكل‏گيرى جنبش صيهونيسم گرديد؟ موقعيت يهوديان در كشورهاى مختلف غربى چگونه بود؟ دولت‏ها نسبت به مهاجران يهودى چه نگرشى را دنبال كردند؟ و... .

معرفى تئودور هرتصل بدين شكل يك كار جديد است و سابقه پژوهش جز در متون يهودى نظير دايره‏المعارف يهودى ندارد. البته در دايره‏المعارف المسيرى گوشه‏اى از شخصيت وى معرفى شده است، اما اين مقاله به منظور معرفى اين چهره به نظر مى‏رسد كامل‏تر باشد.

در اين نوشته تلاش گرديده به نقش هرتصل در شكل‏گيرى جريان صهيونيسم پرداخته شود. بر اين اساس، در ابتدا شخصيت وى مورد بررسى قرار گرفته، نشان داده شده است كه هويت يهودى او چگونه در خانواده و مدرسه رشد يافته است. آموزش اين شخصيت به گونه‏اى بود كه وى را به يك يهودى سياسى با رويكردصهيونيستى تبديل كرد. به علاوه، اين مقاله برخى از انديشه‏هاى وى را در حوزه صهيونيسم سياسى بيان كرده است. در اين نوشته آمده است: هرتصل بر اين باور است كه يهوديان قوم مهاجرى هستند كه به دليل نداشتن سرزمين، همواره از جايگاه مناسبى در ميان كشورهاى غربى برخوردار نبوده‏اند و بايد دنبال چاره باشند. همچنين نشان داده شده است كه هرتصل معتقد است: راه‏حلى نظير همانندسازى يهوديان با مسيحيان نتوانست مشكل اين قوم را حل كند. بر اين اساس، خود پيشنهاد كوچاندن يهوديان به سرزمين مستقل را مطرح مى‏كند. در ادامه، مقاله ايده صهيونيستى هرتصل (سرزمين اسرائيل براى ملت اسرائيل) را تبيين نموده و اظهار داشته كه هرتصل در يك تلاش سازمان‏دهى‏شده ايده خود را در ميان دانشمندان يهود فرهنگ‏سازى كرد. به علاوه، در اين مقاله فعاليت‏هاى سياسى هرتصل در راستاى تحقق ايده‏اش بيان شده است. نيز به اين مطلب اشاره شده كه چگونه هرتصل توانست مقامات دولت‏هاى بزرگى مثل بريتانياى كبير را همراه ايده خود كند؛ تا آنجا كه طرح وى بدون مقاومت جهانى مورد تأييد قرار مى‏گيرد.

شخصيت‏شناسى هرتصل

تئودور هرتصل13 پدر صهيونيسم سياسى و بنيانگذارسازمان صهيونيسم جهانى در سال 1860 در خانواده‏اى تاجر و ثروتمند به دنيا آمد. پدر هرتصل، يعقوب هرتصل (1835ـ1902) علاقه زيادى به تئودور داشت. از اين‏رو، تمام زمينه‏هاى پيشرفت براى شكوفا شدن استعداد پسرش را فراهم نمود؛ چنان‏كه به او در فعاليت‏هاى صهيونيستى از نظر مالى و مشاوره‏اى كمك كرد. يعقوب هرتصل براى دومين كنگره صهيونيستى يك نماينده از طرف خود به آنجا فرستاد. مادر هرتصل نيز به تئودور مباهات مى‏كرد، اما نتوانست با همسر وى ارتباط خوبى برقرار كند. مادر نيز همواره تئودور را در فعاليت‏هاى صهيونيستى‏اش مورد حمايت و تشويق قرار مى‏داد.14

هرتصل سه نام داشت كه مهم‏ترين آن، نام آلمانى «تئودور» بود. نام دوم وى، نام عبرى «بنيامين زئيو» و سومى، نام مجارى «تيوادارا» بود. در شش سالگى (1866) به مدرسه يهودى رفت و چهار سال در آنجا درس خواند و پس از آن، ارتباطش با آموزش يهودى قطع شد و ظاهرا به مدارس غيردينى رفت؛ بر اين اساس، نتوانست زبان عبرى و حتى الفباى عبرى را ياد بگيرد. در سن پانزده سالگى (1875) به هنرستان انجيلى كه يك مدرسه دينى بود، رفت و بار ديگر وارد مباحث دينى شد، تا اينكه در سال 1878 از آنجا فارغ‏التحصيل شد. خانواده هرتصل مجارى‏تبار بودند، اما با اين حال، همراه عده‏اى از يهوديان در برابر عمليات مجارى كردن مقاومت كردند و مثل بسيارى از يهوديان مجار همچون ماكس نوردو، جرج لوكاچ و ديگران، وفادارى خود را به آلمان حفظ كردند. به همين دليل، در سال 1878 خانواده هرتصل در وين رحل اقامت افكند و در آنجا هرتصل رشته حقوق را در دانشگاه وين گذراند. پس از فراغت تحصيل از دانشگاه وين (1884) يك سال مشغول كار وكالت گرديد، ليكن ترجيح داد زندگى خود را وقف ادبيات و نويسندگى كند. از سال 1885 دست به انتشار مقالات متعددى زد و چندين نمايشنامه نوشت. هرتصل در سال 1889 با ژوليا نچاور15 ازدواج كرد. ژوليا نيز از خانواده ثروتمندى بودو هرتصل اميد داشت كه با اين ازدواج مشكلات مالى خود را حل كند. ليكن اين ازدواج موفق نبود. ظاهرا بى‏توجهى ژوليا به آرزوهاى صهيونيستى شوهرش وضع را پيچيده‏تر كرد. شايد مشكلات جنسى هرتصل هم در اين امر نقش داشت. هرتصل در سال 1891 به روزنامه«نويا ورايا پراسا»16 پرتيراژترين روزنامه اتريش پيوستو به عنوان خبرنگار به پاريس فرستاده شد و تا سال 1895 در پاريس ماند. در همين سال سردبير بخش ادبى روزنامه شد و تا پايان عمر در همين سمت باقى ماند.17

هرتصل به زبان‏هاى آلمانى، مجارى، انگليسى و فرانسوى مسلط بود، ليكن زبان عبرى را نمى‏دانست. شاهد اين مطلب اينكه در كنگره اول صهيونيسم (1897) چون مى‏دانست بايد نماز بگزارد، برخى از عبارات عبرى را حفظ كرد و از باب مجامله با خاخام‏هاى شهر بازل سوئيس، مجبور شد در كنيسه نماز بگزارد. وى مى‏گويد: يادگيرى چند كلمه عبرى از اداره كردن تمام جلسات كنگره سخت‏تر بود. وى خود را ديسرائيلى يهودى مى‏پنداشت و اين بسيار بامعنا بود. ديسرائيلى، يهودى مسيحى شده‏اى بود كه با پذيرش شروط و الزامات غرب و پس از دست برداشتن ازهويت‏يهودى،باچهره‏يهودى‏ظاهر مى‏گرديد.18

مهم‏ترين ويژگى هرتصل انديشه صهيونيستى وى با رويكرد سياسى است كه از وى يك شخصيت برجسته صهيونيستى در تاريخ تفكر صهيونيست ساخته است. وى كه سال‏ها در انديشه صهيونيست بود، در سال 1895 با انتشار كتاب دولت يهود: كوششى براى حل امروزين مسئله يهود19 طرح صهيونيستى خود را براى ارائهراه‏حل مسئله يهود مطرح كرد.20

نسل هرتصل در نهايت بر افتاد. دختر بزرگش پالين21 اختلال روانى پيدا كرد و از شوهرش طلاقگرفت و به كار هرزگى روى آورد؛ چنان‏كه معتاد به مواد مخدر نيز شد و سرانجام در بيمارستان درگذشت. پسر بزرگ او هانس22 نيز مخالفت با برخى تعاليم يهود را بهمنصه ظهور رساند. او نيز به افسردگى و اختلال روانى دچار گرديد و به مسيحيت روى آورد، و در نهايت، خودكشى كرد. دختر كوچكش تراد معروف به مارگارد23 هم دايم بيمار بود. نوه دخترى‏اش استفان تئودور نيومن24 كه تا مقام افسرى ارتش انگلستان پيش رفته بود،در واشنگتن خود را از بالاى پل به رودخانه انداخت.25

انديشه صهيونيستى هرتصل

هرتصل داراى يك فكر و انديشه نبود، بلكه افكار و برداشت‏هاى گوناگون و نوشته‏هاى فراوانى داشت كه در بيشتر آنها چيزى از هوشمندى و تسلسل منطقى و انسجام به چشم نمى‏خورد؛ از اين شاخ به آن شاخ مى‏پرد و در مطالبش تعمقى وجود ندارد.

در ميان انديشه‏هاى وى مى‏توان به نظريه «ملت اندام‏وار مطرود» اشاره كرد. وى در اين نظريه بر اين باور است كه يهودى‏ستيزى بخشى از فرهنگ و تمدن غرب است و زمينه‏اى براى خلاص شدن از يهودستيزى وجود ندارد. در توضيح اين مطلب بايد اظهار داشت كه در پشت يهودستيزى علتى علمى و اجتماعى و ساختارى نهفته است كه همان رقابت تجارى است.26

در واقع، در جامعه‏اى كه يهوديان بدون سرزمين، در منطقه‏اى از برخوردارى‏هاى اجتماعى بهره‏مند مى‏شوند، به طور طبيعى در برابر خود واكنشى احساس مى‏كنند و به گونه‏اى شرايط را در مقابل خود مى‏بينند. هرتصل اين‏گونه مواجهه با يهوديان را يهودى‏ستيزى تفسير مى‏كند و دنبال چاره‏جويى است. البته هرتصل تعصب موروثى را نيز از اين مسئله جدا نمى‏بيند؛ چنان‏كه هرتصل به يهودى با برداشت‏هاى نژادى رايج در ادبيات يهودى ستيز نگاه مى‏كند. هرتصل معتقد است كه يهوديان با ماديتى كه در آنها نفوذ كرده و زبان آلمانى (يديشى) فاسدشان نموده است، روابط اندامى ميان اعضاى ملت اندام‏وار آلمان را تباه مى‏كنند. در واقع، شكل و مضمون ملت اندام‏وار شكل و مضمون خروجى و تصفيه‏اى دارد؛ يعنى خروج جسمبيگانه از شاكله اندامى بزرگ‏تر در تمدن غرب كه براندازى كامل آن ضرورى و حتمى است و خروج، راه‏حل نهايى است. هرتصل معتقد است: ميان خروج موسى و طرح صهيونيستى رابطه‏اى وجود دارد، اما خروج به شيوه موسى راه‏حل كهنه و پوسيده است. هرتصل خروج را به شيوه سكولار مى‏پسندد.27

هرتصل در دفاع از طرح صهيونيستى خود اعتقاد دارد كه گرچه يهوديان ملتى اندام‏وار مطرود هستند و از اين منظر مزاحم جامعه اروپايى محسوب مى‏شوند، ليكن اروپا از آغاز رنسانس به سودمندى يهوديان و امكان استفاده ابزارى از آنان در جهت منافع تمدن غرب پى برده است. هرتصل بر اين باور است كه راه‏حل امپرياليستى همان كوچاندن يهوديان به مناطق مختلف جهان، مثل فلسطين، است كه فوايد زيادى را براى دولت‏هاى ذى‏ربط و همچنين كشورهاى اروپايى خواهد داشت. از جمله اين فوايد مى‏توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1. دولت‏هاى ذى‏ربط از اين مهاجرت استفاده بزرگى خواهند كرد.

2. اگر دولت عثمانى در واگذارى فلسطين به صهيونيسم كمك كند، يهوديان متعهد مى‏شوند اداره كامل امور مالى تركيه را بر عهده بگيرند.

3. نفوذ صهيونيسم براى دولت عثمانى ميتواند مانع خوبى در برابر ارامنه باشد.

4. اين امكان نيز فراهم خواهد بود تا با تأسيس دانشگاهى در استانبول جوانان ترك از جريان‏هاى انقلابى غربى مصون بمانند.

5. اين مهاجرت باعث افزايش قدرت امپراتورى عثمانى خواهد شد.

البته اين مهاجرت براى دولت‏هاى غربى نيز فوايدى خواهد داشت كه از آن جمله‏مى‏توان‏به اين موارد اشاره كرد:

1. پايان يهودى‏ستيزى در غرب و آرامش از احساس گناه نكردن؛

2. كاهش جمعيت با خروج يهوديان از اين كشورها و ورودشان به فلسطين.

پس در واقع، راه‏حل هرتصل همانا تأسيس يك دولت يهودى در خارج از اروپا بود كه منشأ حاكميت آن جهان غرب باشد.28

ديدگاه اساسى هرتصل اين است كه مسئله يهوديت از راه همانندسازى حل‏شدنى نيست؛ زيرا از يك طرف، تفكر ضديهوديت وجود دارد و از سوى ديگر، يهوديت بقاى خود را مى‏خواهد. يهوديان يك قوم هستند كه به دين يهود وفادارند؛ كسانى كه در بدترين شرايط اجتماعى و اقتصادى به گونه‏اى بيگانه در كشورها زندگى مى‏كنند. به نظر مى‏رسد تنها با راه‏حل سياسى، يهوديان مى‏توانند تغيير شكل و سبك بدهند و شرايط بهترى در زندگى پيدا كنند؛ كه آن‏هم تنها با تأسيس دولت مستقل يهودى و با رضايت قدرت‏هاى بزرگ جهان امكان‏پذير خواهد بود. اين دولت مى‏تواند در اسرائيل يا در آرژانتين با اراده و تصميم قوم يهود شكل گيرد. هرتصل مى‏گويد: تحقق اين طرح مستلزم تأسيس دو ساختار است:

1. جامعه يهوديان كه بتواند نمايندگى قوم يهود را در يك ساختار كاملاً قانونى رهبرى كند.

2. شركت يهودى كه كار كنترل امور تجارى و بازار كار را بر عهده داشته باشد.29

ايده صهيونيستى هرتصل

هرتصل صهيونيسم را از فكر و انديشه صِرف، به جنبش و سازمان تبديل كرد و قراردادهاى خاموش ميان تمدن غرب و سازمان صهيونيسم به عنوان نماينده يهوديان اروپا برقرار ساخت. در اين مرحله، هرتصل برخلافتيزهوشى‏اش، فعاليت‏هاى صهيونيستى خود را به شيوه‏اى سنتى آغاز كرد و به رهبران سنتى يهوديت (خاخام‏ها و ثروتمندان) و نيز صاحب‏نفوذان سنتى كه به او با نوعى نفرت و بى‏تفاوتى نگاه مى‏كردند روى آورد.

هرتصل در مى 1895 نامه‏اى به هيرش30 (ثروتمنديهودى و حامى صهيونيسم) نوشت و ملاقاتى را با او براى بحث روى مسئله يهوديت ترتيب داد. اين جلسه كه در دوم ژوئن 1895 اتفاق افتاد، در واقع، اولين جلسه‏اى بود كه با هدف صهيونيستى تشكيل گرديد. ليكن به وى اجازه صحبت داده نشد و هرتصل نتوانست به خواسته خود برسد. شايد اشكال كار در اين بود كه هرتصل نتوانسته بود طرح خود را دقيق آماده كند؛ از اين‏رو، در نامه ديگر به هيرش تذكر داد كه طرحش را براى وى ارسال مى‏كند. در مجموع، هرتصل چندين نامه به هيرش نوشت، تا بتواند تا اندازه‏اى ايده خود را به وى معرفى كند.

در چهارمين و آخرين نامه به هيرش بيان داشت كه اين نامه حاوى يك يادداشت بسيار مهمى است، و آن اين است كه اگر كسى به يهوديان، سرزمين موعودشان را نشان دهد، آنها او را مسخره مى‏كنند؛ چراكه آنها روحيه خود را از دست داده‏اند و هيچ‏گونه اميدى براى رسيدن به آن سرزمين را در خود نمى‏بينند. با اين حال، من مى‏دانم جايى كه به عنوان كشور مقرّر گرديده، مال ماست، پايتخت ماست؛ اما ما بايد همچنان خوار باشيم، ما بايد به طور روزافزون مورد توهين قرار گيريم، سيلى بخوريم، مورد استهزا و ضرب و شتم قرار بگيريم، اموالمان به غارت برود و كشته شويم. در واقع، هرتصل طرح خود را با به تصوير كشيدن وضعيت جامعه يهود به هيرش معرفى كرد.31

هرتصل به موازات فعاليت‏هاى روزنامه‏نگارى خويش همچنان به دنبال رايزنى با شخصيت‏هاى برجسته وين مثل آلبرت روتچيلد32 بود. هرتصل در 11 ژولاى 1895 نامه‏اى به روتچيلد مى‏نويسد و از ايده صهيونيستى خود مى‏گويد، اما با يك پاسخ سرد و همراه با ترديد مواجه مى‏شود.33 همچنين در 17 آگوست 1895 با ام.گايدمن34 و برلين35 ملاقات كرد. گايدمن در بدو امرعميقا از عقايد هرتصل متعجب و تحريك شد، ليكن به مرور زمان به مخالفت با ايده صهيونيستى هرتصل برخاست، و ضديت خود را علنى كرد. چنان‏كه با يهوديان برجسته وين، پاريس و لندن ملاقات كرد، اما نتوانست آنها را وادار به ورود در يك‏سرى مباحث بنيادى مربوط به ايده خود كند. البته تنها كسى كه كاملاً با ايده هرتصل همراه شد، ماكس نوردو36 بود كه اتفاقا شهرت و آبروىخود را در اختيار هرتصل و صهيونيسم گذاشت.37

يك سال فعاليت (1895) هرتصل را به اين نتيجه رساند كه بايد ايده خود را هم از نظر شيوه و هم از نظر محتوا مورد تجديدنظر قرار دهد. از اين‏رو، در فوريه 1896 اين طرح به صورت كتاب و با عنوان Der Judenstaat توسط ام. برايت استين38 منتشرگرديد. كتاب مذكور به زبان‏هاى گوناگونى از جمله عبرى، انگليسى، فرانسوى، روسى و رومانى ترجمه شد.39پس از انتشار كتاب، ايده هرتصل با عكس‏العمل‏هاى گوناگونى مواجه شد. بيشتر يهوديان اروپاى غربى، از يهوديان همانندشده تا يهوديان ارتدكس، مفروضات هرتصل را به نقد كشيدند و طرح وى را رد كردند. حتى برخى از محبان صهيون40 در غرب و شرق اروپا ايدهوى را رد كردند. البته در مقابل، بخش عمده جنبش محبان صهيون و دانشجويان صهيونيستى در استراليا و كشورهاى ديگر از حاميان جدى هرتصل شدند و وى را رهبر خود معرفى كردند. اتفاقا به خاطر ارتباط زياد با جنبش محبان صهيون، هرتصل به اين جمع‏بندى رسيد كه تنها سرزمينى كه مى‏تواند ايده خود را اجرا كند، فلسطين است.41

فعاليت‏هاى سياسى هرتصل براى تحقق ايده صهيونيسم

هرتصل گام نخست فعاليت سياسى خود را در سفر به قسطنطنيه (1896) آغاز كرد و موفق شد با امپراتورى عثمانى ديدارى داشته باشد. هرتصل در اين ديدار، طرح خود را تسليم امپراتورى كرد و در قبال واگذارى فلسطين به يهوديان، متعهد شد كه يهوديان كمك مالى به دولت عثمانى داشته باشند. اما به دليل آنكه امپراتورى با اين درخواست مخالفت كرد، هرتصل پيشنهاد كرد دولت يهودى تحت نظر دولت عثمانى تأسيس شود.42

در سال 1897 هرتصل به منظور انتشار ايده صهيونيستى خود اقدام به انتشار هفته‏نامه «داى ولت»43كرد تا از اين مسير بتواند به معرفى تفكر صهيونيستى پردازد. ليكن بارزترين فعاليت سياسى وى را مى‏توان همان تشكيل كنگره صهيونيستى با حضور نمايندگان يهودى از اقصا نقاط جهان دانست. اين كنگره كه در سال 1897 و در شهر بازل سوئيس به رياست هرتصل آغاز به كار كرد، توانست برنامه جنبش صهيونيستى را بر مبناى اين اهداف تدوين كند. مهم‏ترين اهدافى كه اين كنگره دنبال كرد عبارت بودند از:

1. تأسيس يك اقامتگاه محلى براى قوم يهود در فلسطين باموافقت‏قدرت‏هاى‏بزرگ‏وتركيه‏ازطريق‏گفت‏وگو؛

2. ساخت و تقويت سازمان جهانى صهيونيستى به منظور تعامل با كشورهاى ديگر در زمينه‏هاى گوناگون سياسى و تجارى.44

هرتصل پس از اين كنگره، به دنبال تأسيس يك بانك صهيونيستى براى تقويت سازمان برآمد كه اتفاقا در كنگره دوم نيز در مورد مقرّ اصلى تصميم گرفته شد. هرتصل پس از كنگره دوم كه باز رياست آن را بر عهده داشت، توانست موافقت قيصر آلمان را نسبت به ايده صهيونيستى خود بگيرد، و از طرفى، قيصر به هرتصل وعده داد كه سازمان صهيونيستى را به سلطان عثمانى معرفى كند. به دنبال آن، هرتصل مسافرتى به فلسطين انجام داد. مذاكراتى در خصوص طرح صهيونيستى صورت گرفت، ليكن هرتصل نتوانست نظر امپراتورى را جلب كند. چندين سفر ديگر براى هرتصل فراهم گرديد، كه در يك جمع‏بندى، وى تصميم گرفت مسير جديدى را باز كند تا از آن منظر بتواند اهدافش را دنبال كند. بر اين اساس، بريتانياى كبير را انتخاب و فعاليت‏هاى سياسى خود را آغاز كرد.45

هرتصل به منظور به دست آوردن حمايت دولت‏مردان بريتانيا و اعتماد عمومى نسبت به ايده صهيونيستى، كنگره چهارم را در لندن برپا كرد. وى با كمك ال. جى. گرنبرگ46 ارتباط مستحكمى با دولتبريتانيا برقرار كرد. در ژوئن 1902 براى اداى شهادت در مورد مهاجران بيگانه به لندن دعوت شد. در اين سفر، وى با روتچيلد كه از يك‏سو، مخالف ايده صهيونيستى‏اش بود و از سوى ديگر، موافق ساكن شدن يهوديان در بخش‏هايى از امپراتورى بريتانيا بود ملاقات كرد. هرتصل در محكمه‏اى كه براى اداى شهادت در مورد مهاجران يهود تشكيل شده بود، اظهار داشت كه مسئله مهاجرت يهوديان به بريتانيا قابل حل خواهد بود، مشروط به اينكه دولت بريتانيا يك منطقه مستقلى را براى تشكيل دولت يهودى در اختيار يهوديان قرار دهد. در ملاقاتى كه هرتصل با رئيس كميسيون رسيدگى به مهاجران يهود داشت توضيح داد كه منظور وى از منطقه بريتانيايى، مناطق تحت سيطره بريتانيا مثل«قبرس»و«صحراى‏سينا»است.47

در 22 اكتبر 1902 هرتصل با دبير مستعمراتى بريتانيا ملاقات كرد و موضوع قبرس را عنوان نمود، اما مورد پذيرش قرار نگرفت. ليكن مقام بريتانيايى تمايل خود رانسبت به صحراى سينا نشان داد. در 18 دسامبر 1902 مسئول خارجى بريتانيا از هرتصل درخواست كرد تا هيأتى را به منطقه سينا بفرستد و نسبت به وضعيت معيشتى آن منطقه گزارش تهيه كند. هيأت مذكور پس از بازديد از منطقه اعلام كرد: اگر انتقال آب به آنجا صورت گيرد، مشكل نخواهد بود و يهوديان مى‏توانند در آنجا دولت تشكيل دهند، على‏رغم اين گزارش، دولت بريتانيا زيربار نرفت و اين موضوع را رد كرد.48

طرح صهيونيستى هرتصل

در گفت‏وگوى هرتصل با گرينبرگ و چمبرلين49 در 20مى 1903، گرينبرگ طرح سكونت يهوديان در جزيره قبرس را برجسته كرد، در حالى كه چمبرلين پيشنهاد سكونت در اوگاندا را داد، ولى هرتصل آن را نپذيرفت.50 ليكن شرايط اروپاى شرقى، هرتصل رامصمم كرد تا ضمن از سرگيرى مذاكرات با دولت بريتانيا، حتى طرح اوگاندا را مدنظر داشته باشد. هرتصل معتقد بود كه ايجاد ارتباط عميق بين سازمان صهيونيستى و دولت بريتانيا ضمن اينكه به قوم يهود رسميت مى‏بخشد، بر فهم اهداف صهيونيستى تأثير مى‏گذارد؛ علاوه بر اينكه طرح اوگاندا ممكن است دولت تركيه را تحت فشار قرار دهد و از اين حيث امتياز بيشترى عايد يهوديان شود. در كنار اين طرح در 5 آگوست 1903 هرتصل سفرى به روسيه داشت تا در آنجا موقعيت يهوديان در امپراتورى روسيه را آرام كند، و حمايت روسيه را در خصوص دولت عثمانى براى تحقق ايده صهيونيستى در سرزمين فلسطين جلب نمايد.51

با توجه به اينكه دولت بريتانيا نسبت به اجراى ايده صهيونيستى در اوگاندا نظر مساعد داد و اعلام كرد هيأتى براى شناسايى منطقه به آنجا برود، هرتصل طرح اوگاندا را به كنگره ششم صهيونيستى برد. در اين كنگره هرتصل بيان كرد كه طرح اوگاندا هدف اصلى صهيونيسم نيست، بلكه هدف اصلى احياى سرزمين اسرائيل است. اين نكته باعث تحريك نمايندگان به ويژه روس‏ها شد و در آن كنگره تصميم گرفته شد تا هيأتى به‏منطقه‏آفريقاى‏شرقى برود.52

هرتصل ضمن طرح پيشنهادهاى جديد به دولت عثمانى، نسبت به مذاكرات با دولت بريتانيا نيز تأكيد مى‏كرد، كه در اين مسير مخالفانى داشت. جريان مخالفان تا آنجا پيش رفتند كه طى يك نشست در نوامبر 1903 نماينده‏اى را نزد هرتصل فرستادند و از او درخواست كردند تا طرح اوگاندا ملغا اعلام شود و فقط فلسطين مورد توجه قرار بگيرد. گرچه هرتصل در ملاقاتى با شوراى صهيونيست توانست تا حدودى از موج مخالفت‏ها بكاهد، ليكن همچنان مخالفت‏ها با فراز و فرود ادامه داشت تا اينكه هرتصل در سوم ژولاى 1904 درگذشت.53

هرتصل پس از مرگش از جايگاه و منزلت خاصى بين جهان يهودى برخوردار شد تا آنجا كه به يك اسطوره تبديل گرديد. هرتصل توانسته بود صهيونيسم را از يك وضعيت ضعيف به يك سازمان جهانى و يك نهاد سياسى كه بريتانياى كبير آن را به عنوان نماينده قوم يهود مى‏دانست، تبديل كند.54

نكته قابل تأمّل در مورد وصيت هرتصل اين است كه درخواست كرده بود او را كنار قبر پدرش در وين اتريش دفن كنند تا زمانى كه قوم يهود بتواند بقاياى جسد او را به فلسطين ببرند. از اين‏رو، در آگوست 1949 اندكى پس از تأسيس دولت اسرائيل بقاياى جسد او را به كوهى در اورشليم بردند، همان‏گونه كه بقاياى جسد پدرش را بردند و در آنجا يك موزه خانوادگى درست كردند. سالروز مرگ هرتصل در 20 تموز 1904 به عنوان روز ملى در اسرائيل نام گرفته است.55

جمع‏بندى و ارزيابى

در يك جمع‏بندى بايد اذعان شود كه ايده صهيونيسم در بستر زمان تحقق پيدا كرد. تئودور هرتصل كسى است كه از تمام شرايط و امكانات به منظور تثبيت ايده صهيونيستى بهره برد. آنچه از اين نوشته به دست مى‏آيد اين است كه نگرش انحرافى به آموزه‏هاى سنتى يهودى، حمايت برخى از دانشمندان يهودى و كمك برخى از كشورهاى بزرگ، همانا مؤلفه‏هاى شكل‏گيرى اين جنبش صهيونيستى هستند كه هرتصل عامل پيوند ميان آنهاست.

در پايان اين مقاله به عنوان ارزيابى از جريان صهيونيستى، به دو نكته توجه داده مى‏شود: مشكل آوارگى يهوديان سراسر جهان؛ و اصطكاك ميان يهوديان و كشورهاى مقيم آنان.

در توضيح نكته اول بايد تاريخ يهود را مورد مطالعه قرار داد. اجمالاً تاريخ يهود مشحون از بهانه‏ها، ايرادها، و سخت‏گيرى‏هاى قوم يهود نسبت به حضرت موسى عليه‏السلام و ساير انبياى بنى‏اسرائيل است. يهوديان در طول حيات دينى خود به نصايح و اندرزهاى انبياى بنى‏اسرائيل گوش ندادند و همواره از آزمون‏هاى الهى سرافكنده بيرون آمدند. پيامبران به ايشان گوشزد مى‏كردند كه اگر به پيشگويى‏هاى آنها گوش ندهند آواره و سرگردان مى‏شوند؛ چنان‏كه چهل سال در صحراى سينا به دليل تمرد از فرامين حضرت موسى عليه‏السلام سرگردان شدند. اما اين قوم چشم خود را به روى حقايق الهى بستند و سرنوشت خود را از دست پيامبران گرفته و به دست حاكمان تبهكار دادند و موجبات خوارى و ذلّت خود را فراهم نمودند. طبيعى است كه طبق سنت الهى، هر قومى سرنوشتش به دست خودش است. گرچه مسيحيان موجبات اين آوارگى را سبب شدند، ليكن عامل تسلط مسيحيت بر اين قوم به خاطر عملكرد زشت و بد آنها بود. بدين ترتيب، يهوديان در سراسر جهان آواره شدند. از اين‏رو، افرادى نظير تئودور هرتصل به خاطر اين حقارت و عقده تاريخى پشت پا به تمام عقايد خود زده و با طرح «صهيونيسم سياسى» زمينه گردآورى يهوديان از سراسر جهان را در سرزمين فلسطين فراهم ساختند.

اما در تبيين نكته دوم بايد گفت كه چرا اروپاييان تحمل حضور يهوديان را در ميان خودشان نداشتند؟ مى‏دانيم در زمان نازى‏ها جمعى از يهوديان مثل مسيحيان و مسلمانان توسط هيتلر كشته شدند. يهوديان از اين واقعه به «هلوكاست يهودى» ياد كردند تا بتوانند به تمام اميال و آروزهاى خود برسند. به نظر مى‏رسد كشتار يهوديان توسط دولت نازى به تحريك خود يهوديان باشد، اثبات اين مسئله مجال ديگرى مى‏طلبد. ليكن بايد يهوديان از يك طرف و اروپاييان از طرف ديگر، مستمسكى داشته باشند تا بتوانند ايده صهيونيستى خود را بر كرسى نشانند. كشتن عده‏اى يهودى باعث شد يهوديان صيهونيست فرياد مظلوميت سر دهند و از مجامع جهانى درخواست خون‏خواهى كنند و از طرف ديگر، اروپاييان به منظور جبران اين خسارت به فكر تأسيس دولت مستقلى براى اين قوم بيفتند. نتيجه تلاش سياسى اروپاييان اين شد كه زمينه خروج اين قوم از كشورشان فراهم شود و از سوى ديگر، توجيه مناسبى براى لابى كردن با مجامع جهانى براى تحقق ايده صهيونيسم داشته باشند. طبق اين تحليل، فرايند فعاليت سياسى تئودور هرتصل و در مقابل، سياست باز كشورهاى بزرگ در قبال ايده صهيونيسم سياسى به آسانى و بدون هيچ مقاومتى از سوى سازمان‏هاى جهانى انجام شد. چنان‏كه طبق اين تحليل، امروز هم على‏رغم هلوكاست فلسطينى، شاهد بى‏توجهى نهادهاى بين‏المللى به مظلوميت فلسطينى‏ها هستيم.

... منابع

ـ اپستاين، ايزيدور، يهوديت: بررسى تاريخى، ترجمه بهزاد سالكى، تهران، حكمت و فلسفه ايران، 1385.

ـ محمد المسيرى، عبدالوهاب، دايره‏المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمه مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى تاريخ خاورميانه، تهران، دبيرخانه كنفرانس بين‏المللى حمايت از انتفاضه فلسطين، 1383.

- Ben Sasson, H. H, A History of the Jewish People, London, Harvard University Press, 1994.

- Cohen, Arthur Allen & Mendes-Flohr, Paul R., Contemporary Jewish Religious Thought, New York, the Free Press, 1988.

- Dan Cohn- Sherbok, Judaism: History, Belief and Practice, New York, Routledge, 2003.

- Daniel H. Frank and Oliver Leaman, History of Jewish Philosophy, London and New York, Routledge, 1997.- Encyclopaedia Judica, Jerusalem, 1996.

- Frank, Daniel H. & Leaman, Oliver, History of Jewish Philosophy, New York, Routledge, 1997.

- Jacobs, Louis, The Jewish Religion a Companion, New York, Oxford University Press, 1995.

- Martin, Bernard, A History of Judaism, New York, Basic Books, 1974.


* عضو هيئت علمى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. دريافت: 11/6/90 ـ پذيرش: 29/9/90.

sanei49@yahoo.com


1. Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Contemporary Jewish Religious Thought, p. 1069-1070.

2. Samuel Mohilever, 1824-1898.

3. Kalisher.

4. Rabbi Isaac Jacob Reines, 1834-1915.

5. Mizrachi.

6ـ ايزيدور اپستاين، يهوديت: بررسى تاريخى، ترجمه بهزاد سالكى، ص 378ـ379.

7. Abraham Isaac Cook, 1868-1935.

8ـ همان، ص 379.

9. Arthur Allen Cohen & Mendes-Flohr, Paul R., Op.cit, p. 702.

10. Ibid, p. 763.

11. Ibid, p. 776.

12. Dan Cohn- Sherbok, Judaism: History, Belief and Practice, p. 278-280.

13. Theodore Hezel, 1860-1904.

14. Dan Cohn- Sherbok, Op.cit, p. 420-421.

15. Julia Naschauer, 1868-1907.

16. Neue Freie Presse.

17. Encyclopaedia Judica, v. 8, P. 407-408 & Daniel H. Frank & Oliver Leaman, History of Jewish Philosophy, p. 779; Louis Jacobs, The Jewish Religion A Companion, p. 237-238; H. H. Ben Sasson, A History of the Jewish People, p. 989;

عبدالواهاب محمدالمسيرى، دايره‏المعارف يهود، يهوديت و صهيونيسم، ترجمه مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاى تاريخ خاورميانه، ص 255ـ256.

18ـ عبدالوهاب محمدالمسيرى، همان، ص 256ـ257.

19. Jewesh State.

20. Encyclopaedia Judica, p. 407.

عبدالوهاب محمدالمسيرى، همان، ص 259.

21. Pauline, 1890-1930.

22. Hans, 1891-1930.

23. Trude (officially Margarethe), 1893-1943.

24. Stephan Theodor Neumann, 1918-1946.

25. Encyclopaedia Judica, p. 407.

26ـ عبدالوهاب محمدالمسيرى، همان، ص 261.

27ـ همان، ص 262.

28ـ همان، ص 262ـ263.

29. Encyclopaedia Judica, p. 411.

30. Hirsch.

31. Encyclopaedia Judica, p. 408-409; H. H. Ben Sasson, Op.cit, p. 898.

32. Albert Rothschild.

33. Encyclopaedia Judica, p. 409.

34. M. Guedemann.

35. Berlin.

36. Max Nordou.

37. Encyclopaedia Judica, p. 410.

38. M. Breitenstein.

39. Encyclopaedia Judica, p. 410-411.

40. Hovevei Zion.

41. Encyclopaedia Judica, p. 411-412.

42. Ibid, p. 412.

43. Die Welt.

44. Ibid, p. 412-413.

45. Ibid, p. 413-414.

46. L. J. Greenberg.

47. Ibid, p. 414-415.

48. Ibid, p. 415-417.

49. Chamberlian.

50. Ibid, p. 417.

51. Ibid, p. 417-418.

52. Ibid, p. 418.

53. Ibid, p. 419.

54. Ibid, p. 419-420.

55. Ibid, p. 420.