مرحله مطالعه اكتشافى در نظريه ‏پردازى قرآنى

  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 936.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 862.

سال بيست و سوم ـ شماره 197 (ويژه علوم قرآنى)

مصطفى كريمى : استاديار گروه تفسير و علوم قرآن مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس‏سره. karimi@qabas.net

دريافت: 12/6/92               پذيرش: 22/12/92
چكيده
هدايت و تعالى به قرآن و درمان دردهاى مادى و معنوى جوامع اسلامى با آن، تنها در سايه استخراج نظريه قرآن كريم در مسائل گوناگون و عمل به آنها ميسر است. فهم قرآن كريم دو روش كلى دارد: يكى، تفسير ترتيبى كه در پى فهم مفاد فردى و مراد الهى از تك ‏تك آيات است؛ و ديگرى، نظريه ‏پردازى و تفسير موضوعى، كه تلاشى است براى استنباط نظريه قرآن كريم در باب مسائل گوناگون، از طريق جمع ‏آورى و دسته‏بندى تمام آيات مربوط و استنطاق روشمند. براى رسيدن به ديدگاه‏هاى قرآن، داشتن مبانى صحيح و طى كردن تمام مراحل با شيوه درست و به ‏دور از آسيب، لازم است. ازجمله آن مراحل، مطالعه اكتشافى آيات است كه اهميت شايان توجه دارد؛ زيرا جست ‏وجو و جمع ‏آورى آيات براى تهيه مواد اوليه نظريه ‏پردازى قرآنى در اين مرحله انجام مى ‏گيرد.
اين مقاله شيوه و آسيب‏ هاى مرحله مطالعه اكتشافى را واكاوى مى‏كند. هدف، فراهم كردن زمينه، نظريه‏پردازى قرآنى درست و رفع برخى از آسيب‏هاى نظريه‏ پردازى قرآنى است. گردآورى مطالب به صورت مطالعه كتابخانه‏اى و فيش‏بردارى خواهد بود و پردازش مطالب به‏ صورت توصيفى و تحليلى.

كليدواژه‏ ها: قرآن، نظريه ‏پردازى قرآنى، تفسير موضوعى، مطالعه اكتشافى، شيوه‏هاى مطالعه اكتشافى، آسيب ‏هاى مطالعه اكتشافى.
 

مقدّمه

قرآن كريم نخستين و استوارترين منبع اسلام، آخرين مرتبه وحى، كامل ترين مرحله برنامه خداوندى و رهاورد آسمانى والاترين انسان، حضرت محمد صلى الله عليه و آله، براى بشريت است. يكى از ويژگى هاى برجسته اى كه قرآن براى خود مى شمارد، جامعيت و گستردگى قلمرو موضوعى است؛ ازجمله مى فرمايد: وَ نَزَّلْنا عَلَيكَ الْكِتابَ تِبْيانا لِكُلِّ شَى ء(نحل: 89). اين گنجينه معارف الهى آمده است تا هماره راهنماى انسان ها به سعادت و راستى و درمان دردهاى آنها باشد: يهْدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَ يخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يهْدِيهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (مائده: 16). رسول اكرم صلى الله عليه و آلهبه مدد اين كتاب الهى مردمان دوران جاهليت را از كمند جهل و تاريكى رهانيد و به نور توحيد رساند. مسلمانان تا زمانى در مسير تكامل مادى و معنوى بودند كه به فهم صحيح از قرآن كريم عمل كردند و آن هنگام اين پيشرفت از حركت ايستاد و عقب ماندگى جوامع اسلامى آغاز شد كه مسلمانان قرآن را ملاك زندگى فردى و اجتماعى خود قرار ندادند. برگشت به آن عزت و تعالى و درمان دردهاى مادى و معنوى جوامع اسلامى تنها در سايه عمل به فهم صحيح قرآن كريم ميسر است. فهم قرآن كريم دو روش كلى دارد: يكى، در پى فهم مفاد فردى و مراد الهى از تك تك آيات است كه از آن به تفسير ترتيبى ياد مى شود. و ديگر، تلاشى است براى استنباط نظريه قرآن كريم در باب مسائل گوناگون، از طريق جمع آورى و دسته بندى تمام آيات مربوط و استنطاق روشمند آنها. از اين روش تفسيرى، به نظريه پردازى قرآنى يا تفسير موضوعى (ر.ك: كريمى، 1389) نام مى برند.

دو برداشت از نظريه وجود دارد: يكى، برداشت عاميانه، كه در آن، نظريه به جاى نظر به كار مى رود. ديگرى، برداشت علمى، كه طبق آن، نظريه بنياد هر فعاليت علمى را تشكيل مى دهد. نظريه به معنا و برداشت دوم، مقصود اين تحقيق است و طبق اين مقصود از نظريه، تفسير موضوعى كه در پى استخراج نظريه قرآن است، مساوى با نظريه پردازى قرآنى خواهد بود.

نظريه به معناى موردنظر را گوناگون تعريف كرده اند. برخى از آنها بدين گونه است:

1. نظريه عبارت است از: مجموعه اى به هم پيوسته و نظام يافته از گفتارها كه بيانگر بخشى از واقعيت است (رفيع پور، 1347، ص 93).

2. نظريه ساختار منسجمى از گزاره هاست كه به توضيح، تبيين، و تفسيرهاى مختلفى درباره جهان هستى و پديده هاى آن و وقايع و مناسبات انسانى (و محيطى) مى پردازد و امكان تعميم، تطبيق، پيش بينى و تغيير را ايجاد مى كند (ر.ك: سايت دبيرخانه هيئت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، 1386).

3. نظريه، همنگرى جامع قضاياى متعدد در قالب يك مجموعه پيوسته و منطقى است كه به كمك آن، مى توان برخى از پديده ها را تبيين كرد (ر.ك: توسلى، 1376، ص 24ـ25؛ صمدى، 1389، ص 33).

4. نظريه مجموعه به هم پيوسته از سازه ها، مفاهيم، تعاريف و قضاياست كه براى تبيين و پيش بينى پديده ها، از راه تشخيص روابط بين متغيرها، يك نظر نظامدار درباره اين پديده ها ارائه مى دهد (هومن، 1391، ص 11).

هريك از تعريف هاى بيان شده به يك يا چند بعد از ابعاد نظريه توجه دارد. بايد نظريه را به گونه اى تعريف كنيم كه از يك سو، هريك از تحقيقات بنيادى، كاربردى و توسعه اى را شامل شود و طبق آن تعريف، بتوان حاصل پژوهش در باب تعريف (سؤال از چيستى)، توصيف (سؤال از چگونگى)، توصيه (سؤال از وظايف اخلاقى و رفتارهاى تكليفى)، تبيين (سؤال از چرايى و علت) و توجيه (سؤال از دليل معقول) را نظريه خواند. از سوى ديگر، تنها بتوان مجموعه قضايا و گزاره هاى نظام مند را نظريه دانست. بنابراين، نظريه عبارت است از: مجموعه گزاره هاى نظام مند كه وجود امرى را ثابت مى كند، چيستى يا چگونگى چيزى را توضيح مى دهد و يا شايسته بودن رفتارى و ضرورت انجام كارى را تبيين يا توجيه مى كند (ر.ك: سايت دبيرخانه هيئت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، 1386).

مراد از مطالعه اكتشافى بررسى قرآن كريم براى شناسايى و جمع آورى آيات مربوط به مسئله مورد بحث است.

تنها با نظريه پردازى درست، مى توان به ديدگاه قرآن رسيد و براى نيازهاى انسان ها، پاسخ مناسب، براى دردهاى فردى و اجتماعى آنها، درمان و براى مشكلات ايشان راه حل درخور از قرآن كريم پيدا كرد. افزون بر اين، نظريه پردازى قرآنى آثار و بركات ديگرى نيز دارد كه ضرورت دارد آن را بيشتر روشن كرد. برخى از اين آثار عبارتند از: بهره مندى درست از قرآن، بهتر نمايان شدن جاودانگى و پويايى قرآن، بهره مندى از قرآن در افق هاى گسترده، نمايان تر ساختن هماهنگى درونى قرآن، فراهم شدن زمينه تعامل قرآن با وقايع خارجى، روشن شدن شرايط اجتماعى برخى موضوعات قرآنى، پاسخ يابى براى شبهات، تخصصى شدن تحقيقات قرآنى و در خدمت قرآن قرار گرفتن دانش بشرى. اما از اين ميان، با مطرح شدن اسلامى سازى دانش در اين قرن و اهميت يافتن تهيه نظام اسلامى مدون قرآنى، بعد از شكل گيرى حكومت اسلامى در ايران، اين همه آثار و بركات تنها از آن روش صحيح نظريه پردازى است كه بر مبانى نظرى متقن استوار باشد و از قواعد صحيح استفاده كند و تمام مراحل را بدون آسيب طى كند.

به رغم اقبال خوب به تفسير موضوعى در سال هاى اخير و بروز و ظهور تحقيقات شايان توجه (ر.ك: گروه كارورزى تفسير موضوعى، 1384)، مباحث نظرى در باب تفسير موضوعى ازجمله مراحل آن، به خوبى تنقيح و تبيين نشده و همچنان نيازمند تحقيق و بررسى بيشترى است. تبيين نشدن اين مسائل و عدم توجه محققان به آنها، موجب شده است نظريه پردازى هاى قرآنى، تفاسير موضوعى قرآن كريم و تك نگارى هاى مربوط به موضوعات قرآنى كاستى ها و آسيب هايى داشته باشند. اين تحقيق زمينه رفع چنين آسيب ها فراهم مى كند. مرحله مطالعه اكتشافى نسبت به مراحل ديگر نظريه پردازى قرآنى شايان توجه است؛ زيرا سرآغاز هر پژوهشى پس از مشخص كردن مسئله و ايضاح آن و فراهم كردن مقدّمات، و گردآورى مواد اوليه است.

گرچه برخى منابع در كنار ديگر مراحل تفسير موضوعى و نظريه پردازى، ازمرحله مطالعه اكتشافى آيات قرآنى سخن گفته اند (ر.ك: جوادى آملى، 1374، ص 51ـ52؛ الدغامين، 1428ق، ص 67ـ87؛ فتحى، 1385)؛ لكن منابع موجود آن مراحل، ازجمله مرحله مطالعه اكتشافى را همراه با بيان شيوه و آسيب هاى آن بررسى نكرده اند. ازاين رو، مقاله حاضر مرحله مطالعه اكتشافى را با اين نگاه واكاوى مى كند. هدف اين تحقيق آن است كه با تبيين دقيق روش و آسيب هاى يكى از مراحل نظريه پردازى قرآنى، زمينه رفع برخى از آسيب هاى نظريه پردازى قرآنى را فراهم آورد. در اين مقاله گردآورى مطالب به صورت مطالعه كتابخانه اى و فيش بردارى خواهد بود و پردازش مطالب آن در مسائل مربوط به مفهوم شناسى به صورت توصيفى و در بقيه مسائل به صورت تحليلى است.

1. ضرورت جمع آورى تمام آيات مربوط به مسئله

مواد اوليه نظريه پردازى قرآنى، آيات قرآن كريم است. قرآن كريم در طى ساليانى به صورت تدريجى از سوى خدا نازل شده است. آيات مربوط به مسائل و موضوعات قرآنى به صورت مجموعى و كنار هم نيامده است، بلكه قرآن كريم در راستاى هدف خود نسبت به هدايت همه جانبه انسان ها، در يك آيه از چند مسئله سخن گفته است و نيز در مواردى، مطالب مربوط به يك مسئله در سور و آيات متعدد آمده است. ازاين رو، گردآورى تمام آيات مرتبط، نفيا و اثباتا (جوادى آملى، 1374، ص 51) شرط لازم براى دستيابى به نظريه قرآنى است (الدغامين، 1428ق، ص 35؛ سعيد، 1411ق، ص 74). محقق قرآنى براى رسيدن به ديدگاه قرآن در هر مسئله، بايد آيات مربوط را در سرتاسر قرآن جست وجو و جمع آورى نمايد. تنها در اين صورت است كه مى توان نظريه به دست آمده را مراد خدا دانست و آن را نظريه قرآن خواند.

2. شيوه هاى اكتشاف و جمع آورى آيات

براى اطمينان از استخراج تمام آيات مربوط به مسئله، بايد به شيوه هاى مختلف آيات را جست وجو كرد و از تمام ابزارها، ازجمله معجم هاى لفظى و موضوعى، بهره برد. در كنار استفاده از معاجم، بررسى ميدانى سرتاسر قرآن نيز لازم است. به سه شيوه كلى مى توان آيات را شناسايى و استخراج كرد (ر.ك: نيازاده، 1384): يكى، جست وجو و جمع آورى آيات مرتبط لفظى؛ دوم، جست وجو و گردآورى آيات مرتبط مفهومى؛ و سوم، گردآورى آيات ناظر به هم.

1ـ2. جست وجوى لفظى در آيات و گردآورى آنها

در مرحله گردآورى آيات، نخست آياتى كه از نظر لفظ با مسئله مربوط است، انتخاب و جمع آورى مى شود. مفسر موضوعى در اين شيوه، واژگان مورد جست وجو را مشخص كرده و با استفاده از معجم ها و فرهنگ هاى لفظى قرآن كريم، نرم افزارها و مطالعه استقرايى سرتاسر قرآن، آيات را شناسايى و جمع آورى مى كند. براى دستيابى و استخراج تمام آيات مرتبط لفظى با مسئله، افزون بر پى گيرى واژه عنوان مسئله، بايد واژگانى كه به گونه اى با آن ارتباط لفظى دارند نيز، شناسايى و در قرآن كريم جست وجو شود. بر اين اساس، بر مفسر موضوعى است كه تمام واژگانى را كه به نوعى با مسئله ارتباط لفظى دارند، جست وجو و جمع آورى كند. الفاظى كه در اين قسمت بايد جست وجو شود عبارتند از:

الف) لفظ اصلى عنوان: اولين كار در جمع آورى آيات، اين است كه واژه اصلى عنوان در قرآن كريم جست وجو شود. درصورتى كه واژه موردنظر عربى نيست، محقق با مراجعه به فرهنگ واژگان، معادل عربى واژه اصلى عنوان را پيدا كرده و آن را در قرآن دنبال مى كند. عنايت به اين نكته ضرورى است كه برخى واژگان، معانى يا كاربردهاى متعددى دارند و ممكن است قرآن كريم آن واژگان را در بيش از يك معنا به كار برده باشد (ر.ك: دامغانى، 1416ق؛ حميرى نيسابورى، 1380)؛ لكن تنها يكى از آن معانى مربوط به تحقيق است؛ در اين صورت، مفسر بايد دقت كند و از ميان آياتى كه واژه موردنظر را دارند، تنها مواردى را جمع آورى كند كه آن واژه را در معناى موردنظر به كار برده است. در اين موارد، نخست با مراجعه به كتاب هاى لغت روشن مى شود آن واژه چه كاربردهايى دارد و سپس با استفاده از قواعد تفسير (ر.ك: بابايى و ديران، 1379، ص 261ـ262) و قراين لازم، مى توان به دست آورد كه آن واژه در معناى موردنظر به كار رفته است يا معناى ديگرى دارد. مثلاً، پژوهشگرى كه در باب دين و مسائل آن از نگاه قرآن تحقيق مى كند، با مراجعه به فرهنگ هاى لغوى به اين نتيجه مى رسد كه كاربرد لغوى واژه دين عبارت است از: بندگى، جزا و آيين (فراهيدى، 1414ق، ج 8، ص 73؛ ابن منظور، 1414ق، ج 13، ص 169ـ171). وى در جست وجوى آيات وقتى به آيه شريفه مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ مى رسد، با عنايت به اضافه شدن يوم بر الدين، متوجه مى شود كه دين در اين آيه شريفه به معناى جزا است، نه آيين. بنابراين، آيه شريفه مربوط به مسئله تحقيق وى نبوده و آن را برنمى گزيند.

ب) واژگان هم خانواده واژه اصلى عنوان: در برخى از موارد، خود عنوان تحقيق در قرآن كريم نيامده است، ولى واژگان هم خانواده آن در آيات يافت مى شود. در اين موارد، بايد واژگان هم خانواده را به شكل هاى مختلف مانند افعال، اسامى مشتق و... در قرآن كريم جست وجو كرد. براى نمونه، قرآن كريم واژه عقل و عاقل را هيچ گاه به كار نبرده است، ولى شكل فعلى آن را، در صيغه هاى گوناگون، آورده است.

ج) واژگان مترادف و قريب المعنى: اديبان و لغت شناسان درباره وجود واژگان مترادف در زبان عربى اختلاف دارند (ر.ك: سيوطى، بى تا الف، ج 1، ص 37) و درباره كاربردهاى قرآنى اين گونه الفاظ بين انديشمندان علوم قرآن بحث هست (ر.ك: راغب اصفهانى، 1416ق، ص 55). با اين حال، برخى از واژگان قرآن كريم هم مفهوم به نظر مى رسند و نيز برخى از واژگان آن قريب المعنى هستند. مثلاً، قرآن كريم مفهوم گناه را با واژگانى مانند اثم، اصر، ثقل، جناح، حرام، جنث، حوب، رجس آورده است و مفهوم جنگ را با الفاظى همچون حرب و قتال، بيان مى فرمايد. برخى از واژگان قرآن مانند واژه استقامت و صبر نيز قريب المعنى هستند. ازاين رو، بر مفسر موضوعى است كه با مراجعه به فرهنگ واژگان و كتاب هاى وجوه و نظاير، تمام آياتى را كه الفاظ مترادف عنوان و قريب المعنى آن را دارند شناسايى و جمع آورى كند.

د) واژگان مفرد و جمع: در تحقيق قرآنى از مسائل مربوط به يك گروه خاص، افزون بر آياتى كه واژه جمع را آورده است، شناسايى و استخراج آيات داراى واژگان مفرد نيز لازم است. براى نمونه، هنگام تحقيق از اهداف پيامبران از نگاه قرآن كريم، بدون شك، آياتى كه با لفظ انبياء يا رسل (حديد: 25) به اين مسئله اشاره دارد، جمع آورى مى شود. در كنار اين گونه آيات، گزاره هاى قرآنى كه از اهداف نبوت پيامبر خاص نيز سخن گفته است، نيز شناسايى و جمع آورى مى شود. مانند اين آيه شريفه، كه يكى از اهداف رسالت حضرت محمد صلى الله عليه و آله را داورى ميان مردم و رفع اختلاف بين آنها بيان مى فرمايد: إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَينَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيما (نساء: 105)؛ ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم، تا ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى،وزنهارجانب دارى خيانتكاران مباش.

نكته: درصورتى كه هنگام جمع آورى آيات، معلوم شود كه مطلب بيان شده درباره فرد يا بعضى از افراد گروه، ويژه ايشان است و نمى توان به تمام گروه نسبت داد، در بحث از گروه نبايد اين گونه آيات جمع شود و اگر جمع آورى شده و هنگام تفسير آيات اين مطلب روشن شد، آيه كنار گذاشته مى شود. از باب نمونه، قرآن كريم براى برخى از پيامبران مقام امامت (ر.ك: طباطبائى، 1417ق، ج 1، ص 272) بيان مى كند؛ درباره حضرت ابراهيم عليه السلام مى فرمايد: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاما قَالَ وَمِن ذُرِّيتِى قَالَ لاَ ينَالُ عَهْدىِ الظَّالِمِينَ (بقره: 124)؛ و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او ]فرمود: من تو را پيشواى مردم قرار دادم. [ابراهيم ]پرسيد: از دودمانم [چطور]؟ فرمود: پيمان من به بيدادگران نمى رسد.

همچنين در آيه ديگر، بعد از ياد كرد چند تن از پيامبران الهى مى فرمايد: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَينَا إِلَيهِمْ فِعْلَ الْخَيرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ (انبياء: 73)؛ و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.

اين قاعده در بررسى نظر قرآن كريم پيرامون مسائل مربوط به افراد يك گروه نيز، به شكل عكس، جارى است؛ يعنى در كنار آيات مربوط به فرد موردنظر، آيات بيانگر مسئله درباره تمام افراد نيز بايد استخراج شود. و نيز اين قاعده در مورد جنس و افراد آن جارى است. براى نمونه، به منظور بررسى اهداف هريك از پيامبران، آيه زير كه داورى ميان مردم را از اهداف تمام پيامبران مى شمارد، جمع آورى مى شود: كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ... (بقره: 213)؛ مردم امتى يگانه بودند؛ پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم دهنده برانگيخت و با آنان كتاب خود را به حق فرو فرستاد تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داورى كنند... .

ه) واژگان متقابل و متضاد: در برخى موارد قاعده مشهور تُعرف الاشياءُ باضدادها؛ كارساز است و براى شناخت ويژگى هاى يك مسئله، آگاهى از امور متضاد با آن كمك مى كند. ازاين رو، در بررسى مسائل قرآنى، افزون بر آيات دربردارنده آن مسئله، آيات مربوط به واژگان متضاد آن نيز جست وجو مى شود. مثلاً جمع آورى آيات بيانگر ويژگى هاى بزهكاران، به مفسر در كشف نظريه قرآن كريم درباره پرهيزگاران يارى مى رساند. خود قرآن كريم نيز گاه اوصاف يا وضعيت اين دو گروه در آخرت را كنار هم بيان فرموده است؛ مانند (ر.ك: شعراء: 90و91): يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدا وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدا(مريم: 85و86)؛ [ياد كن ]روزى را كه پرهيزگاران را به سوى [خداى ]رحمان گروه گروه محشور مى كنيم. و مجرمان را با حال تشنگى به سوى دوزخ مى رانيم.

2ـ2. جست وجو و گردآورى مفهومى در آيات

براى به دست آوردن نظريه قرآن كريم در يك مسئله، گردآورى آيات مرتبط لفظى كفايت نمى كند؛ زيرا قرآن كريم به برخى از مسائل با لفظ خاص اشاره نفرموده است، بلكه مفهوم آن را با عبارت ها و الفاظ ديگرى بيان فرموده است. مثلاً، آيات بسيارى بر رحمت الهى دلالت دارد، بى آنكه ماده رحم يا مشتقات آن در آنها به كار رفته باشد؛ مانند: وَلَوْ يؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَيهَا مِن دَآبَّة (نحل: 61)؛ و اگر خداوند مردم را به [سزاى] ستمشان مؤاخذه مى كرد، جنبنده اى بر روى زمين باقى نمى گذاشت.

اين آيه و آيات مشابه آن، بدون كاربرد واژه رحم و مشتقات آن، نهايت لطف و رحمت الهى نسبت به بندگانش را نشان مى دهد (ر.ك: ناصر مكارم شيرازى و ديگران، 1377، ج 1، ص 30).

براى شناسايى اين نوع آيات در نظريه پردازى قرآنى، افزون بر مطالعه كل قرآن كريم براى اين منظور، از نرم افزارها (نرم افزار منشور قرآن) و كتاب هاى معاجم و تصانيف نيز استفاده مى شود. در ذيل، به برخى از اين كتاب ها اشاره مى شود:

1. تصنيف آيات القرآن الكريم؛ محمد محمود اسماعيل، رياض، دار اللواء للنشر و التوزيع، 1413ق، 6 جلد، عربى.

2. الترتيب و البيان عن تفصيل آى القرآن؛ محمد زكى صالح، بغداد، مكتبة العلمية، 1379ق، 2 جلد، عربى. با توضيحى مختصر درباره برخى واژگان آيات.

3. تفصيل آيات القرآن الكريم؛ جول لابوم، ترجمه محمدفؤاد عبدالباقى، بيروت، دارالكتاب العربى، 1969م، عربى.

4. الجامع لمواضيع آيات القرآن الكريم؛ محمد فارس بركات، تهران، سازمان حج و اوقاف، 1407ق، عربى.

5. طبقات آيات؛ خليل صبرى، تهران، اميركبير، 1362، فارسى و همراه با ترجمه فارسى آيات.

6. الفهرس الموضوعى لآيات القرآن الكريم؛ محمد مصطفى محمد، دارالجيل و دار عمار، 1409ق، عربى.

7. الكشاف الموضوعى للقرآن الكريم؛ لجنة التحقيق لدارالقرآن الكريم، قم، دارالقرآن الكريم، 1419ق، 5 جلد در مجلد.

7. المدخل الى التفسير الموضوعى للقرآن الكريم؛ سيدمحمدباقر ابطحى، نجف اشرف،مطبعه الادب،1389ق.

8. المعجم لمواضيع القرآن الكريم؛ محمد نايف معروف، بيروت، دارالنفائس، 1420ق.

9. المعجم الموضوعى لآيات القرآن الكريم؛ حسان عبدالمنان، قم، دارالعلم، 1427ق.

10. فرهنگ موضوعى قرآن كريم؛ بهاءالدين خرمشاهى و كامران فانى، تهران، ناهيد، 1376.

11. الفهرست الموضوعى لآيات القرآن (در سه جلد با عنوان هاى توحيد، نبوت و معاد)؛ محمد محمديان، تهران، مشكوة، 1380.

12. فرهنگ قرآن؛ كليد راهيابى به موضوعات و مفاهيم قرآن كريم، اكبر هاشمى رفسنجانى و محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، قم، بوستان كتاب، 1383.

3ـ2. جست وجوى آيات متناظر و گردآورى آنها

قرآن كريم به شيوه مردم سخن گفته است (ابراهيم: 4). در اين شيوه، براى فهم دقيق سخن افراد، از سخنان ديگر ايشان يارى مى جويند. اين امر در مورد كسانى كه مطالب مربوط به يك موضوع را متفرّق و در زمان هاى متفاوت بيان مى كنند، ضرورت بيشترى پيدا مى كند. در چنين مواردى، ممكن است در سخنان ديگر او، قيدى، قرينه اى، مخصّصى، و مبينى يافت شود كه به فهم بهتر آن كمك مى كند. نزول قرآن تدريجى بوده و از توصيف قرآن كريم به مثانى در آيه 23 سوره زمر استفاده مى شود كه آيات آن به گونه هاى مختلف ناظر به هم هستند. بنابراين، در نظريه پردازى قرآنى، افزون بر آيات مرتبط لفظى و معنايى، بايد آيات ناظر به هم نيز گردآورى شود. ناظر به هم بودن آيات مربوط به يك مسئله به گونه هاى متعدد است كه عبارتند از (ر.ك: فتحى، 1386): 1. عموم و خصوص؛ 2. مطلق و مقيد؛ 3. محكم و متشابه؛ 4. ناسخ و منسوخ؛ 5. مفهوم و مصداق؛ 6. مبهم و مبين؛ 7. مجمل و مفصل؛ 8 . حقيقت و مجاز.

الف) آيات عام و خاص (ر.ك: مظفر، 1408ق): دسته اى از آيات قرآن، حكمى را به صورت عام بيان فرموده و شامل تمام افراد مى شود و دسته ديگر، آن حكم را براى افراد خاص مطرح مى فرمايد. در اين موارد، ناچار بايد هر دو دسته را جمع آورى كرد. نمونه روشن در اين باره، مسئله عده زنان طلاق داده شده است. در آيه اى مى فرمايد: تمام زنان مطلقه بايد به مدت سه پاكى عده نگه دارند: وَ الْمُطَلَّقاتُ يتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوء (بقره: 228)؛ و زنان طلاق داده شده بايد مدت سه پاكى انتظار كشند.

آيات ديگرى، دو گروه از اين زنان را مكلف به نگه دارى عده نمى دانند. گروه اول، زنانى هستند كه پيش از مباشرت طلاق گرفته اند. قرآن كريم درباره ايشان مى فرمايد: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَكُمْ عَلَيهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ... (احزاب: 49)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر زنان مؤمن را به نكاح خود درآورديد، آن گاه پيش از آنكه با آنان همخوابگى كنيد طلاقشان داديد، ديگر بر عهده آنها عده اى كه آن را بشماريد نيست... .

گروه دوم، زنان حامله هستند، كه با تولد طفلشان مى توانند ازدواج كنند. قرآن مى فرمايد: ... وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ يضَعْنَ حَمْلَهُن...(طلاق: 4)؛... و زنان آبستن مدت [عده]شان اين است كه وضع حمل كنند... .

ب) آيات مطلق و مقيد: قرآن كريم گاه، در باب يك موضوع به دو گونه متفاوت سخن گفته است. يك جا حكمى را به صورت مطلق (ر.ك: مظفر، 1408ق، ج 1، ص 171) بيان مى فرمايد؛ جاى ديگر، اين حكم را مقيد به حالتى مى كند. براى نمونه، قرآن كريم در باب مسئله شفاعت در قيامت سه دسته آيات دارد (ر.ك: جوادى آملى، تسنيم، 1378، ج 4، ص 220ـ240):

دسته اول، شفاعت را به طور مطلق نفى مى كند؛ مانند: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن يأْتِى يوْمٌ لاَّ بَيعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره: 254)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از آنچه به شما روزى داده ايم انفاق كنيد پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافران خود ستمكارانند.

دسته دوم، آياتى كه منفعت شفاعت براى مجرمان را نفى مى كند؛ مانند:فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ (مدثر:48)؛ ازاين رو، شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودى نمى بخشد.

دسته سوم، آياتى كه تحقق شفاعت را منوط به اذن خداوند دانسته، درواقع، موارد اذن را مستثنا مى كند؛ مانند: مَن ذَا الَّذِى يشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ(بقرهك 255).

وقتى اين سه دسته آيات با هم بررسى گردد، معلوم مى شود دسته دوم و سوم مقيد بوده و آيات دسته نخست را قيد مى زنند.

بنابراين، محقق قرآنى در بررسى نظريه قرآن در يك مسئله، لازم است هر دو گروه آيات مطلق و مقيد را كشف و جمع آورى كند.

ج) آيات ناسخ و منسوخ: نظريه پردازى قرآنى در پى ديدگاه قرآن كريم در باب مسائل است؛ درصورتى مى توان يك ديدگاه را به اين كتاب آسمانى نسبت داد كه آخرين سخن آن درباره آن مسئله را به دست آورد. اگر احتمال رود كه حكم به دست آمده، شايد در آيات ديگر برداشته شده است، نمى توان آن را نظريه قرآن معرفى كرد. با عنايت به مسئله نسخ در قرآن كريم، توجه به اين مطلب اهميت بيشترى پيدا مى كند. مراد از نسخ در اين كاربرد، آن است كه حكم قرآنى را كه عمل واقع شده بود، آيه ديگرى نازل شده، آن حكم را برداشته باشد. آيه قبلى را منسوخ و آيه بعدى را ناسخ گويند (طباطبائى، 1353، ص 76). امام صادق عليه السلامدر اين باره فرموده است: الناسخ الثابت المعمول به و المنسوخ ما قد كان يعمل به ثم جاء ما نسخه (فيض كاشانى، 1415ق، ج 1، ص 30)؛ ناسخ ثابت بوده و به آن عمل مى شود و منسوخ، پيشتر به آن عمل مى شده است و سپس آيه اى آمده كه آن را نسخ كرده است.

نسخ مانند آن است كه حكمى موقتى بيان شده و بنا به مصالحى، موقتى بودن آن مشخص و معلوم نگشته است و بعد از پايان زمان آن، حكم جديدى جعل شده است.

عالمان قرآنى درباره وقوع نسخ در قرآن كريم اختلاف دارند (ر.ك: مولايى نيا همدانى، 1378). برخى از ايشان منكر نسخ در قرآن هستند (معرفت، 1383، ص 224ـ227). باورمندان به وجود آيات ناسخ و منسوخ در قرآن كريم نيز نسبت به تعداد آنها هم سخن نيستند. برخى از ايشان تنها يك مورد نسخ در قرآن را قبول دارند (خوئى، 1418ق، ص 265).

فارغ از مباحثى كه در اطراف نسخ مطرح است، در نظريه پردازى قرآنى بايد تمام آيات ناسخ و منسوخ درباره يك مسئله جمع آورى شده و در كنار هم فهم شوند. تنها در اين صورت است كه نظر حاصل را مى توان به قرآن كريم نسبت داد. براى نمونه، قرآن در مورد زنان شوهر مرده مى فرمايد: وَ الَّذينَ يتَوَفَّونَ مِنْكُمْ وَ يذَروُنَ أَزْواجا، وَصِيةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعا إِلَى الْحَولِ غَيرَ إِخْراج فَإِنْ خَرَجْنَ فَلا جُناحَ عَلَيكُمْ فيما فَعَلْنَ فى أَنْفُسِهِنَّ مِنْ مَعْروف وَاللهُ عَزيرٌ حَكيمٌ(بقره: 240)؛ و كسانى از شما كه مرگشان فرا مى رسد و همسرانى بر جاى مى گذارند [بايد] براى همسران خويش وصيت كنند كه آنان را تا يك سال بهره مند سازند و [از خانه شوهر ]بيرون نكنند. پس اگر بيرون بروند، در آنچه آنان به طور پسنديده درباره خود انجام دهند گناهى بر شما نيست و خداوند توانا و حكيم است.

طبق اين آيه شريفه، فرزندان شوهرى كه مرده است، نمى توانند زن وى را تا يك سال از خانه وى بيرون كنند و بايد در اين مدت خرجى او را نيز از مال او بدهند. همين مدت، عده وى خواهد بود. لكن در آيات ديگر، مسئله عده و ارث زن از شوهر را بيان مى فرمايد:

ـ وَالَّذينَ يتَوَفَّونَ مِنْكُمْ وَ يذَروُنَ أَزْواجا، يتَرَبَّصْنَ بِأنفُسِهِنَّ أربَعَةَ أَشهُر وَعَشرا فَإذا بَلَغنَ أجَلَهُنَّ فَلاجُناحَ عَلَيكُم فيما فَعَلْنَ فى أنفُسِهِنَّ بِالمعروفِ وَاللهُ بِما تَعمَلونَ خَبير (بقره: 234).

ـ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمّا تَرَكْتُم إن لَم يكُن لَكُم وَلَد. فَإن كانَ لَكم وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمّا تَرَكْتُم (نساء: 12).

د) آيات محكم و متشابه: چنان كه گذشت، آيه هُوَالَّذِى أَنْزَلَ عَلَيكَ الكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَأُخَرُ مُتَشابِهاتٌ (آل عمران: 7) دلالت دارد: برخى آيات قرآن كريم محكم و اُمّ الكتاب و برخى ديگر متشابه هستند (ر.ك: معرفت، 1429ق، ج 3، ص 111ـ113و115ـ116). براى فهم صحيح آيات متشابه بايد آنها را به آيات محكم برگرداند. در تحقيق از مسائل قرآنى كه در آيات متشابه بيان شده است، جمع آورى آيات محكم ضرورى است. براى نمونه، در تلاش علمى براى كشف نظر قرآن كريم در باب صفات خداوند، به آياتى مى رسيم كه اوصاف بشرى به خداوند نسبت داده است؛ مانند: وَ جَاء رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّا صَفّا (فجر: 22)؛ و [فرمان ]پروردگارت و فرشته[ها ]صف در صف آيند.

براى فهم صحيح اين گونه آيات متشابه، در پى آيات محكم مربوط نيز بايد بود؛ ازجمله، اين آيه كه مى فرمايد: ... لَيسَ كَمِثْلِهِ شَى ءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ(شورى: 11)؛ ... چيزى مانند او نيست و اوست شنواى بينا.

تنها با كنار هم قرار گرفتن اين دو دسته آيات است كه زمينه فهم صحيح و كشف نظر قرآن كريم فراهم مى آيد. بنابراين، كشف و گردآورى مجموع آيات محكم و متشابه در نظريه پردازى قرآنى لازم است.

ه.) آيات مفهوم و مصداق: گاه پى بردن به مصاديق يك مفهوم در درك دقيق آن كمك شايانى دارد؛ ازاين رو، در كنار گردآورى آيات دربردارنده واژه موردنظر، لازم است مصاديق مفهوم آن در قرآن كريم را نيز به دست آورد. براى نمونه، سوره حمد به ما تعليم مى دهد: از خداوند بخواهيم ما را به راه بهره مندان از نعمت الهى رهنمون شود: اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمْتَ عَلَيهِمْ... (فاتحه: 6و7)؛ ما را به راه راست هدايت فرما؛ راه آنان كه نعمتشان داده اى.

اين آيات به تنهايى روشن نمى كند كه مراد از أَنعَمْتَ عَلَيهِمْ بهره مندان از نعمت مادى است يا معنوى. با جست وجوى بيشتر معلوم مى شود كه قرآن كريم در آيات ديگر مصاديق آن را بيان فرموده است؛ آنجاكه مى فرمايد: وَمَن يطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيهِم مِّنَ النَّبِيينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقا(نساء: 69)؛ و كسانى كه از خدا و پيامبر اطاعت كنند، در زمره كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته؛ [يعنى ]با پيامبران و راستان و شهيدان و شايستگانند و آنان چه نيكو همدمانند.

اين آيات، بهره مندان از نعمت را، پيامبران، صديقان، شهدا و نيكوكاران مى شمارد؛ ازاين رو، آشكار مى شود كه مراد از نعمت در سوره حمد، نعمت معنوى (مانند ايمان، علم و عمل صالح) است، نه نعمت مادى تا مجوزى باشد براى درخواست از خداوند براى هدايت ما به روش ثروتمندان.

و) آيات مجمل و مفصل: قرآن همچون آموزگارى خبره، گاه براى فراهم سازى زمينه، نخست معارف خود را به صورت مجمل (مجاهد، بى تا، ص 233) و بدون تفصيل بيان مى فرمايد و جاى ديگر همان مسئله را به تفصيل مى آورد. اين دو گونه آيات ناظر به هم هستند و بايد در استخراج نظريه قرآن كريم، هر دو دسته آيات را كشف و جمع آورى كرد. سوره حمد به اجمال روز قيامت را مملوك خدا مى شمارد: مَالِكِ يوْمِ الدِّينِ. آيه ديگر، اين اجمال را به تفصيل بيان مى فرمايد: وَ ما أَدْراكَ ما يوْمُ الدِّينِ ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يوْمُ الدِّينِ يوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيئا وَ الْأَمْرُ يوْمَئِذٍ لِلَّهِ (انفطار: 17ـ19)؛ و تو چه دانى كه چيست روز جزا. باز چه دانى كه چيست روز جزا؛ روزى كه كسى براى كسى هيچ اختيارى ندارد و در آن روز فرمان از آنِ خداست.

ز) آيات مبهم و مبين: قرآن كريم خود را با عربى روشن (نحل: 103؛ شعراء: 195)، بيان (آل عمران: 138)، مبين (شعراء: 2؛ نور: 34)، بينة و نور (تغابن: 8) وصف مى كند. اين اوصاف به معناى روشنى و روشنگرى، گويايى و رسايى نسبت به مقصود است (ابن منظور، 1414ق، ماده بان). بنابراين، قرآن كريم مبهم و غيرروشن نيست. در روايت نيز آمده است: فمن زعم ان كتاب اللّه مبهم فقد هلك و اهلك (مجلسى، 1412ق، ج 92، ص 90)؛ كسى كه گمان كند، قرآن كريم مبهم است، خود هلاك شده و ديگران را هلاك كرده است.

به رغم اين ويژگى قرآن كريم، برخى از آيات آن به تنهايى در دلالتش چندان روشن نيست. چون اين ابهام با آيات ديگر خود قرآن برطرف مى شود، با روشن بودن قرآن كريم ناسازگار نيست. آيات قسم نخست را مبهم و آيات دسته دوم را مبين گويند.

با عنايت به اين ويژگى قرآن كريم، بر مفسر موضوعى است كه در مرحله جمع آورى آيات قرآن كريم، هر دو گروه آيات متناظر به هم را كشف و گردآورى كند. اين تناظر در برخى موارد روشن است (مائده: 3) و در برخى ديگر، كشف آن نيازمند تلاش بيشتر و استفاده از روايات نيز ضرورى مى شود. براى مثال، قرآن كريم درباره حد دزد مى فرمايد: وَ السَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيدِيهُمَا... (مائده: 38)؛ و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد.

عبارت فَاقْطَعُواْ أَيدِيهُمَا در آيه شريفه مبهم است؛ زيرا معناى واژه يد دست كم سه احتمال دارد: 1. از سر انگشتان تا مچ؛ 2. از سر انگشتان تا آرنج؛ 3. از سر انگشتان تا كتف. ازاين رو، محققى كه درباره حد دزد تحقيق مى كند، بايد به نحوى اين ابهام را برطرف نمايد. امام جواد عليه السلام با عنايت به آيه شريفه وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدا(جن: 18)؛ معناى يد را روشن ساخته و محل قطع دست دزد را، بُن چهار انگشت دانسته اند (عياشى، 1411ق، ج 1، ص 348)؛ زيرا آيه دوم قسمت هايى از بدن را كه در موقع سجده بر زمين مى آيد، از آنِ خدا مى شمارد و يكى از آنها كف دست است. بنابراين، در حدّ دزدى، تنها چهار انگشت دزد بريده مى شود، تا كف دست براى سجده باقى بماند.

ح) آيات حقيقت و مجاز: قرآن كريم از ظرفيت ها و مزيت هاى ادبى بهره برده و در كنار بيان معارف به صورت حقيقت و مجاز و كنايه نيز استفاده فرموده است. مسئله اى را يك جا، در قالب حقيقت بيان مى فرمايد و همان مسئله را در يك فضاى ديگر به صورت مجاز آورده است. براى نمونه، تباه شدن اعمال كافران را با دو بيان آورده است. آيه اى اعمال كافران را همچون خاكسترى مى خواند كه تندبادى آن بر آن مى وزد: مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِى يوْمٍ عاصِفٍ لا يقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَى ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيد (ابراهيم: 18)؛ مَثَل كسانى كه به پروردگار خود كافر شدند، كردارهايشان به خاكسترى مى ماند كه بادى تند در روزى طوفانى بر آن بوزد: از آنچه به دست آورده اند هيچ [بهره اى] نمى توانند بُرد. اين همان گمراهى دور و دراز است.

در اين آيه شريفه، تشبيه تمثيلى به كار رفته و اعمال كافران به اجسام تشبيه شده است و كفر آنها به باد سوزان. كفر كافران، اعمال به ظاهر صالح آنان را تباه مى كند؛ همانند باد سوزان كه اشيا را به خاكستر تبديل مى كند. همچنين در اين آيه شريفه مجاز در اسناد به كار رفته؛ سوزاندن به يوم نسبت داده شده است (درويش، 1415ق، ج 5، ص 175).

آيه ديگر قرآن كريم، نابود شدن عمل كافران را بيان مى فرمايد: إِنَّ الَّذِينَ يكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ... أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ (آل عمران: 21ـ22)؛ كسانى كه به آيات خدا كفر مى ورزند... آنان كسانى اند كه در [اين ]دنيا و [در سراى ]آخرت اعمالشان به هدر رفته و براى آنان هيچ ياورى نيست.

در نظريه پردازى قرآنى وقتى آيه دوم كنار آيه شريفه اول قرار مى گيرد، معلوم مى شود كه مقصود آيه اول نيز تباه شدن و بى ثمر شدن كارهاى به ظاهر صالح كافران است.

قرآن كريم هچنين گاه مسئله اى را يك جا به صورت كنايه و جاى ديگر به شكل حقيقت بيان مى فرمايد. براى نمونه، در آيه اى آمده است: وَ لا تَجْعَلْ يدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوما مَحْسُورا (اسراء: 29)؛ و دستت را به گردنت زنجير مكن و بسيار [هم ]گشاده دستى منما تا ملامت شده و حسرت زده بر جاى مانى.

آيه ديگر، همين مسئله را با عبارت صريح بيان مى فرمايد: وَالَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يسْرِفُوا وَ لَمْ يقْتُرُوا وَ كانَ بَينَ ذلِكَ قَواما (فرقان: 67)؛ و كسانى اند كه چون انفاق كنند، نه و لخرجى مى كنند و نه تنگ مى گيرند و ميان اين دو [روش ]حد وسط را برمى گزينند.

نظريه پرداز قرآنى در صورتى مى تواند نظر قرآن كريم درباره انفاق را به دست آورد كه هر دو دسته را كشف و جمع آورى و تفسير كند.

4ـ2. جمع آورى آيات بيانگر هست ها در بحث از بايدها و بعكس

بين هست ها و بايدها رابطه وجود دارد. هست ها پايه و اساس براى بايدها است و بايدها از هست ها نشئت مى گيرند. موارد بايدها به وسيله هست ها مشخص مى شود (جوادى آملى، 1377، ص 385ـ387؛ مصباح، آموزش فلسفه، 1373، ج 1، ص 180و181؛ مصباح، 1381، ص 58ـ61) و احكام هنجارى از گزاره هاى توصيفى استنتاج مى گردد. بنابراين، استخراج گزاره هاى توصيفى و بيان كننده آثار و نتايج براى امور، در تحقيق قرآنى از مسائل دستورى و هنجارى ضرورى است. اگر قرآن كريم از آثار بدِ خوردن مال يتيم سخن گفته و آن را خوردن آتش خوانده است: إِنَّ الَّذِينَ يأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيتَامَى ظُلْما إِنَّمَا يأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارا... (نساء: 10)، از اين گزاره حرمت خوردن مال يتيم استفاده مى شود.

همچنين گذشت، دستورات و احكام دينى، مبتنى بر مصالح و مفاسد واقعى در متعلقات آنها هستند. هر دستور شرعى به علّت مصلحتى است كه در آن عمل هست و هر نهى شرعى به خاطر مفسده اى است كه بر آن عمل مترتب مى شود. بنابراين، وقتى قرآن كريم به انجام كارى فرمان مى دهد و يا تشويق مى فرمايد، از مصالح متعلقات احكام نيز خبر مى دهد. همين طور آيات امركننده و پرهيزدهنده، از مفاسد متعلقات آن احكام نيز خبر مى دهد. بر اين اساس، در اين مرحله از نظريه پردازى قرآنى درباره توصيف و تبيين حقايق، گزاره هاى هنجارى قرآن نيز مورد توجه قرار مى گيرد و آيات مربوط به تشويق ها، هشدارها، اوامر و نواهى قرآن كريم درباره آن مسئله نيز استخراج مى شود (بستان، 1391، ج 2، ص 62ـ64). براى نمونه، قرآن در آيه زير به مؤمنان فرمان مى دهد نسبت به سرنوشت خانواده شان توجه داشته باشند: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ (تحريم: 6)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگ هاست حفظ كنيد.

اين آيه شريفه، بر مسئوليت مؤمنان نسبت به سرنوشت خانواده و تأثير رفتارشان در آنها نيز دلالت مى كند. ازاين رو، در تحقيق از تأثير رفتار پدر بر سرنوشت اعضاى خانواده از نگاه قرآن، لازم است اين آيه نيز استخراج شود. نيز از تأكيد قرآن كريم به صله رحم و مذمت قطع رحم، استفاده مى شود كه صله رحم در حل معضلات اجتماعى نقش مثبت دارد. ازاين رو، محقق موضوعى قرآن كه از مسئله معضلات اجتماعى و راه هاى برطرف كردن آنها بحث مى كند، بايد آيات مربوط به صله رحم را نيز گردآورى كند.

نكته: در مرحله مطالعه اكتشافى آيات قرآن، حتى المقدور بايد به انواع مدلول كلام كه قابل اعتمادند، توجه شده و در شناسايى آيات مربوط از آنها استفاده شود. مدلول كلام، منطوق است يا مفهوم. منطوق تقسيم مى شود به صريح و غيرصريح. مدلول مطابقى و مدلول تضمنى كلام منطوق صريح اند و مدلول التزامى كلام منطوق غيرصريح است. مدلول غيرصريح و التزامى، به دلالت اقتضاء، تنبيه و اشاره تقسيم مى شود. مفهوم كلام، دو قسم موافق و مخالف دارد. مدلول هاى مفهومى مخالف معتبر عبارتند از: مفهوم شرط، مفهوم غايت ومفهوم حصر(حائرى اصفهانى،1404ق،ص145).

3. نقش تفسير ترتيبى در شناسايى و گردآورى بهتر آيات

تفسير ترتيبى در تحقق درست مرحله مطالعه اكتشافى نظريه پردازى قرآنى نقش مهمى دارد و مفسر را در رسيدن به مفاد فردى آيات و آگاهى وى به مراد الهى از آنها كمك مى كند. اين نقش در جست وجوى غيرلفظى پر رنگ تر است. اين امر موجب مى شود مفسر آيات بيشترى را شناسايى و گردآورى كند و در رسيدن به نظريه قرآنى تواناتر شود.

4. معيار جداسازى فرازهاى مستقل در گردآورى آيات

در اين مرحله كه آيات گردآورى مى شود، در مواردى بايد فرازهاى آيات را از جايگاه اصلى خود جدا كرد. جداسازى فرازها بايد طبق برخى معيارها انجام گيرد (ر.ك: رجبى، 1385ـ1386). در ذيل، به برخى از اين معيارها اشاره مى شود:

1. حفظ سازگارى معناى فراز جدا شده با قسمت هاى قبل و بعد خود. در جداسازى فرازها نبايد به گونه اى عمل كرد كه قراين لازم از بين رفته و معناى فراز جدا شده تغيير پيدا كند و با فرازهاى ديگر ناسازگار شود.

2. حفظ مصاديق قطعى آيات. برخى از فرازهاى قرآن كريم باعنايت به قراين اطراف خود،بر يك مصداق يا مصاديق خاص قابل تطبيق است. جداسازى فرازها نبايد به گونه اى باشد كه مصداق قطعى شريفه يا فرازهاى آن، از بين برود.

5. آسيب هاى مرحله كشف و جمع آورى آيات

مرحله كشف و جمع آورى آيات، آسيب هايى دارد كه بى توجهى به آنها و دورى نجستن از آنها، موجب مى شود نتوان تمام آيات مربوط به مسئله را از قرآن كريم استخراج كرد و اين امر كار نظريه پردازى را مشكل تر خواهد كرد. حتى ممكن است غفلت از يك آيه، موجب شود بخشى از پاسخ قرآن كريم در هاله اى از ابهام فرو رود و آنچه به عنوان نظريه قرآنى عرضه مى شود، همانند تصويرى ناتمام از يك چهره باشد. اين آسيب ها عبارتند از:

1ـ5. جدا كردن فرازهاى غيرمستقل

ازجمله آسيب هاى مرحله جمع آورى آيات در نظريه پردازى قرآنى، جدا كردن فرازهاى غيرمستقل آيات است. اين امر موجب جدا افتادن قيود و قراين متصل عبارت هاى قرآنى مى شود. عدم توجه به اين قيود و قراين كه براى فهم قرآن ضرورى است، تفسير را دچار آسيب مى كند. امام صادق عليه السلامضمن اشاره به اقسام آيات و مذمت مفسران ناآگاه به اين اقسام، به اين آسيب اشاره فرموده اند: احتجوا بأول الآية و تركوا السبب فى تأويلها و لم ينظروا إلى ما يفتح الكلام و إلى ما يختمه (مجلسى، 1412ق، ج 9، ص 3)؛ [ايشان ]به فراز اول آيه احتجاج نموده و سبب تأويل آن را رها كرده و به ابتدا و انتهاى آيه نگاه نكرده اند.

در ذيل، به برخى از موارد عدم استقلال اشاره مى شود:

1. مواردى كه پيوستگى ادبى وجود دارد؛ مانند: قيد و مقيد، وصف و موصوف، حال و ذوالحال، شرط و جزاء، مستثنى و مستثنى منه و حصر. نمونه براى حال و ذوالحال و استثناء، آيه زير است: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَ أَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَ لاَ جُنُبا إِلاَّ عَابِرِى سَبِيلٍ حَتَّىَ تَغْتَسِلُواْ...(نساء: 43)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، در حال مستى به نماز نزديك نشويد تا زمانى كه بدانيد چه مى گوييد و [نيز ]در حال جنابت [وارد مسجد نشويد] تا غسل كنيد، مگر اينكه راهگذر باشيد.

در تحقيق از مسائل نماز، اگر عبارت يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ از فراز وَ أَنتُمْ سُكَارَى كه حال آن است، جدا بيفتد، مفهوم آيه اين مى شود كه مؤمنان نبايد به نماز نزديك شوند. اين معناى نادرستى است و با روح معارف و احكام اسلام نمى سازد. همين طور اگر فراز وَ لاَ جُنُبا به دور از عبارت مستثناى خود، يعنى إِلاَّ عَابِرِى سَبِيلٍ لحاظ شود، بر ممنوع بودن ورود به مسجد براى جنب دلالت خواهد كرد، درصورتى كه وارد شدن گذرا در عبارت بعدى استثنا شده است.

نمونه براى حصر، آيه شريفه ذيل است كه مى فرمايد: وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنذِرِينَ (كهف: 56)؛ پيامبران [خود ]را جز بشارت دهنده و بيم رسان گسيل نمى داريم.

اگر فراز وَ مَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ در اين آيه شريفه، به تنهايى جدا شود، معناى باطلى را خواهد داشت؛ به اين معنا كه خداوند پيامبران را نمى فرستد.

2. فرازهاى هم سياق. در مواردى كه چند فراز در يك سياق هستند، عدم توجه به آن و جداسازى عبارت از سياق خود، معنا را تغيير مى دهد؛ مانند آيات زير: أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَأَن لَّيسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْيهُ سَوْفَ يرَى ثُمَّ يجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى (نجم: 38ـ41)؛ كه هيچ بردارنده اى بار گناه ديگرى را برنمى دارد. و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست. و [نتيجه ]كوشش او به زودى ديده خواهد شد؛ سپس هرچه تمام تر وى را پاداش دهند.

اين آيات درباره معاد است. اگر آيه شريفه وَأَن لَّيسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى از سياق خود جدا شود، شامل دنيا نيز مى شود و دلالت مى كند بر اينكه انسان در دنيا نيز تنها از دسترنج و حاصل تلاش خوداستفاده خواهد كرد، حال آنكه چنين نيست و كسانى بدون هيچ تلاشى به امكاناتى مى رسند.

2ـ5. بسنده كردن به يك ابزار و يك شيوه

همان گونه كه گذشت، كشف و گردآورى آيات قرآن كريم در نظريه پردازى قرآنى شيوه و ابزارهاى متعددى دارد. يكى از مهم ترين آسيب هاى اين مرحله، بهره نگرفتن از همه شيوه ها و ابزارهاى مناسب است. مثلاً، محقق تنها در جست وجوى آيات مرتبط لفظى باشد و فقط از معاجم لفظى استفاده كند. اين امر موجب مى شود تمام آيات، به ويژه آيات متناظر به هم، گردآورى نشود و درنتيجه، نتوان به نظر نهايى و درست قرآن كريم رسيد.

3ـ5. سهل گيرى يا سخت گيرى بى مورد

ازجمله آسيب هاى مرحله استخراج آيات، سهل گيرى در كشف آيات موردنظر است. گرچه در اين مرحله تمام آياتى را كه احتمال مى رود مربوط به مسئله باشد، بايد جمع كرد، لكن نبايد بى دقتى صورت بگيرد. اين امر موجب طولانى شدن زمان تحقيق شده و گاه نظريه پردازى قرآنى را دچار مشكل مى سازد. براى نمونه، اگر در تحقيق قرآنى از وحى رسالى پيامبران، در اثر سهل گيرى، تمام آياتى كه واژه وحى و مشتقات آن را دارد، گردآورى شود، انبوهى از آيات جمع خواهد شد كه بيشتر آنها خارج از مسئله تحقيق است؛ زيرا قرآن كريم واژه وحى را، افزون بر وحى رسالى، در هشت كاربرد نيز آورده است كه عبارتند از: تقدير الهى در نظام هستى، هدايت غريزى، القاى شيطانى، اشاره پنهانى، الهام، پيام الهى به فرشتگان، فرستادن روح بر پيامبر و تأييد عملى پيشوايان الهى (فصلت: 12؛ نحل: 68؛ قصص: 7؛ انعام: 112؛ مريم: 10و11؛ انفال: 12؛ شورى: 52 و نيز ر.ك: كريمى، وحى شناسى، 1387، درس اول).

گرچه سهل گيرى در گردآورى آيات، آسيب به شمار مى رود، لكن بايد توجه داشت سخت گيرى بى وجه نيز تحقيق را مشكل كرده و مفسر موضوعى را دست خالى مى گذارد. بخشى از دقت را بايد در مرحله دسته بندى آيات و تفسير ترتيبى به كار برد. در اين مرحله، احتمال معقول براى گردآورى آيات كافى است.

4ـ5. مطالعه براى شناسايى و جمع آورى همزمان آيات براى چند مسئله

ازجمله آسيب هاى مرحله مطالعه اكتشافى قرآن كريم، جمع آورى همزمان براى چند مسئله است؛ زيرا در اين صورت، توجه مفسر به چند مسئله در يك زمان، دقت وى در شناسايى آيات مربوط را كم مى كند، و احتمال اينكه بخشى از آيات موردنظر به دست نيايد بيشتر مى شود.

5ـ5. بسنده كردن به يك مورد از آيات همانند

در اين مرحله، بايد تمام آيات، حتى آيات مشابه، جمع آورى شود، و نبايد به صرف تشابه چند آيه گمان شود كه مدلول آنها يكى است و گردآورى يكى از آنها كفايت مى كند؛ زيرا قرآن سخن خداوند حكيم بوده و از تكرار بى فايده به دور است. هريك از آيات متشابه قرآن كريم هدفى را دنبال مى كند كه ديگرى در پى آن نيست (طوسى، 1409ق، ج 1، ص 14ـ17؛ سيوطى، بى تا ب، ج 3، ص 224ـ233). با عنايت به نقش سياق، به عنوان قرينه لفظى متصل، در فهم آيات (بابايى و ديگران، 1379، ص 119ـ128)، قرار گرفتن يك آيه در سياق هاى مختلف، گواه است كه آيات متشابه معانى متفاوتى دارند. مثلاً، عبارت وَ لَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ در آيه سوم و پنجم سوره كافرون تكرار شده است، ولى با دو معناى متفاوت. در آيه سوم، چون بعد از آيه لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ قرار گرفته، مرادْ نفى عبادت مشركان در زمان حال است؛ ولى همين عبارت در آيه پنجم بعد از آيه وَ لَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ قرار گرفته و عبادت مشركان نسبت به خدا در آينده را نفى مى كند.

نمونه ديگر اينكه عبارت وَ للّهِ مَا فِى السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِى الأَرْضِ در آيه 131 سوره نساء بر نياز مخلوقات موجود در آسمان ها و زمين به خداوند دلالت دارد؛ زيرا در پايان آيه شريفه آمده است: وَ كَانَ اللّهُ غَنِيا حَمِيدا؛ ولى همان عبارت در آيه 132، بر نگهبانى خداوند از اين مخلوقات و علم خداوند به آنها و تدبير آنها از سوى بارى تعالى دلالت مى كند؛ چون در ادامه مى فرمايد: وَ كَفَى بِاللّهِ وَ كِيلاً(طبرى، 1412ق، ج 4، ص 317).

حتى در مواردى كه آيات مثل هم معانى متفاوت نداشته باشند، تكرار يك مطلب در سوره ها و آيات متعدد، تأكيد بر اهميت آن مسئله است. ازاين رو، گردآورى تمام آيات همانند ضرورى است.

نتايج

از مباحث مطرح شده نتايج زير به دست مى آيد:

1. در صورتى مى توان به نظريه قرآن كريم رسيد كه به شيوه هاى گوناگون تمام آيات مربوط به مسئله جمع آورى شود.

2. نخست آياتى كه از نظر لفظ با مسئله مربوط است انتخاب و جمع آورى مى شود. گردآورى تمام آياتى كه واژه اصلى مسئله يا مشتقات آن و يا واژگان هم معناى آن را در خود دارند در اولويت است. براى اين كار، از معجم ها و فرهنگ هاى الفاظ قرآن كريم استفاده مى شود و كل قرآن مطالعه تفصيلى مى شود.

3. افزون بر گردآورى آيات مرتبط لفظى، لازم است به معانى آيات نيز توجه نموده و آياتى را كه معناى آن با مسئله مورد بحث ارتباط دارد، جمع آورى كرد.

4. لازم است آيات ناظر به هم را نيز جمع آورى كرد. گونه هاى آيات ناظر به هم عبارتند از: محكم و متشابه؛ ناسخ و منسوخ؛ مفهوم و مصداق؛ مجمل و مفصل؛ مبهم و مبين؛ عموم و خصوص؛ مطلق و مقيد؛ حقيقت و مجاز.

5. در جمع آورى آيات مربوط به يك مسئله نبايد به دلالت صريح بسنده كرد. ضرورى است در توصيف و تبيين حقايق، گزاره هاى هنجارى قرآن و آيات مربوط به تشويق ها، هشدارها، اوامر و نواهى قرآن كريم درباره آن مسئله نيز استخراج شود و بعكس.

6. آسيب هايى مرحله مطالعه اكتشافى را تهديد مى كند كه لازم است آنها را شناسايى و از آنها پرهيز كرد. اين آسيب ها عبارتند از: الف) بسنده كردن به كتاب هاى معجم قرآن كريم؛ ب) سهل گيرى بيش از حد در انتخاب آيات؛ ج) سخت گيرى و وسواس در انتخاب آيات؛ د) بسنده كردن به بيان يك مورد از آيات مشابه.

منابع

ابن منظور، محمدبن مكرم، 1414ق، لسان العرب، بيروت، دارالصادر.

بابايى، على اكبر و همكاران، 1379، روش شناسى تفسير قرآن كريم، زيرنظر محمود رجبى، قم، تهران، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، سمت.

بستان، حسين، 1391، گامى به سوى علم دينى (2): روش بهره گيرى از متون دينى در علوم اجتماعى، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

توسلى،غلامعباس،1376، نظريه هاى جامعه شناسى،تهران،سمت.

جوادى آملى، عبداللّه، 1378، تسنيم، قم، اسراء.

ـــــ ، 1374، زن در آيينه جلال و جمال، تهران، نشر فرهنگى رجاء.

ـــــ ، 1377، شريعت در آينه معرفت، قم، اسراء.

حائرى اصفهانى، محمدحسين بن عبدالرحيم، 1404ق، الفصول الغروية فى الأصول الفقهية، قم، داراحياء العلوم الاسلاميه.

حميرى النيسابورى، اسماعيل بن احمد، 1380، وجوه القرآن، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى.

خوئى، سيدابوالقاسم، 1418ق، البيان فى تفسيرالقرآن، قم، دارالثقلين.

دامغانى، ابى عبداللّه الحسن بن محمد، 1416ق، الوجوه و النظاير لالفاظ كتاب اللّه العزيز، قاهره، وزاره الاوقاف.

دبيرخانه هيئت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، WWW.Korsi.ir، دوشنبه 11 تير 1386.

درويش، محى الدين، 1415ق، اعراب القرآن و بيانه، سوريه، دارالارشاد.

دغامين، زيادخليل، 1428ق، منهجية البحث فى التّفسيرالموضوعى للقرآن الكريم، عمان، دار عمار للنشر و التوزيع.

راغب اصفهانى، حسين بن محمد، 1416ق، مفردات الفاظ القرآن، تحقيق صفان عدنان داوودى، بيروت، الدارالشامية.

رجبى، محمود، 1385ـ1386، تفسير موضوعى، تدريس شده در مقطع ارشد رشته تفسير و علوم قرآن مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

رفيع پور، فرامرز، 1347، كندوكاو و پنداشته ها، تهران، شركت سهامى انتشار.

سعيد، عبدالستار فتح اللّه، 1411ق، المدخل الى التفسير الموضوعى، قاهره، دارالتوزيع و النشر الاسلامية.

سيوطى، جلال الدين، بى تا الف، المزهر فى علوم اللغة و انواعها، بيروت، دارالفكر.

ـــــ ، بى تا ب، الاتقان فى علوم القرآن، قم، منشورات شريف رضى.

صمدى، هادى، 1389، ساختار نظريه هاى علمى در علوم طبيعى و علوم اجتماعى، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

طباطبائى، سيدمحمدحسين،1417ق، الميزان،قم،جامعه مدرسين.

ـــــ ، 1353، قرآن در اسلام، تهران، دارالكتب الاسلامية.

طبرى، محمدبن جرير، 1412ق، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، بيروت، دارالمعرفة.

طوسى، محمدبن حسن، 1409ق، التبيان فى تفسير القرآن، بيروت، مكتبة اعلام الاسلامى.

عياشى، محمدبن مسعود، 1411ق، تفسير العياشى، تصحيح هاشم رسولى محلاتى، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات.

فتحى، على، 1385، تفسير موضوعى و مراحل آن، معرفت، ش 107، ص 97ـ104.

ـــــ ، 1386، معيارشناسى پيوند معنايى آيات قرآن، معرفت، ش 122، ص 45ـ65.

فراهيدى، خليل بن احمد، 1414ق، ترتيب العين، تهران، اسوه.

فيض كاشانى، ملّامحسن، 1415ق، الصافى فى تفسير القرآن، تهران، الصدر.

كريمى، مصطفى، 1389، ماهيت تفسير موضوعى، قرآن شناخت، ش 6، ص 105ـ130.

ـــــ ، 1387، وحى شناسى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره.

گروه كارورزى تفسير موضوعى، 1384، گروه تفسير و علوم قرآن مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى قدس سره، معرفت، ش 96، ص 101ـ108.

مجاهد، سيدمحمد، بى تا، مفاتيح الاصول، قم، مؤسسة آل البيت عليهم السلام.

مجلسى، محمدباقر، 1412ق، بحارالانوار، بيروت، دارالوفاء.

ـــــ ، 1363، مرآه العقول فى شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

مصباح، محمدتقى، 1373، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامى.

ـــــ ، 1381، فلسفه اخلاق، تحقيق احمدحسين شريفى، تهران، اميركبير.

مظفر، محمدرضا، 1408ق، اصول فقه، قم، اسماعيليان.

معرفت، محمدهادى، 1383، علوم قرآنى، چ پنجم، قم، مؤسسه التمهيد.

ـــــ ، 1429ق، التمهيد فى علوم القرآن، قم، مؤسسه التمهيد.

مكارم شيرازى، ناصر و ديگران، 1377، پيام قرآن، قم، مدرسه امام على بن ابيطالب عليه السلام.

مولايى نيا همدانى، عزت اللّه، 1378، نسخ در قرآن، تهران، رايزن.

نيازاره، عليرضا، 1384، معناشناسى واژه هاى قرآن و نظريه پردازى قرآنى، معرفت، ش 96، 43ـ45.

هومن، حيدرعلى، 1391، شناخت روش علمى در علوم رفتارى، تهران، سمت.