مصحف اميرالمؤمنين على عليه السلام و ترتيب آن

معرفت سال بيست و يكم ـ شماره 180 ـ آذر 1391، 69ـ83

فاطمه ژيان*

چكيده

مصحف حضرت على (ع) از آن نظر كه نخستين مصحف جامع، نخستين تفسير مدوّن قرآن و نخستين كتاب در مباحث علوم قرآنى است، اهميت ويژه اى دارد. بحث درباره محتواى مصحف مزبور در ذيل مسئله تحريف يا عدم تحريف قرآن، و ترتيب آيات و سور آن در ذيل مباحث توقيفى يا اجتهادى بودن ترتيب آيات و سور مطرح مى شود.

مسئله اساسى در مقاله حاضر، طرح نظريات گوناگون درباره ترتيب مصحف اميرمؤمنان (ع) و بررسى دلالت ادلّه مطرح شده از سوى قايلان مغايرت ترتيب اين مصحف با ترتيب قرآن در دسترس ماست. هدف اصلى از طرح اين مسئله روشن ساختن اين مطلب است كه اگر ترتيب آن مصحف شريف به درستى و به طور قطع روشن نباشد، هرگز در توقيفى يا اجتهادى بودن ترتيب آيات و سور، نمى توان بر آن تكيه نمود.

مقاله پيش رو روشن خواهد كرد كه دلايل مورد استناد از سوى قايلان نزولى بودن ترتيب آن مصحف تام نبوده و دلالت مهم ترين مدرك آنان (روايات و گزارش هاى تاريخى) خالى از صراحت است. روش به كار گرفته شده در اين مقاله، مسئله پژوهى و اسنادى ـ تحليلى است.

 

كليدواژه ها: مصحف، قرآن، على(ع)، ترتيب، نزول، آيات، سور.


* دانشجوى دكترى علوم قرآن و حديث دانشكده اصول دين.                                                         fa.jian@yahoo.com

دريافت: 19/4/90 پذيرش: 16/6/91.


مقدّمه

مصحف حضرت على (ع) قرآنى است كه ايشان بلافاصله پس از رحلت پيامبر گرامى صلي الله عليه و اله جمع آورى نمودند و علاوه بر آيات قرآنى، توضيح، تبيين و تفسير آيات را، كه آموخته هايى از محضر حضرت رسول صلي الله عليه و اله بود، به آن افزودند. حضرت اميرالمؤمنين (ع) پس از فراهم آوردن اين مصحف شريف، آن را به مردم عرضه كردند، اما خلفا از بيم تفاسير و شأن نزول هاى مكتوب در مصحف و صحّه گذاشتن بر سياست منع نگارش روايات، از پذيرش مصحف حضرت اعراض نمودند.1

بحث درباره مصحف حضرت على (ع) از ديرباز، مورد توجه قرآن پژوهان و بخصوص تاريخ قرآن پژوهان بوده و در كتب تاريخ قرآن و تاريخ جمع آورى قرآن از آن مصحف عزيز بحث شده است. از سوى ديگر، به دليل اشتمال آن مصحف بر روايات تفسيرى در حوزه «تاريخ تفسير» و گاه در «تاريخ حديث»، به اجمال و تفصيل به اين موضوع پرداخته شده است. از جمله اين كتب مى توان به تاريخ قرآن، تأليف محمود راميار و تاريخ قرآن نوشته آيت اللّه معرفت و پژوهشى در تاريخ قرآن از سيدمحمدباقر حجتى و مقدّمه مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار از عبدالكريم شهرستانى اشاره نمود.

همچنين برخى از كتاب ها اختصاصا به مصحف حضرت على (ع) پرداخته اند؛ همانند مصحف حضرت على (ع) از محمدعلى ايازى و پژوهشى در مصحف امام على (ع) نوشته جعفر نكونام.

مقاله حاضر از ميان مسائل گوناگون مربوط به مصحف حضرت على (ع) تنها به مسئله ترتيب آن مصحف شريف پرداخته و پس از طرح دلايل مطرح شده از سوى طرف داران ديدگاه نزولى بودن ترتيب مصحف، ادلّه آنان را نقد و بررسى مى كند و در نهايت، به نقد نظريه اى مى پردازد كه دو نظرِ ترتيب نزولى مصحف و ترتيب توقيفى قرآن را مى پذيرد.

يكى از جنبه هايى كه در بيشتر نوشتارها درباره ترتيب مصحف حضرت على (ع) از آن غفلت شده روشن نمودن مراد از ترتيب مصحف است كه آيا مراد صاحب نظران ترتيب سور است يا ترتيب آيات و سور هر دو؟ اين مقاله پيش از پرداختن به دلايل ديدگاه هاى گوناگون، ابتدا به تبيين اين مسئله مى پردازد.

سؤال اصلى، كه گفتار حاضر درصدد پاسخ گويى به آن است اين است كه آيا تصوير واضح، دقيق و قطعى ازترتيب مصحف حضرت على (ع) وجود دارد؟

در كنار پاسخ گويى به اين پرسش، سؤالات فرعى ديگرى مطرح است؛ همانند اينكه ترتيب آيات و سور قرآن توقيفى است يا اجتهادى؟ ديدگاه هاى گوناگون درباره ترتيب مصحف حضرت على (ع) چيست؟ دلايل روايى معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف امام، كدام است؟ آيا دلايل طرح شده از سوى آنان قابل خدشه و نقد است؟ دلايل عقلى بر نزولى بودن ترتيب مصحف امام چيست؟ آيا مى توان به گونه اى بين نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) و توقيفى بودن ترتيب آيات و سور جمع نمود؟

مقاله پيش رو ابتدا به بيان نظرات گوناگون درباره ترتيب آيات و سور قرآنى و پس از آن، به تبيين مفهوم ترتيب مصحف حضرت على (ع) نزد معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف پرداخته و دلايل روايى بر نظر اخير و نقدهاى بيان شده بر آنان را بررسى و نقد مى كند، سپس دلايل عقلى برنزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) مطرح مى نمايد و در آخر، امكان جمع بين نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) و توقيفى بودن ترتيب آيات و سور را بررسى مى كند.

بررسى هاى لغوى و اصطلاحى

در كتاب هاى لغت، براى ريشه «ص ح ف» معانى انبساط، گسترده شدن،2 و بيان و «مصحف» مجموعه نوشتارى ذكر شده كه در بين دو جلد قرار داده شده است.3

واژه «مصحف» در برخى روايات حضرت رسول صلي الله عليه و اله به عنوان يكى از اسامى قرآن و بخصوص قرآن مكتوب به كار رفته است،4 اما بايد توجه نمود كه در عصر نزول، «مصحف» نام اختصاصى قرآن نبوده و گويا پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و اله اين نام به قرآن اختصاص يافته است. برخى معتقدند: اين نام گذارى در زمان رسول مكرّم صلي الله عليه و اله صورت گرفته است.5

مراد از «مصحف حضرت على (ع)» قرآنى است كه ايشان بلافاصله پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه و اله جمع نمودند.

در اين گفتار، مراد از «توقيفى بودن» ابتنا بر رأى حضرت رسول صلي الله عليه و اله با تكيه بر وحى الهى است، و مراد از «اجتهادى بودن» ابتنا بر سليقه و ذوق ديگران، به ويژه صحابه و نداشتن جنبه تشريع الهى است. مراد از «نزولى بودن ترتيب مصحف» مرتب شدن آن بر اساس ترتيب نزول قرآن است، و مراد از «روايت» تنها نقل سخنان ائمّه اطهار عليهم السلام نيست، بلكه مراد گزارش هايى از سخنان، اقوال و تقريرات ائمّه اطهار عليهم السلام ـ البته از باب توسعه استعمال ـ و صحابه و تابعان است.

ترتيب آيات و سور در قرآن

بنابر نظر بيشتر صاحب نظران علوم قرآنى و تفسير، ترتيب آيات در سور قرآن مجيد توقيفى بوده و براساس نظر رسول خدا صلي الله عليه و اله و با اشاره وحى، صورت شده است.6 در كنار دلايل بيان شده توسط توقيفيان، مى توان اضافه نمود كه اگر بخواهيم بپذيريم ترتيب برخى از آيات توقيفى نيست ـ بلكه اجتهادى است ـ دو احتمال قابل تصوّر است:

احتمال اول: در زمان حيات حضرت رسول صلي الله عليه و اله برخى از آيات قرآن جاى مشخصى در بين سور نداشته و بعدها توسط صحابه جاى آن آيات مشخص شده است. مردود بودن اين احتمال واضح و روشن است و هيچ كس مدعى آن نشده است.

احتمال دوم: در زمان نزول قرآن، جايگاه تك تك آيات در سور مشخص شده، اما بعدها در جريان جمع آورى قرآن در زمان ابوبكر يا عثمان مكان آيات تغيير پيدا كرده است. در ردّ اين نظر، بايد به نكات ذيل توجه داشت:

1. اهتمام مسلمانان در حفظ و نگه دارى قرآن و تعصب آنان در صيانت قرآن از هرگونه تغيير و تبديل، مانع جابه جايى آيات بوده است.7

2 آيات سور حكم يك مجموعه واحد داشته، نظم و انسجام آيات با توجه به جنبه شيوايى و فصاحت، همين ترتيب كنونى را اقتضا دارد و چون يكى از ابعاد اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است، بنابراين، جابه جايى آيات سبب بر هم خوردن اعجاز قرآن مى شود. به عبارت ديگر، پذيرش جابه جايى برخى آيات،مستلزم پذيرش برهم خوردن اعجازِآنهاست.

در مقابل دلايل مطرح شده از سوى قايلان به توقيفى بودن آيات قرآن، گروهى اندك نيز در مقام اثبات اجتهادى بودن برخى آيات، گفته اند: اولاً، اگر به رواياتى استناد كنيد كه مى گويند: پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله خود جاى برخى آيات را در بين سور مشخص كرده است، خواهيم گفت: اين دست روايات اندك بوده و درباره جايگاه چند آيه بيشتر نيست و نمى توان از آن قانون كلى استخراج كرد و ادعا نمود كه جايگاه تمامى آيات توسط شخص پيامبر صلي الله عليه و اله مشخص شده است. ثانيا، اگر به قرائت پيامبر صلي الله عليه و اله استناد نماييد كه ايشان آيات را به همين ترتيب كنونى قرائت مى فرمودند، مى گوييم: بحث ما در تدوين است، نه قرائت.8

در رد اين استدلال، بايد به چند نكته توجه نمود:

اولاً، اثبات شى ء نفى ماعداه نمى كند. در خصوص چند آيه، نص صريح وجود دارد كه جايگاه آنها توسط رسول خدا صلي الله عليه و اله معيّن شده و اين امر دليل بر توقيفى نبودن ساير آيات نيست.

ثانيا، گروهى از روايات به طور مطلق تعيين جايگاه آيات در سوره ها را به رسول خدا صلي الله عليه و اله منسوب مى كند، نه آيات معينى را.9

ثالثا، پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله پيامبرى امّى بودند و پيش از رسالت، توانايى خواندن و نوشتن نداشتند: «وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ.» (عنكبوت: 48) گرچه براساس برخى از شواهد، حضرت رسول صلي الله عليه و اله پس از رسالت، قادر به خواندن و نوشتن شدند، اما هرگز گزارش نشده است كه ايشان آيات را به صورت كتبى به مردم ابلاغ كرده باشند. بنابراين، همان گونه كه حفظ قرآن بر اساس قرائت ايشان بوده، نگارش و تدوين آيات و سور نيز براساس قرائت پيامبر صلي الله عليه و اله بوده و ايشان پس از نزول آيات، كتّاب وحى را فراخوانده، آيات را بر آنان تلاوت كرده و جايگاه آيات را در بين سور مشخص مى فرمودند. بنابراين، مسئله قرائت پيامبر صلي الله عليه و اله جداى از تدوين قرآن نيست.

اما درباره ترتيب سور قرآن، اختلاف نظر نمايان تر است. برخى همچون آيت اللّه معرفت، زركشى، و علّامه طباطبائى معتقدند: ترتيب سور در قرآن، توسط صحابه و به اجتهاد آنان تنظيم شده است.10

در مقابل، عده اى ديگر همچون صبحى صالح11 و آيت اللّه خوئى12 بر اين اعتقادند كه ترتيب سور همچون ترتيب آيات، براساس توقيف رسول خدا صلي الله عليه و اله منظّم شده است.

يكى از دلايل گروه اخير، روايتى از زيدبن ثابت13 است كه مى گويد: «كنا عند رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه و آله ـ نؤلّف القرآن من الرقاع»؛ ما نزد رسول خدا صلي الله عليه و الهقرآن را از روى رقعه تأليف مى كرديم.14

در استدلال به روايت مزبور مى گويند: «تأليف» به معناى تنظيم و تدوين است.15 بنابراين، در عصر پيامبر صلي الله عليه و اله كتّاب وحى علاوه بر نگارش آيات قرآن، به كار تأليف و تنظيم آيات و سور قرآن نيز تحت نظر رسول خدا صلي الله عليه و اله مى پرداختند.

اگر معتقدان به اجتهادى بودن ترتيب سور در تأييد نظريه خويش، به ترتيب مصاحف صحابه از جمله ابىّ و ابن مسعود استناد نمايند كه در ترتيب سور با يكديگر و با قرآن اختلاف دارند،16 در پاسخ گفته مى شود: اگر چنين اختلافاتى در اين مصاحف قابل پذيرش باشد، بايد بگوييم: اين اختلافات اندك است و از چند سوره تجاوز نمى كند. اگر به واقع، هريك از صحابه براساس نظر و سليقه خود سور را در قرآن مجيد منظم كرده باشد، آيا نبايد اين اختلافات بيشتر مى بود و شباهت بين آنان اندك؟

بنابر آنچه به اجمال بيان شد، دليلى قطعى در دست نيست كه ترتيب سور در قرآن كريم به اجتهاد صحابه صورت گرفته باشد. دست كم، مى توان ادعا نمود كه ترتيب بيشتر ـ اگر نگوييم تمامى ـ سور توقيفى است.

يكى از دلايل مطرح شده ازسوى قايلان به اجتهادى بودن ترتيب سور در قرآن، استناد به ترتيب مصحف حضرت على (ع) است، به گونه اى كه گفته شده:

اگر قرآن به همين ترتيب فعلى در زمان حضرت رسول خدا ـ صلى اللّه عليه و آله ـ جمع شده بود... چرا على بن ابى طالب ـ (ع) ـ قرآن را بر اساس ترتيب نزول جمع كرد؟ آيا مى توان باور داشت كه قرآن، جمع آورى شده بود، ولى على ـ (ع) ـ شيوه جمع آورى خود را بر آنچه پيامبر ـ صلى اللّه عليه وآله ـ جمع كرده بود، ترجيح داد؟! 17

همان گونه كه ملاحظه مى شود، در دليل ارائه شده، فرض شده است كه مصحف حضرت على (ع)بر اساس نزول مرتب شده، اما سخن در اين است كه اين مطلب ادعايى است كه نياز به اثبات دارد و از اين رو، به بررسى ديدگاه هاى گوناگون درباره ترتيب مصحف اميرمؤمنان (ع)مى پردازيم:

ديدگاه ها درباره ترتيب مصحف حضرت على (ع)

درباره ترتيب آيات و سور مصحف حضرت على (ع) دو ديدگاه مشاهده مى شود:

ديدگاه اول: گروهى معتقدند: ترتيب آيات و سور در آن مصحف شريف مطابق قرآن بوده و هيچ گونه تفاوتى بين مصحف آن حضرت با قرآن از حيث محتواى آيات و ترتيب آيات و سور وجود ندارد.

ديدگاه دوم: گروهى ديگر ـ كه اكثريت را نيز تشكيل مى دهند ـ از جمله شيخ مفيد، ملّاصالح مازندرانى و زنجانى معتقدند: ترتيب آيات و سور در مصحف حضرت امير (ع)مطابق ترتيب نزول آيات و تقديم منسوخ بر ناسخ و مكّى بر مدنى است.18

پيش از بررسى دلايل گروه دوم، كه برخى آنان را «طرف داران نزولى بودن مصحف» نام نهاده اند، بايد روشن كرد كه مراد اين گروه از ترتيب مصحف حضرت على (ع)ترتيب آيات و سور است، يا ترتيب سور به تنهايى؟ به عبارت ديگر، آيا آنان بر اين نظرند كه تنها سور در مصحف حضرت على (ع) بر اساس ترتيب نزول مرتب شده، اما ترتيب آيات آن مطابق قرآن است، و يا هم ترتيب سور و هم ترتيب آياتِ آن بر اساس نزول مرتب شده است؟

برخى از صاحب نظران در توصيف ترتيب مصحف حضرت على (ع) قيد آيه و سوره را ذكر نكرده اند؛ همچون ملّاصالح مازندرانى و سيدشرف الدين.19 همچنين شيخ مفيد مى فرمايند: «مكى را بر مدنى و منسوخ را بر ناسخ مقدّم آورده و هر چيزى از قرآن را در جايگاهى كه حق و سزاست، نهاده است.»20

همان گونه كه معلوم است، ترتيب گروهى از آيات سور بر اساس ترتيب نزول نيست؛ گاه آيه اى از قرآن نازل مى شد و رسول خدا صلي الله عليه و الهدستور مى دادند كه آن را بر خلاف ترتيب نزول، در بين آياتى كه قبلاً نازل شده بود، قرار دهند.21

بنابراين، كسانى كه نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت را به طور مطلق، بدون قيد آيات و يا سور بيان كرده اند، كلامشان دربردارنده ترتيب آيات و سور با هم است؛ چراكه اگر گفته شده ترتيب مصحف امام بر اساس ترتيب نزول است و برخى آيات در قرآن رايج بر اساس نزول مرتب نگشته، لاجرم نتيجه آن چنين است كه بايد ترتيب آيات مصحف نيز همچون سور، منطبق با ترتيب قرآن رايج نباشد.

برخى ديگر به صراحت بيان مى كنند كه ترتيب آيات وسور درمصحف حضرت على (ع)براساس ترتيب نزول است. آيت اللّه معرفت در تاريخ قرآن مى گويند: «ترتيب دقيق آيات و سور طبق تاريخ نزول آنها، مكّى پيش از مدنى در اين مصحف رعايت شده بود... .»22

زنجانى نيز در تاريخ قرآن خود مى گويد: «از بعضى روايات معلوم مى گردد كه على (ع) قرآن را به ترتيب نزول آيات نوشته و ناسخ را بر منسوخ مؤخّر داشته است.»23

در اين ميان، تنها عده اندكى همچون دكتر راميار بيان نموده كه مراد آنها از ترتيب مصحف حضرت على (ع) ترتيب سور است، نه ترتيب آيات: «در اينكه مصحف على (ع) از نظر ترتيب سوره ها با قرآن موجود مغاير و متفاوت بوده است، گفت وگويى نيست.»24

بنابراين، مراد صاحب نظران و قرآن پژوهان ـ جز گروهى اندك ـ از ترتيب نزول مصحف حضرت على (ع) ـ ترتيب آيات و سور هر دوست، نه ترتيب سور به تنهايى.

1. دلايل روايى نزولى بودن ترتيب مصحف

مهم ترين استنادات روايى افرادى كه معتقدند مصحف حضرت على (ع) براساس ترتيب نزول بوده، عبارت است از:

الف. روايت سلمان: در روايتى از سلمان نقل شده است: هنگامى كه حضرت على (ع) نيرنگ و بى وفايى مردم را ديدند، در خانه نشستند و به جمع آورى و تأليف قرآن مشغول شدند، و از خانه خارج نگشتند تا تمامى قرآن را جمع آورى كردند و آن را مطابق تنزيل و ناسخ و منسوخ نگاشتند. (فكتبه على تنزيله و الناسخ و المنسوخ.)25

در روايت مزبور، عبارت «كتبه على تنزيله» مورد استناد است كه از آن نتيجه گرفته شده ترتيب مصحف بر اساس نزول بوده است.

سخن مخالفان: در نقد استدلال به اين روايت، گفته شده است: «تنزيل» گاه به معناى «تفسير» است. در اين صورت، معناى روايت چنين است: پس قرآن را با آگاهى از تفسير و همراه با آن نوشتند. گاه «تنزيل» به معناى «آنچه خداوند نازل فرموده» است و بنابراين، معناى روايت مذكور بدين صورت است: پس قرآن را مطابق آنچه از سوى خداوند آمده، (بدون كم و زياد) نگاشتند.26

معناى اول بر حواشى توضيحى و تفسيرى اشاره دارد و معناى دوم بر مطابقت متن و محتواى آيات مصحف با آنچه از جانب خدا نازل شده است و عدم راه يابى زياده و نقصان، تبديل و تغيير در آيات مصحف آن حضرت.

جواب موافقان: موافقان نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) مى گويند: تنزيل بر «ترتيب» دلالت دارد. ابن منظور مى گويد: «نزول» به معناى «حلول» و «در جايى فرود آمدن» است...، جز اينكه «تنزيل» به معناى «ترتيب» نيز به كار مى رود.27 و در نتيجه، «على تنزيله» بر مطابقت ترتيب مصحف با ترتيب نزول دلالت دارد.

كلام آخر: در دلالت واژه «تنزيل»، به سه مطلب اشاره شده است:

الف. «تنزيل» به معناى «تفسير»: در بررسى معناى ذكر شده، بايد به اين نكته توجه نمود كه در بيشتر كاربردهاى روايى، واژه «تنزيل» در مقابل «تأويل» قرار گرفته است. تأمّل در به كارگيرى واژه «تأويل» در ميان سخنان گذشتگان نشان مى دهد كه اين واژه غالبا به معناى «تفسير» استعمال مى شده28 و از اين رو، به طور قطع نمى توان گفت: «تنزيل» به معناى «تفسير» است.

آيت اللّه خوئى مى فرمايند: گاه واژه «تنزيل» به همان معناى مصدرى خود استعمال شده، گرچه اين فروفرستادن و نزول، نزول قرآنى نباشد.29

به فرض آنكه «تنزيل» به معناى «تفسير» باشد، تفسيرى است كه خداوند متعال نازل فرموده؛ چراكه به طور قطع در معناى «تنزيل»، نوعى فروفرستادن، وحى و الهام نهفته است. حال ممكن است اين فروفرستادن قرآنى باشد يا غيرقرآنى.

ب. دلالت تنزيل بر «ترتيب نزول»: اگر در استدلال به معناى مورد بحث، گفته شود كه تنزيل بر نزول تدريجى دلالت دارد، در نتيجه، حضرت على (ع) مصحف خويش را براساس نزول تدريجى آن مرتب نمودند. بايد گفت: بعضى از لغويان معتقدند: «تنزيل» با «انزال» هيچ تفاوتى در معنا ندارد و هر دو به معناى «فرود فرستادن» است.30 با دقت در كاربردهاى قرآنى نيز ديده مى شود كه گاهى «تنزيل» به معناى «نزول دفعى» و «انزال» به معناى «نزول تدريجى» به كار رفته است.31 بنابراين، دلالت «تنزيل» بر «نزول تدريجى» قطعى و مسلم نيست و قيد تدريجى و دفعى بودن آن را بايد از قراين ديگر تشخيص داد.

به فرض آنكه «تنزيل» بر ترتيب دلالت داشته باشد، مى توان تصور نمود كه معناى عبارت سلمان چنين است: على (ع) مصحف خويش را براساس ترتيبى كه خدا به پيامبرش فرمان داد كه بر آن اساس قرآن را تنظيم و تأليف نمايد، جمع آورى نمودند.

ج. «تنزيل» به معناى «آنچه خدا نازل فرموده»: اين مطلبى است كه احدى منكر آن نبوده، اما بحث بر سر آن است كه آيا اين واژه داراى بار معنايى بيشترى هست يا خير؟

خلاصه آنكه عبارت «على تنزيله» در روايت مذكور، دلالت قطعى بر «ترتيب براساس نزول» ندارد.

ب. روايت ابورافع: ابورافع مى گويد: پيامبر صلي الله عليه و اله در مرضى كه بدان وفات نمودند، به على (ع) فرمودند: يا على، اين كتاب خداست، آن را بگير. على (ع)آن را در جامه اى قرار داد و به خانه اش برد. وقتى پيامبر صلي الله عليه و اله وفات نمودند، على (ع) آن را آن گونه كه خداوند نازل كرده بود، تأليف نمود، در حالى كه به آن آگاه بود. (فألّفه كما انزل اللّه و كان به عالما.)32

مورد استناد در روايت مزبور «الّفه كما انزل اللّه» است. اين عبارت به تأليف كردن بر اساس ترتيب نزول تفسير شده است.

سخن مخالفان: در ردّ استدلال به اين روايت گفته شده است: در عبارت «كما انزل اللّه» دو معنا متصور است: يكى آنكه مطابق ترتيب نازل شده، مرتب شده است. ديگر اينكه مطابق آنچه واقعا نازل شده، بدون كم و كاست و رعايت قرائت صحيح، نگاشته شده است. مسلّم است كه اگر درباره يك كلام دو احتمال وجود داشته باشد، بدون قرينه نمى توان ادعا كرد كه يك احتمال مرجّح است. علاوه بر آن، محتواى كتاب در تدوين و تأليف، سرنوشت سازتر از آگاهى بر ترتيب نزول آن است.33

جواب موافقان: طرف داران نزولى بودن ترتيب مصحف آن حضرت مى گويند: واژه «تأليف» زمانى كه درباره كتاب به كار رود، به معناى «گردآورى» و «به هم پيوستن» است.

ابن منظور مى گويد: «ألفه: جمع بعضه الى بعض، و تألّف: تنظّم...، و ألّفت الشى ء تأليفا اذا وصلت بعضه ببعض، ومنه تأليف الكتب»؛34 الّفه يعنى: بعضى از آن را با بعضى ديگر جمع كرد، و تألّف يعنى: نظام يافت، و ألفت الشى ء: وقتى است كه پاره اى ازچيزى رابه پاره اى ديگر متصل كنى، و تأليف كتب از جمله آن است.

بنابراين، «فألّفه كما انزل اللّه» به معناى مرتب سازى قرآن موافق نزول است.35

كلام آخر: درست است كه «تأليف» به معناى «تدوين» است و واژه «تأليف» بر ترتيب نيز دلالت دارد چراكه در تأليف و تدوين، ترتيب و نظم مطالب نيز رعايت مى شود، اما اگر بپذيريم ترتيب آيات و سور و يا ـ دست كم ـ ترتيب آيات سور به توقيف رسول خدا صلي الله عليه و اله منظم شده است و رسول خدا صلي الله عليه و اله نيز ترتيب آيات و سور را بر اساس آنچه به ايشان وحى شده و با اشاره جبرئيل منظم و مرتب نمودند، بنابراين، «فألّفه كما انزل» يعنى: براساس ترتيبى كه خداوند به وسيله وحى بر پيامبر صلي الله عليه و اله نازل فرمود، مرتب كردند.

اين سخن كه «در تأليف، محتوا سرنوشت سازتر است» سخن قابل پذيرشى نيست؛ چراكه مطالب هرچند زيبا و پرمحتوا باشد، اما در قالبى نامناسب، نامنظم و درهم، براى مخاطب قابل فهم نيست و او را سردرگم خواهد نمود. در كلام، هم محتوا مهم است و هم نظم و ترتيب.

نتيجه آنكه اين روايت نيز دلالت صريح و قطعى بر نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) ندارد.

ج. روايت محمدبن سيرين: خبردار گشتم كه ابوبكر، على را ملاقات كرد و پرسيد: آيا امارت مرا خوش ندارى؟ پاسخ داد: خير.36 ولى سوگند ياد نمودم كه عبا دربر نگيرم، مگر براى نماز، تا آنكه قرآن را جمع آورى نمايم.37

ابن سيرين مى گويد: آن را طبق تنزيلش درآورد (فكتبه على تنزيله)، و اگر به آن دست مى يافتم در آن دانش فراوان است.

(درباره آن) از عكرمه سؤال كردم، از آن بى اطلاع بود.38 از عكرمه پرسيدم: آيا آن را آنچنان كه نازل گشته است، تأليف نمود؛ به ترتيب؟ (الفوه كما انزل؛ الاول فالاول؟) پاسخ داد: اگر جن و انس گرد هم آيند كه همانند آن را بنويسند، قادر نخواهند بود. خبر يافتم كه او منسوخ را نوشت و ناسخ راپس از آن نگاشت.39

در روايت ديگرى ابن سيرين از قول عكرمه مى گويد: «وقتى مراسم بيعت با ابوبكر پايان يافت، على بن ابى طالب (ع) در خانه اش نشست. به ابوبكر گفته شد: او بيعت با تو را كراهت داشت. ابوبكر در پى او فرستاد و گفت: آيا بيعت مرا كراهت داشتى؟ فرمود: نه، به خدا[! ]گفت: پس چه باعث شد كه از ما كناره گرفتى؟ فرمود: ديدم ممكن است به كتاب خدا افزوده شود، پس با خود گفتم كه ردايم را جز براى نماز نپوشم، تا اينكه آن را جمع نمايم. ابوبكر به او گفت: خوب فكرى انديشيدى.40

مورد استشهاد در روايات مزبور، عبارات «فكتبه على تنزيله»، «الفوه كما انزل؛ الاول فالاول؟» و «كتب المنسوخ و كتب الناسخ فى اثره» است.

سخن مخالفان: در نقد اين روايت گفته شده است: ابن سيرين مصحف حضرت على (ع) را نديده است و مى گويد: «نُبّئتُ»؛ به من خبر داده شد. او كسانى را به مدينه مى فرستد تا اين مصحف را بيابند، اما موفق نمى شوند. حال چرا از قول خودش مى گويد: «فكتبه على تنزيله» معلوم نيست. اگرچه عبارت «على تنزيله» هم صراحتى در ترتيب نزول ندارد.

اين روايت داراى اشكالات متعدد است؛ از جمله آنكه اجماع شيعه دالّ بر آن است كه حضرت امير (ع) از خلافت ابوبكر ناراضى بود، چه رسد به آنكه بخواهد سوگند ياد كنند يا به صراحت بيان كنند كه بيعت و امارت ابوبكر را اكراه ندارند. علاوه بر آن، هنگامى كه ابن سيرين از عكرمه درباره ترتيب مصحف سؤال مى كند، جواب صريح نمى گيرد، بلكه عكرمه مى گويد: اگر جن و انس جمع شوند، نمى توانند همانند آن را بياورند.41

جواب موافقان: معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف امام (ع)مى گويند:

ـ ابن سيرين از پيش خود حديث جعل نكرده، بلكه تنها سند روايت را ذكر نكرده و اساسا توقّع سند از صحابه و تابعان بى جاست.

ـ هر روايت را بايد در بافت و سياق خودش معنا كرد. ابن سيرين علاوه بر واژه «على تنزيله»، عبارات «الفوه كما انزل؛ الاول فالاول» و «كتب المنسوخ و كتب الناسخ فى اثره» را نيز در روايت خود آورده كه نزولى بودن ترتيب مصحف را تأييد مى كند.

ـ پرسشى بودن سخن ابن سيرين و پاسخ منفى عكرمه به روايت آسيبى نمى رساند؛ چرا كه سؤال ابن سيرين «الفوه كما انزل؟» اشاره به مصحف عثمان دارد؛ زيرا در تأليف مصحف عثمان، چندين نفرنقش داشتتند.42

ـ بخش نخست روايت بى ترديد، جعلى است و مخالف حوادث مسلّم تاريخى است، اما ذيل آن قابل پذيرش است.43

كلام آخر: بايد توجه داشت كه حكم به جعلى بودن روايت داده نشده، بلكه گفته شده است: ابن سيرين كه مصحف را نديده، نبايد با قاطعيت بگويد كه مصحف آن حضرت «على تنزيله» بوده، بلكه شايسته بود دليل خود را ارائه كند و يا دست كم مى گفت: «به من خبر رسيده»؛ همانند ابتداى روايت.

اگر عبارت «الفوه كما انزل» اشاره به مصحف عثمان دارد، پس چرا اين عبارت را ناظر بر عبارت «على تنزيله» بگيريم؟ اگرچه دلالت «الفوه كما انزل» بر مصحف عثمان هم جاى بحث دارد. اينكه چرا در حين سخن گفتن درباره مصحف حضرت على (ع) بدون هيچ قرينه اى سخن از مصحف عثمانى به ميان آورده شده، نياز به تأمّل دارد. آيا به صرف آنكه صيغه به كاررفته در «الفوه» جمع است، مى توان گفت: اشاره به مصاحف عثمانى دارد؟

در توجيه اين مطلب كه چرا «الفوه» به صورت جمع آورده شده است، مى توان گفت: ممكن است اين امر اشاره به همكاران و ياران حضرت در جمع آورى مصحف داشته و يا آوردن فعل به صورت جمع از اشتباهات نسخه نويسان است.

در آخر يادآورى مى شود كه اولاً، مروى عنه ابن سيرين نامعلوم است و مشخص نيست آنچه او بيان مى كند از قول چه كسى است. ثانيا، بدون هيچ ترديدى قسمت نخست روايت ابن سيرين جعلى و ساختگى است و با اجماع مسلمانان و حوادث مسلّم تاريخى در تضاد است. ثالثا، گوينده «كتبه على تنزيله» نامعلوم است. آيا نقل سخن از ديگران است و يا سخن خود ابن سيرين است؟ اگر نقل روايت است راوى آن چه كسى است؟ رابعا، عبارت «الفوه كما انزل» به صورت پرسشى مطرح شده و جواب عكرمه گنگ و غيرصريح است و ظاهرا بر محتواى مصحف دلالت دارد.

د. روايات ظهور حجت: روايات بيان شده همراه گروهى از روايات، كه اشاره به ظهور حضرت قائم (عج) و آموزش قرآن به مردم توسط ايشان دارد، دلايل روايى معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) را تشكيل مى دهد. در ذيل، به نمونه اى از روايات ظهور حجت، كه در اين باره بدان ها استناد شده، ذكر مى گردد:

جابربن يزيد جعفى از امام باقر (ع) روايت كرده است: «هنگامى كه قائم آل محمد7 قيام كند خيمه ها برافراشته گردد براى كسانى كه قرآن را آنچنان كه نازل شده است به مردم آموزش دهند و آن براى كسانى كه آن را حفظ نموده اند، سخت است؛ چراكه مخالفت با تأليف آنان است. (يخالف فيه التأليف.)44

شاهد در اين روايت، «يخالف فيه التأليف» است.

سخن مخالفان: اين روايات نيز خالى از اشكال نيست؛ زيرا:

1. روايت مذكور مرسله است و شيخ مفيد طريق روايت را مشخص نكرده. از اين رو، طريق روايت مجهول است.

2. مخالفت در تأليف الزاما مترادف با مخالفت در ترتيب نيست. گاهى مخالف تأليف بودن به معناى مخالفت با قرائت و يا تفسير نيز مى تواند باشد.

3. در اين روايت، سخن از مصحف حضرت على (ع)نيست.45

جواب موافقان: موافقان نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) مى گويند:

1. مرسل بودن دليل بر مجعول بودن روايت نيست و براى حكم به موضوع بودن روايتى، دليل محكم لازم است.

2. «تأليف» صراحت در «ترتيب» دارد.46

كلام آخر: بايد توجه داشت كه اولاً، حكم به جعلى بودن روايت داده نشده، بلكه گفته شده است: طريق روايت مجهول است و در واقع، روايت به علت ارسال، ضعيف السند است. ثانيا، به فرض آنكه «تأليف» صراحت در «ترتيب» داشته باشد باز مخالفت با تأليف، لزوما به معناى مخالفت در ترتيب نيست؛ چراكه در تأليف، علاوه بر ترتيب، محتوا و جنبه هاى ديگر نيز مدنظر است. پس در اينجا نيز چندين احتمال وجود دارد و بدون دليل نمى توان يك طرف احتمال را مرجّح دانست.

نتيجه بحث اينكه آنچه ذكر شد گزيده اى از دلايل روايى معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع)بود. همان گونه كه ملاحظه شد، در هيچ يك از روايات ذكرشده، دليل قطعى بر ترتيب اين مصحف شريف، براساس نزول مشاهده نشد و تمامى روايات به صورت محتمل بر ترتيب مصحف حضرت على (ع) حمل گرديد.

2. دلايل عقلى نزولى بودن ترتيب مصحف

معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع)ضمن طرح دلايل روايى، دلايل عقلى نيز بر ادعاى خويش آورده اند: قرآن تاريخمند است و به تناسب رخدادهاى تاريخى نازل شده است. از اين رو، مناسب ترين ترتيب براى قرآن، چينش آن بر اساس تاريخ نزول و تقدّم منسوخ بر ناسخ است. نظم در هر چيز، ممدوح است و بى نظمى نامطلوب و مذموم. يك متن تاريخمند، ولى به هم ريخته حقايق تاريخى را آشفته نشان مى دهد و رخدادها را بر خلاف حقايق تاريخ به نمايش مى گذارد. ضمن آنكه فهم روشن و غيرمتناقض آيات مقتضى آن است كه قرآن به ترتيب نزول مرتب و مطالعه گردد.47 به برخى نكات درباره دلايل عقلى ارائه شده، دقت كنيد:

اول. اينكه قرآن تاريخمند است و به تدريج نازل شده، سخنى است كه احدى در آن شك و ترديد ندارد؛ اما اينكه بهترين چينش آن، چه چينشى مى تواند باشد، جاى بررسى دارد. برخى معتقدند: بهترين چينش، آن است كه براساس ترتيب نزول باشد و منسوخ بر ناسخ، و مكّى بر مدنى مقدّم گردد.

ولى ما بر آن اعتقاديم كه بهترين چينش آيات و سور، چينشى است كه مورد نظر خالق آن باشد. خداوند عالم مطلق است و خود بهتر مى داند كه فهم آيات و سور چگونه براى بشر آسان تر مى گردد و كدام نظم بهترين نظم هاست. البته ما منكر آن نيستيم كه علم به ناسخ و منسوخ، مقدّم و مؤخّر، مكّى و مدنى، اجمال و تفصيل و مانند آن در فهم مراد آيات قرآن سهم بسزايى دارد. همچنين معتقديم: حضرت امير (ع) در مصحف خويش، به اين نكات توجه داشته و اين گونه مباحث را در حواشى توضيحى و تفسيرى مصحف خويش ذكر كرده اند. اما اين مطلب دليل بر آن نيست كه مصحف امام و قرآن بايد به ترتيب نزول مرتب شوند و ترتيب امروزى آيات و سور اشتباه بوده و فهم قرآن را براى ما غامض و پيچيده كرده است.

اين سخن كه يك متن تاريخمند، ولى بهم ريخته حقايق تاريخى را آشفته نشان خواهد داد، درباره كتاب هاى تاريخى سخنِ كاملاً بجا و درستى است. قرآن گرچه به تدريج نازل شده، ولى كتاب تاريخى نيست. با وجود آنكه در قرآن به قصص انبيا و حوادث تاريخى اشاره شده، اما هرگز مراد از آوردن آنها داستان سرايى نبوده تا به ترتيب رخدادهاى تاريخى منظم شود. گاهى در قرآن، انتهاى داستان بر ابتداى آن مقدّم مى گردد؛ همانند داستان ذبح گاو در سوره «بقره» كه از آيه 67 به بعد، و عموما هر آنچه اهتمام بدان بيشتر است ابتدا آورده مى شود.

دوم. از همه مهم تر اينكه كسانى كه در مدح ترتيب آيات و سور بر اساس رخدادهاى تاريخى و تاريخ نزول، سخن ها گفته اند، گويا به طور غيرمستقيم، قرآنِ در دست ما را قرآنى بى نظم، به هم ريخته، آشفته، داراى فهم متناقص و ترتيب ناصحيح، قلمداد كرده اند! اگر ترتيب كنونى آيات و سور مخلّ در معنا و مفاهيم قرآن بود، هرگز مورد تأييد ائمّه اطهار عليهم السلام قرار نمى گرفت. حضرت على (ع) مى فرمايند: «اگر عثمان اين كار را [توحيد مصاحف] انجام نمى داد، من خودم اين كار را انجام مى دادم.»48

و در روايت ديگر، طلحه از حضرت على (ع) درخواست نمود كه مصحف خويش را به مردم عرضه نمايند، امام در پاسخ فرمودند: آيا آنچه عثمان و عمر جمع آورى كرده اند، قرآن است يا خير؟ «أ قرآن كلّه ام فيه ما ليس بقرآن؟» طلحه جواب مى دهد: تمامى اش قرآن است. حضرت مى فرمايند: «ان اخذتم بما فيه نجوتم من النار و دخلتم الجنه.»49

تأييد قرآن هاى رايج در بين مردم از سوى حضرت على (ع) و ديگر ائمّه اطهار عليهم السلام گرچه منحصرا به معناى تأييد ترتيب آيات و سور نيست، ولى مى تواند به معناى تأييد اصل قرآن باشد. اما آنچه مورد توجه است اين است كه اگر ترتيب كنونى آيات و سور موجب اختلال در فهم و مراد آيات قرآن بود ـ بنابر نظر برخى معتقدان به نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) هرگز مورد تأييد ائمّه اطهار عليهم السلام قرار نمى گرفت و به تصريح حضرت، موجب نجات از جهنم و ورود به بهشت نمى شد و يا ـ دست كم ـ ائمّه هدى عليهم السلاممواردى را كه ترتيب كنونى موجب فهم متناقض مراد آيات شده است به مردم و يا به شيعيان خاصشان تذكر و آموزش مى دادند و خبر آن حتما به ما مى رسيد. اما نشانى از اين تذكرات در روايات منقول از ايشان ديده نمى شود.

سوم. اگر بخواهيم راهى بينابين برگزيده، دو ترتيب بر اساس نزول و بر اساس وضع كنونى را بپذيريم، بايد بگوييم: حضرت على (ع)داراى دو مصحف بودند: يكى از مصاحف ايشان مشتمل بر آيات قرآن و بر اساس ترتيب توقيفى بود كه ظرف مدت سه يا شش روز جمع آورى شد و ديگرى تفسيرى بود بر اساس ترتيب نزول كه نگارش آن شش ماه به طول انجاميد.

اين تصور به هيچ وجه قابل دفاع نيست و در ردّ آن بايد به نكات ذيل توجه كرد:

1. اينكه حضرت على (ع) دوبار به نگارش مصحف اقدام كرده باشند، مطلبى است كه با روايات تأييد نمى شود.

2. هيچ معيارى در دست نيست كه روايات مرتبط با مصحف حضرت على (ع) را به دو دسته تقسيم نمايد و بگوييم: روايتى كه مدت جمع آورى را شش ماه دانسته، اختصاص به تفسير داشته و رواياتى كه مدت جمع آورى را سه يا شش روز دانسته، مختص جمع آورى قرآن است.

3. صرف اينكه تفسير وقت گيرتر از نگارش آيات است، دليلى قاطع بر اين جداسازى نيست و اين استنتاج يك استنتاج ذوقى و سليقه اى بيش نيست.

4. آنچه در روايات مرتبط با مصحف حضرت على (ع)موضوعيت دارد جمع آورى قرآن است، نه تفسير آن. گرچه در حواشى مصحف، توضيحات تفسيرى و تأويلى علاوه بر متن اصلى آيات وجود داشته، اما آنچه در گردآورى مصحف حضرت على (ع)به سفارش رسول اكرم صلي الله عليه و الهموضوعيت دارد، همان جمع آورى قرآن است.

5. بر اساس چه معيارى مى توان رواياتى را كه مشتمل بر الفاظى همچون «الّفه كما انزل اللّه» يا «على تنزيله» است ـ به فرض آنكه بر ترتيب بر اساس نزول دلالت داشته باشند ـ مختص تفسير بدانيم؟ و بر اساس چه مدركى مى توان ادعا نمود كه ترتيب قرآن ايشان بر اساس توقيف رسول خدا صلي الله عليه و الهبوده است؟

6. سرنوشت هر كدام از مصاحف چگونه بوده است؟ مصحفى كه پس از تكميل و عرضه مورد پذيرش خلفا قرار نگرفت كدام يك از اين مصاحف بوده است؟ اگر قرآن ايشان تنها شامل آيات قرآنى بوده، ديگر دليل و انگيزه اى براى عدم پذيرش آن وجود نداشته؛ زيرا منافع و مقام و منزلت كسى را به خطر نمى انداخت و خلفا نيز نمى توانستند با اصل آيات قرآن، مخالفت نمايند و يا حتى حرفى از حروف آن را جابه جا نمايند.50

علت اصلى مخالفت و عدم پذيرش مصحف ايشان وجود همان حواشى توضيحى و تفسيرى و بيان فضايح و رسوايى هاى صحابه است. ضمن آنكه پذيرش مصحفى كه مشتمل بر روايات تفسيرى پيامبر صلي الله عليه و اله باشد، به منزله خط بطلان كشيدن بر سياست منع تدوين احاديث بود.

اگر بگوييم آنچه مورد پذيرش واقع نشد تفسير حضرت بود، نه قرآن ايشان، بنابراين مصحفى كه تنها شامل آيات قرآن بود، چه سرنوشتى پيدا كرد؟ لابد اين مصحف بايد در دسترس مردم قرار مى گرفت و مردم از آن استفاده مى نمودند. اين در حالى است كه گزارش هاى تاريخى بر امتناع حضرت على (ع) از ارائه مصحفشان به ديگران دلالت دارد.51

نظريه مزبور مى تواند از سوى كسانى مطرح شود كه از يك سو، معتقد به توقيفى بودن ترتيب آيات و سور هستند و از سوى ديگر، عباراتى همچون «كما انزل اللّه» و «على تنزيله» را مطابق بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) با ترتيب نزول دانسته و از اين رو، با تعارضى آشكار مواجه گرديده اند كه در انتهاى بحث از ترتيب آيات و سور، از سوى برخى از معتقدان به اجتهادى بودن ترتيب سور مطرح شد. اما اين ديدگاه هيچ دليل و مدرك قاطعى ندارد.

نتيجه گيرى

از آنچه در اين مقاله مورد بحث و بررسى قرار گرفت نتيجه گرفته مى شود كه اولاً، هيچ يك از روايات مرتبط با مصحف حضرت على (ع) به صراحت و وضوح، ترتيب آيات و سور مصحف امام را روشن نمى سازند. عباراتى كه طرف داران نزولى بودن ترتيب مصحف امام براى اثبات نظر خويش مورد استناد قرار داده اند وجوهى مختلف المعنى را مى پذيرد و ترجيح يك معنا بر ساير معانى ترجيح بلامرجّح است و يا هيچ گونه دلالتى بر اين امر ندارد.

ثانيا، دليل عقلى محكم و غيرقابل خدشه اى دالّ بر نزولى بودن ترتيب مصحف حضرت على (ع) از سوى طرف داران اين نظريه ارائه نشده و برخى از دلايل آنان درخور شأن قرآن نيست.

ثالثا، وجود دو مصحف براى حضرت على (ع) ـ يكى قرآن بر اساس توقيف رسول خدا و ديگرى تفسيرى بر اساس نزول ـ توسط نقل هاى تاريخى و گزارش هايى از مصحف آن حضرت، تأييد نشده است.


پي‌نوشت‌ها:

1ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 89، ص 52.

2ـ احمد ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 3، ص 334.

3ـ خليل بن احمد فراهيدى، كتاب العين، ج 3، ص 120.

4ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 1، ص 204.

5ـ ر.ك: سيدجعفر مرتضى عاملى، حقائق هامة، ص 122.

6ـ گرچه عده قليلى ترتيب تعداد اندكى از آيات قرآن را به اجتهاد صاحبه دانسته اند، اما دلايل ارائه شده از جانب آنان قانع كننده نيست.

7ـ براى اطلاع بيشتر از تلاش مردم در حفظ و نگه دارى آيات، به نمونه اى از روايات درباره آيه «وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ» توجه كنيد. براى نمونه، ر.ك: محمدبن حسن طوسى، التبيان، ج 5، ص 288؛ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 9، ص 383؛ على كورانى عاملى، تدوين القرآن، ص 155.

8ـ ر.ك: حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآنى، ص 135و136.

9ـ ر.ك: جلال الدين سيوطى، الاتقان فى علوم القرآن، ج 1، ص 190.

10ـ ر.ك: محمدهادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 84؛ بدرالدين محمدبن عبداللّه زركشى، البرهان فى علوم القرآن، ج 1، ص 257؛ سيد محمدحسين طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 121.

11ـ ر.ك: صبحى صالح، پژوهش هايى درباره قرآن و وحى، ص 113.

12ـ ر.ك: سيدابوالقاسم خوئى، البيان فى تفسيرالقرآن، ص 256؛ ناصر مكارم شيرازى، الامثل فى تفسير كتاب المنزل، ج 1، ص 23.

13ـ على كورانى عاملى، همان، ص 239؛ سيدابوالفضل زرندى، بحوث فى تاريخ القرآن و علومه، ص 101.

14ـ محمدبن محمد حاكم نيشابورى، مستدرك الصحيحين، تحقيق يوسف مرعشى، ج 2، ص 229.

15ـ ر.ك: ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 10.

16ـ حسين جوان آراسته، همان، ص 142.

17ـ همان، ص 141.

18ـ ر.ك: محمدبن محمد نعمان مفيد، المسائل السروية، ص 79؛ محمدصالح مازندرانى، شرح اصول كافى، ج 11، ص 87؛ ابوعبداللّه زنجانى، تاريخ جامع قرآن كريم، ص 69.

19ـ ملّاصالح مازندرانى، همان، ج 11، ص 87؛ سيدعبدالحسين شرف الدين، مراجعات، تحقيق حسين راضى، ص 411.

20ـ شيخ مفيد، همان، ص 79.

21ـ ر.ك: روايات ابن عباس و عثمان بن ابى العاص، بدرالدين محمدبن عبداللّه زركشى، همان، ج 1، ص 190؛ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 12، ص 127؛ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 2، ص 394.

22ـ محمدهادى معرفت، تاريخ قرآن، ص 86.

23ـ ابوعبداللّه زنجانى، همان، ص 609.

24ـ محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 379.

25ـ فضل بن حسن طبرسى، همان، ج 1، ص 107؛ سليم بن قيس، كتاب سليم، ص 146.

26ـ ر.ك: سيدمحمدعلى ايازى، مصحف امام على (ع)، ص 89ـ90.

27ـ ر.ك: ابن منظور، همان، ج 9، ص 10.

28ـ سيد محمدحسين طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 33ـ35.

29ـ سيدابوالقاسم خوئى، همان، ص 223ـ224.

30ـ احمدبن محمد فيومى، مصباح المنير، ماده «نزول».

31ـ بقره: 4؛ نساء: 153 و 162؛ انعام: 7 و114؛ يوسف: 2؛ اسراء: 93؛ شعراء: 4؛ مائده: 112.

32ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 89، ص 52؛ ج 40، ص 155.

33ـ ر.ك: سيدمحمدعلى ايازى، همان، ص 87.

34ـ ابن منظور، همان، ج 9، ص 10.

35ـ ر.ك: جعفر نكونام، پژوهشى در مصحف امام على (ع)، ص 126ـ130.

36ـ در برخى نسخ آمده: «حضرت فرمود: نه به خدا». عبيداللّه بن احمد حاكم حسكانى، شواهدالتنزيل، ج 1، ص 36.

37ـ در برخى نسخ آمده: «ابوبكر گفت: خوب انديشيده اى.» ابن ضريس، فضايل القرآن، ص 36.

38ـ حاكم حسكانى، همان، ج 1، ص 38.

39ـ همان؛ محمدبن سعد، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 332.

40ـ جلال الدين سيوطى، الاتقان، ج 1، ص 203.

41ـ ر.ك: سيدمحمدعلى ايازى، همان، ص 82، 89و93.

42ـ محمدهادى معرفت، التمهيد، ج 1، ص 289.

43ـ ر.ك: همان، ص 124ـ126.

44ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 52، ص 339 و 364.

45ـ ر.ك: سيدمحمدعلى ايازى، همان، ص 96ـ98.

46ـ ر.ك: جعفر نكونام، ص 132ـ138.

47ـ همان، ص 100.

48ـ محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 663.

49ـ محمدباقر مجلسى، همان، ج 89، ص 42.

50ـ ر.ك: حسام الدين متقى هندى، كنزالعمال، ص 597، روايت 4823؛ جلال الدين سيوطى، الدرالمنثور، ج 3، ص 269.

51ـ ر.ك: محمدباقر مجلسى، همان، ج 89، ص 42، روايت طلحه.


منابع

ـ ابن ضريس، فضايل القرآن، بيروت، دارالفكر، 1408ق.

ـ ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغه، تحقيق عبدالسلام محمدبن هارون، بيروت، مكتب الاعلام الاسلامى، 1404ق.

ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دار احياءالتراث العربى، 1405ق.

ـ ايازى، سيدمحمدعلى، مصحف امام على (ع)، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1380.

ـ جوان آراسته، حسين، درسنامه علوم قرآنى، قم، بوستان كتاب، 1384.

ـ حاكم الحسكانى، عبيداللّه بن احمد، شواهد التنزيل، تحقيق محمدباقر محمودى، بى جا، مجمع احياء الثفاقة الاسلامية، 1411ق.

ـ حاكم نيشابورى، محمدبن محمد، مستدرك الحاكم، تحقيق يوسف مرعشى، بيروت، دارالمعرفة، 1406ق.

ـ خوئى، سيدابوالقاسم، البيان فى تفسيرالقرآن، بى جا، بى نا، بى تا.

ـ راميار، محمود، تاريخ قرآن، تهران، اميركبير، 1362.

ـ زركشى، بدرالدين محمدبن عبداللّه، البرهان فى علوم القرآن، تحقيق محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، داراحياء الكتب العربيه، 1376.

ـ زرندى، سيدابوالفضل، بحوث فى تاريخ القرآن و علومه، بى جا، مؤسسه نشر اسلامى، 1420ق.

ـ زنجانى، ابوعبداللّه، تاريخ جامع قرآن كريم، ترجمه سيدحسام فاطمى، قاهره، الازهر، بى تا.

ـ سليم بن قيس، كتاب سليم بن قيس، تحقيق شيخ محمدباقر انصارى زنجانى خوئينى، بى تا، بى نا، بى تا.

ـ سيوطى، جلال الدين، الدرالمنشور، بى جا، دارالكتب العلميه، 1411ق.

ـ ـــــ ، الاتقان فى علوم القرآن، ترجمه سيدمهدى حائرى قزوينى، تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم، چ دوم، تهران، اميركبير، 1376.

ـ شرف الدين، سيد عبدالحسين، المراجعات، تحقيق حسين راضى، چ دوم، بى جا، جمعيه الاسلاميه، 1402ق.

ـ صبحى صالح، پژوهش هايى درباره قرآن و وحى، ترجمه محمد مجتهد شبسترى، چ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374.

ـ طباطبائى، سيدمحمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، قم، منشورات جماعه المدرسين، بى تا.

ـ ـــــ ، قرآن در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1361.

ـ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1415ق.

ـ طوسى، محمدبن حسن، التبيان فى تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى تا.

ـ فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، تحقيق مهدى مخزومى و ابراهيم سامرايى، چ دوم، قم، دارالهجره، 1409ق.

ـ فيومى، احمدبن محمد، مصباح المنير، بى جا، بى نا، بى تا.

ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1388.

ـ كورانى عاملى، على، تدوين القرآن، قم، دارالقرآن، بى تا.

ـ مازندرانى، ملّاصالح، شرح اصول الكافى، بى تا، بى نا، بى تا.

ـ متقى هندى، حسام الدين، كنزالعمال، تحقيق بكرى حيانى و صفوة السقا، بيروت، مؤسسة الرسالة، بى تا.

ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، چ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403ق.

ـ محمدبن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دار صادر، بى تا.

ـ معرفت، محمدهادى، التمهيد فى علوم القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1425ق.

ـ ـــــ ، تاريخ قرآن، چ چهارم، تهران، سمت، 1381.

ـ مفيد، محمدبن محمد نعمان، المسائل السرويه، قم، المؤتمر العالمى لالفيه الشيخ المفيد، بى تا.

ـ مكارم شيرازى، ناصر، الامثل فى تفسير كتاب المنزل، قم، مدرسه امام على، 1421ق.

ـ نكونام، جعفر، پژوهشى در مصحف امام على (ع)، بى جا، كتاب مبين، 1382.