بررسى دانش مغازى نگارى با تأكيد بر مغازى واقدى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

 سال بيست و سوم ـ شماره 196 ـ فروردين 1393، 101ـ116

مهدى يعقوبى*
حامد منتظرى مقدم**

چكيده

سخنان و اعمال و رفتار رسول اكرم صلى الله عليه و آله به نام «سيره رسول اللّه» شهرت دارد. سيره رسول خدا شامل سخنان، احاديث و عملكرد ايشان در عرصه هاى فردى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى است كه در كتب تاريخ و سيره مورد بررسى و نقل قرار گرفته است. جنگ هاى عصر آن حضرت كه به فرماندهى و حضور ايشان صورت مى گرفت، «غزوه» ناميده مى شود. بررسى و نقل اخبار اين جنگ ها در اصطلاح تاريخ، «مغازى» [محل وقوع غزوه] گفته مى شود. تدوين اخبار اين جنگ ها را در اصطلاح، «مغازى نگارى» مى گويند كه به نوعى زيرمجموعه سيره نگارى شناخته مى شود. در ابتداى عصر تدوين، مورخان به جمع آورى اخبار جنگ هاى عصر نبوى مى پرداختند كه بيشتر آنها با عنوان «مغازى رسول خدا» نام داشت. اما با گذر زمان و تحول در تاريخ نگارى، مغازى نگارى به صورت بخشى از كتب سيره رسول خدا درآمد، به گونه اى كه سيره و مغازى به يك معنا استعمال شد. نوشتار حاضر با روش تحليلى ـ توصيفى به بررسى مغازى نگارى و مغازى نگاران اولين، بخصوص محمدبن عمر واقدى و كتاب او «مغازى» مى پردازد.

كليدواژه ها: رسول خدا (ص)، سيره، مغازى، سيره نويسى، مغازى نگارى، واقدى، مغازى واقدى.


*  دانش پژوه كارشناسى ارشد تاريخ تشيع مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره. mahdiyaghoobi83@gmail.com
**  استاديار گروه تاريخ مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره. montazeri@qabas.net
دريافت: 11/10/92               پذيرش: 23/12/92
 


 

مقدّمه

اشتياق و علاقه به نقل اخبار گذشتگان يا همان تاريخ، از ديرباز مورد علاقه انسان بوده است. اين امر در اسلام به صورت نقل اخبار رسول اكرم صلى الله عليه و آله آغاز شد. با توجه به تعاليم اسلام بخصوص قرآن كريم مبنى بر احترام به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و الگوگيرى از آن حضرت لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ (احزاب: 21)، مسلمانان در تكاپوى بهره گيرى از اعمال و رفتار خاتم الانبيا افتادند. از طرفى ديگر، رسول اكرم صلى الله عليه و آلهبه عنوان شخصيت اولِ آخرين دين الهى و رهبر حكومت اسلامى مطرح بود و اهميت حفظ سخنان آن حضرت براى آيندگان احساس مى شد. ازاين رو، از همان ايام حيات پيامبر، صحابه به منظور حفظ و نگه دارى سخنان و عملكرد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و رويدادهاى آن ايام، آنها را به حافظه مى سپردند و يا مكتوب مى كردند (ر.ك: الدورى، 2007م، ص 18؛ مرادى نسب، 1382، ص 28).

جمع آورى اخبار زندگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را به سيره نگارى تعبير مى كنند. بخشى از سيره آن حضرت جنگ هايى است كه با فرماندهى ايشان روى داده است. به اين جنگ ها در اصطلاح، غزوه و جمع آن را مغازى گويند. اهميت مغازى رسول خدا صلى الله عليه و آله به حدى بود كه در اوايل عصر تدوين، مورخان اسلام به صورت اختصاصى به جمع آورى اخبار مغازى پيامبر پرداختند. اين نوع تاريخ نگارى، مغازى نگارى نام دارد كه مى توان به آن به ديد نوعى دانش و شاخه اى مهم از سيره نگارى، نگاه كرد.

سؤالاتى نظير: مغازى نگارى چه گونه اى از تاريخ نگارى است؟ ارتباط مغازى نگارى با سيره نگارى چيست؟ مغازى نگاران نخستين و مهم ترين آنان چه كسانى بوده اند؟ ازجمله سؤالاتى است كه نوشتار حاضر با تمركز بر كتاب مغازى واقدى در پى پاسخ گويى و بحث درباره آن مى باشد.

بايد گفت: بعد از جست وجو در بين تحقيقات انجام شده، مقاله اى كه به صورت مجزا به دانش مغازى نگارى پرداخته باشد، يافت نشد. با اين حال، درباره مغازى واقدى مقاله اى مختصر، با عنوان واقدى و كتاب المغازى (سالارى، 1378) نگاشته شده است. اما در اين خصوص، در كتب تاريخ نگارى و يا در مقدمه برخى كتب تاريخى درباره اين گونه از تاريخ نگارى بحث هاى پراكنده صورت گرفته است. در تحقيق حاضر، از كتب تراجم و رجال شناسى كه درباره مغازى نگاران نخستين مطالب مفيدى داشتند استفاده شده است. بنابراين، منابع مورد استفاده اين نگاشته دو دسته هستند:

1. منابعى كه به صورت پراكنده به مباحث تاريخ نگارى، بخصوص مغازى نگارى پرداخته اند. مهم ترين آنها بدين شرح است:

الف) مقدمه مارسدن جونز بر كتاب مغازى واقدى.

ب) جلد اول كتاب تاريخ التراث العربى، نوشته فؤاد سزگين، كه به صورت گسترده به دانش سيره نگارى و به دنبال آن بحث هايى درباره مغازى نگارى و مغازى نگاران نخستين انجام داده است.

ج. كتاب موسى بن عقبه پيشگام در سيره نويسى تأليف حسين مرادى نسب. اين كتاب نيز ازجمله تحقيقاتى است كه بحث هايى درباره مغازى نگارى بيان كرده است. اهميت اين كتاب از اين حيث است كه درباره يكى از اولين مغازى نگارانى كه اخبار او در كتب متقدم سيره باقى مانده، نگاشته شده است.

2. منابعى كه به معرفى سيره نگاران و مغازى نگاران نخستين پرداخته اند؛ ازجمله:

الف) الطبقات الكبرى، تأليف ابن سعد؛

ب) الفهرست، تأليف ابن نديم؛

ج) الاستيعاب، تأليف ابن عبدالبر؛

د) الذريعه، تأليف آقابزرگ تهرانى؛

ه .) اعيان الشيعه، تأليف سيدمحسن امين؛

و) كشف الظنون، تأليف حاجى خليفه؛

ز) ضحى الاسلام، تأليف احمد امين.

 

سيره و مغازى

سيره در لغت از ماده س ى ر به معناى سنت و طريقه آمده است (ابن منظور، 1414ق، ج 4، ص 389ـ390؛ طريحى، 1416ق، ج 3، ص 339ـ340). در جايى ديگر گفته شده: سيره حالتى است كه انسان در آن قرار دارد و به صورت غريزى يا اكتسابى در او حاصل مى شود (راغب اصفهانى، 1412ق، ج 1، ص 433). اما در اصطلاح، سيره به طور خاص به اخبار حوادث و رويدادهاى ايام رسول اكرم صلى الله عليه و آله از ولادت تا وفات ايشان اطلاق مى شود (طريحى، 1416ق، ج 3، ص 339ـ340؛ امين، بى تا، ج 2، ص 319) و به صورت عام، به معناى بيان شرح حال و توصيف گفتار و رفتار اهل بيت و ائمه اطهار عليهم السلام است (حضرتى، 1382، ص 256).

غزوه و مغازى در لغت از ريشه غزو گرفته شده است و الغزو يعنى: جنگ و گريز و درگيرى (راغب اصفهانى، 1412ق، ص 606؛ طريحى، 1416ق، ج 1، ص 315). در اصطلاح تاريخ، غزوه به جنگ هاى عصر حيات رسول اكرم صلى الله عليه و آلهكه به فرماندهى ايشان انجام مى گرفت، گفته مى شود و جمع آن غزوات است. مغازى، جمع مغزى و مغزاة بوده و اسم مكان به معناى محل غزوه و غزوات است (فراهيدى، 1409ق، ج 4، ص 439ـ440). البته بنا بر نظر برخى از كارشناسان معاصر، اولين مطالعات زندگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله مغازى ناميده مى شد، ولى درواقع، تمام رويدادهاى عصر رسالت را دربر مى گرفت (الدورى، 2007م، ص 19و53).

به هر حال، بنا بر تعريفى كه از سيره ارائه شد، مى توان گفت: مغازى و غزوات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و پرداختن به آنها، زيرمجموعه سيره پيامبر شمرده مى شود. اما به مرور سيره و مغازى به يك معنا در كتب تاريخ مورد توجه قرار گرفت؛ كه همان بيان رويدادها و تاريخ رسول اكرم صلى الله عليه و آله است (امين، بى تا، ج 2، ص 319؛ واقدى، 1409ق، مقدمه محقق، ص 19). در يك جمع بندى مى توان گفت: مغازى دو معناى عام و خاص دارد:

1. معناى عام، كه هم معنى با سيره است. اين معنا در كتب تاريخ عمومى اسلام مثل تاريخ طبرى مورد توجه قرار گرفته است.

2. معناى خاص، كه تاريخ جنگ هاى رسول اكرم صلى الله عليه و آلهبعد از هجرت است. مورخى همچون واقدى در كتاب مغازى خود، به معناى خاص آن پرداخته است (مرادى نسب، 1382، ص 28).

نگارش تاريخ اسلام در ابتدا به شكل تك نگارى صورت مى گرفت (روزنتال، 1366، ص 81). در اين نوع نگارش تاريخ، مورخ تنها به بررسى يك واقعه تاريخى مهم مى پرداخت (همان؛ جعفريان، 1376، ص 29ـ30). مانند كتاب هاى وقعة الصفين تأليف منقرى، الجمل شيخ مفيد، المغازى موسى بن عقبه، و... (همان). اما با توجه به روند پيشرفت و توسعه تاريخ نگارى در اسلام، مورخان روى به تدوين تاريخ عمومى به جاى تك نگارى آوردند؛ مانند تاريخ الامم و الملوك طبرى و... . بنابراين، به نظر مى رسد علت وجود دو معناى عام و خاص براى مغازى، سير تحول درتاريخ نگارى،ازتگ نگارى به تاريخ نگارى عمومى است.

 

پيوند مغازى و حديث

بايد دانست كه تاريخ اسلام بر پايه حديث بنا نهاده شد؛ زيرا همان گونه كه گذشت، تاريخ اسلام براساس سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آلهشكل گرفت و بخش اصلى سيره هم سخنان آن حضرت بود كه اول بار، صحابه از زبان مبارك پيامبر صلى الله عليه و آلهمى شنيدند و در حافظه خود نگاه مى داشتند و سپس براى تابعان نقل مى كردند. بنابراين، مى توان آغاز سيره نويسى و مغازى نگارى را همزمان با شروع كتابت حديث دانست (الدورى، 2007م، ص 19؛ سالم، 1406ق، ص 53ـ54؛ امين، بى تا، ج 2، ص 319ـ320). براى همين، قواعد ثبت حديث در كتب مغازى رعايت مى شد. در نقل و كتابت حديث، به دو مسئله مهم اهميت داده مى شود: سَنَد حديث و متن آن (الوافى، 1990م، ص 218). اين دو امر به منزله دو ستون است كه حديث بر آن استوار شده و اگر به درستى رعايت نشود، اهل حديث آن را ناقص و فاقد اعتبار مى دانند (همان). جايگاه حديث بستگى به جايگاه راويان و سلسله اسناد آن دارد. هرقدر راوى يا راويان معتبر باشند، حديث هم داراى اعتبار و اهميت بيشترى مى شود و بعكس (همان). پيوند تنگاتنگ حديث و مغازى نتايجى دربر داشت؛ ازجمله اينكه اولين مغازى نگاران محدثان بودند (همان)، مباحث حديث شناسى و نقد روايات و اسناد و بحث پيرامون آن در كتب تاريخ راه يافت و مورد توجه مورخان قرار گرفت (همان) و در نهايت اينكه مسئله ممنوعيت نقل حديث در قرن اول هجرى شامل اخبار سيره هم مى شد. از همين روست كه عملاً تا اواخر قرن اول هجرى رسما كتاب تاريخ و سيره نگاشته نشد و براى اولين بار به دستور عمربن عبدالعزيز اموى اين امر صورت گرفت (جعفريان، 1376، ص 46).

البته بايد يادآورى كرد كه سيره و مغازى تنها عبارت از حديث نبود، بلكه ابعاد تاريخى و مسائلى همچون اخبار جاهليت و انساب عرب در كتب سيره به چشم مى خورد (همان).

 

مكاتب تاريخى و تأثير آن بر مغازى نگارى

با توجه به رشد فزاينده و روى آورى مسلمانان به علم و علم آموزى و كتابت، كه ريشه در توصيه هاى قرآنى و نبوى داشت، سيره و مغازى نيز از رشد بى بهره نماند. به مرور در چند منطقه از جهان اسلام مكاتب و يا مدارس تاريخى خاصى شكل گرفت. تشكيل اين مكاتب و مدارس تحت تأثير عواملى همچون، قوميت، جغرافيا و پيشينه تاريخى بود. اين مكاتب و مدارس هريك نوعى تفكر و نگرش خاص به تاريخ داشت و در پيشرفت سيره نويسى و مغازى نگارى تأثير مهمى گذاشت.

با توجه به آثار مورخان، مى توان سه مكتب تاريخى را بدين ترتيب معرفى كرد:

1) مكتب تاريخى يمن: اين مكتب، تفكر اخبارى داشت و اولين مكتبى بود كه بعد از اسلام به كتابت تاريخ پرداخت. اساس اين مكتب را اخبار يمن، تاريخ اعراب جاهلى و اسرائيليات و افسانه ها تشكيل مى داد. افرادى همچون وهب بن منبه از مورخان اين مكتب محسوب مى شوند (الوافى، 1990م،ص 217).

2) مكتب تاريخى مدينه: اين مكتب تاريخى براساس حديث و اسناد شكل گرفت (همان؛ سالم، 1406ق، ص 53). نگارش و پرداختن به سيره نبوى و مغازى براى اولين بار در اين مكتب صورت گرفت (همان؛ الدورى، 2007م، ص 19) و اين، امرى طبيعى بود؛ چراكه مدينه، شهر پيامبر بود و صحابه در اين شهر احاديث وسيره آن حضرت را مى ديدند و مى آموختند.

3) مكتب تاريخى كوفه و بصره (الدورى، 2007م، ص 103ـ113): با توجه به تأسيس كوفه (بلاذرى، 1998م، ص 270ـ283؛ ابن اثير، 1409ق، ج 2، ص 215) و بصره در دهه دوم هجرى (حموى، 1995م، ج 1، ص 430)، بايد اين مكتب را در رتبه سوم اين مكاتب تاريخى قرار داد. در اين مدرسه تاريخى، مباحثى همچون ادامه تاريخ ايام العرب و روايات انساب مورد توجه مورخان قرار گرفت. اين امر نتيجه طبيعى مسائل حزبى، قبيله اى و اقليمى بود كه در آن مناطق وجود داشت (سالم، 1406ق، ص 66). از افراد بارز اين مكتب، مى توان به معمربن راشد اليمانى البصرى (م150)، زياد البكايى (م183) و محمدبن سعد (م230) اشاره كرد (همان).

در ميان اين مكاتب تاريخى، مدرسه و مكتب تاريخى مدينه، به مدرسه مغازى شهرت يافت. درواقع، اولين تلاش ها در جمع آورى اخبار و روايات مغازى رسول اكرم صلى الله عليه و آله در اين شهر صورت گرفت. در اين بين، تلاش دو تن از فقها و محدثان آن عصر مدينه بسيار پررنگ بود: عروه بن زبير و شاگردش ابن شهاب زهرى (همان، ص 53).

نقش امامان شيعه و شيعيان در مغازى نگارى

در سخنان امامان شيعه، اهميت به سيره و مغازى رسول خدا به وضوح ديده مى شود. مؤيد اين مطلب، روايتى است كه منابع اهل تسنن آن را نقل كرده اند.

امام زين العابدين عليه السلامفرمود: كنا نُعَلَّم مغازى رسول اللّه صلى الله عليه و آلهكما نُعَلَّم السّورة من القرآن (ابن كثير، 1407ق، ج 3، ص 262؛ صالحى شامى، 1414ق، ج 4، ص 10)؛ ما [اهل بيت] همان گونه كه سوره هاى قرآن را [به فرزندانمان و شيعيان] آموزش مى دهيم، مغازى رسول اكرم صلى الله عليه و آله را نيز آموزش مى دهيم.

در ميان اخبار امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نيز اخبار سيره و مغازى فراوان وجود دارد و بسيارى از آنها در كتب تاريخى ذكر شده است (جعفريان، 1376، ص 104). جايگاه امام باقر عليه السلام در اخبار سيره نبوى در ميان منابع سيره متقدم بسيار مهم و قابل توجه است، به گونه اى كه در كنار منابع شيعى، اهل سنت نيز به روايات حضرت درباره سيره نبوى توجه كرده اند. براى مثال، در جلد اول الطبقات الكبرى از ابن سعد، قريب چهل مورد از روايات سيره پيامبر صلى الله عليه و آله، به امام باقر عليه السلامختم مى شود (ابن سعد، 1410ق، ج 1، ص 18،42،50،76،163،322؛ ج 2، ص 135،143، 218 و...). ابن سعد با نام محمدبن على يا در برخى موارد، محمدبن على بن الحسين (همان، ج 1، ص 76) از امام ياد مى كند. نكته حايز اهميت اين است كه امام باقر عليه السلام همه اخبار سيره نبوى را بدون استناد به راوى ديگرى، و مستقيما با بيان خود، نقل مى كند (جعفريان، 1390، ص 364). اين امر نشان دهنده تسلط و جايگاه والاى حضرت در اخبار سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است.

نيز براى نمونه، ابن اسحاق در سيره خود اخبارى از امام باقر عليه السلامنقل نموده است (جعفريان، 1376، ص 104).

بنابراين،شيعيان به پيروى ازائمه خود،سهم گسترده اى در مغازى نگارى دارند. اين مسئله هم در شيعيان عراقى (كه نوعا شيعيانى سياسى بودند) صادق است و هم در شيعيان امامى مذهب (همان، ص 101).

يكى از مؤلفان قديمى مغازى در ميان شيعيان، بنا بر تصريح نجاشى، ابراهيم بن محمد الثقفى است (نجاشى، 1407ق، ص 16ـ17). او برادر ابوعبيد ثقفى، و عموى مختار ثقفى است (همان). وى كتب متعددى دارد كه يكى از آنها المغازى است (همان).

آقابزرگ تهرانى در كتاب ارزشمند الذريعة الى تصانيف الشيعه نام پانزده تن از شيعيان را ذكر نموده كه هريك كتابى درباره مغازى نگاشته اند (نجاشى، 1407ق، ص 17؛ تهرانى، 1408ق، ج 21، ص 289ـ291). معروف ترين اين شيعيان، ابان بن عثمان الاحمر البصرى الكوفى (متوفاى بعد از 141) است (همان). او از اصحاب خاص امام صادق عليه السلام و اهل كوفه است (همان). عنوان كتاب او المبتدأ و المغازى و الوفاة والرده است (همان). شيخ آقابزرگ مى گويد: ابان اولين كسى است دراين موضوع كتاب نگاشته است(همان).

شيعيان معروف و مهم ديگرى كه مى توان به عنوان مغازى نگار نام برد، به قرار زير هستند:

1. ابومخنف، لوط بن يحيى (متوفاى205)(همان)؛

2. ابواحمد محمدبن ابى عمير (متوفاى 217) (همان؛ نجاشى، 1407ق، ص 326ـ327)؛

3. ابوجعفر، احمدبن محمدبن خالد برقى (متوفاى 274)(نجاشى،1407ق،ص76ـ77؛تهرانى،1408ق).

4. ابوالقاسم، هارون بن مسلم الكاتب (نجاشى، 1407ق، ص 438؛ تهرانى، 1408ق).

5. ابوالحسن، على بن ابراهيم بن هاشم (نجاشى، 1407ق، ص 260؛ تهرانى، 1408ق).

 

مهم ترين مغازى نگاران

در اين قسمت به معرفى مهم ترين، تأثيرگذارترين و معروف ترين مغازى نگاران به ترتيب تاريخى مى پردازيم:

1) ابويحيى (ابومحمد)، سهل بن ابى خزيمه (متوفاى 41): كنيه وى ابويحيى يا ابومحمد و از مردم مدينه است. وى در سال سوم هجرى به دنيا آمد و در زمان خلافت معاويه درگذشت. شيخ طوسى او را از جمله صحابه مى داند كه از رسول اكرم صلى الله عليه و آلهروايت كرده است (طوسى، 1415ق، ص 40). او توانست بخشى از اخبار مربوط به حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و مغازى حضرت را تدوين كند (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 66ـ67؛ مرادى نسب، 1382، ص 34ـ35).

2) عروه بن زبيربن عوام (متوفاى 94): او به سال 23 هجرى متولد شد. وى فرزند زبير، صحابى معروف، است. برخى او را اولين نگارنده مغازى مى دانند (حاجى خليفه، 1419ق، ج 2، ص 604؛ مرادى نسب، 1382، ص 37). ابن سعد نام او را در طبقه دوم از تابعان مدينه ذكر مى كند (ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 136ـ139). نسبت او با زبير باعث شد تا روايات بسيارى از رسول اكرم صلى الله عليه و آلهنقل كند (همان؛ سالم، 1406ق، ص 55). همچنين او از امام على عليه السلام (ابن حجر عسقلانى، 1413ق، ج 4، ص 117؛ سبحانى، 1418ق، ج 1، ص 458) و از صحابه اى همچون اسامه بن زيد، زيدبن ثابت، عبداللّه بن عباس و... حديث نقل نموده است (ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 136ـ139؛ امين، بى تا، ج 2، ص 321). عروه جايگاه والايى در سيره و مغازى داشته و مورخان بزرگى همچون ابن هشام و طبرى بخش قابل توجهى از مطالب خود را از عروه نقل نموده اند. بنابراين، بخشى از اخبار مغازى وى در كتب ابن هشام و طبرى و واقدى به دست ما رسيده است (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 71؛ الدورى، 2007ق، ص 20؛ سالم، 1406ق، ص 55ـ56). شايد بتوان گفت: اگرچه كتاب مدونى از او در مغازى باقى نمانده، اما با اين حال، نوشته هاى او قديمى ترين اسنادى است كه از زندگانى رسول اكرم صلى الله عليه و آلهو مغازى آن حضرت بر جاى مانده است (روزنتال، 1366، ج 1، ص 152). عروه در مسائل سياسى عصر خود دخالت نكرد (الدورى، 2007م، ص 55). گزارش هاى تاريخى شيعيان حاكى از دشمنى او با اهل بيت و گرايشش به بنى اميه است (همان؛ سبحانى، 1418ق، ج 1، ص 458ـ459). به نظر مى رسد اين امر به خاطر نسبت او با زبيربن عوام (كه با اهل بيت پيامبر رابطه خوبى نداشت) باشد؛ هرچند برخى از منابع اهل سنت گفته اند: او از بنى اميه دورى مى كرد و با امام حسن عليه السلام در مسجدالنبى مى نشست و از ظلم بنى اميه سخن مى گفت (امين، بى تا، ج 2، ص 321). عروه از مورخان مكتب مدينه و از فقهاى هفتگانه اين شهر به شمار مى رود (الدورى، 2007م، ص 53ـ66). وى در مدينه به آموختن و تدريس حديث پرداخت (همان، ص 55). مى توان گفت عروه ازجمله محدثانى است كه رواياتى در مغازى نقل نموده است.

3) ابان بن عثمان بن عفان (متوفاى 105): او در مدينه متولد شد (زركلى، 1989م، ج 1، ص 27). وى فرزند خليفه سوم است. او در شش سالگى در جنگ جمل كنار عايشه بود (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 69ـ70). نيز در ايام خلافت عبدالملك بن مروان، هفت سال والى مدينه بود (ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 115). آنچه مسلم است وى ازجمله محدثان مدينه بوده و به واسطه نسبتش با خليفه سوم روايات فراوانى نقل كرده است (امين، بى تا، ج 2، ص 321). وى به مغازى نيز گرايش داشته است. ولى با اين حال، يكى از شاگردانش كه احاديث مغازى او را نگاشته، اين مطالب را از جمله حديث به حساب آورده نه مغازى! (الدورى، 2007م، ص 19). شايد دليل اين امر سير تحول حديث نگارى به مغازى نگارى باشد (همان). ابان بن عثمان ازجمله اولين نويسندگان مغازى است (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 69ـ70). ازآنجاكه وى در سيره و مغازى تخصص داشت، سليمان بن عبدالملك هنگام بازديد از مشاهد پيامبر در مدينه، از او خواست تا سيره رسول خدا و مغازى آن حضرت را بنويسد و وى سيره اى را كه نوشته بود در اختيار او قرار داد (مرادى نسب، 1382، ص 40). با اين همه، جالب اينجاست كه مورخان معروفى همچونابن هشاموابن سعد از او خبرى نقل نكرده اند!(امين،بى تا،ج2،ص321).

4) شُرَحبيل بن سعد (متوفى 123): او از موالى انصار است و از برخى صحابه مانند زيدبن ثابت و ابوسعيد خدرى روايت نقل كرده است (همان، ص 322؛ ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 237). او از جمله معمَّرين زمان خود بود و بيش از صد سال عمر كرد (همان). وى از اولين مؤلفان در مغازى است. موسى بن عقبه درباره وى گفت: شرحبيل با تهيه فهرستى از مهاجران به حبشه و مدينه، نام كسانى را كه در غزوات بدر و احد شركت داشتند در آن ذكر كرد (امين، بى تا؛ سزگين، 1412ق، ج 2، ص 72). سفيان بن عيينه (م198) مى گويد: هيچ كس به اندازه شرحبيل درباره غزوه احد شناخت ندارد (همان). با اين همه، جايگاه او در مغازى نگارى به اندازه عروه بن زبير و ابان بن عثمان نيست (همان). براى همين، ابن اسحاق و واقدى از او چيزى نقل نكرده اند (همان). حال آنكه ابن سعد از شرحبيل خبرى درباره انتقال رسول اكرم صلى الله عليه و آلهاز قبا به مدينه ـ در واقعه هجرت ـ نقل مى كند (همان؛ ابن سعد، 1410ق، ج 1، ص 183).

5) محمدبن مسلم بن شهاب زُهرى (متوفاى 124): همان گونه كه از نام او پيداست، نسبش به بنى زهره، تيره اى از قريش مى رسد (سبحانى، 1418ق، ج 1، ص 523). وى بين سال هاى 50 تا 58 هجرى در مدينه متولد شد و در همانجا رشد يافت (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 74). او از بزرگان و دانشمندان عصر خود در زمينه فقه و حديث و تاريخ است (همان؛ ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 296ـ297؛ الدورى، 2007م، ص 21ـ22). وى در تاريخ و بخصوص مغازى نگارى جايگاه بالايى دارد (همان) و ازجمله اولين مغازى نگاران محسوب مى شود (همان). وى كسى است كه در علم حديث تحول ايجاد كرد (همان؛ الوافى، 1990م، ص 220). او دو كار بزرگ در اين راه انجام داد: اول) سلسله اسناد را در حديث به صورت مكتوب درآورد؛ چراكه تا پيش از او ذكر اسناد يا نوشته نمى شد و يا به طور شفاهى نقل مى شد. دوم) علم حديث را تدوين كرد (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 74). زهرى به قوت در اسناد و روايات معروف است (الدورى، 2007م، ص 22). نوآورى او در حديث ايجاد اسناد جمعى بود؛ بدين صورت كه چند خبر را در يك سلسله سند جمع مى كرد و حديثى جديد مى ساخت (همان؛ الوافى، 1990م، ص 221؛ سالم، 1406ق، ص 59). اهميت كار او در حديث از اين لحاظ به تاريخ مربوط مى شود كه او در زمره مورخان مكتب مدينه و بلكه مؤسس آن بوده (الدورى، 2007م، ص 21ـ22و67) و بخش زيادى از سيره (مغازى) خود را به وسيله حديث جمع نمود (همان؛ سالم، 1406ق، ص 59). وى شاگرد عروه بن زبير (سالم، 1406ق) و استاد ابن اسحاق است. درباره گرايش او به بنى اميه سخن بسيار است. آنچه مسلم است اينكه او گرايش به بنى اميه داشت (ر.ك: حسن امين، 1408ق، ج 2، ص 338). ازاين رو، به شام رفت و ملازم عبدالملك بن مروان و هشام بن عبدالملك شد (سبحانى، 1418ق، ج 1، ص 524؛ امين، بى تا، ج 2، ص 326). ابن سعد بسيارى از اخبار مغازى را از زهرى نقل نموده است (امين، بى تا). مجموعه نقل هاى زهرى در مغازى، تحت عنوان المغازى النبويه به نام ابن شهاب زهرى توسط سهيل زكار گردآورى و چاپ شده است (جعفريان، 1376، ص 50).

6) موسى بن عقبه (متوفاى 141): او از موالى آل زبير است (سبحانى، 1418ق، ج1، ص536؛ امين، بى تا، ج 2، ص 327). شايد از طريق اين نسبت با آل زبير بعضى از درجات علمى خود را به دست آورده باشد (امين، بى تا). او به همراه دو برادر ديگرش، ابراهيم و محمد از فقها و محدثان مدينه بودند (همان). ابن عقبه از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده مى شود (سبحانى، 1418ق). او روش تاريخى خود را از مدينه گرفت و شاگرد زهرى بود (سالم، 1406ق، ص 60ـ61). وى از عالمان به مغازى بوده، به گونه اى كه مالك بن انس شاگردانش را به مغازى ابن عقبه ارجاع مى داده است (امين، بى تا، ج 2، ص 327). ذكر او در اكثر اسناد مغازى و سيره مورخان مهم بعد از او مثل طبرى و ابن كثير، نشان از جايگاه مهم ابن عقبه در مغازى و سيره دارد؛ به گونه اى كه مارسدن جونز تصريح مى كند: ابن عقبه به همراه ابن اسحاق و واقدى بنايى را [در سيره و مغازى ]فراهم ساختند كه اساس كار مورخان بعد از آنها، ازجمله طبرى، بوده است (واقدى، 1409ق، مقدمه تحقيق، ص 24). مهم ترين اثر ابن عقبه كتاب المغازى است كه متأسفانه به دست ما نرسيده است، با اينكه تا قرن دهم موجود بوده است (همان). به گفته بزرگان و صاحب نظران، اين كتاب صحيح ترين كتاب مغازى بوده است (حاجى خليفه، 1419ق، ج 2، ص 604). با اين حال، بقاياى اين كتاب در آثار بعدى به چشم مى خورد. مثلاً، ابن سعد در الطبقات و طبرى در تاريخ خود و ابوالفرج اصفهانى در الاغانى از كتاب ابن عقبه استفاده كرده اند (امين، بى تا، ج 2، ص 327). ابن عقبه كتاب خود را براساس ترتيب زمانى تنظيم نمود (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 91ـ93). خوشبختانه محقق ارجمند آقاى حسين مرادى نسب كتاب مغازى موسى بن عقبه را با استفاده از منابع مذكور و ديگر كتب، بازسازى و احيا نموده است. اين كتاب در سال 1382 در دو نسخه عربى و فارسى به چاپ رسيده است. مشخصات نسخه فارسى آن بدين شرح است: مرادى نسب، حسين، موسى بن عقبه پيشگام در سيره نويسى، قم، نشاط، 1382).

7) محمدبن اسحاق بن يسار (متوفاى 151): او در مدينه متولد شده و از موالى قيس بن مخرمه بن عبدالمطلب است (ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 450؛ حسينى جلالى، 1422ق، ج 1، ص 161؛ سزگين، 1412ق، ج 2، ص 87). در ميان مورخان، او اولين فردى است كه كتاب مدونى در زمينه سيره و مغازى نگاشت (همان). مورخان ديگرى همچون موسى بن عقبه كتاب المغازى داشتند، اما بنا به دلايلى آن كتب در جامعه آن عصر مطرح نشد (ر.ك: جعفريان، 1376، ص 54). بنابراين، ابن اسحاق با نگارش اين كتاب تحولى در سيره و مغازى ايجاد كرد؛ به گونه اى كه در يك تقسيم بندى، سيره نويسى را به دو بخش سيره نويسى پيش و پس از ابن اسحاق، تقسيم مى كنند (همان، ص 45 به بعد). ابن اسحاق پيش از بلوغ به مصر، و سپس به عراق سفر كرد و در اين مسافرت ها از دانشمندان حديث شنيد (ر.ك: ابن سعد، 1410ق، ج 2، ص 450؛ سزگين، 1412ق، ج 2، ص 62). ظاهرا دليل اين ترك وطن و در نهايت، سكونت در بغداد، اختلاف نظرهايى بوده كه بين ابن اسحاق و بزرگان مدينه ـ بخصوص مالك بن انس ـ وجود داشته است (همان؛ سالم، 1406ق، ص 62). در كل، علماى مدينه دو دسته بودند: يك گروه مخالف ابن اسحاق، و گروهى ديگر موافق او (امين، بى تا، ج 2، ص 329). كتاب سيره ابن اسحاق به طور كامل شامل سه بخش المبتدأ و المبعث و المغازى مى شده است. اين كتاب در گذر زمان از بين رفت، ولى تلخيص آن به وسيله ابن هشام به دست ما رسيده است (سالم، 1406ق، ص 61). ابن هشام بخش هايى از المبتدأ و شعرهاى كتاب ابن اسحاق را حذف نموده است (الدورى، 2007م، ص 26). ظاهرا ابن اسحاق در المبتدأ تحت تأثير اخبار و قصص وهب بن منبه [و اسرائيليات ]او قرار داشته است (همان، ص 27). به او نسبت تشيع و داشتن عقايد قدريه داده اند (امين، بى تا، ج 2، ص 329). بعد از روى كار آمدن عباسيان، ابن اسحاق به بغداد مهاجرت كرد و به منصور عباسى پيوست (همان).

بررسى كتاب مغازى واقدى

معرفى واقدى

ابوعبداللّه محمدبن عمربن واقد، الواقدى، در سال 130 هجرى در مدينه متولد شد و در سال 207 هجرى در بغداد درگذشت. او منسوب به جدش واقد است. واقدى در سال 180 هجرى به بغداد آمد و يحيى بن خالد برمكى از او استقبال خوبى كرد و او را نزد هارون الرشيد برد (ر.ك: ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 493ـ495). برخى گفته اند: او از موالى بنى هاشم بوده است (امين، 1406ق، ج 10، ص 30). ولى بعضى اين نظر را رد كرده و واقدى را از موالى بنى اسلم مى شمرند (واقدى، 1409ق، مقدمه محقق، ص 5). همچنين برخى نسب او را از جانب مادر، ايرانى مى دانند (همان). واقدى به عنوان قاضى نظامى در عصر مأمون عباسى گمارده شد (ابن نديم، بى تا، ص 111؛ سزگين، 1412ق، ص 100ـ106).

 

جايگاه علمى واقدى

واقدى از علماى بزرگ قرن دوم و اوايل قرن سوم محسوب مى شود. او آشنا به مغازى و سيره و حديث و فقه و حديث بود (ابن نديم، بى تا). اگرچه سه دهه آخر عمر خود را در بغداد سپرى كرد، با اين حال او از مورخان مكتب مدينه به شمار مى رود (همان). واقدى خود به وسعت دانش و حافظه اش افتخار مى كند و در جايى مى گويد: همه نويسنده ها كتاب هايشان بيش از آن است كه در حافظه دارند، ولى من آنچه در حافظه دارم بيش از كتاب هايم است (الوافى، 1990م، ص 224). واقدى بسيار حديث جمع مى كرد. ابن نديم مى گويد: او دو غلام داشت كه شب و روز براى او كتابت مى كردند (ابن نديم، بى تا، ص 111). وى بيشترين توجه خود را صرف علوم اسلامى و به صورت تخصصى صرف تاريخ نمود. شاگرد مشهور او ابن سعد در الطبقات الكبرى مى نويسد: واقدى عالم به مغازى و سيره و فتوح و اختلاف مردم در حديث و احكام و... بوده و اين مسائل را در كتب خودش آورده است (همان؛ ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 493ـ495). ابن نديم نقل مى كند: بعد از مرگ واقدى، كتاب هاى او به اندازه بار ششصد شتر مى رسيد (ابن نديم، بى تا، ص 111). شايد در اين نقل، شمار تمام كتب واقدى ـ چه تأليفات او و چه كتب كتابخانه اش ـ موردنظر راوى بوده، نه كتاب هايى كه توسط واقدى نگاشته شده بود. با اين همه، واقدى مورخى پركار است.

با همه اين توصيفات، واقدى مورد طعن و اعتراض برخى نيز قرار گرفته است. گفته شده: واقدى از اخبار جاهليت چيزى نمى دانسته است (جعفريان، 1376، ص 77). او به دليل پايبندى به روش تاريخى خود، مورد اعتراض اهل حديث قرار گرفته است؛ چراكه يكى از روش هاى او ـ مانند زهرى ـ ادغام چند سند درهم و تركيب يك متن واحد از آنها بوده است (امين، 1406ق، ج 10، ص 31).

روش منحصر به فرد واقدى در جمع آورى اخبار ـ بخصوص اخبار مغازى ـ اين بوده كه وى به شنيدن و نقل راويان اكتفا نمى كرده است و خود شخصا به محل حادثه رفته و از نزديك آنجا را مى ديده است (ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 493ـ499). شايد اين شيوه باعث بالا رفتن دقت نقل هاى او شده است، به گونه اى كه نقل هاى واقدى را در مغازى حتى دقيق تر ومنظم ترازابن اسحاقدانسته اند(الدورى،2007م،ص27).

آثار واقدى (ر.ك: ابن نديم، بى تا، ص 111)

ازآنجاكه واقدى بيشتر در حوزه تاريخ تخصص دارد، بيشترين كتب او در اين موضوع تأليف شده است و اكثر آنها مورد استفاده مورخان بعد از وى بوده است. متأسفانه بيشتر آثار او ـ مانند اكثر كتب آن دوره ـ از بين رفته است. در ذيل،به برخى ازآثارواقدىاشاره مى شود:

1. كتاب المغازى: در ميان آثار واقدى، تنها همين كتاب ارزشمند باقى مانده است. بخش هايى از آن مورد استفاده ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه قرار داشته است (سزگين، 1412ق، ج 2، ص 100ـ106).

2. كتاب الطبقات: يكى از نخستين آثار واقدى از اين نوع بوده و مبناى كتابى به همين نام از شاگرد او ابن سعد قرار گرفته است. بررسى قطعه هايى كه از آن در كتاب ابن سعد آمده، ثابت مى كند كه واقدى مى كوشيده در كتاب خود تراجم احوال صحابه، فرزندان آنها و محدثان كوفه و بصره را نقل كند. مى توان اين كتاب را كه به احتمال بسيار فاقد ترتيبى منظم بوده،دنباله كتاب هاى اودرسيره پيامبردانست(همان).

3. السيره؛

4. كتاب التاريخ والمغازى و المبعث؛

5. ازواج النبى؛

6. وفاه النبى؛

7. السقيفة و بيعة ابى بكر؛

8. سيرة ابى بكر و وفاته؛

9. مداعى قريش و الانصار فى القطايع و وضع عمر الدواوين و تصنيف القبايل و مراتبها انسابها؛

10. الجمل؛

11. صفين؛ ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از آن سود برده است (همان).

12. مقتل الحسين؛ ابن حجر نيز از اين كتاب، در تأليف الاصابه، استفاده كرده است (همان).

13. الرده؛ اين كتاب نيز مورد استفاده ابن حجر در الاصابه بوده است (همان).

14. فتوح الشام؛

15. فتوح العراق؛

16. التفسير؛ ثعلبى از آن در تفسير خود بهره برده است (همان).

17. اخبار مكه، و... (ابن نديم، بى تا، فن اول از مقاله دوم).

 

مذهب واقدى

درباره مذهب واقدى نظرات مختلفى وجود دارد. ابن نديم در الفهرست خود درباره مذهب واقدى تصريح مى كند: و كان يتشيع، حسن المذهب، يلزم التقيه. و هو الذى روى أن عليا عليه السلام كان من معجزات النبى، كالعصى لموسى و احياء الموتى لعيسى (همان)؛ واقدى از شيعيانِ نيك مذهب بود كه تقيه مى كرد [و مذهب خود را ابراز نمى كرد]. او كسى بود كه روايت كرده كه امام على عليه السلام از معجزات رسول خدا صلى الله عليه و آلهبود، همان طور كه معجزه حضرت موسى عصاى او بود و معجزه حضرت عيسى، زنده كردن مردگان. از اين عبارت چيزى جز شيعه بودن واقدى استفاده نمى شود. البته ظاهرا غير از ابن نديم كسى اين نظر را ندارد. جالب اينجاست كه شيخ طوسى (م 460) ـ از علماى شيعه ـ نامى از واقدى در كتاب الفهرست خود نمى برد (واقدى، 1409ق، مقدمه محقق، ص 17). از سوى ديگر، شيخ آقابزرگ تهرانى در الذريعه، واقدى را جزء مغازى نگاران شيعه ذكر مى كند (تهرانى، 1408ق، ج 21، ص 290). با اين حال، دلايلى بر عدم تشيع واقدى وجود دارد؛ ازجمله: در ميان علماى شيعه، شيخ مفيد او را متمايل به مذهب عثمانى دانسته كه به حضرت امير نيز علاقه مند بوده است (مفيد، 1413ق، ص 112). همچنين گرايش او به مأمون عباسى و داشتن شغل قضاوت از طرف او، شيعه بودن واقدى را نفى مى كند (ابن سعد، 1410ق، ج 5، ص 493ـ495).

بنابراين، مى توان گفت: واقدى از مسلمانان سنى مذهب بوده، ولى در عين حال، به اهل بيت پيامبر، بخصوص اميرالمؤمنين علاقه داشته است.

 

استادان و شاگردان واقدى

واقدى از علما و دانشمندان مطرح عصر خود استفاده كرد و حديث شنيد؛ علمايى همچون ابن ابى ذئب، معمربن راشد، مالك بن انس، محمدبن عبداللّه (برادرزاده ابن شهاب زهرىمحمدبن عجلان، ربيعه بن عثمان، ابن جريح، اسامه بن زيد، عبدالحميدبن جعفر، سفيان الثورى، ابامعشر و عده اى ديگر از دانشمندان آن دوره (بلاذرى، 1417ق، ج 13، ص 271؛ امين، 1406ق، ج 10، ص 33).

واقدى همچنين شاگردان زيادى پرورش داد؛ ازجمله محمدبن سعد (كاتب واقدى)، ابوحسان الزيادى، محمدبن اسحاق الصغانى، احمدبن عبيدبن ناصح، حارث بن ابى اسامه و... (همان). اما در اين بين، مشهورترين شاگرد واقدى، محمدبن سعد، صاحب كتاب ارزشمند الطبقات الكبرى است. ابن سعد معروف به كاتب واقدى است كه براى استاد خود كتابت مى كرده است. وى بيشترين استفاده را در تأليف الطبقات الكبرى از استاد خود نمود؛ به گونه اى كه بنا بر نظر برخى از صاحب نظران، الطبقات الكبرى همان كتاب الطبقات واقدى است كه وى آن را بر شاگرد خود ابن سعد املا مى كرده است (ر.ك: جعفريان، 1376، ص 77).

 

بررسى مغازى واقدى

بايد دانست واقدى ازجمله مغازى نگارانى است كه در دوره تحول تاريخ نگارى مى زيسته است و مغازى او نيز نقطه تحولى در اين رشته است. اصولاً قرن دوم هجرى را بايد آغاز رسمى مغازى نگارى دانست. در اين سده، بيشتر تاريخ نگاران به ثبت وقايع به صورت تك نگارى پرداخته اند و در سير تحول سيره نگارى و نيز مغازى نگارى، مورخان به مرور رو به جمع آورى اين تك نگارى ها و يكى كردن آنها در كتابى واحد آورده اند. شايد مغازى ابن اسحاق و بعد از او مغازى واقدى، ازجمله اولين كتب جامع و منظم در اين سير تحول باشند.

 

الف. روش واقدى در نقل سند اخبار

همان گونه كه گذشت، تاريخ نگارى در ابتدا به شيوه حديث نگارى صورت مى گرفت و با مرور زمان و سير تحول تاريخ نگارى، مورخان به حذف اسناد و پيوسته كردن اخبار روى آوردند. مغازى واقدى از اين دسته كتب مغازى است كه در سير اين تحول نگاشته شد؛ چراكه واقدى در برخى از موارد اسناد را حذف كرده و با عبارت قالوا گزارش تاريخى را آغاز مى كند. البته در بيشتر گزارش ها، در ابتداى نقل واقعه، سند را ذكر مى كند. اين نشان دهنده همان سير تحولى است كه گذشت. به اين دو نمونه توجه كنيد:

1. قالوا: فبينا المسلمون على ماء المريسيع قد انقطعت الحرب، و هو ماء ظنون، إنما يخرج فى الدّلو نصفه، أقبل سنان بن وبر الجهنىّ ـ و هو حليف فى بنى سالم ـ و معه فتيان من بنى سالم يستقون، فيجدون على الماء جمعا من العسكر من المهاجرين و الأنصار، و كان جهجا بن سعيد الغفارىّ أجيرا لعمربن الخطّاب فأدلى سنان و أدلى جهجا دلوه، و كان جهجا أقرب السقاء إلى سنان بن وبر، فالتبست دلو سنان و دلو جهجا، فخرجت إحدى الدّلوين و هى دلوسنان بن وبر(واقدى،1409ق،ج2،ص415).

اين خبر درباره حادثه دردناك مريسيع است كه در سال پنجم هجرت روى داد. واقدى با لفظ قالوا خبر را آغاز كرده و سند را ذكر نمى كند.

2. فحدّثنى عبدالحميدبن جعفر، عن ابن رومان، و محمّدبن صالح، عن عاصم بن عمربن قتادة، قالا: و فقدت ناقة رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه و سلّم ـ القصواء من بين الإبل، فجعل المسلمون يطلبونها فى كلّ وجه، فقال زيدبن اللّصيت ـ و كان منافقا و هو فى رفقة قوم من الأنصار، منهم عبّادابن بشربن وقش، و سلمه بن سلامه بن وقش، و أسيدبن حضير ـ فقال: أين يذهب هؤلاء فى كلّ وجه؟ قالوا: يطلبون ناقة رسول اللّه... (همان، ص 423).

اين نقل نيز در ادامه ماجراى مريسيع است كه واقدى با عبارت حدثنى آغاز كرده و سلسله سند خود را ذكر نموده است. از اين دست نمونه ها در مغازى واقدى زياد به چشم مى خورد.

از روش هاى ديگر واقدى در ذكر اسناد، ذكر سند جمعى است؛ يعنى چند سند متفاوت را درهم آميخته و يك متن از آن استخراج كرده است. همان گونه كه گذشت، اين شيوه باعث اعتراض اهل حديث به واقدى شده است (امين، 1406ق، ج 10، ص 31). براى نمونه، در ابتداى جنگ احد، واقدى اين گونه نقل مى كند:

حدّثنا محمّدبن عبداللّه بن مسلم، و موسى بن محمّدبن إبراهيم بن الحارث، و عبداللّه بن جعفر، و ابن ابى سبرة، و محمّدبن صالح بن دينار، و معاذابن محمّد، و ابن أبى حبيبة، و محمّدبن يحيى بن سهل بن أبى حثمة، و عبدالرحمن بن عبدالعزيز، و يحيى بن عبداللّه بن أبى قتادة، و يونس بن محمّد الظّفرىّ، و معمربن راشد، و عبدالرحمن بن أبى الزّناد، و أبومعشر، فى رجال لم أسمّ، فكلّ قد حدّثنى بطائفة من هذا الحديث، و بعض القوم كان أوعى له من بعض، و قد جمعت كلّ الذى دّثونى، قالوا... (واقدى، 1409ق، ج 1، ص 199).

چنان كه ملاحظه مى شود، در اين سلسله سند، واقدى اولاً، تصريح مى كند: برخى رجال را نام نمى برد (فى رجال لم اسم). و نيز اشاره مى كند: هريك از اين راويان بخشى از اخبار احد را برايم نقل كرده اند و برخى از آنها، گزارش ها را از برخى ديگر گرفته اند و من همه آنها را در هم جمع كرده ام. ازاين رو، دقيقا مشخص نشده است كه كدام بخش از اخبار احد مربوط به كدام راوى يا راويان است.

 

ب. مشايخ واقدى در كتاب مغازى

واقدى در ابتداى كتاب خود نام مشايخ و افرادى را كه از آنها مغازى خود را نقل نموده، بدين ترتيب ذكر مى كند: حدّثنى 1) عمربن عثمان بن عبدالرحمن بن سعيدبن يربوع المخزومىّ؛ 2) موسى بن محمّدبن إبراهيم بن الحارث التّميمىّ؛ 3. محمّدبن عبداللّه بن مسلم؛ 4) موسى بن يعقوب بن عبداللّه بن وهب بن زمعة؛ 5) عبداللّه بن جعفربن عبدالرحمن بن المسوربن مخرمة؛ 6) أبوبكربن عبداللّه بن محمّدبن أبى سبرة؛ 7) سعيدبن عثمان بن عبدالرحمن بن عبداللّه التّيمى؛ 8) يونس بن محمّد الظّفرىّ؛ 9) عائذبن يحيى؛ 10) محمّدبن عمرو؛ 11) معاذبن محمّدالأنصارىّ؛ 12) يحيى بن عبداللّه بن أبى قتادة؛ 13) عبدالرحمن بن عبدالعزيزبن عبداللّه بن عثمان بن حنيف؛ 14) ابن أبى حبيبة؛ 15) محمّدبن يحيى بن سهل بن أبى حثمة؛ 16) عبدالحميدبن جعفر؛ 17) محمّدبن صالح بن دينار؛ 18) عبدالرحمن بن محمّدبن أبى بكر؛ 19) يعقوب بن محمّدبن أبى صعصعة؛ 20) عبدالرحمن بن أبى الزّناد؛ 21) أبومعشر؛ 22) مالك بن أبى الرّجّال؛ 23) اسماعيل بن إبراهيم بن عقبة؛ 24) عبدالحميدبن عمران بن أبى أنس؛ 25) عبدالحميدبن أبى عبس (واقدى، 1409ق، ص 1ـ2).

چنان كه ملاحظه مى شود، در ميان اين اسامى نام مغازى نگاران بزرگى همچون ابن شهاب زهرى، معمربن راشد، ابومعشر و... به چشم مى خورد. جالب اينكه در اين ميان نامى از ابن اسحاق برده نشده و حال آنكه واقدى از كتاب او در تأليف مغازى خود بهره برده است (ر.ك: سزگين، 1412ق، ج 2، ص 100ـ106).

 

ج. شيوه واقدى در ثبت وقايع

واقدى به گونه اى برتر از مغازى نگاران پيش از خود، به ثبت و ضبط وقايع مى پردازد. او مطالب خود پيرامون حوادث را به روشى منطقى پيش مى برد كه در سراسر كتابش بدان پايبند است. مثلاً، وى در اخبار هر غزوه، ابتدا فهرست تقريبا مفصلى از راويان خبر ذكر كرده، سپس به ثبت خبر غزوه و ذكر دقيق تاريخ وقوع آن پرداخته است. او اغلب از موقعيت جغرافيايى منطقه وقوع جنگ به تفصيل سخن مى گويد. نيز از جانشينانى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه، در حين غزوات براى خود تعيين مى نمود، نام مى برد. در انتها به ذكر شعار مسلمانان در جنگ ها پرداخته و در ذكر نام غزوه، امير يا اميران لشكر اسلام دقت لازم را مى نمايد. همچنين نكته ديگرى كه كتاب مغازى واقدى را از ديگر كتب متمايز مى سازد اين است كه وى بعد از ذكر اخبار هر غزوه، اگر آيات قرآن درباره آن جنگ نازل شده باشد، آنها را به طور مشخص در انتهاى اخبار غزوه ذكر مى نمايد (واقدى، 1409ق، مقدمه محقق، ص 31؛ الدورى، 2007م، ص 27ـ28).

نمونه اى ديگر از دقت واقدى اينكه وى اسامى شركت كنندگان در غزوات مهم، نام شهداى مسلمانان و كشته شدگان از كفار را مى آورد. براى نمونه، واقدى در بخش اخبار غزوه بدر، اسامى شركت كنندگان در اين جنگ را بدين ترتيب ذكر مى كند: اسامى كشته شدگان از مشركان، اسامى شهداى اسلام، اسامى شهداى انصار و مهاجران، اسامى اسراى از مشركان، اسامى كسانى كه عهده دار غذا دادن لشكر مشركان بودند و اسامى كسانى كه براى آزادى اسراى مشركان اقدام كردند (واقدى، 1409ق، ج 1، ص 172). نيز بايد گفت: اطلاعات جغرافيايى دقيقى كه واقدى از منطقه وقوع جنگ مى دهد ـ كه خود به آن منطقه رفته و از نزديك ديده ـ ازجمله منابع مهم و اوليه جغرافياى دنياى اسلام است (الدورى، 2007م، ص 31ـ32).

همان گونه كه ذكر شد، از ويژگى هاى برجسته مغازى واقدى اين است كه تاريخ تمام جنگ ها معين و مشخص است و حال آنكه در مغازى ابن اسحاق، بسيارى از جنگ ها بدون تاريخ ثبت شده اند ـ مانند واقعه خرار، واقعه كشتن اسماء دختر مروان، كشتن ابى عفك، جنگ بنى قينقاع، كشتن كعب بن اشرف، سريه قطن، جنگ دومه الجندل، كشتن سفيان بن خالدبن نبيح، غزوه قرطاء، سريه غمر، سريه ذى القصه، جنگ بنى سليم، سريه طرف، سريه حسمى، سريه كديد، سريه ذات اطلاح، جنگ بنى سليم، سريه طرف، سريه حمسى، سريه كديد، سيره ذات اطلاح، جنگ ذات السلاسل، سريه خبط، سريه خضره، سريه علقمه بن مجزز و سريه على بن ابى طالب عليه السلام به يمن ـ و حال آنكه همه اينها در مغازى واقدى داراى تاريخ مشخص و معين است (واقدى، 1409ق، مقدمه محقق، ص 32).

 

د. جانب دارى در نقل اخبار

نكته ديگرى كه بايد به آن توجه كرد اينكه واقدى در برخى موارد اسامى افراد را تصريح نكرده و با عبارت فلان از آن عبور كرده است. مثلاً، در ذكر اسراى جنگ بدر كه از مشركان قريش به دست مسلمانان دستگير شدند، نامى از عباس بن عبدالمطلب ـ عموى پيامبر صلى الله عليه و آله ـ نمى آورد (واقدى، 1409ق، ج 1، ص 138ـ144) و به عبارت فلان اكتفا مى كند. شايد دليل اين امر ـ بخصوص در مورد عباس ـ گرايش و نزديكى او به بنى العباس در اواخر عمرش باشد (امين، بى تا، ص 336).

 

نتيجه گيرى

توجه به تاريخ در ميان تمام انسان ها امرى است تاريخى! و شايد قدمت آن به آفرينش انسان برسد. با آمدن اسلام و توجه به تاريخ در اين دين آسمانى و آيين نهايى، و ذكر مواد تاريخى بسيار در كتاب آسمانى و معجزه جاويد آخرين رسول، قرآن كريم و الگو بودن شخص پيامبر و...، توجه مسلمانان به تاريخ بيشتر شد. به دنبال اين امر، احساس از دست رفتن يادگارهاى تاريخى رسول اكرم صلى الله عليه و آله، بخصوص بعد از هجرت، باعث شد از همان قرن اول اسلامى مسلمانان دست به نگارش هاى پراكنده تاريخ زندگى رسول خاتم بزنند. اين نگارش ها كم كم شكل كتاب به خود گرفت و به مرور پيش رفت تا اينكه امروز بسيارى از اين آثار پرارزش و قديمى به دست ما رسيد.

پرداختن به تاريخ زندگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله را در اصطلاح، سيره مى گويند. غزوات وجنگ هاى رسول خدا تنها گوشه اى از سيره آن حضرت است كه پرداختن به آن را در اصطلاح، علم مغازى و نگاشتن اين رويدادها را مغازى نگارى گويند. در شروع نگارش تاريخ دو واژه سيره و مغازى به يك معنا بود، ولى به مرور اين دو موضوع، به نوعى زيرمجموعه كتب تاريخ نگارى عمومى و از فصول آن قرار گرفت.

در سده هاى نخستين اسلام تأليف كتاب هاى مغازى رواج داشت، ولى به تدريج با شيوع شيوه تاريخ نگارى سال شمارى و عمومى، مغازى نگارى كه از شاخه هاى سيره نگارى است، به عنوان بخشى از كتب تاريخ اسلام مورد توجه قرار گرفت و كمتر كتابى با عنوان مغازى، به صورت مستقل نگاشته شد.

 

منابع

ابن اثير، على بن محمد، 1409ق، أسدالغابة فى معرفة الصحابة، بيروت، دارالفكر.

ابن سعد، محمدبن، 1410ق، الطبقات الكبرى، تحقيق محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية.

ابن كثير، اسماعيل بن عمر، 1407ق، البداية و النهاية، بيروت، دارالفكر.

ابن منظور، محمدبن مكرم، 1414ق، لسان العرب، تحقيق سيدجمال ميردامادى، چ سوم، بيروت، دارالفكر.

ابن نديم، محمدبن اسحاق، بى تا، الفهرست، بى جا، بى نا.

امين، احمد، بى تا، ضحى الاسلام، بيروت، دارالكتب العربى.

امين، سيدحسن، 1408ق، مستدركات اعيان الشيعة، بيروت، دارالتعارف.

امين، سيدمحسن، 1406ق، اعيان الشيعه، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.

بلاذرى، احمدبن يحيى، 1417ق، جمل من انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دارالفكر.

ـــــ ، 1998م، قتوح البلدان، بيروت، مكتبة الهلال.

تهرانى، شيخ آقابزرگ، 1408ق، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، قم، اسماعيليان.

جعفريان، رسول، 1390، حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، تهران، علم.

ـــــ ، 1376، منابع تاريخ اسلام، قم، انصاريان.

حاجى خليفه، مصطفى بن عبداللّه، 1419ق، كشف الظنون عن اسامى الكتب و الفنون، بيروت، دارالفكر.

حسينى جلالى، سيدمحمدحسين، 1422ق، فهرس التراث، قم، دليل ما.

حضرتى، حسن، 1382، دانش تاريخ و تاريخ نگارى اسلامى، قم، بوستان كتاب.

حموى، ياقوت بن عبداللّه، 1995م، معجم البلدان، ط الثانية، بيروت، دارصادر.

دورى، عبدالعزيز، 2007م، نشأة علم التاريخ عندالعرب، چ دوم، بيروت، مركز دراسات الوحدة العربية.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد، 1412ق، مفردات الفاظ قرآن، بيروت، دارالقلم.

روزنتال، فرانتس، 1366، تاريخ تاريخ نگارى در اسلام، ترجمه اسداللّه آزاد، چ دوم، مشهد، آستان قدس رضوى.

زركلى، خيرالدين، 1989م، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، چ هشتم، بيروت، دارالعلم.

سالم، سيدعبدالعزيز، 1406ق، التاريخ والمورخون العرب، بيروت، دارالنهضة العربية.

سبحانى، جعفر، 1418ق، موسوعة الطبقة الفقهاء، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام.

سزگين، فؤاد، 1412ق، تاريخ التراث العربى، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجقى.

صالحى شامى، محمدبن يوسف، 1414ق، سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خيرالعباد، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلمية.

طريحى، فخرالدين، 1416ق، مجمع البحرين، چ سوم، تهران، مرتضوى.

طوسى، محمدبن حسن، 1415ق، رجال الطوسى، تحقيق جواد قيومى، قم، مؤسسة النشرالاسلامى.

عسقلانى، احمدبن على بن حجر، 1413ق، تهذيب التهذيب، چ دوم، بيروت، مؤسسة احياء التراث العربى.

فراهيدى، خليل بن احمد، 1409ق، كتاب العين، چ دوم، قم، هجرت.

مرادى نسب، حسين، 1382، موسى بن عقبه پيشگام در سيره نويسى، قم، نشاط.

مفيد، محمدبن محمدبن نعمان، 1413ق، الجمل و النصرة لسيدالعترة فى حرب البصرة، قم، كنگره شيخ مفيد.

نجاشى، احمدبن على، 1407ق، رجال النجاشى، قم، جامعه مدرسين.

وافى، محمدعبدالكريم، 1990م، منهج البحث فى التاريخ و التدوين التاريخى عندالعرب، بنغازى، جامعة قار يونس.

واقدى، محمدبن عمر، 1409ق، المغازى، تحقيق مارسدن جونز، چ سوم، بيروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات.