پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) و نظام قشربندى اجتماعى

پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله)
و نظام قشربندى اجتماعى

محمّداسلم جوادى

چكيده

هرچند تجربه تاريخى صدر اسلام ابعاد و سويه هاى مختلفى دارد كه هر كدام مى تواند موضوع تحليل متفاوتى قرار گيرد، اما تجربه مبارزه اسلام با اشكال گوناگون نابرابرى، كه بر بنياد نفى ارزش ها و سرشت مشترك انسانى استوار است، تجربه اى است كه ويژگى متمايزى به اسلام نسبت به ديگر اديان آسمانى داده است. اين نوشتار با نگاهى به آموزه ها و ابعادى از حيات اجتماعى پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)، زوايايى از اين بحث، دست كم در حد طرح مسئله را مورد بررسى قرار مى دهد.

مقدّمه

قشربندى اجتماعى، معادل «social stratification» در زبان انگليسى است. اين واژه در ادبيات جامعه شناسى از واژگان زيست شناختى و زمين شناختى از ريشه «strata» به عاريت گرفته شده است كه به لايه هاى روى هم چيده شده زمين اشاره دارد. اما در جامعه شناسى، همان گونه كه گيدنز گفته است، به «نظام ساخت يافته اى از نابرابرى ميان گروه بندى هاى مختلف اجتماعى» اطلاق مى شود1 هسته نظام قشربندى «نابرابرى اجتماعى»2 است و نابرابرى اجتماعى بدين معناست كه انسان ها از يك سو به طور يكسانى از امكانات، فرصت ها و مزيت هاى اجتماعى بهره مند نيستند و از سوى ديگر، اين بهره مندىِ نابرابر پيامد وضعيتى است كه در آن انسان ها با استفاده از زور و امكاناتى كه موقعيت پايگاهى آنها در اختيارشان قرار داده، حقوق، حيثيت و آزادى افراد و گروه هاى ضعيف تر را مورد تعرّض و تعدّى قرار مى دهند. در يك كلام، نابرابرى محصول بهره كشى و ستمِ ساختمند انسان بر انسان است.

نابرابرى اجتماعى و نظام قشربندى يكى از كهن ترين و قديمى ترين پديدارهاى اجتماعى است. در فرايند تاريخى، جوامع انسانى همواره قشربندى را به عنوان يك امر دايمى، اما با چهره ها و وجوه متغير تجربه نموده اند. اينكه چه وجهى از نظام قشربندى و نابرابرى اجتماعى در جامعه غالب باشد بستگى به ساخت، نظام اجتماعى ـ فرهنگى و وضعيت تاريخى دارد كه يك جامعه معين در آن قرار دارد. مدل قشربندى اجتماعى بسته به وضعيت تاريخى و متغيرهاى ساختى جوامع همواره در حال تغيير بوده، اما در هر صورت، سطحى از نابرابرى و درجه بندى ميان انسان ها وموقعيت هايى را كه انسان ها يا گروهى از انسان ها در درون آن قرار مى گيرند، به لحاظ ميزان بهره مندى از مزايا، فرصت ها و كيفيت هاى زندگى انسانى همواره بازتوليد نموده است. نمى توان جامعه اى را يافت كه سطحى از ناهمسانى در چينش سلسله مراتبى موقعيت ها و به تبع آن، افرادى كه در درون اين موقعيت ها قرار مى گيرند، در آن وجود نداشته باشد. اما آيا اين چينش سلسله مراتبى موقعيت ها و تفاوت در ميزان دست يابى انسان هاى گوناگون به مزايا و فرصت هاى اجتماعى يك امر طبيعى است و از بنيادهاى قابل توجيه برخوردار است، يا اينكه اين نابرابرى بنياد ظالمانه و ناموجّهى دارد كه توسط افراد و گروه هايى كه موقعيت برتر، سلطه و زور بيشترى دارند بر ساير انسان ها و گروه هاى اجتماعى تحميل شده است؟

جامعه شناسان اغلب در تحليل اين مسئله به دو رويكرد متفاوت و حتى متعارض روى آورده اند. برخى از جامعه شناسان كه اغلب با نگاه كاركردى پديده هاى اجتماعى را بررسى مى كنند، تحليل نسبتاً محافظه كارانه اى از نظام قشربندى و نابرابرى اجتماعى ارائه نموده اند. آنها به نحوى درصدد مشروع سازى وضعيت نابرابرى ميان انسان ها برآمده و وجود قشربندى در حيات اجتماعى را بر اساس ضرورت ساختى تبيين نموده اند. از نظر آنها، نظام قشربندى موجب مى گردد كه نظام اجتماعى پايدارى و بقاى خويش را حفظ كند; چه اينكه تنها نظام قشربندى است كه از طريق در نظر گرفتن پاداش هاى مختلف و درجه بندى شده، مى تواند افراد را براى پُركردن موقعيت هاى ناخوشايند اما حياتى براى بقاى نظام اجتماعى، سوق دهد.3 اما از سوى ديگر، گروهى از جامعه شناسان، با محافظه كار خواندن رويكرد كاركردى ـ ساختى و اينكه چنين تحليلى در عمل به نفع گروه مسلط مى انجامد، رويكرد راديكال و ستيزه جويانه اى نسبت به تبيين قشربندى اجتماعى اتخاذ نموده اند. اين دسته از جامعه شناسان نظريه ديگرى تحت عنوان نظريه «كشمكش» مطرح نموده اند كه مطابق آن، جامعه همواره سطوحى از ناسازگارى و كشمكش را تجربه مى كند. نظم و انسجام اجتماعى از طريق به كارگيرى قدرت و فراگردهايى كه به اعمال زور و سلطه منتهى مى شوند، به وجود مى آيد.4 از نظر آنها، نظام نابرابرى اجتماعى فاقد اقتضاى ساختى بوده و از توجيه كافى برخوردار نيست. ناهمسانى انسان ها در موقعيت هاى گوناگون ناشى از سيطره داشتن روابط معطوف به قدرت و ثروت در مناسبات اجتماعى ميان انسان هاست كه بر اساس آن، گروه هايى كه از موقعيت و امكانات اجتماعى برترى برخوردارند، نه تنها تلاش مى كنند كه گروه هاى ضعيف تر را تحت سلطه و كنترل خود داشته باشند، بلكه با اجبار نمادها، ارزش ها، باورها و الگوهاى رفتارى خويش را نيز بر آنان تحميل مى كنند.5 به هر صورت، از نظر طرفداران نظريه «كشمكش»، نابرابرى امرى فاقد توجيه بوده و از بنياد ظالمانه برخوردار است.

قشربندى در اسلام

از نظرگاه اسلامى مى توان نابرابرى و قشربندى موجود در نظام اجتماعى را از زوايه هاى گوناگون تحليل كرد. الگوها و گونه هاى مختلف نابرابرى و نظام قشربندى از وضعيت يكسانى برخوردار نيستند. بسته به اينكه چه الگويى از قشربندى وجود داشته باشد، مناسبات حاكم بر آن نيز متفاوت است. تمايز موقعيت ها و ميزان متفاوتى از پاداش و مزايايى كه به آنها تعلق مى گيرد تا حدى امرى اجتناب ناپذير است. از اين رو، از نگاه اسلام تا زمانى كه تفاوت ها و تمايزها منجر به نابودى ارزش هاى اصيل و ذاتى انسانى همانند كرامت، عدالت، آزادى و معنويت در جامعه و مناسبات حاكم ميان انسان ها نشود، امرى پذيرفته شده است. اما زمانى كه نظام قشربندى و تمايز موقعيتى افراد ماهيت ناانسانى به خود بگيرد، به گونه اى كه وجود، استمرار و فراگ