عوامل و زمينه‏ هاى گسترش روابط دختران و پسران با رويكرد به عوامل شخصيتى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 176 ـ مرداد 1391، 85ـ98

سيدرضا موسوى*

چكيده

دوران نوجوانى و جوانى در شكل گيرى شخصيت هر فرد، از اهميت ويژه اى برخوردار است. اختلال در هريك از مؤلفه هاى شخصيتى (عقلانى، روانى، عاطفى، اخلاقى، رفتارى و...)، در ساير ابعاد وجودى فرد تأثير منفى خواهد گذاشت. از اين رو، روابط ويرانگر دختر و پسر، نشانه اختلال شخصيتى جوانان به شمار مى رود. اين پژوهش در نظر دارد عوامل و مؤلفه هاى شخصيتى روابط دختران و پسران را، با استفاده از قرآن كريم و روايات معصومان: و يافته هاى روان شناسى مورد بررسى قرار دهد. تحقيق حاضر، توصيفى ـ تحليلى از نوع تحقيق كيفى است. نتيجه اين نوشتار اين است كه ميان شخصيت و روابط مطلوب و نامطلوب دختران و پسران، رابطه مستقيمى وجود دارد؛ يعنى هم شخصيت فرد در رفتارها و عواطف و چگونگى عكس العمل هاى فرد در برخورد با جنس مخالف نقش اساسى دارد و هم رفتارهاى غيرعقلانى دختران و پسران، به تدريج در شكل گيرى عادات، اخلاق و خلاصه در شخصيت ناسالم آنان مؤثر است. 

كليدواژه ها: حدود روابط، شخصيت ناسالم، آسيب شناسى روابط دختر و پسر.


* عضو هيئت علمى دانشگاه آزاد اسلامى واحد بافت.                                                                                      mosavireza313@yahoo.com
دريافت: 90/12/20               پذيرش: 91/3/29.


مقدّمه

از منظر قرآن كريم، انسان بر اساس شاكله و شخصيتش عمل مى كند؛ يعنى انتخاب ها، رفتارها، واكنش ها، دوستى ها و دشمنى ها و چگونگى ابراز عواطف او، برخاسته از شخصيت و هويت اوست. از شخصيت سالم، رفتارها و عواطف مثبت و سازنده سر مى زند و از شخصيت ناسالم، رفتارهاى و عواطف غيرمنطقى و ناشايسته بروز مى كند. بنابراين، براى درك حيات پاكيزه و احساس امنيت و رضايت از زندگى و داشتن روابط منطقى و مطلوب با دختران و پسران، بايد ساختار شخصيتى فرد، يعنى نظام باورها، انديشه ها، عادات و ويژگى هاى اخلاقى را بر اساس معنويت و عقلانيت سامان داد. در زمينه پژوهش حاضر، تحقيق مستقلى ملاحظه نشد، اما در بخشى از مطالب برخى كتاب ها و مقالات، به موضوع نقش عوامل شخصيتى در پيدايى و گسترش روابط ناسالم دختران و پسران اشاره شده است، كه از آن جمله مى توان به موارد ذيل اشاره كرد: جوانان و روابط، اثر ابوالقاسم مقيمى حاجى؛ اخلاق رفتارهاى جنسى، تأليف يوسف غلامى؛ ماده وجود زن، نوشته پوران ميرشاهى. امروزه با گسترش روابط ناسالم دختر و پسر و آسيب هاى جبران ناپذير آن، بر روى مؤلفه هاى روانى، عاطفى، رفتارى و معنوى جوانان (به خاطر فريفتگى و از دست دادن گوهر حيا و عفت)؛ و تخريب خانواده (به خاطر نگرانى ها، ايجاد جوّ بدبينى و خيانت هاى همسران)، به تدريج در حال تبديل شدن به يك معضل اجتماعى، فرهنگى و دينى است، بنابراين، ضرورى است آگاهان دلسوز و محققان آشنا براى حلّ اين بحران اجتماعى، اقدام به هنگام و مؤثرى انجام دهند. اين پژوهش درصدد پاسخ به يك سؤال اصلى و چند سؤال فرعى است.

     سؤال اصلى اين است: عوامل فكرى، روانى، عاطفى روابط دختران و پسران كدامند؟
     سؤالات فرعى نيز عبارتند از:
     ـ عوامل فكرى روابط دختران و پسران كدامند؟
     ـ زمينه هاى روانى روابط دختران و پسران كدامند؟
     ـ عوامل عاطفى روابط دختران و پسران كدامند؟

     مراد ما از رابطه دختر و پسر، رابطه اى است كه در آن، دو جنس مخالف، با برخوردارى از تمايلات و كاركردهاى جنسى، در قالب كلامى و غيركلامى (حركات بدنى، وضعيت جسمى و...) به ارائه و دريافت پيامى مى پردازند كه محتواى آن را بيشتر محبت، صميميت، عاطفه و عشق و... شامل مى شود. در اين ارتباط، يك درهم تنيدگى بين غريزه جنسى و قواى عاطفى طرفين وجود دارد و اغلب از طريق ديدارهاى مخفيانه، رد و بدل كردن نامه، تماس هاى تلفنى و... ايجاد مى گردد.

مفهوم شناسى شخصيت

شناخت شخصيت، 1 هدف نهايى علم روان شناسى قلمداد شده است. در فرهنگ لغات، «شرافت، رفعت،بزرگوارى و مرتبه و درجه» را، با شخصيت مترادف دانسته اند. 2 هر كدام از مكاتب روان شناسى، از منظر خود، شخصيت را تعريف كرده اند. پِروين و جان مى نويسند: «شخصيت، بيانگر آن دسته از ويژگى هاى فرد يا افراد است كه شامل الگوهاى ثابت فكرى، عاطفى و رفتارى آنهاست.» 3 وارن، 4 شخصيت را مجموعه اى از خصوصيات عاطفى، عقلانى و جسمانى مى داند كه افراد را متمايز مى كند. 5 مايلى مى نويسد: «شخصيت يك  كليت روان شناختى است كه فرد معينى را مشخص مى كند.» 6 شخصيت در نگرش دانشمندان اسلامى، ارتباط مستحكمى با انسان شناسى اسلامى، كه آدمى را موجودى متشكل از جسم و روح مى داند، دارد. غزالى، با تأسّى بر حديث «كل مولود يولد على الفطرة» به طبيعت ثابت در انسان معتقد است. و در كتاب الاربعين، چهار عنصر را جزء طبيعت آدمى برمى شمارد: 1. سبعيت (تمايل به غضب)؛ 2. بهيميت (تمايل به غذا و تمايل جنسى)؛ 3. شيطانيت (دو تمايل قبلى را به خدمت مى گيرد)؛ 4. ربانيت (شوق براى اتصاف به صفات الهى يا همان تمايل عالى است). از نظر او، به تبع هريك از اين عناصر، خُلقى در آدمى پديد مى آيد. در اثر عنصر سبعيت، آدمى كار سگ و گرگ و شير مى كند؛ مانند دشمنى و زدن و كشتن. در اثر عنصر بهيميت (شهوت)، كار تهاجم را انجام مى دهد؛ مانند حرص. از نظر غزالى، آنچه بيش از هر امر ديگرى بر نفس هر آدمى چيره مى گردد، تمايل عصبى و شديد به غذا و تمايل و شهوت جنسى است؛ به اين دليل كه انسان اين دو نوع تمايل را براى ادامه حيات شايسته تر مى بيند. 7 همچنين مى گويد: شهوت جنسى، مسلط ترين و سركش ترين تمايلات نسبت به فرمان عقل است. 8

    دكتر احمدى با توجه به آيه «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ» (اسراء: 84)؛ شاكله، را معادل مفهوم شخصيت در روان شناسى مى داند و در تعريف آن مى نويسد: شاكله، به مجموعه اى از نيات، خلق و خوى، حاجات، طرق و هيئت روانى انسان گفته مى شود. وى معتقد است: «شاكله انسان، عبارت است از ساخت و هيئت واحد روانى انسان كه در اثر تعامل وراثت، محيط و اختيار شكل گرفته، به گونه اى كه محرّكات محيطى را منطبق با خود تفسير كرده و در مقابل آنها به شيوه اى خاص پاسخ مى دهد.» 9 راغب اصفهانى در تعريف شاكله مى گويد: شاكله، در اصل از ماده «شِكل» به معنى بستن حيوان و «شِكال» به معناى پايبند حيوان است، و از آن رو كه روحيات و سجايا و عادات هر انسانى، او را مقيد به رويه يا رفتارى خاص مى كند، به آن شاكله مى گويند. وى در تفسير آيه «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ» (اسراء: 84)؛ مى نويسد: هر كسى بر نهاد و سرشتى كه او را مقيد كرده، عمل مى كند؛ زيرا قدرت سرشت، بر انسان غالب و قاهر است. 10 به اعتقاد مدرّسى، «مردمان از لحاظ مقدار بهره اى كه از وحى مى برند، با يكديگر متفاوتند و منشأ اين تفاوت ها، شخصيت هاى درونى آنها، كه برخاسته از صفات و عادات مختلف آنهاست مى باشد. على رغم اينكه خداوند به آدمى، قدرت و معرفت ويژه اى بخشيده است تا انسان بتواند شخصيت خويش را در جهت سازندگى طراحى كند، اما اسير شخصيت رشد نيافته اش مى شود و در برابر جبهه حقّ، موضع گيرى خصمانه اى دارد و اين نوع رفتارها با معارف الهى، متأثر از شخصيت نابهنجار و برآمده از صفات، عادات و ملكات اوست.» 11 علّامه طباطبائى نيز در تفسير آيه 84 سوره اسراء،  مى نويسد: «اين آيه، رفتار انسان را مترتب بر "شاكله" او مى داند؛ به اين معنا كه عمل هر چه باشد مناسب با اخلاق آدمى است، چنانچه گفته اند: "از كوزه همان برون تراود كه در اوست"، پس شاكله، نسبت به عمل، نظير روح در بدن است. اين اصل هم با تجربه و هم در مباحث علمى، به اثبات رسيده است كه ميان حالات نفسانى با اعمال انسان، رابطه ويژه اى برقرار است... مثلاً، برخى در برابر نياز به خوراك و غريزه جنسى، نسبت به ديگران بسيار آسيب پذيرند و آنان را بى طاقت مى سازد.» 12

    وجه اشتراك تعريف شخصيت، در روان شناسى معاصر و اسلامى اين است كه در هر دو نظريه، رفتار و انتخاب فرد را برايند شخصيت مى دانند؛ يعنى افكار، عواطف و ويژگى هاى فيزيولوزيكى فرد، در شكل گيرى رفتار خاص سهيمند. و اختلاف آن دو در تعريفى است كه از انسان، راز آفرينش و ارزش هاى فكرى و رفتارى آدمى بيان مى كنند. در انديشه اسلامى، انگيزه اصيل و اساسى شخصيت سالم، عشق به كمال مطلق است، و تنها مصداق «كمال مطلق و بى نهايت»، وجود خداوند متعال است؛ يعنى ذات مستجمع جميع كمالات و صفات جلال و جمال به نحو على الاطلاق. امام خمينى قدس سره در اين باره مى فرمايد: «قلب در هيچ مرتبه از مراتب و در هيچ حدى از حدود، رحل اقامت نيندازد. آن كس كه كمال را در سلطنت و نفوذ قدرت دانسته اند، اگر چنانچه سلطنت يك مملكت را دارا شوند، متوجه مملكت ديگر شوند، و اگر تمام روى زمين را در تحت سلطنت بياورند و احتمال دهند در كرات ديگر بساط سلطنتى هست، مى گويند كه اى كاش ممكن بود پرواز به سوى آن عوالم كنيم و آنها را در تحت سلطنت درآوريم. بنابراين، كمال مطلق، معشوق همه است. تمام موجودات و انسان ها، يك دل و يك جهت گويند: ما عاشق كمال مطلق هستيم.» 13 از اين رو، در اين منطق، كنترل غريزه جنسى معنادار و بايستنى است؛ چراكه راز آفرينش انسان، بندگى است و همه چيز با هدف نهايى خلقت سنجيده مى شود. اما در روان شناسى معاصر همه چيز در دنيا خلاصه مى شود؛ چراكه يكى از مهم ترين پايه هاى فكرى ليبراليسم و اومانيسم است. اومانيسم: يعنى: انسان مدارى يا انسان محورى و انسان مركزى. در اومانيسم، محور همه امورْ انسان است و ارزش ها، با ميزان «مى خواهم» انسان ارزيابى مى شود. از اين رو، در اين منطق، كنترل غريزه جنسى و رعايت حدود و مرزهاى اخلاقى در روابط دختران و پسران، بى معنا و غيرضرورى است.

نياز معنوى و سلامت شخصيت

نيازهاى عالى انسان و سلامت روان، در انديشه اسلامى با معناى آن در فلسفه اومانيسم، بسيار متفاوت است؛ زيرا نگاه اين دو به مبدأ هستى، جهان آخرت، جهان آفرينش، انسان، سعادت و شقاوت، شيوه زندگى، اخلاق، اهداف، آرمان ها و ارزش هاى زندگى كاملاً متفاوت است. در فرهنگ اسلامى، نياز معنوى انسان، از مهم ترين نيازهاى آدمى به شمار مى رود كه تنها از طريق انس با خدا و ذكر دايم تأمين مى شود. از نظر قرآن كريم، جهان آفرينش بيهوده خلق نشده، بلكه تمامى اجزا و عناصر تشكيل دهنده آن، براى هدف و غرض مشخصى خلق شده اند.» 14 بنابراين، نقطه آرمانى سلامت روان در اسلام، رسيدن به كمال مطلوب انسانى يعنى قرب پروردگار است. اما در روان شناسى معاصر، از ضرورت ارضاى نياز معنوى كه تنها با انس با خداوند رحمان امكان پذير است، يادى نشده است. براى مثال، در سلسله مراتب نيازهاى مازلو، از ذكر نيازهاى معنوى و الهى خبرى نيست. از ديدگاه مازلو، انگيزش اصلى و اساسى انسان سالم و ايمن، «خودشكوفايى» است. خودشكوفايى به معناى حداكثر شكوفايى مداوم توانايى ها، استعدادها و ظرفيت هاست. به اعتقاد مازلو، اين نياز ما را وامى دارد تا به حداكثر آنچه لياقتش را داريم تبديل شويم. 15 اما در اين ديدگاه و ساير نظريه هاى روان شناسى، حداكثر لياقت انسان، قرب پروردگار نيست، بلكه همه چيز در نيازهاى مادى و روانى او خلاصه مى شود، و ارزش ها، با محوريت انسان تعريف مى شوند، نه با مدار خداوند و ارزش هاى وحيانى. از اين رو، هيچ كس نبايد مانع آزادى انسان براى به حداكثر رساندن شهوت او شود. در اين تفكر، هيچ كس حتى خدا هم حقّ دخالت در امور شخصى افراد را ندارد. آدمى، هرچه را بخواهد، شايسته است. به تعداد آدم ها براى زندگى قانون وجود دارد. هر كس، خداى خويش است. اين تفكر، مروج اباحى گرى و لاابالى گرى در عرصه رفتار است. در اين منطق، آن كس كه دام فريب براى ديگران پهن مى كند كار زشتى انجام نمى دهد؛ چون بر اساس «مى خواهم» اوست. و كسى كه به خاطر خدا، غريزه جنسى اش را كنترل مى كند، براى خودش خوب است؛ زيرا اخلاق، نسبى است. اما در انديشه اسلامى، رفتارها يا زشتند و يا نيك، و ارزش هاى اخلاقى مطلق اند، نه نسبى.

     بر اساس آموزه هاى دينى، ميزان سلامت آدمى به ميزان دورى يا نزديكى او به منبع قدرت مطلق وابسته است. از اين رو، «اعتقاد به هدفمندى جهان آفرينش»، 16 «باور به جهان آخرت و جاودانگى انسان»، 17 «اعتقاد به دوبعدى بودن آدمى»، 18 «احساس مسئوليت و رنج بردن از جهالت و گمراهى ديگران»، 19 «بصيرت وصبورى ودعوت به صبر»، 20 «رضايت از زندگى، پيوسته خود را در محضر خداوند ديدن»، 21 و «اهل دعا بودن و به راز نشستن با خدا در خلوت» 22 برخى از ويژگى هاى شخصيت سالم در انديشه اسلامى هستند. از نگاه قرآن كريم، آنانى كه از يقينى استوار و معرفت دينى كامل برخوردارند و اهل عبادت و بندگى هستند، از روان سالم و آرامش حيرت انگيزى برخوردارند. 23 در سخت ترين شرايط زندگى، توكّل و اميدشان را از دست نمى دهند و حتى سخت كوشى و جهادشان هم ثمره ارتباط دائم آنان با خداست. ازاين رو،ادعاى سلامت شخصيت، بدون ارتباط با منبع وحى و خالق متعال، يك فريب بزرگ و ادعاى بى دليل به شمار مى رود.

دين و سلامت شخصيتى جوان

نسل جوان تنها قشر منحصر به فردى است كه بيشترين روحيه تأثيرپذيرى را داراست و به خاطر همين روحيه است كه دختران و پسران نوجوان و جوان، مورد توجه اصلى دستگاه هاى تبليغاتى استكبار جهانى، براى سوق دادن آنان به انحرافات اخلاقى و رفتارى در طول تاريخ بودند و سقوط حاكميت اسلامى در اندلس (اسپانياى فعلى) و يا سلطه غرب بر مسلمانان الجزاير، جنگ نرم و شبيخون فرهنگى (استفاده از جديدترين ابزار رسانه اى و تصويرى) براى فساد فكر و رفتار جوانان مسلمان ايرانى، بهترين گواه اين سخن است. به همين دليل، در روايات بر اهميت و برترى اين مقطع سنى تأكيد شده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «جوانى تان را قبل از فرارسيدن پيرى، غنيمت بدانيد.» 24 آن حضرت همچنين خطاب به والدين و مربيان مى فرمايد: «به شماها درباره نوجوانان و جوانان به نيكى سفارش مى كنم كه آنها دلى رقيق تر و قلبى فضيلت پذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را به رحمت الهى بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنان مرا پذيرفتند و با من پيمان محبت بستند، ولى پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند.» 25 بنابراين، در تمام عمر هيچ برهه اى مهم تر از دوره نوجوانى و جوانى نيست. براى جوان، سؤالات متعددى در باب چيستى جهان، رابطه او با جهان، هدف از خلقت عالم، هدف از زندگى، بهترين شيوه زندگى، گزينش ارزش ها و باورها مطرح است. تمام اين پرسش ها در راستاى تعيين هويت است، و نيز در جست وجوى معيارهايى است كه بتواند بر اساس آنها، در مورد رفتار خود و ديگران قضاوت كند. و در صورتى كه براى سؤالات خود، پاسخ درستى نيابد، بحران هويت رخ مى نمايد. به اعتقاد اريكسون، «هويتى را كه نوجوان (و جوان) درصدد است به طور روشن با آن مواجه شود اين است كه "او كيست؟" نقشى را كه بايد در جامعه ايفا نمايد چيست؟ آيا او كودك است يا بزرگسال؟» 26 بدين روى، دين اسلام مى تواند سؤالات بى شمار او را پاسخ دهد و در شكل گيرى شخصيت جوان، نقش بنيادين ايفا كند. به همين دليل، زندگى بريده از دين، معناى خود را از دست مى دهد. دين، آدمى را به سوى خدا و مبدأ كمال، دعوت كرده و شخصيت انسانى او را شكل مى دهد، به قلبش ثبات و آرامش مى بخشد و او را از سرگردانى نجات مى دهد. «آگاه باشيد! دل ها فقط با ياد خدا آرام مى گيرد.» (رعد: 28) اما از دستاوردهاى بحران هويت، فزونى اضطراب، نگرانى، دلهره، ديوانگى و جنون است. (طه: 124) از اين رو، خشونت و تجاوز جنسى، يكى از عواملى است كه امنيت و سلامت خانواده را در معرض نابودى قرار داده است. در دنياى امروز، بدترين نوع تجاوز، تجاوز جنسى توسط محارم خونى همانند پدر، برادر، و... مى باشد. اين نوع تجاوز در كشورهاى پيشرفته و مدرن به صورتى فراگير ظهور كرده و به مرور در آن كشورها به صورت يك هنجار اجتماعى درآمده است. سازمان «بريس» در سوئد طى گزارشى اعلام كرد: حدود 6 مورد از 10 مورد تجاوز، در خانه و معمولاً توسط پدر بيولوژيك دختر صورت مى گيرد. در ايالات متحده آمريكا نيز، پژوهش هاى زيادى كه از اواسط دهه 1970 درباه تجاوز جنسى انجام گرفته، فراگير بودن تجاوز جنسى و زنا با محارم در مورد زنان و كودكان را نيز تأييد كرده است. اين امر به صورت بسيار شايع توسط پدران، برادران، پدران ناتنى يا برادران ناتنى صورت مى پذيرد. سوءاستفاده جنسى از كودكان در كشور انگستان نيز، تا 90 درصد رشد را نشان مى دهد. 27 «انتشار اخبار مربوط به شيوع انواع فسادهاى اخلاقى در بين جوانان آمريكايى و غربى هر روز بيشتر مى شود. البته شبكه هاى آمريكايى وابسته به دولت آمريكا ترجيح مى دهند در اين خصوص سكوت نمايند و از فاجعه اى كه براى نوجوانان و دانش آموزان خود به واسطه پخش برنامه ها و فيلم هاى مستهجن هاليوودى ايجاد كرده اند سخن به ميان نياورند. روند رشد فساد در مدارس آمريكا حالتى تصاعدى داشته است. بر اين اساس، با گذشت هر سال بر شدت و ميزان انحرافات اخلاقى در اين مدارس افزوده مى شود. فسادهاى جنسى و اخلاقى و خشونت هاى ناشى از حمل اسلحه در ايالات متحده با يكديگر تلفيق شده اند و صحنه هاى غيرقابل تحمل را ايجاد نموده اند.» 28

عوامل و زمينه هاى شخصيتى گسترش روابط ناسالم دختران و پسران (زنان و مردان)

اغلب عشق هاى خيابانى ميان دختران و پسران، عشق هاى آتشين و تفنّنى است و كمتر از عشق منطقى مى توان نشان گرفت. عشق شهوانى يا آتشين، عشقى است كه به واسطه جذابيت و كشش هاى جسمانى و جنسى شكل مى گيرد. اين عشق (عشق در نگاه اول)، فاقد منطق است، كه با شدت آغاز شده و به سرعت فروكش مى كند. در تعريف عشق تفنّنى يا بازيگرانه نوشته اند: «اين عشق بيشتر متعلّق به دوران نوجوانى و جوانى است. افرادى كه بارها عاشق مى شوند، در اين طبقه قرار دارند. عشق هاى رمانتيك و زودگذر، ابراز ظاهرى عشق، كثرت گرا نسبت به شريك عشقى، در آن فريب خوردن وجود دارد. روابط در آن عميق نيست. روابط طولانى مدّت در آن غيرممكن است.» 29

    منشأ اغلب عشق هاى امروزين، نياز غريزى و طبيعى جنسى است، كه به دروغ آن را عشق مى نامند: «غريزه جنسى در انسان باعث ايجاد شديدترين نيازها در بشر گشته است. مرد ميل جنسى بيشترى در قبال زن دارد. از اين رو، مرد نيازمندتر از زن است. حال به جاى اينكه نياز خود را به طور واضح به وى بگويد چنين مى گويد: "من عاشق تو هستم و جانم را نثار تو مى كنم" بدين گونه، هم منّت دوست داشتن بر سر زن نهاده است و هم زن را تسليم خويش مى سازد و به محض اينكه رضايت جنسى برقرار شد، عشق نيز از ميان مى رود؛ زيرا از ابتدا عشق نبوده است. تقريبا اكثريت عشق هاى امروزه از اين دست مى باشند. به همين سبب، هر عشقى چند صباحى بيشتر طول نمى كشد. اين همان تبديل دروغين حرص و شهوت، به عشق و ايثار است. پس در واقع، عشق ابزارى است براى فريب و سلطه بر ديگران. اين است حقيقت عشق! بنابراين، عشق بزرگ ترين دروغ بشر امروز است كه خود را گرفتار كرده است و خود اسير فريب و دروغ خود گشته است. مردان به زنان گفتند كه ما عاشقيم. پس شما بايد تسليم اراده ما باشيد تا ما هر گاه كه بخواهيم شهوت خود را ارضا كنيم و چون نمى خواستند به هيچ عهد و پيمانى استوار باشند، پس همه عاشق شدند تا بى مسئوليتى و هوس بازى خود را به پاى عشق بنويسند.» 30 در اينجا به برخى از عوامل و زمينه هاى شخصيتى روابط دختر و پسر به اجمال اشاره مى گردد:

     1. بى هويتى و بى هدفى در زندگى

انسانى كه داراى هويت انسانى و دينى است، از وحدت هدف و رفتار برخوردار بوده و براى رسيدن به آن هدف و پايدارى در مسير حق، از هيچ تلاشى دريغ نمى ورزد. اما انسانى كه خودش را در كمتر از جايگاه انسانى مى بيند، بنده خدايان متعددى خواهد شد كه در زندگى از داشتن يك هدف مشخص و انسانى محروم است (زمر: 29). منظور از هويت، داشتن شناخت واقعى از خود و جامعه است. اين تصوير از شناخت واقعى خود، عمدتا توسط والدين و مربيان ترسيم مى شود. به همين علت، برخوردهاى پرورشى و تربيتى در مقطع كودكى از اهميت فراوانى برخوردار است. حال اگر هويت يابى، در اين دوره با مشكل روبه رو شود، فرد به بحران هويت دچار مى گردد. در ميان انواع هويت، هويت دينى يكى از نيازهاى اصيل انسانى به شمار مى آيد؛ زيرا خداجويى و گرايش به پرستش از نيازهاى فطرى اوست؛ به اين معنا كه فرد، مستقل از هرگونه يادگيرى، در درونش ميل به خدايابى و بندگى خدا را احساس مى كند. تجلّى چنين تمايلى، احساس تعهد در قبال ارزش هاى مكتبى و انجام رفتارهاى دينى است. بسيارى از رفتارهاى ضداجتماعى و ناسازگارانه نوجوانان را مى توان ريشه در بى هويتى آنان تعليل كرد. مسئوليت گريزى، دلزدگى و بى تفاوتى، از جمله آثار فقدان هويت هستند كه در عرصه دينى، در قالب بى توجهى به فرمان هاى الهى، بى علاقگى نسبت به ارزش ها، اماكن، مراسم و نمادهاى دينى بروز مى كند. «انحراف از فطرت الهى، سبب دوستى با شيطان و فراموشى ياد خداوند مى شود و در نتيجه، تعادل روانى انسان را بر هم مى زند و موجبات افسردگى و اضطراب را فراهم مى آورد.» 31

    با نگاهى عميق مى توان احساس هويت و بحران هويت دينى را در موقعيت هاى ذيل مشاهده نمود:

     الف) هدف از آفرينش آدمى، خلافت و جانشينى خدا در روى زمين است؛ يعنى انسان به جايگاهى برسد كه مظهر صفات جلال و جمال خداوند بشود، اما اگر آيين خلافت را به دست فراموشى بسپارد و براى خود وجودى مستقل قايل باشد، تصويرى دگرگون و غيرواقعى از خود ساخته و در نهايت، به بحران هويت دچار مى شود. هويت واقعى انسان به او اين احساس را مى دهد كه خود را موجودى سراسر فقر، عين ربط به خالق، سراپا نياز و مسكنت ببيند. ولى اگر خود را كسى فرض كند كه خود واقعى اش نيست، مصداق بارز بحران هويت در او شكل مى گيرد. از اين رو، در انديشه دينى قساوت دل، انعطاف ناپذيرى در برابر كلام حق، موعظه ناپذيرى و زنگار زدن دل و آنچه را كه قرآن كريم با تعابير «رين» «كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم» (مطففين: 14)، «زيغ» «في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ» (آل عمران: 7)، «طبع» «طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ»(محمد: 16)، «ختم» «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ»(بقره: 7)، بيان مى كند مى توان از علايم بحران هويت دانست.

     ب) اگر انسانى در سه حوزه عقيده، گفتار و عملكرد دينى، منسجم و هماهنگ عمل كند، هويت دينى شكل خواهد گرفت. محصول هرگونه ناسازگارى بين سه امر مذكور، احساسى است كه مى توان آن را، احساس بحران هويت دينى نام نهاد. همچنين هرگونه افراط و تفريط در سه امر مذكور، انحراف از فطرت دينى و نتيجه اش بحران هويت دينى است. 32

    بنابراين، جوانى كه خود را بنده خدا نبيند و هويت انسانى اش را درك نكند، چرا براى سلامت خود و جامعه، از لذت هاى مقطعى و تن دادن به روابط فسادانگيز دختر و پسر اجتناب ورزد؟... از اين رو، «تا آن زمان كه تلقّى ما از انسان و برداشت ما از خويش دگرگون نشده و نقش انسان مجهول مانده و بينش او از اين نقش، در حدّ تنوع، زندگى تكرارى مدار بسته، خوشى ها و سرگرمى ها، بازيگر شدن و بازيچه ماندن و تماشاچى بودن خلاصه شده باشد، حجاب هيچ مفهومى نخواهد داشت و چيزى جز نابودى شادى ها، عنوان نخواهد گرفت. آن گاه براى رهايى از آن هزاران عذرخواهى داشت.» 33 همچنين افراد با هويت ناسالم، براى رسيدن به آمال و آرزوهاى بلند و دست نيافتنى و مدينه فاضله اى كه رسانه هاى ملى و يا ماهواره ها تبليغ مى كنند، مرتكب جرايم مى شوند. گاهى اوقات هم ارتكاب جرايم را تنها به عنوان يك كار تفنّنى و براى گذران اوقات فراغت مى دانند، با اينكه ممكن است در خانه و محيط اطراف خود مشكل حادى هم نداشته باشند، ولى فقط به خاطر اينكه در چند روز زندگى خوش باشند، دست به ارتكاب اعمال خلاف عرف و اجتماع مى زنند. گاهى نيز افراد از نعمت خانواده و والدين بامحبت برخوردارند، اما به خاطر شكست در تحصيلات و ناتوانى در ادامه تحصيل، تحقير معلّمان و فشارهاى بى مورد والدين مجبور مى شوند خود را به گونه اى ديگر نشان دهند و اين حكايت از ميل به استقلال طلبى، قدرت طلبى و يا عافيت طلبى در نوجوانان و جوانان دارد كه به دليل عدم ارضاى صحيح آن، دست به ارتكاب اعمال ناشايست مى زنند. 34 عده اى از نوجوانان نيز به دليل روحيه تنوع طلبى و زياده خواهى و عدم تربيت صحيح و عدم هدايت درست اين غريزه طبيعى، دست به اعمال خلاف مى زنند. گاهى هم عده اى ممكن است داراى زندگى مرفهى باشند و هيچ گونه كمبود مالى و عاطفى نداشته باشند، ولى به دليل اينكه روحيه فاسدى دارند و بى بند و بارند و يا هدفى در زندگى ندارند، به بزهكارى و روابط ناسالم با دختران و پسران براى ارضاى نيازجنسى ويانياز عاطفى ميل پيدا مى كنند. 35

     2. عزت نفس پايين و احساس كهترى

عزت نفس يعنى اينكه فرد براى خود ارزش انسانى قايل باشد و به خود اهميت بدهد. اما كسى كه فاقد عزت نفس است و يا عزت نفس پايينى دارد، دايم در معرض اين پيام است كه شكست در تجربه ها، به معناى شكست تمام وجود آنهاست، و اين احساس، زمينه را براى تصميم گيرى هاى غيرمنطقى (ناپوشيدگى و خودنمايى، دوستى هاى ويرانگر و اعتيادها...)، براى جبران ضعف ها و عقده هاى درونى فراهم مى سازد، و به تدريج همه سرمايه هاى خدادادى اش را از دست مى دهد و سبب بروز مشكلاتى در رابطه با دوستان و ديگران مى شود. امام هادى عليه السلام فرمود: «هر كس خود را حقير و پست بشمارد، از شر او در امان نيستى!»؛ 36 يعنى انسانى كه از توانايى ها و عظمت انسانى اش غافل است، به خاطر بحران هويت، هرگز قادر نخواهد بود راه درست زندگى كردن را دريابد. و در مقابل، «كسى كه داراى كرامت نفس باشد (و عظمت وجودى اش را درك كند)،شهوات درپيش اوبى ارزش خواهندبود.» 37

     3. عدم ارضاى نياز عاطفى

عواطف و احساسات انسان، هميشه نقش كليدى در تصميم گيرى ها دارند. همه دختران و پسران طبيعتا خواستار محبتند و دوست دارند كه ديگران شخصيتشان را به حساب آورند، به آنان اهميت بدهند، ابراز عشق و علاقه كنند و... . اما عقل مى گويد: جوانان بايد اين نياز را در چارچوب زندگى مشترك و در محيط خانواده ارضا كنند، نه در خيابان؛ چراكه عشق هاى خيابانى (كه اغلب زمينه اش را خودنمايى و عشوه گرى در گفتار و پوشش لباس هاى غيرمتعارف فراهم مى سازد)، عشق هاى دروغينى اند كه براى سودجويى و بهره كشى از ديگران، صورت مى گيرد. متأسفانه كسانى كه در محيط خانوادگى، محبت لازم را نچشيده اند، بيشتر در معرض اين خطرند. «هنوز آدميان ژرفناكى گفتار پيامبر را درنيافتند كه چرا آن همه بر رعايت حقوق زنان و گراميداشت مقام آنان تأكيد مى ورزيد. او مى دانست زنان به موجب لطافت روحى، شيفته محبت و احترامند و اگر ايمان استوارى نداشته باشند، در پى سيراب ساختن حسّ محبت خواهى خويش، به شيوه هاى ناروا، رو خواهند كرد و خود و ديگران را به رنج و مخاطره مى افكنند.» 38 امام صادق عليه السلامفرمود: «خداوند بنده را به خاطر شدّت علاقه اى كه به فرزندش دارد، مورد ترحّم قرار مى دهد.» 39 بنابراين، عدم ارضاى نياز عاطفى از سوى والدين يا همسران، منشأ بسيارى از جلوه گرى ها و ناپوشيدگى بانوان مى شود، كه گاهى به جلوه هاى نامعمول جنسى منجر مى گردد. كارِن هورناى مى نويسد: ارتباط زيادى بين محبّت و تمايلاتِ جنسى وجود دارد؛ مثلاً، بسيارى از تمايلات و كشش هاى جنسى، اولش با مهربانى و دوستى صاف و ساده شروع مى شود، گاهى هم شخص ممكن است داراى تمايلات جنسى باشد، ولى خودش آن را با تمايل به مهرورزى اشتباه كند، چنان كه كشش هاى جنسى هم ممكن است انگيزه احساسات محبت آميز باشد يا كم كم مبدّل به احساسات محبت آميز گردد. پس ارتباط نزديكى بين تمايلات جنسى و احساسات محبت آميز وجود دارد، هرچند اينها دو نوع احساس متفاوت مى باشند.» 40

     4. يأس

«از رحمت خدا مأيوس نباشيد؛ زيرا جز مردم كافر از رحمت خدا مأيوس نمى شوند.» (يوسف: 87) نوجوان و جوانى كه به توانمندى هايش اعتماد دارد و براى آينده اش اهداف و آرزوهاى بلند، متناسب با استعدادها و علايقش ترسيم كرده است، با اميد به آينده اى زيبا و درخشان، از هيچ تلاشى دريغ نمى ورزد. اما در دنياى يك انسان مأيوس، هيچ تصميم زيبايى خلق نمى شود. انسان مأيوس، در دنيايى از حسرت، اندوه، اضطراب، افسردگى، اعتياد، تنبلى، احساس فقر و ندارى و روابط غيرطبيعى و ناسالم به سر مى برد. او خودش را فقير و حقير مى شمارد. از اين رو، به لذات آنى و زودگذر (پوشش نامتعارف و جلوه نمايى فسادآور) تن مى دهد، در حالى كه خود او اگر لحظه اى عاقلانه بينديشد و از زندان باورهاى غيرمنطقى و عواطف و احساسات منفى (يأس، احساس پوچى و نفرت از خود) رها شود، بهتر از ديگران مى داند كه به كدامين سو در راه است. او در حال معامله با شيطان، دشمن آشكار انسان، است و هر روز از هويت انسانى اش و از خدايى كه مهربان ترين است فاصله مى گيرد.

     5. ضعف حيا

طريحى مى گويد: «حيا عبارت است از انقباض (گرفتگى) و انزوا (دورى گزينى) از كار زشت، به جهت ترس از مذمّت مردم.» 41 و در اصطلاح، عبارت است از محصور شدن نفس و انفعال (درماندگى) آن در ارتكاب حرام هاى شرعى و عقلى و عرفى، به خاطر ترس از سرزنش و نكوهش مردم. 42 وقتى از امام صادق عليه السلام سؤال مى شود كه مبانى اش در زندگى چيست، به چهار مطلب اشاره مى كند كه يكى از آنها اين است: «دانستم كه خداوند بر من مطلع است پس شرم كردم.» 43 قرآن مجيد، هنگام طرح داستان خلوت كردن زليخا با حضرت يوسف عليه السلام، در بيان علت امتناع حضرت يوسف عليه السلاممى فرمايد: «و در حقيقت، (آن زن) آهنگ وى كرد، و (يوسف نيز) اگر برهان پروردگارش را نديده بود، آهنگ او مى كرد.» (يوسف: 24) امام سجاد عليه السلامدر تفسير «برهان پروردگار» مى فرمايد: زن عزيز مصر، به سوى بت رفت و پارچه اى بر روى آن انداخت. يوسف از او پرسيد: براى چه اين كار را كردى؟ پاسخ داد: شرم دارم از اينكه اين بت، ما را ببيند! در اين هنگام يوسف به وى گفت: «آيا تو شرم مى كنى از چيزى كه نه مى شنود و نه مى بيند و نه مى فهمد و نه مى خورد و نه مى نوشد؛ ولى من شرم نكنم از كسى كه بشر را آفريده و او را دانش آموخته است؟!» 44 آنچه باعث حياى زليخا شد، ناظر بودن بت بود و آنچه مايه شرم حضرت يوسف عليه السلام شد، اين بود كه خداوند، آگاه و ناظر بر اعمال بشر است. امام صادق عليه السلام نيز با اشاره به نظارت فرشتگان بر اعمال آدمى مى فرمايد: «هر كه در خلوت، زمينه گناه برايش فراهم شود و خداوند متعال را مراقب خود بداند و از فرشتگان نگهبان، حيا كند، خداوند همه گناهان او را مى آمرزد، هرچند به اندازه گناهان جنّ و انس باشد. 45 بنابراين، اسلام منهاى حيا، اسلامى كامل، اما عريان و نازيباست. در حقيقت، حيا، لباسى است كه اسلام عريان را، زيبايى، آراستگى و چشم نوازى مى بخشد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «اسلام، عريان است و حيا، لباس آن است.» 46 امام على عليه السلام در اين باره فرموده است: «بهترين لباس دين، حياست.» 47 امام صادق عليه السلام هم مى فرمايد: «حيا از ايمان و ايمان در بهشت است.» 48 «حيا و ايمان، در يك رشته و همدوش همند؛ چون يكى برود، ديگرى هم خواهد رفت.» 49 واقعا اگر دخترى، باحيا باشد، هرگز در مقابل صدها چشم كه او را برانداز مى كنند، به نمايشگرى نمى پردازد. به راستى اگر يك دختر جوان، ارزش وجودى اش و هدف از آفرينش خويش را بداند، آيا خود را در معرض نگاه هاى آلوده و مسموم ديگران قرار مى دهد؟ و يا اگر يك پسر، قدر و قيمت انسانى خود را بداند و از حيا برخوردار باشد، آيا هرگز اجازه چشم چرانى و امثال آن را به خود مى دهد؟

     6. حاكميت انديشه هاى سكولار و فردگرايانه

اومانيسم و سكولاريسم، جوهره فرهنگى عصر جديد غرب است. در تفكر اومانيستى، انسان جاى خدا مى نشيند و انسان، محور همه چيز، خالق همه ارزش ها و ملاك تشخيص خير و شر مى شود. «اومانيسم، يعنى حاكميت اميال.» 50 از اين رو، خدايان زر و زور، با استفاده از رسانه هاى نوين و ايجاد شبكه هاى ماهواره اى، فرهنگ ضدانسانى خود را به شدت تبليغ مى كنند، تا راه براى گسترش ليبراليسم جنسى، فردگرايى افراطى، عادى سازى روابط دختر و پسر و حذف اعتقادات وحيانى هموار گردد. به راستى كسى كه خدا را فراموش كرده و از فوايدِ دستورات حيات بخش اسلام آگاهى ندارد، از چه نوع پوششى دفاع مى كند؟ و چرا به ارتباطات ويرانگر، براى ارضاى نياز عاطفى و جنسى نپردازد؟ قرآن كريم درباره اين افراد مى فرمايد: «تنها ظاهرى از زندگى دنيا را مى شناسند و آنان از آخرت [كه سراى ابدى و داراى نعمت هاى جاودانى و حيات سرمدى است] بى خبرند.» (روم: 7)

نتيجه گيرى

بنابراين، هم شخصيت فرد در رفتارها و عواطف و چگونگى عكس العمل هاى فرد در مواجهه با رويدادهاى زندگى نقش اساسى دارد و هم رفتارها به تدريج در شكل گيرى ملكات، عادات و در نتيجه در شخصيت او مؤثرند. از اين رو، براى ايجاد و يا تغيير رفتار در انسان (كودك و نوجوان...) در گام اول بايد ساختار شخصيتى و هويتى اش را به گونه اى تربيت كرد، تا در فرد انگيزه لازم، براى انجام آن رفتار يا ترك آن به وجود آيد، تا نظام باورها، انديشه ها، ويژگى هاى روحى، اخلاقى و عادات فرد تغيير نكند، نمى توان انتظار داشت كه رفتارها، عواطف و احساسات منفى اش در جهت مثبت و عقلانيت تغيير كنند. بنابراين، اگر جوانان عزيز كشورمان، از هويت انسانى و دينى برخوردار نباشند، يعنى هدف آفرينش انسان را ندانند، ندانند كه چرا بايد نماز بخواند، چرا بايد رفتارها و عواطفشان را با قوانين الهى تنظيم كنند و چرا نبايد زنان و مردان نامحرم، با هم روابط خارج از كانون خانواده برقرار كنند، و از اين رفتارها، در فرايند تعليم و تربيت، متنفر نشوند، هيچ اميدى براى سلامت فكرى و رفتارى آنان وجود ندارد. از انسانى مى توان انتظار احترام به ارزش هاى دينى و اسلامى را داشت كه با خدا آشتى كرده باشد. او را از همه كس بيشتر و بيشتر دوست بدارد. خود را عبد، فقير و بنده او بداند. بنابراين ابعاد شناختى (خداباورى، معادباورى و خودشناسى)، روانى (اميدوارى، با حيا بودن، داشتن عزت نفس و خودباورى)، و عاطفى (حب و بغض ها با محوريت الهى، دوستى ها و دشمنى ها)، نقش اساسى در حلّ معضل روابط ناسالم دختران و پسران دارد. از اين رو، بر والدين، معلمان، استادان و حوزويان است كه تا دير نشده، براى نجات نسل نوخاسته اقدام مسئولانه و سازنده اى انجام دهند تا جلوى گسترش فساد حاكم در روابط دختران و پسران را بگيرند، و با تلاش مستمر در جهت آموختن مهارت هاى زندگى خدمتى ماندگار به اسلام و سلامت خانواده و بهداشت روانى و رفتارى نوجوانان و جوانان نمايند.


پي‌نوشت‌ها:

1 . Personality.

2 ـ على اكبر دهخدا، فرهنگ دهخدا؛ حسن عميد، فرهنگ عميد، ذيل واژه شخصيت.
3 ـ لورنس اى پروين و اوليور پى جان، شخصيت نظريه و پژوهش، ترجمه محمدجعفر جوادى و پروين كديور، ص 3؛ ر.ك: يوسف كريمى، روان شناسى شخصيت، ص 10.

4 . H. C. Warren.

5 ـ سعيد شاملو، مكتب ها و نظريه ها در روان شناسى شخصيت، ص 10.
6 ـ ربرتو مايلى، ساخت، پديدآيى و تحول شخصيت، ترجمه محمود منصور، ص 17.
7 ـ ابوحامد غزالى، احياء علوم الدين، ترجمه مؤيدالدين خوارزمى، ج 3، ص 93.
8 ـ همان، ص 97.
9 ـ على اصغر احمدى، روان شناسى شخصيت از ديدگاه اسلامى، ص 12ـ14.
10 ـ حسين بن محمد راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودى، ص 462.
11 ـ سيد محمدتقى مدرسى، تفسير هدايت، ج 6، ص 299.
12 ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، ج 13، ص 263.
13 ـ سيدروح اللّه موسوى خمينى، چهل حديث، ص 183ـ184.
14 ـ عبداللّه نصرى، فلسفه آفرينش، ص 268.
15 ـ دوان شولتز و الن شولتز سيدنى، نظريه هاى شخصيت، ص 364.
16 ـ ذاريات: 56.
17 ـ بقره: 82؛ آل عمران: 107.
18 ـ حجر: 29؛ ص: 72.
19 ـ شعراء: 3.
20 ـ عصر: 1ـ3.
21 ـ علق: 14.
22 ـ اعراف: 55.
23 ـ بقره: 277.
24 ـ فضل بن حسن طبرسى، مكارم الاخلاق، ترجمه سيدابراهيم ميرباقرى، ج 2، ص 385.
25 ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 12، ص 280.
26 ـ محمدرضا محمدى، «جنبه هاى مهم شخصيت نوجوان»، معرفت، ش 38، ص 28ـ39.
27 ـ دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، «پوشش و آرايش، آسيب ها و راهبردها»، حوراء»، ش 9، ص 3.
28 ـ «وضعيت تكان دهنده فساد در مدارس غرب»، روزنامه رسالت، ش 6286، 16 آبان 1386، ص 18.
29 ـ سايت علمى دانشجويان ايران، روان شناسى خانواده و ازدواج، انواع عشق، www.daneshju.ir
30 ـ پوران ميرشاهى، ماده وجود زن، ص 244.
31 ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 220.
32 ـ غلامرضا متقى فر، «هويت و بحران هويت»، معرفت، ش 87، ص 86ـ101.
33 ـ مسعود پورسيدآقايى، حجاب ميوه شناخت، ص 25.
34 ـ محمد فولادى، «علل و عوامل پيدايش آسيب هاى اجتماعى و راه هاى پيشگيرى از آن»، معرفت، ش 91، ص 38، به نقل از: ايران جوان، ش 149، ص 4.
35 ـ محمد فولادى، بررسى ميزان و عوامل اقتصادى ـ اجتماعى مرتبط با سرقت در ميان جوانان شهر قم، ص 38.
36 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 72، ص 301.
37 ـ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حكمت 449.
38 ـ يوسف غلامى، جلوه نمايى زنان و نگاه مردان، ص 169.
39 ـ محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 6، ص 50.
40 ـ ابوالقاسم مقيمى حاجى، جوانان و روابط، ص 56.
41 ـ فخرالدين طريحى، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسينى، ج 1، ص 112.
42 ـ ملّامهدى نراقى، جامع السعادات، ج 3، ص 46.
43 ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 78، ص 228.
44 ـ همان، ج 2، ص 266.
45 ـ محمدبن على صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 411.
46 ـ همان، ص 346.
47 ـ عبدالواحدبن محمد تميمى آمدى، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، ح 2997.
48 ـ محمدبن يعقوب كلينى، همان، ج 2، ص 106.
49 ـ همان.
50 ـ آنتونى. آر. بلاستر، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ترجمه عباس مخبر، ص 206.


 منابع

ـ احمدى، على اصغر، روان شناسى شخصيت از ديدگاه اسلامى، چ ششم، تهران، اميركبير، 1387.
ـ بلاستر، آنتونى آر.، ظهور و سقوط ليبراليسم غرب، ترجمه عباس مخبر، تهران، مركز، بى تا.
ـ پِروين، لورنس اى و اوليور پى. جان، شخصيت (نظريه و پژوهش)، ترجمه محمدجعفر جوادى و پروين كديور، تهران، آييژ، 1381.
ـ پور سيدآقايى، مسعود، حجاب ميوه شناخت، قم، حضور، 1385.
ـ تميمى آمدى، عبدالواحد، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1366.
ـ دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، «پوشش و آرايش، آسيب ها و راهبردها»، حوراء، ش 9، دى 1382، ص 3ـ12.
ـ دهخدا، على اكبر، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران، بى تا.
ـ راغب اصفهانى، حسين بن محمد، المفردات فى غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودى، بيروت، دارالعلم الدارالشاميه، 1412ق.
ـ شاملو، سعيد، مكتب ها و نظريه ها در روان شناسى شخصيت، تهران، چهر، 1363.
ـ شولتز، دوان، شولتز، سيدنى الن، نظريه هاى شخصيت، چ نهم، تهران، مؤسسه نشر ويرايش، 1385.
ـ صدوق، محمدبن على، من لا يحضره الفقيه، چ دوم، قم، جامعه مدرسين، 1404ق.
ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ پنجم، قم، جامعه مدرسين، 1417ق.
ـ طبرسى، فضل بن حسن، مكارم الاخلاق، ترجمه سيدابراهيم ميرباقرى، چ دوم، تهران، فراهانى، 1365.
ـ طريحى، فخرالدين، مجمع البحرين، تحقيق سيداحمد حسينى، چ سوم، تهران، كتابفروشى مرتضوى، 1375.
ـ غزالى، ابوحامد، احياء علوم الدين، ترجمه مؤيدالدين خوارزمى، تهران، علمى و فرهنگى، 1364.
ـ غلامى، يوسف، جلوه نمايى زنان و نگاه مردان، چ سوم، قم، لاهيجى، 1384.
ـ فولادى، محمد، «علل و عوامل پيدايش آسيب هاى اجتماعى و راه هاى پيشگيرى از آن»، معرفت، ش 91، تير 1384، ص 34ـ46.
ـ ـــــ ، بررسى ميزان و عوامل اقتصادى اجتماعى مرتبط با سرقت در ميان جوانان شهر قم، قم، سازمان مديريت و برنامه ريزى، 1382.
ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، چ دوم، تهران، اسلاميه، 1362.
ـ متقى فر، غلامرضا، «هويت و بحران هويت»، معرفت، ش 87، اسفند 1383، ص 86ـ101.
ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلاميه، 1373.
ـ محمدى، محمدرضا، «جنبه هاى مهم شخصيت نوجوان»، معرفت، ش 38، بهمن 1379، ص 28ـ39.
ـ مقيمى حاجى، ابوالقاسم، جوانان و روابط، قم، مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، 1380
ـ موسوى خمينى، سيدروح اللّه، چهل حديث، چ پنجم، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1373.
ـ ميرشاهى، پوران، ماده وجود زن (كندوكاوى درباره ذات زنانگى)، تهران، ميرشاهى، 1382.
ـ نصرى، عبداللّه، فلسفه آفرينش، قم، معارف، 1382.
ـ «وضعيت تكان دهنده فساد در مدارس غرب»، روزنامه رسالت، ش 6286، 16 آبان 1386، ص 18.